:  افق
:  ۱۴۵۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
بخش دیگری از کتاب.
.
" روی تراس کافه ای در اسلو در کفِ شیر برای قهوه لاتّه، حشره ای غرق شده بود. حشره روی زبان آلیس بود، جسمی چند دست و پا و پنهان در کف سفید. آلیس تف کرده بود و زبانش را تا جایی که می شد از دهن درآورده بود، داشت خفه می شد و تف کرده بود توی قاشق. آنا، که هم نگران شده بود و هم داشت حالش به هم می خورد، با کنجکاوی به جلو خم شده بود و گفته بود داری چی کار می کنی‌. آلیس گفته بود اگر عنکبوت باشد که الان هوار می زنم. عنکبوت نبود. چیز دیگری بود،..."
آلیس؛ ... دیدن ادامه » یودیت هرمان
محمود حسینی زاد. چاپ چهارم. نشر افق.
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر می کنم از خواندنش پشیمون نخواهید شد.
.
.
... دیدن ادامه » بخشی از کتاب:
" مارگارت تلفن زد و گفت سیگار لازم دارد و آب. چیز دیگری نه، اما سیگار و آب را واقعا لازم دارد، هر چه سریع تر.
از کدوم سیگارها.
از این سیگارهای باریک بلند، سیگارهای زنانه، اسلیم لاین. آب هم آبِ گازدار.
واقعا چیز دیگه نمی خوای؟
نه، واقعا چیز دیگه نمی خواهم. ممنون.
آلیس گفت، حدود یک ساعت دیگه می آم. زودتر می آم".
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به طور ضمنی، نگهداری سگ توسط کودکان ترویج می شود. لذا این کتاب مناسب کودکان مسلمان نیست.
ربطی نداره
۲۳ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... آیا به آزادی اراده عقیده دارید؟ من که دارم بی چون و چرا.
من با فیلسوفانی که فکر میکنند اعمال ما جبری است و از عواملی غیر ارادی ناشی میشود، مخالفم و و این عقیده را غیر اخلاقی میدانم. اگر این را قبول داشته باشیم، نباید کسی را به خاطر کارهایش سرزنش کنیم. اگر آدم به قضا و قدر معتقد باشد، باید دست روی دست بگذارد و بگوید:« خواست خدا هرچه باشد،همان ... دیدن ادامه » می شود.» و آنقدر سرِ جایش بنشیند تا بمیرد. من به آزادی اراده و همت برای رسیدن به خواسته هایم اعتقاد کامل دارم. این اعتقاد کوه را جابه جا میکند...!

-بابا لنگ دراز اثر جین ویستر
مینا مکوندی این را خواند
parisa zendebudi و سید رضا هاشمی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... من رمز خوشبخی واقعی را یافته ام. باید حال را دریابی، نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر لحظاتی را که در اختیار داری بدانی. مثل کشاورزی: آدم، هم می تواند در یک زمین پهناور بذر بپاشد، هم می تواند کشاورزی خود را به یک قطعه زمین کوچک محدود کند و از همان نقطعه ی کوچک نهایت استفاده را ببرد. من هم میخواهم کشت و کارم ... دیدن ادامه » را به یک قطعه ی زمین کوچک محدود کنم. میخواهم از لحظه لحظه ی عمرم لذت ببرم و بدانم که دارم لذت می برم. بیشتر مردم زندگی نمی کنند، فقط می دوند. آنها سعی می کنند به هدفی دور و دراز دست بیابند، اما در وسط راه چنان از نفس می افتند و خسته می شوند که اصلا مناظر زیبای محیط آرام اطراف خود را نمی بینند. وقتی به خود می آیند که پیر و فرسوده شده اند و دیگر فرقی نمیکند به هدفشان برسند یا نه...!

-بابا لنگ دراز اثر جین ویستر
مینا مکوندی این را خواند
سید رضا هاشمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب بدآموزی دارد و این فکر را ترویج می کند که در راه رسیدن به هدف، مهم نیست از چه وسیله ای استفاده می کنی! در این داستان، یک پدر و پسر، با استفاده از پولهایی که دزدی است، دنبال کارهای خیریه مثل ساختن مدرسه هستند!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی این جور کتاب هارو میخرم منظورم کتابهایی که قطری ندارن و میشه طی یکی دوساعت تمومش کرد بیشتر منظورم اینه که طوی حدفاصل خوندن دو کتاب برای فراغ بال و ارامش ذهنم اونو بخونم
ولی این یکی واقعا شاهکار بود
نمیدونم این یه حس کاملا شخصی بود یا دیگران هم این حسو با خوندنش پیدا میکنن ولی من وقتی نویسنده داشت از باد و بارون و رعد و برق حرف میزد ... دیدن ادامه » دقیقا احساس خنکی توی سرم و موهام داشتم اونم توی گرمای مرداد جنوب
البته پایانش مبهم بود
چقدر جالب نوشتید.
من هم الان دو راه دارم یا این کتاب رو بخونم یا کولر رو روشن کنم :) :)
۲۸ مرداد
فکر نکنم خانواده بذارن کسی کولر رو خاموش کنه
یه بسته قرص سرماخوردگی ، پتو و کتاب جواب میده
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب ماجراش چیه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب کی موجود میشه ؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این شاید یکی از تاثیر گذار ترین کتاب هایی بود که خوانده ام .
مخصوصا آن قسمتی که ( تو تو ) نفس هایش ، تپش قلبش و جوانی اش را به پدر بزرگ لئو تقدیم میکند....
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
نوشته های آناگاوالدا رو دوست میدارم
اطلاعی نداشتم کتابی برای کودک و نوجوان هم نوشته ست، ممنون :)
۰۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
◆ زندگی همین است، ما باید عذاب می کشیدیم ولی این عذاب کشیدن دلیلی داشت، یک دلیل موجه و هر کس که شکایتی از این موضوع داشته باشد معلوم است که مفهوم زنده بودن را درک نمی کند.

◆ بهتر نیست به جای سر کردن در وضعیت تردید دائمی، یک بار برای همیشه واقعیت را در یابد؟
به ... دیدن ادامه » خود می گوید: شاید
و بعد می گوید: شاید هم نه.

◆ تقصیر این قرص های کوفتی است که به من خورانده اند. مخم را پنچر کرده اند، دیگر حتی نمی توانم بفهمم دارم می روم یا دارم می آیم.
سیّد عرفان باقری و فاطمه خیاطی این را خواندند
Zelda link این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی سال پیش شروع به خوندن این کتاب کردم اما خیلی زود ازش خسته شدم و گذاشتمش کنار ولی همیشه ته ذهنم مونده بود که بخونمش .هرچیزی باید به وقتش اتفاق بیفته.من خوندن این کتاب رو حتام حتما پیشنهاد میکنم.با خوندنش غرق در تهران قدیم میشید و انقدرررر جذاب هست که اصلا از حجم و تعداد صفحات اون نترسید چون اصلا نمیفهمید با چه سرعتی جلو میده.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قیدار بابتِ گود، به معمار دست‌مزد نداد و گفت گود را به عشق ساختی، من هم این فیروزه را به عشق می‌دهم که بی‌حساب شویم... معمار دوباره نگین انگشتری را که ده‌تای دست‌مزدِ گود است، بو می‌کشد و در جیب می‌گذارد.
امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مقصود این کتاب مظلوم نمایی قوم یهود است و به نظر می‌رسد مبدأ تولید آن، صهیونیست‌ها هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی عالی. عاشقانه ای زیبا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خیلی عالی. عاشقانه ای زیبا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در داستان دوم این کتاب، بچه‌ها با حقه‌بازی و اغفال دوستانشان پول درمی‌آورند و این نکته در آموزه‌های فرهنگی و مذهبی ما به‌هیچ‌وجه پذیرفته‌شده نیست.
۲۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم-فارسی در قالب کتاب و البته با رعایت شئونات اسلامی!!!!!
۱۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ آخرین لطفی است که ما به جهان میکنیم؛ اخرین مالیاتی است که پرداخت میکنیم.

سکوت تلفن بیش از هر چیز دیگری یاد مردگان و رفتن همیشگی و ناراحت کننده ی انها را به یاد می اورد.
۲۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خیلی خوبی بود بخون تا پشیمون نشده ای من فعلا تا جلد 5 خواندم
۱۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یه موقع هایی مهم نیست داستان توی کتاب ها چیه
یه موقع هایی بعضی از کتاب ها ارزش دارن...
تو داستانی رو ازشون به خاطر میاری که شاید توی کتاب نباشه،
ولی با دیدن اون کتاب اون داستان برات زنده میشه....
۰۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یارانی که اینجا یکدیگر را یافتند و در آغوش کشیدند رفته اند ، هر یک به خطای خویش. دبلیو اچ آدن - تقاطع
داستان با صحبت از مالی آغاز می شود. مالی، زنی زیبا با عشاق فراوان. او عکاس ،طنزپرداز،منتقد رستوران و روزنامه نگار مجله پرطرفدار ووُگ بود. او پیش از آغاز داستان دچار نوعی بیماری مرموز وناشناس روحی شده که با تشخیص ندادن انسانها و اشیا ... دیدن ادامه » و نوعی ضایعه ی مغزی ادامه پیدا کرده و به مرگش منتهی می شود.او در زندگی چهل و چند ساله اش معشوقگان زیادی را در کنار خود داشته است.
در وبلاگ کتابنامه می توانید چند خطی بیشتر درباره این کتاب بخوانید
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/06/04/post-5/
۲۴ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار قشنگی است اما بسیار غم انگیز است
۲۰ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان، انسان را تا وقتی دوست دارد و محترم می‌شمرد که به قضاوتش قادر نیست. و شوق، حاصل شناختی است که ناقص باشد. (مرگ در ونیز - صفحه 79)
۱۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عزیزم رامونا.وقتی بچه بودم خوندم،خیلی جالب و بامزس،داستان یه دختر بچه خلاق و با شور و نشاطِ.به نظرم بهترین رمان کودک هستش.خیلی شاد و دوست داشتنیه
۱۶ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی ها با خود حرف می زنند،
آنها که زمزمه می کنند،
آن ا که غرولند می کنند ،
و ... دیدن ادامه » آنها که برای خود قصه می گویند ،
انگار کسی با آن هاست ...
از متن کتاب
۲۱ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
nehtarın ketabı ke ta beh khundaam
۰۷ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :

به دیوار تکیه دادم و آرام به پایین سر خوردم. تمام بدنم آن ماه را می طلبید. جسی با دست های کوچولویش پشتم را مالید و گفت: گریه نکن لورل. مامان توی بهشت است.
گفتم: ... دیدن ادامه » جسی می شود کمی تنهایم بگذاری؟
اما جسی آرام گفت: نگران نباش لورل! مامان دیگر از هیچ چیز نمی ترسد.


آثار ژاکلین وودسون افتخارات بسیاری از جمله جایزه ی مارگارت ادواردز را برایش به ارمغان آورده اند. او درباره ی زیر نور ماه شیشه ای می گوید: این روزها می بینم که مواد مخدر در کشورمان بیداد می کند و من وقتی می بینم قدرتی برای مقابله با چیزی ندارم سراغ نوشتن می روم
۰۴ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 9