دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

نوشتن بیشتر برای ضبط مفاهیم بود تا روشی برای سرایش. اما دیگر نوشتن آغاز شده بود و تخم اخلاق فکری جدید را می‌پراکند: اخلاق کتاب.... پژوهش در سکوت و تنهایی پیش‌نیاز موفقیت فکری شد. افکار ابتکاری و عبارات خلاقانه عیاری شدند برای ذهن نمونه. مبارزه بین سقراط گوینده و افلاطون نویسنده، در نهایت امر، به نفع افلاطون تمام شد. ص80
گوتنبرگ، با تبدیل یک صنعت دستی به یک صنعت مکانیکی، اقتصاد چاپ و نشر را دگرگون کرد. کپی‌های دقیقی از نسخ بزرگ را می‌شد به سرعت و با تعداد کارگران اندک تولید کرد. کتاب، به تدریج از یک کالای گران‌قیمت و کم‌یاب به متاعی ارزان و وافر مبدل شد. ص82
البته ... دیدن ادامه » همه کتاب‌خوان نشدند... مردم همچنان به گپ زدن و بحث کردن ادامه دادند و پای سخن‌رانی آموزشی، خطابه، مناظره و موعظه نشستند... کتاب به خوانندگان امکان داد که فکرها و تجربه‌های‌شان را...با افکار و تجارب دیگران هم مقایسه کنند.ص85
اما دنیای صفحه نمایشی که امروزه درکش می‌کنیم، جایی بسیار متفاوت از دنیای صفحه چاپی است. اخلاق فکری جدیدی در حال اعمال است و مسیرهای مغزی ما هم در حال جهت‌دهی دوباره است. ص91
بسیاری از تحقیقات روی فعالیت‌های رسانه‌ای حاکی از آنند که با افزایش استفاده از اینترنت، مدت‌زمان تماشای تلویزیون یا ثابت مانده یا افزایش یافته است. ص101
حس وصل بودن را دوست داریم و از حس قطع بودن منزجریم. گرچه اینترنت عادت‌های فکری‌مان را، بر خلاف خواسته خودمان، تغییر نمی‌دهد؛ اما، به هر حال، تغییر می‌دهد.ص106
امروزه، صدای غالب کتابخانه‌ها صدای ضربه روی صفحه کلید است، نه ورق زدن کتاب.ص112
درک طمانینه کتاب در جهش به عصر دیجیتال، چندان دشوار نیست... به عنوان رسانه مطالعه، کتاب مزیت‌های تحمیل کننده‌ای نسبت به کامپیوتر دارد... می‌توانید رویش بنشینید. می‌توانید بگذاریدش روی میز و صفحه‌ای را باز کنید و وقتی بعد از چند روز سراغش می‌آیید، دقیقاً به همان شکلی باشد که رها شده بود. هیچ وقت لازم نیست به برق بزنیدش یا نگران تمام شدن باتری‌اش باشید... ص113
وقتی یک کتاب ... به یک دستگاه متصل به اینترنت منتقل می‌شود، تبدیل به چیزی بسیار شبیه به صفحات وب می‌شود... به قول جان آپدایک مرحوم، هیجانش را از دست می‌دهد و در آب‌های آشفته اینترنت حل می‌شود. 118
گرایش وب به تبدیل همه رسانه‌ها به رسانه‌های اجتماعی، تاثیری ژرف و گسترده بر سبک خواندن و نوشتن و بنابراین، بر خود زبان خواهد داشت. ص121
فشار رسیدن به کمال از میان برداشته خواهد شد و سخت‌گیری هنرمندانه‌ای را هم که از این فشار ناشی می‌شود، با خود خواهد برد. ص122
شیوه ژرف‌خوانی‌یی که در پی اختراع گوتنبرگ عمومیت یافت و در آن «سکوت بخشی از معنا بود و بخشی از ذهن»، اندک‌اندک محو و احتمالاً به قلمرو جامعه کوچک و تحلیل‌رونده‌ای از نخبگان منحصر خواهد شد. ص123
تاکنون، هیچ رسانه‌ای نبوده که، مثل اینترنت، برای پرت کردن کامل حواس ما برنامه‌ریزی شده و این کار را مصرانه انجام داده باشد. 128
تعاملی بودن اینترنت ابزارهای جدید نیرومندی برای یافتن اطلاعات، بیان فکر و احساس‌مان و محاوره با دیگران در اختیارمان می‌گذارد. در کنار آن، ما را به موش‌های آزمایشگاهی هم بدل می‌کند که مدام اهرم‌هایی را می‌کشیم تا قرص‌های کوچکی از غذای فکری یا اجتماعی پاداش بگیریم. ص133
تورکل کلینگبرگ، دانشمند عصب‌شناس سوئدی، می‌نویسد که نوع بشر «اطلاعات بیشتر، احساس بیشتر و پیچیدگی بیشتری می‌خواهد. ما در طلب موقعیت‌هایی هستیم که عملکرد همزمان از ما بطلبند، یا موقعیت‌هایی که آوار اطلاعات بر سرمان بریزد.» ص134
خبر خوش این که، از آن جایی که وب‌گردی کارکردهای بیشتری از مغز را درگیر می‌کند، می‌تواند به هشیار نگه داشتن ذهن افراد سال‌خورده نیز کمک کند. ص138
تحقیقات همچنان حاکی از آن هستند که کسانی که به مطالعه متون خطی می‌پردازند، از آنانی که متونی را می‌خوانند که به ابرپیوند مزین شده‌اند، بیشتر درک می‌کنند، بیشتر به یاد می‌سپارند و بیشتر می‌آموزند. ص143
تقسیم شدن توجه ما توسط چندرسانه قابلیت‌های شناختی‌مان را بیشتر زیر بار می‌برد و از یادگیری‌مان می‌کاهد و درک‌مان را تضعیف می‌کند. وقتی صحبت از فراهم کردن خوراک فکری برای ذهن‌مان است، قاعده هرچه بیشتر، بهتر برقرار نیست. ص146
کلمه Google از بازی با کلمه googol – که بنا بر تعریف، عبارت است عدد 10 به توان 100- انتخاب شد، به طوری که هدف آنان مبنی بر سازمان‌دهی «اطلاعات به نظر نامتناهی وب» را برساند. ص171
هر چیزی که سر راه گردآوری، کالبدشکافی و انتقال شتابان داده‌ها قرار بگیرد، یک تهدید است؛ نه تنها برای کسب‌وکار گوگل، بلکه برای نوآرمان‌شهری که گوگل ادعا می‌کند می‌خواهد بر اساس کارآیی شناختی روی اینترنت بنا کند. ص170
وقتی ایده‌آل صنعتی مبتنی بر کارآیی وارد قلمرو خردورزی می‌شود... ایده‌آل روستایی مبتنی بر تفکر تعمق‌گرا را با تهدیدی مرگبار مواجه می‌کند... هم به زمانی برای جمع‌آوری پرشتاب داده‌ها و هم به زمانی برای تعمق بی‌شتاب بر آن‌ها نیاز هست؛ زمانی برای به‌کارگیری ماشین و زمانی برای آرام نشستن در باغ. ص187
آن‌هایی که از برون‌سپاری حافظه به وب خشنودند، گول استعاره را خورده‌اند و طبیعتِ اساساً زیستی حافظه را نادیده گرفته‌اند. ص211
کندل می‌نویسد: «برای این که خاطره‌ای پایا شود، باید اطلاعات ورودی کاملاً و عمیقاً پردازش شود. این امر با توجه کردن به اطلاعات و مرتبط کردن معنادار و نظام‌مندش با دانشی که از پیش در حافظه بنا شده، محقق می‌شود.» ص213
ارزشمندترین ثروتی که در پای اینترنت، به عنوان یک رسانه همه‌منظوره قربانی می‌کنیم، اتصال‌های درون ذهن‌مان است... اتصال‌های وب اتصال‌های ما نیستند و هر چه قدر هم وب را بگردیم و بجوییم، هرگز اتصال‌های ما نخواهند شد. وقتی حافظه‌مان را به یک ماشین می‌سپاریم، بخش مهمی از نیروی عقلانی و حتی شخصیت‌مان را هم برون‌سپاری می‌کنیم. ص215
تخلیه بار حافظه در بانک‌های اطلاعاتی بیرونی، نه تنها ژرفا و تمایز فردی، بلکه ژرفا و تمایز فرهنگی مشترک‌مان را هم تهدید می‌کند... فرهنگ بیش از تجمیع آن چیزی است که گوگل با «اطلاعات جهان» توصیف‌اش می‌کند. بیش از چیزی است که بتوان در حد بیت و بایتی فروکاستش که می‌توان روی اینترنت بارش گذاشت. فرهنگ باید در ذهن اعضای همه نسل‌ها بازسازی شود، تا زنده بماند. با برون‌سپاری حافظه، فرهنگ پژمرده می‌شود. ص216
ابزارهای‌مان، دست آخر، آن قسمت از بدن‌مان را که «تقویت می‌کنند»، «بی‌حس» می‌کنند. ص230
با عادت کردن و وابسته شدن به کامپیوترهای‌مان، وسوسه خواهیم شد که «کارهایی را که نیازمند خرد است» به آنان واگذاریم. ص245
وقتی به کامپیوترها تکیه می‌کنیم تا به جای ما، دنیا را برای‌مان درک کنند، این هوش خود ما است که به سطح هوش مصنوعی تنزل می‌کند. ص246

کم‌عمق‌ها (اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟)
نیکلاس کار
ترجمه‌ی امیر سپهرام
چاپ اول 1393
انتشارات مازیار

شابِک 9786006043357
۰۱ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

"... زندگی روانی ناخودآگاه، حالات غیرعمد ناخودآگاه و ویژگی‌های درونی را می‌توان یا به وسیله‌ی اراده‌ی آگاه –عموماً با کوشش اندک- یا به وسیله‌ی انجام اعمال معینی (مثل آیین‌های جادویی، مراسم مذهبی و آیین‌های محلی) تحت‌تأثیر قرار داد...." ص29
"... مردم بسیار به ندرت به یکدیگر می‌پیوندند، مگر به وفاداری شخصی وابسته باشند یا خیلی ساده شادمانی را در تقدیر متعالی مشترک با انسان دیگر بیابند..." ص40
"... ... دیدن ادامه » پزشک نمی‌تواند به بیمار همه‌ی آن‌چه را بگوید که در مورد او می‌داند یا می‌اندیشد، بلکه تنها می‌تواند موضوعاتی را به‌صراحت به او منتقل کند که بیمار بی‌دفاع آسیبی نبیند. پزشک باید در ضمن مراقب باشد که بیمار اطلاعات را به هر روشی –که می‌تواند از نظر حیاتی فاجعه‌آمیز باشد- به‌کار نبرد." ص47
"... اگر قرار باشد بیمار مجاز به دانستن همه‌ی واقعیت باشد، اضطراب نباید به شکل ترس رهبری را به دست بگیرد..... بیمار به عنوان یک انسان حق دارد، آن‌چه را برای او روی می‌دهد به طور کامل بداند. اما به همین دلیل که انسان است در اثر اضطراب خود دچار ماتمی می‌شود که با تأثیراتی فاجعه‌آمیز مایه‌ی آشفتگی دانسته‌های وی می‌شود. بنابراین بیمار حق خود را برای دانستن از دست می‌دهد..." ص48
" تنها روان‌پزشک است که به صورت مرسوم و معمول، موقعیت اجتماعی، محیط، تاریخ شخصی و تجربیات بیمار را در نظر می‌گیرد و به صورت آگاهانه به آن‌ها در طرح درمانی خویش جایی می‌بخشد. پزشکان برای این تکلیف جامع مجهز هستند، اما تنها در صورتی که روان‌پزشک باشند." ص52
"...علی‌رغم نیاز مردم به یاری، آنان نه تنها نسبت به روان‌درمانی، بلکه به هر نوع درمان پزشکی بی‌میل هستند. چیزی در آنان هست که خودیاری را ترجیح می‌دهد." ص54
"... مردمانی هستند که شادابی و سرزندگی آنان بر مبنای عدم‌صداقت –چه نسبت به خودشان و چه نسبت به کل دنیا- رشد می‌کند..." ص57
"... این تمایل خطرناک در روان‌درمانی وجود دارد که واقعیت روانی یک فرد تبدیل به هدفی برای خود او شود. فردی که روان خود را تبدیل به خدا می‌کند، از آن جا که هم دنیا و هم خداوند را از دست داده است سرانجام خود را در خلأ می‌بیند." ص71
"... سال 1936 چیزی روی داد که به صورت بنیادی نو بود. «مؤسسه‌ی پژوهش روان‌شناختی و روان‌درمانی آلمان» زیر نظر ام.ها.گورینگ بنا نهاده شد. این آخرین گام بود که به موجب آن روان‌درمانی جنبه‌ی نهادی پیدا کرد..." ص73
"... به عنوان یک پدیده، روان‌درمانی به دوره‌ای متعلق است که از نظر سنت روحانی، ایمان در آن ضعیف است. روان‌درمانی در عصر حاضر نه‌تنها می‌خواهد به بیماران روان‌نژند، بلکه به کلِ انسانیت از همه‌ی نیازهای روحانی و فردیِ او کمک کند..." ص74
"... هیچ‌کس که برای صد تا صد و پنجاه ساعت در سال به وسیله‌ی روش‌های روان‌شناسی عمقی به صورت پی‌گیر و بی‌وقفه تحلیل نشده باشد، گمان نمی‌رود شایسته برای شرکت در بحث خبرگان در روان‌شناسی یا عمل به روان‌درمانی باشد..." ص77
"... نارسایی در رویارویی یا استرس‌های زندگی به علت فقدان شناخت خود، از طریق عدم صداقت، فریب خود و رفتار با کیفیت پایین، بیشتر منجر به ایجاد منش فروتر و پست می‌شود تا ایجاد روان‌نژندی... با در نظر گرفتن سازوکارها، پدیده‌های روان‌نژندانه نه‌فقط در اثر خودداری بزدلانه، بلکه در اثر جدیت واقعی کوشش متعالی می‌تواند ظاهر شود..." ص83
"... اگر کسی روان‌درمان‌گر بودن را برمی‌گزیند، باید از تجربیات دشواری که در انتظار اوست، آگاه باشد و از عشق خود به انسانیت مطمئن شود..." ص89
کارل یاسپرس
ماهیت روان‌درمانی
ترجمه‌ی فربد فدائی
نشر چشمه
چاپ اول زمستان 1395
شابِک: 9786002296955
۱۴ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

ملزومات وجود دانشگاه: ایدۀ دانشگاه مستلزم در نظر گرفتن واقعیت‌هایی است که همزمان هم پیش‌نیازی برای این ایده هستند و هم تحدیدی برای آن. نخست، انسان‌ها، با تمایلات و توانایی‌هایشان، هستند که در دانشگاه گرد هم می‌آیند. دوم، قدرت دولت و جامعه است که اراده و نیازهایش دانشگاه را برپا نگه می‌دارد. ص135
... هدف دانشگاه این است که محیطی فراهم سازد که در آن بهترین‌های هر نسل بتوانند آزادانه رشد کنند. اما از پیش نمی‌توان تعیین کرد که کدام یک از این دانشجویان، پیش از این‌که استعدادهای خود را به واسطۀ دانشگاه شکوفا سازند، بهترین‌های نسل خود خواهند شد... پس نمی‌توان «بهترین‌ها» را برحسب یک قسم خاص تعریف کرد. آن‌ها نمایندۀ تنوع وسیعی از افراد هستند که زندگیشان و ژرف‌ترین بخش وجودشان را صرف جستجوی حقایق و پیامدهای آن می‌کنند.ص138
... ... دیدن ادامه » فراوانند نبوغ‌هایی که به دلیل فقدان انضباط و عقل سلیم فاسد شده‌اند. نبوغ تنها در جایی رشد می‌کند که با تعهد، نیروی اراده، به کار بستن، و مهارتِ متناسب همراه شود. افراد خیلی با استعدادی وجود دارند که سرانجام همه چیز را از دست می‌دهند و دچار انحطاط فکری می‌شوند... نبوغ، برخلاف قریحه و استعداد، به ارث نمی‌رسد... ما بر مبنای بصیرت‌هایی زندگی می‌کنیم که نبوغ برایمان فراهم کرده و در دسترس فهم روزمره‌مان قرار داده است. ما باید متشکرِ نبوغ باشیم حتی در جایی که به هدر رفته باشد...ص141

... افرادی که در جوانی با اشرافیتِ فرهنگ یونایی در تماس بوده‌اند، بارقه‌ای از نیروی حیاتی این فرهنگ را در تمام عمر خود حفظ می‌کنند... در فیشته، علی‌رغم پرواز بلند نبوغش، چیزی عوامانه وجود دارد؛ در این نبوغ می‌توان رگه‌ای از تعصب و کوته‌فکری را تشخیص داد که از بندگی اجتماعی ناشی شده است... زمینۀ سنتی بسیاری از انسان‌های برجسته از کف رفته است: خانه‌های به سبک کلیسای پروتستان، اصالت خانوادگی، و تربیت اشرافی. و نمی‌توان جایگزینی مصنوعی برای آن‌ها یافت.
...توده دشمنِ برتری و ارجحیت است. توده با تشخیص ناکامل بودن خود می‌تواند رهبری برای خود برگزیند تا تعادلی عمومی ایجاد کند و بلافاصله به‌سادگی به وی خیانت کند. ص147-148
...اصلاح بی‌عدالتی که توسط یک حزب انجام شود، بی‌عدالتی‌های تازه‌ای در قبال احزاب دیگر به دنبال خواهد داشت. ص151
...دانشگاه وجدانِ آگاه یک دوران است. دانشگاه متشکل از گروهی از اشخاص است که مجبور نیستند مسئولیت سیاست جاری را بر دوش کشند، دقیقاً به این دلیل که مسئولیت نامحدود بسط حقیقت بر عهدۀ آن‌هاست. ص160
... دخالت دولت در دانشگاه همواره به طرفداری از عقاید خاص یک گروه و بر ضد گروهی دیگر بوده است. ص161
... دانشگاه دولت را با نیروی حقیقت، و نه با زور، کنترل می‌کند... استاد دانشگاه باید، بیش از هر چیز، خود را محقق و معلم بداند، نه عضو یک سازمان یا کارمند دولت. ص163
... وقتی استادان تحقیر شوند، با بی‌احترامی با آن‌ها رفتار شود، به وضعیت‌هایی کشانده شوند که مجبور شوند سلوکی غیر اخلاقی داشته باشند، و در معرض سیاست آکادمیک در معنای تحت‌اللفظی آن قرار بگیرند، از آن‌ها نیز، همچون هر انسان دیگری، می‌توان توقع هر چیزی را داشت..ص164
...آزادی آکادمیک با آزادی دین شباهت دارد طوری که هر دوی آن‌ها باید توسط دولت و در مقابل دخالت خود دولت حفاظت شوند. ص170
... اعضای دانشگاه، در هر دانشکده‌ای که باشند، حتی رئیس دانشگاه، به مقام خود خیانت می‌کنند اگر در رقابت‌ها از یک حزب سیاسی یا حتی یک کشور حمایت کنند. آن‌ها تنها به واسطۀ خلاقیت فکری می‌توانند به ملت خود و همۀ نوع بشر خدمت کنند. ص174

کارل یاسپرس
ایدۀ دانشگاه
ترجمۀ مهدی پارسا و مهرداد پارسا
چاپ دوم زمستان 1395
انتشارات ققنوس
شابِک: 9786002781222
۰۳ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


... در دهه‌های آغازین قرن بیستم، پرسشِ «از کجا می‌دانی؟» به دست متفکرانی چون ویتگنشتاین، راسل و مور به «منظورت چیست؟» تغییر شکل یافت. این امر همان «چرخش زبانی» مشهور در فلسفه است که در نیمۀ نخست قرن بیستم روی داد...ص39
... ... دیدن ادامه » مدعیاتی نظیر این‌که زمین کروی است یا اتم هیدروژن یک الکترون دارد اوبژکتیوند، به این معنی که صدقشان بستگی به احساسات یا رویکردهای طرفین گفتگو ندارد... نیم قرن پیش بسیاری تصور می‌کردند که هیچ صدقِ تجربی نمی‌تواند مقرون به یقین و اطمینان باشد، چرا که بر این باور بودند که یقین مستلزم حتمیت است. آنان بر آن بودند که شناخت یقینی شناختی است که نتوان شرایطی را تصور کرد که تحت آن شرایط، مدعای مورد نظر نادرست از آب درآید. گمان می‌کنم این خطایی است مهلک....تکرار می‌کنم یقین مستلزم حتمیت نیست. ص41-40
...گَسست... ویژگی فعالیت‌های آگاهانه و اختیاری ماست. در هر مرحله، هر حالت آگاهانه چنان تجربه نمی‌شود که حالت آگاهانۀ بعدی را اجتناب‌ناپذیر سازد.ص53
...بدون تجربۀ آگاهانۀ گسست، یعنی بدون تجربۀ آگاهانه از ویژگی متمایز‌کنندۀ کنش‌های آزاد، اختیاری و عقلانی، مسئلۀ ارادۀ آزاد وجود نمی‌داشت... ص56
...آگاهی ورای توان‌های ساختارهای نورونی (و دیگری ساختارهای عصب‌زیست‌شناسی) هیچ گونه توانِ علی ندارد. ص61
... در هر لحظه حالت کلیِ آگاهی توسط رفتار نورن‌ها تثبیت می‌شود اما از یک لحظه به لحظۀ بعد حالت کلی سیستم برای تعین بخشیدن به حالت بعدی به نحو علی کافی نیست. ارادۀ آزاد، اگر اصلاً وجود داشته باشد، پدیده‌ای است در زمان... ص75
...آگاهی صرفاً حالتی است که سیستمی از نورن‌ها در آنند، همان‌طور که جامد بودن حالتی است که سیستمی از مولکول‌ها در آنند. ص76
...آزمونی سرانگشتی برای تشخیص ویژگی‌های مستقل از مشاهده‌گر این است که ببینیم آیا بی‌آن‌که کنشگرِ آگاهی در جهان وجود داشته باشد، آن ویژگی‌ها می‌توانند وجود داشته باشند یا خیر. نیرو، جرم و پیوند شیمیایی بدون وجود کنشگران آگاه وجود دارند، اما پول، مالکیت، ازدواج یا زبان نمی‌توانند وجود داشته باشند... ص92
... انسان‌ها توانایی وضع و انتساب کارکردی خاص به اشیایی را دارند که برخلاف چوب، اهرم، جعبه و آب شور دریا، نمی‌توانند منحصراً به واسطۀ ساختار فیزیکی خود آن کارکرد را عملی کنند، بلکه تنها به واسطۀ صورتی خاص از پذیرش جمعی، به عنوان اشیایی که نقش یا شأنی خاص دارند، می‌توانند آن کارکرد را عملی کنند... ص97
... قدرت دولتی سیستمی است از شئون کارکردی و، از این رو، متکی به پذیرش جمعی است، اما این پذیرش جمعی، هرچند خود مبتنی بر قدرت قهریه نیست، فقط تا زمانی می‌تواند به عملکرد خود ادامه دهد که تهدیدی دائمی از قدرت قهریه به شکل نظامی و پلیسی در کار باشد... ص106
...به‌طور کلی، قدرت عبارت است از تواناییِ واداشتن افراد به انجام دادن کاری، چه بخواهند چه نخواهند. رهبری عبارت است از تواناییِ ایجاد خواستِ انجام دادن عمل در افراد، آن هم در جایی که در نبود این عامل خواهان انجام دادن آن عمل نیستند...ص113
نوشتۀ جان سرل

اختیار و عصب‌زیست‌شناسی (تأملاتی دربارۀ ارادۀ آزاد، زبان و قدرت سیاسی)
جان سرل
ترجمۀ محمد یوسفی
انتشارات ققنوس
چاپ اول زمستان 1392
شابک: 9786002780744
۱۷ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


مردم گاهی زیادی از کلمات کار می‌کشند! مثلاً آدم‌های زیادی پیش من می‌آیند و می‌گویند «افسرده» شده‌اند. آن‌ها گمان می‌کنند کلمه‌ی «افسردگی» تمام وضعیت آن‌ها را به من انتقال می‌دهد، در حالی که گاهی پشت کلمه‌ی افسردگی، نوجوان مغرور و پرتوقعی را می‌بینم که آن‌قدر امکانات دریافت کرده که هیچ چیز راضیش نمی‌کند و این نارضایتی دائمی خود را «افسردگی» می‌داند! ص11
حتی ... دیدن ادامه » کسانی را دیده‌ام که «تنبلی» خود را افسردگی نام نهاده‌اند تا اهمال و بی‌مسئولیتی‌شان را توجیه کنند! یکی از کارهای یک روان‌پزشک این است که کشف کند منظور مُراجع از کلماتی مثل «افسردگی»، «اضطراب» و «وسواس» چیست! ص12
... شیوه‌ی آموزشی سقراط چنین بود: او با شاگردانش در بازار شهر قدم می‌زدند، مشاهده می‌کردند و سقراط چیزی را مورد سؤال قرار می‌داد و به سؤالات پاسخ نمی‌داد. کسی پاسخ سؤالی را از سقراط در نمی‌یافت، سقراط تنها فضایی خالی با یک علامت تعجب و یک علامت سؤال در ذهن‌ها می‌کاشت و «زمان» لازم بود تا پاسخ سؤال از راه برسد! ... «سالکان» که آنان را یاترومانتیس می‌نامیدند، برای پاسخ به سؤالات با هم گفت و گو نمی‌کردند. آنان روزهای طولانی در غارها یا زیرزمین معابد در سکوت فرو می‌رفتند و منتظر می‌ماندند تا «زمان لازم» فرابرسد و پاسخ سؤالاتشان بیاید. به این کار incubation می‌گفتند که معادلی است برای حالتی که پرندگان روی تخم خود می‌نشینند! ... ص16
رتبه‌های برتر دانشگاه و افتخارات زندگی اجتماعی نصیب کسانی می‌شود که بیشتر بتوانند هوس‌ها و تمایلات خود را مهار کنند، کمتر بخوابند، از تفریحات خود بگذرند، وقت کمتری را در فعالیت‌های بی‌هدف و کم‌بهره تلف کنند، کمتر پای تلویزیون بنشینند و وقت بیشتری را صرف درس، تمرین و فعالیت‌های برنامه‌ریزی شده کنند. ص21
اگر برای کسی «حیثیت» اهمیت زیادی داشته باشد، به خاطر «پول» تن به هر کاری نمی‌دهد. این فرد لازم است بداند که با انتخاب «حیثیت»، خود برگزیده است که نسبت به افراد دیگر پول کم‌تری داشته باشد. بنابراین با دیدن افراد پولدارتر از خود نباید حسرت بخورد! اگر فردی «حیثیت» را انتخاب کرده ولی با دیدن افراد ثروتمندتر حسرت می‌خورد، معلوم است که معیارهایش برای زندگی نامشخص است... ص25
تحقیقات متخصصان قلب نشان داده کسانی که الگوی زندگی آن‌ها برمبنای «رقابت و خصومت مفرط» بنا شده است بیشتر دچار بیماری‌های کرونری (بیماری‌های عروق قلبی) می‌شوند... اولسرپیتیک (زخم‌های گوارشی) در مردان و میزان صمیمیتی که با همسرشان دارند ارتباط معکوس وجود دارد یعنی هر چه صمیمیت کم‌تر باشد احتمال وجود زخم‌های گوارشی بیشتر است! ص34
اگر در باغچه‌ی خود چیزی نکاریم باد بذر علف‌های هرز را در باغچه‌ی ما خواهد کاشت! ص44
اگر برای کنترل آن چه در قدرت ما نیست زور بزنیم آن‌قدر خسته و درمانده می‌شویم که دیگر نمی‌توانیم آن چه را هم که مسئولش هستیم کنترل کنیم! ص47
تحقیقات دانشمندان علوم رفتاری نشان داده است که معمولاً بین یک معتاد و مادر یا همسرش یک «تعامل بیمارگونه» ایجاد می‌شود که در آن «سناریو»، معتاد نقش «شکست خورده» یا «قربانی» را برعهده می‌گیرد و طرف مقابل نقش «نجات‌دهنده»، «فدایی» یا «کمال‌گرا» را ایفا می‌کند. ص50
*اگر هر ماه به حساب ما پول واریز شود بدون این‌که مشغول به‌کار مؤثری باشیم، از آن پول می‌توانیم لذت ببریم اما «احساس رضایت» نخواهیم داشت، چرا که نیاز روانی ما به «مؤثر بودن» و نیاز اجتماعی ما به «هویت» و داشتن «نقش اجتماعی» برآورده نشده است. ص76
رفت و آمد با افرادی که بسیار پرخرج و با تجمل زندگی می‌کنند باعث می‌شود شما از امکانات و نعمت‌های بی‌شماری که در اختیار دارید لذت نبرید، حتی گاهی موجب می‌شود که به‌طرزی کاملاً غیر‌منطقی و بی‌دلیل «احساس بدبختی» بکنید! ص109
جای تأسف است که اغلب مردم برای انجام کار خیر، سفره پهن می‌کنند و شکم‌ها را سیر می‌کنند، ولی کمتر کسی برگزاری یک دوره‌ی آموزشی یا انتشار یک نشریه را جزء «امور خیریه» قرار می‌دهد!
آدم‌های زیادی هستند که وقتی از تلاش و پشتکار خسته می‌شوند، ناخودآگاه کلاهبردارها را به زندگی‌شان جذب می‌کنند تا بهانه‌ای پیدا کنند که کس دیگری مسئول شکست‌شان باشد و آن گاه دست از کار می‌کشند! ص124

دکتر محمدرضا سرگلزایی
یادداشت‌های یک روان‌پزشک
چاپ هشتم: پاییز 1396
نشر قطره
شابک: 9789643418656
۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

به کودکان اعتماد کنیم

نظام ... دیدن ادامه » آموزشی که کودک بجای کسب دانش واقعی بدنبال کسب رضایت معلم یا والدین باشد، آنچنان کودکان را برای به‌دست آوردن «پاسخ صحیح»، یعنی پاسخی که معلم آن را صحیح تلقی می‌کند، نگران می‌کند که در مورد خود مسئله یا موضوع سؤال به تفکر نمی‌پردازد... ص332
کودکان در مدارس دچار بی‌علاقگی، تنبلی و عصیان می‌شوند و از شکست خوردن می‌هراسند... ص333
...تجارب متعددی از برگزاری حلقۀ کندوکاو نشان داده که کودکانی که در ابتدا از قدرت کلامی مناسب یا شهامت کافی برای ابراز عقاید برخوردار نبوده‌اند، با قرارگیری در کنار سایر اعضا و از طریق الگوگیری مناسب، توانسته‌اند این مهارت‌ها و مهارتهای متعدد دیگری همچون: بیان استدال، رعایت قوانین گفتگوی مؤثر، شنوندۀ فعال بودن و ... را بهبود ببخشند. ص336
... میزان یادگیری ممکن است در ابتدا که دانش آموز تازه کار است، بصورت مستقیم باشد، اما به مرور که دانش آموزان ماهرتر می شوند، به راهنمایی کمتری نیاز دارند... ص337
...گاهی کودکان معانی ضمنی دیدگاه هایشان را نمی بینند، یا برخی پیش فرض های غیر موجه آنها را گیج می‌کند، در این صورت مربی کارآزموده، با یک سؤال مناسب، داربستی می‌زند برای ارتقاء و گره‌گشایی ذهن کودک و حضور خود را بعنوان تسهیلگر به تثبیت می رساند... ص338
... ارتباط اجتماعی با دیگران موجب می شود تا کودکان بتوانند در درون خود، «خود» را پرورش دهند...ص339
حلقۀ کندو کاو، صرفاً یک کلاس درس فلسفی که مبتنی بر فعالیتی ذهنی نبوده، بلکه در چنین فضایی، خردورزی فعالیتی عملی است که کودک آن را زندگی می‌کند. ص341
اکنون ما مجبوریم بپذیریم که مدرسه باید بر اساس ماهیت آموزش تعریف شود، نه آموزش براساس ماهیت مدرسه، و به جای تاکید بر اینکه آموزش، نوع خاصی از تجربه است که تنها مدارس می توانند آنرا فراهم کنند، باید بگوییم که هر آنچه به ما کمک کند که معنا را در زندگی کشف کنیم، آموزشی است و مدارس تنها تا آنجایی ویژگی آموزشی دارند که این کشف را تسهیل نمایند...
... از آنجا که در نظام آموزش سنتی، یادگیری بیشتر بر رفتار متمرکز است تا بر تفکر، کودک در عین حفظ افکار خویش، یاد می‌گیرد که چطور مطابق میل دیگری رفتار کند تا پاداشی بیرونی دریافت نماید... ص344
... تولستوی با انتقال مستقیم مفهوم از معلم به شاگرد مخالف بوده و معتقد است کودک باید کاربست یک واژه را در ساختارهای مختلف عاطفی-اجتماعی و زندگی هر روزه خویش درک نماید تا بتواند به مفهوم کلمه برسد. تولستوی می‌گوید آنچه کودک نیاز دارد، فرصتی است تا بتواند مفاهیم و کلمات تازه را از متن استخراج کند... ص359
زمانی که هر شخص ببیند سایرین دارای ادراک و فهم متفاونی از یک موضوع ثابت هستند، دیدگاه انتقادی خود را پرورش خواهد داد و در عین حال با سایرین پیوند می‌خورد. ص374
... امروزه همه ما می دانیم که برای کودکان کافی نیست که فقط یکسری معلومات بی ربط را به حافظه بسپارند و در جایگاهی به نام جلسه امتحان، آن هم برای کسب نمره‌ای رقابتی، آن محفوظات را بخاطر آورده و سپس در اثر عدم کاربرد آن را بدست فراموشی بسپارند... ص380
... متأسفانه انضباط استبدادی کودک را مضطرب، عصیانی و ستیزه جو می کند، انضباط سهل گیر نیز به فقدان مسئولیت و خودمحوری می انجامد ولی انضباط دموکراتیک سبب می‌شود تا کودکان احساس ارزشمندی کنند. ص381
آموزگاری که با اعتماد به کودک در ارتباط با او صبوری بخرج می‌دهد، و چشم در چشم کودک به او فرصت گفتگوی متقابل می‌دهد، بزرگترین کمک را به رشد خود پنداره کودک می‌نمایند. در حالیکه آموزگاری که با عطش اقتدار طلبی و تفهیم دانش یکسویه خویش به دانش آموز باشد، بجز ایجاد جو رعب و رخوت در کلاس کار بیشتری به ثمر نرسانده است...
کودکان ما ساعات مفید و طولانی از عمرشان را در فضایی به نام مدرسه و کلاس درس می‌گذرانند، بنابراین هیچ تغییری را در جامعه نمی‌توان انتظار داشت، مگر اینکه آن تغییر در مدارس صورت گرفته باشد... ث382
... کودک وقتی وارد مدرسه می‌شود جلب توجه همسالان برای او بسیار اهمیت پیدا می‌کند. از این هنگام است که می‌کوشد آن صفاتی را که همسالانش ناپسند می‌شمارند کاملا از بین ببرد و یا تضعیف کند تا بدین وسیله از طرد شدن از گروه در امان باشد. ص383
اگر جامعه‌ای اصیل از احترام متقابل در کلاس پدید آید، جایی که دانش آموزان فرصت بیابند، محترمانه، سخن بگویند و به سخنان آنان گوش فرا داده‌شود، به احتمال زیاد سر از لاک خود بیرون کرده و در گفتگوهای جامعه شرکت می‌کنند. ص384
جامعه نوین و فن آورانه ما، بیش از هر چیز به متفکران مستقل و نوعدوست نیازمند است... ما وظیفه داریم کودکان خود را وارث اندیشه‌های ناب و مستدل نماییم، این بزرگترین رسالت ما در برابر نسل آینده است: اعتماد به بذرهای عقلانی کودکان و کمک برای به بارنشستن و شکوفا شدن این ظرفیت نهانی. ص393 نوشتۀ دکتر مهرنوش هدایتی

به کودکان اعتماد کنیم
مولف: دکتر مهرنوش هدایتی
ناشر: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
چاپ اول: 1393
شابک 9789644267178
۱۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"... موقعی که دیگران از روی حسد
به من ناسزا گفته اهانت کرده، با من بد می‌کنند
سخنان درشت آن‌ها را می‌پذیرم
و ... دیدن ادامه » به دیگری پیروزی پیشکش می‌کنم.

موقعی که کسی که من او را یاری کرده
و به او امید بسیار بسته‌ام
با گزندی بسیار گران به من آسیب می‌رساند
او را به چشم والاترین دوست معنوی خود نگاه می‌کنم ..."

"... این بندها تا حدی توضیح می‌دهد که چرا تبتی‌ها گاهی می‌گویند چینی‌ها در شمار آموزگارهای معنوی آن‌ها هستند. چون چینی‌ها با شکنجه کردن و کشتن هزارها رهرو، خراب کردن دیرها، و ادامه دادن هر کاری که می‌تواند ملی گرایی تبتی را نابود کند، به پیروِ بودایی تبتی فرصت عظیمی داده‌اند که با خشم، صبوری و غم‌خوارگی کار کنند..." ص155-154

درباره‌ی بودا
بارت گروزالسکی
ترجمه‌ی ع. پاشایی
نشر دیبایه 1396
شابک: 9786002123237
۲۰ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

"...شهودگراها، در یک نگاه، بسیاری از چیزها را می‌بینند. حال آن که با بازی کودکانه‌ی مینیاتوریست، جزئیات یکی پس از دیگری جایگاه خود را پیدا می‌کنند. گویی مینیاتوریست اندیشه‌ی خموده‌ی فیلسوف شهودگرا را به مبارزه می‌طلبد. شاید به او می‌گوید: تو آن را ندیده‌ای، صبور باش تا بتوانی این اشیای کوچک را که نمی‌شود در یک نگاه دید، ببینی. برای نگاه به یک شیء مینیاتوری و دیدن ترکیب همه‌ی جزئیات، توجهی تزلزل‌ناپذیر لازم است." ص205
"باید بدانیم که یک تغییر هستی شناسانه و واقعی زمانی اتفاق افتاد که آن چه به تشخیص روان‌پزشکان توهم شنیداری است در نویسنده‌ی بزرگی چون ادگار آلن پو صورتی ادبی یافت... هر خاطره را باید دوباره به تصور درآورد زیرا ما در خاطره‌هامان میکروفیلم‌هایی داریم که تنها در پرتو روشنایی تخیل قابل خواندن‌اند..."ص223
"... ... دیدن ادامه » در مرز کیهان، اشیا بیش از آن که پدیداری باشند، نمادین‌اند؛ هر چه نمادها ضعیف‌تر باشند، معنا عظیم‌تر است زیرا به سرچشمه اشاره می‌کند...."ص224
"... چقدر از جهان را باید دارا بود تا به تعالی دست یافت؟" ص229
"... بی‌تردید شکننده‌ترین و زودگذرترین خیال‌ها می‌تواند هیجانات عمیقی برانگیزد..." ص230
"... اگر فیلسوفان راضی می‌شدند شعر بخوانند، چه بسیار می‌آموختند!" ص254
"حقیقت ادبی، روح را تا آن اندازه حساس می‌کند که ناباورانه تأثرات ظریف را پذیرا می‌شود" ص255
"...کره‌ی هندسه‌دان، در ذات خویش تهی است. ازاین‌رو نمی‌تواند نمادی باشد شایسته‌ی بررسی پدیدارشناسی تدوّر."ص281


گاستن باشلار
بوطیقای فضا
مترجمان:
مریم کمالی و محمد شیربچه
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
شابک: 9789641940128
۰۸ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


- در طول سفرم به کنیا، مدیر تور ما اهل سومالی بود و با عقاید صوفیان بزرگ شده بود. از نظر او، خضر از همه نظر زنده بود، و به من اطمینان داد که ممکن است هر لحظه خضر را ملاقات کنم، چون آن طور که او می‌گفت، من موتو-یا-کتابو «مرد کتاب»، یعنی قرآن بودم. او در خلال صحبت‌های‌مان پی برده بود که من قرآن را بهتر از خود او می‌شناسم (که به هر حال، بیراه هم نمی‌گفت). به همین دلیل من را «مسلمان» می‌دانست. ص172
- همان ... دیدن ادامه » طور که هیچ جایگزین «منطقی» برای مخچه یا کلیه وجود ندارد، هیچ چیز نمی‌تواند جای کهن الگو را بگیرد. ص194
- انسان به مدت طولانی آرزو داشت پرواز کند، و آنچه امروز در نتیجه‌ی این آرزو به ما رسیده، بمب‌ها است! ص196

کارل گوستاو یونگ
ناخودآگاه جمعی و کهن الگو
مترجمان: فرناز گنجی، دکتر محمد باقر اسمعیل‌پور
تهران: جامی 1396
شابک: 9786001761409
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


- سیاهپوستان معتقدند حیوانات وحشی از انسان دوری می‌کنند، چون تن آدم بویی شبیه بوی بدن شیر دارد، شاید چون گوشتخواریم، بوی حیوانات درنده را می‌دهیم. ص267
- کسی ... دیدن ادامه » که حتی ازدواج نکرده یا به حرفه‌ای مشغول نشده، نمیتواند الگوی چگونه زیستن باشد. اگر همه‌ی مردم از مسیح تقلید کنند، فقط راست راست راه بروند و سخنان حکیمانه بگویند و کار دیگری هم نکنند جز اینکه گاهی از الاغی سواری بگیرند که کار دنیا پیش نمی‌رود؛ چنین افرادی را این روزها در آسایشگاه روانی بستری می‌کنند. ص310
- برای آنکه شما را رفیقی با محبت و دوست داشتنی بدانند، باید چیزی برای بخشیدن و پیشکش داشته باشید. در غیر این صورت سربار دیگرانید. ص315
- نیمی از بیماری‌های روانزاد در کسانی بروز می‌کند که شهود قوی دارند، زیرا شهود این خصوصیت منحصر‌به‌فرد را داراست که مردم را از واقعیت‌های معمولی‌شان بیرون می‌کشد. افراد شهودی همیشه جلوتر از خود گام برمی‌دارند،... زیرا وقایع را بو می‌کشند. ص328
- اینکه نسل حاضر زیر قولش می‌زند را قبلاً هم می‌دانستیم، ولی نکته عجیب و قابل توجه، سهولتی است که این کار برایش دارد، آن هم در جایی که ایالات متحده و انگلستان به مسیحی بودن و پایبندی محکم خود به اخلاق می‌بالند. درست مثل این است که من به کسی صد فرانک بدهکار باشم و بگویم:«بیا! این هم پنجاه‌تایی که بهت بدهکار بودم.»... من این توانایی را دارم که مال دیگران را بخورم، پس از توانایی‌ام استفاده می‌کنم و اصلاً خجالتی هم در کار نیست! ص334
- مهارِ نیکی هنر نیست؛ بلکه این مهارِ بدی‌ست که دشوار است. ص354
- تاریخ قبایل یهودی سرشار از خونریزی و ویرانی است... پس آن‌ها خدا را فردی مستبد و ظالم می‌دیدند که قانون وضع می‌کند و اگر از او اطاعت نکنند، به دوزخ پرتابشان می‌کند. ص370
- اگر تیرگی‌های جهان را از الوهیت سلب کنید، قدرت مطلق و جهان‌شمولی را از آن گرفته‌اید. با منتسب کردن بدی بی کران به انسان و همه‌ی خوبی‌ها به خدا، انسان را زیاده از حد مهم جلوه می‌دهیم: او به بزرگی خدا می‌شود، زیرا نور با فقدان نور برابر است.... ص386
- ... او گفت چیزی با عنوان خدا وجود ندارد و بعد «خود» و ناخودآگاهش گفت: «حالا تو در دستان منی؛ زیرا وجود مرا انکار می‌کنی، تو قربانی منی.» این حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین لحظه‌ی داستان زرتشت است. ص389
- وقتی موقعیت انسان به گونه‌ای باشد که دیگر نیرویی برای مقاومت یا مقابله با آرمان‌هایش در اختیار نداشته باشد –آرمان‌های قدیمی بزرگ‌ترین دشمن آرمان‌های نوینند- و وقتی مقاومتمان را کاملاً از دست داده باشیم، آن گاه است که نمادی جدید ظهور می‌کند. ص398
- نگرش اشرافی نیچه تمایل دارد به قله‌ی اِوِرِست سفر کند و در آنجا یخ بزند و بمیرد، زیرا همسایگیِ خاکِ سیاهِ حاصلخیزی را که می‌توانست گندمش را در آن بکارد، برنمیتابد. ص413
- بعید نیست که آزادی کنونی‌مان در ابراز عقیده و هر آنچه در لیبرالیسم و دموکراسی به آن می‌بالیم نیز رو به افول باشد؛... مثلاً اتریش کشوری بود زیبا و دگراندیش‌پذیر که می‌توانستید هر کار غیر مجازی در آن انجام دهید و حالا باید در آن مراقب زبانتان باشید. ص420
- قانون را فرد دارای اقتدار تغییر می‌دهد، حال چه سزار باشد و چه پیشوا. به نظر می‌رسد آرمان جدید همین است. نمی‌دانم چقدر دوام می‌آورد، ولی همه‌ی خصوصیات یک سبک جدید –اگر نگوییم مذهبی جدید- را داراست. ص421
- می‌دانید، ما نژاد بسیار نامتعادلی هستیم، در نتیجه دستگاه عصبی‌مان از جهتی بسیار نازل عمل می‌کند؛ بسیار خوش قریحه و با استعدادیم، باد و آتش را با هم داریم، ولی از عنصر خاک بهره‌ی چندانی نَبُرده‌ایم. پس عمدتاً راهزن، جنگاور، دزد دریایی و دیوانه از کار در می‌آییم. این ویژگی غرب است و حتی در حالات چهره‌ی ما هم خود را آشکار می‌سازد... ما عمیقاً حساس، زودرنج و احساساتی هستیم، تحمل درد را نداریم و به شدت تحریک پذیریم. ص447
- نیچه در دورانی که زرتشت را می‌نوشت، در یکی‌انگاری کامل با شهود خویش بود و تنها از این کارکرد استفاده می‌کرد تا جایی که همه‌ی توان مغزی‌اش را صرف آن کرد. زرتشت اختلال خاصی در مغزش به وجود آورد: این کتاب بود که با صدمه‌ی قابل توجهی که بر او تحمیل کرد، جنون نهایی‌اش را رقم زد. ص450
- ما انسان‌ها وقتی به خود باد می‌کنیم، مغرور می‌شویم و وقتی باد افاده‌مان می‌خوابد، فروتنی پیشه می‌کنیم. ص459
- مردم معمولاً به خود باد می‌کنند و تاثیر مشابهی هم بر اطرافیانشان می‌گذارند. عکس آن هم صادق است: وقتی کسی نسبت به آنچه واقعاً هست، کوچک‌تر جلوه کند، همین اثر را بر دیگران هم می‌گذارد. 464
- بسیاری از افراد شهودگرا از انواع و اقسام بیماری‌هایی رنج می‌برند که عمدتاً ناشی از غفلت و بی توجهی است. ص467
- کسانی‌ که دچار خودبزرگ‌بینی قابل توجهی هستند، از درک یکی انگاشتن خود با نیروی محرکه‌شان عاجزند. همیشه نیازمند تشدید آن خودبزرگ‌بینی‌اند تا منفجرشان کند و این همان اتفاقی‌ست که برای نیچه افتاد. ص468
- افراد حساس و زودرنج استبداد پیشه می‌کنند تا زندگی خود را سروسامان دهند. آن‌ها با سرکوب دیگران نوعی سازگاری برای خویش دست و پا می‌کنند؛... 489
- افراد پایبند به رویکرد قدرت، همیشه به اتهام زدن و نسبت دادن علاقه‌مندند، خواه ژست قدرت را به خود نسبت دهند و خواه به دیگری.... کسانی که رویکرد قدرتشان بسیار واضح است، بر حقارت خود تاکید بسیار می‌کنند –مثلاً اینکه چه موش‌های ترسوی حقیری هستند و مردم چه برخورد ظالمانه‌ای با آن‌ها دارند- تا جایی که انسان تحت تاثیر تواضع، افتادگی و فقدان خودنمایی‌شان قرار می‌گیرد. ص501
- نیچه‌ی انسان در حقیقت چه بود؟ روحی نحیف و روان‌نژند که از میگرن و سوء هاضمه رنج می‌بُرد و بینایی‌اش چنان ضعیف بود که زمان کمی را صرف مطالعه می‌کرد و ناچار شد حرفه‌ی دانشگاهی‌اش را رها کند، و نتوانست ازدواج کند چون عفونت سیفلیسی از همان ابتدا اِروسِ وجودش را ویران کرد.... ولی افرادی هستند که دارای قدرتند، چشمان تیزبینی دارند، دچار میگرن نیستند و می‌توانند کامروا شوند؛ تهمت «قدرت» زدن به این افراد مضحک است، زیرا آن‌ها می‌آفرینند و از پس کارهای مثبت بر می‌آیند. پس شیطان آن‌ها را در گوشه‌ی دیگری به دام می‌اندازد و این همان چیزی‌ست که روانشناسِ پیروِ نظریه‌ی قدرت نمی‌بیند. ص504
- نیچه فکر می‌کرد یک نفر زمانی گفته خدا وجود دارد و طبیعتاً اگر ادعایش ثابت نشده و مدرکی ارائه نکرده باشد به این معناست که خدا وجود ندارد.... هر نیروی برتر موجود در روانشناسی شما می‌تواند خدای حقیقی باشد و نمی‌توانید بگویید وجود ندارد. ص510
- نماد هرگز ابداع نمی‌شود. بر انسان حادث می‌شود.... برای آنکه چیزی نماد شود، باید بسیار کهن و اصیل باشد. ص512
- هرجا احساس حقارت باشد، نظام قدرتی در شُرُف تکوین است، زیرا فرد همه چیز را با معیار قدرت می‌سنجد: آیا از من قدرتمند‌تر است؟ آیا من از او قوی‌ترم؟ این روانشناسیِ احساس حقارت است. ص532
- ... «من خدمت گزارم، تو خدمت گزاری، ما خدمت گزاریم» و ما به این شرایط نزدیک شده‌ایم، در کشورهای دموکراتیک که اصلاً جز خدمت به دولت کاری نداریم! هر چه می‌کنیم برای دولت یا جامعه است. این دیگر دروغی وحشتناک نیست، حقیقتی‌ست وحشتناک. ص534
- در ناخودآگاه هیچ چیز سوا و خالص نیست و همه چیز به چیزهای دیگر همبسته و متصل است... ناخودآگاه دارای تداوم و پیوستگی است؛ مانند دریاچه... سایه یکی از ماهیان درون این دریاچه است، ولی فقط ما آن را یک ماهی جدا و منفصل می‌بینیم. از دیدِ دریاچه این طور نیست، ماهی با دریاچه آمیخته شده، گویی در آن حل شده باشد... هر یک از چهره‌های ناخودآگاه، بیانگر کل است و با قدرت درهم کوبنده‌ی کلِ ناخودآگاه ظاهر می‌شود. ص537
- اگر بتوانید بدون وارد شدن به کل دریاچه، ماهی‌تان را صید کنید، به هدفتان رسیده‌اید. ولی ماهی بعدی‌ای که به سراغتان می‌آید، یک نهنگ است، یک وال‌اژدها که می‌بلعدتان.... به محض آنکه فرد با ناخودآگاه تماس می‌یابد، اندازه‌های خویش را از دست می‌دهد.ص538
- وظیفه‌ی روانکاو این است؛ اگر بتواند در حین آنکه بیمارش ناخودآگاه جمعی را تجربه می‌کند، ارتباط با واقعیت انسانی را حفظ کند، کارش را درست انجام داده است... هیچ مجنون خوش‌قریحه‌ای نیست که جرگه‌ی پیروانِ خود را نیابد. ولی یافتن کسی که بتواند پایش را بر زمین محکم نگه دارد و همزمان قادر به پرواز هم باشد، کار آسانی نبود. ص540
- دست کم پنجاه سال طول کشید تا دنیا آمادگی لازم را برای فهم نیچه و آنچه بر او گذشته بود، پیدا کند.... نیچه نمونه‌ی خوبی‌ست از انسانی منزوی که کوشید با چنین تجربه‌ای روبرو شود که عواقبش را دیدیم. پاهایش بر زمین نماند، سرش پُر از باد شد و مبدل به یک بالون شد؛ دیگر نمی‌شد از هویت او مطمئن بود، معلوم نبود خداست یا دیو یا اهریمن، شبح است یا مجنون یا نابغه. ص541
- خانم مسن بسیار خوبی را می‌شناختم که روح پاکی داشت و حتی یک کلمه از حرف‌های نیچه را هم نمی‌فهمید، با وجود این می‌گفت: «پرفسور نیچه‌ی بیچاره، هیچ سرمایه‌ای ندارد، نمی‌تواند سخنرانی کند، مستمری‌اش خیلی مختصر است، یک نفر باید برای این مرد بیچاره یک کاری کند.» و برایش پولی فرستاد که به کمک آن توانست زرتشت را بنویسد. ولی نیچه هیچ‌وقت متوجه نشد، همان‌طور که هرگز نفهمید با لگد پراندن به مردمی که زندگی‌اش را تامین می‌کنند، در واقع به خود لگد می‌زند. ص545
- هرچه بیشتر از خود بگریزیم، بیشتر سعی می‌کنیم از ریشه‌های دیگران استفاده کنیم و انگل آنان شویم، و این انحراف، گمراهی و دیوسیرتی‌ست. ص569
- زندگی یعنی شما و اگر تاب آوردن زندگی دشوار است، به این دلیل است که تاب آوردن خودتان برایتان دشوار است. ص573
- وقتی می‌شنوید کسی به دیگری لعنت می‌فرستد و از او نقل قول می‌کند که «فلانی فلان حرف را زد»، بدانید که آن حرف‌ها، نظرات همان شخصی‌ست که در حال عیب‌جویی و ایراد گرفتن است.... آنچه در دیگری سزاوار ناسزا می‌داند، همان خصوصیت خودش است که قادر به دیدن آن نبوده است. ص591
- طبیعی‌ست که یک شخصیت بخشنده با تمایل خاص به اسراف و ولخرجی، به دنبال صرفه‌جویی باشد. و یک فرد صرفه‌جو یا کسی که از فقری خودخواسته در رنج است، طبیعتاً به دنبال ثروتمندان. ص593
- اگر همیشه به فکر سعادت فرزندان باشید، دیگر نمی‌دانید سعادت خود را چگونه جست‌و‌جو کنید، در نتیجه فرزندانتان هم یاد نمی‌گیرند که چگونه به دنبال سعادت خود باشند... همه خود را شکنجه می‌دهند تا شاید فرزندانشان به آن دست یابند، ولی فرزندان بزرگ می‌شوند و همان حماقت والدین را دنبال می‌کنند. ص602
- ... اگر دِینی به کسی نداشته باشید، با صداقت زندگی کنید و تا جایی که ممکن است خوش باشید، بهترین و آبرومندانه‌ترین امکانات را برای فرزندانتان باقی می‌گذارید. ص603

کارل گوستاو یونگ
سمینار یونگ دربارۀ زرتشتِ نیچه:
مه 1934- ژانویه 1939
ویرایش و تلخیص: جیمز ل. جَرِت
ترجمه‌ی دکتر سپیده حبیب
تهران: کاروان 1386
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"... ما طی همین چند سال از نظر کتاب دارای نوسان بسیار بوده‌ایم. فی‌المثل در چند سال گذشته کتاب‌های جیبی در ده‌هزار نسخه چاپ می‌شد، ولی حالا در پنج‌هزار نسخه چاپ می‌شود.... کتابخانه‌ها باید به طور زنده اداره شوند نه این که جنبۀ نمایشی داشته باشند، باید به مردم صدیق که در محل هستند کتاب وام بدهند و مردم را عادت بدهند که کتاب به خانه ببرند... می‌گویند کسی که اقتصاد را دنبال می‌کند اگر روزی چهارده ساعت مطالعه اقتصادی نکند، در جریان اقتصادی روز نمی‌تواند قرار بگیرد. ... یکی از علل کمی تیراژ، متوقف شدن مطالعۀ تحصیل کرده‌هاست...ص60-63" 8آذر1342 گفتگو با جهانگیر افکاری
"... هر نویسنده‌ای که طنز در کارهایش هست، حال این طنز شاد، یا سیاه یا غمگین و ... باشد، اصولاً از ته دل یک نویسندۀ اجتماعی است. اصولاً طنز نویس، نویسندۀ منفرد به مفهوم مثلاً برج عاج‌نشین یا سوررئالیست، نیست؛ اصول، شالوده و بنیاد کارش اجتماعی است... ص113" 26خرداد1349 گفتگو با بهرام صادقی
"... هنرمند لازم نیست حتماً به عنوان شخصیتی بی‌همتا مطرح شود – هنرمند می‌تواند کسی باشد که واقعاً در بهتر کردن زندگی مردم سهمی دارد... رسالت هنرمند به نظر من تنها همین آشنا کردن مردم با هنر است. تا آن جا که من دیده‌ام هنرمندان ما کاری ندارند جز این که هر روز نمایشگاه بگذارند و برای فروش تابلوهای خود از اسم فلان شاعر یا پرترۀ فلان آدم مشهور یا فلان شعر کمک بگیرند... آیا گوگن، سزان و ون‌گوگ هم همین طور کار کرده‌اند؟ نه، آن‌ها دردی داشتند، نیازی داشتند و پیامی داشتند. همان پیامی که روشنفکران ما سنگ‌اش را به سینه می‌زنند... ص148-149" 22خرداد1352 گفتگوی بهروز صوراسرافیل با محسن وزیری مقدم
"... ... دیدن ادامه » یک نفر نمی‌تواند هم استاد باشد و به دنبال معنویت و هنر برود و هم به دنبال پول و ثروت اندوزی باشد... ص155" 12تیر1352 گفتگوی بهروز صوراسرافیل با داراب دیبا
"... اوایل من تمام فانتزی‌های دانشجویی، شیفتگی‌ها و تأثیراتی را که اصولاً از تمام استادان نقاشی و طراحی داشتم در کارم دخالت می‌دادم، حال آن که الان بیش‌تر حرف می‌زنم و حرف خودم را هم می‌زنم.... من به عنوان یک ایرانی که باید به وسیلۀ کار خودم با جامعۀ ایران ارتباط برقرار کنم باید به دو جنبه توجه داشته باشم. یکی مسئلۀ مستند‌سازی، یعنی کارهای من یادداشتی است از زمانم برای یک جامعه‌شناس یا تاریخ‌نویس؛ وقتی او چند سال بعد برگردد و نگاهی به گذشته بیندازد و مدارک آن زمان را بجوید، یکی از این مدارک کارهای امثال من است. بنابراین ، این سند باید بازگو کنندۀ جامعه باشد.... حالا اگر جامعه‌ای از سنت‌هایش دور افتاده باشد، کار من هم همان قدر از سنت دور است و به این ترتیب دیگر این مسئله که من از سنن هنری استفاده کرده‌ام یا نه مطرح نیست بلکه این جامعه است که به راهی کشیده می‌شود و همه چیز را هم به دنبال خود می‌برد.... من فکر می‌کنم که گرافیک ما تصویر جامعۀ نوکیسۀ ماست....مثلاً همین تهران ما نه شهری است غربی و نه شرقی، بلکه شهری است بی‌هویت و خود‌به‌خود هنرش، از جمله گرافیک، هم بی‌هویت است... ص159-163" 22 تیر1352 گفتگوی بهروز صوراسرافیل با مرتضی ممیز

گفت و گوهای برگزیدۀ آیندگان
گردآورنده: سیروس علی‌نژاد
مؤسسه انتشارات آگاه 1395
شابک: 9789644163562

بیژن امامی‌پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زبان آدم


"... ... دیدن ادامه » این که چگونه ما به نمادپردازی رسیدیم، معلوم است؛ از طریق مناسک. اما کدام مناسک خاص؟ مثلاً ازدواج؟
.... پس برای دورشدن از تمام اضطراب‌ها و ناراحتی‌ها، حسادت‌ها و درگیری‌ها، نتیجه این می‌شود که نوعی مراسم تعیین جفت که مقبول عام باشد، راه بیافتد. و به این دلیل، به نظر می‌رسد ازدواج در میان جوامع انسانی همگانی باشد." ص76
".... احتمالاً نحو به این دلیل به وجود آمده که دو میلیون سال زبانِ نخستین می‌توانسته تغییرات عمده‌ای در مغز پدید آورد." ص77
".... هر جانوری ظرفیت‌هایی دارد که از پیش برای انجام آن‌ها برنامه‌ریزی نشده است، اما در موقع لزوم برای این که زنده بماند آن کار را انجام می‌دهد." ص119-118
".... تکامل به‌ندرت چیزی را دور می‌ریزد..." ص121
".... داروین در یادداشت‌های خود می‌نویسد هیچ‌گاه از عبارات «عالی» یا «پست» صحبت نکنید، آن‌ها فقط کمی شبیه به انسان یا از او دور هستند..." ص123-122
" مدتی پیش، سو سَوِج-رامبا از من دعوت کرد تا از امکانات تحقیقاتیِ ده ملیون دلاری او ...دیدار کنم. من آن جا کانزی را دیدم. در همان اولین برخورد، شخصیتی در او دیدم که قابل تأمل بود. او اعتماد‌به‌نفس خاصی داشت که به‌ندرت در افراد عادی دیده می‌شود، مگر در خوانندگان پاپ، سیاست‌مداران، و افراد بسیار ثروتمند.... به هر حال کانزی و دوستانش زندانی بودند. البته زندان آن‌ها کاملاً با زندان ابوغریب فرق داشت که در آن گونه‌ی بدبخت‌تری زجر می‌کشد: نگهبانان آن‌ها را دوست داشتند، و تمام امکانات برای‌شان مهیا بود. اما در هر صورت زندانی بودند... و تحت کنترل یک گونه‌ی دیگر بودند..." ص125
".... هیچ دانشمند جدی امروزه شک ندارد که زبان در اصل زیستی است، نه فرهنگی، و بنابراین خلق نشده، بلکه شکل گرفته است." ص129
".... از هر ده نکته در علم، نُه مورد اوهام و خیالات است، پس آدم همیشه باید مشکوک باشد...." ص137
".... چیزی که اکثر افراد به آن فکر نمی‌کنند این است که نیاکان ما بیش‌تر صید بودند تا صیاد..."ص155
".... اما مردم اکثراً فراموش می‌کنند که به‌جز در مورد موجودات بسیار ساده، ژن‌ها نمی‌توانند رفتار را کنترل کنند. آن‌ها فقط رفتارها را ممکن می‌سازند...
...وقتی ژن‌ها و محیط مخالف هم حرکت کنند، محیط برنده می‌شود. باید هم این‌طور باشد. افرادی که نیازهای محیط را در نظر نگیرند، می‌میرند و ژن‌های آن‌ها هم با آن‌ها می‌میرد..." ص157
".... اگر فقط یک راه‌حلِ کارآمد برای یک نیاز کاربردی باشد، مجموعه‌ای از ژن‌های متفاوت می‌توانند به یک راه‌حل یکسان دست پیدا کنند، و مهم نیست راهی که برای آن طی کرده‌اند چقدر متفاوت است. این جمله که «همه‌ی راه‌ها به رُم ختم می‌شود» در مورد تکامل نیز صادق است." ص175
".... برای زنبورها، منبع غذایی گل‌هایی هستند که می‌شکفند و ممکن است بیش از یک روز دوام نداشته باشند. اگر یک زنبور این منبع را پیدا کند، به تنهایی نمی‌تواند همه‌ی آن را استفاده کند. و با دعوت از زنبورهای هم‌خانه، کاری می‌کند که هم برای خود و هم برای آن‌ها فایده دارد." ص178
".... غریزه درواقع رفتاری فسیل شده است..." ص189
".... یافته‌ای ژنتیکی نشان داده که انسان‌ها و شامپانزه‌ها پس از انشقاق اولیه حدود یک میلیون سال با هم زاد و ولد می‌کردند..." ص199
"... چامسکی اعتقاد دارد ابتدا تفکر انسان به وجود آمده، و تفکر باعث پیدایش زبان شده است؛ اما من فکر می‌کنم که ابتدا زبان شروع شده و زبان باعث پیدایش تفکر شده است." ص248
".... نه‌تنها در مغز تصویر یا کلمه‌ای وجود ندارد، فکری هم آن‌جا وجود ندارد، فقط فعالیت‌های پیوسته‌ی نورونی است و تکانه‌هایی که ایجاد می‌شوند...
...در واقع، می‌خواهم بگویم تا وقتی که ما حرف نزنیم، نمی‌توانیم فکر کنیم، حتا به «رُزها قرمز هستند»..." ص253
".... ابزار استانداردِ انسان راست‌قامت شئ متقارن و گلابی شکلی بود که به آن سنگِ مُشته‌ی پارینه‌سنگی می‌گویند. و در حدود یک میلیون سال، این ابزار بدون تغییر باقی ماند..." ص275
"... من هیچ عاملی در ما قبل تاریخ به غیر از مردارخواری نیرومند سراغ ندارم که بتواند باعث آغاز زبان شود..... گاهی وسوسه می‌شویم فرض کنیم تکامل زبان و فرهنگ سریع و هم‌زمان صورت گرفته و شروعِ آن به صدهزار سال پیش بر می‌گردد. این سناریو بسیار آسان است و با تفکر معاصر هم جور در می‌آید. اما اگر بپرسیم «چه شواهدی ای فرض را همراهی می‌کنند»، پاسخ «هیچ» است." ص276
"... غیر قابل تصور است که گونه‌ای توانایی تغییر رفتار خود را داشته باشد، اما هیچ‌یک از اعضای آن از این توانایی استفاده نکنند. بنابراین، این تصویر که گونه‌ای زبان داشته باشد، اما هیچ نوع تکنولوژی نداشته باشد، همان‌قدر ناممکن است که فرض شود زبان در همین اواخر شکل گرفته است." ص277
"... با داشتن کلمات مناسب به تعداد کافی، آیا نیاکان انسان‌های امروزی همان کاری را نکرده‌اند که با سنگِ مُشته به مدت میلیون‌ها سال انجام داده‌اند؟ آیا کاری نکرده‌اند تا به‌قول دیرینه‌شناسان «یکنواختی غیرقابل باور» ... دوره‌ی پارینه‌سنگی زیرین، عصر حجر قدیم را بشکنند؟..." ص290
"... انسان‌ها ویژگی‌های منتاقض در خود گرد آورده‌اند. مثلاً خیلی اهل همکاری هستیم و در عین‌حال خیلی هم با یکدیگر رقابت می‌کنیم. خیلی مبتکر هستیم، اما بسیار هم محافظه‌کار هستیم.... پیشرفت‌های زیستی رفتارهای جدید را اجباری نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را ممکن می‌سازند. این که از این امکانات استفاده شود یا نه، انتخابی است." ص313
".... میزان نظارت اجتماعی‌ای که ما تحمل می‌کنیم، برای نیاکان شکارچی-گردآورنده‌ی ما اصلاً قابل تحمل و قابل درک نیست. چرا این‌طور است؟ فکر می‌کنید وقتی یک جامعه‌ی شکارچی-گردآورنده به زنجیر «تمدن» درمی‌آید، بسیاری از اعضای آن‌ها صاحب روحی مرده می‌شوند و به مواد مخدر و الکل و خشونت و خودکشی پناه می‌برد؟ به این فکر کنید.... و به این هم فکر کنید: از حدود ده‌هزار سال پیش، یعنی از زمانی که شهرها و حکومت‌ها پا گرفته‌اند، ما در برابر اعضای فردیت‌گرا و مستقل گونه‌ی خود موضع می‌گیریم. شورشی‌ها، انقلابی‌ها، مجرمان و نظایر آن‌ها، یعنی تمام کسانی که مخالف هنجارهای جامعه بوده‌اند، را زندانی و تبعید و تعقیب کرده‌ایم و کشته‌ایم..." ص315

زبان آدم : انسان چگونه زبان را ساخت، زبان چگونه انسان را ساخت
دِرک بیکرتون Bickerton, Derek
ترجمه‌ی دکتر محمد راسخ مهند
چاپ یکم: زمستان 1395
نشر آگه
شابک: 9789643293161
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"... ما روانپزشکان با روش‌های خود، تنها می‌توانیم روی چیزهایی تأثیر بگذاریم که ماهیت روانی دارند. لذا درمان بیماری‌های ناشی از اصابت واقعی یک ترکش توپ یا خمپاره بسیار مشکل است. چون غالباً با جراحت‌های جسمی همراهند و احتمالاً همین جراحت‌ها منشأ اختلالات سیستم عصبی‌اند و نمی‌توان آنها را به فضای روانی نسبت داد." ص37
"... به طور کلی عقده‌ها انسان را محدود و یکسویه می‌کنند. پس کاملاً منطقی است، فرض کنیم که طبیعت به گونه‌ای خودکار، تمام تلاش خود را به کار می‌برد تا انسان را از این دایرۀ فاسد بیرون آورد." ص42

"... ... دیدن ادامه » هر قدر بیشتر به ذهنّیت بدوی نزدیک شویم، بیشتر متوجه می‌شویم که محتواهای ناخودآگاه تحریک‌آمیزند و چنان ما را وسوسه می‌کنند که سرانجام مونس و همنشین ما می‌شوند. وضعیتی که به وضوح نزد بدویان مشاهده می‌کنیم... درست به همین علت است که بدویان از همه چیز می‌ترسند..."ص64
" مارِ پیچیده دور عصای موسی، نماد دارویی برای قوم مسموم شده است." ص67
" انسان بدوی توجهی به طبیعت ندارد، جز در مورد چیزهایی که می‌تواند برای خوردن در آن پیدا کند."ص68
"... می‌‍دانید منطق مهم‌ترین خصلت انسانی است. من قصد ندارم از ارزش آن بکاهم. در واقع منطق یکی از بزرگ‌ترین فتوحات بشریت است، ولی امکان سوء استفاده از آن هم وجود دارد و به نظر من می‌رسد که انسان فطرتاً دستخوش اغراق و زیاده‌روی است. به محض آنکه چیزی کشف می‌کند، فوراً درصدد سوء استفاده از آن بر می‌آید... البته منطق وسیله‌ای ارزشمند در عرصه‌هایی است که ما می‌شناسیم، ولی وقتی وارد عرصه‌های جدید و ناشناخته می‌شویم نمی‌توانیم از این وسیله استفاده کنیم... چیزی که بیش از هر چیز اهمیّت دارد دانش باز کردن چشم و گوش و جمع آوری هر چه بیشترِ اطلاعات ممکن تا لحظه‌ای است که کنش‌های روح برایمان شناخته شوند..." ص89
"... وقتی ادعا می‌کنیم، دارای یک آگاهی علمی هستیم، همین ادعا ایجاب می‌کند که نباید درجا بزنیم و باید همیشه آماده باشیم که وقایع جدیدی فرضیاتمان را برهم بزنند..." ص92

" این تفکر که ناخودآگاه بتواند، درون ما را آشکار کند مایۀ یک ترس حیوانی می‌شود." ص116
" معمولاً پیش می‌آید که انسان در حال پیر شدن بالاخره موفق به نفوذ در اسراری می‌شود که وقایع ادوار گذشته روی او اِعمال کرده‌اند." ص140
" تمام قدرت ناخودآگاه در این است که می‌تواند روی یک هدف متمرکز شود... وقتی انسان جز افکار پریشانی ندارد و به شیوه‌ای منطقی خود را جلوه می‌دهد، آنیما چون بختک روی او می‌افتد، ناخودآگاه، خودآگاه را تصرّف" ص158
"... «ناخودآگاه وارد زندگی می‌شود، باعث می‌شود که شخص بیچاره خود را محکوم تلقی کند؛ بعد او را به حال خود وامی‌گذارد تا محکومیتش را بگذراند؛ چون هر خطایی در روی زمین بازتابی دارد»..."
" خصلت ناخودآگاه این است که انسان را درگیر دنیا کند. تمایل بسیار آشکاری دارد که انسان را همچنان با منزوی کردن او به گونه‌ای تشدید شده، به سمت دنیا سوق دهد.... ما همواره باید کاملاً مراقب اهداف خود باشیم. چون ناخودآگاه چیزی از دنیای خارج نمی‌داند؛ ساعت ندارد و از زندگی انسانی سر در نمی‌آورد... ناخودآگاه چیزی جز امکانات خداوندی، امکانات مافوق بشری نمی‌شناسد..." ص160-161
"... رفتار خودآگاه با ناخودآگاه شباهتی به رفتار یک اسب نجیب ندارد. رفتارش شبیه به رفتار با حیوانی است که می‌توان با آن بدرفتاری کرد..." ص163

"... همگی ما پرورش‌یافتگان دنیای مسیحیّت معتقدیم که دیانت مسیحی، یکباره و مستقیم و بدون مبنای تاریخی از آسمان نازل شده است. اما حقیقت به کلّی چیز دیگری است: تمام اعتقادات بنیادی مسیحیّت، از مدت‌ها پیش از ظهور عیسی مسیح وجود داشته است..." ص182
"... مسیحیّت با دادن اولویت به برداشت آزاد باعث شکوفایی یک تفکر مستقل از ماده شده است. ولی صدها سال طول کشید تا این تفکّر عمومیت یافت. در عصر ما این معرفت فراگیر شده است. ما دریافته‌ایم که خداوند، فراتر از دنیاست..." ص187
"... این شکل جدید قداست، طلیعه‌ای بود که امکان پیدایش یک خودآگاه برتر را فراهم آورد. البته فلسفه‌بافی در این زمینه آسان است، ولی زندگی با این اعتقاد، هزینۀ سنگینی دارد. حتی ممکن است به بهای زندگی تمام شود." ص188
"... چون شهادت و این گونه رفتن به میدان گلادیاتورها برای کشته شدن، رفتاری عادی برای انسان نیست. هر چه هست، حاصل اعتقاداتی است که ناخودآگاه میان مردم رایج گردیده و در لحظۀ موعود با قدرت فوق‌العاده‌ای ظاهر شده است... اگر مورد خاصِ مسیح نبود، هیچ یک از این شهادت‌ها به وجود نمی‌آمد. مردم آن قدر احمق نیستند که به این سادگی از کسی تقلید کنند..." ص190
"... دنیای معنوی یونانی، خود را با اولین نطفه‌های مسیحیّت وفق داده و چیزی به وجود آورده است که ما امروزه آن را کلیسای کاتولیک می‌نامیم." ص192
" در شرق سنّت به صلیب کشیدن وجود ندارد." ص207
" در غرب، صلیب نماد شکنجه یا اشدِّ مجازات است." ص208
"... کشف خط به نظر من لحظه‌ای است که می‌توانیم آن را لحظۀ شکفته شدن یک ناخودآگاه مسئول تلقی کنیم. این کشف، نمایۀ گامی قاطع در مسیر تحوّل خودآگاه انسانی و بیانگر پیدایش خودآگاهی متفکّر است، نه فقط یک خودآگاه، نباید این کشف را ناچیز به حساب آورد که نشانۀ ارادۀ الهی است. بلکه آنچه ما می‌توانیم بگوییم این است که پیدایش خط در عین حال پیدایش یک خودآگاه متفکّر است و هیچ شکل دیگری از خودآگاه نمی‌تواند بشریت را توصیف کند. تفکر موهبتی آسمانی است که انسان را در بالاترین مرتبۀ «دنیای مادی» قرار می‌دهد..." ص211
"... عقدۀ حقارت هم شبیه عقدۀ عظمت است. موش‌های کوچک پنهان و ملایمی وجود دارند که دنیا را به زحمت می‌اندازند. خودشان رنج می‌برند و همه باید همصدا با آنان از تورمی که آزارشان می‌دهد، رنج ببرند..." ص219
" در عصر باستان هیچ کس نمی‌گفت: «من عاشق کسی شده‌ام» بلکه این احساس را به خدایان، به اِروس Eros [رب‌النوع عشق] نسبت می‌داد..." ص258

"همان گونه که با چشم ضعیف، جز نمایی مبهم و تار از اشیاء را نمی‌توان دید، کسی هم که تخیل بیمارگونه‌ای دارد، نمی‌تواند از آن توقع احساسی روشن و نافذ داشته باشد.." ص265
"... حالت روحی انسان این گونه بروز می‌کند: کسی که یک قدرت تخیل ناب و معین دارد، کسی که در حالت خواب و بیدار، بینش درستی از چیزها دارد، می‌تواند بگوید، از نظر روحی در شرایط مناسبی است." ص268

"... اگر ما از اصول غریزی جدا شویم، از ارادۀ الهی نیز دور می‌افتیم و در عدم اطاعت، نادانی، بیماری و از دست دادن غریزه فرو می‌رویم. زبان مذهبی این دور شدن را «گناه» می‌نامد..." ص297

تعبیر خواب
کارل گوستاو یونگ
ترجمه‌ی محمود بهفروزی
انتشارات جامی، تهران 1395
شابک: 9786001761218
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" از آن جا که هیچ قانونی وجود ندارد که از ما در مقابل خودمان دفاع کند، در هیچ‌یک از قوانین جزایی برای جرم علیه ادبیات مجازاتی در نظر گرفته نشده است. در میان این جرایم سنگین‌ترین‌شان سانسور یا در آتش انداختن کتاب نیست. جنایت سنگین‌تری وجود دارد و آن بی‌اعتنایی به کتاب و نخواندن آن است...
"... در تراژدی واقعی قهرمان کشته نمی‌شود بلکه هم سرایان او کشته می‌شوند." ص113
"... لخته‌ی سیاه عمودی کلمات روی صفحه‌ی سفید کاغذ، گویی آدمی را به‌یاد وضعیت خود در جهان می‌اندازد، به یاد تناسب فضا با جسم او..." ص115

" ... دیدن ادامه » از نظر برودسکی «شاعر، ابزار زبان است». این شاعر نیست که از زبان استفاده می‌کند بلکه زبان از طریق شاعری که شنوایی‌اش را کوک کرده است، خود را متجلی می‌کند..." ص145

ایوسیف برودسکی
ترجمۀ نسترن زندی
نشر مشکی، تهران 1393
شابک: 9789648765472
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"... عناصر شخصی، موجب محدودیت و حتی فساد و تباهی هنر می‌شوند. «هنر»ی که منحصراً یا اساساً شخصی باشد، بجاست که همچون روان‌نژندی بدان پرداخت. حکم مکتب فرویدی که مدعی است هر هنرمند، شخصیتی بسته و محدود و کودک‌مآب و خود دوست دارد، ممکن است در حق شخص هنرمند معتبر باشد، اما در مورد آفریننده‌ای که هموست، صادق نیست. ص54 ... زیرا به عنوان هنرمند، وی همان اثری است که می‌آفریند و نه موجودی انسانی ... هنر چون غریزه‌ای که هنرمند را تسخیر می‌کند و دست‌موزۀ خود می‌سازد، در وی امری مادرزاد و مادر آورد است... به عنوان شخص، دارای خلقیات و هوسناکی‌ها و هدف‌های خودبینانۀ خویش است. در سیمای هنرمند برعکس، «انسان» است به معنائی والاتر، انسانی کلی است که حمول و ترجمان روان ناخودآگاه و فعال نوع بشر است...ص55
... خصلت غالب در نزد هنرمند، یعنی دقیقاً خیزش قوۀ خلاقش، اگر به راستی هنرمند است، بزرگترین تودۀ نیرو (انرژی) را جذب می‌کند، به قسمی که مقدار اندکی از آن باقی می‌ماند تا بتواند زایندۀ هر گونه ارزشی باشد. برعکس، جنبۀ انسانی وی، غالباً چنان در راه جنبۀ خلاقش فدا شده که تنها می‌تواند در مرتبه‌ای بدوی و یا به هر حال نازل و مبتذل، زندگانی فقیرمایه و ایستا و بی‌رونقی داشته باشد...ص57
... سوانح شخصی شاعر چه مبارک و چه نامیمون، هرگز در هنرش امری اساسی و عمده نیست. ترجمۀ حال شخص وی ممکن است زندگینامۀ انسانی نظرتنگ با روحیه‌ای عامیانه، آدمی افتاده و نازنین، روان‌نژند، دیوانه یا جنایتکار باشد: اما چه نظر گیر و چه غیر قابل اعتنا، نسبت به ذات و جوهر شعر، امری ثانوی است.ص62"

... دیدن ادامه » "... می‌توان گفت که اثر هنری وجودی است که انسان و استعدادهای شخصی وی را همچون زمینی روزی رسان به کار می‌گیرد و از قوای او به حسب قوانین خاص خود استفاده می‌کند و بر وفق آنچه خود می‌خواهد بشود، قالب می‌پذیرد.ص74
... در یک مورد با آفرینشی از روی قصد و اراده سرو کار داریم که ملازم با خودآگاهی است و به دست خودآگاهی رهبری می‌شود،... در مورد دیگر برعکس، پای پدیده‌ای در میان است که ناگهان از سرشت ناخودآگاه سربرمی‌آورد و بدون مداخلۀ خودآگاهی آدمی عندالاقتضا به رغم آن، تحقق می‌یابد و به طرزی قهرآمیز، شکل و تاثیری را که باید داشته باشد، به چنگ می‌آورد... ص79
غالباً ملاحظه کرده‌ایم که مردم ناگهان شاعری را کشف می‌کنند. این امر وقتی روی می‌دهد که رشد و توسعۀ خودآگاهی‌مان به درجۀ متعالی‌ای رسیده که در آن مرتبه، شاعری که شاید پیشتر می‌شناختیمش، چیزی نوی به ما می‌گوید... ص81
... مادام که در تصرف قوۀ خلاقه باشیم، هیچ نمی‌بینیم و نمی‌دانیم؛ حتی نباید بدانیم، زیرا برای آنچه بیواسطه تجربه می‌کنیم، هیچ چیز زیانبارتر و خطرناک‌تر از دانستن نیست... ص83
... الگوهای ابتدائی تصویر اولا را تنها به مدد نتایجی که از اثر هنری ساخته و پرداخته استخراج می‌کنیم، بازسازی می‌توانیم کرد... و اگر از نزدیک در آن دقیق شویم، ملاحظه خواهیم کرد که به اعتباری، بازماندۀ تجارب نوعی بیشمار نسل‌های پیاپی نیاکان ماست که به صورت نسخه بیان شده است... گویی بر تارهایی در وجودمان زخمه می‌زنند که پیشتر هرگز به طور عادی نوایش طنین‌انداز نمی‌شد، یا قوایی را از بند رهانیده‌اند که به وجودشان گمان هم نمی‌بردیم... وچنین می‌پنداریم که از خود بیخود شده‌ایم، یا به تصرف قدرتی فوق انسانی درآمده‌ایم. در چنین لحظاتی، دیگر موجودات جزئی نیستیم بلکه نوع به شمار می‌رویم وصدای سراسر بشریت در ما طنین می‌افکند... ص88-87
... ناسازگاری نسبی هنرمند، مزیت حقیقی اوست و به وی اجازه می‌دهد که از راههای بزرگ دور ماند و به دنبال طلب و خواست خویش باشد و چیزی را که دیگران ندارند، بی‌آنکه خود بدانند، آشکار سازد..."ص91

جهان نگری
کارل گوستاو یونگ و ...
ترجمۀ جلال ستاری
انتشارات توس 1372
مشتاق حسین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"...چرا یک نفر از سایرین پرخاشجوتر است؟ به عقیده من، شرایطی که شخص در آن تحصیل کرده است می‌تواند کم و زیاد در پرخاشجوئی و سرکشی او مؤثر باشد... اما واقعیتی که باقی می‌ماند این است که احساس عدالت خواهی و عادلانه بودن پدیده‌ها به تدریج در انسان رشد می‌یابد.... هم چنین احساس می‌کنم تمرینات بدنی و شرکت در ورزش می‌تواند چیزهای زیادی به ما یاد بدهد: استحکام، قدرت تحمل، عزم و اراده، و انضباط شخصی." ص166
"... اربابان آمریکایی استانداردهای خشنی برای مدیریت املاک خود داشتند. آنها بیرحم بودند. در آن محل زندگی نمی کردند و در نیویورک به سر می‌بردند. آن‌ها مباشری داشتند که برای مخارج بودجه‌ای به او می‌دادند و او نمی‌توانست حتی یک پنی بیشتر از آن خرج کند." ص171
"... مزارع نیشکر پدرم تمیزترین مزارع سراسر کوبا بود... به خاطر ندارم که او هرگز در یافتن راه‌حلی برای تقاضاهایی که از او می‌شد شکست خورده باشد. برخی اوقات غر می‌زد و شکایت می‌کرد، اما جوانمردی و بخشندگی‌اش همیشه او را گشاده دست می‌نمود..." ص172
"... ... دیدن ادامه » آدمها صرفاً از این امر که به جای 3000 کالری مورد نیاز روزانه 1500 کالری دریافت می‌کردند رنج نمی‌کشیدند، نوع دیگری از رنج نیز وجود دارد: نابرابری اجتماعی، که شخص را به عنوان یک بشر، دائماً در معرض احساس پستی، زبونی و تحقیر قرار می‌دهد، زیرا هیچ کس به فکر او نیست و با وی چنان رفتار می‌شود که گویی موجودی کثیف است و یا اصولاً وجود ندارد... " ص176
"... می‌توانم بگویم آزتک‌ها از اسپانیایی‌ها بسیار مذهبی‌تر بودند. آن‌ها آنقدر مذهبی بودند و روحانیون آن‌ها تا آن حد خود را وقف مذهبشان می‌کردند و انسان قربانی می‌نمودند که ما هنوز تحت تأثیر آن قرار می‌گیریم... اگر یک آزتک به اسپانیا می‌رفت، ممکن بود فکر کند اسپانیایی‌ها بیرحمند. زیرا کشیشان را وامی‌دارند در گرمای تابستان خرقه بپوشند، و یا شاید فکر می‌کرد سایر مسایل آن جا بی‌رحمانه است. او قضاوت می‌کرد و اسپانیایی‌ها می‌توانستند به نظر فرد آزتک وحشی بیایند زیرا به خدایان قربانی تقدیم نمی‌کردند، اما به جای آن افراد مرتد را زنده به آتش می‌انداختند...آزتک‌ها زندگی انسان‌ها را به عنوان انجام یک عمل سنگدلانه بر علیه شخص دیگر قربانی نمی‌کردند، بلکه این امر را امتیازی عظیم برای قربانی می‌دانستند این امر شبیه به برخی مذاهب آسیایی است که در آن‌ها برای یک زن بیوه، این امر که همراه جنازه شوهر مرده‌اش سوزانده شود یک امتیاز شمرده می‌شود" ص220
"...وقتی جاسوسی را می‌گرفتیم، او را محاکمه، محکوم، و حتی اعدام می‌کردیم، اما هرگز برای گرفتن اطلاعات کسی را شکنجه نکردیم. معمولاً آن افراد آن چنان روحیه خود را می‌باختند که ما از انجام چنین کاری شرم داشتیم..." ص229
"... هر وقت پنج، شش نفر ضد انقلابی گردهم می‌آمدند، سازمانی تأسیس می‌کردند. آن‌ها اعتقاد داشتند با پشتیبانی، کمک و حمایت ایالات متحده از مبارزه آنان علیه انقلاب، انقلاب نخواهد توانست در مقابل خون ریزی مقاومت کند... گفتم که 300 تا از این گونه سازمان‌ها وجود داشت و از فعالیت‌های آن‌ها، ما بیشتر از خودشان مطلع بودیم. این امر به خاطر آن بود که ادارات امنیتی ما به شکنجه متوسل نمی‌شدند... آن‌ها گروه‌ها را شناسایی می‌کردند و عناصر خود را بین آن‌ها نفوذ می‌دادند. در پایان ایندوره از فعالیت، زمانی رسید که رهبری اکثر این سازمان‌های ضد انقلابی در دست افراد ما یعنی انقلابیون بود. این نتیجه‌ای بود از سیستمی در حد کمال و زحمتکش، که برای کسب اطلاعات به خشونت متوسل نمی شد." ص230
"... قوانین انقلابی سهم عظیمی در افزایش آگاهی سیاسی و آموزش سیاسی مردم ما بازی کردند. از همان آغاز مردم فهمیدند که بالاخره دولتی متعلق به خودشان سرکار آمده است." ص235
"... ایالات متحده اقداماتی از قبیل تحریم و محاصره اقتصادی علیه ما به اجرا درآورده بود... ما در مقابل اقدامات آمریکا، با اقدامات خاص خودمان واکنش نشان دادیم. کلیه اقداماتی که ایالات متحده علیه کوبا به اجرا درآورد، روند ملی کردن را تسریع کرد." ص245
"... آمریکا درهای خود را به روی همه کسانی که می خواستند به آن کشور بروند گشود-کاری که قبلاً هرگز انجام نداده بود- تا ما را از داشتن معلم، دکتر، مهندس و تکنیسین محروم کند... ما به مقابله پرداختیم... ما گفتیم: «بسیار خوب! ما نسل‌های جدیدی از تکنیسین‌ها و متخصصین را پرورش خواهیم داد و این نسل‌های جدید از آن‌هایی که کشور را ترک می‌کنند بهتر خواهند بود». ما با کمک کسانی که در کوبا ماندند شروع به توسعه دانشگاه‌ها کردیم..." ص247
".. ما قصد نداریم از کسانی که آن جا هستند -امپریالیست ها و وابستگان‌شان- بخواهیم با ما همکاری کنند. ما از آنان چنین تقاضائی نداریم. اما باید بگوییم لازم است شرایطی ایجاد شود که استفادۀ آنان از مذهب به عنوان یک سلاح ضد انقلابی غیر ممکن شود." ص255
"... ما کوبایی ها بعضی اوقات، تمام وقت خود را صرف گله و شکایت می‌کنیم و فراموش می‌کنیم که در مقایسه با مشکلات کشورهای دیگر، نگرانی‌های ما کم اهمیت و جزئی است." ص259
"... زمانی بود که من می‌گفتم: «ما در مواقعی جزم اندیش بوده‌ایم، اما شما هم جزم اندیش بوده‌اید و بعضی وقت‌ها بیشتر از ما جزم اندیش بوده‌اید. هیچ نهاد دیگری در تاریخ به اندازه کلیسای کاتولیک جزم‌اندیش نبوده است»... انقلاب‌ها بعضی مواقع انعطاف ناپذیر بوده‌اند، اما هیچ نهاد دیگری در تاریخ بیش از کلیسای کاتولیک متحجر و انعطاف ناپذیر نبوده است، این تحجر، انعطاف ناپذیری و عدم تحمل عقاید دیگران، در طول قرن‌ها، به ایجاد مؤسساتی منتهی شده است که به عقایدی از قبیل سوزاندن مردم، به خاطر داشتن عقاید مخالف کلیسا، پای بند بوده‌اند..." ص262
"... شاید 100 یا 200 سال بعد از امروز، زمانی که سرمایه‌داری کاملاً از صحنۀ روزگار محو شده است، کسی پیدا شود و به تلخی بگوید «کلیسای سرمایه‌داری برای قرن ها، نظام سرمایه‌داری و امپریالیستی را نکوهش نکرد»، همان طور که ما امروز می گوییم که کلیسا برای قرن‌ها برده داری، نابود کردن نسل سرخپوستان و نظام استعماری را محکوم نکرد." ص291
".. افرادی در غرب مسیحی سوداگر تا آنجا پیش رفتند که در این باره بحث کنند که آیا سرخپوستان آمریکا، سیاهان، هندیان و سایر اقوام آسیایی، روح دارند یا ندارند..."ص293
".. زیرا اگر ما روح و بدن داشته باشیم، آن‌ها مجبورند اعتراف کنند که ما هم حق داریم از حیات، غذا و بهداشت برخوردار باشیم، ... در آن صورت آن‌ها مجبور خواهند بود که بپذیرند همسران و دختران کارگران هم حق دارند که فاحشه نشوند و خانواده‌ها در حلبی آبادها حق دارند زندگی خود را از راه قمار، فروش مواد مخدر، دزدی یا صدقه تامین نکنند..."ص294
"...فکر نمی‌کنم اگر شما فکر می‌کردید که من یک سوء استفاده چی هستم هیچ گونه احترامی برای من قائل می‌شدید...من فکر می‌کنم چیزهایی از قبیل احترام، روابط، تحلیل جدی و تفاهم، فقط بین کسانی می‌تواند مطرح باشد که با خود و با دیگران صادق باشند.." ص297
"... مارتی جملاتی دارد از این قبیل: «نه ضربات شلاق، نه توهین‌ها و نه صدای به هم خوردن زنجیرهایم، هیچ یک به من نیاموخته است که متنفر باشم». ص336
"... ما از اقدامات تجاوزکارانه و شرارت‌های امپریالیسم رنج برده‌ایم، اما وقتی یک شهروند ایالات متحده از این کشور بازدید میکند همه با او با احترام برخورد می‌کنند، همه رعایت حال او را می‌کنند، چون ما از شهروندان ایالات متحده نفرت نداریم..." ص337
"... من معتقدم که بسیاری از جانیان بیماران روانی هستند. هیتلر حتماً بیمار بوده است؛ نمی توانم تصور کنم که او آدم سالمی بوده است. تصور می کنم همۀ آن کسانی که میلیون‌ها انسان را به کوره‌های آدم‌سوزی ریختند، بیمار روانی بودند، بله ، من از فاشیسم متنفرم. از نازیسم متنفرم..." ص338

فیدل کاسترو و مذهب
نوشتۀ فری بتو
ترجمۀ سرویس خارجی روزنامۀ اطلاعات
چاپ اول: 1368
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آگاهی و مغز
"... جهان همواره یکسری فرصت‌های ناگفته در اختیارمان می‌گذارد که پیامد انتخاب هر یک کاملاً احتمالی و نامشخص است. آگاهی این معضل را با انتخاب یکی از هزاران تفسیر ممکن از جهان، حل می‌کند." ص97
"... ارتشی از نورون‌های ناآگاه تمامی احتمالات ممکن را ارزیابی می‌کنند، اما آگاهی تنها یک گزارش ساده‌شده از این ماجرای پشت‌پرده به ما قالب می‌کند." ص98
"... ... دیدن ادامه » همکار من لیونل ناکاش مخلص کلام را (بر خلاف آن‌چه روانکاو فرانسوی، ژاک لاکان بدان معتقد بود) این چنین طرح می‌کند: «نظام ناآگاه به منزله نوعی زبان ساخت‌نیافته و لیکن امری است که به شیوه نمایی در مغز رو به تباهی می‌رود». در واقع شاید بتوان با تقلا، اطلاعات ناآگاه را برای مدتی کوتاه ذخیره کرد، اما کیفیت این حافظه آنقدر ناچیز است که چند ثانیه بعد، به دشواری قابل فراخوانی است. فقط توسط آگاهی می‌توان افکاری ماندگار داشت." ص107
"... مغز انسان، با توان اجرای محاسبات موازی، ساختمان خوداصلاحگر و ظرفیت محاسبه توزیع‌های احتمالی به جای نمادهای صرف، ماهیتاً با کامپیوترهای پیشرفته امروزی تفاوت دارد..." ص109
"... لیکن مغز هیچگاه برای انجام محاسبات پیچیده ریاضی تکامل نیافته است. معماری مغز به منظور بقا در یک جهان احتمالاتی تکامل پیدا کرده و همین امر بروز خطاهای بی‌شمار در محاسبات ذهنی را تبیین می‌کند." ص110
"... واژه‌ها و ژست‌ها بستر ارتباطی کندی هستند (فقط 40 تا60 بیت داده در ثانیه منتقل می‌کنند که این سرعت در مقایسه با اولین ماشین‌های فاکس در دهه 90، 300 برابر کمتر است). به همین دلیل مغز مجبور است اطلاعات را در مجموعه‌ای از نمادهای کوتاه ترکیب کند تا در شبکه اجتماعی قابل استفاده باشند... احتمالاً نقش آگاهی دست‌کم در انسان، فشرده‌سازی اطلاعات به فرمی دقیق است که دیگر اذهان هم آن را مفید می‌یابند." ص112-113
" آزمون بهادر بهرامی (روانشناس ایرانی) بی‌درنگ نشان می‌دهد چرا قضاوت در مورد اعتبارسنجی داده‌ها، در اذهان آگاه نقشی کلیدی و مهم دارد. برای آنکه افکار آگاهانه برای ما و دیگران مفید باشد، باید با درجه‌ای از قطعیت همراه شود..."
"...با مقایسه دانش خود با دیگران می‌توان تصمیم‌های بهتری گرفت." ص114
".. چنان‌که فیلسوف فرانسوی، پل ریکور گفته هر یک از ما «خویشتن را به مثابه دیگری» بازنمایی می‌کند." ص115
"... ما هنوز نمی‌دانیم تخلیه میلیون‌ها نورون توزیع‌شده در فضا و زمان، چطور به بازنمایی آگاهانه می‌انجامد." ص138
" ژان پیر شانژو و لیونل ناکاش و من در پانزده سال گذشته با وجود معضلات بی‌شمار، بر روی پل ارتباطی مغز و ذهن مطالعه کرده‌ایم. پیامد این تلاش‌ها نظریه خاص «فضای کاری نورونی سراسری»، یعنی سنتز شصت سال مدل‌سازی روانشناختی، بوده است...
... ما روتر (یا مسیریابی) ذهنی داریم که معماری تکامل‌یافته‌ای است برای استخراج و انتشار اطلاعات مهم. برنارد بارزِ روان‌شناس برای این روتر نام «فضای کار سراسری» را برگزیده است: نظامی درونی و گسسته از جهان خارج، که امکان حفظ تصاویر ذهنی و انتشار آن برای فرآیندهای متعدد تخصصی دیگر را فراهم می‌کند." ص160
"... نظام عصبی به شاهکاری مهم، یعنی «نظارت بر خود» دست می‌یازد، لیکن اینکار را به شیوه‌ای سلسله مراتبی انجام می‌دهد. مراکز مرتبه بالاتر قشر پیش‌پیشانی که از نظر تکاملی اخیراً رشد کرده‌اند، هدایت نظام‌های مرتبه‌پایین در نواحی قشر خلفی و هسته‌های زیر‌قشری را بر عهده دارند و اغلب مهارشان می‌کنند." ص163
"... مغز ما حتی در تاریکی مطلق و در شرایط استراحت که به هیچ چیز نمی‌اندیشیم نیز آرایه پیچیده و پیوسته ای از فعالیت‌های نورونی تولید می‌کند." ص182
"... ما هنوز نمی‌دانیم نورون‌ها چطور قواعد دستوری را رمز می‌کنند، لیکن اگر هم زمانی سازوکارش را درک کردیم، احتمالاً متوجه خواهیم شد که از اساس با سازوکار محاسبات ریاضی متفاوت است." ص191
"برخی بیماران تنها به ظاهر در حالت نباتی‌اند. حتی اگر معاینات بالینی کامل و دقیق چیزی پیدا نکنند پروانه آگاهی هنوز پرِ پرواز دارد." ص205
" به گمان من تا بیست سال آینده، کنترل ارادی ویلچیر برای بیماران نخاعی و قفل‌شده به موضوعی پیش و پا افتاده تبدیل خواهد شد." ص209
"... یادگیری زبان آنقدر سریع رخ می‌دهد که بسیاری دانشمندان، از داروین تا چامسکی و پینکر، فرض را بر آن گذاشتند که ارگانی خاص (به قول چامسکی دستگاه فراگیری زبان یا به اختصار LAD) برای زبان‌آموزی اختصاص یافته و این ارگان مختص انسان است. من و همسرم گیلن دهانه-لمبرتز، این ایده را مستقیماً توسط fMRI به آزمایش گذاشتیم و فعالیت مغزی نوزاد را هنگام شنیدن جملات مادر ثبت کردیم...ما با اندازه گیری سرعت فعالیت مغز توسط MRI این نکته را تایید کردیم که شبکه زبانی یک نوزاد هم به خوبی یک فرد بالغ کار می‌کند، لیکن با سرعتی کمتر ..." ص230
" تولد هر نوزاد، به معنی تولد ذهنی آگاه است." ص235

آگاهی و مغز
مغز چگونه افکار را رمزگذاری می‌کند؟
استانیسلاس دِهانه
ترجمۀ دکتر سعید صباغی‌پور
ناشر: کتاب ارجمند با همکاری انتشارات ارجمند
بهمن 1394
شابک: 9786002004352
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهاتما گاندی -درجستجوی حقیقت-
"...آموزش در خلأ ممکن نیست، باید محتوا و روشهای آموزشی را با توجه به اوضاع عینی زندگی در محیط اجتماعی و طبیعی به گونه‌ای واقع‌بینانه اجرا کرد تا هرچه دانش آموزان می‌آموزند و فرامی‌گیرند پایه‌ای باشد برای فعالیتهای بعدی آنان." ص63
"...گاندی سخت بر این عقیده بود که دموکراسی سیاسی بدون دموکراسی اقتصادی بی‌معناست و به کشتی بی‌سکان می‌ماند. گاندی می‌دانست که میان ثروتمندان و ناداران که در اکثریت بودند شکاف عمیقی وجود دارد. نظرش این بود که سرمایه‌دار به عنوان امانتدارِ ثروتِ جامعه بر امر تولید و توزیع نظارت کند. گاندی برای دستیابی به برابری و دموکراسی اقتصادی نظریۀ امانتداری را مطرح ساخت. اصول امانتداری بر این فرض بنا گردید که سرمایه‌داران اضافۀ سرمایۀ خود را داوطلبانه صرف منافع جامعه کنند..." ص91
"...به ... دیدن ادامه » اعتقاد گاندی، هنر آنگاه عالی خواهد بود که سیرت هنرمند پاکیزه و "شخصیت او منزِّه" باشد..." ص104
"...دموکراسی غربی به گونه‌ای که دارد عمل می‌کند به نازیسم و فاشیسم آلوده است و در بهترین صورت پوششی است که تمایلات نازیستی و فاشیستی امپریالیسم را پنهان می‌دارد. هند می‌کوشد دموکراسی راستین برقرار کند، دموکراسی بدون خشونت. سلاح ما سلاح ساتیاگراهاست که با چرخۀ ریسندگی، صنایع روستایی، برانداختن طرد نجسها، همسازی اشتراکی، منع مشروبات الکلی و سازمان فعالیتهای مربوط به عدم خشونت، مثل احمد آباد، تبیین می‌گردد. همۀ اینها مبنی بر کوشش توده‌ها و آموزش توده‌هاست. کارگزاران زیادی برای ادارۀ این امور داریم. این افراد داوطلبانه کار می‌کنند و مقصودشان فقط خدمت به پایین‌ترین قشر جامعه است." ص140
"...شهود زن اغلب صادقتر است تا تصور خودبینانه‌ای که مرد از دانش برتر خود دارد...
به زن این موهبت عطا شده که هنر صلح و صفا را به دنیای جنگزدۀ تشنۀ این مائده بیاموزد." ص144
" هیچ مدرسه‌ای همتراز خانه‌ای شایسته و هیچ آموزگاری همتراز پدر و مادر شرافتمند و با فضیلت نیست." ص149
"... محصلان باید از آزادی کامل بیان و عقیده برخوردار باشند. اجازه دارند از هر حزب سیاسی که می‌خواهند آزادانه طرفداری کنند. اما دانش‌آموز نمی‌تواند هم فعال سیاسی باشد هم به درسش برسد." ص152
"... آیا به خیر جامعه نیست که هر عضو آن شایستگی و لیاقت خود را نه در بزرگ نمودن خود، بلکه برای خیر همگان به کار برد؟..." ص156
"... من سوسیالیست نیستم و نمی‌خواهم از کسی که مال و اموال دارد خلع مالکیت کنم، اما از طرف شخص خود این را می‌گویم، آنان که می‌خواهند در دل تاریکی روشنایی ببینند باید از این قانون پیروی کنند...در هند ملیونها آدم داریم که با یک وعده غذا می‌سازند و آن غذا چاپاتی بدون چربی است و یک پر نمک و بس. تا این ملیونها انسان غذا و پوشاک نداشته باشد، من و شما مستحق هیچ نیستیم. من و شما باید بدانیم که لازم است خواسته‌هایمان را تعدیل کنیم، حتی داوطلبانه محرومیت بکشیم تا آن انسانها به غذا و پوشاک برسند." 157
"... اگر ثروتمندان داوطلبانه در جهت خیر عامه از مسندهای پولساز کناره نگیرند، وقوع انقلاب خشونت‌بار و خونین حتمی است..." 158
" عیسی مسیح، دانیال و سقراط مظهر ناب‌ترین شکل مقاومت منفی و نیروی روحی بودند. همۀ این آموزگاران به بدنهای خود در قیاس با روحشان بهایی نمی‌دادند." ص172
"... هرگاه صداقت عدم‌خشونت پذیرفته شد، نباید حتی شدیدترین عدم‌همکاری را به این گمان که امکان دارد به خشونت کشیده شود محکوم ساخت." ص173
"... آنچه در چشم کسی حقیقت می‌نماید دور نیست که دیگری آن را خطا بداند، و منظور از بردباری تحملِ رنج خود است. پس این آموزه‌ای است به معنای دفاع از حقیقت، اما نه از راه آسیب‌رساندن به حریف، بلکه با تحمل رنج شخص خود." ص175

مهاتما گاندی
در جستجوی حقیقت
ترجمۀ خجستۀ کیا
ویراستۀ عبدالحسین آذرنگ
طرح جلد از مهدی سحابی
چاپ اول 1372
نشر مرکز
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

