:  افق
:  ۱۴۵۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
به طور ضمنی، نگهداری سگ توسط کودکان ترویج می شود. لذا این کتاب مناسب کودکان مسلمان نیست.
ربطی نداره
۲۳ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مقصود این کتاب مظلوم نمایی قوم یهود است و به نظر می‌رسد مبدأ تولید آن، صهیونیست‌ها هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی عالی. عاشقانه ای زیبا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی عالی. عاشقانه ای زیبا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در داستان دوم این کتاب، بچه‌ها با حقه‌بازی و اغفال دوستانشان پول درمی‌آورند و این نکته در آموزه‌های فرهنگی و مذهبی ما به‌هیچ‌وجه پذیرفته‌شده نیست.
۲۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم-فارسی در قالب کتاب و البته با رعایت شئونات اسلامی!!!!!
۱۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خیلی خوبی بود بخون تا پشیمون نشده ای من فعلا تا جلد 5 خواندم
۱۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یارانی که اینجا یکدیگر را یافتند و در آغوش کشیدند رفته اند ، هر یک به خطای خویش. دبلیو اچ آدن - تقاطع
داستان با صحبت از مالی آغاز می شود. مالی، زنی زیبا با عشاق فراوان. او عکاس ،طنزپرداز،منتقد رستوران و روزنامه نگار مجله پرطرفدار ووُگ بود. او پیش از آغاز داستان دچار نوعی بیماری مرموز وناشناس روحی شده که با تشخیص ندادن انسانها و اشیا ... دیدن ادامه » و نوعی ضایعه ی مغزی ادامه پیدا کرده و به مرگش منتهی می شود.او در زندگی چهل و چند ساله اش معشوقگان زیادی را در کنار خود داشته است.
در وبلاگ کتابنامه می توانید چند خطی بیشتر درباره این کتاب بخوانید
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/06/04/post-5/
۲۴ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار قشنگی است اما بسیار غم انگیز است
۲۰ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
nehtarın ketabı ke ta beh khundaam
۰۷ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حقیقتا صد صفحه ی آخر کتاب من رو به حدی تحت تاثیر قرار داد که دوباره برگشتم و صد صفحه ی آخر رو خوندم.
۲۷ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از مهیج ترین کتاب هایی بود که تا حالا خواندم
۱۱ خرداد ۱۳۹۷
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۱۲ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصیت اصلی کتاب یک، گزارشگر مسابقات بوکس است که زندگی یکنواختش با چند حادثه پی‌در‌پی به هم می‌ریزد: مرد ناشناسی به مرگ تهدیدش می‌کند، سر و کله پدر دائم‌الخمرش پیدا می‌شود که ده سال پیش، همزمان با مرگ مادر او، ناپدید شده بود و سر آخر، معشوقه‌اش او را ترک می‌کند.
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی بود. حتما ارزش یکبار خواندن را دارد. زبان عامیانه را خوب و روان به نثر در آورده. با اشتیاق آن را خواندم. یاد دوران دانشجویی و تاکسی و راننده تاکسی ها و داستانها و رفتارهای عجیب تاکسی سوارها و انواع اخلاق و منش آدم ها را برایم زنده و تداعی کرد، واقعاً یادم رفته بود.
۱۵ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شش روز پیش در کنار یکی از جاده های شمالِ ویسکونزین مردی خود را منفجر کرد . شاهدی در آنجا نبود،ولی ظاهراً مرد در کنار اتومبیلش که نزدیک چمن ها پارک شده بود ،نشسته بود و بمبی که در حال ساختن آن بود،تصادفاً منفجر شد.

این آغاز رمان "لویاتان" است که به فارسی هیولا ترجمه شده است. طبق یادداشت مترجم در ابتدای کتاب واژه ی لویاتان (یا در تلفظ صحیحش لِوای تِن) در انجیل به معنی حیوانی افسانه ای است،نوعی هیولای عظیم و بسیار نیرومند دریایی که هیچ قدرتی یارای برابری با آن را ندارد. نخستین بار در قرن هفدهم توماس هابز این نام را برای کتابی که درباره جامعه و سیاست نوشته بود برگزید و وام گرفتن این عنوان از سوی استر که به جامعه ی امریکا با دیدی انتقادی می نگرد هم جای تعجب ندارد . با این تفاوت که استر بر خلاف هابز در این کتاب منظورش از هیولا و قدرت مطلقی که هیچ نیرویی یارای برابری با آن را ندارد سیاست نیست بلکه مسئله ای است که استر در بیشتر رمان هایش به آن می پردازد و آن چیزی نیست جز تصادف.همانطور که در یکی از رمان هایش می گوید:

"آن چه ... دیدن ادامه » بر جهان حکومت می کند، پیشامد و احتمال است ،تصادف محض و تصادف هر روز مثل سایه ما را تعقیب می کند ..."

در وبلاگ درباره این کتاب بیشتر می توان خواند:
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/11/17/post-41
۲۳ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب حاضر
داستان دختر دانشجویی را روایت می‌کند که برای تحصیل به تهران آمده است و حین پیدا کردن خوابگاه، خوابگاهی را پیدا می‌کند که غیرمتعارف است و قوانین آن با سایر خوابگاه‌ها متفاوت است. این داستان سرنوشت دختری تنها و بی‌پناه را بیان می‌کند که خاطرات تلخ گذشته‌اش و بی‌اعتمادی و حس بدبینی که در وجودش ریشه دوانده، او را تبدیل به ... دیدن ادامه » انسانی گوشه‌گیر و فراری از جمع کرده است.
۱۷ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسم الله...

معتقدم عیار سنجش یک #رمان_نویس، میزان فروش و تیراژ رمان های او نیست؛ چه، «همه پسند بودن» اولین رکن کتاب های زرد است! همان ها که رکن دومشان «بی محتوا بودن» است!

أیضا ... دیدن ادامه » معتقدم عیار سنجش یک #رمان_نویس، صحیح بودن و خوب بودن محتوای داستان ها هم نیست؛ چه، اگر این بود، رمان چه فرق داشت با غیر رمان؟ و داستان را چه فرق با غیر داستان؟ رمان باید رمان باشد! و داستان نیز، داستان!

نه #جوآن_رولینگ یک #رمان_نویس خوب است نه #هری_پاتر یک رمان خوب! #رمان_نویس موفق کسی است مثل #لئو_تولستوی! که با اعتقادات خود در داستان هایش #رستاخیز به راه می اندازد، و بی آنکه «تو»ی خواننده متوجه شوی، آنها را در ناخودآگاهت می نشاند.

و معتقدم -أیضا- آنچه #رضا_امیرخانی را در نویسنده های معاصر خاص می کند، بیش از آنکه ادبیات نوشتاری یا ادبیات گفتاری یا شخصیت سازی یا هر چیز دیگری باشد، توانمندی ای است که او در پنهان کردن عقائد خود در لابلای پرده های داستانش دارد.

امیرخانی یک #رمان_نویس انقلابی است؛ مشافهتاً از او شنیدم که «اگر انقلاب امام خمینی (رحمه الله) نبود، شاید هیچ گاه #رمان_نویس نمی شدم!» دغدغه انقلابی او را نویسنده کرده و واقعا انقلابی است؛ و باورمندم ظرافت های اسلام ناب را در مقابل نگاه های سطحی به اسلام، خوب توانسته درک کند و مهم تر، خوب توانسته در داستان هایش با سوژه های مختلف نشان دهد.

«رهش» #رضا_امیرخانی هرچند در ظاهر به مسئله شهرسازی های جدید و مدرن پرداخته و در نگاهی سطحی، گمان می شود که مذهبیون را مقصر در این واقعه نشان می دهد، لیکن در حقیقت جدالی را به تصویر می کشد، بین گروهی با ظاهر مذهبی که خدمت به خلق را عبادت می دانند اما آن را در مدرنیته غربی تطبیق می کنند، و گروهی دیگر که در لابلای آسمان خراش های مدرن شهر، «زندگی» را گم کرده اند و با فریادهایی که بر سر «مذهبی نماها» می کشند، در جستجوی راهی به سمت #مدینه_فاضله هستند.

گروه دوم شاید ظاهر مذهبی را بعضا رعایت نمی کند، یا حتی نسبت به این ظواهر انزجار نشان می دهد، اما برخلاف گروه اول می داند که نباید در زمین وقفی تصرف کرد! می داند که نباید برای نماز جماعت مقابل درب منزل دیگران پارک کرد! و از همه مهمتر، به دنبال هدفی است که مقدس ترین اهداف انبیاست؛ #حیات_طیبه یا #مدینه_فاضله، تمام آن چیزی است «لیا» و «ارمیا» به دنبال آن هستند.

فریاد «لیا» که به شهری سبز می اندیشد بر سر «علا» که جز موقعیت شغلی خود و کمی رعایت ظواهر مذهبی، دغدغه ی دیگری ندارد، فی الواقع فریاد «اسلام انقلابی» امام روح الله است بر سر آنها که اسلام را در ظواهر آن دیدند و فهمیدند و معرفی کردند.

پیشنهاد می کنم این کتاب را هرچه زودتر بخوانید! با دقت و اندیشه بخوانید! ترجیحا بخرید و بخوانید!

#محمدمهدی_ادیب
#رهش
#رضا_امیرخانی
#اسلام_ناب

@stylemania
۲۶ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

رهش اثبات این مدعاست که امیرخانی دیگر نمی‌خواهد یک نویسنده باشد و ترجیح می‌دهد که یک روشنفکر یا مصلح اجتماعی نامیده شود. کتاب جدیدش رسما یک بیانیه و مقاله علیه معیارهای شهرسازی در تهران است که نهایتا چیزی بیشتر از یک حس نوستالژیک در حد خانه ی مادربزرگ و گلدان های شمعدانی به مخاطب اضافه نمی کند

مشکل ... دیدن ادامه » رهش این است که بنیاد و اساس خودش را بر مبنای شعار تعریف کرده و این حجم عظیم از شعارزدگی واقعا برای ساکنین پایتخت ملال آور و البته نوستالژیک و برای مخاطب غیرتهرانی، بی معنا و مفهوم است؛ نوعی «خوشا به حالت ای روستایی» است که انگار تبدیل به یک رمان شده است

فحش های بیجا و بدون دلیل امیرخانی به نمادهای مذهبی مثل سپاه و بسیج و حتی شخصیت احمق داستان - علا، شوهر لیا - که به طرز اسفباری مذهبی و ریاکار است و در ادامه، به مبتذل ترین و کلیشه ای ترین حالت ممکن قرار است از او متنفر شویم، واقعا غیرقابل درک است

نویسنده کتاب را در حالت عصبانیت نوشته و برای همین به همه فحش داده است؛ به بسازوبفروش ها، به مدیران شهرداری، به مردم، به همه و همه به جز مسئولان سفارت بریتانیا در تهران که اتفاقا مورد تمجید آقای امیرخانی قرار گرفته است؟ بابت چه؟ بابت سبز نگه داشتن بخشی از خاک اشغال شده ی تهران! حکایت همان جوک مسخره ی تلگرامی که خوب شد برخی از اشیا باستانی ایران به لوور فرانسه دزدیده شد تا سالم بماند

شخصیت صفورا دقیقا قرار است چه بخشی از روایت داستان را برای ما باورپذیرتر کند؟ مهندس که جز سیاهی چیزی ندارد، دقیقا مصداق کدام پدیده است؟ علا چرا اینقدر غیرمنطقی بد و اعصاب خردکن است و ارمیا چرا اینقدر غیرمنطقی، خوب و دوست داشتنی است؟ این تعابیر رویایی از دوشیدن شیر بز و مصداق های دیگرش، واقعا چه تناسبی با فحش های واقعی امیرخانی که به مسئولین شهری میدهد، دارد؟

رهش را در مجموع باید نقطه ی پایین منحنی نویسندگی امیرخانی دانست. اگر من او قله باشد که هست، بی وتن در حکم سراشیبی کوتاهی بود پس از آن؛ جانستان کابلستان و نفحات نفت را هم در کوهپایه ها باید جستجو کرد؛ قیدار هم رگه هایی از انحطاط قلم را برای ما به نمایش گذاشت و حالا رهش، تیر خلاصی است به تمام امیدهایی که به امیرخانی داشتیم
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تیمبوکتوی استر در واقع یک مکان است .یک سرزمین موعود . همانطور که در متن کتاب در این باره می خوانیم :
"آدم ها بعد از مرگشان به آنجا می رفتند ،وقتی روح آدم از بدنش جدا می شود ،جسمش راخاک میکنند و روحش به آن دنیا می رود ،هفته های گذشته ویلی مدام از این موضوع حرف می زد و حالا دیگر شک نداشت که سرای باقی وجود دارد . اسمش تیمبوکتو بود .... جایی که دنیا تمام می شود تیمبوکتو شروع می شود ."
خواننده این جملات را از زبان شخصیت اصلی داستان که " مستر بونز " یا آقای استخوان نام دارد می خواند. مستربونز یک سگ است البته استر رمان را دانای کل روایت می کند اما از زاویه دید مستربونز.سگی که ملغمه ای از نژادها بود با پوست پشمالو و چشمانی همیشه خون گرفته وظاهری که هیچکس رغبت نمی کرد دوستش داشته باشد ،اما با همه اینها سگ باوفایی بود و ویلی هم او را دوست داشت.

در وبلاگ ... دیدن ادامه » بیشتر درباره این کتاب نوشتم:
ketabnameh.blogsky.com
Emile آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام من این کتابو برای پسرم خریدم اما متاسفانه داخل کتاب با روی جلد تفاوت داشت روی اون ماشینهاست اما داخلش حیوانات جنگل هستش اما در کل کتاب خوبیه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
منم با نظر آقای فرخ زاد موافقم. کتاب هیچ نکته خاصی نداشت و حتی موضوع جذابی هم نداشت. درکل از خوندنش لذت نبردم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


ی عالمه افغانی یاد گرفتم!!!!!
دلم ... دیدن ادامه » میخاد برم افغانستان رو ببینم حسی ک تا قبل از خوندن کتاب هیچ وقت نداشتم!
اگه این کتابو نمی خوندم همیشه این کشور رو ی جا عقب مونده جنگ زده تصور میکردم ولی کلن الان دیدگاهم متحول شده!
من حتا نمی دونستم هرات دانشگاه داره یا افغانستان جایی برای تحصیل داره!
Samira Akrami و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب بیان و سبک جذابی داره
نحوه پرداختن به داستان و صمیمیت کتاب خیلی زیباست
به نظرم ارزش هدیه دادن به کسانی رو داره که میخوان مطالعه کنند و یا ایرانی خوانی رو شروع کنن
آرزو آقایی میبدی و Samira Akrami این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی بود و نثر روانی داشت. داستان هاش_خصوصا آخری_ میشه گقت انعکاسی از جامعه ماست
پ.ن: چهقدر خوب بود که لهجه اصفهانی رو نوشته بود!
رضا صادقی ، Samira Akrami و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی غم انگیز و قشنگ بود
خیلی خوب بود کم مونده بود اشکم در بیاد :"))))))))
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیه این رمان
یوسف نیک نژاد این را خواند
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم اگر حرف نزند، نامرئی می شود!

سوزی بهترین دوستش فرنی را از دست داده است. فرنی در دریا غرق شده است، در حالی که همه می دانند بهترین شناگر مدرسه بوده است. سوزی نمی تواند این حادثه را بپذیرد و پذیرش جریان زمانی برایش مشکل تر می شود که به آخرین روزهای دوستی شان و دلخوری فرنی فکر می کند.

آیا ... دیدن ادامه » ممکن است مرگ بهترین دوستش علت دیگری داشته باشد که همه از آن بی خبرند؟

سعیده شفیعی و امیرحسین آل عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابش رو میشه به پرواز یه هواپیما تشبیه کرد! شاید در ابتدا که شروع می کنی به خواندن خسته بشی و حتی منصرف !! ولی بعد از گذشت چند فصل تازه می فهمی واقعا ارزش خواندنش رو داره .
شاید در حالت کلی ببشه گفت داستان حول محور حدیث «من عشق و عف ثم مات ....» می چرخه و سخنان درویش مصطفی هم نکات تکمیلی و تفسیری این حدیثه .
از طرفی هم میشه گفت تصویرسازی از ... دیدن ادامه » حکومت رضا شاه و چگونگی شکل گیری انقلابه چون بعضی جاها به سید مجتبی (نواب صفوی) و تشکل فداییان و ... اشاره کرده (هر چند توضیح مفصل نیست)
به نظر من کتاب عالی ای هست و تاثیر خوبی هم می تونه رو خواننده داشته باشه .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3