دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
"...آن گاه که ماهی گیران، تورهای‌شان را از دریا می کشند
زیباترین باران ها در استانبول می بارد"
عادل خالدی کلهر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"دیروز چیزی نقاشی کردم به نام «آواز هنری پرنده». این روزها تم پرنده ارگانیسم مرا در اختیار دارد. مفصل‌های من آمادگی پرواز را اندازه می‌گیرند. پرنده: تنها وجودی که مرا حسود می کند." (تهران، هفت اردیبهشت)

"ای عبور ظریف
... دیدن ادامه » بال را معنی کن
تا پر هوش من از حسادت بسوزد."



(صفحه 26 از متن کتاب "هنوز در سفرم")
(تصویر: سهراب در توکیو 1960، از صفحه 43 کتاب)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"کاغذ مچاله شد
می در پیاله شد

... دیدن ادامه » ساقی قضای شعر
دیدی ادا نشد..."
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاعر متکبر، شاعر نیست و شعری که متکبر نباشد شعر نیست. فصل 22
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به لطف مدیریت متعهدانه ی نیازهای فرهنگی و اجتماعی و انسانی در دهه های اخیر، این روزها کاسبی با "نوستالژی" حسابی سکه هست. حتی تلویزیون هم با "من یه پرنده م " و "دنیا ز تو سیرم، در دامت اسیرم..." خوب تماشاچی جمع می کند. انبوه بازخوانی های ترانه و موسیقی و تاتر و سینما هم که جای خود.

البته هنرمند هم آدم است! قرار نیست همیشه نماد قناعت و بی نیازی و تنگدستی باشد!
باز ... دیدن ادامه » خداروشکر همین قدر از دستشان بر آید که به جای اصل جنس و خاطره، یادآوری آنها را "درست" اجرا بکنند.
در رونق نوستالژی فروشی اخیر، "نهنگ عنبر" و "ترانه های محلی" دو کار لذت بخش هستند. اجرای نمایش "ترانه های محلی" را یک بار مهمان دوست عزیزی بودم و دوبار بلیت خریدم و دیدم! چه خوب که حالا بیشتر می توان دید و شنید.
zlda seros ، سمانه خانی ، شهرزاد مهاجر و محمدرضا کشاورزی این را خواندند
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از بس بی تابه این درخت!

از "سایه" خواست که ارغوان بخواند:
"نه ... دیدن ادامه » نمی تونم، دیوانه می شم، اگه دست بهم بزنی از همه جام اشک می چکه...
{چند لحظه سکوت می کند و می گوید:} وقتی داشتم سال چهل و پنج، خانه کوشک رو می ساختم یک کنده ای قطور زیر خاک بود، عجیب بود، من هیچ نمی دونستم این چه درختیه، دور این کنده یه پاجوشهایی زده بود، بعد که برگها بزرگتر شدند فهمیدم ارغوانه. تو تمام مدت بنایی نگذاشتم سیمان و آهک روی این کنده بریزه. بعد که باغچه را درست کردیم دیدیم هر کدام این پاجوشها یک تنه قطور شد و از دایره ی کنده بیرون رفتند، میل کردند به سمت خارج و مثل مشعل شدند. ارغوان برخلاف درختهای دیگه است، درختهای دیگه اول برگ می کنن بعد شکوفه می کنن و بعد گل می دن، ارغوان اول گل می کنه و بعد که گلاش می ریزه برگ می کنه. برگهاش هم شکل قلبه. تا پاییز برگهاشو نگه می داره بعد خزان می کنه. این درخت خیلی عجیبه، یه ساقه ی خیلی سختی داره مخصوصاً وقتی بارون میاد یا آب می پاشی، رنگ حاکستری تنه هاش به سیاهی می زنه و آدم احساس می کنه که به رنگ فلز در میاد. معمولا شیره ی گل که از خاک راه میفته تو ساقه و از آوندها بالا می ره، در سر شاخه تبدیل به گل می شه. اما این درخت از بس بی تابه، گاهی تو همون تنه ی قطور پایین پوست سخت، یک مرتبه این پوست رو می شکافه و گل می ده....بعد اون بهاری که من خونه نبودم اون شعر ارغوان رو ساختم. خب ارغوان برای من سمبل همه چیز بود، عشق بود، آرزوها بود، ایدآلها بود...هیچی، بعدش دیگه اون خونه رو فروختم، سال شصت و هشت، ولی ارغوان هست هنوز...
{سایه می خندد و بلافاصله می زند زیر گریه}...ارغوان حتما با من دعوا می کرد...البته آدمهای خل اینطور فکر می کنند دیگه {چند پک عمیق به سیگارش می زند}...گذاشتی رفتی دیگه... {زار زار گریه می کند...دقایقی طول می کشد تا آرام شود} یه شعری رو شروع کردم که نتونستم تمومش کنم، دیدم خیلی اذیتم می کنه:
ارغوان!
باز سلام
"
از کتاب "پیر پرنیان اندیش" جلد دوم، صفحه 743
تصویر: همان "ارغوان"! از کتاب
بسیار عالی..
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
سلام
اگه می تونید واسم پیدا کنید خریدارم
۶ روز پیش، شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی جامع و کاربردی در مورد: دروغ!

"تصور کنید اگر همه می توانستند خوب دروغ بگویند، یا اصلا هیچ کس نمی توانست دروغ بگوید، زندگی چطور می شد؟
...
ما ... دیدن ادامه » نه بی پرده و آشکار هستیم مانند نوزاد، و نه کاملا پنهان و تودار. هم می توانیم دروغ بگوییم و هم راست؛ فریبکاری را تشخیص بدهیم، و یا متوجه آن نشویم؛ فریب بخوریم یا حقیقت را دریابیم.

ما حق انتخاب داریم؛ این ماهیت ماست!"

(دروغ، سرآمد تمام بدی ها؛ پیگفتار؛ ص 317)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب شیب، کتابی خوبی برای کسانی است که در برهه ای از کار خود به سر می برند که فکر می کنند در حال "حیف شدن" هستند و یا کسی قدر زحمت و تلاش آنها را نمی داند! اینکه چگونه بهترین باشیم و کار درست را انجام بدهیم؟!


"کسانی ... دیدن ادامه » که کارشان را ول می کنند هرگز برنده نمی شوند و برندگان هرگز کارشان را ول نمی کنند." (ضرب المثلی از متن کتاب)

(تصویر: تصویرسازی دیجیتال توسط Dariusz Klimczak)
"بدبینانه سخن گفتن آسانترین شیوه تظاهر به خردمندی است.مسائل زیادی هست که می توانیم درباره ی آن بدبین باشیم. اما بدبینی دائمی، جایگزینی برای فکر کردن است."

"...فلسفه ی بدبینانه شوپنهاور، از ترس و خشم آن ها از مدرنیته و سکولاریسم و خردورزی رو به رشد مایه گرفت."
"اما ... دیدن ادامه » دوره ی پیش رو با انفجاری در شرف وقوع از همه نوع شگفتی همراه خواهد بود که به دوگانگی خوب در مقابل بد تن نمی دهد!"
{در نبرد با بحران های گوناگون، از جمله انرژی} حال که با این نبرد رو در روییم، اجازه ندهیم که بدبین ها دید ما را محدود کنند."
"به ادامه یقرن بیست و یکم خوش آمدید!"

ثروت انقلابی، فصل 50، پس گفتار
فاطمه حبیبی و مهنّا حسین زاده این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

اسب ها در تن بی عرضه ام تاختند

عاشقی ... دیدن ادامه » که آمد... دیگر تنم بی عرضه نبود

شمشیرها هم سر به طاعت من داشتند



(متن: سرودهای مخالف، ارکسترهای بزرگ ندارند؛ جلد اول،کتاب یکم، فصل 1، صفحه 35)
(تصویر: اسب؛ اثر سالوادور دالی)