:  آموت
:  ۲۵۷
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
متاسفانه یه فرمت دیگری نیز از این کتاب با عنوان " بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد " با ترجمه آقای حسین تهرانی انتشارات چشمه وجود دارد. و من ناخواسته هرجفت کتاب رو خریداری کردم.
کاش حداقل عناوین کتاب رو یکی انتخاب کنن تا خواننده ای مثل من گمراه نشه و یکیشو که فکر می کنه بهتره، بخره.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشم نیومد
۱۹ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبیه .... نشون دهنده ی این هست که در زندگی اتفاقاتی میقته که گاها قابل پیش بینی نیست و در عین سختی ها زندگی جریان داره....
داستان مردی که در انتظار مرگ بود اما در حادثه ای همسرش را از دست داد و مجبور شد برای نجات زندگی و فرزندانش با مرگ بجنگد .... شاید داستان باور ها ...شاید معجزه
۲۱ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
محمدرضا گودرزی: رمان بیوه‌کشی رمانی اقلیمی است یعنی ویژگی های یک منطقه روستایی را بررسی می کند. گرایش به رئالیسم جادویی دارد و عناصری از رئالیسم جادویی هم در آن هست اما انجام کتاب و به پایان رساندن پلات، رئالیسم جادویی نیست و واقع گرایانه است. اینجا بیشتر به تعریف ژانر غریب تئودورف نزدیک می شویم. ما عناصر نامعمول داریم ولی در آخر توجیه متنی پیدا می کند و تمام این بحث ها با آن گودال یا حفره ی زیر چشمه ربط می کند و این که تمام این اعمال را اژدر انجام داده، اساس رئالیسم جادویی از بین می رود و به رئالیسم می رسد.

رمان به اسطوره گرایش دارد و توجه به عدد مقدس هفت. بعضی از اعداد مقدس مثل سه، هفت و چهار در قصه ها تکرار می شود، بحث بر سر این است که آیا وقتی این اعداد در داستان ها باشند همان کارکرد اسطوره ای جادویی را دارند یا ندارند؟ بررسی بر این هست که اگر اینها در بافت هایی که قرار می گیرند، پشتش نوعی اندیشه گی وجود دارد و به همین دلیل دیگر آن کارکرد را نمی توانند داشته باشند. به هر حال ما هفت برادر داریم، هفت چشمه و عناصری از طبیعت داریم و اشاره به هفده سال و هفت ماه و هفت روز و کتاب در هفت فصل روایت می شود.

هفت ... دیدن ادامه » چرا مقدس بوده؟ هفت با هفت آسمان، هفت سیاره، هفت فلز، هفت رنگ در ارتباط بوده است. در اساطیر هم اژدهای هفت سر داریم. شاخه های درخت حیات هر کدام هفت برگ دارند. هفت ستاره خوشه ی پروین. خلقت در شش روز و زندگی ابدی در روز هفتم. در مصری ها هفت نماد زندگانی. هفت گاو نر و هفت گاو ماده در خواب یوسف پیامبر که مظهر باروری اند. بین النهرینی ها به هفت خدای بدون اسم اعتقاد داشتند. در فالگیری از هفت ریگ استفاده می کردند. در میترائیسم، غار میترا هفت در داشته نردبان هفت پله بوده. هفت شهر عشق در عقاید عرفانی. مراحل هفت گانه تشرف در آیین مهر. هندوها هم زمین را هفت طبقه می‌دانستند. رومیان آسمان را هفت طبقه می دانستند. درآیین های اسلامی به هفت دریا معتقد بودند؛ آیه 27 سوره لقمان.

در زرتشتی گری هم هرمز و شش امشاسپندان. اهورامزدا هفت تا صفت دارد. هفت بار طواف کعبه می کنند. هفت نشانه ی خداست. مسلمانان هنگام سجده، هفت نقطه از بدن شان را روی زمین قرار می دهند. در هفت سین هم از ععد هفت استفاده می شود. در کتاب مقدس، نوح هفت روز را پیشگویی می کند. هفت خوان رستم. هرکول و ... . همه این ها از تاریکنای تاریخ می آیند و کم کم به اسطوره ها می آیند.

روایت مرگ و نیستی در متن بیوه‌کشی وجود دارد. جزء خوابیده و دخترش عجب ناز که اگر این دو تا هم مرگ داشتند می گفتیم داستان آخرالزمانی است. باقی مانده این دو در صفحه آخر رمان نوعی اشاره به اصالت زن دارد.

باورها و خرده روایت ها در رمان نقش بارزی دارند. نقش خواب ها در زندگی روزمره همچنان وجود دارد. تعلیق و کشش داستان خیلی خوب است و رمان جذابیت فراوانی دارد که به کمک تکنیک تأخیر صورت گرفته است. یعنی اطلاعات که باید داده بشود دیرتر از حد معمول به تعویق افتاده می شود مثل بویی که در رمان هست که گویی بوی مرگ است.

ارتباط اژدر با اژدرمار یک نوع این همان گویی بودن است. زمان روایت گاه بازگشت به گذشته است مثل فصل اول، گاه فلش فوروارد است مثل می دانست که این آغاز داستان است. جان پنداری در روایت هست که هماهنگ با باورهای مردم روستاست. جان پنداری را معمولاً رمانتیک ها به کار می بردند اما چون در بیوه‌کشی فضای مردم روستا و باورهای آنهاست، قابل توجیه است. آیین ها و آداب در بیوه‌کشی، ارزش مطالعات فرهنگی است و از روی متن می توانیم آداب و آیین ها و گرایش های مردم یک جامعه را متوجه شویم. مثلاً در مرگ، خواستگاری، عروسی و به خصوص تدفین نمادین بزرگ، نردبانی که روسری سرخ در صفحه ی 108 هست.

موضوع داستان در یک کلمه انتقام است که اژدر از خوابیده خانم می گیرد. از اول اخطار داده. با این تعبیر می توان عامل اصلی قتل ها را اژدر دانست و اژدر مساوی است با اژدرمار. به این ترتیب می توانیم متن را به معنای تئودورفی غریب بدانیم یا فانتزی بخوانیم. مرز میان شگفت و واقع گرا. مرز بین این دو را فانتزی می گویند.

ما 40 شخصیت در این داستان داریم که 16 تای اول، شخصیت جامع هستند و 24 تای دوم، ساده و کاتالیزور هستند. اسم هایی هستند که فضای داستان را پر می کنند.

از فصل سوم ضرباهنگ رمان تند و جذابیتش بیشتر می شود. به نظرم در مجموع رمان بیوه‌کشی در مقایسه با رمان هایی که در این دو سه دهه خوانده ایم، رمانی بسیار متفاوت است که کلیشه روایت های محدود را شکسته و رمانی خوش خوان و نوآور و خواندنی شده است که می توان خواند و لذت برد.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«پس از تو» در کمتر از یک ماه به چاپ چهارم رسید/ چاپ هشتم «من پیش از تو» روانه بازار نشر شد
رمان «پس از تو» نوشته «جوجو مویز»، نویسنده انگلیسی با ترجمه مریم مفتاحی به چاپ چهارم رسید. همچنین رمان «من پیش از تو» که سال گذشته از این نویسنده و مترجم منتشر شده بود نیز به چاپ هشتم رسید.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «پس از تو» نوشته «جوجو مویز»، نویسنده انگلیسی با ترجمه مریم مفتاحی که در بیست و نهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه شده بود، برای چهارمین بار به زیر چاپ رفت. این کتاب ادامه رمان «من پیش از تو» است که از سوی انتشارت آموت منتشر شده است.
همچنین ... دیدن ادامه » با توجه به استقبال مخاطبان از رمان «پس از تو» در ایران و سایر کشورهای دنیا و رسانه‌ای شدن این موضوع، رمان «من پیش از تو» نیز دوباره به بازار پرفروش‌ها برگشت و به همین دلیل این کتاب نیز برای هشتمین بار در ایران منتشر شد.
این دو رمان به داستان زندگی پسر جوان و ورزشکاری اشاره می‌کند که در اوج سلامت، قدرت و موفقیت دچار سانحه تصادف می‌شود و از آن به بعد زندگیش تغییر می‌کند چراکه او قطع نخاع شده و دیگر قادر به حرکت نیست. در ادامه داستان اتفاقاتی رخ می‌دهد که بدون شک باعث جذابیت و فروش بالای این کتاب شده است.
«پس از تو» و «من پیش از تو» بر اساس داستان یک فوتبالیست انگلیسی که در سن ۲۳ سالگی تصادف می‌کند و قطع نخاع می‌شود نوشته شده است. این دو رمان بارها در صدر پرفروش‌های نیویورک‌تایمز قرار گرفته‌اند و یک فیلم سینمایی به نام «من پیش از تو» با نقش‌آفرینی «امیلیا کلارک» و «سام کلافین»، دو بازیگر مطرح انگلیسی، ساخته شده و قرار است که از این فیلم در سوم ژوئن رونمایی شود.
فائزه کاظمی و یوسف نیک نژاد این را خواندند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
میترا داور که داستان کوتاه می نویسد، مجموعه داستانهای گوناگونی منتشر کرده، اما همچنان به نوشتن در این گونه ادامه می دهد و برخلاف بسیاری از نویسندگان که خیلی زود وسوسه نوشتن رمان آنها را وارد وادی رمان‌نویسی نشده است. میتراداور سالها تجربه انتشار وبسایتی ادبی را نیز در کارنامه دارد که در کنار کتابهای متعددی که به بازار فرستاده او را به چهره‌ای نام آشنا در میان زنان داستان نویسان نسل اخیر بدل ساخته است.

مجموعه داستان «آکواریوم شماره چهار» که به همت نشر آموت وارد بازار کتاب شده است دربر گیرنده ۱۵ داستان کوتاه است که عناوین آنها بدین قرارند: «آکواریوم شماره چهار»، «مار»، «صخره‌هاى کنار رودخانه»، «ماهى‌هایى مثل خرمگس »، «به احترام بى‌نظیر بوتو یک دقیقه سکوت کنید»، «دانه‌هاى سیاه برف»، «پوتین‌هاى سربازى»، «روباهى با چشمان مضطرب»، «دست‌هاى سنگى»، «نمى‌تونم تو رو همون طور که هستى بکشم»، «احمقانه ترین خوابى بود که مى‌توانستى ببینى»، «چروک‌هاى سرکش»، «داره نوازشش مى‌کنه»، «درخت‌هاى گردو» و «ترجیح مى‌دهیم کارمند باشیم تا باعث وقوع جنگ جهانى سوم شویم».

داور ... دیدن ادامه » در این داستانها به سمت خلق آثاری می نی مال و برخوردار از روایت هایی فشرده و موجز رفته است که اغلب آنها از فضایی رئال برخوردارند و به تجربه‌های ملموس زندگی پهلو می زنند. گویی داور با انتخاب برش هایی از زندگی آدمهایی آشنا که در فضای شهری معاصر روزگار می گذرانند کوشیده مفاهیمی برخاسته از روابط انسانی در زندگی امروز (که بعضا شکلی تراژیک دارند) را در آثارش بازتاب دهد. این داستانها از زبانی به دور از دشواری برخوردارند که مخاطب به راحتی می تواند با آنها ارتباط برقرارکند.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با اینکه قبلا از مطالعه متن انگلیسی کتاب بسیار لذت برده بودم اما پس از خواندن بخشهایی از ترجمه خانم مفتاحی متوجه اشتباهات فاحش و بی شمار در برگردان این مترجم گرامی شدم. بنظر میرسد نه تنها خانم مفتاحی بدون دقت لازم یا مشورت با اساتید فن ترجمه را انجام داده اند که پس از ترجمه نیز کار ویراستاری روی ترجمه انجام نشده است. خواننده فارسی زبان ... دیدن ادامه » نیز تا به متن اصلی مراجعه نکند متوجه اشکالات آشکار این کتاب ساده با جملات امروزی و پیش پا افتاده نخواهد شد. تنها به یک نمونه اشاره میکنم که نام شخصیت اصلی کتاب که لوییزا میباشد در ترجمه لوسیا آمده است!
نام شخصیت اصلی لوییزا یا لویسا است. که ناشر بعد از یکی دو چاپ اول، به اشتباه گروه حروفچینی و نمونه خوانی اشاره کردند که لویسا، لوسیا تایپ شده و در چاپ های بعدی اصلاح شده
۱۸ مرداد ۱۳۹۵
این اشتباه "چاپی" در تمام صفحات هر دو کتاب و حتی توضیح مترجم در مورد «من پس از تو» در همین سایت ادامه پیدا کرده است؟!
متاسفانه گمان نمی کنم در صفحات فروشگاه آنلاین فضای کافی برای پیشنهاد شما برای مقایسه یک فصل کامل از کتاب و ترجمه اش وجود داشته باشد. ... دیدن ادامه » فایل اینترنتی اصل کتاب رایگان موجود است. کافی است تنها ده صفحه اول ترجمه و اصل را شخصا مقایسه بفرمایید.
۱۵ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمها دنیای داستان‌های اسرارآمیزند. هر انسان روزانه انباری از داستان‌ها را با خود حمل می‌کند و از کنار داستان دیگران می‌گذرد. تقاطع این داستانها، مثل فیلمی در خیابانی دایره‌وار در تکرار است. راز هر داستانی با رازی در داستان دیگر گره خورده و در این بین ما با هزارتویی بی پایان از دنیای پر رمز و راز داستانها طرفیم.

مجموعه داستان انتقام، نوشته نویسنده پرکار ژاپنی- اوگاوا دارای چنین ساختار روایی دایره‌واری است. با وجود مستقل بودن هر داستان از داستان‌های دیگر، عنصری مرموز در هر داستان ایفای نقش می‌کند که موضوع اصلی داستان بعدی است به گونه‌ای که تمامی داستان‌ها در ارتباطی درون‌متنی با یکدیگر پیش می‌روند و خواننده در پایان کتاب، باز به ابتدای داستان بازمی‌گردد. در داستان «روپوش‌های بیمارستان» دو منشی بیمارستان در حین انجام کار مشغول صحبت با یکدیگر هستند و یکی از آنها تعریف می‌کند که قرار بوده مرد مورد علاقه‌اش از همسرش جدا شود تا با هم ازدواج کنند، اما مرد بهانه آورده که نتوانسته است موضوع را با همسرش مطرح کند، چون قطار تاخیر داشته و همچنین فهمیده همسرش باردار است. قطار در فصل رویش گل‌های گیلاس به علت بارش برف تاخیر داشته است. دختر عصبانی است و درددل می‌کند و در انتها می‌گوید، مرد را خواهد کشت. در داستان «رفتگر کوچک» می‌بینیم که قطار به علت بارش برف در فصل رویش شکوفه‌های گیلاس تاخیر دارد و در داستان «به موزه شکنجه خوش آمدید» می‌بینیم که پلیس درباره علت مرگ مرد داستان «روپوش‌های بیمارستان» تحقیق می‌کند؛ قتلی که با خشونت بسیار و با ضربات متعدد چاقو با خونسردی هر چه تمام روایت می‌شود. در داستانی دیگر نامزد شخصیت اصلی داستان او را به علت جذاب دانستن نوع و علت این قتل رها می‌کند و... . انگار داستانی کلی در پس این کتاب، تمام این خطوط داستانی را به هم ارتباط می دهد و ساختار داستانی اثر را به رمان نزدیک می‌کند.

یوکو ... دیدن ادامه » اوگاوا، ریاضی دان و نویسنده ژاپنی متولد سال ۱۹۶۲ است که کار نوشتن را از ۲۸ سالگی شروع کرد. او در کارنامه ادبی خود بیش از سی رمان و داستان کوتاه و چندین جایزه ادبی از جمله جایزه شیرلی جکسن (۲۰۰۸) دارد. منتقدان او را متاثر از نویسنده هموطنش هاروکی موراکامی و همچنین بورخس نویسنده نامدار امریکای لاتین می‌دانند.

از خانم اوگاوا تا به حال سه کتاب بنام‌های خدمتکار و پروفسور (با دو ترجمه کیهان بهمنی و آسیه و پروانه عزیزی)، انتقام و هتل آیریس به فارسی ترجمه شده است. هرچند مخاطب ایرانی اوگاوا را با رمان خدمتکار و پروفسور می‌شناسد؛ رمانی که به عنوان یکی از شاهکارهای ادبی در سالهای اخیر شناخته شده است. داستانی پیرامون عشق به ریاضی یک استاد ریاضیات که سالهاست حافظه خود را از دست داده ولی همچنان تمام وقت مشغول مطالعه ریاضی است و با آن آرامش می‌گیرد. در سال ۲۰۰۴ این رمان جایزه پرفروش‌ترین کتاب را از «یومیروی پرایز» دریافت کرد. همچنین اقتباس سینمایی نیز از این اثر شده است؛ فیلمساز ژاپنی «تاکاشی کویزومی» فیلمی را با عنوان «پروفسور و معادله محبوبش» در سال ۲۰۰۶ ساخت که در بیست‌وششمین جشنواره فیلم فجر جایزه بهترین کارگردانی بخش «سینما حقیقت» را از آن خود کرد.

در مقابل رمان خدمتکار و پروفسور که درباره اخلاقیات است و ارتباطی انسانی بین سه نسل را در روایتی خطی به تصویر می‌کشد و همچنین قصه ای رئال دارد، اوگاوا در مجموعه داستان انتقام به سراغ مرگ می‌رود. خشونت، مرگ، ترس و انتقام تم اصلی تمام داستان‌های این کتاب است که بر خلاف سایر داستانهای گوتیک، در اینجا نویسنده نگاهی جرم‌گونه به این موضوعها ندارد بلکه او در پی تکوین شخصیت و شناخت روح بشر در پس هر مرگ/ قتل دارد و در این روایت چاره‌ای ندارد جز گریز به تصاویر ذهنی و سوررئال همچون آثار سینمایی کارگردانانی چون دیوید لینچ. به عنوان نمونه، اوگاوا در داستان «بانو جِی پیر» ماجرای زندگی پیرزنی را روایت می‌کند که در باغچه خود هویج‌هایی شبیه دست انسان با پنج انگشت پیدا می‌کند. بعدها پلیس جنازه بی دست شوهر این زن را پیدا می‌کند و کاشف به عمل می‌آید که خانم «جی» شوهر خود را کشته بود و دستانش را قطع کرده در باغچه خانه خود دفن کرده بود. این تصویرِ به شدت عجیب و مرموز برای من یادآور تصویر پیدا شدن گوش بریده ون گوگ توسط شخصیت اصلی فیلم «مخمل آبی» لینچ بود که در هر دو اثر مولف همچون فیلسوفی مخاطب را با خشونتی غیرمتعارف ورای تصویر روبه‌رو می‌کند و دریچه‌ای نو به سوی حقیقت روح پیچیده بشر پیش روی وی می‌گشاید.

کتاب انتقام که ترجمه دقیق عنوان ژاپنی آن «جسد خاموش و خاکسپاری غلط» است، شامل یازده داستان سیاه با نام‌های: «بعد از ظهر در نان فروشی»، «آب میوه»، «بانو جِی پیر»، «رفتگر کوچک»، «روپوش‌های بیمارستان»، «کیفی برای قلب»، «به موزه شکنجه خوش آمدید»، «مردی که کمربند طبی می‌فروخت»، «آخرین ساعت زندگی ببر بنگال»، «گوجه فرنگی و قرص ماه» و «گیاهان سمی» است. نثر شیوا و تاثیر گذار یوکو اوگاوا در پیوند دادن این یازده داستان آمیخته به مرگ و وحشت او را در کنار نویسندگان بزرگی چون جویس، موراکامی و شروود اندرسن قرار می‌دهد. این کتاب برنده‌ی جشنواره جوایز داستان‌های خارجی مستقل ۲۰۱۴ بریتانیا شده است که با ترجمه روان کیهان بهمنی و به همت نشر آموت منتشر شد.

http://www.alef.ir/book
صادق . این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

برای بالندگی، جذب و جلب مخاطب، جهانی شدن و بالتبع پرفروش شدن کتب ادبیات داستانی دوستی که خود نویسنده است چند سال پیش در یک برنامه رادیویی گفته بود: «در جایی که نمی توان از سیاست، مذهب و جنسیّت(تعبیر او چیز دیگری بود) سخن گفت نمی توان ادبیات داشت تا چه رسد به بسط آن»{نقل به مضمون}

البته ... دیدن ادامه » دوست ما اگر کمی اندیشمندانه به مقوله ادبیات می نگریست خوب می دانست که مگر می توان نویسنده بود آن هم نویسنده ادبیات داستانی و خالی از همه این ها بود. تفاوتش در این است که تو ِ نویسنده چگونه و از چه زاویه ای به این حوزه ها بنگری و با هنرمندی یا بی هنری خود آن ها را برای مخاطبت روایت کنی. اصلاً اگر نویسنده باشی خوب تر می ‎دانی که مسأله، پرداختن به این یا آن موضوع یا اتفاق یا حادثه نیست، مسأله، «مسأله داشتن» است. نویسنده ای که مسأله داشته باشد حتی اگر در روایت خود ناپختگی به خرج دهد، مسأله اش روزی ولو بعد از سالیان سال از مرگش شکوفا خواهد شد. در این جا خیلی قصد بسط این بحث را ندارم و اهالی ادبیات مصادیق متفاوت و مختلفی از این باب را به یاد دارند و تاریخ ادبیات در خود به خوبی از این مثال ها نهفته دارد. فقط برای یک اشاره پیشنهاد می کنم به کتابِ «جمهوری جهانی ادبیات» و مقاله خانمِ «اوتس» در جلدِ اوّلِ «حرفه : داستان نویس» مراجعه فرمایید.

خانم کلهر در سه گانه خود (پایان یک مرد، شروع یک زن، شوهر عزیز من) به خوبی توانسته مسأله خود را با زبانی ساده امّا تأمّل برانگیز روایت کند. این سه گانه که به قول ایشان و دیگران اشتراک شان در بیان موضوعات سه گانه سیاست، عشق و مذهب است حول دغدغه های زن روزگار ما در جغرافیای این مرز و بوم چرخ می زند . کلهر جوّ غالب و فضای گفتمانی زنان روزگار خود را به خوبی فهمیده و از همین ره گذر توانسته قصه یا قصه های آن را طرح به طرح پیش بَرَد. نویسنده «شوهر عزیز من»، خودآگاه یا ناخودآگاه، دانسته که زنِ بعد از انقلاب اسلامی ایران بسیار مدرن تر از زنِ پیش از این دوره است، بنابراین قصه خود را با این دوره ی زمانی تطبیق کرده است، زیرا مسأله او تکیدگی و تنهایی زنی است که زمانه ی مدرن و ملزومات آن را از سر گذرانده است.

داستان های شخصیت های امثال «سیما انتظاری» نه از آن جهت که برای عده ای نوستالوژی یا مرور خاطرات است، بلکه از وجهی دیگر تأثیرگذار و پُرکِشِش است. خواننده و نویسنده ی این داستان ها خاطرات خود را روایت نمی کنند و نمی خوانند، آن ها دارند خود را روایت می کنند و می خوانند! آن ها نه احساس یا احساسات خود در زندگی را مرور می کنند، دارند از خودِ یک زندگی برای ما روایت راوی را بیان می کنند.

زنان این داستان ها همچون زن روزگار ما در ابتدا خود را مشغول این خیال خام می کنند که با پایان دادن به مردان می توان شروعی برای زنان آفرید، امّا وقتی این فضا را در عرصه های سیاست و مذهب تجربه می کنند می بینند در چه سرابی گرفتار آمده اند. سرابی که حتی مهاجرت هم نمی تواند آن ها را از آن خلاص کند. حیرتِ دنیای جدید با گردابِ نسبیّتِ برخاسته از آن چنان امیال و خواسته های این زنان را در هم کوبیده که تصمیم می گیرند به خانه ی اوّل خود بازگردند. «سیما»ی شوهر عزیز من که سیمای زن در آیینه ی روزگار ماست، هر چند با شک و تردید، ولی به عنوان تجربه ای تازه تصمیم می گیرد در تنگنای مثلثِ سیاست، عشق و مذهب به سمت ضلع عشقی پناهنده شود تا راهی برای رهایی بیابد، انگار او محکوم تجربه نمودن همین سه ضلع است و سطحی ترین ضلع برای تجربه های نو به نو که سازگاری بیشتری با روحیّات زنان این روزگار دارد ضلع صورتی رنگِ آن است.

در تجربه جدید امّا عشق نه تنها نقص جسمانی پیدا کرده است، دچار تغییر ماهوی نیز شده و این تغییر ماهیّت دیگر در صورتی نظم و نسق نیافته تا بتواند خود را با «وجود»ِ زن این روزگار تنظیم کند. از همین رو سطحی ترین لایه های دنیای مدرن نیز نمی تواند عطشِ انتظارِ سیما را سیراب نماید. سیما راه تازه ای را در مسیر خود آزمایش می کند و با اینکه خسته است تصمیم می گیرد این بار از سرنوشت محتوم خود فرار نکند. او با توسّل به گذشته ی گذشته ها در پیله ی مثلثیِ خود شروع به ضربه زدن می کند و زمان حال خود را معنایی تازه می بخشد. سیما تمامِ تکیدگی طی شده در طول این تاریخ سی ساله در سه گانه زنان داستان های خانم کلهر را با عقل و دانش تحمّل می کند و از همین باب به سراغ درخت توت می رود؛ یعنی اسطوره این راه حل. درختی که شاید بر اثر جبر زمانه بِخُشکد، ولی دوباره جان خواهد گرفت و همچون ققنوس خود را بازخواهد ساخت. عقل و دانش مقوله ای نیست که بشود آن را از میان برد حتی با مرگ، زیرا مرگ او زندگی بدیعی را در پی دارد و ضرب المثل روزگاران خواهد شد، همچون سهراب که نامش با مرگش جاودانه شد.

تجربه خانم کلهر در ادبیّات کودک به خوبی در روانی روایت و پرداختن قصه ها به کمکش آمده و این سه گانه را بالاخص در خانه سوّمش، شوهر عزیز من، برای خواننده عمومی راحت خوان کرده است. ابهام و ایراداتی همچون عدم پرداختن به ریشه و منشاء درخت توت و بحث های پیرامونی آن و همچنین صیقلی نشدن برخی شخصیت ها را باید به حساب کمی تجربه کلهر در حوزه ادبیات بزرگسال و نداشتن مبانی فکری عمیق گذاشت و با دیده اغماض از کنارشان گذشت، چرا که با این سه گانه ادبیات عامّه پسند زنان روزگار ما سه پلّه رشد داشته و بالندگی در سال های آینده را برای این قالب ادبی نوید می دهد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع:93/05/27
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"اتاق ... دیدن ادامه » خواب غیرعادی است و ناآشنا. نمی‌دانم کجا هستم، و چه طور شد که از این جا سردرآوردم. ماندم چه طوری باید خودم را به خانه برسانم.
من شب را همین جا گذرانده‌ام. با صدای زنی از خواب بیدار شدم و اولش خیال کردم او کنارم روی تخت خوابیده است، ولی بعد متوجه شدم دارد اخبار می‌گوید و من صدای ساعت رادیویی را می‌شنوم؛ و وقتی چشم‌هایم را باز کردم، دیدم این‌جا هستم؛ در اتاقی که نمی‌شناسم.
چشم‌هایم که به تاریکی عادت می‌کند، نگاهی به اطراف می‌اندازم. پیراهن راحتی‌ای به پشت در کمد لباس آویزان است؛ که برای یک زن مناسب است؛ ولی زنی که سنش از من خیلی بیشتر باشد. شلوار تیره رنگی مرتب و تاشده بر پشت صندلی میز توالت قرار گرفته است؛ اما چیز دیگری به چشم‌ام نمی‌آید. ساعت رادیویی ظاهر پیچیده‌ای دارد، ولی موفق می‌شوم با پیدا کردن دکمه‌ای ساکتش کنم ..."
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعید است بتوان حسی بدتر از این در دنیا پیدا کرد، حس کسی که در طول زندگی گمان می کند در مرگ مادرش مقصر بوده است. حسی که باعث می شود فرد دمی آرام و قرار نگیرد و مدام با خودش کلنجار برود که ای کاش ... زندگی اسرارآمیز اثر سومانگ کید درباره چنین شخصیتی ست. آن هم یک دختر نوجوان با حساسیت های فراوانی که خاص این سن و سال است.

«آن شب روی تختم دراز کشیده بودم و درباره مرگ و رفتن به بهشت، نزد مادرم، فکر می کردم. اگر او را می دیدم، می گفتم: «مادر، من رو ببخش. خواهش می کنم» و او آن قدر مرا می بوسید تا پوسته پوسته شوم و به من می گفت که تقصیری نداشته ام. او در ده هزار سال اول این را به من می گفت.

در ... دیدن ادامه » ده هزار سال بعدی، مادرم موهایم را مرتب می کرد. با شانه کردن موهایم چنان زیبایم می کرد که با دیدن من چنگ از دست نوازندگان بهشتی به زمین بیفتد و فقط زیبایی مرا تحسین کنند. با نگاه کردن به موهای یک دختر می توانید بفهمید که مادر دارد یا نه. موهای من همیشه نامرتب و به یازده جهت مختلف متمایل بود!» شخصیت اصلی این رمان مدام با چنین دغدغه ای دست به گریبان است. تصوراتی که مدام در ذهنش رفت و آمد ند و سایه سنگینی روی آن افتاده است.

راوی داستان لی لی دختری آمریکایی چهارده ساله ای است که در جنوب این کشور زندگی می کند. مادر لی لی وقتی چهارساله است می میرد. او با پدرش و زنی سیاه پوست زندگی می کند. سخت گیری ها و بداخلاقی های پدر و احساس اینکه در مورد مادرش دروغ باعث می شود او برای پیدا کردن مادر از خانه فرار کند. به منطقه ای می رود که مادرش در آنجا زندگی می کرده و در آنجا زنی سیاه پوست را پیدا می کند که در کودکی مادرش از او مراقبت می کرد...

نویسنده با استفاده از کهن الگوی سفر، بستری را فراهم آورده است که لی لی طی سفری درونی به شناخت خود رسیده و از قیدوبندهایی که سد راه او برای رسیدن به جایگاه انسانی رها و آزاداست فارغ شود. این سفر درونی شخصیت اصلی رمان با سفری بیرونی توسط او شکلی عینی پیدا می کند.

با این تمهید نویسنده به داستانی که در پوسته بیرونی خود شکلی سرگرم کننده دارد، ماهیتی فلسفی و عرفانی می دهد و البته برای این منظور نیازی به پیچیده کردن ماجرا با بازی هایی فرمی دشوار نمی بیند. بلکه به جای آن از زنبورهای عسل استفاده می کند. موجوداتی جالب بازندگی اسرارآمیز و شگفت آور که چه بسا نام رمان نیز کنایه ای به همین مسئله باشد هر بخش از رمان با پاراگرافی درباره این زنبورها شروع می شود که با محتوای آن بخش کم وبیش مرتبط است.

نویسنده معتقد است: «زنبورعسل موجودی است که جنبه هایی عرفانی دارد؛ جادویی که انسان را دربرمی گیرد. ... زنبورعسل نماد روح، مرگ و تولد دوباره است.»

رمان «زندگی اسرارآمیز»، اولین و مشهورترین کتاب سومانک کید، در سال ۲۰۰۲ توسط انتشارات وایکینگ منتشر شد و خیلی زود به یک پدیده در ادبیات آمریکا بدل شد. این رمان که دو سال و نیم در فهرست پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز قرار داشت.

از این نویسنده دو رمان دیگر با عناوین «اختراع بال ها» و «صندلی پری دریایی» و چند کتاب دیگر که ماهیت غیرداستانی دارند منتشرشده است. اما انتشار همین یک کتاب کافی بود تا نویسنده به شهرتی جهانی دست یابد. جالب آنکه استقبال از آن به گونه ای بود که متن آن در آمریکا در قالب درس ادبیات به دانش آموزان تدریس می شود.

زندگی اسرارآمیز به بیش از سی زبان زنده دنیا ترجمه شده و فروش آن از مرز هشت میلیون نسخه در سراسر جهان گذشته است. این کتاب برنده و نامزد جوایز بسیاری بوده است. ازجمله نامزد جایزه او رنج سال ۲۰۰۲ و برنده جایزه Book Sense Book در سال ۲۰۰۴.

http://www.alef.ir/book
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در سال‌های ۱۹۴۰ آلتیا به همراه شوهرش که زلزله شناس است برای یافتن منشآ زلزله به اعماق شبه قاره هند سفر می کند، سفری پر ماجرا که به تحولی معنوی در وجودش می‌انجامد و طی اجرای مراسم و آیین های بودا، بتدریج به سوی کشیشی بودایی کشانده می‌شود تا در کنارش به آرامش برسد. سال‌ها بعد نوه‌اش مگی با شوهرش برای اداره کلینیک بهداشتی مخروبه و رها شده‌ای، به دره‌ای دور افتاده در پرو می‌روند و طی ماجراهای نفس‌گیر، با رهبر گروه‌های شورشی آشنا می شوند و در نهایت مجبور می شوند به همراه آنها در سفری ماجراجویانه و خطرناک به قلب جنگل‌های باران بزنند.

کیت ویلر به خوبی توانسته سرنوشت این دو زن جسور و ماجراجو را در هم تنیده و داستانی مهیج و زیبا بوجود آورد.

«کیت ... دیدن ادامه » ویلر» که برای مجموعه داستان‌های کوتاهش به نام «نه از جایی که شروع کردم» چندین جایزه ادبی و بالا ترین تشویق‌ها را از طرف منتقدین دریافت کرده است، این بار در اولین داستان بلندش که با استقبال زیادی روبرو شده، خواننده را به جایی دور در آن سوی جهان می برد و در داستانی از عشق و دلدادگی گدشته و حال را در هم می آمیزد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان دختری که پادشاه سوئد را نجات داد اثر یوناس یوناسون با ترجمه کیهان بهمنی که به همت نشر آموت وارد بازار کتاب شده با بیان یک احتمال از منظر آماری آغاز می شود:

«از منظر علم آمار، احتمال اینکه یک آدم بی سوادِ بزرگ شده سوئوتوی دهه‌ی ۱۹۷۰ روزی متوجه شود با پادشاه و نخست وزیر سوئد در یک کامیون حمل سیب زمینی گرفتار شده است ۱ به ۴۵۷۶۶۲۱۲۸۱۰ است . البته این درصد احتمال توسط آن فرد بیسواد تخمین زده شده است »

نویسنده ... دیدن ادامه » سپس به روایت داستان زندگی‌ نومبکو مایکی، دختری سیاه‌پوست که در ریاضیات متبحر است می پردازد که در یکی از فقیرترین ‌محلات آفریقای جنوبی زندگی می‌کند. سیر حوادث قهرمان داستان را در آغاز به یک مرکز تحقیقات اتمی ‌می‌کشاند و پس از آن در حالی که ماموران سازمان‌های جاسوسی او را تعقیب می‌کنند، نومبکو همراه با ‌یک بمب اتمی روانه سوئد می‌شود. در ادامه شخصیت‌های دیگری به این داستان اضافه می‌شوند و ‌حوادث پی‌درپی طرح داستان را پیچیده‌تر می‌کنند. اما این داستان که استخوانبندی آن بر مبنای وقوع اتفاقاتی با احتمالات ضعیف شکل گرفته بی شباهت به اصلی ترین اتفاق زندگی خود یوناس یوناسون نیست.

از منظر علم آمار احتمال اینکه یک نویسنده با نوشتن نخستین رمان خود به شهرتی جهانی دست، یابد شاید به اندازه کنار هم قرار گرفتن یک دختر آفریقایی با پادشاه سوئد در یک کامیون حمل سیب زمینی ضعیف نباشد، اما به هر حال اتفاقی ست که که همیشه و همه جا نمی افتد. نویسندگان بسیاری هستند که رمانهای اول خود را می نویسند اما خیلی که خوش شانس باشند و با استقبال هم روبه‌رو شوند، بازهم آنگونه نیست که یکباره زندگی نویسنده را از این رو به آن رو کند. آنگونه که یک روزنامه نگار سوئدی پس از سالها کار در میان سالی رمانی نه چندان متعارف که بتوان پیشاپیش چنین توفیقی را برایش متصور بود، با عنوان «مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» می نویسد و یکباره این کتاب در زادگاهش با استقبال روبه‌رو می شود، به زبانهای مهم اروپایی منتشر شده و در سرتاسر اروپا نیز پرفروش می‌شود و این آغاز یک توفیق بین المللی ست که سراسر جهان را در می نوردد. به راستی از منظر علم آمار این اتفاق چقدر نادر است؟ آنگونه در ایران نیز این نویسنده به شهرت رسیده و از هر دو اثرش چند ترجمه به بازار ارائه شود.

یوناس یوناسون سالها به عنوان روزنامه‌نگار به نوشتن مشغول بود اما همه چیز دست به دست هم داد تا با نوشتن نخستین اثر داستانی‌اش به شهرتی باور نکردنی دست یابد چنان که در رویا نیز تصور آن را نمی کرد. اما این اتفاق باور نکردنی که زندگی او را دگرگون کرد. ماجرای جذابی‌ست مثل همه اتفاق های نادری که ناگهان رنگ واقعیت به خود می‌گیرند.

این درست چیزی‌ست که در رمان دوم او نقطه عزیمت داستان محسوب می‌شود. چنانکه گویی این تجربه در زندگی به یوناسون نشان داده که با دستمایه قرار دادن اتفاقات نادر و باورنکردنی می توان رمانهایی بسیار جذاب نوشت.

اما شرط موفقیت چنین ایده های جذابی آن است که نه تنها در روایت داستان متبحر باشی بلکه توانایی ساختن فضاهایی ملموس و پذیرفتنی را داشته باشی. و این بزرگترین هنر یوناسون است که با ساختن دنیایی برخوردار از طنز و فانتزی جلوه‌ای پذیرفتنی به این داستانهای نامحتمل می دهد.

داستانهایی که جذابیتشان در همین نامحتمل بودن است. و چنان خواننده را با خود همراه می کنند که در میان تمام مشغله های موجود حوصله خواندن رمانی ۵۰۰ صفحه ای داشته باشد. چون علاوه بر کشش داستانی با طنز بیانی خود حسی از سرزندگی و با اتفاقات خاصی که پی در پی رخ می دهد حسی از طراوت را برای خواننده به همراه می آورد.

کتاب حاضر در زبان سوئدی با عنوان بی‌سوادی که حساب و کتاب سرش می شد (۱) منتشر شده بود. اما در ترجمه انگلیسی نام آن به دختری که پادشاه سوئد را نجات داد، تغییر یافت. کیهان بهمنی در ترجمه حاضر از عنوان انگلیسی کتاب استفاده کرده است.

http://www.alef.ir/book
یوسف حبیبی سوها این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تابستان آن سال اثر دیوید بالداچی که به تازگی با ترجمه شقایق قندهاری توسط نشر آموت منتشر شده است به گونه ای از ادبیات تعلق دارد که بین ادبیات جدی و ادبیات عامه پسند قرار می گیرند. ادبیاتی که برای جذب مخاطب نوشته می شوند ولی این قسم آثار متفاوتند با آنچه ما به عنوان ادبیات عامه پسند در ایران داریم و می شناسیم.

فرق آثار عامه‌پسند وطنی با نوع فرنگی آن در این است که این آثار لزوما آثار پیش پا افتاده ای نیستد و با سهل انگاری و زبانی شلخته نوشته نمی شوند بلکه برعکس از پرداختی بسیار حرفه ای برخوردارند و تنها ویژگی عمده آنها در این است که بسیار داستان‌محور هستند و جذابیت های داستانی و فراز و فرود دراماتیک قصه در آنها از اهمیتی کلیدی برخوردارند و به همین دلیل است که عموما آثاری بسیار مناسب برای اقتباس های سینمایی نیز محسوب می شوند.

جذابیت ... دیدن ادامه » و کشش داستانی این آثار به گونه‌ای ست که برای یک مخاطب حرفه ای ادبیات نیز می تواند سرگرم کننده باشند. تابستان آن سال اثر دیوید بالداچی به این نوع از ادبیات تعلق دارد بنابراین می توان آن را با آسودگی خاطر به کسانی که به دنبال رمانی سرگرم کننده می گردند معرفی کرد، رمانی که نمونه ای از آثار مناسب برای به وجود آوردن عادت کتابخوانی برای آنهایی‌ست که کتابخوانی جزو عاداتشان محسوب نمی شود.

دیوید بالداچی نویسنده‌ای باتجربه است به قلم او تا کنون قریب به بیست و پنج رمان منتشر شده که اغلب جزو آثار موفق و پر فروش بوده اند. تابستان آن سال نیز از چنین توفیقی برخوردار شده و جزو پرفروش ترین کتابهای سال بوده است. این را هم باید اشاره کرد که آثار دیوید بالداچی به اغلب زبانهای زنده دنیا ترجمه شده و فیلمسازان نیز همواره بدانها روی خوش نشان داده و براساس آنها فیلمهایی را جلوی دوربین برده اند.

دیوید بالداچی به معنای واقعی خود یک نویسنده حرفه‌ای‌ست. نه تنها در این حد که از راه نوشتن زندگی کرده، به طور منظم می نویسد و آثار موفقی را نیز منتشر کرده است. بلکه تا آنجاکه قواعد داستانگویی را به بهترین شکلی آموخته و می داند که چگونه بنویسد که مخاطب را جذب خواندن رمان خود کند، مخاطبانی که تنها محدود به جغرافیای خاصی نیستند، بلکه در کشورها و فرهنگ‌های مختلف از آثار او استقبال می کنند.

رمان تابستان آن سال اثر دیوید بالداچی اثری متفاوت در کارنامه این نویسنده محسوب می شود، چراکه تاکنون اغلب آثار او در ژانر پلیسی جنایی و پرحادثه جای گرفته و این نخستین رمان اوست که از مضمونی عاطفی و بستری اجتماعی و خانوادگی برخوردار است و دیوید بالداچی در این گونه نیز توانایی خود را نشان داده و اثری پرفروش و موفق را خلق کرده است.

با توجه به آنکه تابستان آن سال به سنخی از رمانها تعلق دارد که لو رفتن داستان می تواند به جذابیت آن برای مخاطب لطمه جدی وارد سازد، به همین مختصر بسنده می کنیم که این رمان از مضمونی عاطفی و با نگاهی انسانیبرخوردار است. نویسنده کوشیده در این رمان از مرگ و نسبتی که می تواند با زندگی داشته باشد صحبت کند. مرگی که هر دم می تواند به سراغ آدمی بیاید.

جک شخصیت اصلی رمان امید چندانی به ادامه زندگی ندارد، چرا که پزشکان از مرگ او در آینده نزدیک به دلیل بیماری خبر داده اند. بنابراین او نه فقط در فکر وداع با زندگی است بلکه به آینده زندگی همسر و سه فزرزندش بدون حضور خود می اندیشد. اما سرنوشت هیچگاه آنگونه که او انتظارش را دارد رقم نمی خورد. وقوع یک اتفاق باعث می شود همه چیز دگرگون شود چرا که معلوم نیست مرگ چه زمانی به سراغ هرکس می رود و زندگی برخی می تواند کوتاه تر از زندگی کوتاه جک باشد!

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا به این نکته دقت کرده‌اید که نویسندگان آثار عامه‌پسند هیچگاه داستان کوتاه نمی‌نویسند و یا لااقل به طور جدی به داستان کوتاه نمی‌پردازند. داستان کوتاه اغلب محصول جریانی ست که به ادبیات تنها به عنوان سرگرمی‌ نمی‌نگرد بنابراین مقبول طبع مخاطبان حرفه‌ای‌تر ادبیات است؛ به خصوص وقتی پای گزینش داستانهایی از نویسندگان معتبر در میان باشد. «مرگ دنتون و داستان‌های دیگر» به این جریان از ادبیات داستانی تعلق دارد؛ مجموعه‌ی هشت داستان کوتاه از نویسندگان انگلیسی زبان که توسط مجتبی ویسی به فارسی برگردانده شده و نشر آموت نیز آنها را در قالب یک کتاب به بازار فرستاده است. مجتبی ویسی قریب به دو دهه است که به طور جدی به ادبیات و ترجمه ادبی مشغول است.

از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم (هاروکی موراکامی)، ابداع مورل (آدولفو بیوئی کاسارس)، دوره گردها (پل هاردینگ)، مرگ یک ناتورالیست (شیموس هینی)، اعترافات یک رمان نویس جوان (اومبرتو اکو)، رقص های جنگ(شرمن الکسی)، شاعری با یک پرنده آبی( چارلز بوکفسکی) از جمله کتاب هایی هستند که به قلم ویسی به فارسی برگردانده شده و تعداد آنها به ۱۴ عنوان می رسد و افزون بر آنها دو مجموعه شعر نیز توسط او سروده شده است. با چنین کارنامه‌ای مخاطب با آسودگی خاطر می تواند به کیفیت ترجمه اعتماد کند.

مجتبی ... دیدن ادامه » ویسی در این مجموعه به سراغ نویسندگانی رفته که اغلب معاصرند و همچنان مشغول نوشتن هستند. بنابراین می توان گفت کتاب حاضر انعکاس دهنده آن چیزی‌ست که در ادبیات معاصر انگلیسی زبان و مشخصا داستان نویسان امریکایی در جریان است. عناوین داستان‌ها و نام نویسندگانشان بدین قرار است: طبیعت بیجان (دان دلیلو)، توازن ممتاز (استیفن کینگ)، عالم خاکی (سام شپارد)، خبر بد (مارگارت اتوود)، پدرم با من از حقایق پیری می‌گوید (گریس پیلی)، مرگ دنتون (مارتین ایمیس)، هرچه گرو بگذاری، من از گرو درمی‌آورم (شرمن الکسی) و مرگ در اکسلسیور (پی. جی. ودهاوس) است.

در میان نویسندگان داستانهای کتاب کسانی چون نظیر مارگارت اتوود، سام شپارد، استیفن کینگ اسامی آشنا و معتبری محسوب می شوند، دان دلیلو و به خصوص شرمن الکسی نیز به تازگی در میان مخاطبان فارسی زبان شهرتی بدست آورده اند، اما دیگر نویسندگان این داستانها نیز همانند مارتین ایمیس، گریس پیلی و پی جی ودهاوس نیز چهره هایی در خور اعتنا هستند که کتاب حاضر می تواند باب آشنایی بیشتر مخاطب ایرانی با آنها و آثار شان باشد.

رسم است که در آثاری از این قسم که دربرگیرنده داستانهایی از نویسندگان مختلف هستند، مترجم در ابتدای هر داستان مقدمه ای هرچند کوتاه برای معرفی نویسنده و اثر می نویسد که مدخل ورود به داستان باشد. کتاب حاضر نیز از این قاعده مستثنی نیست، مجتبی ویسی در ابتدای هر داستان در قالب معرفی های موجز و کوتاهی نوشته به برخی کلیات مهم زندگی و سبک نویسنده اشاره کرده تا خوانندگان کتاب درصورت عدم آشنایی با این نویسندگان بتوانند اطلاعاتی کارآمد و کلی از آنها داشته باشد.

اما نکته جالب کار ویسی در این زمینه آن است که برای پرهیز از لو رفتن داستان و همچنین پرکردن خلاء اشاره به ویژگی های کلی هر داستان، که معمولا در انتهای همین معرفی‎های کوتاه ضمیمه شده به هر داستان دیده می شوند. این بخش از نوشته های خود را یکجا و در انتهای مقدمه اول کتاب آورده و از خوانندگان خواسته در صورتی که به لور رفتن داستان حساس هستند، این یادداشتهای کوتاه را پس از خواندن هر داستان مطالعه کنند.

گفتیم اغلب داستانهای این مجموعه به نویسندگان متأخر اختصاص دارد، مترجم برای نشان دادن اوضاع و احوال و تنوع حاکم بر داستان نویسی در دهه‌های اخیر کوشیده آثاری برخوردار از تنوع سبکی و زبانی را انتخاب کند. برای این منظور حتی به سراغ آثاری برخوردار از نیز رفته است، در کنار داستانهایی با مضمون خانوادگی و نمونه‌ای در سبک و سیاق پلیسی نیز در آن دیده می شود و... با این حال اما به لحاظ مضمونی می‌توان رگه‌هایی مشترک بین این آثار مشاهده کرد که دلالت بر اهمیت پاره ای از مسائل به عنوان دغدغه های مشترک انسانهاست همانند مرگ، زندگی زناشویی و مهمتر از همه عناصر مؤثر برنحوه ارتباط میان آنها که می تواند مناسبات انسانی را تحت الشعاع خود قرار دهد.

http://www.alef.ir/book
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
مهنّا حسین زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لوید جونز شاید در ایران به اندازه آن سوی مرزها شهرت نداشته باشد (البته نه لوید جونز بازیکن تیم فوتبال لیورپول، بلکه لوید جونز نویسنده!)، اما انتشار آقای پیپ فرصت مناسبی ست برای آشنایی بیشتر با یکی از نویسندگان خوب معاصر که توفیق ادبی را با موفقیت در جذب مخاطب در آمیخته است.

لوید جونز اهل نیوزلند و متولد ۱۹۵۵ است، فارغ التحصیل دانشگاه ویکتوریاست و بعدها همین دانشگاه (درسال ۲۰۰۹) دکترایی افتخاری هم به او داد. از سال ۱۹۸۵ داستان نویسی را آغاز کرده بیش از سیزده عنوان کتاب در حوزه ادبیات داستانی رمان و داستان کوتاه و ادبیات کودکان دارد. جوایز گوناگونی هم نصیب او شده، از کسب عنوان بهترین کتاب سال تا نامزد شدن برای کسب جایزه معتبر بوکر و چند جایزه ریز و درشت دیگر.

در ... دیدن ادامه » روزگاری که پیدا کردن موقعیت های دراماتیزه و الگوهای داستانی تازه، به دلیل کثرت داستانهای گفته شده، دشوار است؛ استفاده از پرداخت های نو یکی از بهترین راه‌ها برای کسب موفقیت هنری یا جذب مخاطب محسوب می شود. کاری که لوید جونز به خوبی از عهده آن بر آمده است و حتی تا آن جا پیش رفته است که نسخه امروزی شده ای از آرزوهای بزرگ چالز دیکنز ارائه کند و حتی پای کتاب آرزوهای بزرگ را به خود رمان هم باز می کند تا نشان دهد که این تاثیرپذیری‌ها آگاهانه و فکر شده بوده است. جالب اینکه حاصل یعنی رمان «آقای پیپ» اثری بسیار تحسین شده از کار در آمده و از جمله برنده جایزه بهترین کتاب سال، برنده نشان مونتانا، نامزد جایزه من بوکر در سال ۲۰۰۷ و برنده جایزه نویسندگان کشورهای مشترک المنافع شده است و مطبوعات هم بسیار به آن پرداخته اند.

اما چنین موفقیتی به سادگی هم به دست نیامده است. شاید شاهکارهای بزرگی همانند آرزوهای بزرگ چالز دیکنز آنقدر غنی باشند که بتوانند منبع الهام برای نویسندگان بسیاری نحسوب شوند اما هر نویسنده ای این توانایی و توفیق را ندارد که از این ایده ها برای خلق اثری بدیع و تاز بهره بگیرد چنانچه انعکاس این ایده های آشنا با پرداختی تازه همراه شده و درونمایه و مفهومی که داستان آرزوهای بزرگ قریب به ۱۵۰ سال پیش از این داشته را به شکلی امروزی شده در اختیار مخاطب قرار دهد و این تازه بخشی از کتاب باشد، نه همه آن؛ چرا که خود لوید جونز نیز حرفهایی برای گفتن دارد.

رمان آقای پیپ اثری است با زبانی بسیار روان و به دور از پیچیدگی که فریده اشرفی ترجمه ای خوشخوان را از آن ارائه کرده است. نویسنده رمان با وجود تفاوت جنسیت، به خوبی از عهده نفوذ در زوایای گوناگون ذهن شخصیت یک دختر نوجوان بر آمده و توانسته صدایی ملموس و پذیرفتنی را برای او به عنوان راوی رمان تدارک ببیند. این مهم نقش بسیار تأثیرگذاری در ایجاد رابطه میان مخاطب و اثر داشته است. به خصوص اینکه این شخصیت دختری رنگین پوست است که در برقراری ارتباط با جامعه پیرامون خود دارای مشکل بوده و نمی تواند به دیگران اعتماد داشته باشد.

داستان رمان ماجرای زندگی این دختر سیاه پوست و مادرش در جزیره ای دور افتاده و فاقد امکانات پبشرفته زندگی ست. پدر دختر برای پیدا کردن کار، خانواده را ترک کرده است. زندگی توآٔم با تنهایی این مادر و دختر در میان آدمهایی فقیر که به این شرایط خوگرفته اند با حضور مردی سفید پوست که زنی سیاه پوست دارد، دستخوش تغییراتی می شود که بستر وقوع حوادث این رمان را می سازد. رمانی که در آن لحظاتِ گیرای انسانی و موقعیت های پرشور زندگی فراوان است و می تواند خواننده را با خود تا پایان ماجرا همراه سازد.

http://www.alef.ir/book
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
مهشید فهیم و مهنّا حسین زاده این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تئا آب رت تازه به چهل سالگی رسیده اما نویسنده‌ای کاملا شناخته شده در امریکا و اروپاست. او زاده یوگوسلاوی ست اما از نوجوانی در امریکا زندگی کرده است اما با اینحال فرهنگ زادگاه خود را فراموش نکرده و اتفاقا همین مسئله در دیده شدن نوشته‌های او بسیار کمک کرده است. آثار او در برخی از مهمترین نشریات منتشر شده است همچون نیویورکر و گاردین و برخی از داستانهای کوتاه او نیز به میان گزیده داستانهای برتر معاصر آمریکا راه یافته است.

وقتی همسر ببر منتشر شد، تئا آب رت هنوز به چهل سالگی نرسیده بود، اما علاوه بر اینکه نام او در بین بهترین نویسندگان جوان زیر چهل سال آمریکا قرار گرفت، جوایزی نیز نصیب او شد. البته این توفیق هنری با توفیق مادی نیز همراه بود و این رمان جزو لیست پرفروش‌های آن سال هم قرار داشت. همه این‌ها موفقیت های بزرگی برای این زن جوان بودند که از فرهنگ دیگری به آمریکا آمده بود، اما با قدرت درباره فرهنگ کشورهای حوزه بالکان نوشته بود.

داستان ... دیدن ادامه » کتاب در یکی از ایالت‌های بی‌نام حوزه بالکان می گذرد. راوی رمان اول شخص و دختر جوانی ست که عشق پدر بزرگش به پزشکی او را نیز به سمت این رشته سوق داده است. در ابتدای رمان ناتالیا این پژشک جوان خبر مرگ پدر بزرگش را می شنود. ناتالیا که دلبسته پدر بزرگ و کتاب جنگلی که همیشه در جیب داشت و از قصه های آن می گفت، تحت تاثیر این خبر به کندوکاوری در گذشته پدر بزرگش می پردازد.

در رمان همسر ببر نیز نویسنده از کهن الگوی سفر استفاده کرده است، سفری که در نهایت به دگرگونی شخصیت می انجامد. چنانچه ناتالیا این پزشک کم تجربه در آغاز رمان، وقتی در طول داستان از راز های زندگی پدر بزرگ خود آگاه می شود گویی به یک پختگی درونی می رسد.

رمان در فضایی سیال روایت می شود، راوی نه تنها زمان و مکان را شکسته و هیاهوی درونی شخصیت اصلی را در لابلای رفت و برگشت های زمانی روایت می کند، در عین حال آن را به افسانه نیز پیوند می دهد. ایده استفاده از کتاب جنگل به عنوان کتابی که همیشه همراه پدر بزرگ بوده اما همراه جنازه او نیست؛ رفته رفته با موتیف (عنصر تکرار شونده) با کارکردهای چندگانه بدل می‌شود و همچنین حکایت‌های همسر ببر و مرد فناناپذیر در دل همین بده بستان به پیکره اصلی رمان پیوند می خورند.

کتاب حاضر افزون بر برخورداری از درونمایه ای جذاب و توفیق نویسنده در پروراندن این محتوا به شکلی که خواننده را به خوبی با خود همراه کند؛ از یک ویژگی مهم دیگر نیز برخوردار است آن برخورداری از بستری مستعد برای پرداختن به فرهنگ و زندگی مردم حوزه دریای بالکان بهره‌مند بوده و نویسنده نیز از این ظرفیت به خوبی برای اشاره به دوره ای از تاریخ این ناحیه که به جنگ، دربه‌دری و دشواری زندگی مردم انجامیده استفاده می کند و در پس زمینه رمان مردمی را می بینیم که سرزمینشان تکه تکه شده است.

http://www.alef.ir/book
مریم محمدی وند این را خواند
مهشید فهیم و مهنّا حسین زاده این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به تازگی رمان نیمه ناتمام اثر نسرین قربانی را تمام کردم
داستان از زبان مهناز معزی دختر یک خانواده 7 نفره روایت میشود. مهناز دختر دوم خانواده است. خانواده ای با 3 دختر و 2 پسر. داستان از دوره ای حدود دوران جوانی(دوم دبیرستان) مهناز تا حدود 40 سالگی اش را وقتی دختران خودش ازدواج میکنند در بر میگیرد.
زبان داستان ساده و خاص است. ساده از آن جهت که می توان با آن براحتی ارتباط برقرار کرد و خاص از آن جهت که نسرین قربانی سعی کرده است با روایتی که بازهای زبانی و ذهنی در آن دیده می شود روایتی مخصوص خود برای خواننده داشته باشد. روایتی که با وجود ضرب المثل های و تکیه کلامهای شخصیت های داستان مخصوصا عزیز مادر مهناز باعث نوعی ارتباط خاص می شود.
دوران ... دیدن ادامه » دبیرستان مهناز دوران قبل از انقلاب است. خانواده ای متوسط و رو به بالا چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ فکری در جامعه که پدر با داشتن فروشگاه لوازم خانگی، ماشین و خانه و آرزوهای مدرن، می خواهد سنت ها را فراموش کند. تنها شخص سنتی خانواده انگار همان عزیز خانه است که همراه با سنتها، خرافات و مذهب را هم با خود دارد و بارها با گاز گرفتن گوشت بین انگشت شصت و سبابه در مقابل سخنان و رفتارهای دیگر اعضای خانواده عکس العمل نشان می دهد. دائی رضا هم به نوعی شخصیت مدرن و تحصیلکرده و البته انقلابی فامیل است که با افتادنش به زندان داستان را وارد پیچش های جدیدی میکند. دائی رضا البته مذهبی و بین مسجدی ها و روحانیون نیست. به نظر می رسد عقاید کمونیستی و توده ای داشته باشد. نبود شخصیت پردازی دقیق از او و البته از بسیاری از شخصیت های دیگر داستان، قصه و اتفاقات را در مواقعی در هاله ای از ابهام جلو می برد. مخاطب تا آخر داستان متوجه نمی شود دایی چه مرام و مسلکی دارد و چرا مبارزه میکند. انتقادهایش از دولت و رژیم هم به تک جملاتی بر می گردد که مهناز راوی داستان در لابلای داستان قید میکند. مجید و مسعود دو برادر مهناز هم شخصیت های پر ابهامی دارند. مجید از اول داستان به نوعی ساز مخالف با پدر دارد و البته معلوم نیست چرا؟ یکی دلیلش شاید همان مخالفت پدر با خراب کردن خانه و ساختن خانه ای آپارتمانی باشد. و از قضا وقتی مرجان دختر بزرگ خانواده با جلال آهن فروش ازدواج می کند مجید در جبهه ی جلالی ست که پدر روبروی آن است.
نیمه نا تمام در اویل خود با همین موضوع جلو می رود. خواستگاری که قرار است بیاید. و حس مخالفت پدر و موافقت مادر. از همان ابتدای داستان دو جبهه ی مخالف هم وجود دارد. و همین موضوع باعث می شود داستان با تعلیق خاصی شروع و جلو برود و خواننده را با خود بکشد. اما این کشش در میانه های داستان کمی کمتر می شود و خواننده را دچار نوعی تکرار و بی حوصلگی میکند. خواننده انگار بین این دو جبهه مخالف که یک طرفش مادر و داماد و مجید و طرف دیگرش مهناز و پدر هست گیر کرده و کم حوصله شده است. در ظاهر البته با تناقضی هم روبرو هستیم. عزیزِ سنتی مخالف دانشگاه رفتن دخترها اصرار بر ساخت خانه ای نو دارد و پدر روشنفکرِ موافق دانشگاه رفتن دخترها اصرار بر ماندن خانه ی قدیمی دارد. و البته آخر این چالش و کشمکش نه تنها خراب شدن خانه بلکه خراب شدن زندگی ست. زندگی و آرامش آن ارتباط خاصی با ماجرای خانه و احوالات پدر داستان دارد. هر ضربه به خانه و خراب شدن آن انگار پدر را به مرگ نزدیک می کند. و به نوعی رسیدن و نزدیک شدن انقلاب و دگرگونی را ندا میدهد. هر چند داستان به صراحت به آمدن انقلاب و تغییر قدرت و سیاست نمی پردازد اما در زیر پوست داستان متوجه می شویم که دگرگونی در سیاست باعث دگرگونی شخصیتها هم شده است. مجید برادر بزرگ خانواده با جلالی که روی هم ریخته اند فرار میکند. بدون اطلاع خانواده و چندین سال بعد زمانی که مهناز صاحب خانه و زندگی ست آگهی مرگ او را در روزنامه می بیند. جلال بعد از سالها بر میگردد که پسرش را با خود ببرد. مسعود با مشخص شدن ارث و میراث و نداشتن رضایت از آن زیر همه چیز می زند و معلوم نمی شود کجاست و چگونه زندگی میکند.
هر کسی نیمه نا تمامشان را در جایی گم کرده اند که به دنبال آن به مسیری پا گذاشته اند. ولی هر چه در این مسیر رفته اند انگار کمتر به آن رسیده اند. مهناز در دوران دانشگاه عاشق امیر فرحت می شود که در اوج او را تنها می گذارد. و او حتی بعد از ازدواج و بچه دار شدنش به او فکر میکند. و این فکر کردن و جستجوی ذهنی حاصلی جز کرختی و بی قراری و فقدان ندارد.
آمدن امیر فرحت به زندگی مهناز انگار او را از یک قهرمان به فردی عادی و بیهوده تبدیل میکند. مهناز که عشق پدر است و او را دوست دارد انگار با عاشق شدنش پدر را تنها میگذارد تا پدر زیر بار مشکلات خم شود. مهناز که قبل از دانشگاه رفتنش حتی هوای خواهر کوچکش(ملیحه) را هم داشت او را هم فراموش میکند و به یکباره بعد از روزهای انقلاب متوجه می شود چقدر با او فاصله دارد. مهناز انگار می توانست قهرمانی باشد که خانواده را نجات دهد. ولی قدرت و حجم تغییرات به حدی زیاد است که مهناز نمی تواند به زیر آن برود.
از لحاظ روانشناختی نمیتوان افراد را دسته بندی کرد. به نظر میرسد شخصیتهای داستان نیمه ناتمام از تیپ های خاص جامعه فراتر می روند و نمیتوان گفت این بد است و آن خوب است. نیاز هست که شخصیت ها را بیشتر مورد حلاجی قرار داد و در موردشان صحبت کرد تا بیشتر به ابعاد شخصیتی آنها پی برد.
داستان نیمه ناتمام روایت تمام این بزرگ شدن هاست. داستان بزرگ شدن و شکست خوردن. داستان فراموش کردن و دوباره ساختن. داستان روایت خانواده ای که تنها مانده اند. هر کدام در جمع به نوعی تنهاست و این داستان روایت این تنهایی هاست.
شکوفه آزادگان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا پیش از این یوسف علیخانی را با سه گانه میلکش می شناختیم، سه مجموعه داستانِ «قدم بخیر مادربزرگ من بود»، «اژدهاکشان» و «عروس بید» که هر سه با واکنش مثبت اغلب منتقدان همراه بودند و جوایز مهمی را نیز نصیب او کردند. مهمترین ویژگی کتابهای علیخانی این بود که هم در میان جوایز خصوصی که منسوب به نویسندگان روشنفکرند و هم در بین جوایز دولتی که منسوب به نویسندگان جریان انقلابند، با موفقیت روبه رو شدند؛ چنانکه برخی آثار او از یک سو در جایزه هوشنگ گلشیری مورد تقدیر قرار گرفتند و برخی هم از دیگر سو جایزه جلال آل احمد را به خوداختصاص دادند.

میلک به عنوان جغرافیا اصلی آثار علیخانی، محل وقوع همه آثار او تا این زمان بوده است، روستایی در الموت قزوین که در عین حال زادگاه نویسنده نیز هست و همین آشنایی باعث شده که علیخانی بتواند به شکلی جا افتاده و مقبول عناصری برگرفته از زندگی و آداب رسوم و باورهای مرد این منطقه را به ساحت داستان آورده و در قالبی پذیرفتنی به خواننده ارائه کند. با این حال میان میلک واقعی و میلکی که علیخانی در جهان داستانهایش خلق کرده تفاوت های بسیاری نیز وجود دارد. درواقع این توفیق آثار او بوده که توانسته تصویری دلخواه خود و متناسب با جهان داستانی‌اش از این اقلیم ارائه کند.

بیوه ... دیدن ادامه » کشی نخستین رمان یوسف علیخانی نیز در همین اقلیم رخ می دهد و بن مایه اصلی کتاب به یکی از رسوم دیرینه‌ در میان مردم این ناحیه می پردازد که البته در دیگر نواحی ایران نیز به شکل های کم و بیش مشابه دیده شده است.

در این سنت قدیمی که در جوامع روستایی وجود دارد در صورت فوت همسر زن، او باید صبر کند تا برادر کوچکتر همسرش با وی ازدواج کند و امکان زندگی با کسی جز او را ندارد. «بیوه کشی» در چنین بستری با مرگ همسر زنی به نام «خوابیده خانم» در روستای میلک شروع می شود؛ همسری که شش برادر کوچکتر از خود دارد و گفته می شود که اژدر مار ساکن کوههای اطراف میلک باعث مرگ او شده است اما حقیقت ماجرا ریشه در یک عشق و کینه قدیمی دارد که حوادثی خواندنی را در پی دارد.

نویسنده در کنار این ایده که محور اصلی رمان را می سازد، خرده روایت‌هایی جذاب را به صورت شاخه های فرعی به تنه داستان پیوند زده است. خرده روایت‌هایی که هر یک به عنوان برشی از زندگی و آداب و رسوم مردم این ناحیه چونان داستانی کوتاه در بطن داستان اصلی قرار گرفته اند.

در بیوه کشی علیخانی اگرچه به رسمی قدیمی پرداخته که از دید انسان مدرن با اما و اگرهای فراوانی روبه‌رو است، اما در آن جهان سنتی، اصلی پذیرفتنی ست که آدمها ناگزیر به تن دادن بدان هستند؛ حتی اگر تبعات ناگوار فراوانی هم برای آنها داشته باشد. از این منظر اگرچه علیخانی به شخصیت اصلی داستان چنان نزدیک می شود که همدردی خواننده برانگیزد اما به عنوان راوی، به شکلی بی طرفانه عمل کرده و با پرهیز از شعار زدگی، درباره خوبی یا بدی آداب و رسوم و آیین های سنتی مردم این جامعه روستایی حکمی صادر نمی کند. نگاه او به عنوان یک ناظر که از درون چنین جامعه ای برخاسته و با زیر و بم مساپل آن به درستی آشناست، بیش از هرچیز نگاهی انسانی و معطوف به روایت واقعیت‌گرایانه چالش‌هایی‌ست که شخصیت‌های رمان در یک جامعه سنتی با آن روبه‌رو هستند.

از دیگر ویژگی های این رمان اتمسفر پر رمز و راز و وهمناکی‌ست که بر کلیت رمان سایه افکنده و حال و هوایی همانند آثار شیوه رئالیسم جادویی برای بیوه کشی به همراه آرده است. فضایی که در داستانهای کوتاه علیخانی نیز از مؤلفه‌های آشنا محسوب می‌شد. این ویژگی تا حد زیادی ناشی از نوع روایت علیخانی و جان بخشیدن او به پاره‌ای از اشیاء صحنه در برخی موقعیت های داستانی است این مهم حتی در زبان رمان علیخانی نیز انعکاس داشته و گاه باعث استفاده از افعالی متفاوت در موقعیت‎های آشنا شده است. (برای نمونه استفاده از فعل کُشتن به جای خاموش کردن در مورد سیگار و...)

در انتها باید افزود انتشار نخستین رمان این نویسنده با استقبال خوانندگان نیز روبه رو شد چنانکه در کمتر از سه ماه، چاپ دوم رمان نیز به بازار آمد و تا چندین هفته بیوه کشی در لیست پرفروشترین آثار بزرگترین کتاب‎فروشی های تهران قرار داشت.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ سوم رمان «بودن» نوشته‌ یرژی کاشینسکی با ترجمه‌ی مهسا ملک‌مرزبان منتشر شد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رمان «بودن» درباره باغبانی 40 ساله‌ای است که بعد از مرگ صاحب‌کارش مجبور به ترک محل کارش می‌شود، اما به دلیل آنکه این باغبان پیش از آن هیچ‌گاه از محل کارش خارج نشده‌ بود، مواجهه‌اش با جهان بیرون برایش بهت آور است و از سوی دیگر برای مردم نیز‌ دیدن و صحبت‌ کردن با این فرد عجیب است، با این وجود اما باغبان بر اثر یک اتفاق، وارد خانه یکی از بزرگان شهر می‌شود و ...
«بودن» داستانی تأثیرگذار و توام با فضایی متفاوت در کارنامه کاری کاشینسکی به شمار می‌رود. کاشینسکی، نویسنده لهستانی آمریکایی در سال 1991 و در سن 57 سالگی درگذشت. «پرنده رنگارنگ» و «گام‌ها» نام دو اثر مطرح دیگر وی است. وی فیلم‌نامه این رمان را نیز پس از انتشار آن تالیف کرده و «هال اشبی» بر اساس آن فیلمی با عنوان «آنجا بودن» (Being there) را در سال 1979 ساخت. در این فیلم پیتر سلرز آخرین بازی زندگی‌اش را با ایفای نقش این باغبان انجام داده است. «آنجا بودن» در سال 1980 کاندیدای دریافت بهترین بازیگر نقش اول مرد از مراسم آکادمی شد و اسکار بهترین بازیگر نقش دوم مرد را دریافت کرد.
... دیدن ادامه » مهسا ملک‌مرزبان فارغ‌‌التحصیل رشته مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد است. وی ترجمه را با همکاری با مطبوعات از جمله هفته‌نامه «مهر» و روزنامه «زن» شروع کرد و در 1376 نخستین کتابش به‌ نام «فانی و الکساندر» نوشته «اینگمار برگمان» در مجموعه «صد سال سینما و صد فیلمنامه» نشر «نی» منتشر شد. از ترجمه‌های او می‌توان «بخور و نمیر» و «سفر در اتاق تحریر» پل استر را نام برد.
از مهسا ملک‌مرزبان مترجم این کتاب، پیش از این کتاب «خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ» نوشته «گائو زینگ‌جیان»‌ (برنده جایزه نوبل) در نشر آموت منتشر شده است که در آستانه چاپ سوم قرار دارد.
رمان «بودن» نوشته‌ یرژی کاشینسکی با ترجمه مهسا ملک‌مرزبان در 136 صفحه و به قیمت هشت هزار و 500 تومان به تازگی از سوی نشر آموت به چاپ سوم رسیده است.

اینستاگرام کتابخوار : @ketaabkhaar
اینستاگرام نشر آموت : @aamout
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب:

اگر از آن دسته کسانی هستید که به تریلرهای روانشناسی علاقه دارید و مثلا به فیلم‌های شاتر آیلند یا Memento عشق می‌ورزیده‌اید، توصیه می‌کنم حتما این کتاب را بخوانید.

این ... دیدن ادامه » رمان از سه بخش عمده درست شده است: رمان خیلی مهیج شروع می‌شود، زنی به نام کریستین از خواب برمی‌خیزد، می‌بینید که شخص غریبه‌ای کنار او خوابیده، وحشت‌زده برمی‌خیزد، سمت آینه می‌رود، اما، وقتی صورتش را در آینه می‌بینید، وحشت‌زده می‌شود، این غریبه تو آینه کیست و از او چه می‌خواهد؟!

در ادامه می‌خوانیم که او به خاطر تصادفی خاطره خود را از دست داده، طوری که شوهر خود-بن- را هم مرتب از یاد می‌برد و حافظه او اصطلاحا هر بار ری‌ست می‌شود!

خب، همین مختصر از صفحات اول کتاب ممکن است، شما را با این تصور مواجه کند که با یک طرح تکراری ملال‌آور ممکن است روبرو باشید. اما نه! کتاب در بخش دوم و سوم خود غافل‌گیری‌های زیادی دارد.

چون عملا بدون اسپویلر، نقد یا تعریف ادامه کتاب غیرممکن است، از توضیح بیشتر صرف‌نظر می‌کنم.

واتسون برای نوشتن کتاب درباره زندگی کلایو ویرینگ تحقیق و مطالعه کرد؛ آهنگساز و رهبر ارکستری که سال ۱۹۸۵ دچار عفونت مغزی (آنسفالیت هرپسی) می‌شود و پس از آن به فراموشی حاد مبتلا می‌شود. در هر مقطع زمانی حافظه این مرد فقط در حد ۱۰ ثانیه دوام دارد و به این ترتیب او حتی افرادی که چند دقیقه پیش دیده را به کل فراموش می‌کند.

کتاب «پیش از آنکه بخوابم» در سال ۲۰۱۱ منتشر شده است و از آن زمان تا کنون به ۴۲ زبان دیگر ترجمه شده است.
این کتاب عالیه. فیلمشم عالیه با بازی نیکول کیدمن عزیز
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
من عاشق این کتابم.ذهن آدمو درگیر میکنه
۱۴ شهريور ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمانی که برای خواندن آن به یک جعبه دستمال‌کاغذی نیاز دارید
محبوبه شیدا (روزنامه جام جم): رمان «من پیش از تو» از آن نوع رمان‌هایی است که واقعا نمی‌توان آن را زمین گذاشت؛ از آن دست رمان‌هایی که به قول آسوشیتدپرس باید با یک جعبه دستمال کاغذی فروخته شود. رمان من پیش از تو سوزناک، غم‌انگیز و پرشور است؛ قصه یک عشق آرمانی و آسمانی که در نهایت به جاودانگی می‌رسد. نویسنده این رمان یکی از مسائل روز دنیا را دستمایه قرار داده و داستانی از آن خلق کرده که حالا حالاها در یاد خواننده می‌ماند و دوست دارد باز هم بخواند و بخواند.
داستان با روایت سوم شخص آغاز و به زمان حال بیان می‌شود. نویسنده در شروع داستان سوابقی از زندگی یکی از دو شخصیت اصلی داستانش را ارائه می‌کند؛ گذشته‌ای که نشان می‌دهد ویل ترینر این مرد متمول و موفق که بود و چه کرد. نویسنده با این هدف که پیش‌زمینه‌ای به خواننده بدهد، به سال 2007 می‌رود و با بازگشتی که به گذشته دارد، صحنه‌ای از روزمرگی ویل را بیان می‌کند و در ادامه به صحنه تصادف می‌پردازد که در یک روز بارانی در لندن اتفاق می‌افتد. در اینجا خواننده احساس ناامنی می‌کند و یک‌بار دیگر به خاطر می‌آورد که زندگی آدمی به مویی بند است و می‌تواند با حادثه‌ای زیرورو شود.
لوسیا ... دیدن ادامه » کلارک، شخصیت دیگر داستان، دختری است بیست و شش ساله از یک خانواده کارگر که هرگز شهر کوچکش را ترک نکرده و قابلیت خاصی ندارد. در یک کافه کار می‌کرده و بعد با تعطیلی کافه مجبور شده به استخدام مادر ویل درآید و برای پرستاری از ویل که اکنون روی ویلچر می‌نشیند، به خانه‌شان برود. ویل ترینر، این جوان سرزنده و موفق بعد از تصادف، زندگی‌اش به کلی تغییر می‌کند. حالا دیگر نمی‌تواند راه برود، کار کند و در یک کلام دیگر نمی‌تواند خودش باشد. این مرد جوان، روزها و شب‌های خود را با این فکر و خیال می‌گذراند که چگونه می‌تواند به زندگی‌اش پایان دهد و حالا لوسیا به خواست مادر میل و برخلاف میل ویل می‌آید تا کاری کند کارستان. این دو وقتی با هم روبه‌رو می‌شوند، از هم خوششان نمی‌آید. دختر می‌خواهد کارش را ول کند، ولی مشکلات مالی و بیکاری عاملی می‌شود که او با اکراه به شغلش ادامه دهد. وقتی این دو قدم به زندگی هم می‌گذارند، هر یک به‌ شکلی نیازمند است. این نیاز و نقصان، در مرد جسمی و در دختر ذهنی است. همراهی با هم و سپری‌شدن روزها در کنار هم، آن دو را به رابطه‌ای عمیق و احساسی نسبت به هم می‌کشاند و در این میان، عشقی شکل می‌گیرد که ابتدا غیرممکن می‌نماید. هر دو تلاش می‌کنند زندگی‌کردن را به هم بیاموزند؛ یکی می‌کوشد لذت‌بردن از زندگی را یاد دهد و دیگری می‌کوشد ارزشمندی زندگی را گوشزد کند و هر دو می‌خواهند آینده‌ای امیدبخش برای یکدیگر بسازند.
http://bookfinds.com/blog/wp-content/uploads/me_before_you_final3.jpg
به نظر می‌رسد لوسیا موفق می‌شود تا حدودی ویل را به شادی برساند. ویل هم موفق می‌شود اندکی از یکنواختی زندگی دختر بکاهد و او را به اعتماد به نفس برساند. لوسیا به توصیه ویل کتابخوان می‌شود، کتابخانه می‌رود و فیلم خارجی می‌بیند، اما همه زندگی‌اش تحت‌الشعاع زندگی این مرد جوان قرار می‌گیرد. می‌رود به کتابخانه تا از طریق اینترنت با توانخواهان و پرستارهایشان آشنا شود و رهنمودهایی بگیرد.
جوجو مویز با انتخابش و تصمیمی که در پایان داستان می‌گیرد، خواننده را غافلگیر می‌کند. زبان و ادبیاتی که نویسنده به کار می‌گیرد ساده و صمیمانه است، جدا از هرگونه پیچیدگی و فلسفه‌بافی. زبان مکالمات لوسیا و ویل، افکارشان و ملال‌آور بودن محیط زندگیشان رابطه‌شان را دردناک تر جلوه می‌دهد. نویسنده با هوشمندی و ابتکار، قدم‌هایش را حساب‌شده برمی‌دارد. حرکت آرام صندلی‌چرخدار در روند داستان، روند آرام زندگی ویل ترینر را تداعی می‌کند. یک صندلی چرخدار میان این دو نفر حائل می‌شود؛ یکی پشت آن، یکی درون آن.
در ظاهر امر عشق دختر به این مرد بیشتر به‌چشم می‌آید تا عشق مرد به این دختر جوان، ولی نویسنده به ظرافت تمام، پرده‌ای لطیف از جنس حریر به روی عشق مرد به این دختر می‌کشد و در پس ظواهر می‌برد. مرد می‌خواهد با نبودنش به دختر حیات بدهد، با مرگش دختر را آزاد کند و این شیوه او برای عشق‌ورزی به دختر است.
موضوع اصلی داستان، پدیده‌ عجیب و سوال‌برانگیز عصر دیجیتال است؛ سوالی که در تمام دنیا کسی پاسخ قاطعی برای آن ندارد. خواندن این رمان می‌تواند تجربه تازه‌ای برای خواننده باشد، او را به رهایی برساند و بغض کهنه را در او بترکاند و اشک بریزد برای انسان و انسانیت، بنالد از تقدیری که این گونه بازی می‌دهد و در پایان یک نفس عمیق بکشد و آرام شود. کتاب من پیش از تو نوشته جوجو مویز با ترجمه مریم مفتاحی از سوی نشر آموت برای نخستین‌بار در نمایشگاه کتاب تهران 1394 عرضه شد.
بیوه‌کشی‌، واژه‌ها را به رقص درمی‌آورد
مرجان محمدی (مترجم رمان‌های مریلین رابینسون): می‌شود کتابی را خواند، وقتی را پر کرد و بعد از تمام شدن (یا حتی نیمه‌کار ماندنش) دیگر به آن فکر نکرد. گاهی هم کتابی را می‌خوانی و بعد از این که تمامش کردی مدت‌ها (گاهی تمام عمر) به واژه‌ها و جمله‌هایش فکر می‌کنی و بی‌آن که بفهمی زندگیت تحت تأثیر آن واژه‌ها پیش می‌رود. کتاب‌هایی که می‌خوانیم میان این دو دسته قرار می‌گیرند، بعضی به اولی نزدیک‌ترند و بعضی به گروه دوم.
چند روز پیش کتاب «بیوه‌کشی» نوشته آقای یوسف علیخانی را تمام کردم. انتظارم همان بود که فکر می‌کردم. پیش از این هم کتاب‌های دیگر این نویسنده را خوانده بودم. یوسف علیخانیِ نویسنده (نه ناشر) از آن دسته نویسندگانی است که خواننده را به چالش ذهن می‌کشاند و هر بار به او یادآور می‌شود که در این دنیا چیزهای بسیاری برای آموختن و تفکر وجود دارد که تو هنوز از آن‌ها غافلی.
... دیدن ادامه » علیخانی در کتاب بیوه‌کشی‌اش، واژه‌ها را به رقص درمی‌آورد، خواننده را با به بازی گرفتن هنجارهای معنایی و آوایی، با داستانی رو به رو می‌کند که خط به خطش نیاز به تفکر دارد و حرفی برای گفتن. انتخاب اسامی بیشتر شخصیت‌های کتاب اتفاقی نیستند و هر یک دربرگیرنده رسالتی است که شخصیت داستان بر عهده دارد (خوابیده یاد خوابش افتاد. اتاق پر از کبک شده بود و چندتایی‌شان روی پاها و شانه‌ی عجب‌ناز جا گرفته بودند... گل‌خندان کمتر گریه کرده بود... تا اسم اژدر برده شد، تاریکی آمد جلوی در اتاق و اژدر سلام کرد و داخل آمد.) تکرار برخی آواها و واژه‌ها در بعضی از قسمت‌های کتاب آهنگ داستان را می‌سازد و بر نمادی تأکید می‌کند (هفت شبانه روز بود خواب می‌دید هفت کوزه‌ای که به هفت چشمه می‌برد، به جای آب، خون در آن پر می‌شود و هفت بار که کوزه‌ها می‌شکنند، آب چشمه‌ها دوباره برمی‌گردد... کوزه را محکم بکوبد به سرخه‌سنگ پای سرخه‌چشمه زیر سرخه‌کوه...) و هنجارگریزی‌های معنائیش (حضرتقلی سیگارش را توی سوخته‌ریز کُشت و دود دهانش را با میلِ فرار بیرون داد... رودخانه گرسنه، حسابی او را لیسیده بود.) جذابیت خاصی به آن می‌بخشد. از آن جا که کتاب، حکایت مردمانی است از دیاری کوچک با لهجه‌ای دلنشین، گاهی خواننده با واژه‌های غریبی مواجه می‌شود که نویسنده توضیحی برایشان نداده و شاید کشف معنای آن را بر عهده خواننده گذاشته است (هنوز گردوها سرِ درخت‌ها بودند که میلکی‌ها اَلَمبه به دست افتادند به جان درختان... کی بخواهی از این کَتاری خرفان دست برداری زن! ... برادرها توی آلبالو‌بُستانِ پیل آقا که سر مرز بیابان و باغستان بود برای خودشان کولام برپا کرده بودند.)
با این که من منتقد نیستم و در مورد کتاب‌هایی که می‌خوانم نقد علمی نمی‌نویسم و این کار را به کار‌بلدش می‌سپارم اما حیفم آمد این چند کلمه را در مورد «بیوه‌کشی» ننویسم. این کتاب مثل دیگر کتاب‌های یوسف علیخانی مرا تحت تأثیر قلم و ذهن خلاق‌ ایشان قرار داد. امیدوارم قلم‌شان پاینده باشد و نشرشان هم کتاب‌هایی را به جامعه معرفی کند که مانند آثار خودشان، حرفی برای گفتن داشته باشند.
مهشیدسادات فهیم-

ویل ترینرِ ماجراجو، کسی که همواره به ورزش‌های مخاطره‌آمیزی چون صخره‌نوردی می‌پرداخت، در اوج جوانی و سلامت و ثروت اتفاقی برایش رخ می‌دهد و به لحظه‌ای زندگی‌اش تغییر می‌کند و او...
«من ... دیدن ادامه » پیش از تو» یک رمان عشقی نیست، اما عشق، عنصر اصلی آن است؛ عشقی متفاوت که از چارچوب‌های زمینی خارج می‌شود و به لایه‌ آرمانی می‌رسد و پیچیدگی احساسات درونی انسان را برملا می‌سازد. «آسوشیتدپرس» درباره این رمان می‌نویسد: «بعضی کتاب‌ها را نمی‌توان زمین گذاشت. کتاب‌هایی وجود دارند که آدم به حدی جذب شخصیت‌هایش می‌شود که دوست ندارد داستان به پایان برسد، برای همین خواندنش را کش می‌دهد. کتاب جوجو مویز یکی از این کتاب‌هاست. گاهی می‌خندید، گاهی لبخند می‌زنید و گاهی عصبانی می‌شوید و بله، گاهی اشک می‌ریزید. پیشنهاد من: کتاب «من پیش از تو» را باید همراه با یک جعبه دستمال‌کاغذی فروخت.» با اقتباس از این رمان فیلمی در انگلیس در دست ساخت است که دو هنرپیشه‌ معروف و محبوب انگلیسی به نام امیلیا کلارک و سام کلافلین نقش لوسیا و ویل را بازی کرده‌اند. این فیلم به زودی به اکران درمی‌آید. کتاب «من پیش از تو» نوشته‌ «جوجو مویز» با ترجمه‌ «مریم مفتاحی» در 536 صفحه و به قیمت 27500 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است. آنچه می‌خوانید گفت‌وگوی «دنیای اقتصاد» با مترجم این کتاب پر فروش در جهان است که حالا در ایران هم با استقبال روبه‌رو‌ شده است.

چطور شد که تصمیم گرفتید این کتاب را ترجمه کنید؟
وقتی کتابی را به قصد بررسی برای ترجمه می‌خوانم، خواننده هستم نه مترجم. در قدم اول، کتاب باید بر من به‌عنوان خواننده اثر بگذارد. در درجه اول خودم باید با کتاب ارتباط برقرار کنم و حس کنم حرف تازه‌ای برای گفتن دارد. آنچه در ضمیر ناخودآگاهم وجود دارد، باید ارضا شود. از آنجا که معتقدم ما انسان‌ها در همه جای دنیا مثل هم هستیم و جنس لایه‌های درونی ذهن و احساسمان یکی است، وقتی پای مسائل انسانی و احساسی وسط می‌آید همه مثل هم فکر می‌کنیم. برای همین کتابی که در دنیای غرب توانسته باشد مخاطبانی را جذب خود کند و پرفروش باشد، به احتمال قوی می‌تواند توجه خوانندگان فارسی‌زبان را هم جلب کند. همیشه برای انتخاب کتاب سری به گوگل می‌زنم و کامنت‌ها و نقدهای مربوط به کتاب مورد نظرم را می‌خوانم. به خصوص به پیام‌هایی که خوانندگان می‌گذارند بسیار توجه می‌کنم، چون برای من آنها اصل هستند.
وقتی به انتخاب رسیدید چقدر «جوجو مویز» را می‌شناختید؟ تا جایی که می‌دانم این نویسنده با وجود اینکه در انگلیس، نویسنده‌ مشهوری است، در ایران تاکنون شناخته شده نبود.
ببینید، مترجم و نویسنده شبیه دو حلقه یک زنجیر به هم وصل هستند. مترجمی که می‌خواهد ترجمه کند باید روحا و ذهنا به نویسنده‌اش نزدیک باشد. در ترجمه، ما یک فرد دیگر را می‌نویسیم. برای همین مترجمی موفق است که بتواند وارد ذهن نویسنده شود. همان حس و احساسی که در نویسنده برانگیخته شده، در او هم برانگیخته شود. نویسنده و مترجم هرچه بیشتر به هم شبیه باشند، ترجمه‌ ارائه‌شده از کیفیت بهتری برخوردار است. در این راستا، من اول از همه باید نویسنده را درک کنم. با او همدلی پیدا کنم بعد بتوانم حرف او را بنویسم. جوجو مویز از نویسندگانی است که من راحت توانستم با او همدلی پیدا کنم. با او احساس نزدیکی پیدا کردم. حس می‌کنم می‌دانم چه می‌خواهد بگوید.
این کتاب را جزو دسته رمان‌های عاشقانه معرفی می‌کنید یا اجتماعی؟
من این رمان را در درجه اول یک رمان اجتماعی می‌بینم. با اینکه عشق در این کتاب یک عنصر اصلی است، ولی آن را یک رمان عشقی نمی‌دانم. نویسنده تصمیم نداشته که یک رمان عشقی بنویسد.عشقی هم که در کتاب مطرح می‌شود با هر عشق دیگری که می‌شناسیم فرق می‌کند. این عشق از لایه‌های زمینی عبور کرده و شکل متعالی به خودش گرفته است. قصد نویسنده همین‌طور که در یکی از مصاحبه‌هایش گفته است این بود که یک مساله مهم اجتماعی را مطرح کند. گرچه باید بگویم عشق در این رمان چیزی فراتر از چاشنی عمل می‌کند. همان‌طور که گفتم عنصر اصلی آن است. قصد نویسنده بیان یکی از مسائل روز دنیاست، مساله‌ای بسیار بحث‌برانگیز که دولت‌ها و پارلمان‌های کشورها هنوز جوابی برای آن نیافته‌اند.
چند‌صدایی بودن شیوه روایت داستان را چقدر پسندیدید؟
چند‌صدایی بودن داستان را دوست داشتم. بیشتر داستان از منظر شخص اول روایت شده است، بنابراین دست نویسنده تا حدودی بسته بود، وقتی دست نویسنده بسته باشد، خواننده نیز محدود می‌شود و نمی‌تواند به همه جا و ذهن همه‌ افراد سر بزند. «من‌راوی» بودن داستان هرچند ترجمه را لذت‌بخش‌تر می‌کند و مترجم را خشنود، (دست‌کم برای من این طور است)، نویسنده و خواننده را در تنگنا قرار می‌دهد. این چندروایی تا حدودی خواننده را از این تنگنا بیرون می‌آورد. به خصوص بخش مربوط به مادر ویل ترینر. چون در چنین شرایطی مادربودن کار بسیار سخت و دردآوری است. سیر و سفر در ذهنیات مادری که در چنین شرایطی قرار دارد، می‌تواند برای خواننده تجربه‌ خاصی باشد.
باور دارید که هر متنی آوا یا موسیقی خاص خود را دارد؟
بله، اگر نویسنده‌ای توانسته باشد موفق عمل کند و موضوع را خوب پرورانده باشد، نوشته‌اش آهنگ پیدا می‌کند. آهنگین می‌شود و از راه گوش هم شنیده می‌شود. من موسیقی این رمان را می‌شنیدم، نوایی محزون که اوج و فرودهایی داشت و ضربان قلبم با آن بالا و پایین می‌شد.
خیلی وقت‌ها بحث «مرگ مولف»‌ مطرح می‌شود. اصلا مترجم حضوری دارد که به مرگ او معتقد باشیم؟
بحث مرگ مولف و به دنبال آن مرگ مترجم بحث گسترده‌ای است نمی‌توان به راحتی اظهارنظر کرد. نوشتن عملی نیست که پایان داشته باشد، یک عملِ بی‌پایان است، برای همین است که می‌گویند مولف بعد از نوشتن می‌میرد و دیگر نیست و جایش را چیزهای دیگر می‌گیرد. اما از طرفی اگر به مرگ مولف معتقد باشیم و ناپدیدش کنیم، پس باید بگوییم هر چه در حوزه‌ قلمرو اوست نیز باید ناپدید شود. رولان بارت معتقد بود که مولف پس از نوشتن محو می‌شود و دیگر نیست. آنچه باقی می‌ماند برداشت و تفسیر خوانندگان اثرش است. یعنی مولف می‌میرد و خواننده تولد می‌یابد. اگر باور داشته باشیم که زبان حرف می‌زند نه فرد، می‌توان به مرگ مولف باور داشت. اگر این را تعمیم دهیم می‌توان گفت که مترجم هم می‌میرد و خواننده نمایان می‌شود. شاید مترجم بیش از مولف می‌میرد و چیزی از او باقی نمی‌ماند.
اگر مولف را حاضر ببینیم، کار ترجمه سخت‌تر می‌شود. اگر همچنان مولف است که سخن می‌گوید، مترجم در محدودیت بیشتری قرار می‌گیرد. هر ترجمه یک تعبیر و تفسیر است. اگر مترجم بخواهد به جای متن یا تفکر با فرد طرف باشد، طبیعی است که با مشکلات بیشتری روبه‌رو‌ می‌شود.
هنگام ترجمه چقدر درگیر مخاطب می‌شوید؟ خیلی از نویسنده‌ها جوششی می‌نویسند که بی‌شک نمی‌شود جوششی ترجمه کرد.
مخاطب برای من مهم است، گمان می‌کنم برای همه‌ مترجمان مهم باشد. نویسنده با مترجم فرق می‌کند، شاید نویسنده در وهله‌ اول به پسند مخاطب کاری نداشته باشد، به‌خصوص اگر جوششی باشد. چون در این صورت نویسنده نمی‌نویسد که منتشر کند، می‌نویسد تا آنچه را که در ذهن دارد روی کاغذ بیاورد، شاید او فقط برای خودش می‌نویسد. اما اگر تصمیم گرفت نوشته‌اش را منتشر کند، دستی به آن می‌برد و ویرایش می‌کند، چون در اینجا پای مخاطب‌ها وسط می‌آید. وقتی کاری را منتشر می‌کنیم برای مخاطب می‌کنیم، پس باید تولید ما چنان باشد که خریدارش را پیدا کند. در بخش ترجمه، برای مترجم مخاطب از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. منِ مترجم یک واسطه هستم، اثری را از نویسنده انتخاب می‌کنم، ترجمه می‌کنم تا به مخاطب‌هایی برسانم. پلی می‌شوم بین نویسنده و خوانندگان.
همذات‌پنداری خواننده با شخصیت‌ها چقدر می‌تواند در موفقیت کتاب اثر بگذارد؟
همذات‌پنداری خواننده نکته‌ مهمی در موفقیت کتاب است. من معتقدم قوت داستان در برانگیختن ویژگی همذات‌پنداری در خواننده است. در این داستان به خصوص نویسنده چنان با مهارت عمل کرده که توانسته تصویری بی‌نقص از فضای داستانش خلق کند، طوری که خواننده ناخودآگاه خودش را در موقعیت شخصیت‌های داستان قرار می‌دهد. خواننده وقتی در جایگاه شخصیت داستان قرار می‌گیرد، تازه درگیر داستان شده است، از آنجایی که ادبیات باید آیینه‌ تمام‌نمای جامعه باشد، کیفیت داستان باید به گونه‌ای باشد که خواننده خودش را همسان با شخصیت‌های داستان ببیند و بین رفتارها و تفکرات خود و آنها پلی بزند و منشأ مشترکی برای آنها بیابد. می‌توان گفت اگر این اتفاق نیفتد نویسنده قوی عمل نکرده است. البته به خود خواننده هم برمی‌گردد، بعضی خوانندگان بدون ورود به قالب روحی و جسمی شخصیت‌ها و همذات‌پنداری، قادرند به درک مطلوب خود برسند و با متن پیش بروند. به هر حال همذات‌پنداری کمک می‌کند لذت بیشتری از خواندن یک رمان ببریم.
به پیشنهاد بعدی ترجمه کتاب از «جوجو مویز» چه واکنشی نشان می‌دهید؟
کتاب‌های جوجو مویز در دنیای غرب پرفروش هستند، جوجو مویز از معدود نویسندگانی است که توانسته دو بار جایزه‌ انجمن رمان‌نویسان رمانتیک را از آن خود کند. قصدم ترجمه یکی دو کار دیگر از اوست. امیدوارم سال آینده دو کار جدید از او به کمک نشر آموت منتشر کنم. می‌دانم آنها نیز جای خود را بین خوانندگان فارسی‌زبان باز می‌کنند.

منبع: http://www.donya-e-eqtesad.com/news/890815/#ixzz3eD7kqZfS
جوجو مویز، نویسنده و روزنامه نگار متولد 4 اوت 1969 لندن است. وی از سال 2002 به تالیف رمان های احساس برانگیز و رمانتیک روی آورد. جوجو مویز یکی از معدود نویسندگانی است که موفق شد دو بار جایزه انجمن رمان نویسان رمانتیک را از آن خود کند. رمان های او به زبان های متعددی در دنیا ترجمه شده اند. پولین سارا جوجو مویز در دانشگاه لندن تحصیل کرده است، وی در سال 1992 بورس تحصیلی روزنامه ایندیپندنت را برای تحصیلات تکمیلی در دوره روزنامه نگاری دانشگاه سیتی دریافت کرد و سپس به مدت 10 سال برای ایندیپندنت مقاله نوشت. مویز مدتی نیز به مقاله نویسی در دیلی تلگراف پرداخته است. جوجو مویز از سال 2002 به طور تمام وقت به رمان نویسی روی آورد و رمان هایش در زمره پرفروش های نیویورک تایمز قرار گرفتند. جوجو مویز با همسرش چارلز آرتور، روزنامه نگار و سه فرزندش در مزرعه ای در ساسکس انگلیس زندگی می کند. رمان «من پیش از تو» که در سال 2012 منتشر شد، خیلی زود در فهرست پرفروش های نیویورک تایمز قرار گرفت و به زبان های متعددی ترجمه شد. آنچه می خوانید ترجمه گفت و گویی در خصوص همین رمان است.
رمان «من پیش از تو» نوشته‌ی «جوجو مویز» با ترجمه‌ی «مریم مفتاحی» ‌ در 536 صفحه و به قیمت 27500 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

به ... دیدن ادامه » طور مختصر برای ما بگویید که چگونه شخصیت ها و داستان ها به ذهن تان راه پیدا می کند؟
داستان ها را از محیط اطرافم دریافت می کنم، به واسطه صحبت با افراد و چکیده خبرهایی که می خوانم، مطالبی در ذهنم نقش می بندد که از آنها استفاده می کنم. گاهی شخصیت هایی به طور مجزا به ذهنم راه پیدا می کنند، سپس این شخصیت ها را به هم مرتبط و به هم گره می زنم. شاید «من پیش از تو» مفهومی ترین و اندیشه مدارترین رمانی باشد که تا کنون نوشته ام. درباره این کتاب می توانم بگویم از آنجا که دو تن از نزدیکان خودم به مراقبت های شبانه روزی نیاز دارند، «کیفیت زندگی» مهمترین نکته در ذهنم برای نگارش این کتاب بود. می توان گفت آنها نیز با شرایطی روبه رو هستند که می توانند انتخابی برای خودداشته باشند.

در رمان «من پیش از تو» با کدامیک از شخصیت ها بیش از همه ارتباط برقرار می کنید؟
شاید بشود گفت لوسیا. خودم وقتی بچه بودم عاشق جوراب شلواری راه راه بودم. اما فکر می کنم یک نویسنده باید با تمام شخصیت های داستانش همدلی داشته باشد و خودش را جای تک تک آنها بگذارد، اگر غیر از این باشد نمی تواند بدرستی شخصیت هایش را بپروراند. از طرفی می توانم بگویم تا حدودی هم با شخصیت کامیلاارتباط برقرار کردم. من به عنوان یک مادر نمی توانم تصور کنم که چگونه می توان برای موضوعی به این مهمی تصمیم گیری کرد. فکر می کنم در چنین شرایطی باید به دور از هیجان و احساسات تصمیم خود را گرفت.
چه شد که در رمان «من پیش از تو» شهر تاریخی کوچکی را با مرکزیت یک قلعه انتخاب کردید؟
برای نگارش این کتاب موارد متعددی را امتحان کردم. به تمام اسکاتلند سفر کردم تا قلعه و شهر کوچکی بیابم که مناسب داستانم باشد. ضروری بود که لوسیا متولد و بزرگ شده یک شهر کوچک باشد. من خودم متولد یک شهر کوچک هستم و می دانم که بزرگ شدن در یک شهر کوچک می تواند چقدر آرامش بخش باشد و در عین حال به طرزی باورنکردنی خفقان آور. قلعه را انتخاب کردم چون در مقابل مردم عادی مثال خوبی از ثروت و دارایی روزگاران گذشته است. در بریتانیا هنوز با موضوعی مثل طبقه اجتماعی برخوردی تنگ نظرانه می شود و ما فقط زمانی متوجه آن می شویم که به جایی مثل امریکا یا استرالیا که چنین برخوردی وجود ندارد، سفر کنیم. در داستان «من پیش از تو» مجبور بودم اختلاف طبقاتی بین لوسیا و ویل ترینر رانشان دهم.
ما شیفته نحوه پردازش شما در نشان دادن اختلاف طبقاتی بین لوسیا و ویل ترینر با آن پیش زمینه سطح بالایی که این مرد داشت، شدیم. آیا به طور تعمدی جنبه هایی طنزآمیز وارد داستان کردید تا اندکی از حال وهوای غم انگیز آن بکاهید؟
بله، قطعاً همین طور است. من فکر کردم به طور بالقوه اندوه و نومیدی در داستان وجود دارد، برای همین بد نیست کمی طنز وارد آن شود. از طرفی این طنز کشمکش خوبی را به داستان اضافه می کند. برقراری توازن بین جو صمیمی و در عین حال زندگی آشفته خانوادگی لوسیا و جو خشک و رسمی روابط ویل با والدینش. این نکته دلیل دیگری بود برای لوسیا تا با ورود به خانه آنها احساس کند چنین زندگی خانوادگی و روابطی خارج از فهم اوست. از نظر خواننده، شرایط خانوادگی ویل می تواند نوعی برتری به حساب بیاید، البته در صورتی که به ویل نگاه ترحم آمیزی نداشته باشد و او را برابر با لوسیا ببیند.
کتاب های شما غالباً قصه های عشقی سوزناک و تکان دهنده دارند، چه چیزی در این موضوع های هیجانی و احساسی وجود دارد که شما را برمی انگیزد از آنها بنویسید؟
دلیل خاصی ندارم. من در زندگی واقعی خودم آدم چندان احساسی نیستم. اما معتقدم عشق عنصری است که ما را وامی دارد دست به کارهای خارق العاده ای بزنیم. احساسات می تواند فراز و نشیب ها را به زندگی ما وارد کند، یا تحول و دگرگونی به همراه داشته باشد. به نظرم، نهایتِ حس و احساسات می تواند موضوع خوبی برای پرداختن باشد.
هیچوقت پیش آمده موقع نوشتن خودتان به گریه بیفتید؟
همیشه. اگر خودم موقع نوشتن یک صحنه حساس احساسی و پرهیجان به گریه نیفتم، می فهمم صحنه را بخوبی پردازش نکرده ام. هر وقت می خواهم در خواننده هنگام خواندن حسی برانگیخته شود، اول از همه این حس باید در خودم برانگیخته شود. اگر این در حس خودم برانگیخته شود، می فهمم از عهده کار برآمده ام، این روش من برای ارزیابی نوشته هایم است.
آیا ساعت خاصی را برای نوشتن تعیین کرده اید یا اینکه هر وقت چیزی به ذهنتان رسید و الهاماتی داشتید، قلم به دست می گیرید؟
برای خودم ساعت کاری تعیین کرده ام، ولی با سه فرزند و حیواناتی که نگهداری می کنم، چاره ای ندارم جز اینکه کمی انعطاف پذیر باشم. اگر مشکلی وجود نداشته باشد، صبح که از رختخواب بیرون می آیم می روم پشت میز کارم می نشینم و مشغول نوشتن می شوم؛ از ساعت 6 تا 7:30 صبح. بعد وقتی کارهایم را انجام دادم دوباره برمی گردم از ساعت 10 تا 2:30 بعدازظهر می نویسم. زمان ایده ال من ساعت 3 بعدازظهر تا 10 شب است، اما متاسفانه فقط زمانی می توانم این کار را انجام دهم که بروم هتل و خودم را در آنجا پنهان کنم.
وقتی شخصیت های داستان هایتان را می نویسید، آیا از آدم های دور و اطرافتان الگوبرداری می کنید؟
بله، ولی اغلب خودم متوجه آن نیستم. خوشبختانه وقتی یک شخصیت منفی را می نویسید، افراد به ندرت می فهمند از آنها الگوبرداری شده است. البته در بیشتر موارد خودم چیزهایی اضافه می کنم که کم کم شخصیت مستقلی ایجاد می شود و هویت خودش را می یابد، برای مثال لوسیا شخصیتی بود که اگر من با مردی که در هفده سالگی با او نامزد شده بودم، ازدواج می کردم، تبدیل به چنین آدمی می شدم. زندگی ام کاملاً فرق می کرد.
دوست دارید با کدام نویسندگان ملاقات کنید؟ کجا بنشیند و درباره چه موضوع هایی صحبت کنید؟
اگر می توانستم از میان زنده ها و درگذشتگان انتخاب کنم، ارنست همینگوی، انیس نین، کسنوفون، هاروکی موراکامی، جسیکا میتفورد و نورا افرون و در یکی از کافه های پردود پاریس، من هم فقط می نشستم و گوش می دادم.
سایر نویسندگان برای شما الهام بخش بوده اند یا نه؟
من عاشق خلاقیت و ابتکار کیت اتکینسن هستم، چون شما به عنوان خواننده به همه جا می روید و سر از همه جا درمی آورید. پایان داستان هایش غیرمنتظره و رضایت بخش هستند. باربارا کینگسولور را به خاطر قلم و ادبیاتی که دارد، دوست دارم. نورا افرون را هم به خاطر نبوغش و شیوه ای که به مقوله عشق می پردازد. گاهی خواندن آثار نویسندگانی که برای شما الهامبخش هستند، برای آدم پردردسر می شود، چون گاهی که کارهای آنها را می خوانی از خودت نومید می شوی و ترجیح می دهی قلم را زمین بگذاری و به جایش بروی درکارخانه کار کنی.
□ روزنامه ایران، شماره 5930 به تاریخ 27/2/94، صفحه 7 (ویژه نمایشگاه کتاب تهران)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«می گفتند که بدنم همین طور دارد رشد می کند و غضروف هایم دیگر تحمل استخوان هایم را ندارند. بدنم حسابی قاطی کرده بود. کلی هورمون های ضد رشد بهم تزریق کردند. داشتم بلند ترین دختر روی زمین می شدم. یواشکی از تخت بیمارستان که برایم کوچک بود پایین آمدم سِرُم ها را کندم و راه افتادم.»

آیدا می دود داستان دختری است به قول خودش کله پوک دختری که کابوس بچگی اش یک میخ است. میخی که دنبالش کرد، مغزش را سوراخ کرد و او را تبدیل کرد به یک کله پوک آن هم یک کله پوک واقعی که به هیچ وجه قابل کنترل نیست.

آیدا ... دیدن ادامه » تا ۵ سالگی یک کلمه هم حرف نمی زند اصلا احساس می کند دوست ندارد حرف بزند. همه کم کم فکر میکنند که او توانایی حرف زدن را هم ندارد اما او در ذهن خود از کلمات اطرافیانش کلمات قشنگتری می‌سازد کلماتی که دنیا قشنگتری را برای دختر بچه خلق می کند. او دختری است که دوست دارد همه چیز را خودش دوباره خلق کند و تقلید را کار ابله ها می داند.

هوش زیاد او هرچند دیر اما با قبول شدن در مدرسه استعداد های درخشان برای دیگران مشخص می شود. بعد از آن کله پوک مورد احترام می شود همه دورش جمع می شوند اطرافیان تحسینش میکنند اما او دیگر باور کرده است که یک کله پوک است و این چیز ها نمی تواند این باور را از او دور کند.

آیدا به دلیل مشکلات هورمونی قد بلندی دارد و دکتر ها راه رفتن زیاد و دویدن را برایش ممنوع می کرده اند. ولی یک کله پوک هیچ وقت به حرف دکتر ها اهمیت نمی دهد.

در این کتاب ما داستان آیدا را از زبان خودش در طول مسیر مسابقه‌ی دو ماراتون می خوانیم، مسیری که سختی های زیادی را برای دختر جوانی مثل او به دنبال دارد. نجواهایی درونی از ابتدای زندگی یک دختر استثنایی که اطرافیان و حتی خانواده اش استعداد زیاد او را به بی عقلی تعبیر می کنند، دختری که به دلیل تفاوت دیدش نسبت به بچه های هم سن و سال خود از مدرسه اخراج می شود و به مدرسه ی معلولان ذهنی میرود، در مدرسه ی معلولان ذهنی با بچه های زیادی دوست می شود کسانی که بعضی وقت ها واقعا کارهایی میکنند که آیدا هم این کار ها را کار های خنگ ها می داند چون آیدا با بچه های آنجا فرق می کند. آیدا عاشق ریاضی است. اعداد برای او یک دنیای تازه و عجیب را خلق می کند، یک دنیا از نامرئی ها.

جهان نامرئی ریاضیات و فیزیک برای آیدا خیلی جذاب تر از جهانی است که قابل دیدن برای همه ی آدم های دیگر است، او می خواهد با تکیه بر جهان نامرئی جهانی بسازد به رنگی که خود دوست دارد.

در طی مسابقه آیدا جهانی از نامرئیات را کشف می کند جهانی بسیار جذاب تر و دوست داشتنی تر از نامرئی هایی که تا به حال با آن ها سرو کار داشته است. جهانی پر از دوست داشتن. نامرئی ای که می تواند دنیایی متفاوت با امروز بسازد. نامرئی ای از جنس امید و همین امید است که ادامه ی راه برای رسیدن به خط پایان را برایش آسان می کند.

http://www.alef.ir/book
زهرا کزازی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید