:  افق
:  ۱۴۶۸
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
«آدم ها مثل کتاب هستند»
بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ میشوند و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند.
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند. بعضی از آدم ها زیادی غلط دارند و بعضی غلط های زیادی!
از ... دیدن ادامه » روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت و با بعضی از آدم ها هیچوقت تکلیف ما روشن نیست!
بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت...
مینا مکوندی این را خواند
fatemeh mozaffarpour و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


غرور، یک نقص همگانی است. غرور در طبیعت انسان است. آدم های کمی پیدا میشوند که با داشتن شایستگی های بسیار، مغرور نشوند، شایستگی هایی که میتوانند واقعی یا خیالی باشند. خودبینی و غرور با این که همیشه مترادف هم به کار میروند ولی دو مفهوم جداگانه دارند.
یک ... دیدن ادامه » نفر ممکن است مغرور باشد ولی خودبین نباشد. غرور در ارتباط با نظرمان نسبت به خودمان است و خودبینی به نظر دیگران در مورد ما ارتباط دارد.( صفحات 37 و 38)

خودخواهی نوعی ضعف است ولی غرور ،وقتی ذهن سالمی آن را هدایت کند، ضعف محسوب نمیشود( صفحه 92)

کتاب غرور و تعصب
نوشته جین آستین
ترجمه کیوان آشتیانی
نشر افق

fatemeh mozaffarpour این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فابریزیو؟ مایکل کورلئونه سلام می‌رسونه... *بنگ*
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخش دیگری از کتاب.
.
" روی تراس کافه ای در اسلو در کفِ شیر برای قهوه لاتّه، حشره ای غرق شده بود. حشره روی زبان آلیس بود، جسمی چند دست و پا و پنهان در کف سفید. آلیس تف کرده بود و زبانش را تا جایی که می شد از دهن درآورده بود، داشت خفه می شد و تف کرده بود توی قاشق. آنا، که هم نگران شده بود و هم داشت حالش به هم می خورد، با کنجکاوی به جلو خم شده بود و گفته بود داری چی کار می کنی‌. آلیس گفته بود اگر عنکبوت باشد که الان هوار می زنم. عنکبوت نبود. چیز دیگری بود،..."
آلیس؛ ... دیدن ادامه » یودیت هرمان
محمود حسینی زاد. چاپ چهارم. نشر افق.
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر می کنم از خواندنش پشیمون نخواهید شد.
.
.
... دیدن ادامه » بخشی از کتاب:
" مارگارت تلفن زد و گفت سیگار لازم دارد و آب. چیز دیگری نه، اما سیگار و آب را واقعا لازم دارد، هر چه سریع تر.
از کدوم سیگارها.
از این سیگارهای باریک بلند، سیگارهای زنانه، اسلیم لاین. آب هم آبِ گازدار.
واقعا چیز دیگه نمی خوای؟
نه، واقعا چیز دیگه نمی خواهم. ممنون.
آلیس گفت، حدود یک ساعت دیگه می آم. زودتر می آم".
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... آیا به آزادی اراده عقیده دارید؟ من که دارم بی چون و چرا.
من با فیلسوفانی که فکر میکنند اعمال ما جبری است و از عواملی غیر ارادی ناشی میشود، مخالفم و و این عقیده را غیر اخلاقی میدانم. اگر این را قبول داشته باشیم، نباید کسی را به خاطر کارهایش سرزنش کنیم. اگر آدم به قضا و قدر معتقد باشد، باید دست روی دست بگذارد و بگوید:« خواست خدا هرچه باشد،همان ... دیدن ادامه » می شود.» و آنقدر سرِ جایش بنشیند تا بمیرد. من به آزادی اراده و همت برای رسیدن به خواسته هایم اعتقاد کامل دارم. این اعتقاد کوه را جابه جا میکند...!

-بابا لنگ دراز اثر جین ویستر
مینا مکوندی این را خواند
parisa zendebudi و سید رضا هاشمی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... من رمز خوشبخی واقعی را یافته ام. باید حال را دریابی، نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر لحظاتی را که در اختیار داری بدانی. مثل کشاورزی: آدم، هم می تواند در یک زمین پهناور بذر بپاشد، هم می تواند کشاورزی خود را به یک قطعه زمین کوچک محدود کند و از همان نقطعه ی کوچک نهایت استفاده را ببرد. من هم میخواهم کشت و کارم ... دیدن ادامه » را به یک قطعه ی زمین کوچک محدود کنم. میخواهم از لحظه لحظه ی عمرم لذت ببرم و بدانم که دارم لذت می برم. بیشتر مردم زندگی نمی کنند، فقط می دوند. آنها سعی می کنند به هدفی دور و دراز دست بیابند، اما در وسط راه چنان از نفس می افتند و خسته می شوند که اصلا مناظر زیبای محیط آرام اطراف خود را نمی بینند. وقتی به خود می آیند که پیر و فرسوده شده اند و دیگر فرقی نمیکند به هدفشان برسند یا نه...!

-بابا لنگ دراز اثر جین ویستر
مینا مکوندی این را خواند
سید رضا هاشمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
◆ زندگی همین است، ما باید عذاب می کشیدیم ولی این عذاب کشیدن دلیلی داشت، یک دلیل موجه و هر کس که شکایتی از این موضوع داشته باشد معلوم است که مفهوم زنده بودن را درک نمی کند.

◆ بهتر نیست به جای سر کردن در وضعیت تردید دائمی، یک بار برای همیشه واقعیت را در یابد؟
به ... دیدن ادامه » خود می گوید: شاید
و بعد می گوید: شاید هم نه.

◆ تقصیر این قرص های کوفتی است که به من خورانده اند. مخم را پنچر کرده اند، دیگر حتی نمی توانم بفهمم دارم می روم یا دارم می آیم.
سیّد عرفان باقری و فاطمه خیاطی این را خواندند
Zelda link این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قیدار بابتِ گود، به معمار دست‌مزد نداد و گفت گود را به عشق ساختی، من هم این فیروزه را به عشق می‌دهم که بی‌حساب شویم... معمار دوباره نگین انگشتری را که ده‌تای دست‌مزدِ گود است، بو می‌کشد و در جیب می‌گذارد.
امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ آخرین لطفی است که ما به جهان میکنیم؛ اخرین مالیاتی است که پرداخت میکنیم.

سکوت تلفن بیش از هر چیز دیگری یاد مردگان و رفتن همیشگی و ناراحت کننده ی انها را به یاد می اورد.
۲۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان، انسان را تا وقتی دوست دارد و محترم می‌شمرد که به قضاوتش قادر نیست. و شوق، حاصل شناختی است که ناقص باشد. (مرگ در ونیز - صفحه 79)
۱۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی ها با خود حرف می زنند،
آنها که زمزمه می کنند،
آن ا که غرولند می کنند ،
و ... دیدن ادامه » آنها که برای خود قصه می گویند ،
انگار کسی با آن هاست ...
از متن کتاب
۲۱ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهمترین ویژگی آدم‌ها تخیل آن هاست. چون آدم می‌تواند با کمک تخیل ، خودش را جای دیگران بگذارد. به علاوه تخیل ، آدم را مهربان و دلسوز و باشعور می‌کند.
۲۵ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خاطرات تلخ و شیرین به یک میزان دل رو نیش میزنن.گاهی آرزو میکنی بتونی به گذشته برگردی حتی به این قیمت که دیگه خاطره ی شیرینی نداشته باشی
ـبابا پاکان
۳۰ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه شنیده ایم که خدا ما را به صورت خودش آفرید. اما جسم ما نیست که به خدا شباهت دارد ؛ بلکه ذهن ماست... عطیه ی بزرگ ما همین است،رابرت؛ و خدا هم منتظر است تا ما همین را بفهمیم. تمام دنیا آسمان را نگاه می کنند و دنبال خدا می گردند... هیچ وقت نمی فهمند خدا در خود ماست.
بخشی از کتاب نماد گمشده
۲۷ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط دنبالم بیا و جوری بدو که انگار زندگیت به اون بستگی داره.چون واقعا هم داره.
۱۱ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی احمقانه بود،
مردان برتر همان‌قدر معمولی و مبتذل به پایان راه می‌رسیدند که احمق‌ها!
۲۱ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صبح‌ها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی آن‌ها و بعدازظهرها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی ما. آقای هم‌سایه صبح زود می‌رفت سرکار و بعدازظهرها چای را با خانم‌ش زیر سایه‌ی درخت بید خانه‌ی ما می‌نوشیدند و ما که دیرتر صبحانه می‌خوردیم، میز و صندلی‌ها را کمی می‌کشیدیدم آن سمت و صبحانه را زیر سایه‌ی درخت بید آن‌ها می‌خوردیم. صبحانه زیر سایه‌ی ... دیدن ادامه » آن‌ها بود و عصرانه زیر سایه‌ی ما. هم‌سایه بودیم دیگر.
۰۲ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر از من بپرسند بهترین جا برای تبلیغات کجاست، می گویم بدون شک پشت در توالت ها. هیچ جا نمی توان آن همه صداقت و صراحت پیدا کرد.
فریبی در کار نیست.
دورویی معنا ندارد.
مردم ... دیدن ادامه » هم می خوانند؛ بیشتر از صفحه ی "نیازمندی ها" و بدون استثنا، چرا که در آن لحظات سخت یا آسان، کار دیگری ندارند. برای همین هم می توان گفت، تبلیغات پشت در دست شویی ها، پر مخاطب ترین آگهی ها هستند. به نظرم نویسندگان آن ها، روانشناس های قابلی بوده اند، هرچند که شاید گاهی هم مریض بوده باشند، آن قدر که صداقت شان به وقاحت بزند.
ولی چه اشکالی دارد؟
از ریا که بهتر است این، یا از اغراق حتی. می فهمی با چه آشغالی طرفی. و این، از ارزش کارشان کم نمی کند، مگر اینکه باد واقعاً ربطی به شقیقه داشته باشد.
۱۷ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلگی
وقت خوبی که میشد غزل تازه بگی
ظهر یکشنبه ی من، جدول نیمه تموم
همه ... دیدن ادامه » خونه هاش سیاه، روی خونه جغد شوم
صفحه ی کهنه ی یادداشت های من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه ، آخ اگه بارون بزنه
غروب سه شنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه ی من
عصرچهارشنبه ی من، عصر خوشبختی ما
فصل گندیدن من ، فصل جون سختی ما
روزپنجشنبه اومد، مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه آب، گفت به من بگیر بگیر
جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هر چی بود پیش تر از اینها گفته بود.
۱۶ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تهران ام‌روز را با تعداد تاورهاش می‌شناسند. تو دنیا بعد از دوبی بیشترین تاور تو تهران است. این تاور ام‌روز تو زمین همسایه است،‌ فردا تو خونه‌ی ما. نیوفتد روی سر ما این جرثغول! جرثقیل! این خیلی گنده است، جرثقیل نیست، جرثغول است!
۰۷ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیچیدن‌اش [شمد] از روی عادت است، وگرنه حیاط مشرف ندارد، هنوز مشرف ندارد. بیدمجنون ما و برادرش که در خانه‌ی خالی کناری است، جلو دید هم‌سایه‌های آن‌سوی کوچه را می‌گیرند. تا قبل از ظهر ما می‌نشستیم زیر درخت هم‌سایه و بعدازظهرها هم‌سایه‌ها می‌نشستند زیر درخت ما.
۰۷ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تهران - با این نماهای رومی - شده است برشی از معادن سنگ! معدنِ سنگِ عمودی‌شده‌ی بی ریختی است منطقه یک تهران.
۰۷ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدما رو پیشونی‌شون ننوشته که کی‌اَنو چی‌کارَن. حرف که می‌زنن، مث یه پل ذهناشون تازه به هم وصل میشه. اینه که باید حرف زد با هم.
۰۴ دى ۱۳۹۶
بله دوست عزیز باید آدم ها باهم صحبت کنن ولی ما حرف زدن بلد نیستیم
ما تا باهم صحبت می کنیم دعوا می کنیم می خوایم تو صحبت هامون یا خودمون رو بزرگ و محترم و موجه توجیه کنیم یا اینکه عقده ها مون رو سر طرف مقابل خالی کنیم کاش درست حرف زدن رو یاد می گرفتیم
من ... دیدن ادامه » از سریال رازهای پنهان خیلی خوشم می اومد چون تنها سریالی بود که درست صحبت کردن رو به آدما یاد می داد .
۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هـمـیـشـه نـظـرِ خودت را بـگـو وگـرنـه یـک نـفـر دیـگـر بَـرایَـت مـی‌گـویـد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو اینجا هستی.
می خواهی آنجا باشی.
ولی یادت باشد از اینجا نمی توانی به آنجا برسی.
سارا رخسارنیا و آ آرش این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نیمه‏ شب، پدر، نورى از جایگاهِ سر مبارک امام حسین، تا دوردستِ آسمان دید.
از بالاى دِیر به آن قوم، رو کرد و گفت:
شما ... دیدن ادامه » کیستید؟
گفتند: ما یاران ابن زیاد هستیم.
پدر گفت: این سرِ کیست؟
گفتند: سرِ حسین بن على بن ابى طالب پسر فاطمه، دختر پیامبر خدا (ص)
مسیحی گفت: پیامبرتان؟!
گفتند: آرى.
گفت: قوم بدى هستید!
اگر مسیح علیه السلام، فرزندى داشت، او را بر بالاى چشمانمان جاى می دادیم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جالوت به خلیفه گفته :
تو کسی را متهم به بی دینی و خروج از دین میکنی که جد تو را مسلمان کرده.
وای بر تو و بر دین تو!
دین ... دیدن ادامه » من بهتر از دین شماست.
زیرا پدر من از نوادگان داوود بوده و بین من و او، پدران بسیاری فاصله هستند و نصرانی‌ها مرا بزرگ می‌شمارند و خاک پای مرا برای تبرک برمی‌دارند؛
ولی شما فرزند دختر پیغمبر خود را می‌کشید، در صورتی که بین او و پیغمبر شما یک مادر بیشتر فاصله نیست.
این چه دینی است که شما دارید؟...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 5