دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
از سمت چپ و راست هری صدای کشیده شدن سیفون می آمد دولا شد و از فاصله ی زیر در به دستشویی مجاور نگاهی انداخت و همان وقت یک جفت پای پوتین پوش را دید که به درون کاسه ی توالت رفت .
سمت چپش را نگاه کرد و چشمش به رون افتاد که به او چشمکی زد و به زمزمه گفت :
-باید روی خودمون سیفون بکشیم تا بریم توی وزارت ؟
-ظاهرا ... دیدن ادامه » که اینطوریه .
هر دو بلند شدند و ایستادند . هری که به شدت احساس حماقت می کرد با مصیبت وارد کاسه توالت شد .
بلافاصله فهمید که این کار را به درستنی انجام داده است . گرچه به ظاهر در آب ایستاده بود کفش پا و ردایش کاملا خشک باقی ماند . دستش را دراز کرد و زنجیر سیفون را کشید و لحظه ای بعد مسیر کوتاهی را در کانال سرسره مانندی پایین رفت و از یکی از بخاری های دیواری وزارت سحر و جادو بیرون آمد .
مینا مکوندی این را خواند
علی حق پرست ، fatemeh mozaffarpour و سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
...
مالفوی با صدای ملایمی گفت:
- بد نیست ، نه؟ اما شاید گریفیندور موفق بشه مقدار کمی طلا پیدا کنه تا با آن جاروهای جدید بخره . شما
می ... دیدن ادامه » تونین جاروهای مدل بروس دور خود را به یک موزه بدین. شاید موزه ای باشد که از آن خوشش بیاد.
اسلیترین ها زدند زیر خنده.
هرمیون به سردی گفت:
- حداقل، هیچ یک از بازیکنان گریفیندور عضویتشو در تیم نخریده . این به خاطر استعداد خودشونه که
انتخاب شد هن.
مالفوی ناگهان غرورش را از دست رفته دید.
او آروغی زد و گفت:
- کسی نظر تو را نپرسید، لجن زاده.
هری با دیدن عک س العمل بقیه فهمید که مالفوی چیز وحشتناکی گفته است . فلینت جلوی مالفوی ایستاد
تا نگذارد فرد و جورج به او حمله کنند.
...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی برای نزدیکی بیشتر به خدا
واقعا زیبا و پند اموز است ...
پیشنهادی جذاب برای شما
فاطمه خیاطی این را خواند
علی حق پرست این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید