دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
نویسنده نویسنده است بخاطر آنکه می نویسد نه بخاطر آنکه کارت عضویت دارد. از کجا می دانید الان ذهن من از افکار درخشان پر نیست؟
شهر کتاب آنلاین این را خواند
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با این سرعت پیشرفت علم پزشکی که کم و بیش با سرعت بدتر شدن شرایط محیط زیست برابری می‌کند، محتمل‌ترین سناریو این است که درست لحظه‌ای که زمین به مکانی غیر مسکونی بدل می‌شود، بشر به موجودی فناناپذیر بدل می‌شود.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبیعی است از هستی بترسی وقتی مجبوری چهار دلار برای یک فنجان قهوه پول بدهی.
سید محمدرضا مهدوی و ایرج پوراردشیر این را خواندند
مینا مکوندی و پریسا لواسانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌توانم تظاهر کنم از بدبختی های بقیه خوشحال نمی‌شوم، چون می‌شوم. از مرگ یا بیماری نه، مثلا وقتی تلفن عمومی سکه یکی را می‌خورد و بوق آزاد نمی‌زند، از خنده می‌میرم. می‌توانم تمام روز بایستم و مشت زدن ملت را به تلفن تماشا کنم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من با این نظریه که می‌گوید بیماری ساخته و پرداخته ذهن است، موافق نیستم. هر بار کسی این را به من می‌گوید و تقصیر بیماری را گردن "افکار منفی" می‌اندازد، یاد یکی از زشت ترین و بی رحمانه ترین و خشن ترین افکارم در فهرست افکار زشت و بی رحمانه و خشنم میوفتم. فکر می‌کنم:
امیدوارم تو را در مراسم تدفین بچه‌ات ببینم و ازت بپرسم چطور دختر ... دیدن ادامه » شش ساله‌ات خودش باعث شد سرطان خون بگیرد.
موقع خوابیدن در تخت بود که متوجه شدم بیماری، وضعیت طبیعی وجود ماست. ما همیشه مریضیم و خودمان خبر نداریم. منظورمان از سلامتی دوره است که زوال پیوسته جسم مان برایمان قابل ادراک نیست.
ایرج پوراردشیر این را خواند
atieh dehghan و آرزو آقایی میبدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کم پیش می‌آید کسی به آدم پیشنهادی عملی و به درد بخور بدهد. معمولاً می‌گویند "نگران نباش." یا "همه چیز درست میشه." که نه تنها غیر کاربردی، بلکه به شکل وحشتناکی زجر آور هستند، جوری که باید صبر کنی تا کسی که این حرف را به تو زده بیماری لاعلاجی بگیرد تا بتوانی با لذت تمام جمله خودش را به خودش تحویل دهی.
ایرج پوراردشیر این را خواند
آرزو آقایی میبدی و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن که زندگی می‌کند باید بجنگد. کسی که نمی‌خواهد در این جهان بجنگد، یعنی در جهانی که مبارزه مدام قانون زندگی است، حق زیستن ندارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- میدونی چیه اسکات؟ توی دنیا 4 دسته آدم وجود داره. آدمای معمولی مثل ما و همسایه ها، آدمایی مثل کانینگهام ها توی جنگل، آدمایی مثل یوئل ها توی آشغالدونی و سیاه پوست ها.

+ نه جیم. به نظرم تنها 1 دسته آدم وجود داره: آدما.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پس اگر چشم راستت تو را بلغزاند، قلع اش کن و از خود دور انداز...
و اگر دست راستت تو را بلغزاند، قطع اش کن و از خود دور انداز ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ظلمانی ترین مکان ها در دوزخ از آن کسانی است که در زمانه بی اخلاقی، بی طرف می‌مانند.
فرشته حسین پور و فاطمه حبیبی این را خواندند
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
او حتی مطمئن نبود که زنده است چون مثل یک مرده زنده می‌کرد. من دست خالی می‌نمودم. اما از خودم مطمئن بودم، مطمئن از همه چیز، مطمئن تر از آنچه او بود، مطمئن از زندگیم و از این مرگی که فرا می‌رسید.
فرشته حسین پور و فاطمه قربانزاده این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای یک بار در زندگی، بنجامین حاضر شد که از قانونش عدول کند. با صدای بلند چیزی را که بر دیوار نوشته شده بود، خواند. بر دیوار دیگر چیزی جز یک فرمان نبود:

" همه حیوانات برابرند اما بعضی برابرترند "
روزبه جعفری این را خواند
سبحان زربافتی ، مژگان خراسانیان و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جهل مرکبت نسبت به آن چه که ادعای تدریسش را داری، تو را شایسته ی مجازات مرگ کرده. شک دارم اطلاع داشته باشی که قدیس کاسین ایمولایی را شاگردانش آن قدر با قلم های فلزی زدند تا مرد. مرگش، شهادت شرافتمندانه اش، الگویی شد برای دیگر معلمان. به درگاهش دعا کن ای ابله فریب خورده، ای " کی تنیس بازی میکنه؟"، ای گلف باز می خواره ی عالم نما، مگر ... دیدن ادامه » یکی از مقربین شفاعتت را کند. با این که نفس های آخر را میکشی، کسی تو را شهید نخواهد دانست - چرا که هیچ هدف مقدسی را پیش نمیبری. لقب الاغ، که حقیقتاً شایسته اش هستی، تا ابد بر تو خواهد ماند.

