:  افق
:  ۱۴۴۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این رمان که در سال 2006 برنده جایزه ملی کتاب آلمان شده است داستان زن و مردی به نام ایزابله و یاکوب را روایت می‌کند که روز 11 سپتامبر سال 2001 بعد از سالها با هم ملاقات می‌کنند، علاقه دیرین بینشان احیا می‌شود و ازدواج می‌کنند. زوج جوان هر چیزی را که برای خوشبختی لازم است در اختیار دارند اما دیری نمی‌گذرد که با وحشت شاهد به هم ریختن زندگیشان می‌شوند.

هاکر که در دانشگاه فرایبورگ تاریخ و فلسفه خوانده است در "بی چیزها" وضعیت یک نسل را با نگاهی انتقادی و تحلیلگرانه تصویر می‌کند.

سقوط ... دیدن ادامه » برجهای دوقلو در یازدهم سپتامبر 2001 نقطه عطفی در سرگذشت شخصیتهای رمان است. خانواده سارا یکی از شخصیتهای داستان به خانه‌ جدید کوچ می‌کنند، جیم عشق خود را از دست می‌دهد و یاکوب به همسر دلخواهش ایزابل می‌رسد و موفق می‌شود شغل همکارش را که در حادثه یازده سپتامبر کشته شده به دست بیاورد. ایزابل و یاکوب گمان می‌کنند بهشت گمشده خویش را یافته‌اند اما گویی سرنوشت آنها چنین نیست.

"بی چیزها" به اعتقاد منتقدان رمانی هوشمندانه است که مشاهدات تیزبینانه‌اش پرده از رازی برمی‌دارد که در زمانه ما اغلب غایب است: استعداد همدردی.

یوسف نیک نژاد این را خواند
معین محبی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این رمان که در سال 2006 برنده جایزه ملی کتاب آلمان شده است داستان زن و مردی به نام ایزابله و یاکوب را روایت می‌کند که روز 11 سپتامبر سال 2001 بعد از سالها با هم ملاقات می‌کنند، علاقه دیرین بینشان احیا می‌شود و ازدواج می‌کنند. زوج جوان هر چیزی را که برای خوشبختی لازم است در اختیار دارند اما دیری نمی‌گذرد که با وحشت شاهد به هم ریختن زندگیشان می‌شوند.

هاکر که در دانشگاه فرایبورگ تاریخ و فلسفه خوانده است در "بی چیزها" وضعیت یک نسل را با نگاهی انتقادی و تحلیلگرانه تصویر می‌کند.

سقوط ... دیدن ادامه » برجهای دوقلو در یازدهم سپتامبر 2001 نقطه عطفی در سرگذشت شخصیتهای رمان است. خانواده سارا یکی از شخصیتهای داستان به خانه‌ جدید کوچ می‌کنند، جیم عشق خود را از دست می‌دهد و یاکوب به همسر دلخواهش ایزابل می‌رسد و موفق می‌شود شغل همکارش را که در حادثه یازده سپتامبر کشته شده به دست بیاورد. ایزابل و یاکوب گمان می‌کنند بهشت گمشده خویش را یافته‌اند اما گویی سرنوشت آنها چنین نیست.

"بی چیزها" به اعتقاد منتقدان رمانی هوشمندانه است که مشاهدات تیزبینانه‌اش پرده از رازی برمی‌دارد که در زمانه ما اغلب غایب است: استعداد همدردی.

فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی است. ملموس و دوست داشتنی و در عین حال مخوف و وحشتناک. گراهام گرین هنرمندانه شخصیت می سازد که این شخصیتها از دام عقل می گریزند...
مرتضی فرخ زاد این را خواند
فرزاد تاران این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلى زیبا بود
دست به قلم خوبى داشت آقاى خواسته
میم امیری و سبحان معصومی این را خواندند
مهدی نیازی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خاویر ماریاس متولد سال 1951 اسپانیاست.او تاکنون نه رمان،دو مجموعه داستان و مجموعه مقالات زیادی منتشر کرده است و علاوه بر نویسندگی،منتقد و روزنامه نگاری چیره دست است.او که رمان"قلب بسیار سفید"اش یکی از بهترین کارهای اسپانیایی زبان شناخته شده است چند سال پیش جایزه ای به نام پادشاهی ردوندا را تاسیس کرد تا از نویسندگانی که آثارشان به زبان اسپانیایی ترجمه می شود تجلیل به عمل آید.

راوی رمان"مرد است و احساسش" یک خواننده اپراست که دایم در سفر است و در شهرها و کشورهای زیادی برنامه اجرا می کند.او که در ابتدای رمان با تصاویر و توصیف هایی از پاریس،شهرهای آلمان شرقی و لندن حرف می زند هیچ گاه عشقش را به مادرید پنهان نمی کند و خودش را یک مادریدی تمام عیار می داند.

رمان ... دیدن ادامه » از جایی شروع می شود که راوی صبح از خواب بیدار شده و رویایی که شب پیش دیده ذهنش را به خود مشغول کرده است.رویایی که هر چند تا پایان رمان به وضوح از آن حرفی نمی زند اما تصاویر و اشخاصی که او به طور مبهم یادش می آید او را به دوره ای چهارساله از زندگیش می اندازد که در آن شاهد عشقی تراژیک بوده است عشقی که خودش نقش تاثیرگذاری در به وجود آمدن پایان تراژیکش داشته است.

راوی یا همان شخصیت اصلی رمان مدت ها خوانندهء اپرا بوده و نقش های زیادی را در اپراهای متفاوت اجرا کرده است ولی هیچ وقت خودش را آماده یا لایق نقش آفرینی در اپراهای واگنری نمی بیند.اپراهای سنگینی که در آن ها از ملودرام های معمولی خبری نیست و اجراهای سنگین و پر آوایی دارد.او که به خاطر اجرای نقش های متفاوتش در اپرا شهرت زیادی کسب کرده است در یکی از سفرهایش در کوپهء قطاری با زنی ناشناس و دو مردی که او را همراهی می کنند آشنا می شود و این آشنایی برگی از نمایشی را که او قرار است اجرا کند وارد واقعیت عینی زندگیش می کند.

او در اولین ملاقاتش با آن ها در صندلی روبرویی اش در قطار جزئیات دقیق و تیزبینانه ای را از آن سه نفر توصیف می کند و خواننده از همان ابتدا با سایه ای از شخصیت آن سه نفر که محور حوادثی بعدی رمان هستند آشنا می شود؛زنی به نام ناتالیا که میان آن دو مرد نشسته و خوابش برده است،شوهرش مانور که کنارش نشسته و به بیرون خیره شده است و داتو که به جای نامعلومی نگاه می کند.آدم هایی که طوری کنار هم در قطار نشسته اند که نمی توان گفت هیچ نوع رابطه ای بین آن ها وجود دارد.کسانی که راوی دوباره در هتل آنها را ملاقات می کند و ما آرام آرام به هر کدام از این شخصیت ها نزدیک و نزدیک تر می شویم.

خاویر ماریاس برای معرفی و پوست کندن شخصیت هایش از هر وسیله ای استفاده می کند؛نوع حرکت،نگاه،رنگ و نرمی پوست شان و حتی به ظریف تر ین ودقیق ترین شکلی از جنس پارچه ها و رنگ لباس های شان حرف می زند.توصیفات خیره کننده ای که با جمله های بلند و تو در تو(که ظاهرا بخشی از سبک نویسنده است.) نشان داده می شود و خواننده را روی صندلی اش میخکوب می کند.تصاویر و شخصیت هایی که شاید بارها در رمان های دیگر دیده ایم اما ماریاس با ظرافت تمام،طوری به آدم ها شکل می دهد که هر کدام از آن ها را بخشی از جهان داستانی خودش می کند و خواننده ترجیح می دهد علاوه بر تصاویر و شخصیت هایش،قصهء آشنایش را نیز از نگاه او بخواند و تجربه کند.

ناتالیا،زنی است که به اجبارِ مشکلات اقتصادی برادرش،مونته،با مانور زندگی می کند.در تمام رمان تصویری مبهم و ستایش انگیز از او می بینیم؛نه چیز زیادی از گذشته اش گفته می شود و نه از ذهنیت و کنش هایی که با آن درگیریم.تنها چیزی که از او می دانیم حرف ها و رفتارهایی است که راوی رمان به شکلی خیالی از او به تصویر می کشد.در واقع زنانی مثل ناتالیا شجره نامه ای ادبی دارند(شاید کمتر بتوان این گونه زن ها را در واقعیت بیرونی دید.) و نمونه های از او را در آثاری مثل بوف کور هدایت(زن اثیری) و نادیای آندره برتون دیده ایم.شخصیت هایی که دیگر شکلی اسطوره ای به خود گرفته اند.زنانی که همیشه کم حرف و گنگ اند و کمترین واکنش ها را مقابل وضعیت اطراف نشان می دهند.زنانی ایده آل برای مردانی که ترجیح می دهند نقش معشوقی زودگذر از آن ها باقی بماند و به همین تصاویر مبهم از آن ها راضی هستند.

در کنار او مانور، شوهرش،حضور دارد که روابطش با ناتالیا سرد و خشک است و بیشتر در مهمانی ها و مناسبت های رسمی کنار هم می ایستند تا از نگاه بیرونی به شکل یک زوج درآیند.مانور که یک بانکدار بلژیکی است مرد ثروتمندی است که مشغله های زیادی دارد ولی از همراهی و عشق ناتالیا(اگر چیزی به این نام در وجودش باشد.)بی نصیب مانده است به همین خاطر مردی به نام داتو را استخدام کرده است تا همصحبت و همنشین ناتالیا باشد.داتو از همان ابتدا روابط خوبی با راوی برقرار می کند ولی با دل بستن راوی به ناتالیا نقشش در رمان و رابطهء آن ها کم رنگ تر می شود.

داتو از آن نوع شخصیت هایی است که شاید خواننده های ایرانی نتوانند او را در قالب همیشگی روابط بگنجانند؛او نه دوست است،نه معشوق،نه منشی و نه یک کارگر روز مزد یک خانوادهء ثروتمند.او با وجود اینکه صمیمی ترین رابطه را با ناتالیا دارد اما هیچ گاه مانور که از نزدیک شدن هر مردی به ناتالیا می ترسد(از جمله راوی)هیچ احساس خطری از جانب او نمی کند.

در واقع داتو را می توان یکwalker دانست؛ شخصیت هایی که امروزه دیگر همانقدر در خانواده های ثروتمند حضور دارند کهwaiter در صده های پیشین در خانواده های اشرافی حضور داشت(اشراف امروزی را می توان همان صاحبان کمپانی ها،بانکداران و سیاستمدارانی پر مشغله دانست که به هر دلیل می خواهند همسری رسمی و قابل نمایش کنارشان داشته باشند)در واقع واکرها بیشتر برای همراهی و پر کردن اوقات فراغت همسران مردان پر مشغله استخدام می شوند؛کسانی که با آن ها سفر می روند،قهوه می خورند و حرف می زنند،پیاده روی می کنند ولی جدا از این ها هیچ رابطهء دیگری با آن ها برقرار نمی کنند.داتو نیز برای ناتالیا چنین نقشی دارد و درست از زمانی که ناتالیا معشوقی مثل راوی پیدا می کند و با او سرگرم می شود دیگر نیازی به حضورش نیست و همیشه مثل سایه ای به دنبال شان یا در پس زمینه تصاویر این دو باهم قرار می گیرد.

راوی در مدتی که در آن هتل به سر می برد هر روز برای نقش کاسیو از نمایشنامهء اتللو شکسپیر تمرین می کند و در حین اینکه ما با شخصیت راوی آشنا می شویم با مصائب و مشکلات یک خواننده اپرا نیز آشنا می گردیم؛آن ها نباید هیچ وقت سرما بخورند وگرنه حدود یک ماه نمی توانند بخوانند یا هر غذا و نوشیدنی را نمی توانند بخورند و در روز اجرا باید از چسب استفاده کرده و هیچ حرفی نزنند تا تارهای صوتی برای زمان اجرا استراحت کنند و آماده شوند!

بدون اینکه راوی از نمایشنامه اتللو و شباهتش با داستان زندگی خودش چیزی بگوید قصهء رابطه اش با ناتالیا و مانور، لحظه به لحظه به داستان زندگی اتللو نزدیک می شود و خواننده ناخواسته روایت را در ذهنش پیش می برد.اینگونه ارتباط و استفاده از متن های دیگر(بینامتنیت)از قالب هایی است که دیگر در دهه های اخیر کهنه به نظر می آید اما با وجود اینکه نویسنده به اجبار دست به چنین کلیشه ای می زند اما سعی می کند شکل دیگری از بینامتنیت را ارائه کند.هر چند که قلم خاویر ماریاس چنان قوی است که حتی در بخش های آخر رمان که ما به واسطهء نمایشنامه اتللو از سرنوشت شخصیت ها آگاهیم ولی رمان را تا به آخر می خوانیم و اجازه می دهیم نویسنده با جابه جایی حوادث،خلق تصاویر بکر و نگاه ژرفش، تجربهء جدیدی برای ما فراهم آورد.

راوی هنگامی که در آن هتل با ناتالیا آشنا می شود هنوز با برتا زندگی می کند و در همان حال که رابطه خود با برتا را به یاد می آورد و بی میلی های خود را در مقابل برتا از ذهن می گذراند حدس می زند که رابطه ناتالیا و مانور نیز چنین باشد و ناتالیا هیچ میلی به شوهرش نداشته باشد.این موازی کردن رابطه اش با برتا و آن دو با هم، اولین چیزهایی است که به راوی گوشزد می کند دیگر نمی تواند به از سادگی از کنار ناتالیا بگذرد.

در رمان"مرد است و احساسش" مثل نمایشنامهء شکسپیر بیشتر از آنکه از رابطهء یک مرد در مقابل یک زن حرف زده شود از رابطهء دو مرد و تقابل ها و سبقت گرفتن های شان پرده برمی دارد.درواقع وقتی که نگاه یا چشم خیره یک زن وجود داشته باشد ناخواسته مردان به مسابقه ای خصمانه واداشته می شوند. همانطور که اتللو بیشتر از آنکه عاشق و دلباختهء دزدمونا باشد خودش را پست تر و حقیرتر از آنی می داند که بتواند در بین مردان دیگر انتخاب شود.

چیزی که باعث عصبانیت و گاهی نفرت مردان از هم می شود(البته در کنار زنان)بیشتر از هر چیزی،احساس گناهی است که مردان از بقیه مخفی می کنند و تنها در مقابل چشم یک زن است که ترس از فاش شدنش را دارند.در واقع خالی بودن عرصه از زنان به این خاطر به مردان احساس امنیت و آرامش می دهد که دیگر قرار نیست کسی به واسطهء گناهش تنبیه شان کنند یا دیگری را به او ترجیح دهند.راوی رمان"مرد است و احساسش"درست زمانی که چشمش به مانور به عنوان همسر ناتالیا می افتد و در خیالش او را مالک ناتالیا می داند از آن به بعد ناتالیا جایگاه دیگری در ذهنش پیدا می کند و با تمام وجود خواهان او می شود.میلی که بیشتر از آنکه از درون خودش نشات گرفته باشد میل "دیگری" است که ما ناآگاهانه آن را میل خود می پنداریم و با تمام وجود از آن نگه داری می کنیم،حتی تا پای جان.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان این رمان، روایتی است از زندگی معلمی که در وسط کلاس درس، مدرسه را ترک می‌کند و تصمیم می‌گیرد به لیسبون برود تا رد پای یک نویسنده اسرارآمیز را پیدا کند. به تدریج عمیق‌تر غرق یادداشت‌ها و واکنش‌های نویسنده می‌شود؛ یادداشت‌هایی که درباره تجربیات اساسی و عمیق زندگی هستند. به علاوه با افراد بیشتری ملاقات می‌کند که به شدت تحت‌‌تأثیر آن فرد خارق‌العاده قرار داشته‌اند؛ افرادی که گاه به چشم یک پزشک، شاعر یا مبارز جنبش مقاومت علیه دیکتاتور به او می‌نگریسته‌اند.

به طور کلی برخورد منتقدین با قطار شبانه لیسبون، بسیار مثبت بود. مثلا اوتو آبومر در نقدی که در روزنامه دی سایت درباره این رمان نوشت، آن را یک سفر خارق‌العاده به درون خواند و اذعان کرد: پاسکال مرسیه یک کتاب اثر گذارنده نوشته است. یک داستان جنایی درباره خودآگاه آدمی در یک پرتگاه‌ و یا کلودیا وویت در اشپیگل نوشت: نوشته‌های خیالی پرادو (نویسنده عجیبی که شخصیت داستان به دنبال اوست)، یک کتاب دوم است که در این رمان جا داده شده. آدم در مقام خواننده، در سه سطح در حرکت است و هیجان‌زده گریگوریوس(شخصیت اصلی رمان) را دنبال می‌کند که در حال کنار هم گذاشتن پازل زندگی عجیب پرادو با کمک تعریف‌های افراد دیگر است. در عین حال خواننده با افکار خود پرادو هم آشنا می‌شود. بعد تغییر محتاطانه گریگوریوس، از یک معلم مسئول به یک فرد کنجکاو را تجربه می‌کند.

منبع: ... دیدن ادامه » http://www.parsine.com
مجتبی علی پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
# هزار کتاب
تاریخ شروع: 15/02/1393
داستان با این جملات آغاز می شود:
آمریگو ... دیدن ادامه » بوناسرا در دادگاه جنایی شماره 3 نیویورک به انتظار عدالت نشست، به انتظار انتقام از مردانی که آن طور بی رحمانه به دخترش آسیب رسانده بودند، چون سعی کرده بودند به او تجاوز کنند. قاضی، مردی هیکل دار، که گویی می خواست با دوجوانی که پیشت نیمکت ها ایستاده بودند در بیفتد، آستین های ردای سیاهش را بالازد. صورتش سرد از نفرت تو قدرت. اما در این میان یک چیزی درست نبود. امیرگو بوناسرا آن را حس می کرد، اما هنوز نمی توانست بفهمد که چیست.
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/11/21
داستان اینگونه آغاز می شود:
اپام ... دیدن ادامه » نپات
ماهتاب تاریکی را می برید و ستارگان بی هیچ حرکتی، جنگل خاموش را نظاره می کردند. درختان تنومند کهن ریشه، ستبر همچون ستون هایی بلند بالا، سقف جنگل را به دوش می کشیدند و آوای درهم شب پره ها و غوک ها از باتلاق های دوردست به گوش می رسید. ناگاه صدای خش خش برگ ها فزونی گرفت بی آنکه بر شدت باد افزوده شده باشد... و در پی آن، بخش از جنگل به راه افتاد!
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع:1388/09
داستان با این جملات آغاز می شود:
ساختمان ... دیدن ادامه » معبد
راز مگو در چگونه مردن نهفته است.
از زمان ازل چگونه مردن همیشه اسرار آمیز بوده است.
مرد تازه وارد که 34 ساله می نمود، به جمجمه ی انسانی که میان دستانش جا خوش کرده بود می نگریست. جمجمه چون کاسه ای میان تهی و لبریز از شراب سرخ به رنگ خون بود.
با خودگفت: بنوش، دلیلی ندارد که بترسی.
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«مرگ در ونیز» داستانی زنده، تمثیلی و تکان‌دهنده است. این اثر گرچه در نگاه اول، فقط یک سرنوشت را روایت می‌کند، گوشه‌ای از کژتابی‌های جامعه اروپایی را در سرآغاز قرن بیستم، قرن جنگ و انحطاط نیز به تصویر می‌کشد،‌همچنین شهر ونیز را در چهار سویی میان آسیا، اروپا، گذشته و اکنون،‌به آینه تمام نمای یک دوران بدل می‌کند.

مترجم این کتاب یادداشتی نوشته است که بخشی از آن را می‌خوانید: «مرگ در ونیز»، دست کم در روایت کلی خود، تمثیل است، روایتی مانند قصه آن پیشکار درباری که در اصفهان سراسیمه نزد شاه خود می‌آید که امروز، سپیده سحر، در راه، پیک مرگ را دیدم و نگاه او به من خشمناک بود؛ بی‌تردید قصد جانم را دارد.

شاه، ... دیدن ادامه » چون دل‌بسته این پیشکار خود است، تیزپاترین اسبش را در اختیار او می‌گذارد تا این جوان در گریز از مرگ چهار نعل خود را به ری برساند. اما عصر همان روز، خود نیز پیک مرگ را می‌بیند و از او می‌پرسد چرا صبح به پیشکار او با خشم نگاه کرده است؟ پیک می‌گوید با خشم نگاه نکردم، بلکه تنها تعجب کردم چرا او را در اصفهان می‌بینم، حال آن که قرار است غروب فردا شب جانش را در ری بگیرم!



شخصیت این داستان هم، که ذهن و خیالش به تسخیر خواب‌هایی متأثر از مرگ و ماوراء در آمده است، گویی در پیروی ناخودآگاه از این خواب‌ها، در گردشی بعد از ظهری، با سفیر مرگ روبه‌رو می‌شود و این پیک دیار ارواح در روند داستان هربار در نقابی و هیأتی او را به جایی می‌کشاند که در آنجا مرگش مقدر شده است.

از این دید،‌این داستان که در جزئیات خود روایت واقعیتی در این میان یکصد ساله است، مفهومی فراتر از مکان و زمان حادثه می‌یابد. در آن می‌شود آن حسی را هم یافت که کشش جاوید جان آدمی به جانب جوانی است و به گفته حافظ با «خواب شاهد عهد شباب»، کار زاهد پیر را به دیوانگی می‌کشد.

بر این اساس این اثر ساحت‌هایی چند گانه دارد و تمثیل‌گونگی بسا تنها یک دلیل در تأیید آن باشد، خاصه جایی که از آثار برجسته‌تر توماس مان می‌دانندش.

دلیل دیگر، چفت و بست عناصر کلی آن است؛ فصل‌بندی سنجیده موضوع و هماهنگی دقیق نقش مایه‌ها که خواننده را از شاهد صرف واقعه فراتر می‌برد و قادرش می‌کند در هر نقطه از متن، چشم‌اندازی از لایه‌های پنهان‌تر آن بیابد و با تأویل اشاره‌های آن، زودتر از قهرمان داستان، که خود در چنبره رویدادها گرفتار است، سقوط او را حدس بزند.

اما توجیه عینی‌تر، استادی نویسنده در دست‌مایه قراردادن واقعیت‌های داستان‌ برای دستیابی به یک جهان‌نگری کلی و برمبنای آن، نقد روزگار خود است. زیرا واقعیت دارد که در روزهای نگارش این اثر، خطر جنگ استعماری میان فرانسه و آلمان جدی شده بود.
آرمان حیدری ارجلو و فرشته خسروی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نام رمان : رابینسون کروزو
نویسنده : دانیل دفو

توضیحات ... دیدن ادامه » :
ﻣﺸﻬﻮﺭﺗﺮﯾﻦ ﺭﻣﺎﻥ
 ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ
 ﺩﺍﻧﯿﻞ ﺩِﻓﻮ
 ﺍﺳﺖ. ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﯾﮏ ﺧﻮﺩﺯﻧﺪﮔﯿﻨﺎﻣﻪ
 ﻣﻨﺤﺼﺮﺑﻪ‌ﻓﺮﺩ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻭ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻟﻘﺐ «ﭘﺪﺭ ﺭﻣﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ» ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻟﻘﺶ ﺑﻪ ﺍﺭﻣﻐﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ. ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ، ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺎﻥ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﻓﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ ﺭﻫﺎ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﺸﺘﯽ ﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﺟﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻣﯽ‌ﺑﺮﺩ، 28 ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﺰﯾﺮﻩ
 ﻭ ﺍﻏﻠﺐ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﮔﺬﺭﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ‌ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﺗﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﺑﻮﻣﯽ ﻭﺣﺸﯽ ﺁﻥ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻧﺎﻡ «ﺟﻤﻌﻪ» ﺑﺮ ﻭﯼ ﻣﯽ‌ﻧﻬﺪ. ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻣﺮﺩ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺁﻥ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ ﺗﺮﮎ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ. "ﺩﻓﻮ" ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺗﺠﺎﺭﺏ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﯾﮏ ﻣﻠﻮﺍﻥ ﺍﺳﮑﺎﺗﻠﻨﺪﯼ
 ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺍﻟﮑﺴﺎﻧﺪﺭ ﺳِﻠﮑﺮﮎ
" ﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺎﻝ 1704
 ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺘﯿﺰ ﺑﺎ ﻧﺎﺧﺪﺍﯼ ﮐﺸﺘﯽ، ﻭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺟﺰﯾﺮﻩ‌ﺍﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺳﮑﻨﻪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﺭﺍﺑﯿﻨﺴﻮﻥ ﮐﺮﻭﺯﻭﺋﻪ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻫﻔﺪﻫﻢ ﻣﯿﻼ‌ﺩﯼ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ، ﺍﺯ ﭘﺮﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ‌ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺑﺤﺚ‌ﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ‌ﻫﺎﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩﻩ، ﺳﺮﺁﻏﺎﺯ «ﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﺋﯽ» ﯾﺎ «ﺭﻣﺎﻥ ﻣﺪﺭﻥ» ﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺷﺎﺧﺼﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﯼ، ﺳﺒﮑﯽ ﻭ ﻣﺤﺘﻮﺍﺋﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﺭﻣﺎﻥ ﺑﻌﺪﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﯼ ﻏﺮﺑﯽ، ﻧﻈﺮﯾﻪ ﻣﻮﺭﺧﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪﺩﻥ ﮐﯿﺸﻮﺕ
، ﺍﺛﺮ ﺳﺮﻭﺍﻧﺘﺲ
 ﺭﺍ ﺳﺮﺁﻏﺎﺯ ﺭﻣﺎﻥ ﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﻨﺪ، ﺭﺩ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان نادیا یکی از مشهودترین کارهای جنبش سورئالیستی فرانسه‌است که دومین رمان منتشر شده آندره برتون محسوب می‌شود. این رمان در سال ۱۹۲۸ منشتر شده‌است. این رمان با یک سئوال شروع می‌شود «من کی هستم؟» این رمان براساس تعاملاتی که برتون با یک زن جوان به نام نادیا در طی ده روز داشته‌است و از این لحاظ به نوعی یک شبه خودنگاری از ارتباط برتون ... دیدن ادامه » با یکی از بیماران روانی پی‌یر ژانت محسوب می‌شود. ساختاری عیر خطی کتاب در بعضی از قسمتها شامل اشاراتی به بعضی از دیگر هنرمندان سورئال پاریس مثل لوئی آراگون و در این لحاظ به واقعیت میل می‌کند. آخرین خط کتاب شامل عنوانی برای کنسرت فلوت پی‌یر بلوز است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مایلز هلر، نوجوان نیویورکی، حوادث تلخی را تجربه می کند و خواه ناخواه این حوادث تاثیری مستقیم بر زندگی خود و اطرافیانش باقی می گذارد که اطرافیان نیز با تغییری که در زندگیشان پدید می آید، تاثیری باز مخرب تر بر زندگی فردی و روان مایلز می گذارند. مایلز که در هم می شکند، ترجیح می دهد تا خود را همانگونه که خود می گوید، با محکوم کردنش به تلاشی بی پایان برای جبران خسران روحی که برای خود و دیگران باعث شده آزار دهد.
به همه چیز و همه کس پشت می کند، راه خود را پیش می گیرد و با اخلاقیات خاص خود تلاش می کند راهی در زندگیش بیابد؛ گاه گاهی لنگر گاهی احساسی برای خود دست و پا می کند، اما زود از آن خسته می شود و باز همه چیز را همانگونه که بوده اند باقی می گذارد و می رود.
مایلز نمونه کاملی از گم شدگی است؛ تجسمی احساسی از نداشتن هدف، تعلق خاطر نداشتن و پوچ گرایی. نتیجه بی مبالاتی آدمی در لحظه هایی حساس که نتایجی به ارمغان می آورد که می گزد و می گذرد و هر چه بیشتر گزیدگی را می خارانیم، دردش بیشتر و اثرش ماندگار تر می شود.
کتاب ... دیدن ادامه » سانست پارک، گرچه بیانی شیوا و صریح دارد و به کنکاش احساسی شخصیت های خود می پردازد، کتاب سنگینی محسوب نمی شود. خیلی کم خواننده را به چالش می کشد و کمتر از آن به مفاهیم می پردازد. نویسنده داستان را با دانای کل شروع می کند و آرام آرام رویداد ها را از نگاه شخصیت های اصلی بازبینی می کند. گاهی برای تعمق بیشتر اتفاقات را به صورت یادداشت های روزانه به قلم شخصیت هایش بیان می کند. کمتر به مسائل کلی و سیاسی می پردازد و تنها در جایی از اثر به بیان مشکلات نویسندگان چین می پردازد و تلاش جامعه امریکایی برای حمایت از آن ها. شخصیت ها اگر نگوییم همگی آن ها، بیشترشان واقعی اند! نویسندگان و ورزشکاران که بستر اصلی داستان را پدید آورده اند همگی تاثیری مستقیم و غیر مستقیم بر شخصیت های داستان می گذارند.
کتاب نگاهی کلی از جامعه نیویورکی را به تصویر می کشد. زندگی آدم های بسیاری که در این کلان شهر اقتصادی - فرهنگی راه خودشان را بار ها گم می کنند و باز به راه بر می گردند و چه بسا در انتها به پشت سرشان که نگاه می کنند، چیزی جز افسوس و تنهایی نمی یابند؛ فرصتی برای تکرار خاطراتشان ندارند، فرصتی برای جبران پیدا نمی کنند و تا پایان با اشتباهاتشان تنها می مانند.
شهراد باغستانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب :

«مامور سیگاری خدا» نام اثر جدید حسام مظاهری، کارشناس ارشد جامعه شناسی است که برای انجام پروژه تحقیقاتی خود، نوعی دوربین مخفی ادبی به دست گرفته و با ضبط صدای مردم در تاکسی های تهران و اصفهان و چند شهر دیگر این اثر را به صورت 23 داستان کوتاه خلق کرده است.
... دیدن ادامه »

در بخشی از «به‌جای مقدمه» کتاب چنین آمده است: «شهری که مردمش سوار تاکسی می‌شوند، اما به هر دلیل بینشان حرفی رد‌ و بدل نمی‌شود، بحثی در نمی‌گیرد، نظری بیان نمی‌گردد و انتقادی مطرح نمی‌شود، شهری مُرده و بی‌روح است. چنین شهری در برابر بحران‌ها و چالش‌های مختلف بسیار آسیب‌پذیر است. در مواجهه با چنین شهری باید احساس خطر، و بیش از آن چاره‌اندیشی کرد ...»

مظاهری در «به جای مقدمه» کتاب اعلام می کند که فقط راوی گفتگوها و روایت‌هایی است که توی تاکسی‌ها اتفاق افتاده: «من داستان‌نویس نیستم و مطالبی هم که در این مجموعه می‌خوانید داستان‌های من نیستند. من یک راوی‌ام و این‌ها روایت‌های پراکنده من‌اند از تجارب تاکسی‌ سوار شدنم در شهر.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ملاقات با خانم دوبلور ، نام مجموعه ای از بهزاد بابا خانی است که به تازگی از نشر افق به دستم رسیده است. مجموعه شامل ده داستان کوتاه رئال اجتماعی است که مضمون داستانی هایش بیشتر بر روابط عاطفی بین انسان ها و ذهنیت هایشان استوار است. در داستان اول این مجموعه« برج ها با آپارتمان ها فرق ندارند» نویسنده با تمرکز بر راوی اول شخص کودک و ایرونی ... دیدن ادامه » کودک توانسته به دنیای و درام خانوادگی توجه داشته باشد. آنجا که قرص های مادر را با اسمارتیز های رنگ به رنگ خود مقایسه می کند تا آنجا که از کُشتی گرفتن با برادر کوچکتر منع می شود ولی شاهد کُشتی پدر و مادر و به دنیا آمدن دختر خانواده است.
«مامان اسمارتیز می خورد. من خالی می خورم . مامان با آب می خورد. من نباید از اسمارتیز های مامان بخورم. بابا اسمارتیز های مامان رادوست ندارد.»(ص9)
در داستان دوم این مجموعه« تو از دکتر ها متنفری» راوی اول شخص مرد با تمرکز بر دید گاه دوم شخص و مخاطب قرار دادن زنی که به شدت دوستش دارد، از علاقه ها و روزمره گی زنی می گوید که گرفتار عشق نافرجام « میم » است.مرد در تمام اوقات روز به دنبال زن است و هرجا که لازم باشد به او در خفا کمک می کند. بابا خانی در این داستان با تمرکز بر روان شناسی رفتاری و مضمون عشق توانسته زوایای نا پیدای شخصیت را نشان دهد که چگونه مرز بین عشق و نفرت می تواند به اندازه تارمویی باشد.آنجا که راوی زن را به خانه اش می رساند برایش شیر داغ می کند و سپس«خیلی آرام روسری را دور گردنت می پیچم. دوبال روسری را گره می زنم وآرام گره را سفت می کنم. هرچه بیشتر فشار می دهانم ، دهانت بازتر می شود. تا جایی که کبود شوی این کار را ادامه می دهم .گره را باز می کنم تا راه نفست باز شود.»(ص24)
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید