دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
(خوشحالم با تو خوبه حالم، با تو خوبه حالم با تو!)*
داشتن چنین حسی، اون هم در پادگان ( در چنین شرایط بحرانی کی شیفت نوروز برای بچه مردم میچینه آخه؟!) فقط میتونه به خاطر خوندن یک کتاب باشه! (:
.
داستان ... دیدن ادامه » در زندانی به نام استاتن آغاز می‌شود.
در این زندان پسری محبوس شده که با وجود دو فقره قتل، برای دیگر زندانیان، شخصیتی مقدس شمرده می‌شود.
شایع است پس از شنیدن داستان زندگی زندانیان، از پروردگار برای آنان طلب آمرزش می‌کند که باعث بوجود آمدن آرامش عجیبی در شخص خطاکار می‌شود.
تا اینکه یک روز اعترافات یک فرد، وی را به دوازده سالِ پیش برمیگرداند.
به زمانی که پدرش یک افسر پلیس بود و به یکباره با خودکشی و اقرار به جاسوسی، زندگیِ او و مادرش را دگرگون ساخت...
___________________

* خوشحالم
خواننده: هنگامه
ترانه و آهنگ: رامـــــــــیــن زمانی
تنظیم: وحید شاد
ناهید اخوان این را خواند
فاطمه خیاطی و Mohsen Taheri این را دوست دارند
برای سالهای دوووور خاطره‌ای بسیار شیرین خواهد بود! :)
۱۲ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.

[بازگشتگان به سوی خدا] کسانی [هستند] که ایمان آوردند و دل هایشان به یاد خدا آرام می گیرد، آگاه باشید! دل ها فقط به یاد خدا آرام می گیرد.

سوره ... دیدن ادامه » رعد، آیه ۲۸
ناهید اخوان این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
*روز پدر مبارک*
.
*نعمت عشق*
ترانه: ... دیدن ادامه » محمدصالح علاء
آهنگساز :صـــادق نــوجــوکــی
تنظیم: منوچهر چشم آذر
خواننده :فائقه آتشین
______________

آقا خوبه ، آقا جونه ، آقای گل ، آقا جون

این کمینه رو همیشه زیردست خود بدون

آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد

الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد

من یه عمر آزگاره زیر سایه تون نشستم

من کنیز زنگی ام که دستامو به سینه بستم

آقا تو حضرت عشقی ، از ملائک بهشتی

تو با دستای مبارک سرنوشتمو نوشتی

آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد

الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد

من پیش رو آینه از بی کسی شکستم

دست شکستگان گیر، مهر تو بسته دستم

من پیش روی آینه از بی کسی شکستم

دست شکستگان گیر، مهر تو بسته دستم

من ذره ذره گشتم تا تو مرا نبینی

آقا شما بزرگی ، با من چرا نشینی

من ذره ذره گشتم تا تو مرا نبینی

آقا شما بزرگی ، با من چرا نشینی

من یه عمر آزگاره زیر سایه تون نشستم

واسه عرض بندگی ها دستامو به سینه بستم

تو ولی نعمت عشقی ، از ملائک بهشتی

تو با دستای مبارک سرنوشتمو نوشتی

آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد

الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد

آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد

الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با گذشت زمان
تمام موقعیت ها
شانسِ بهتر شدن را
از ... دیدن ادامه » دست می‌دهند.
این حقیقتی است
که هرگز
ما را
رها نمی‌کند.
فاطمه خیاطی و فائزه محمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با تجهیزات اندکمون به فتح دنیا میریم، خیال می‌کنیم که لشگرمون پیش میره، در حالی که سر جای اولمون می‌مونیم تا بپوسیم.
فاطمه خیاطی و Ori Toudeh این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که در مورد مرگ دوست ندارم اینه که بقیه آدم ها زندگیشون رو ادامه میدن، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده...
فاطمه خیاطی این را خواند
سپهر حسینی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی هیج وقت عادلانه نیست ! بعضی وقت‌ها تنها کاری که باید بکنی پذیرش چیزیه که مجبور به اون هستی . حتی اگر با این کار کسی صدمه ببینه ؛ حتی اگر این وسط کسی بمیره !!!!
با جمله ی اول به شدت موافقم.
۰۵ اسفند
اگر عادلانه بود اسمش زندگی نبود
۱۰ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* بــی بــی جــون *
آلبوم: هیچستان
ترانه: زویــا زاکاریان
آهنگساز ... دیدن ادامه » و تنظیم کننده: صـــادق نــوجــوکــی
سال انتشار: 2002 / ۱۳۸۱

_______________________

جمجمک برگِ خزون
رو زمین و آسمون
من ندیدم تا حالا
یکی مثِ بی بی جون

بی بی جونِ پیرِ من
همیشه خوش حال و هواس
شوخ و دل زنده و شاد
ببینیش عینِ بچه هاس!

سنگ بباره از هوا
بی بی هراسون نمی شه
آخرِ زمون بیاد
بازم تو حالِ خودشه

بی بی جونِ پیرِ من
دل داره تا دلت بخواد
واسه اینه که براش
از چپ و راست بهار میاد

شبِ دامب و دومبِ جنگ
خونه می لرزید مثِ بید
بی بی جونِ من هنوز
رخت توی حوض آب می کشید

کفتراشُ دون می داد
دیگِ برنجُ بار می‌کرد
تو حیاط بلند بلند
دعا می‌خوند و کار می‌کرد

توی این مُلکِ غریبم
بی بی از پا ننِشست
ننه رستمِ منُ
چاهِ شَغادم نشِکست

هنوزم به کفترا دون می‌ده کار می‌کنه
با صدای خنده‌هاش غصه رُ انکار می‌کنه
بِش می‌گم: (( این دلِ تو کارِ کدوم آب و هواس؟))
می‌گه: (( بی دل که شدی بهت می‌گم کارِ کجاس))

جمجمک برگِ خزون
رو زمین و آسمون
من ندیدم تا حالا
یکی مثِ بی بی جون

در گزارش به کمیسر آدم‌ها دو دسته‌اند. آنها که از پیش در نظم نمادین جامعه برای خودشان جایی پیدا کرده‌اند و آنها که از همان اول برای جذب‌شدن در این نظم مشکل دارند. در اینجا هم مثل هر رمان پلیسی دیگری تقابل میان نیک و بد شکل‌دهنده‌ی درام اصلی داستان است. اما در شهری مدرن و در میان هیاهوی ماشین‌ها و آدم‌ها و تحت تصمیمات بوروکراتیک بالا‌دست‌ها ... دیدن ادامه » تشخیص اینکه نیک کدام است و بد کدام برای آدم‌ها ناممکن می‌شود…
حتی آدم‌هایی پُرتعلیق و پُرکشش نیک در برابر نیک قرار می‌گیرد و بد در برابر بد و بدین‌ ترتیب تشخیص مرز باریک و ظریف میان این دو سخت و سخت‌تر می‌شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد آمده است :
سه سرباز جوان آمریکایی همزمان با جنگ ویتنام در پادگانی با همدیگر دوست می‌شوند. با گذر زمان آنچه را در خود می‌یابند در دیگری هم می‌بینند. آنها می‌خواهند چیزهای تازه‌ای را تجربه کنند، هر قدر هم که این چیزها خطرناک باشد. اما مشکل آنجا آغاز می‌شود که دزدی‌هایی در پادگان اتفاق می‌افتد... و آنها بی‌اختیار به یکدیگر ... دیدن ادامه » سوءظن پیدا می‌کنند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامۀ «لحظه‌هایی ارزشمند از یک آلبوم خانوادگی برای آرامش خاطر تو در سال‌های دراز پیش‌رو»، به نویسندگی و کارگردانی نفتالی یاوین، نخستین بار در جولای 1967 در تئاتر دانشگاه منچستر روی صحنه رفت و بعدا در تئاتر ملی نیز اجرا شد. این نمایشنامه در مواجۀ اول غریب به نظر می‌رسد و بیشتر می‌توان آن را اثری متاثر ار تجربه‌های دوران کودکی ... دیدن ادامه » نویسنده و رابطۀ او با مادرش که در این نمایشنامه در قالب کاراکتری سرکوب‌گر و هیولاوار ظاهر می‌شود، دانست. همین ویژگی این نمایشنامه را به اثری شخصی و در عین حال گیرا تبدیل می‌کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* فــــــقـــــیـــــر *
آلبوم: بـــوسه
ترانه، آهنگ، خواننده :
ژاکــلــیــن ... دیدن ادامه » دردریــان
______________________________

کاشکی بشه از دلِ من بازم سراغی بگیری
زندگیِ دو روزه رو اینقدر مشکل نگیری
من نمیگم برای تو قصر بلوری میسازم
اگه تو لایق بدونی زندگیمو پات میبازم
من که نگفتم زیر پات قالی کِرمون میذارم
به قیمت جونم برات تختِ سلیمون میارم
کِی تو شنیدی که بگم واست قیامت میکنم
برای خوشبختی تو دنیا رو غارت میکنم

قصر بلورین ندارم
تاج زرین ندارم
فقیرم اما میتونم
تو رو روی چشمام بذارم

با عشق پاکم واسه تو قصر بلور ساخته بودم
خیال میکردم عاشقی حیف تو رو نشناخته بودم
وقتی که دل عاشق باشه تختِ سلیمون نمیخواد
کلبه ی پاکِ عاشقا قالی کِرمون نمیخواد

قصر بلورین ندارم
تاج زرین ندارم
فقیرم اما میتونم
تو رو روی چشمام بذارم
دلشاد بخشوده و مینا مکوندی این را خواندند
خسرو پرویز و سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب «به هوای دزدیدن اسب‌ها» اثر «پر پترسون» سال 2003 به نگارش درآمده و در سال 2005 با ترجمه‌ی «آن بورن» به زبان انگلیسی توجه مفسرین و علاقه‌مندان به رمان را به خود جلب کرد. این رمان داستان مردی به نام «تروند ساندر» است که همراه سگش، «لیرا» در حومه‌ی اسلو در انزوا به‌دوراز خانواده، دوستان و آشنایانش زندگی می‌کند. او در اواخر دهه‌ی ششم زندگی‌اش تصمیم می‌گیرد در ویلایی جنگلی در تنهایی مطلقی که سالیان دراز در آرزویش بوده زندگی کند. او در همسایگی مردی زندگی می‌کند که با او از نزدیک آشنا نشده است.
یک‌نیمه شب به دنبال نور چراغ‌قوه «تروند ساندر» کنجکاو می‌شود که از خانه بیرون برود. او در تاریکی شب با همسایه‌اش، آقای «لارس هوگ» روبه‌رو می‌شود که با دلهره و تشویش به دنبال سگش است. «تروند ساندر» در پی اتفاق‌های آن شب به پنجاه سال قبل سفر می‌کند و درگذشته سیر می‌کند. او یاد خاطرات و اتفاق‌های دوران کودکی‌اش می‌افتد. توصیف او از زندگی و کودکی‌اش سبب می‌شود رمان یک داستان خطی نداشته باشد و فصل‌به‌فصل اتفاق‌های کتاب از حال و گذشته در میان خرده روایت‌های جذاب توصیف بشوند.

داستان ... دیدن ادامه » «به هوای دزدیدن اسب‌ها» روایتی از یک انزوای خودساخته است که بازتابی از نوعی تفکر است. برخی به دنبال تنهایی از تمام وابستگان و دل‌بستگان خود می‌گریزند و به گوشه‌ای از این دنیای پهناور پناه می‌برند تا باقی عمر خود را در تنهایی بگذرانند. تنهایی، واژه‌ای پر از ابهام و مفهوم. در هر نقطه از این دنیا هم اگر تنها زندگی کنیم ناخواسته و حتی بدون اجازه‌مان ریشه‌ی خاطرات جان می‌گیرند و خود را نمایش می‌دهند. در تنهاترین لحظات هم گذشته بخشی از وجود ماست و همواره در کنار ما زندگی می‌کند. خاطرات با کوله‌باری از خنده‌ها، گریه‌ها، از دست دادن‌ها و شکست‌ها ما را روانه‌ی آینده می‌کنند.
این کتاب موفق به دریافت جایزه‌ی «ایمپک دوبلین» در سال 2007 شد و «پر پترسون» در سخنرانی اهدای این جایزه‌ی گفت: «این پول بسیار به کارم می‌آید. با چنین پولی می‌توانم زمان خیلی زیادی را برای نوشتن بخرم. این جایزه برای یک نویسنده‌ی نروژی نوعی شهرت بین‌المللی است.» هیئت‌داوران جایزه‌ی «ایمپک دوبلین» این کتاب را از میان 138 رمان برگزیدند و آن را به دلیل نوع نگاه به جهان، کتابی تأثیرگذار و تکان‌دهنده معرفی کردند. «حنان الشیخ»، نویسنده‌ی فمینیست جهان عرب درباره‌ی این کتاب گفته است: «این کتاب مرا به دوران کودکی‌ام برد. اگر این کتاب ترجمه است، پس اصل آن به زبان نروژی حتماً شاهکار است!»

این اثر جایزه رمان خارجی ایندیپندنت و جایزه‌ی ناشران نروژی را نیز از آن خود کرد و پس از انتشار به زبان انگلیسی به‌سرعت توجه روزنامه‌ها و مترجمان سایر کشورها را به خود جلب کرد. «مجله‌ی تایم» این رمان را جزو ده رمان برتر سال 2007 خود قرارداد و به بیش از پنجاه زبان دنیا ترجمه شد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد آمده است که :
فیونا شریدان روزنامه‌نگاری است که نمی‌تواند از فکر کردن به حوادث مربوط به مرگ خواهرش دست بکشد. بیست سال پیش، جسد خواهر او را نزدیک ساختمان مخروبه‌ای به نام آیدلوایلد هال پیدا کرده‌اند. این اتفاق زندگی آن‌ها را به شدت تحت تاثیر قرار داد. با این‌که دوست‌پسرش به عنوان قاتل دستگیر و متهم شده است، فیونا معتقد ... دیدن ادامه » است چیزی درباره‌ی مرگ خواهرش درست نیست. او وقتی می‌فهمد آیدلوایلد هال در حال بازسازی است، تصمیم می‌گیرد داستانی درباره‌ی آن بنویسد... و این آغاز کشف رازهایی درباره‌ی این ساختمان است. رازهایی که ریشه در گذشته دارند و به شکل غافلگیرکننده‌ای به مرگ خواهر فیونا پیوند خورده‌اند.
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را خواندند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با دختری باید دوست شوی که کتاب بخواند .
با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند ، دختری که لیست بلندی از کتاب‌ها را برای خواندن تهیه کرده است . دختری که کارت کتابخانه سالهای کودکیش را هنوز با خود دارد دختری را پیدا کن که اهل خواندن باشد تشخیص‌اش سخت نیست حتماً همیشه در کیفش کتابی برای خواندن دارد. کسی که به کتابفروشی،عاشقانه ... دیدن ادامه » نگاه کند و پس از یافتن کتابی که مدت ها در جستجویش بوده،اشک شوق در چشمانش حلقه زند کسی که بوی کاغذ کاهی یک کتاب قدیمی، برانگیخته‌اش کند. با دختری دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند،انتظارش را با خواندن کتاب پر کند حتی اگر به دروغ،از خاطره مطالعه کتاب‌های بزرگی نام برد که هرگز نخوانده است،تشویقش کن.چرا که او لذت اغراق را در درک و فهم تجربه می‌کند و نه زیبایی.با دختری دوست شو که کتاب بخواند. و برای تولدش و سالگرد آشنایی،و همه‌ی اتفاق‌های خوب،به او کتاب هدیه بده. به او نشان بده که«عشق به کلمات»را می‌فهمی و درک می‌کنی.به او نشان بده که می‌فهمی که او فرق واقعیت و خیال را می‌فهمد به او،حتی اگر دروغ بگویی،دروغ‌ گفتن‌ات را درک می‌کند.او کتاب خوانده است. او می‌داند که انسانها فراتر از واژه‌ها هستند و در رفتارشان،هزار انگیزه و ارزش و گریز ناگزیر پنهان است.او لغزش و خطای تو را بهتر از دیگران درک خواهد کرد با او،حتی اگر خطا کنی،بهتر می‌فهمد او کتاب خوانده است و می‌داند که انسانها هرگز کامل نیستند.در کنار او اگر شکست بخوری،او می‌فهمد او زیاد خوانده است و می‌داند که راه موفقیت،‌با شکست سنگفرش شده.او رویا پرداز نیست و با هر شکست،محکم‌تر از قبل کنارت می‌ماند اگر با دختری دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.اگر دیدی نیمه شب،برخاسته و کتابی در دست،گریه می‌کند،در آغوشش بگیر.برایش فنجانی چای بیاور.بگذار در دنیای خودش بماند با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد. او برایت حرف‌های متفاوت خواهد زد و دنیایی متفاوت خواهد ساخت غم‌های عمیق و شادی‌های بزرگ هدیه خواهد آورد او برای فرزندانت نام‌هایی متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.او به آنها سلیقه‌ای متفاوت و متمایز هدیه خواهد کرد او می‌تواند برای فرزندانت تصویر زیبایی از دنیا بسازد.زیباتر از آنچه هست با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد چون تو لیاقت چنین دختری را داری تو لیاقت داری با کسی دوست شوی که زندگیت را با تصویر‌های زیبا رنگ زند اگر چیزی فراتر از دنیا را می‌خواهی، با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد .
یا بهتر از آن ، با دختری دوست شو که می نویسد.”
― Rosemarie Urquico
قشنگ بود
با بخش هایی از این متن همذات پنداری کردم و بعد از خوندنش خودمو بیشتر از چند لحظه پیش دوست داشتم :)
۱۰ دى
تأثیرگذاریش بر من بسیار بود.
باعث شد چشمانم بیشتر باز بشه و قدر بعضی از اطرافیانم رو بیشتر بدونم.
۱۲ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* به تو گفتم، نگفتم؟! *
ترانه: زویــا زاکاریان
آهنگساز و تنظیم کننده: صـــادق نــوجــوکــی
آلبوم: ... دیدن ادامه » طلوع
سال انتشار: 1386 / 2007
_________________________

به تو گفتم: ((منُ عاشق نکن! دیوونه می‌شم
منُ از خونه آواره نکن! بی خونه می‌شم ))

به تو گفتم، نگفتم؟!

خطر کردی،نترسیدی،منُ دلداده کردی
تو کردی هرچی با این ساکتِ افتاده کردی
دیگه از کوچه من راهِ برگشتن نداری
منم دوست و منم دشمن، کسی جز من نداری

به تو گفتم، نگفتم؟!

نگفتم: ((دل من بی اعتباره
اگه عاشق بشه پروا نداره
نمی‌فهمه خطر این مرغِ بیدل
قفس میشکنه میره تا ستاره))؟

به تو گفتم، نگفتم؟!

به تو گفتم: (( اگه مستم کنی مثلِ پرنده
دیگه از من نپرس مستیِ عاشق چون و چنده!
چنان دلسوخته میزنم به اسمت زیرِ آواز
که آوازه ی من راهِ فرارت رُ ببنده))


به تو گفتم: (( منُ عــــــــــاشـــــــــق نکن...!))
مینا مکوندی این را خواند
خسرو پرویز ، boshra nik ، fatemeh mozaffarpour و پارمیدا پرمهر این را دوست دارند
فوق العادست این ترانه...
استاد معین هم آهنگش رو خونده، به نام ” به تو گفتم نگفتم”:)
۰۴ دى
به جای نام ایشان
از اصطلاح (خواننده لس‌آنجلسی) استفاده کنیم
تا
جوانان ما به بیراهه کشیده نشوند !!!!!!!!!
باتشکر
( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی )

:)
۰۶ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد آمده است که :
آیا یک روایت میتواند معیارهای یک فرهنک را نشان دهد؟ بیایید بگوییم که فیلم نامه پیش رو چنین است؛ بنابراین، سه بیلبورد...درباره ایالات متحده چه میگوید ؟
از قتل دختر میلدرد هیز ماه ها میگذرد، اما هیچ ردی از قاتل پیدا نشده است، همین دلیل میلدر سه بیلبورد خارج از شهر را اجاره میکند و با نوشتن پیام هایش روی آن ها رئیس پلیس ابینگ، ویلیام ویلوبی، را به چالش میکشد. سرکار دیکسون، که بسیار خشن است، نیز درگیر این پرونده میشود و عواقب این موضوع کل شهر را در بهت فرو می برد.
سه ... دیدن ادامه » بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری اثری سیاه و تلخ از مارتین مک دونا، کارگردان مطرح ایرلندی- بریتانیایی، است. طنز تلخ این اثر شجاعانه، کنایه آمیز و مغایر با اصول تثبیت شده در جامعه است. نویسنده فرهنگ آمریکایی را می کوبد و به همان اندازه تصویر زندگی را در وطنش، بریتانا، مورد نکوهش قرار میدهد.
این اثر نامزد دریافت شش جایزه گلدن گلوب شد و جایزه بهترین فیلم درام و بهترین فیلم نامه گلدن را در سال 2019 از آن خود کرد. علاوه بر آن، این اثر برنده جایزه بهترین فیلم و بهترین فیلم نامه غیر اقتباسی بفتا نیز شد.
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را خواندند
خسرو پرویز این را دوست دارد
این فیلم رو یکی دو سال پیش دیدم و دوسش نداشتم، متنی که گذاشتید برای من جالب بود چون به دلیل خوش نیومدنم بعد از دیدنش مطلبی درباره ی فیلم نخوندم و نمیدونستم این همه جایزه برده!
۱۰ دى
به نظرم داستان این فیلم نسبت به ساخته های قبلی مک دونا ( Seven Psychopaths و In Bruges ) ضعیف تر بود.
اما نظرات داوران جشنواره‌ها قابل احترام است!!!!
۱۱ دى
نظر همه در جایگاه خود محترم است، البته بین داوران و منتقدان، نظر منتقدان در اولویت است برای من.
۲۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آرنالدو رایندیرداسون (متولد ۱۹۶۱)، نویسنده‌ی مشهور ایسلندی، بیشتر به خاطر رمان‌های جنایی‌اش مشهور است. رمان سکوت قبر در سال ۲۰۰۵، به عنوان بهترین رمان جنایی سال، برنده‌ی جایزه‌ی انجمن نویسندگان جنایی انگلستان شده است. کشف تعدادی استخوان انسان که در محلی دفن شده‌اند پای پلیس را به ماجرا باز می‌کند و کارآگاه ارلندور، قهرمان مشهور ... دیدن ادامه » رمان‌های ایندیرداسون، مسئول رازگشایی از ماجرا می‌شود. استخوان‌ها تک به تک بیرون کشیده و بررسی می‌شوند و تاریخچه‌ی خانواده‌ای که نزدیک محل کشف استخوان‌ها زندگی می‌کرده است در مرکز توجه قرار می‌گیرد. کارآگاه ارلندور در حین کشف رازهای این جنایت باید با مشکلی که برای دخترش هم پیش آمده دست و پنجه نرم کند. سکوت قبر رمانی است نفسگیر، پرکشش و جذاب درباره‌ی جنایتی که سال‌ها پیش اتفاق افتاده، جنایتی ناشی ازخشونت، جنون و سادیسم.
عبدالصالح پاک و مینا مکوندی این را خواندند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ماکس متهم به قتل است. اتهامی که ممکن است خط بطلانی بر آینده و آرزوهایش بکشد. پسری سرگردان که تاریکی تمام وجودش را فراگرفته، و مادری که برای تبرئهٔ فرزندش با چالش‌های زیادی روبه‌رو است. او پسرش را عاشقانه دوست دارد و حاضر است برای اثبات بی‌گناه‌بودن او هزینه‌های زیادی بپردازد اما مسیری سخت و پرپیچ‌وخم در پیش دارد… روایتی جذاب و پرکشش ... دیدن ادامه » از قتل، عاطفه و جنون.
مینا مکوندی این را خواند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آئورلیا، زنی مستقل و با اراده است. او مهمان‌خانه‌ای را اداره می‌کند و تن به هیچ‌گونه فشاری، از هر گروه و دسته‌ای که باشد، نمی‌دهد. برای او اراده‌ی آزادش همیشه در اولویت است و اکنون زمانی رسیده است که برای حفظ این آزادی مجبور به مبارزه می‌شود. آئورلیا برای گذر از دام‌هایی خونین که سر راهش قرار می‌گیرد بسیار می‌کوشد، اما به نظر ... دیدن ادامه » می‌رسد که رهایی دست‌نیافتنی است. تبعیض جنسیتی، تحقیر و... جزء لاینفک مبارزه‌ی آئورلیا در محیطی مردسالار است.
مینا مکوندی این را خواند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به او گفتند که نامش ویلیام مونک است، اما تصادفی که کرده بود، نیمی از زندگی‌اش، تمام گذشته و خاطراتش را از او گرفته بود. مونک ضمن تلاش برای پنهان کردن واقعیت، سر کار برمی‌گردد و موظف می‌شود راز قتل هولناک اشراف‌زاده‌ای را کشف کند. کاری مشکل برای مونک چرا که همراه با خاطراتش، مهارت‌های کاری، رابطه‌ها و مکان‌ها را هم از یاد برده بود. ... دیدن ادامه » اکنون مونک با دو معمای بزرگ روبه‌روست: معمای زندگی خودش و اسرار زندگی سرگرد مقتول.
آن پری بانوی نویسنده‌ی انگلیسی، یکی از برجسته‌ترین آفرینندگان رمان‌های تاریخی/ پلیسی است که ملکه‌ی بلامنازع رمان پلیسی عصر ویکتوریایی لقب گرفته است. در سال ۱۹۹۰، آن پری با رمان چهره‌ی یک غریبه مجموعه ماجراهای بازرس ویلیام مونک را آغاز کرد که وقایعش بین سال‌های ۱۸۵۰ تا ۱۸۶۰ می‌گذرند. اکثر منتقدان، مجموعه ماجراهای ویلیام مونک را موفق‌ترین آثار آن پری قلمداد کرده‌اند.
خسرو پرویز و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد سوتی آهنگین زد و غرق خوشحالی شد. پشت فرمان آن ماشین بزرگ، همراه با دختربچه‌ای عقب ماشین، احساس می‌کرد بر مسند قدرت نشسته. گم شدن دختربچه‌ای شش‌ساله به پلیس گزارش می‌شود. کمی بعد، جسد دختر نوجوانی به نام آنیه هولاند را جایی خارج از روستا پیدا می‌کنند که برای همهٔ مردم محلی شناخته شده است. بازرس کُنراد سه‌یر درگیر پرونده‌ای سخت ... دیدن ادامه » و پیچیده می‌شود.
مینا مکوندی این را خواند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سایاکا با نشانه‌هایی که بعد از مرگ پدرش به‌دست آورد، تصمیم گرفت به دنبال سؤال‌هایی برود که از کودکی در زندگی پر‌ابهامش با آن‌ها روبه‌رو بود. در این راه از دوست دوران نوجوانی‌اش می‌خواهد تا همراهی‌اش کند. این دو با پشت‌کار و کنجکاوی فراوان به نشانه‌های پر رمز‌وراز و باورنکردنی‌ای در این مسیر بر می‌خورند و با هم‌فکری یک‌دیگر ... دیدن ادامه » معمای بزرگ و تلخ زندگی سایاکا را حل می‌کنند.
مینا مکوندی این را خواند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
راز اتاق تاریک رمان پلیسی است که در فضای قرن نوزده فرانسه رخ می‌دهد. این رمان داستان جناییِ بسیار جذابی است که در جریان آن مفهوم عنوان کتاب روشن می­‌شود. قصه با حضور قهرمان رمان در یکی از جلسات احضار ارواح که در قرن نوزده در پاریس باب بوده، آغاز می‌‌شود و از آن‌‌جا با سلسله‌حوادثی مهیج برای کشف قاتل احضارکننده‌ی ارواح همراه می‌‌شود. ... دیدن ادامه » نویسنده با ایجاد شبکه‌ای از معما‌ها و چرایی‌ها در بستر مهیج و سیال داستان، پیوسته خواننده را کنجکاو و تشنه‌ی کشف پاسخ‌ها نگه می‌دارد تا این‌که در نقطه‌ی پایان به یک‌باره تمام تکه‌های پازل کنار هم قرار می‌گیرد و خواننده را غافل­گیر می‌کند
خسرو پرویز و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد آمده است که :
من همسرم را به قتل رساندم و جنازه‌اش را توی یک چاه قدیمی انداختم تا کسی آن را نبیند. پسرم در انجام این جنایت همدست من بود. البته به عنوان یک آدم چهارده‌ساله نمی توان او را مسئول دانست، در واقع این من بودم که با سوء استفاده از ترس‌ها و سرکوب اعتراض‌های کاملا طبیعی‌اش در طول یک دوره‌ی دوماهه او را اغفال کردم. ... دیدن ادامه » همه چیز را به طور کامل برایتان تعریف می‌کنم. این اعتراف نامه‌ی من است.
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را خواندند
یه جورایی شبیه به فیلم خانه ی پدری...
۲۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فراموش می‌کنیم که زندگی شکننده و ظریف و زودگذره ؛ همه جوری وانمود می‌کنیم که انگار نمردنی هستیم.
مشتاق حسین ، مینا مکوندی و محمد مبینی این را خواندند
کاربر 9983 طرح حکمت و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی یه کادوی بامزه است.
اولش زیادی تحویلش می‌گیریم، فکر می‌کنیم زندگی ابدی رو بدست آوردیم ؛ بعد ارزشش رو از دست می‌ده و اون رو مزخرف و کوتاه می‌بینیم؛ تقریباً می‌خواهیم بندازیمش دور! آخرش می‌فهمیم که نه یه کادو بلکه فقط یه امانته و تلاش می‌کنیم اون طور که شایسته است باهاش رفتار کنیم.
در پشت جلد کتاب اینطور آمده است :
شکار مرگ مشهورترین نمایشنامۀ آیرا لوین است. این نمایشنامه در سال 1978 به روی صحنه رفت و چهار سال پیاپی ( 1793 اجرا) در برادوی رو صحنه بود و اجرا می‌شد. از این نظر شکار مرگ در میان نمایشنامه‌های کمدی-تریلر رکورددار محسوب می‌شود.
شکار مرگ روایتی تودرتو دارد و به شکل نمایش در نمایش نوشته شده و آکنده از لحظات ... دیدن ادامه » غافلگیر کننده و سرشار از شوخ‌طبعی است. داستان آن روایت کشمکش سیدنی برولِ میان‌سال با جوانی تهدیدگر بر سر کسب موفقیت در حرفۀ نویسندگی است. سیدنی لومت در 1982 بر اساس شکار مرگ فیلمی با همین نام ساخت. شکار مرگ در سال 1978 نامزد جایزۀ تونی شد و همچنین جایزۀ ادگار را برای لوین به ارمغان آورد.
مینا مکوندی این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مَردُم به رغمِ چیزی که وانمود می‌کنن ، دوست ندارن حقیقت رو بشنون.
فاطمه خیاطی ، مینا مکوندی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- چی؟ شما همه ی کتاب مقدس را خوانده اید؟
- بله، آقا. حتی خیلی از بخش های آن را حفظ هستیم.
-کدام ها مثلاً؟
-بخش ... دیدن ادامه » های خلقت، مهاجرت، کشیش، رستاخیز و بخش های دیگر.
- پس ده فرمان را می شناسید. به آنها عمل می کنید؟
- نه، آقا، عمل نمی کنیم. هیچ کس عمل نمی کند. نوشته شده: (( هرگز نَکُشید)) و همه دارند می کُشَند!
نیلوفر اخیانی این را خواند
مینا مکوندی ، parisa zendebudi و حسین کشاورزی این را دوست دارند
متاسفانه خانم کریستف در ایران خیلی شناخته شده نیستن.
همه کتاباشون ارزش خوندن داره. نکته مهم اینه که جملات کتابهاشون خیلی ساده و کوتاه اما بسیار تاثیرگذاره.
۱۳ شهريور
باهاتون موافقم.
۱۳ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 13