دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
شاید از عنوان کتاب(هرگز رهایم مکن*) بر می آید که با یک داستان عاشقانه(حتی از نوع آبکی آن)مواجه باشیم،اما نه تنها به هیچ وجه اینگونه نیست بلکه خواننده بعد از خواندن آن متوجه خواهد شد که کتاب حرفهای زیادی برای گفتن دارد. به هر حال جوایز و افتخارات متعددی که این کتاب نصیب نویسنده اش کرده است می تواند گواه خوبی بر این مدعا باشد،نامزدی جایزه ... دیدن ادامه » ی بوکر و سی کلارک و قرار گرفتن در لیست 100 رمان برتر انگلستان و همچنین معرفی آن به عنوان بهترین رمان سال 2005 از نظر مجله تایم تنها بخشی از این افتخارات است.
در وبلاگ بیشتر درباره اش نوشته ام و بخشهای کوتاهی از متن هم آوردم.
http://ketabnameh.blogsky.com/1397/01/23/post-46
۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شش روز پیش در کنار یکی از جاده های شمالِ ویسکونزین مردی خود را منفجر کرد . شاهدی در آنجا نبود،ولی ظاهراً مرد در کنار اتومبیلش که نزدیک چمن ها پارک شده بود ،نشسته بود و بمبی که در حال ساختن آن بود،تصادفاً منفجر شد.

این آغاز رمان "لویاتان" است که به فارسی هیولا ترجمه شده است. طبق یادداشت مترجم در ابتدای کتاب واژه ی لویاتان (یا در تلفظ صحیحش لِوای تِن) در انجیل به معنی حیوانی افسانه ای است،نوعی هیولای عظیم و بسیار نیرومند دریایی که هیچ قدرتی یارای برابری با آن را ندارد. نخستین بار در قرن هفدهم توماس هابز این نام را برای کتابی که درباره جامعه و سیاست نوشته بود برگزید و وام گرفتن این عنوان از سوی استر که به جامعه ی امریکا با دیدی انتقادی می نگرد هم جای تعجب ندارد . با این تفاوت که استر بر خلاف هابز در این کتاب منظورش از هیولا و قدرت مطلقی که هیچ نیرویی یارای برابری با آن را ندارد سیاست نیست بلکه مسئله ای است که استر در بیشتر رمان هایش به آن می پردازد و آن چیزی نیست جز تصادف.همانطور که در یکی از رمان هایش می گوید:

"آن چه ... دیدن ادامه » بر جهان حکومت می کند، پیشامد و احتمال است ،تصادف محض و تصادف هر روز مثل سایه ما را تعقیب می کند ..."

در وبلاگ درباره این کتاب بیشتر می توان خواند:
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/11/17/post-41
۲۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
راوی در این رمان دانای کل است واز زندگی هستی نوریان ،جوان بیست و هفت ساله و فارغ التحصیل رشته ی هنر سخن می گوید و از این طریق شرایط اجتماعی دهه پنجاه را برای خواننده شرح می دهد.پدر هستی در شلوغی های 28 مرداد سال 32 کشته شده و پس از آن مادرش او و برادر کوچکترش شاهین را نزد مادربزرگ پدری شان می سپرد و...

درباره این کتاب در وبلاگ می توان بیشتر ... دیدن ادامه » خواند
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/12/13/post-45/
۱۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب به نام "خنده دار در فارسی" "Funny in Farsi" در سال 2003 به زبان انگلیسی در امریکا منتشرشد و در زمستان 1384 توسط محمد سلیمانی نیا به فارسی ترجمه شده است و نام عطر سُنبل ،عطر کاج را مترجم بخوبی برای آن برگزید که سُنبل نمادی ازسفره هفت سین نوروز و عطر کاج نمادی ازجشن کریسمس است که به خوبی در کتاب این تقابل فرهنگ ها ملموس است.
در وبلاگ کمی درباره ... دیدن ادامه » این اثر نوشته ام و بخش های کوتاه و شیرینی از متن کتاب را هم آورده ام.
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/07/06/post-17/
۲۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب درباره ی مزرعه ای است به نام "مزرعه اربابی" که توسط شخصی به اسم آقای جونز اداره می شود . میجرِ پیر ،گرازِ سفید یالِ صاحب مدال ،خوابی می بیند و تصمیم دارد آن را برای دیگر حیوانات نقل کند و در واقع با این کار قصد آگاه کردن حیوانات از وضعیت کنونی شان را دارد :

... حالا رفقا،ماهیت زندگی چیست ؟ بیایید با خودمان روراست باشیم ،زندگی ما ادبار و کوتاه و پر از درماندگی است .به دنیا می آییم ،فقط و فقط به اندازه ی بخور و نمیر به ما می دهند و تا جان داریم از گرده مان کار می کشند و به دردنخور که شدیم ،با بی رحمی از دم تیغ می گذرانند . انسان تنها مخلوقی است که مصرف می کند و تولیدی ندارد. انسان شیر نمی دهد ،تخم نمی گذارد .سرعتش در دویدن به پای خرگوش هم نمی رسد .با این حال آقا بالاسر همه ی حیوانات است .آنها را به کار وا می دارد .در عوض فقط قوت بخور نمیری به ما می دهد و باقی را برای خود نگه می دارد .با کار وزحمت ماست که زمین کاشته می شود ،کود ماست که زمین را حاصلخیز می کند .منتها هیچکدام از ما جز باد به دست نداریم.

اینجا می ... دیدن ادامه » توان درباره این کتاب بیشتر خواند:
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/10/01/post-36
۰۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
من این کتاب رو گیر نیاوردم .
این کتاب دیگه اینجا موجود نمیشه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی ویکُنت مُداردو دی تِرالبا جهت خوشایند عده ای از دوک های منطقه تصمیم گرفت که در جنگ مسیحیان با عثمانی ها شرکت کند در عنفوان جوانی قرار داشت ،سنی که عشق به زندگی به هر تجربه ی جدید، حتی غیر انسانی و مرگ بار حِدَت و جوش و خروش خاصی می بخشد.
ویکنت وارد ارتش می شود و وقتی در صف اول ارتش مسیحیان در آرایش جنگی در مقابل عثمانی ها قرار می گیرد به ابری چشم می دوزد که در افق به او نزدیک می شود و آنجا با خودش می گوید:
((این ابر تٌرک ها هستند ،ترک های واقعی، و این هایی که کنار من دارند توتون می جوند،سربازان مسیحی ،و این شیپوری که در این لحظه به صدا در آمده علامت شروع نبرد است،اولین نبرد زندگی ام، و این غرش و این تکان ،و این گلوله ای که در خاک فرو می رود و سرباز های ما و اسب های ما با چشم های وحشت زده به آنها را نگاه می کنند گلوله توپ است،اولین گلوله توپ دشمن که به چشم می بینم .خدا کند آن روز نرسد که مجبور شوم که بگویم :((این هم آخرین گلوله توپ)).
اینجا ... دیدن ادامه » درباره کتاب بیشتر نوشته ام:
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/08/20/post-32
ایرج پوراردشیر این را خواند
Emile آژار و محمدجواد صادق نیا این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تیمبوکتوی استر در واقع یک مکان است .یک سرزمین موعود . همانطور که در متن کتاب در این باره می خوانیم :
"آدم ها بعد از مرگشان به آنجا می رفتند ،وقتی روح آدم از بدنش جدا می شود ،جسمش راخاک میکنند و روحش به آن دنیا می رود ،هفته های گذشته ویلی مدام از این موضوع حرف می زد و حالا دیگر شک نداشت که سرای باقی وجود دارد . اسمش تیمبوکتو بود .... جایی که دنیا تمام می شود تیمبوکتو شروع می شود ."
خواننده این جملات را از زبان شخصیت اصلی داستان که " مستر بونز " یا آقای استخوان نام دارد می خواند. مستربونز یک سگ است البته استر رمان را دانای کل روایت می کند اما از زاویه دید مستربونز.سگی که ملغمه ای از نژادها بود با پوست پشمالو و چشمانی همیشه خون گرفته وظاهری که هیچکس رغبت نمی کرد دوستش داشته باشد ،اما با همه اینها سگ باوفایی بود و ویلی هم او را دوست داشت.

در وبلاگ ... دیدن ادامه » بیشتر درباره این کتاب نوشتم:
ketabnameh.blogsky.com
Emile آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب روایتی از گرسنگی سالهای بعد از جنگ جهانی دوم است و تاثیری که قحطی و گرسنگی بر روی یک مرد جوان گذاشته است را به تصویر می کشد.تصویری که با جریانی عاشقانه در می آمیزد . شاید نان سالهای جوانی و عشق هم عنوان خوبی برای کتاب باشد .
کل داستان در یک روز اول هفته میگذرد ،یک روز دوشنبه بسیار طولانی که گویی پایان ناپذیر است،راوی داستان که همان ... دیدن ادامه » شخصیت اصلی داستان است فندریش نام دارد او در شانزده سالگی روستایش را ترک کرده و به شهر آمده تا دوره کارآموزی اش را به پایان برساند و مشغول به کار شود .فندریش حالا که درحال تعریف کردن ماجراهای آن دوشنبه طولانیست هفت سال است در شهر زندگی می کند و بیشتر این سالها را به کارآموزی و امتحان شغل های مختلف پرداخته و حالا او یک تعمیرکار لباسشویی ماهر است.
در اینجا درباره کتاب بیشتر نوشته ام:
ketabnameh.blogsky.com
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در زندگی من با سرگذشت زندگی شخصی به نام میخائیل پولوزنف و حواشی آن مواجه هستیم که فرزند یک معمار سرشناس و بلند مرتبه در یکی از شهر های روسیه در زمانی حولی دوران زندگی نویسنده است که البته چخوف در خلال داستان به هیچ تاریخی اشاره نمی کند اما این زمان از فضای داستان قابل حدس است.
پدر میخائیل ار آن دست آدم هایی است که خیلی به آباو اجدادش می ... دیدن ادامه » نازد و با افتخار به پسرش می گوید : پدرجد تو ،ژنرال پولوزنف در جنگ بورودینو شرکت داشته است ، جدت شاعر،سخنران و رئیس تشریفات دربار بوده ،عمویت معلم و دست آخر من پدر تو، معمارم و از جایگاه مهمی برخوردار هستم. خیال نکن که ما ، خانواده پولوزنف ،همگی این شعله مقدس رو دست به دست رد کرده ایم تا یکی بیاد خاموشش کنه!
حمید رضایی و مهرداد . این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب دارای هفت فصل و پنجاه و چهار بخش است که با این همه جمعاً حدود یکصد وچهل صفحه دارد،در این کتاب با شیوه روایت نامتعارفی از داستان(حداقل برای من)مواجه هستیم به شکلی که همانطور که راوی نویسنده پیش می رود هرازگاهی شخصیت های داستان راوی می شوند و این همینطور تا پایان کتاب ادامه پیدا می کند. نویسنده تا جایی که توانسته است از شخصیت پردازی ... دیدن ادامه » اشخاص و آدم های رمانش خودداری کرده و با به کار بردن تنها نام آنها و قراردادن آنها در موقعیت ها گویی قصد دارد خواننده را درگیر موقعیت کند .....

ketabnameh.blogsky.com
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سردسته ها مجموعه داستان کوتاهی است که یوسا در آن شش داستان کوتاه را در سن بیست و پنج سالگی به سال 1959 و پیش از خلق نخستین رمان خود ، شهر و سگ ها نوشت.
از مقدمه کتاب در می یابیم که بسیاری از عناصر این شش داستان از جمله نام قهرمانان ودرون مایه های داستان ها و سبک نگارش شان در رمانهای بعدی یوسا به اشکال گوناگون بازآفرینی شده اند. به عنوان مثال گروهبان لیتوما در داستان کوتاه (ملاقاتی)در مجموعه حاضر در رمان مرگ در آند نیز حضور دارد،درونمایه و مضمون داستان( سردسته ها) با رمان شهر و سگ ها بسیار مشابه است ،شیوه یوسا در تغییر زمان در یک پاراگراف واحد ،که در رمان های مرگ درآند ،گفت وگو در کاتدرال و خانه ی سبز نیز استفاده شده، در دیالوگ داستان کوتاه (کرجی) مجموعه ی حاضر نیز به کار رفته است.
دغدغه های دائمی یوسا : قدرت ،خشونت،دوستی و همبستگی در شش داستان این مجموعه نیز حضوری پررنگ دارند.

درketabnameh.blogsky.com . ... دیدن ادامه » در باره این کتاب بیشتر بخوانید
شهرکتاب آنلاین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید