دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
آن شب در حالی که در زیر نور چراغی محبوس در قفس مشغول خواندن شعر بودم،فهمیدم که واقعیت جایی در وجود انسان و در زمانی است که احساس روشنایی از درون بدن حس می شود.مهم نیست که شب باشد یا روز،تاریکی یا روشنایی،چرا که در این حالت روشنایی همواره همراه انسان است،در حرکات،موسیقی،شعر.
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید موجودیت آدم ها فقط در لحظه هایی است که دیده می شوند،فقط مادامی که ذهن تصویر آن ها را مجسم می کند.شاید من هم فقط در زمان هایی موجودیت داشتم که نگاهم می کردند یا درباره ام فکر می کردند.بقیه اوقات کجا بودم؟چه کسی بودم؟
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهمترین ویژگی آدم‌ها تخیل آن هاست. چون آدم می‌تواند با کمک تخیل ، خودش را جای دیگران بگذارد. به علاوه تخیل ، آدم را مهربان و دلسوز و باشعور می‌کند.
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من معتقدم زیبایی تو نگاه آدما پنهان شده.وقتی شوهرم بهم میگه من زیبا هستم،باورم میشه که زن زیبایی هستم،چون شوهرم نگاه زیبایی داره!
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترس چیزیه که حسش می‌کنی ولی شجاعت چیزیه که انجامش می‌دی.
۲۰ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترک بدون اینکه سخنی بر زبان راند به محکوم نزدیک شد، گوژپشت می خواست به هر قیمتی شده خود را از وی کنار بکشد. ولی دختر قمقمه‌ای را که بر کمربند آویخته بود باز کرد و به آرامی آن را با لب سوزان مرد بینوا آشنا ساخت.
در چشم شرربار و خشک گوژپشت اشکی حلقه زد و بر چهره نازیبای او فرو غلطید. شاید این نخستین قطره اشکی بود که در سراسر زندگی از دیده ... دیدن ادامه » فرو می ریخت.
۱۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیال پردازی آدم را بیش از حد حساس می کند،آدم آسیب پذیر می شود،واگذار می شود.شاید اصلا نشانی از انحطاط باشد.من هیچ وقت آن هایی را که فاقد قوه ی تخیل بودند،به خاطر این کمبود سرزنش نمی کردم.بعضی وقت ها حتی حسرتشان را می خوردم.زندگیشان راحت تر و گواراتر از دیگران بود.
#چالش_نقل قول
۱۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی کسی دلش می‌خواهد مهربان باشد،
نباید نامهربانی هایش را به دل گرفت.
#چالش_نقل قول
۱۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خود مردی که صاحب این لباسها بود روی تختخواب دراز کشیده بود. ما مدت زیادی فقط ایستادیم و لبخند عمیق و بی‌گوشت او را که تا بناگوشش باز شده بود نگاه کردیم.ولی اکنون، این خواب طولانی، که حتی عشق را به سر می‌برد، حتی زشتی‌های عشق را مسخرمی‌کند، او را در ربوده بود. بقایای او، زیر بقایای پیراهن خوابش، از هم پاشیده شده بود و از رختخوابی که ... دیدن ادامه » روی آن خوابیده بود جدا شدنی نبود. روی او و روی بالشی که پهلویش گذاشته شده بود، همان غبار آرام و بی‌حرکت نشسته بود. آن وقت ما متوجه شدیم که روی بالش دوم اثر فرورفتگی سری پیدا بود. یکی از ما چیزی را از روی آن برداشت. ما به جلو خم شدیم. همان گرد تلخ و خشک، بینی ما را سوزاند. آنچه دیدیم یک نخ موی خاکستری چدنی بود.
۱۶ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نصف لذت هرچیز، انتظاری است که برایش می‌کشی. ممکن است خیلی چیزها را به دست نیاوری، اما می‌توانی از انتظار کشیدن برایشان، لذت ببری.
۱۵ مرداد
از دست غیبت تو شکایت نمی نمایم / تا نیست غیبتی نبود لذّت حضور
تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی/ج 1.در مورد صبر و انتظار، نکات خوب و شیرنی آمده است.
۱۶ مرداد
به نظرم کل لذت هر چیزی انتظار و حسرتی است که برایش می کشیم.
۱۸ مرداد
در واقع نصف لذت برای انتظار و نفص دیگز برای خودش. تا خودش ارزش نداشته باشد انتظارش هم لذت و ارزش ندارد.
۲۰ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نام من هیچکس است،تو که هستی؟
۱۳ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به بشقابش خیره شد و گفت:میدانی یک بار زد به سرم برایت نامه ای بنویسم.در یک کافه نشسته بودم
که یک دفعه دلم خواست بنویسم.می یا جولای بود.حالا چه ماهی است؟آهان سپتامبر.رفتم اداره پست.تمبر
را هم روی پاکت نامه چسباندم اما دیدم آدرست را فراموش کرده ام.
به ... دیدن ادامه » چشم هایش نگاه کردم و گذاشتم فریبم دهد.پرسیدم:
-نگهش داشته ای؟
-همین جاهاست روی یک تکه کاغذ.باید پیدایش کنم.
با او که حرف میزدم هیچ وقت مادر صدایش نمیکردم،میگفتم تو،مثل وقتی که با کسی حرف میزنی
که اسمش را نمیدانی.هر طور دیگری صدایش می کردم غیر خودمانی و تصنعی بود.گوش کردن به او کسالت بار بود.اهمیت نمی داد چیزی بگویم یا نه،درست مثل وقتی که برایش اهمیت نداشت خانه را بدون هیچ بهانه ی
واقعی ترک کردم.
۱۳ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید