دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
پس از مطالعه کتاب خدمتکار و پروفسور از یوکو اوگاوا که به نظرم تلفیق جالبی از ریاضی وداستان بود، از سر کنجکاوی این کتاب را خواندم. شاید انتظارم بالاتر رفته بود و شاید این کتاب در حد انتظار من نبود. هرچه بود، کتاب خیلی به دلم نچسبید.
البته این امر مانع از آن نمی شود که از ترجمه زیبای آن به همراه پاورقی های آموزنده آن یاد نکنم
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصا انتظار بیشتری داشتم. وظیفه جامعه شناس فقط بیان مشکلات نیست، بیان راه حلهاست.من راه حلی ندیدیم. کتابی دم دستی و عامیانه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما که دلمان برای تاریخمان تنگ شده. ما ولدچموش‌هایی که روزگار راممان کرد و تبدیلمان کرد به یکی مثل بقیه آدم‌های این شهر که کت و شلوار می‌پوشند و ماشین اتومات سوار می‌شوند و گوشی هوشمند دارند. ما دیوانگانی که خاطرات زندگی‌مان برای شما امروزی‌ها، اگر دروغ نپنداریدش، به قصه شبیه است. ما دل‌شکستگانی که مرثیه‌خوان آوازهای دخترک ماشین ... دیدن ادامه » دودی سواریم. ما بچه‌های ننه بلقیس. می‌ماند یک توضیح. تمام نوشته‌های این کتاب برگرفته از اتفاقات زندگی واقعی منند. اما طبیعی است که در برخی جزئیات اشتباه کرده باشم، چون صرفاً از روی حافظه نگاشته‌ام آنها را. برخی اسامی را هم به‌عمد جابجا کرده‌ام که اگر این نوشته‌ها به دست مرجع ضمیرهایشان افتاد، از من نرنجند. یادتان نرود. بچه‌های ننه بلقیس هنوز زنده‌اند و هرکدامشان در کوچه‌ای از جهان. درست که دکتر و تاجر و روزنامه‌نگار و مهندس شده‌اند، اما از هرکدامشان که بخواهی خودشان را معرفی کنند، در دلشان خواهند گفت: «ما بچه‌های ننه بلقیسیم».
مریم طالبی و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای زندگی کردن و عشق ورزیدن از موضع ارزشمندی، به چه چیز نیاز داریم؟ چگونه با کامل نبودن خود روبه‌رو می‌شویم؟ چگونه ویژگی‌های مورد نیاز را پرورش می‌دهیم و موانع را کنار می‌زنیم؟ پاسخ تمام این پرسش‌ها این است: شجاعت، شفقت و پیوند؛ این زاد و توشه‌ای است که در سفر زندگی بدان نیاز داریم.
شاید بگویید: اوه چه عالی، آدم باید یک ابرقهرمان ... دیدن ادامه » باشد تا بتواند با کمال‌گرایی مبارزه کند. البته شما را درک می‌کنم؛ شجاعت، شفقت و پیوند اندیشه‌هایی بزرگ و آرمانی به‌نظر می‌رسند، اما درواقع تمرین‌های روزانه‌ای هستند که با تکرار کافی به‌صورت توانمندی‌های باورنکردنی در می‌آیند. خبر خوب اینکه همین آسیب‌پذیری و ضعف‌ها است که ما را به‌سوی این ابزارهای شگرف سوق می‌دهند. از آنجا که ما انسان هستیم و ناقص، به‌ناچار باید همه‌روزه این ابزارها را به‌کاربندیم. به این طریق است که شجاعت، شفقت و پیوند به‌صورت توانمندی و موهبت در می‌آیند، مواهبی که ثمره کامل نبودن ماست.
شهر کتاب آنلاین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از شیوه ترجمه و ویرایش کتاب اصلا خوشم نیامد و به همین خاطر جذابیت کتاب برایم بسیار کمتر شد
فاطمه خیاطی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای حفظ برتری باید دیگران را راضی نگه داشت این یکی از گرامی ترین بت های ماست
آسیب‌پذیری ضعف نیست؛ صحیح‌ترین معیار سنجش شجاعت ماست.
حتی در موقع رنج و عذاب، یعنی در فقر، خشونت و نقض حقوق بشر، بی‌تعلقی به خانواده هنوز یکی از خطرناک‌ترین دردهاست
می‌گویم: ... دیدن ادامه » کلید خوشحالی تمرین قدردانی است
تأیید دیگران یکی از گرامی‌ترین بت‌های ماست و قربانی‌هایی که باید به‌پای این بت گرسنه بریزیم، این است که دیگران را خرسند نگه داریم. متقاعد شده‌ام که ناراحتی، بازدارندهٔ بزرگ نسل ماست. روشن است که حمایت از وضع موجود برخلاف عقاید درونی ما، نوعی نعمتِ داشتنِ برتری است؛
تنها زمانی آزاد هستید که بفهمید به هیچ جا تعلق ندارید، هیچ جا. این کار هزینه ی زیادی دارد اما پاداش بزرگی نیز به همراه خواهد داشت
گرامی‌ترین بت!!! آفرین، عجب تعبیری!!

ممنون بابت معرفی کتاب.
۰۴ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشتن ترسیم دری است بر دیواری غیرقابل عبور و سپس گشودن آن در.
پیراهنی سفید در جارختی فلک. از رختشویخانه مرگ بیرون آمده. آخرت خشکش می کند.
خدا کودکی است که قایم می شود اما در یک لحظه خود را لو می دهد، همان لحظه ای که از کنارش رد می شویم و خنده بی اختیارش را میشنویم
آرزوی کتابی را داشتم که همان گونه که نرده‌های باغ متروکی را هل می‌دهید ... دیدن ادامه » و وارد می‌شوید، آن را بگشایید
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من گاهی چیزهایی آنچنان زیبا میبینم که از اینکه مال ما نیستند، خوشحال میشوم.
احساس خوشایند ابر بودن دارم.

موسیقیدان ... دیدن ادامه » بزرگ کسی است که بعد از سالها کار، چیزی را عرضه میکند که بلبل در اولین فَوَران آوازی خود بیرون میدهد
سینه‌سرخی که دَمِ درِ گاراژ مُرده یافتیم، گرمای روزهای خوش را زیر کُرک‌هایش حفظ کرده‌ بود
خدا، قاتلی به پاکی برف است
روزهایی که در زندگی به ما داده اند، آن قدر زیادند که در عجبم چطور قدیس نمی شویم
هرروز مبارزه با فرشته تاریکیهاست، کسی که دستان یخ زده اش را جلوی چشمان ما می گیرد تا نگذارد شکوه پنهان در بدبختیمان را ببینیم.
بی شک قبرستان ابرها در آسمان است. چقدر آن قبرها باید فوق العاده باشند!
نوشتن مانند ارتکاب جنایت با با سلاح سرد است، یعنی فروکردن چاقو با دستی مصمم در قلبی بی خبر.
بیمارستانها آن قدر ما را از کاشانه مان دور می سازند که روحمان به سختی دنبالمان می کند.
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیشرفت های تکنولوژیکی قابلیت معنا بخشیدن انسان‌ها به زندگی را مورد تهدید قرار می‌دهند. هراری این احتمال را که ممکن است یک انسان ابرقدرت یا یک انسان خداگونه جایگزین انسان‌ها و جوامع انسانی شود بررسی می‌کند. وی کتاب را با این پرسش که خطاب به خوانندگان است به پایان می‌رساند: چه اتفاقی برای جوامع و سیاست و زندگی روزانه خواهد افتاد اگر ... دیدن ادامه » الگوریتم های ناهوشیار اما بسیار هوشمند ما را از خودمان بهتر بشناسند؟
سیدمهدی موسوی و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی که دوستمان دارند از کسانی که از ما متنفرند ، ترسناک ترند . مقاومت در برابر آنها دشوارتر است و من کسی را نمی شناسم که بهتر از دوستان بتواند شما را به انجام کاری هدایت کند که درست برخلاف میل شماست
فاطمه خیاطی و Amir hossain Mosavi این را خواندند
امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اثری است از علیرضا اسکندریون و گلشید کریمیان به چاپ انتشارات گل آذین.

نویسندگان در کتاب پیش رو به تحلیل و بررسی پدیده ی اجتماعی “کمون زندان” که در دوره پهلوی دوم به عنوان شیوه ای از زندگی، میان مبارزان سیاسی زندان راه یافت، می پردازند و چگونگی کارکرد آن را تبیین می کنند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر «خوشبختی» را «توقعات» تعیین می‌کند، پس دو رکن جامعه ما - رسانه‌های گروهی و صنعت تبلیغات - ممکن است ناآگاهانه در حال خالی کردن ذخایر خشنودی دنیا باشند.

اگر شما پنج هزار سال پیش جوانی هجده ساله بودید و در روستایی کوچک زندگی می‌کردید چه بسا خود را جذاب می‌دانستید، زیرا فقط پنجاه مرد دیگر در روستای شما زندگی می‌کردند و اغلب آنها ... دیدن ادامه » یا مسن بودند و جای زخمی بر چهره داشتند و چروکیده بودند، یا هنوز پسر بچه بودند اما اگر امروز نوجوان باشید، به احتمال زیاد احساس کمبود خواهید کرد. حتی اگر پسرهای دیگر در مدرسه بدقیافه باشند، شما خود را با آنها مقایسه نمی‌کنید بلکه با ستارگان سینما و ورزشکاران و مانکن‌های مشهوری می‌سنجید که روزانه در تلویزیون و فیس‌بوک و تابلوهای بزرگ تبلیغاتی می‌بینید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر رنج را شجاعانه بپذیریم تا واپسین دم، زندگی معنی خواهد داشت. پس می‌توان گفت معنای زندگی امری مشروط نیست، زیرا معنای زندگی می‌تواند حتی معنی بالقوه درد و رنج را نیز در بر گیرد.
اگر اصلا زندگی دارای مفهومی باشد، پس باید رنج هم معنایی داشته باشد.
بهروز آدینه این را خواند
مریم طالبی ، Fatemeh Yousefi و امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترکم سه سالش بود، یا چهار سال.
تازه عقل‌رس شده بود؛ آن‌قدری که بفهمد گلو درد و بیمارستان و روپوش سفید و دکتر و پرستار، آخرش به آمپول ختم می‌شود قطعا؛ که شد.
گفتم:
«عزیزکم! ... دیدن ادامه » آمپول درد داره، گریه هم داره، باید هم بهت بزنن. اگه دلت خواست یه کم گریه کن.»
این‌ها را در حالی می‌گفتم و اشک تازه‌ راه‌افتاده‌ی چشمش را پاک می‌کردم که پسرکی هفت، هشت ساله داشت توی اتاق تزریقات نعره می‌کشید و بالاتر از صدای او، صدای پدر و مادرش به گوش می‌رسید که به اصرار می‌گفتند: آمپول که درد ندارد پسرم، تو بزرگ شدی، مردهای بزرگ که گریه نمی‌کنند.
رفتیم و دخترکم آمپولش را زد و گریه‌اش را کرد و به در بیمارستان نرسیده، گریه‌اش تمام شد.
رفتنی سرش را با یک نگاه عاقل اندر سفیهی برگردانده بود سمت پسرک که بغل مادرش ولو شده بود روی صندلی‌های انتظار.
نزدیک به هفده سال است که تلاش میکنم دخترم هیچی را یاد نگیرد، همین یک چیز را یاد بگیرد.
که جایی که باید گریه کند، گریه کند. نریزد توی خودش، چون بزرگ شده یا چون آدم بزرگ‌ها گریه نمی‌کنند.(عجب دروغ بزرگی!)
که یاد بگیرد جایی که باید فریاد بزند، فریاد بزند.
که وقتی که باید عصبانی باشد، عصبانی باشد. نشود تندیس صبر و حلم و شکیبایی که خون خونش را بخورد، ولی به همه لبخند احمقانه‌ی «نایس» و «کول» تحویل بدهد و در عوضش مدال به‌دردنخورِ «فلانی، وای، هیچ‌وقت ندیدم عصبانی باشه، همیشه ریلکس و آرومه، دلش مثل دریاست» را تحویل بگیرد.
یاد بگیرد وقتی نمی‌خواهد کسی بماند، حالی طرف کند که نباید بماند؛ و وقتی نمی‌خواهد کسی برود،‌ داد بزند «آهای! نمی‌خواهم بروی.
اصلا غلط می‌کنی که داری می‌روی!»
دارم تلاش میکنم دخترم را جوری بزرگ کنم که ما را بزرگ نکردند.
جوری که چشمش به فضیلت‌های ناچیز نباشد.
جوری که یادش نرود آدم است و آدم، همانی است که هم گریه می‌کند، هم داد می‌زند، هم خشمگین می‌شود، و هم تا آخر عمرش مدیون خودش است، اگر همان‌جا، همان‌وقت، به همان‌کس، همان حرفی را که باید بزند، نزند!
۲۵ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود. راضیم از خوندنش. شاید اگر نوشته‌ها را کنار هم بچینیم، مجموعا 10 صفحه نشود ولی هر یک برای خودش پیامی داشت
۲۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی به غایت طنازانه از نویسنده‌ای که با " مردی به نام اوه" شناختمش. چقدر راحت و عالی می نویسه. به نظرم مترجم به دلیل شرایط فرهنگی جامعه‌مون با محذوریتهایی مواجه بوده ولی ترجمه خوبی داشت.
۲۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه‌بسا حقیقت این است که، تاکسی ندیده‌باشدمان، وجود نداریم؛ نمی‌توانیم درست حرف بزنیم، تا وقتی کسی به حرف‌مان گوش بدهد، و در یک کلام، کاملا زنده نیستیم، تا زمانی که دوست داشته بشویم.
۱۹ بهمن
کاملا موافقم
۱۰ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی چاپ 36 کتابی رو در این بی‌رونقی چاپ کتاب ببینی، تشویق می شوی که کتاب را بخوانی. من چنین کردم. با جنبه‌های مذهبی کتاب مشکل نداشتم.
سه چیز به شدت آزار دهنده بود: 1- طرح وحشتناک روی جلد که من اصلا متوجهش نشدم - 2 - تاکیدهای عجیب، علائم تعجب فراوان
- که می‌دانیم امروزه به شدت نهی شده است) و 3- قهرمان انگاری و یکسویه نگری. آیا به صرف اینکه ... دیدن ادامه » وبلاگی 500 کامنت داشته یعنی موفق بوده؟ ایشان در تمامی مواجهات مباحثه‌ای موفق بوده‌اند. واقعا؟
۰۵ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قدیما زندگی شخصی نویسنده‌ ها از نوشته‌ هاشون جالب‌ تر بود. امروزه روز نه زندگی‌ هاشون جذابه نه نوشته‌ هاشون.
۳۰ دى
سلام. از کتاب خوشتون نیومد؟
۳۰ دى
سلام. چرا. کتاب خوبیه. این جمله هم از خود کتابه.
۰۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پشیمان خواهیم شد از فرصت‌هایی که سوخت، تهدید شد، بی‌مذاکره، بی‌ژنو، بی‌استانبول. به اویی نامه خواهیم نوشت که حالا دیگر حتی نیست تا پاسخی دهد. هرچند فرض کن اگر بود و پاسخ می‌داد نامه را، نامه نانوشته را، قصه نانموده را، چه پاسخی؟ تهش این بود که: لن ترانی، لن ترانی ابداً. یا اگر خیلی خاطرمان را می‌خواست می‌گفت: ولکن اُنظُر الی الجَبَل. ... دیدن ادامه » تازه آن هم زیر فشار افکار عمومی. وگرنه که سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند؟ بعد تو در دلت می‌گویی جبل؟ بی‌انصاف، حتی من هم انظر الی الجبل؟ حتی من؟ که ز تشنگی بمردم برِ آب زندگانی؟ دست مریزاد. گیرم که من آخرین، آخرالمؤمنین، گیرم که هر جبلی دکاً، گیرم که ما موسی و خَرّ صعقاً، ولی انظر الی الجبل؟

...غیاب» صوری، چیزی نیست جز فوران «حضور». هرچه بیشتر برای فراموشی تلاش کنی، بیشتر خودش را تحمیل می‌کند. هرچه دورتر شوی نزدیک‌تر شده‌ای. این «وجود عدمی»، شدتی بسیار بیشتر و طاقت‌فرساتر از آن فراموشی دستوری دارد. در واقع «او» هرچه بیشتر «نیست»، بیشتر «هست». هرچه بیشتر انکار می‌شود، بیشتر جان می‌گیرد. چه‌کسی دستور فراموشی را صادر می‌کند؟
۲۲ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نفرت انگیز!
نمی‌دانم چرا در لابلای خاطرات شین، نویسنده به دنبال اظهار فضل و بیان آمار و اطلاعاتی است که البته بی‌ربط به کتاب نیست ولی جای آن لابلای خاطرات شین نیست.
۰۹ دى
کتاب ارومیه در محاربه ی عالم سوز کتاب تاریخ وقایع آذربایجان در تسلط ارامنه و اکراد بر مردم بی دفاع ارومیه می باشد یکبار خواندن کتاب برای درک وقایع کافی نیست جیلولوق در آذر بایجان و توطئه ی اجانب برای تساحب قسمتی از تاریخ و پاکسازی نژادی را بیان می کند ... دیدن ادامه » .
۱۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوبی است. ترجمه مترجم جوان کتاب در اوائل بدجوری توی ذوق می‌زنه. اگر با این قضیه کنار بیاییم، واقعا بحث جالبی داره. البته به نظرم نویسنده در جاهایی دچار پرگویی است و می توانست راحت‌تر و ساده‌تر هم بنویسد.
کتاب را با معرفی دکتر شکوری در برنامه کتاب باز شبکه نسیم خواندم. ممنونم ازش
۲۳ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3