- زورو
احسان جهروتی و شهرزاد فیروزبخت این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر من جرات و ایمان داشتم که در این دنیا می‌توان کاری از پیش برد،می‌دانی چکار می‌کردم؟

تشکیلاتی درست می‌کردم که از بچه های ثروتمند سرپرستی کند. مغزهای علیل و نادان همیشه اصطلاح غیر اجتماعی را برای مردم فقیر به کار می‌برند.

یوسف نیک نژاد این را خواند
بهنام قاسمی ، یوسف حبیبی سوها و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره فرصت شد این کتاب رو که دنباله دو اثر حیرت انگیز راز داوینچی و فرشتگان و شیاطین بود رو بخونم.
داستان طبق سنتی که در کتاب های دن براون هست، با قدرت شروع میشه و گیرایی خوبی داره. موضوع مورد بحث جذاب و شخصیت ها به خوبی پرداخته شدند. اما رفته رفته داستان جذابیت اولیه خودش رو از دست میده و کش دار شدن بعضی موضوعات، خستگی رو در پی داره. ... دیدن ادامه » بعضی از حقایق تحریف شدند تا در خدمت داستان باشند، لحظات شوکه آور و هیجان انگیز در مقایسه با دو کتاب قبلی به طرز قابل توجهی کاهش یافته اند و در نهایت علی رغم انتخاب پیش زمینه ای قدرتمند برای داستان سرایی، آن طور که شایسه است به آن پرداخته نشده و بعضی جاها حس می‌کردم هنوز چیزهایی برای پرداختن وجود داشته که که نویسنده عمدا یا سهوا از آن ها را نادیده گرفته است و انگار دن براون واقعا در راه خود برای نوشتن این اثر "گمشده" باشد!
در مقایسه با 2 اثر ذکر شده، واقعا از سطح پایین تری برخوردار بود.
جا داره در این حین به ترجمه بی نظیر حسین شهرابی و پانوشت های مفصل و کامل که به نظر بنده از نقاط قوت کارهای این مترجم هست نیز اشاره کنم.
ملیحه علیزاده این را خواند
عادل خالدی کلهر و سعید زمانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرگز کسی به من نگفت که چرا کشتن به خاطر دزدی یک گناه بزرگ است در حالی که کشتن در لباس سربازی باعث افتخار!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
+ رابین هود رو میشناسی، هاک؟
- نه. رابین هود دیگه کیه؟
+ خنگ خدا اون یکی از بزرگترین مردایی بود که انگلستان به خودش دیده. از همشونم بهتر بوده. رابین هود دزدی میکرده.
- ... دیدن ادامه » عجب، خوش به حالش. جیب کیا رو میزده؟
+ فقط داروغه ها و اسقفا و ثروتمندا و پادشاها و این جور آدما رو. ولی هیچقوقت فقرا رو اذیت نمیکرد. دوستشون داشت. همیشه اموالشو با اونا کاملا عادلانه تقسیم میکرد.
- که اینطور. آدم با معرفتی بوده.
+ بعله که بوده، هاک. وای، از اون جوونمردتر تو دنیا نبود. راستش به نظرم دیگه از اینجور آدما پیدا نمیشن. رابین هود میتونست فقط با یه دستش توی انگلستان حساب هر مردیو برسه؛ میتونست کمون چوب سرخدارشو ورداره و از فاصله دو کیلومتری یه سکه ده سنتیو مث آبِ خوردن با تیر بزنه.
- کمون چوب سرخدار دیگه چیه؟
+ من چه میدونم. یه جور کمونه دیگه. اگرم تیرش فقط میخورد لبه سکه، رابین هود میشِست زمین و های های گریه میکرد و فحشم میداد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ چاقویی دسته اش را نمی‌برد، مگر آنکه تیغه چاقو را از دسته اش جدا کنی. اگر این کار را کردی، می‌بینی که تیغه، دسته اش رو چه خوب می‌بُرد.

آتش بدون دود، اتحاد بزرگ - نادر ابراهیمی

مینا حشمتی و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین آن ها را به درختی بستند و آخرین آن ها طعمه مورچگان می‌شود.

نسل های محکوم به صد سال تنهایی، فرصت مجددی روی زمین نداشتند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مردم می‌گویند که اشخاص مو قرمز خیلی زود عصبانی می‌شوند. اما او (الی) هیچ وقت عصبانی نمی‌شد و موهایش هم قرمز بود. من به شما خواهم گفت که موهای الی چه جور قرمز بود:

موقعی که من شروع به بازی گلف کردم فقط ده سالم بود. یادم هست که یک دفعه - آن تابستانی که تقریبا دوازده سالم بود - مشغول بازی گلف بودم و به دلم برات شد که اگر یکهو به عقب برگردم، الی را می‌بینم. این بود که یکباره رویم را برگرداندم و با کمال تعجب دیدم که الی بیرون حصار روی دوچرخه اش نشسته است.
دور ... دیدن ادامه » تا دور زمین بازی رو حصار کشیده بودند. الی صد و پنجاه متر آن ورتر پشت سر من ایستاده بود و داشت بازی من را نگاه می‌کرد.

بله، موهای الی اینجور قرمز بود.
امیل آژار این را خواند
سهیل میراحمد ، الهه عبدی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید