:  افق
:  ۱۴۴۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
وقتی این جور کتاب هارو میخرم منظورم کتابهایی که قطری ندارن و میشه طی یکی دوساعت تمومش کرد بیشتر منظورم اینه که طوی حدفاصل خوندن دو کتاب برای فراغ بال و ارامش ذهنم اونو بخونم
ولی این یکی واقعا شاهکار بود
نمیدونم این یه حس کاملا شخصی بود یا دیگران هم این حسو با خوندنش پیدا میکنن ولی من وقتی نویسنده داشت از باد و بارون و رعد و برق حرف میزد ... دیدن ادامه » دقیقا احساس خنکی توی سرم و موهام داشتم اونم توی گرمای مرداد جنوب
البته پایانش مبهم بود
چقدر جالب نوشتید.
من هم الان دو راه دارم یا این کتاب رو بخونم یا کولر رو روشن کنم :) :)
۲۸ مرداد
فکر نکنم خانواده بذارن کسی کولر رو خاموش کنه
یه بسته قرص سرماخوردگی ، پتو و کتاب جواب میده
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب ماجراش چیه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب کی موجود میشه ؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این شاید یکی از تاثیر گذار ترین کتاب هایی بود که خوانده ام .
مخصوصا آن قسمتی که ( تو تو ) نفس هایش ، تپش قلبش و جوانی اش را به پدر بزرگ لئو تقدیم میکند....
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
نوشته های آناگاوالدا رو دوست میدارم
اطلاعی نداشتم کتابی برای کودک و نوجوان هم نوشته ست، ممنون :)
۰۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
◆ زندگی همین است، ما باید عذاب می کشیدیم ولی این عذاب کشیدن دلیلی داشت، یک دلیل موجه و هر کس که شکایتی از این موضوع داشته باشد معلوم است که مفهوم زنده بودن را درک نمی کند.

◆ بهتر نیست به جای سر کردن در وضعیت تردید دائمی، یک بار برای همیشه واقعیت را در یابد؟
به ... دیدن ادامه » خود می گوید: شاید
و بعد می گوید: شاید هم نه.

◆ تقصیر این قرص های کوفتی است که به من خورانده اند. مخم را پنچر کرده اند، دیگر حتی نمی توانم بفهمم دارم می روم یا دارم می آیم.
سیّد عرفان باقری و فاطمه خیاطی این را خواندند
Zelda link این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی سال پیش شروع به خوندن این کتاب کردم اما خیلی زود ازش خسته شدم و گذاشتمش کنار ولی همیشه ته ذهنم مونده بود که بخونمش .هرچیزی باید به وقتش اتفاق بیفته.من خوندن این کتاب رو حتام حتما پیشنهاد میکنم.با خوندنش غرق در تهران قدیم میشید و انقدرررر جذاب هست که اصلا از حجم و تعداد صفحات اون نترسید چون اصلا نمیفهمید با چه سرعتی جلو میده.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قیدار بابتِ گود، به معمار دست‌مزد نداد و گفت گود را به عشق ساختی، من هم این فیروزه را به عشق می‌دهم که بی‌حساب شویم... معمار دوباره نگین انگشتری را که ده‌تای دست‌مزدِ گود است، بو می‌کشد و در جیب می‌گذارد.
امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مقصود این کتاب مظلوم نمایی قوم یهود است و به نظر می‌رسد مبدأ تولید آن، صهیونیست‌ها هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی عالی. عاشقانه ای زیبا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی عالی. عاشقانه ای زیبا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در داستان دوم این کتاب، بچه‌ها با حقه‌بازی و اغفال دوستانشان پول درمی‌آورند و این نکته در آموزه‌های فرهنگی و مذهبی ما به‌هیچ‌وجه پذیرفته‌شده نیست.
۲۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم-فارسی در قالب کتاب و البته با رعایت شئونات اسلامی!!!!!
۱۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ آخرین لطفی است که ما به جهان میکنیم؛ اخرین مالیاتی است که پرداخت میکنیم.

سکوت تلفن بیش از هر چیز دیگری یاد مردگان و رفتن همیشگی و ناراحت کننده ی انها را به یاد می اورد.
۲۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خیلی خوبی بود بخون تا پشیمون نشده ای من فعلا تا جلد 5 خواندم
۱۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یه موقع هایی مهم نیست داستان توی کتاب ها چیه
یه موقع هایی بعضی از کتاب ها ارزش دارن...
تو داستانی رو ازشون به خاطر میاری که شاید توی کتاب نباشه،
ولی با دیدن اون کتاب اون داستان برات زنده میشه....
۰۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یارانی که اینجا یکدیگر را یافتند و در آغوش کشیدند رفته اند ، هر یک به خطای خویش. دبلیو اچ آدن - تقاطع
داستان با صحبت از مالی آغاز می شود. مالی، زنی زیبا با عشاق فراوان. او عکاس ،طنزپرداز،منتقد رستوران و روزنامه نگار مجله پرطرفدار ووُگ بود. او پیش از آغاز داستان دچار نوعی بیماری مرموز وناشناس روحی شده که با تشخیص ندادن انسانها و اشیا ... دیدن ادامه » و نوعی ضایعه ی مغزی ادامه پیدا کرده و به مرگش منتهی می شود.او در زندگی چهل و چند ساله اش معشوقگان زیادی را در کنار خود داشته است.
در وبلاگ کتابنامه می توانید چند خطی بیشتر درباره این کتاب بخوانید
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/06/04/post-5/
۲۴ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار قشنگی است اما بسیار غم انگیز است
۲۰ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان، انسان را تا وقتی دوست دارد و محترم می‌شمرد که به قضاوتش قادر نیست. و شوق، حاصل شناختی است که ناقص باشد. (مرگ در ونیز - صفحه 79)
۱۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عزیزم رامونا.وقتی بچه بودم خوندم،خیلی جالب و بامزس،داستان یه دختر بچه خلاق و با شور و نشاطِ.به نظرم بهترین رمان کودک هستش.خیلی شاد و دوست داشتنیه
۱۶ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی ها با خود حرف می زنند،
آنها که زمزمه می کنند،
آن ا که غرولند می کنند ،
و ... دیدن ادامه » آنها که برای خود قصه می گویند ،
انگار کسی با آن هاست ...
از متن کتاب
۲۱ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
nehtarın ketabı ke ta beh khundaam
۰۷ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :

به دیوار تکیه دادم و آرام به پایین سر خوردم. تمام بدنم آن ماه را می طلبید. جسی با دست های کوچولویش پشتم را مالید و گفت: گریه نکن لورل. مامان توی بهشت است.
گفتم: ... دیدن ادامه » جسی می شود کمی تنهایم بگذاری؟
اما جسی آرام گفت: نگران نباش لورل! مامان دیگر از هیچ چیز نمی ترسد.


آثار ژاکلین وودسون افتخارات بسیاری از جمله جایزه ی مارگارت ادواردز را برایش به ارمغان آورده اند. او درباره ی زیر نور ماه شیشه ای می گوید: این روزها می بینم که مواد مخدر در کشورمان بیداد می کند و من وقتی می بینم قدرتی برای مقابله با چیزی ندارم سراغ نوشتن می روم
۰۴ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهمترین ویژگی آدم‌ها تخیل آن هاست. چون آدم می‌تواند با کمک تخیل ، خودش را جای دیگران بگذارد. به علاوه تخیل ، آدم را مهربان و دلسوز و باشعور می‌کند.
۲۵ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خاطرات تلخ و شیرین به یک میزان دل رو نیش میزنن.گاهی آرزو میکنی بتونی به گذشته برگردی حتی به این قیمت که دیگه خاطره ی شیرینی نداشته باشی
ـبابا پاکان
۳۰ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حقیقتا صد صفحه ی آخر کتاب من رو به حدی تحت تاثیر قرار داد که دوباره برگشتم و صد صفحه ی آخر رو خوندم.
۲۷ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه شنیده ایم که خدا ما را به صورت خودش آفرید. اما جسم ما نیست که به خدا شباهت دارد ؛ بلکه ذهن ماست... عطیه ی بزرگ ما همین است،رابرت؛ و خدا هم منتظر است تا ما همین را بفهمیم. تمام دنیا آسمان را نگاه می کنند و دنبال خدا می گردند... هیچ وقت نمی فهمند خدا در خود ماست.
بخشی از کتاب نماد گمشده
۲۷ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین رمانهایی که تا حالا خوندم
خوندنش مخصوصا کسی رو که در علوم سررشته ای هرجند جزئی داشته باشه خوشحال و راضی می کنه
۱۸ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب لانه گریورها (دونده هزارتو)، رمانی علمی تخیلی نوشته ی جیمز دشنر است که نخستین بار در سال 2009 انتشار یافت. زمانی که توماس در یک آسانسور به هوش می آید، تنها چیزی که می تواند به خاطر بیاورد، نامش است. او را پسرهای غریبه ای احاطه کرده اند که مانند او، حافظه شان را از دست داده اند. در پشت دیوارهای سنگی اطراف آن ها، هزارتوی بی کرانی وجود ... دیدن ادامه » دارد که مدام در حال تغییر است. این هزارتو، تنها راه خروج از این مکان به حساب می آید و تا به حال هیچکس زنده از آن رد نشده است. با پیشروی داستان، دختری با پیامی وحشتناک از راه می رسد: به خاطر بیار، زنده بمان و فرار کن.
فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2014 ساخته شده است.
۱۱ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 9