:  افق
:  ۱۴۱۶
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
مرگ آخرین لطفی است که ما به جهان میکنیم؛ اخرین مالیاتی است که پرداخت میکنیم.

سکوت تلفن بیش از هر چیز دیگری یاد مردگان و رفتن همیشگی و ناراحت کننده ی انها را به یاد می اورد.
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خیلی خوبی بود بخون تا پشیمون نشده ای من فعلا تا جلد 5 خواندم
۱۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یه موقع هایی مهم نیست داستان توی کتاب ها چیه
یه موقع هایی بعضی از کتاب ها ارزش دارن...
تو داستانی رو ازشون به خاطر میاری که شاید توی کتاب نباشه،
ولی با دیدن اون کتاب اون داستان برات زنده میشه....
۰۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یارانی که اینجا یکدیگر را یافتند و در آغوش کشیدند رفته اند ، هر یک به خطای خویش. دبلیو اچ آدن - تقاطع
داستان با صحبت از مالی آغاز می شود. مالی، زنی زیبا با عشاق فراوان. او عکاس ،طنزپرداز،منتقد رستوران و روزنامه نگار مجله پرطرفدار ووُگ بود. او پیش از آغاز داستان دچار نوعی بیماری مرموز وناشناس روحی شده که با تشخیص ندادن انسانها و اشیا ... دیدن ادامه » و نوعی ضایعه ی مغزی ادامه پیدا کرده و به مرگش منتهی می شود.او در زندگی چهل و چند ساله اش معشوقگان زیادی را در کنار خود داشته است.
در وبلاگ کتابنامه می توانید چند خطی بیشتر درباره این کتاب بخوانید
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/06/04/post-5/
۲۴ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار قشنگی است اما بسیار غم انگیز است
۲۰ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان، انسان را تا وقتی دوست دارد و محترم می‌شمرد که به قضاوتش قادر نیست. و شوق، حاصل شناختی است که ناقص باشد. (مرگ در ونیز - صفحه 79)
۱۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عزیزم رامونا.وقتی بچه بودم خوندم،خیلی جالب و بامزس،داستان یه دختر بچه خلاق و با شور و نشاطِ.به نظرم بهترین رمان کودک هستش.خیلی شاد و دوست داشتنیه
۱۶ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی ها با خود حرف می زنند،
آنها که زمزمه می کنند،
آن ا که غرولند می کنند ،
و ... دیدن ادامه » آنها که برای خود قصه می گویند ،
انگار کسی با آن هاست ...
از متن کتاب
۲۱ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
nehtarın ketabı ke ta beh khundaam
۰۷ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :

به دیوار تکیه دادم و آرام به پایین سر خوردم. تمام بدنم آن ماه را می طلبید. جسی با دست های کوچولویش پشتم را مالید و گفت: گریه نکن لورل. مامان توی بهشت است.
گفتم: ... دیدن ادامه » جسی می شود کمی تنهایم بگذاری؟
اما جسی آرام گفت: نگران نباش لورل! مامان دیگر از هیچ چیز نمی ترسد.


آثار ژاکلین وودسون افتخارات بسیاری از جمله جایزه ی مارگارت ادواردز را برایش به ارمغان آورده اند. او درباره ی زیر نور ماه شیشه ای می گوید: این روزها می بینم که مواد مخدر در کشورمان بیداد می کند و من وقتی می بینم قدرتی برای مقابله با چیزی ندارم سراغ نوشتن می روم
۰۴ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهمترین ویژگی آدم‌ها تخیل آن هاست. چون آدم می‌تواند با کمک تخیل ، خودش را جای دیگران بگذارد. به علاوه تخیل ، آدم را مهربان و دلسوز و باشعور می‌کند.
۲۵ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خاطرات تلخ و شیرین به یک میزان دل رو نیش میزنن.گاهی آرزو میکنی بتونی به گذشته برگردی حتی به این قیمت که دیگه خاطره ی شیرینی نداشته باشی
ـبابا پاکان
۳۰ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حقیقتا صد صفحه ی آخر کتاب من رو به حدی تحت تاثیر قرار داد که دوباره برگشتم و صد صفحه ی آخر رو خوندم.
۲۷ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه شنیده ایم که خدا ما را به صورت خودش آفرید. اما جسم ما نیست که به خدا شباهت دارد ؛ بلکه ذهن ماست... عطیه ی بزرگ ما همین است،رابرت؛ و خدا هم منتظر است تا ما همین را بفهمیم. تمام دنیا آسمان را نگاه می کنند و دنبال خدا می گردند... هیچ وقت نمی فهمند خدا در خود ماست.
بخشی از کتاب نماد گمشده
۲۷ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین رمانهایی که تا حالا خوندم
خوندنش مخصوصا کسی رو که در علوم سررشته ای هرجند جزئی داشته باشه خوشحال و راضی می کنه
۱۸ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب لانه گریورها (دونده هزارتو)، رمانی علمی تخیلی نوشته ی جیمز دشنر است که نخستین بار در سال 2009 انتشار یافت. زمانی که توماس در یک آسانسور به هوش می آید، تنها چیزی که می تواند به خاطر بیاورد، نامش است. او را پسرهای غریبه ای احاطه کرده اند که مانند او، حافظه شان را از دست داده اند. در پشت دیوارهای سنگی اطراف آن ها، هزارتوی بی کرانی وجود ... دیدن ادامه » دارد که مدام در حال تغییر است. این هزارتو، تنها راه خروج از این مکان به حساب می آید و تا به حال هیچکس زنده از آن رد نشده است. با پیشروی داستان، دختری با پیامی وحشتناک از راه می رسد: به خاطر بیار، زنده بمان و فرار کن.
فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2014 ساخته شده است.
۱۱ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط دنبالم بیا و جوری بدو که انگار زندگیت به اون بستگی داره.چون واقعا هم داره.
۱۱ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از مهیج ترین کتاب هایی بود که تا حالا خواندم
۱۱ خرداد
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۱۲ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :

من قول داده ام!
کیتی ... دیدن ادامه » از خواهرش لین که او را بیشتر از هر کس دیگری در دنیا دوست دارد، یاد گرفته که در عمق همه چیز دنبال زیبایی و امید بگردد. حالا که لین به سختی بیمار شده و خانواده دارد از هم می پاشد، او چگونه می تواند راهی پیدا کند که شعله های عشق و امید در دل خانواده بیدار شود؟

سینتیا کادوهاتا نویسنده ی ژاپنی تبار در سال 1956 در شیکاگو به دنیا آمد. او مدتی به عنوان پیشخدمت، منشی، تایپیست و مسئول فروش مشغول به کار بود و سرانجام تصمیم گرفت نویسنده شود.
خانه ی خودمان اولین رمان کادوهاتا برای نوجوانان بود که در سال 2005 مدال طلای نیوبری را برایش به ارمغان آورد.
۱۰ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی احمقانه بود،
مردان برتر همان‌قدر معمولی و مبتذل به پایان راه می‌رسیدند که احمق‌ها!
۲۱ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی بود. حتما ارزش یکبار خواندن را دارد. زبان عامیانه را خوب و روان به نثر در آورده. با اشتیاق آن را خواندم. یاد دوران دانشجویی و تاکسی و راننده تاکسی ها و داستانها و رفتارهای عجیب تاکسی سوارها و انواع اخلاق و منش آدم ها را برایم زنده و تداعی کرد، واقعاً یادم رفته بود.
۱۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صبح‌ها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی آن‌ها و بعدازظهرها سایه می‌افتاد تو خانه‌ی ما. آقای هم‌سایه صبح زود می‌رفت سرکار و بعدازظهرها چای را با خانم‌ش زیر سایه‌ی درخت بید خانه‌ی ما می‌نوشیدند و ما که دیرتر صبحانه می‌خوردیم، میز و صندلی‌ها را کمی می‌کشیدیدم آن سمت و صبحانه را زیر سایه‌ی درخت بید آن‌ها می‌خوردیم. صبحانه زیر سایه‌ی ... دیدن ادامه » آن‌ها بود و عصرانه زیر سایه‌ی ما. هم‌سایه بودیم دیگر.
۰۲ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شش روز پیش در کنار یکی از جاده های شمالِ ویسکونزین مردی خود را منفجر کرد . شاهدی در آنجا نبود،ولی ظاهراً مرد در کنار اتومبیلش که نزدیک چمن ها پارک شده بود ،نشسته بود و بمبی که در حال ساختن آن بود،تصادفاً منفجر شد.

این آغاز رمان "لویاتان" است که به فارسی هیولا ترجمه شده است. طبق یادداشت مترجم در ابتدای کتاب واژه ی لویاتان (یا در تلفظ صحیحش لِوای تِن) در انجیل به معنی حیوانی افسانه ای است،نوعی هیولای عظیم و بسیار نیرومند دریایی که هیچ قدرتی یارای برابری با آن را ندارد. نخستین بار در قرن هفدهم توماس هابز این نام را برای کتابی که درباره جامعه و سیاست نوشته بود برگزید و وام گرفتن این عنوان از سوی استر که به جامعه ی امریکا با دیدی انتقادی می نگرد هم جای تعجب ندارد . با این تفاوت که استر بر خلاف هابز در این کتاب منظورش از هیولا و قدرت مطلقی که هیچ نیرویی یارای برابری با آن را ندارد سیاست نیست بلکه مسئله ای است که استر در بیشتر رمان هایش به آن می پردازد و آن چیزی نیست جز تصادف.همانطور که در یکی از رمان هایش می گوید:

"آن چه ... دیدن ادامه » بر جهان حکومت می کند، پیشامد و احتمال است ،تصادف محض و تصادف هر روز مثل سایه ما را تعقیب می کند ..."

در وبلاگ درباره این کتاب بیشتر می توان خواند:
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/11/17/post-41
۲۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر از من بپرسند بهترین جا برای تبلیغات کجاست، می گویم بدون شک پشت در توالت ها. هیچ جا نمی توان آن همه صداقت و صراحت پیدا کرد.
فریبی در کار نیست.
دورویی معنا ندارد.
مردم ... دیدن ادامه » هم می خوانند؛ بیشتر از صفحه ی "نیازمندی ها" و بدون استثنا، چرا که در آن لحظات سخت یا آسان، کار دیگری ندارند. برای همین هم می توان گفت، تبلیغات پشت در دست شویی ها، پر مخاطب ترین آگهی ها هستند. به نظرم نویسندگان آن ها، روانشناس های قابلی بوده اند، هرچند که شاید گاهی هم مریض بوده باشند، آن قدر که صداقت شان به وقاحت بزند.
ولی چه اشکالی دارد؟
از ریا که بهتر است این، یا از اغراق حتی. می فهمی با چه آشغالی طرفی. و این، از ارزش کارشان کم نمی کند، مگر اینکه باد واقعاً ربطی به شقیقه داشته باشد.
۱۷ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب حاضر
داستان دختر دانشجویی را روایت می‌کند که برای تحصیل به تهران آمده است و حین پیدا کردن خوابگاه، خوابگاهی را پیدا می‌کند که غیرمتعارف است و قوانین آن با سایر خوابگاه‌ها متفاوت است. این داستان سرنوشت دختری تنها و بی‌پناه را بیان می‌کند که خاطرات تلخ گذشته‌اش و بی‌اعتمادی و حس بدبینی که در وجودش ریشه دوانده، او را تبدیل به ... دیدن ادامه » انسانی گوشه‌گیر و فراری از جمع کرده است.
۱۷ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلگی
وقت خوبی که میشد غزل تازه بگی
ظهر یکشنبه ی من، جدول نیمه تموم
همه ... دیدن ادامه » خونه هاش سیاه، روی خونه جغد شوم
صفحه ی کهنه ی یادداشت های من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه ، آخ اگه بارون بزنه
غروب سه شنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه ی من
عصرچهارشنبه ی من، عصر خوشبختی ما
فصل گندیدن من ، فصل جون سختی ما
روزپنجشنبه اومد، مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه آب، گفت به من بگیر بگیر
جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هر چی بود پیش تر از اینها گفته بود.
۱۶ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تهران ام‌روز را با تعداد تاورهاش می‌شناسند. تو دنیا بعد از دوبی بیشترین تاور تو تهران است. این تاور ام‌روز تو زمین همسایه است،‌ فردا تو خونه‌ی ما. نیوفتد روی سر ما این جرثغول! جرثقیل! این خیلی گنده است، جرثقیل نیست، جرثغول است!
۰۷ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیچیدن‌اش [شمد] از روی عادت است، وگرنه حیاط مشرف ندارد، هنوز مشرف ندارد. بیدمجنون ما و برادرش که در خانه‌ی خالی کناری است، جلو دید هم‌سایه‌های آن‌سوی کوچه را می‌گیرند. تا قبل از ظهر ما می‌نشستیم زیر درخت هم‌سایه و بعدازظهرها هم‌سایه‌ها می‌نشستند زیر درخت ما.
۰۷ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 9