دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
#هزار کتاب
موج ها
30 بهمن 94
خورشید ... دیدن ادامه » هنوز در نیامده بود.دریا و آسمان را نمی شد از هم باز شناخت،جز این که دریا کمی چین و شکن داشت،انگار پارچه ای در آن خیس خورده باشد .رفته رفته همچنان که آسمان سفید می شدخط تیره ای در افق پدید آمد که دریا را از آسمان جدا می کرد و پارچه ی خاکستری با تاش های ضخیمی که یکی پس از دیگری ،زیر رویه می جنبیدند و پیوسته سر در پی هم می گذاشتند و همدیگر را ادامه می دادند،هاشور خورد.
ویرجیننیا وولف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
خاطرات آدم و حوا
حوا
کی ... دیدن ادامه » ام؟چی ام؟کجام؟
شنبه:
دیگه یه روزم شده.انگار دیروز بود که اومدم.چون اگه پریروزی هم وجود داشته من اینجا نبودم یا اگه بودم یادم نمی آد.شایدم متوجه نشدم.خب سعی می کنم از این به بعد بیشتر مراقب باشم همه چی رو یادداشت می کنم.بهتره از همین الان شروع کنم تا ترتیب خاطراتم بهم نریزه.غریزه بهم می گه این نوشته ها یه روز به درد تاریخ نویسا می خوره.
حس می کنم یه تجربه ام!دقیقا حس یه تجربه ر دارم! غیرممکنه کسی به اندازه ی من احساس کنه به تجربه س،یواش یواش داره باورم می شه این چیزیه که من هستم!فقط یه تجربه و نه چیز دیگه!
مارک تواین
بهمن 94
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
دنیای سوفی
یوستین گردر
1 بهمن ... دیدن ادامه » 94
در زمانی باید چیزی از عدم به وجود آمده باشد...
سوفی آموندسن از مدرسه به خانه می رفت.تکه اول راه را با یووانا آمده بود.دربارهء آدمهای ماشینی حرف زده بودند.یووانا عقیده داشت مغز انسان مانند کامپیوتری پیشرفته است. سوفی خیلی مطمئن نبود.آدمیزاد لابد بیش از یک قطعه ابزار است!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید