دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
و من
هرچه عکس ها را ورق بزنم
باز کودکی ام را می بینم
که ... دیدن ادامه » ایستاده
و قد تنهایی اش از اوبلندتر است
۱۹ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درهمین چند دقیقه خواندن این شعر
سلولی درتنت
دست به خودکشی زده است
سلولی ... دیدن ادامه »
اما
در مغزت به دنیا خواهد آمد
وقتی
به زنی که دوستش داری
فکرمیکنی
۱۹ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی
که تو را دوست دارد
چه سهمی از دوست داشتن من را
دزدیده است؟
۱۹ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب فوق العاده زیبا و دل نشینی بود.
جملات پایانی کتاب:
استاد شما اشتباه کرده است.
(این چشم ها مال من نیست!)
۲۸ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پرسید:چرا نمیخواستید بیایید؟
گفتم:با خودم درجنگ‌ بودم!
پرسید:بالاخره کی برد؟
گفتم:شما.
گفت:با ... دیدن ادامه » من که درجنگ‌نبودید!
همه فنون دلربایی از یادم رفت....
۲۸ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به من میگفت: چشم های تو مرا به این روز انداخت.این نگاه تو کار مرا به‌اینجا کشانده.تاب وتحمل نگاه های تو را نداشتم.نمی دیدی که چشم به زمین میدوختم؟
به او میگفتم:در چشم های من دقیق تر نگاه کن!جز توهیچ چیزی در آن نیست.
می گفت:نه یک دنیای مرموز دراین نگاه نهفته.من آدم خجولی بودم،چشم های تو به من جرات دادند.
۲۸ آبان
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود وُ نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن‌دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
۳۰ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ادوارد هشتم بزرگ ترین پادشاهی جهان رو داشت،اون به هشتادوچندسالگی فکر می کرد،هشتادوچندسالگی وقتیه که هرچیزی معنای واقعی خودش رو پیدا می کنه،جای چشم زیبا رو نگاه می گیره،جای لب های غنچه رو لبخند و جای دست های لطیف رو نوازش.
ادوارد هشتم پادشاهی بریتانیا رو واسه بودن با زنی که نمیتونست ملکه بشه رها کرد.جای کاخ های لندن رو اتاق اون زن گرفت،جای ... دیدن ادامه » ثروت اسکاتلند رو لبخندش،جای سفرهای دور ودراز رو قدم زدن باهاش،جای مجلل ترین رستوران ها رو یک فنجان چای همراهش،تا حالا به هشتاد وچندسالگی فکرکردی؟؟؟
۱۱ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من نمیخوام بشینم و ببینم کی واسه به دست اوردنم‌ تلاش میکنه،البته این یه رسمه یا شاید هم طبیعت دخترهاست که وقتی از کسی خوششون میاد باید منتظر بمونن تا اون طرف پا پیش بذاره،انتظار کشیدن ترسناک ترین قسمت دوست داشتن واسه یه دختره،ترس از این که نیاد یا این که خیلی دیر بیاد،اما من فکر میکنم اگر یه روزی به پسری علاقمند بشم،خودم واسه به دست ... دیدن ادامه » اوردنش تلاش میکنم،چرا؟جواب خیلی سادست،چون من اون رو دوست دارم و می خوام باکسی باشم که دوستش داشته باشم،دوست داشته شدن به تنهایی واسه من کافی نیست.
۱۱ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نظرات مختلفی راجع به این کتاب شنیده بودم!
نظرات مخالف و موافق!
من هم بعد از خوندن چاپ شصت ودوم این کتاب جز دسته موافقینش هستم.
کتابی ... دیدن ادامه » شاهکار با متنی فوق العاده.
(اگه قرار بود ساز باشم ،دوست داشتم ویولن سل باشم ،چون ویولن سل زدن کار هرکسی نیست،پس هرکسی از راه برسه نمیتونه آهنگ قشنگی با ویولن سل بزنه)
۱۱ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد چنین آمده:
انسان ها تا توانسته اند راه های مختلفی اختراع کرده اند برای آن که آدم ها با یکدیگر حرف نزنند،و من هم از اخرین تکنولوژی های اختراع شده،نهایت استفاده را میکردم.به جای این که تلفنی با کسی صحبت کنم پیام می فرستادم و به جای این که دوستانم را ببینم،در صفحه فیسبوکم مطالب وعکس های پر از شور وشوق زندگی می گذاشتم تا به همه ... دیدن ادامه » بگویم چه زندگی پرمشغله و شادی دارم.
۲۹ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها ارتباط برقرار کردن با ادم ها کار سختی نیست وراه های خیلی متفاوت و زیادی برای ان فراهم شده است.سن که بالاتر می رود،بعضی دوستی ها روز به روز اضافی تر به نظر می رسند ودرنهایت به جایی می رسی که ازخودت می پرسی(اخرش که چه؟)و آنجاست که همه چیز را تمام می کنی.
۲۹ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد چنین امده:
لو میخواهد بداند اگر عاشق کسی هستی،آیا برای داشتنش باید از رویاهایت دست بکشی؟یا میتوان هردو رو باهم داشت و هیچ یک را فدا نکرد؟



... دیدن ادامه » در نهایت به این نتیجه میرسی که میتوان هردو را باهم داشت وهیچ یک را فدا نکرد...!
۲۷ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد زن ها چرند میگویند.(تو هرگز نمیتوانی،تو هرگز موفق نمی شوی)زن ها همیشه مجبورند انتخاب های سختی بکنند.ولی وقتی کاری را که عاشقش هستی انجام می دهی به آرامش خاصی می رسی.
۲۶ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی که می بینی دلت رسوای عالم می شود
آن وقت تقویم تو هرروزش مُحرَم می شود
چیز عجیبی نیست،حرفم را به هرکس میزنم
تنها ... دیدن ادامه » که باشی دشمنت هم‌با تو مَحرَم می شود
شمشیر از رو بستی و من باخود گفتم:ببین
این زن برای کشتن تو (ابن ملجم)می شود
نه!شک نکن؛با بودنِ این قدر یاد وخاطره
این خانه بعد از مردنِ من،موزه ی غم می شود
گیره،لباس توری ات،موهای روی شانه ...آه
از دوری ات هرروز پشت شانه ام خم می شود!
ای زن!شبیه عکس کهنه ی اسکن شده
هرچه بزرگت می کنم،کیفیتت کم می شود
برگرد وتااخر کنار بی کسی هایم بمان
چیزی شبیه معجزه؛ الله اعلم
میشود؟!
۲۶ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب ها هستند که به آدم درس زندگی می دهند.کتاب ها به آدم درس همدلی می دهند.اگر بتوانی از جایی کتاب کرایه کنی،دیگر مجبور نیستی بروی بخری.بنابراین آن کتابخانه منبع حیاتی است!لوئیزا وقتی کتابخانه ای تعطیل میشود،فقط درِ یک ساختمان نیست که بسته می شود،بلکه امید هم همراهش تعطیل می شود.
۲۴ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 4