دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
بخشی از مؤخره‌ی کتاب:

گاهی دوست داریم خودمان را معاف از قوانین طبیعت بدانیم؛ نوعی گونه‌ی خاص، محافظت‌شده، و فراتر از همه‌ی موجودات دیگر. با این‌حال، نمی‌توانیم جایگاهمان را در کیهان تغییر بدهیم و آنْ جایگاهِ گونه‌ای کوچک در میان میلیون‌ها گونه‌ی دیگر است که همه بر سر انرژی و خوراک با هم در جنگ‌اند. کاملاً نادانی است اگر واقعیت جایگاه خود را در اکوسیستم زمین نادیده بگیریم.

البته ... دیدن ادامه » باید بگوییم این هم ابلهانه است که به موقعیت واقعاً ویژه‌ی انسان روی زمین نیز بی‌توجه باشیم. برخلاف بسیاری از دیگر گونه‌ها در تاریخ این سیاره، ما آموخته‌ایم که منابع را برای خودمان مهار کنیم و محیط زندگی‌مان را شکل بدهیم. ما این توانایی را داریم که دنیای خود را با استفاده از علوم مختلف کاوش کنیم؛ که دنیایمان را با هنر ارج نهیم؛ و اینکه در جست‌وجوی معنای نقش یگانه‌مان به‌کمک فلسفه و دین باشیم.

انسان‌ها گونه‌ای به‌شدت کنجکاوند و علمْ قدرتمندترین ابزار برای درک عالمِ فیزیکی است. علمْ ماجراجویی بزرگ انسان است با چالش‌های ترسناک و پاداش‌های ارزشمند، با فرصت‌های تصورناشدنی و مسئولیت‌های بی‌همتا. علم به ما اجازه می‌دهد دنیا را از منظری جدید ببینیم، در زمان به عقب سفر کنیم، به اعماق فضا خیره شویم، و وحدت را در عملکرد کیهان کشف کنیم. ما، مسلّح به این دانش، می‌توانیم با بیماری‌ها مقابله کنیم، مواد جدیدی ابداع کنیم، و محیط زندگی خود را به شیوه‌هایی خیره‌کننده بسازیم. علم همچنین به ما ابزارهای پیش‌بینی پیامدهای اعمالمان را می‌دهد و شاید، اگر کمی عاقل باشیم، به ما یاد بدهد که چگونه از شرّ خودمان در امان بمانیم.
حمید موسی زاده و سهیل میراحمد این را خواندند
مجید حاج حسینی و مریم فیاضی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخشی از یادداشت مترجم فارسی کتاب:

خانم هارپر لی حدود شصت سال پیش این کتاب، «برو دیده‌بانی بگمار،» را نوشت و تحویل ناشر داد. ویراستار ناشر، خانم تِی هوهاف، از او خواست که داستان را از زبان اسکات کودک روایت کند و ماجرای دختربچه‌ای را بگوید که پدرش را خدا می‌پندارد. او چنین کرد و حاصل، بعد از سه سال ویرایش سنگین، «کشتن مرغ مقلد،» به شاهکاری ادبی تبدیل شد که در روزگاری که بسیاری از ایالات آمریکا هنوز درگیر آثار دوران طولانیِ نژادپرستی و ستم به سیاهان بودند به قلب‌های مردم نفوذ کرد، جایزه‌ی پولیتزر را از آنِ نویسنده‌اش کرد، و اتیکس فینچ شد محبوب مردم؛ نه‌تنها در آمریکا بلکه در سرتاسر جهان. چند سال بعد، گرگوری پک – بازیگر محبوب آن سال‌ها – در اقتباس سینمایی از این اثر چنان جانی به تجسم اتیکس داد که حتی آن‌هایی که آن کتاب را نخوانده و فیلم را ندیده بودند، تا سال‌ها تصویر وکیل باوجدان و شریف آن داستان را در خاطر داشتند.

ظاهراً ... دیدن ادامه » خانم لی بنا نداشت داستانی را که اول نوشته بود، هرگز منتشر کند. خیلی‌ها، ازجمله ویراستار امروز او، اساساً از وجود چنین کتابی خبر نداشتند. اما وقتی پنج دهه‌ی بعد، وکیلش اعلام کرد دستنویسی از او پیدا کرده که به‌زودی منتشر می‌شود، هارپر لی گفت فکر می‌کرده آن دستنویس نابود یا گم شده و هرگز نمی‌دانسته تمام این سال‌ها در صندوق اماناتی بوده است، و اینکه بعد از نشان دادنش به چند دوست و همکار به صِرافت افتاده که برای انتشارش اقدام کند. داستان صف‌های طولانی مردم پشت درِ کتاب‌فروشی‌ها و پُرفروش‌ترین شدن کتاب پیش از انتشار در سایت آمازون را حتماً اینجا و آنجا خوانده‌اید. و بعد هم نقدهای فراوانی که در ستایش یا انتقاد از آن نوشته شدند؛ از برخی منتقدان و مخاطبان که این کتاب را هم شاهکار ادبی می‌دانند تا مردمی که از خانم نویسنده عصبانی‌اند که بت محبوب‌شان را از عَرش به فرش زده است.

«برو دیده‌بانی بگمار» داستان بزرگ‌شدن است، داستان شکستن بت‌ها و سرخوردگی نسل‌ها. درست است که پیش از «کشتن مرغ مقلد» نوشته شده اما چه خوب که بعد از آن منتشر شد، وگرنه خواننده هیچ حسی از همزادپنداری با اسکات نداشت. حالا خاطرات مخاطب و اسکات یکی‌اند و حس‌ها مشترک‌اند؛ شادی‌ها، عصبانیت‌ها و تنفرها. کتاب به‌خوبی نوشته شده و پیامش روشن است: بت‌ها برای شکسته‌شدن‌اند. این داستان ما را بر آن می‌دارد که نگاهی دوباره به ارزش‌ها و رفتارهای خودمان بیندازیم. آیا اتیکس فینچ عوض شده یا ما، به‌همراه اسکات، دوست داشتیم او را طور دیگری ببینیم؟ در کتاب قبلی او شریف و درستکار است، اما رفتارش با سیاه‌پوستان پدرانه و همراه با نگاهی از بالا، هرچند بسیار ظریف، است! این‌جا به‌صراحت می‌گوید: «سیاهانِ این‌جا هنوز از نظر تکامل انسانی در دوره‌ی بچگی به‌سر می‌برند.»؛ می‌گوید و مخاطب را و دخترش را برآشفته می‌کند. تفاوت در رویکرد دو کتاب است که یکی بر تلاش او در دادگاه تمرکز دارد و یکی بر همین وجهِ شخصیتش. و دردناک‌ترین حقیقت این کتاب همین است که اتیکس عوض نشده بلکه همیشه همین‌طور بوده. طی سالیان گذشته، محققان چندی هم مقالاتی در نقد «کشتن مرغ مقلد» نوشته و بر وجود رگه‌هایی از نژادپرستی در رفتار و منش شخصیت محبوب اتیکس صحه گذاشته بودند.

شاید هارپر لی باور نداشته که دستنویس این کتاب گم شده، ولی حالا – که همچون اتیکس پیر و رنجور و بیمار شده، چشمانش نمی‌بینند و گوش‌هایش تقریباً نمی‌شنوند – دیگر توان تحمل بارِ قهرمان‌پنداری شخصیت داستانش را نداشته و دوست داشته حقیقت را برای مخاطبانش روشن کند.
کشتن مرغ مقلد عالیه ..
۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» داستانی در گونه‌ی طنز اجتماعی-سیاسی است که یوناس یوناسون، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی سوئدی، آن را در سال ۲۰۰۹ نوشت. این نخستین رمانش بود و پنج ناشر نخستی که سراغشان رفت، کتاب را برای انتشار ارزشمند تشخیص ندادند اما این کتاب پس از انتشار در سوئد به پدیده‌ای تبدیل شد و از آن زمان به چندین زبان دنیا، ازجمله انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، پرتقالی، روسی، ژاپنی، کره‌ای، تایوانی، فارسی و ... ترجمه شده و بیش از سه میلیون نسخه از آن در سرتاسر جهان به فروش رفته و هنوز هم یکی از پُرفروش‌ترین کتاب‌های اروپاست. فلیکس هرن‌گرن، کارگردان سوئدی، فیلمی براساس این کتاب و به همین نام ساخته است. این کتاب در سایت goodreads از میان بیش از هفتادهزار رأی دریافتی، ۳/۸ ستاره از پنج ستاره و در سایت آمازون با ۸۵۰۰ رأی ۴/۴ ستاره از پنج گرفته است.

خلاصه‌ی داستان:‌
داستان ... دیدن ادامه » از روز تولد صدسالگی آلن کارلسون در خانه‌ی سالمندانی در یکی از شهرهای کوچک سوئد آغاز می‌شود. او آرام در اتاقش در خانه‌ی سالمندان نشسته و منتظر جشنی است که دوست ندارد هرگز آغاز شود. قرار است شهردار و خبرنگاران هم بیایند تا در این جشن شرکت کنند. اما آلن تمایلی به شرکت در جشن تولد خودش ندارد. او پنجره را باز می‌کند و با لباس راحتی و دمپایی روی چمن‌های گلکاری‌شد‌ه‌ی پایین پنجره می‌پرد و به سوی سرنوشت می‌رود. به این ترتیب است که سفر پیکارسک و یگانه‌اش آغاز می‌شود؛ سفری با همراهی چند تبهکار، چند احمق، چمدانی پُر از اسکناس، چند قتل، و پلیسِ حسابی مشغول و درگیری که به گرد پای ماجراها نمی‌رسد! در خلال پیش‌رَوی این داستان، پنجره‌هایی به سوی زندگی آلن در صد سال گذشته باز می‌شود و ما با سرگذشت باورنکردنی و به‌شدت جذاب او آشنا می‌شویم.
آلن کارلسون کارشناس ساده‌لوح مواد منفجره بوده که همیشه در زندگی‌اش ناخواسته درگیر مسائل مهم می‌شده و در برخی از مهم‌ترین وقایع قرن بیستم جهان نقشی کلیدی داشته است. او در سفرهایش به دور دنیا، که گاه ناخواسته پیش می‌آید، با برخی از رهبران جهان، ازجمله ژنرال فرانکو، پرزیدنت روزوِلت و هَری ترومن، مائو تسه‌تونگ، استالین، کیم ایل‌سونگ و پسر خردسالش، مارشال دوگل و پرزیدنت جانسون، ملاقات می‌کند و گاه بین‌شان دوستی همراه با صمیمیتی برقرار می‌شود. در سوئد مدتی در آسایشگاه روانی بستری می‌شود تا روانشناسان او را مورد آزمایش قرار دهند، در اسپانیا ناخواسته در جبهه‌های جنگ علیه ژنرال فرانکو می‌جنگد، در سفری اتفاقی به آمریکا وارد تأسیسات ساخت بمب اتم لس‌آلاموس می‌شود و با ارائه‌ی راه‌حلی ساده به دانشمندانِ درگیر در پروژه‌ی منهتن به ساخته‌شدن بمب اتم کمک می‌کند، از سوی آمریکا مأموریت می‌یابد برای سرکوب کمونیسم به چین برود، طی حوادثی در چین سرگردان می‌شود و پیاده راهی هیمالیا می‌شود، آنجا با سه کوهنورد ایرانی آشنا می‌شود و تصمیم می‌گیرد برای بازگشت به سوئد از ایران بگذرد، در ایران ساواک دستگیرش می‌کند چون مدارک شناسایی ندارد، اما طی عملیاتی طنازانه از دست ساواک می‌گریزد و خودش را به سفارت سوئد می‌رساند، آنجا می‌فهمد به‌سبب تغییر کارت‌های شناسایی در سوئد حالا هر فرد سوئدی شماره‌ای اختصاصی دارد و او چون مدت‌ها نبوده دیگر هویت سوئدی ندارد (!)، او پس از تماسی با هری ترومن، رئیس‌جمهور آمریکا، مشکلش با سوئد را حل می‌کند و به کشورش بازمی‌گردد، چند هفته بعد روس‌ها او را می‌دزدند و نزد استالین می‌برند تا برای روس‌ها بمب اتم بسازد اما اتفاقی ناخواسته موجب می‌شود شام دلپذیر و دوستی پُرصمیمیتش با استالین تبدیل به حکم سی سال حبس با اعمال شاقه در سیبری شود! چند سال بعد، حوصله‌اش از ماندن در زندان سر می‌رود و همراه یک زندانی دیگر و البته با به‌آتش‌کشیدن زندان و شهر اطرافش از زندان می‌گریزد و به کره‌ی شمالی می‌رود تا کیم‌ایل‌سونگ را ببیند، باز هم نقشه‌ای در سر دارد تا بلکه بتواند به خانه برگردد و زندگی آرامی را از سر بگیرد. پس از حوادثی در کره، که او را تا مرز اعدام پیش می‌برد، به‌طرز معجزه‌آسایی محبوب می‌شود و با چمدانی پُر از پول راهی جزایر گرمسیری و پُرآرامش اندونزی می‌شود. چند سال بعد، طی اتفاقاتی مضحک، مترجم سفارت اندونزی در پاریس می‌شود. مانند همیشه نقشه‌ها و برنامه‌هایش با بدبیاری و خوش‌بیاری‌های مداوم روبه‌رو می‌شوند. ظاهراً او هرگز قرار نیست روی آرامش را در زندگی طولانی‌اش ببیند!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید