:  ثالث
:  ۸۹۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
رفیق سیمونوویچ فکر کردی اگه چیزی بر علیه ما ننویسی و خط قرمزها را رعایت کنی شایسته دریافت کلاه پوستی هستی، نه رفیق اگه میخوای جزو ما باشی باید مثل ما فکر کنی، فقط بر علیه ما نبودن کافی نیست
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز خوشحال میشم این متن رو مطالعه بفرمایید و نظراتتون رو بنویسید.
این داستان کوتاه یکی از 65 داستانهای این کتاب است، چنین قصه هایی فقط از ذهن هنرمندانه میاد، من با خوندنش فکر میکنم علاوه بر قصه میتونه فیلم کوتاه هم باشه :) هم فضا سازی داره، هم پیام داره، هم تعلیق داره، هم پایان بندی داره... آیا با من موافقید؟

سهره ... دیدن ادامه » با کرمی که به نوکش گرفته بود به آشیانه اش برگشت، اما جوجه هایش را در آشیانه ندید، آیا از آن بالا افتاده بودند؟ نه. در غیاب او کسی آن ها را برداشته بود. سهره شروع کرد به جستجو و مدام به خود میگفت: حتما توانسته اند پرواز کنند، پریده اند و بعد هم گم شده اند. اما در جنگل هیچ صدایی نبود، هیچ کس هم به صدای او جوابی نمی داد. شب ها و روزها از این درخت به آن درخت می پرید، نه می خوابید و نه چیزی میخورد، بوته ها و حتی آشیانه ی دیگر پرنده ها را هم جستجو می کرد. تا اینکه روزی گنجشکی صدای فریادهای او را شنید و گفت: به نظرم می آید که جوجه هایت را در خانه ی یک دهاتی دیده ام.
سهره سرشار از امید و با نیرویی بیش تر پرواز کرد و به خانه ی دهاتی رفت. روی بام نشست، از هیچ پرنده ای خبری نبود. به حیاط رفت، آن جا هم خالی بود. اما وقتی سرش را بلند کرد، زیر پنجره ای قفسی دید که به دیوار آویزان کرده بودند و جوجه هایش را در آن زندانی دید. جوجه ها هم که به میله های قفس چسبیده بودند او را دیدند، از او خواستند از قفس بیرونشان بیاورد.
سهره با چنگ و نوکش سعی کرد میله ها را کنار بزند، اما موفق نشد و آن جا را با اشک و غصه ترک کرد. فردای آن روز، سهره دوباره به کنار قفس برگشت، باز نگاهی به جوجه هایش انداخت و با نوکش از میان میله ها به آن ها علفی داد تا بخورند. علف گیاهی سمی به نام "فرفیون" بود و جوجه ها بر اثر سم آن گیاه از دنیا رفتند.
شعار سهره این بود: " آزاد زیستن یا مردن "
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
سلام.
اگر اقدام نهایی سهره رو فقط از این زاویه در نظر بگیریم که نویسنده پیام خودش رو با نهایت اثرگذاری خواسته منتقل کنه، پایان خوبی رو برای داستان طراحی کرده و به "آزادی" یا "آزادگی" ارزش والایی داده.
۰۷ مرداد
آقای کریمی با تشکر از پیام شما... باور کنید بنده اگر این داستان رو در روزنامه ی کودک و نوجوان هم مطالعه میکردم و از نام نویسنده اطلاعی نداشتم باز هم همینقدر تحت تاثیر این قصه و پیامش قرار میگرفتم. من فقط به سوال آقای صادقی بدون هیچ تعصبی پاسخ دادم.
۱۷ مرداد
با تشکر از پیام شما آقای ممبینی... به نظر من این داستان درباره ی مرگ و خودکشی نیست بلکه در ستایش آزادی و تلاش برای رسیدن به این موهبت باارزش است که به صورت نمادین مطرح شده.
با خبر شدن از زاویه دید های متفاوت برای من همیشه جالب است :)
۱۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جامعه شناسی بدن شاید در کشور ما زیاد جا نیوفتاده باشه ولی یکی از جذاب ترین حوزههای جامعه شناسی هستش این کتاب یکی از بهترین کتابهایی که ترجمعه شده
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیاری از بخش‌های کتاب شوکه کننده و تأمل برانگیز بود.
تاریخ همه چیز را عیان خواهد کرد...
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
سال گذشته این کتاب رو یکی از دوستانم به من قرض داده بود، داستان یا در واقع حقیقت خیلی غم انگیز و رنج آوری بود
۲۶ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به قدر کافی زندگی نکرده بودم که به قدر کافی تجربه به دست آورم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- بچه یی که پدرش پلیس باشد، مثل این است که دو برابر بقیه، پدر داشته باشد.
- تنها چیزی که برایم جالب بود، این بود که بدانم محمدی که صحبتش بود من بودم یا نه، اگر من بودم، پس ده سال نداشتم و چهارده سال داشتم و این خودش مهم بود. چون اگر چهارده سال داشتم دیگر بچه نبودم و این بهترین چیزی است که می شود برای کسی اتفاق بیافتد.
- آقای هامیل می گوید ... دیدن ادامه » که بشریت ویرگولی است در کتاب قطور زندگی و وقتی پیرمردی چنین حرف چرندی می زند دیگر واقعا نمی دانم من چه می توانم اضافه کنم.
فاطمه خیاطی این را خواند
بهروز آدینه این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اوضاع رزا خانم داشت بیش از بیش خراب می شد و نمی دانم چطور بگویم که وقتی آدم فقط برای زجر کشیدن زنده باشد، چقدر غیرعادلانه است. وضع بدنش دیگر به درد نمی خورد و وقتی یک چیزش خراب نبود، چیز دیگرش عیب می کرد، همیشه هم این جور بلاها سر پیرهای بی دفاع می آید...
آقای شارمت یک حلقه ی گل مخصوص عزا برایش فرستاده بود، چون نمی دانست که آقای بوافا مرده ... دیدن ادامه » است بلکه فکر می کرد رزا خانم مرده، مثل همه که از روی نیت پاک، چنین آرزویی را برای رزا خانم می کردند، و این باعث خوشحالی رزا خانم شده بود و امیدوارش کرده بود چون اولین بار بود که کسی برایش گل می فرستاد.
امید کرمی این را خواند
Zelda link و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب برای کسانی که به تاریخ روسیه علاقه مند هستند جالب خواهد بود. گرچه باید به این نکته اشاره کنم که مطالب کاملا زنده هستند طوریکه به نظر خواننده می رسه انگار مصاحبه شوندگان در مقابلش نشسته اند. کلمات خارج از اخلاق و توصیف بی پرده جنایت نیز زیاد دیده میشه که شاید برای برخی خوانندگان جالب نباشه ولی باعث زنده بودن کامل نوشته و تاثیرگذاری ... دیدن ادامه » حداکثری هست.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب را بیشتر مجموعه ای از نوشتارهای از دل برآمده و گاه و بی گاه نویسنده در حوزه اجتماعی دیدم. در عصر سرعت، تلنگرهای عمیقی به "دل" و زندگی فردی و اجتماعی افراد میزند که به نظرم جای خالی اش بسیار احساس می شود.
کتاب روان و سهلی ست که روی آدم تاثیر مثبتی میگذارد و اگر بخواهم به کسی که شاید خیلی هم اهل مطالعه جدی نباشد هدیه بدهم به کاش ... دیدن ادامه » رنجی کم کنیم فکر خواهم کرد.
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشتن ترسیم دری است بر دیواری غیرقابل عبور و سپس گشودن آن در.
پیراهنی سفید در جارختی فلک. از رختشویخانه مرگ بیرون آمده. آخرت خشکش می کند.
خدا کودکی است که قایم می شود اما در یک لحظه خود را لو می دهد، همان لحظه ای که از کنارش رد می شویم و خنده بی اختیارش را میشنویم
آرزوی کتابی را داشتم که همان گونه که نرده‌های باغ متروکی را هل می‌دهید ... دیدن ادامه » و وارد می‌شوید، آن را بگشایید
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من گاهی چیزهایی آنچنان زیبا میبینم که از اینکه مال ما نیستند، خوشحال میشوم.
احساس خوشایند ابر بودن دارم.

موسیقیدان ... دیدن ادامه » بزرگ کسی است که بعد از سالها کار، چیزی را عرضه میکند که بلبل در اولین فَوَران آوازی خود بیرون میدهد
سینه‌سرخی که دَمِ درِ گاراژ مُرده یافتیم، گرمای روزهای خوش را زیر کُرک‌هایش حفظ کرده‌ بود
خدا، قاتلی به پاکی برف است
روزهایی که در زندگی به ما داده اند، آن قدر زیادند که در عجبم چطور قدیس نمی شویم
هرروز مبارزه با فرشته تاریکیهاست، کسی که دستان یخ زده اش را جلوی چشمان ما می گیرد تا نگذارد شکوه پنهان در بدبختیمان را ببینیم.
بی شک قبرستان ابرها در آسمان است. چقدر آن قبرها باید فوق العاده باشند!
نوشتن مانند ارتکاب جنایت با با سلاح سرد است، یعنی فروکردن چاقو با دستی مصمم در قلبی بی خبر.
بیمارستانها آن قدر ما را از کاشانه مان دور می سازند که روحمان به سختی دنبالمان می کند.
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من گاهی لحن نویسنده به بی‌احترامی گرایش دارد. قرار نیست مردم عادی با تمامی مشاهیر آشنا باشند. در هر فصل و در شرح هر خانه، به نوعی تاکید شده که "اصلا نمی‌شناخت"، "اصلا نشنیده بود"، "اصلا برایش مهم نبود"، "اصلا جواب نداد"... و اگر صاحبِ خانه‌ای با ایشان همکاری نکرده، مشمول همین ادبیات شده است!
از دید منِ خواننده ... دیدن ادامه » این ضعف نوشتاری بارز بود. درواقع از تشبیهات خبرنگارانه هم به‌طور افراطی استفاده شده است.
در کل، ایده و زحمت ایشان در گردآوری و مستندسازی قابل تقدیر است، به‌ویژه عنوان کتاب.
بهار موسوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
افسردگی وضعیتی ناشی از فرار از رنج است و رنج حاصل تلاش برای رسیدن به رویاها. آدمی که نتواند رنج و سختی رسیدن به رویاها را تحمل کند افسرده می شود.
باران نگهداری و امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما حالمان خوب نیست، چون نمیخواهیم درد بکشیم، نمی خواهیم با تمام جان رنجی کم کنیم؛ صرفا و بدون هیچ عملی می خواهیم حالمان بهتر شودو خوب شویم. فقط می خواهیم روح خودمان را آرام کنیم و برویم. اما حالمان بِه نمی شود چون گاهی حال بهتر نتیجه بی رنج شدن نیست... نتیجه رنج کشیدن با معناست، نتیجه نازک شدن از معنای رنج است!
صفحه 19
باران نگهداری و امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نکته مهم» این ترجمه در نهایتِ افتضاح بودنه، حتی نمیشه گفت بد، باید گفت افتضاح.

این کتاب به نسبت حجیمه و ممکنه خوندنش برای هر کسی (خصوصا کسانی که تازه شروع به کتابخوانی کردن) لذتبخش نباشه، اما فضاسازی های بی نظیرش و مفهومِ جذابی که ازش صحبت میشه فوق العادست و کسانی که حوصله ی کافی برای خوندنِ کتاب دارن رو راضی میکنه.(البته بعضی ها میگن حجمش میتونست کمتر باشه و زیادی شاخ و برگ داره. این هم نظریه به هر حال)
متاسفانه ... دیدن ادامه » من با همین ترجمه این کتاب رو خوندم که بدونِ شک بدترین ترجمه ریشه های آسمان هست و خواهد بود. و با اینکه حس میکنم و مطمئنم قسمت های بسیار زیادی از کتاب رو به واسطه ترجمه ی بد (از نظر برگرداندن به فارسی، ویراستاری، نرساندنِ حتی کلیتِ خیلی بخشهای داستان و...) از دست دادم اما بازم مشتاقم با یه ترجمه ی دیگه دوباره بخونمش. همونطور که گفتم فضاسازی جناب رومن گاری در این کتاب بی نظیر و مبهوت کنندست...
بی خود نیست که تونسته جایزه گنکور رو برای گاری به همراه بیاره (البته با این ترجمه، تصورِ جایزه گرفتنش سخته!)

پ ن: کسانی که دنبال بهترین ترجمه کتاب ریشه های آسمان رومن گاری هستن، هیچوقت این نسخه رو تهیه نکنن و از مترجم دیگه ای تهیه کنن کتابو. تو شهر کتاب آنلاین هم موجوده.
۱۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دیوانه ترین آدمها آن هایی اند که نمیدانند دیوانه اند اما مدام چیزهایی را که دیگران میگویند تکرار میکنند.

۰۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
-واقعیت چیست ؟
-واقعیت چیزی است که اکثریت به آن اعتقاد دارند.
لزوما بهترین یا منطقی ترین نیست اماچیزی است که نزد نیاز های کل جامعه پذیرفته شده است.
۰۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
-دیوانه کیست ؟
-هر کس که در دنیای خودش زندگی میکند دیوانه است یعنی اشخاصی که با دیگران فرق دارند.
۰۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
-من واقعی چیست ؟
-همان چیزی است که تو هستی،نه آن چیزی که دیگران از تو می سازند.
۰۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دانستن رنج بردن است
دیدن عصیان در پی دارد و گاه انزوا ..
۲۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
البته کتاب خوبی است و جناب اشتری هم زحمت زیادی برای ترجمه آن کشیده اند. اما به نظر من این کتاب با آن جزئیات گسترده ، برای مخاطب روس جالب تر است تا مخاطب ایرانی. چه بسا کتابی باحجم کمتر و مطالب جمع و جورتر هم می تواند آن مقدار که لازم است در مورد فردی مانند راسپوتین و تاثیر او بر آخرین تزار و نقش او در برآمدن انقلاب بلشویکی ، اطلاعات لازم ... دیدن ادامه » و کافی در اختیار مخاطب قرار دهد.
۱۳ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار بسیار خوبی است
نویسنده با شناخت بسیار دقیق و کاملی از ایران، اقدام به کالبدشکافی ساختار قدرت سیاسی در ایران می پردازد و پیشنهادهای بسیار کارشناسی شده ای در این خصوص ارائه می دهد.
یکی از بهترین کتاب هایی بوده که تا به حال خوانده ام.
۰۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ چیز واقعی تر از هیچ نیست...
۲۸ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این گناهکارانند که راحت می‌خوابند، چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس، بی‌گناهان نمی توانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند، چون نگرانِ همه چیز هستند. اگر غیر از این بود بی‌گناه نمی‌شدند.

۰۵ مهر
ببخشید یک سوال ازتون داشتم، این کتاب که خیلی تجدید چاپ شده تا حالا. چرا توی توضیحات کتاب چاپ اول ذکرشده؟
۲۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کتاب جالبی بود و یه جورایی شرح حال زندگی و احساسات مردم ایران هم بود!
۰۲ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شما در حریم کدام گل
گلاب شدی
جناب عشق ؟
فرمان ... دیدن ادامه » از یک قلب نبود
هزاران قلب انباشته
بر هم
صدای یک ساز بود
طراوت در باغ های معلق
به نشانی بابل
در یکی
از اهرام
پنهان و تنها
در چراغ شکسته بندر اسکندریه
که اقیانوس را
در شکستگی
روشن کرد و تنها گریست
در یکی از پنجره های رو به دریا
تنها
قلیان می کشیدم
و به اقیانوس قدیمی
نگاه می کردم
دیدم خیلی پیش از این ها
قلبم سرشار از شماها بود
...
۰۷ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی بود برام و تبط مقدمه کتاب ، مارکز در زمان جوانی وقتی تو یه روزنامه مشغول به کار بوده این داستان رو تو ستون ادبی مینوشته و جز نوشته های اولیه مارکز هست و اون گره های سورئال کارهای ماکز با شدت زیادی تو این داستان وجود داره و تعداد صفحات کتاب هم کمه و تو یه ساعت و الی یه ساعت و نیم تموم میشه برا من که لذت بخش بود
۳۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو چیزی از دست نخواهی داد،بسیاری از افراد به خود فرصتِ عاشق شدن(دوست داشتن)نمی دهند چه،دقیقا چیزهایی هست که مانع آن ها میشود.فکر به آینده یا که به گذشته،در مورد تو،تنها (حال) وجود دارد.
۲۲ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 7