"... خشم پاسخی طبیعی به موقعیت‌هایی است که احساس می‌کنیم تهدید شده‌ایم، باورداریم آسیب خواهیم دید یا به نحوی دیگران حقوق‌مان را ضایع خواهند کرد. خشم در موقعیت‌های دیگری که احساس می‌کنیم فردی از نزدیکان‌مان نیز در معرض تهدید یا آسیب است، به وجود خواهد آمد..."ص24
"اغلب مردم، خشم و پرخاشگری را با هم اشتباه می‌گیرند. پرخاشگری رفتاری است که به قصد آسیب به دیگران یا تخریب اموال صورت می‌گیرد. این رفتار می‌تواند پرخاشگری کلامی، تهدید یا رفتار خشونت آمیز باشد. از سوی دیگر خشم هیجانی است که لزوماً به پرخاشگری نمی‌انجامد، بنابراین یک فرد می‌تواند خشمگین باشد اما رفتار پرخاشگرانه نشان ندهد.
...خشم ... دیدن ادامه » یک هیجان و پرخاشگری یک رفتار است، خصومت نگرشی است که سبب نفرت نسبت به دیگران و بی‌ارزش کردن آنان می‌شود."ص24
"... احساس شدید و مکرر خشم، فشار زیادی را به بدن وارد می‌آورد... بنابراین حفظ سلامت و دور ماندن از بیماری‌های جسمانی، انگیزه‌های برای کنترل خشم به‌شمار می‌روند.
یکی از دلایلی که کنترل خشم را ضروری می‌کند، پیامدهایی است که از ابراز نامناسب خشم ناشی می‌شود. خشم با شدت بالا احتمالاً به خشونت و پرخاشگری فیزیکی می‌انجامد که پیامدهای منفی مختلفی، هم‌چون دستگیری و زندانی شدن، آسیب جسمانی دیدن، پرداختن غرامت، از دست دادن محبت نزدیکان، محروم شدن از دریافت خدمات اجتماعی و نیز احساس گناه، شرم و نادیده انگاشته شدن، به دنبال دارد."ص25
" شدت خشم افراد نیز با هم متفاوت است. یک نفر که در مرحله‌ی انفجار قرار دارد، ممکن است نسبت به فرد دیگری که او هم در این مرحله قرار دارد، رفتارهای خشونت آمیز شدیدتری نشان دهد. به عنوان مثال ممکن است از اسلحه استفاده یا به طرف مقابلش حمله کند، در حالی که فرد دیگر برای ابراز خشمش از فریاد زدن یا تهدید استفاده کند."ص59
"... بازسازی شناختی یکی از فنون پیشرفته‌ی مدیریت خشم به‌شمار می‌رود و هدف از آن آزمودن و تغییر فرایندهای فکری است...
باید به آن‌ها کمک کنیم درک کنند تا چه حد باورهای غیرمنطقی در دوام خشم‌شان نقش دارد و اصلاح این باورها تا چه حد می‌تواند از افزایش خشم جلوگیری کند... توقف‌فکر راهبردی فوری و مستقیم برای مدیریت افکاری است که به افزایش خشم منجر می‌شود."ص64
"... رویدادها به خودی خود، دلایل خشم و پریشانی نیستند؛ تفسیر افراد و باورهای‌شان در مورد این رویدادهاست که به خشم می‌انجامد.."ص66
"... زمانی که افکاری هم چون «من همیشه باید کنترل خودم را نگه دارم. باید همیشه موقعیت‌ها را کنترل کنم» در ذهن ما وجود دارند، در برخورد با برخی از موقعیت‌ها عصبانی می‌شویم. چون همیشه این امکان وجود ندارد که همه‌ی موقعیت‌ها را کنترل کنیم، می‌توانیم به جای نگه‌داشتن این باور، با آن چالش کنیم و با خود بگوییم:«من توانایی کنترل چیزهایی را که خارج از کنترلم هستند، ندارم» یا «آن‌چه توان تغییر دادنش را ندارم، بهتر است بپذیرم»."ص67
"باورهای دیگر خشم‌برانگیز عبارتند از: «همه باید از قوانین تبعیت کنند»، «زندگی باید عادلانه باشد»، «حق باید بر باطل پیروز شود» یا «همه‌ی مردم همیشه باید کار درست را انجام دهند». این‌ها باورهایی هستند که همه‌ی مردم به آن‌ها معتقد نیستند و شما معمولاً نمی‌توانید این اعتقاد را در آن‌ها به‌وجود آورید."ص68
".. پیام اصلی پرخاشگری این است که احساسات، افکار و باورهای من مهمند، اما احساسات، افکار و باورهای تو مهم نیستند... از دیدگاه مدیریت خشم، بهترین راه برای مواجه شدن با فردی که حقوق شما را ضایع کرده است، رفتار جرئت‌مندانه است. جرئت‌مندانه رفتار کردن، به معنای ایستادن بر سر حق و حقوق خود، بدون این که به دیگران توهین شود. پیام اصلی رفتار جرئت‌تمندانه این است که احساسات، افکار و باورهای من همان‌قدر مهم است ک احساسات، افکار و باورهای تو."ص77

مدیریت خشم
راهنمای شناختی- رفتاری
پاتریک ام ریلی- مایکل اس. شاپشایر
مترجان: مریم زارع- سعید ایمانی- محمد افتخاری
ویراستار: دکتر شهریار شهیدی
چاپ اول: پاییز 1391
نشر قطره
شابک:9786001195082
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

"... اسلام همانطوری که بارها گفتم، دین سعه‌صدر است، دین بینش وسیع است، کتاب ما، وحی ما، نبوت ما برای همه بشر است، کاری نکنیم که بعضی آگاهانه این حقیقت، این اسلام پاک، این اسلام منزه، این اسلام عظیم، این اسلامی که باید مردم دنیا را از انحراف‌ها و شرک‌ها نجات بدهد، به صورتی در بیاید که دشمن‌ها با ما خرده‌گیری کنند. آن کسی که، آن دسته‌ای که به نام دین به گروهی حمله می‌کنند، به جوامع آنها، محل سخنرانی آنها، کتابخانه‌های شخصی بعضی... اینها تصور نکنند خدمت به دین می‌کنند. این افراد ناآگاه هستند یا آلت دست‌اند و هیچ توجه ندارند..."ص12-13
"... ببینید، برنامه به یک صورت خاص، انگشت‌هایی در کار می‌آید، نفاثات فی‌العقد، خناس‌ها شروع می‌کنند بین دو گروه به اسم شیعه و سنی، کرد و عرب، کرد و ترک، فارس و ترکمن، شروع می‌کنند این عقده‌ها را هی تهییج کردن و بعد کم کم اینها مقابل هم قرار می‌گیرند، از دنیا و از انقلاب غافل می‌مانند، بعد در این میان یک گلوله ناشناسی شلیک می‌شود و یک نفر این وسط به خاک و خون می‌غلطد، بعد به هم می‌ریزند، همان عوامل، همان کسان که از خارج تحریک می‌کنند و از داخل با آنها همکاری می‌کنند."ص13
"... ... دیدن ادامه » رژیم و پشتیبانان آن و عوامل خارجی آن گمان می‌کرد بعد از مدت‌هایی که فرهنگش را تحمیل کرده، اقتصادش را تحمیل کرده، جوان‌های ما را ساقط کرده به شهوترانی و خوشگذرانی و لذات و بی‌بند و بی حسابی و به بی قیدی کشانده، خیال می‌کرد این ملت ساقط شد، تمام شد کارش. ولی 17 شهریور نشان داد که این ملت از جا بلند شد. با همه عوامل سقوط، با همه بندها، با همه قیدهای اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی تحمیل شده، بندها را باز کرد و در مقابل گلوله‌ها و در مقابل تانک‌ها با مشت گره کرده و فریاد «الله و اکبر» دنیا را تکان داد."ص47
"...باید از همان قدم اول، روز اولی که رژیم سقوط کرد ما پرچم رحمت را باز کنیم و با عمل نشان بدهیم. آن کسانی که هنوز می خواهند حقوق های زیاد در ادارات بگیرند و بنشینند و کار نکنند، اینها را ببریم دنبال کار و به زندگی مردم، مستضعفین، مسکن، زندگی، آنقدری که می توانیم برسیم و از این کاغذ بازیها دست برداریم..."ص50
"... امیدوارم که همه ما هشیار بشویم، فرد فرد مسئولیت قبول بکنیم و این مسائل عظیم اسلامی را پیاده بکنیم. خود رأیی و خود خواهی را کنار بگذاریم، گروه خواهی و فرصت طلبی و تحمیل عقیده یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم و بیاییم با مردم، با دردمندها، با رنج کشیده‌ها، با محروم‌ها همصدا باشیم. خداوند همه ما را بیامرزد(آمین نمازگزاران)."ص52
در مکتب جمعه
مجموعه خطبه‌های نماز جمعۀ تهران
جلد اوّل هفتۀ 1-25
مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی
چاپ اول تیرماه 1364
وزارت ارشاد اسلامی
Emile آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

"... همۀ آیینها ساخته و پرداخته دست بشرند، و تنها این کلیسای کاتولیکی حوّاری رُمی است که کار خداست."35
"... در این باره که زندیق کیست بسی پژوهش کردم و سرانجام به‌این نتیجه رسیدم که: زندیق کسی را می‌گوییم که نظری جز نظرِ ما دارد."ص42
"... ... دیدن ادامه » پلشت دانستنِ چیزی، تنها به‌این دلیل که از آن سوء استفاده می‌شود، نابه حق است... همه می‌دانیم که بسیاری از سیاستمدارانِ دموکرات فاسد هستند. اما از اینجا بلافاصله نتیجه نمی‌گیریم که دموکراسی بی‌ارزش است."ص47
"... ما گذارِ زندگی آنها را بررسی می‌کنیم، گذاری که اثبات می‌کنیم در اساس آلوده به معصیت و تباهکارانه است؛ و اگر مدرکی نیز از آنها در دست نداشته باشیم می‌گوییم ناممکن است که آنها فسادکار نباشند، زیرا کسانی‌اند که دانشنامه (دایرة‌المعارف) را نوشته‌اند."ص58
"... به مسیحیان اتهام می‌زدند که کودکان را می‌کُشند و می‌خورند؛ مسیحیان نیز به سهم خود به یهودیان چنین اتهامی می‌زدند. فرد چگونه می‌‌تواند ثابت کند که بچه‌خور نیست یا نانِ مقدسِ عشاءِ ربانی را نیالوده است؟ او هر چه بیشتر انکار کند، موضوع بیشتر دهان به دهان می‌چرخد؛ و در آخر همه می‌گویند که حتماً چیزی در کار بوده است: تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها! همواره وصله‌ای چسبانده می‌ماند."ص69
"... به شایعه‌های بی‌دلیل به سختی می‌توان با آوردنِ دلیل پایان داد."ص70
"... در نظامهای ... ایدئولوژیک زدنِ اتهامهای اخلاقی به مخالفان شیوه‌ای رایج است. متعصبان معتقدند که درستکار فقط در صفِ فرقه، حزب و پیروانِ جهان‌بینی آنان یافت می‌شود؛ درستکارانِ آنان به درجۀ قداست نیز می‌رسند. از نظر آنان بقیه تبهکارند، دزد و دروغگو و آدم‌کش‌اند و اگر چنین نباشد، این را باید به حساب نفاق و دوروییِ آنان گذاشت."ص70
"... عمدتاً خود مومنان‌اند که از دوروییِ سروران ... و به ویژه از کاسه های داغتر از آش می‌نالند."ص77
"... همواره در درگیری با خشک‌اندیشان باید به این نکته توجه داشت که سر و کارمان با آدمهایی است هوشمند و دارای تفکری پیگیر که کارهایشان به هیچ‌رو «ناعاقلانه» نیست."ص84
"... در سال 408 است که این پدر کلیسا (آگوستینِ قدیس) در آن کاربستِ خشونتِ دولتی علیه مرتدان، یعنی مسیحیان غیرِ کاتولیک را با تاکید برحق اعلام می‌کند. خشونتِ مشروعیت‌یافته سلبِ مالکیت، برخوردار نبودن از حقِ ارث بردن و به ارث گذاشتن، ممنوعیتِ خرید و فروش و سرانجام تبعید، یعنی در مجموع نابودیِ وجودِ شهروندیِ شخص را دربر می‌گیرد."ص87
"... دگراندیش را انحراف می‌نامند و آن‌قدر به گوش مردم می‌خوانند تا آن‌را به معنای محاربه با دین و دولت دریابند."ص97
" نه تنها خونِ منحرفان، بلکه آبروی آنها را نیز باید ریخت. جانِ مرتد را باید گرفت، آن هم نه چون شهید، بلکه چون سگی پلید."ص99
"... همه‌جا و همواره دیده شده است که خشک‌اندیش وارونه‌کار است درست عکس آن‌چیزی را می‌کند که ادعایش را دارد."ص110
"چند سدۀ آزگار در اروپا به زنان می‌بستند که جادوگرند؛ شکنجه‌شان می‌کردند تا اعتراف کنند و سپس آنان را با تشریفاتِ خاصی می‌سوزاندند."ص122
"... ایدئولوژیها بطلان‌پذیر و شکست‌پذیر نیستند، آنها اما پوسیده می‌شوند، نادیده گرفته می‌‌شوند، کسالت‌بار می‌شوند و از یاد می‌روند."ص149
"... این نازیها بودند که سامی ستیزی را با برنامه در کله ها فرو کردند، آنان و فقط آنان بودند که کوره های آدم‌سوزی برپا کردند و آنان بودند که با سیاستِ «آریایی کردن» مالکیت مال و منال یهودیان را بالا کشیدند."ص170
"... ایدئولوژی خوش ندارد که در دورانِ مدارا، مداراستیزیهای گذشته‌‌اش را به یاد آورند."ص175
"... فراموش کردن، سکوت کردن و خفقان گرفتن ساده‌ترین شگردهای مهار گذشته‌اند."ص179
"... مدارا یعنی کسی را تحمل کردن، طاقت او را داشتن، در برابر او شکیبا بودن، اگرچه او را نمی‌توانیم تحمل کنیم، اگرچه او مزاحم ماست، ما را به درگیری فرامی‌خواند، ما را آشفته می‌کند. مدارا چیزی است خلافِ طبیعت؛ به خودداری دعوت می‌کند، اگرچه واکنشِ طبیعی حمله است به قصد زدودنِ آنچه که برآشوبنده است."ص181
"... سرکوب فرقه های مسیحی «ضالّه» در فرانسه سنتِ طولانیِ خونینی داشت. به «منحرفان» نمی‌خندیدند، آنها را می‌سوزاندند."ص184
"... همۀ ایدئولوژیها، به ویژه دینها، از خنده نفرت دارند، زیرا بر خطرناکی آن آگاه‌اند. کسی که به چیزی بخندد، دیگر از آن نمی‌ترسد."ص192
"...کسی را نباید به نام هر دین و ایدئولوژی و آرمانی که باشد، آزار داد، هراساند، دست انداخت، از برخورداری از حقوق مادی محروم کرد، آزادیش را ربود، شکنجه‌اش کرد یا کشت."
"... باید با هر گونه تلاشی برای مسخره کردن خرد و نسبی ساختنِ مفهوم آن به‌دستِ روشنفکرانِ بازی‌‌باخته همان‌گونه مبارزه کنیم که علیه خشک‌اندیشانِ سرسخت پیگیرانه می‌رزمیم."ص224

شگردها، امکانها و محدودیتهای بحث با بنیادگرایان
هوبرت شلایشرت
محمدرضا نیکفر
طرح نو
چاپ اول 1380
شابک: 9647134584
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"... نگاهی به شیار انتهای پادگان انداختم که یک‌بار، مصادف با ظهر عاشورا، از روی غربت و تنهایی در میان برادران اهل سنت، یک تیغ اصلاح و یک چوب برداشتیم تا دور از چشم دیگران و توی آن شیارها عزاداری کرده و توی سرمان بزنیم: حمید عبدلوند تیغ‌ها را از شب پیش سر چوب فرو کرده و توی آب گذاشته بود تا چوب خیس خورده و تیغ را بگیرد." ص120
" شما وظیفه داری قسم این سرباز خمینی را هم‌چون یک جام تلخ، ذره به ذره، به کام خانواده‌ام بچشانی تا این حقیقت را بپذیرند که خالی کردن سنگر من، با مرگ من هیچ تفاوتی ندارد..."
"... این جا هیچ واقعیتی جز ساعت‌ها کوه‌پیمایی توی معبرهای خطرناک و کمین گاه تک‌تیراندازهای ضد‌انقلاب وجود ندارد. هیچ چیزی به غیر از فرار، تعقیب، درگیری، خستگی، سرما و شتاب برای انجام هر کار ممکن نیست تا آدم چیزی از طبیعت زیبای منطقه و مردمان ساده و پاکش نفهمد. پس لابد یه چیزی هست که ما آن را به کانون گرم خانواده ترجیح می‌دهیم... ." ص214
جعفر ... دیدن ادامه » شاطر غلام
مصطفی محمدی
چاپ اول 1391
نشر فاتحان
شابک: 9786006033334
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3