:  آموت
:  ۲۵۷
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
باختن به یک‌ حریف قدر قابل تحمل بود اما تسلیم شدن پیش از سوت پایان مسابقه اصلا قابل تحمل نبود..
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی بود. تا به حال کتابی با همچین موضوعی نخوانده بودم. نومبکو مایکی دختر سیاه پوست بسیار باهوشی است که دائما در تلاش برای رها شدن از شرایط نامناسب پیش آمده هست. در ابتدا قسمت های کتاب نسبت به همدیگه بی ربط به نظر میرسن اما هرچه جلوتر میرید ارتباط اونها بیشتر میشه. ترکیبی از جهت گیری های سیاسی مختلف، حرص و طمع قدرت و حکومت، رفتارهای ... دیدن ادامه » ظالمانه علیه سیاه پوستان، تاریخ، تلاش و امید رو توی این کتاب می تونیم ببینیم. عجیب ترین اتفاقات ممکن توی این کتاب رخ میده مثلا وقتی در حال خوندن یک صفحه هستید واقعا نمی تونید حدس بزنید صفحه ی بعد قراره چه اتفاقی بیفته که اینها حاکی از قدرت نویسنده است. نویسنده پیش از نوشتن این رمان روزنامه نگار بوده که این موضوع در کتابش خیلی تاثیر گذار بوده. ترجمه ی جناب بهمنی هم که حرف نداره.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در عین اینکه ظاهرا حرفی برای گفتن نداشت، ولی حرف ها برای گفتن داشت.‌ زیبا بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی عجیب، زیبا، با قلمی روان و البته یک سری اصطلاحات محلی، که معنی تعداد زیادی از آنها را در طول داستان ها متوجه خواهیم شد. کل داستان ها با شخصیت های ثابتی که ساکن روستایی به نام میلَک هستن شکل میگیره. عقاید این روستانشینان موضوع داستان هاست. از جمله کتاب هایی بود که باز هم برمی گردم تا یک سری از داستان هایش را دوباره بخوانم مثلِ قَشقابُل، ... دیدن ادامه » پناه بر خدا، کفتال پری.. فراوان یاد گرفتم از این کتاب.
دنبال کتاب خارج شدن روح از بدن اثر سلیا گرین ام هرکس خبر داره بگه
۳۱ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه یه فرمت دیگری نیز از این کتاب با عنوان " بیسوادی که حساب و کتاب سرش میشد " با ترجمه آقای حسین تهرانی انتشارات چشمه وجود دارد. و من ناخواسته هرجفت کتاب رو خریداری کردم.
کاش حداقل عناوین کتاب رو یکی انتخاب کنن تا خواننده ای مثل من گمراه نشه و یکیشو که فکر می کنه بهتره، بخره.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی با محتوای هیجانی که تقریبا شناسایی قاتل تا آخر کتاب هم قابل پیش بینی نیست. بسیار عالی ..
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بین این و خاما کدوم رو پیشنهاد میکنید ؟؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ب نظرم اگ پیش از تو رو بخونید اول خیلی جداب تره من واقعا دوستش داشتم خیلی خوبه پیشنهاد میکنم بخونید.
سعید نجفیان این را خواند
اصلا باید اول من پیش از تو رو بخونین چون این سه تا کتابش داستان های پشت سر هم و ادامه داره
۲۶ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستانی بسیار گیرا داشت به طوری که به شدت خواننده را ترغیب به تعقیب و تمام کردن داستان می کرد.
لذت بردم و توصیه میکنم با همین ترجمه عالی و نشاشر خوب مطالعه کنید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستانی بسیار گیرا داشت به طوری که به شدت خواننده را ترغیب به تعقیب و تمام کردن داستان می کرد.
لذت بردم و توصیه میکنم با همین ترجمه عالی و نشاشر خوب مطالعه کنید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مقایسه با دیگر کتاب لیان موریاتب (دروغ های کوچک بزر) کتاب راز شوهر چندان به دل نمینشست و داستان بسیار کشدار بود و از اواسط داستان لذت خواند کتاب از بین رفت.
چندان جالب نبود و داستان بسیار کشدار و بی نتیجه بود
فاطمه خیاطی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام اگر کسی این کتاب رو داره و میخواد بفروشه بهم خبر بده ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این کتاب گریچن تجربیات خود را برای داشتن یک زندگی شاد بیان می کند که مواردی از این کتاب را تیتر وار بیان می کنیم:

-معنویت

-قناعت

-پر ... دیدن ادامه » انرژی بودن

-داشتن دوست خوب

-مهربان بودن

-تحریک کردن ذهن با روش های تازه(یوگای خنده،موسیقی،هیپنوتیسم)

-تسلط پیدا کردن به یک فناوری جدید

-وظایف عذاب آور را در اولین فرصت انجام دادن.

-نظم دادن به ریخت وپاش ها

-بی نیازی

-وبلاگ درست کردن

-لذت بردن از لحظه حال

-گنجینه ای از خاطرات شاد بودن(افراد شاد،رویدادهای شاد را به خاطر می آورند و افراد افسرده رویداد های ناگوار را)

-از مراحل انجام کارها لذت بردن

-داشتن تفریح منظم

-شکر گزاری از خدا

-اظهار نظر کردن مثبت

-خوب رفتار کردن

-شاد کردن دیگران

-آن قدر به چیزی(مثلاً شاد بودن)تظاهر کنید تا بالاخره آن را احساس کنید

مینا مکوندی این را خواند
رضا شیرزاد این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قلمشو دوس دارم، کتاب قشنگیه و پر کشش و تا آخر داستان نمیتونی آخرشو حدس بزنی
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب عالی بود.نویسنده بسیار زیبا تمام احتمالات و اتفاقات و احساسات را توصیف کرده بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نیمه ی اول کتاب برای من کمی خسته کننده وگیج کننده بود ولی بعد داستان به شکل فوق العاده ای پرکشش میشود.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب با وجود حجم زیادش ، بسیار جذاب است و خواننده به راحتی نمیتواند آن را زمین بگذارد.
مینا مکوندی این را خواند
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نثر فوق العاده گیرا از زبان آدم شکست خورده ای که فقط و فقط برای حل مشکلاتش به دیگران وابسته شده و فقط حرف میزند!
مینا مکوندی این را خواند
صابر حسین زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب واقعا جذابی ست من به تمام کسانی که کتاب های ماجراجویی دوست دارند خواندن این کتاب را توصیه میکتم
مینا مکوندی و محمد مبینی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
میان درست و غلط مرز باریکی وجود دارد. آیا اکنون من در سمت درست یک مسیر غلط حرکت میکنم یا در سمت غلط یک مسیر درست ؟
زندگی در هم است هیچ سیاه و سفیدی وجود ندارد ، هرچه هست سایه هایی محوی است که در هم تنیده شده اند و در کنار هم هستند
-وقتی خاطرات دروغ میگویند اثر سی بل هاگ
مینا مکوندی این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان «تمام چیزهایی که باقی گذاشتیم» تعلیق، معما و عشق را در هم می‌آمیزد و به کندوکاو در حس فقدان و انعطاف‌پذیری روح انسان می‌پردازد. مراقبت از کسانی که دوست‌شان داریم یک نیاز مبرم است. اما تا کجا می‌توانیم پیش برویم؟ و به چه قیمتی؟

«جیمز دوناتو»، مدیر مالی شرکت دوناتو، دو ماه قبل از عروسی‌اش ناپدید می‌شود. او که برای تعقیب برادر متهم به پولشویی‌اش به مکزیک رفته، در دریا گم می‌شود و بعد از مدتی اعلام می‌کنند که مرده است. شش‌ونیم سال بعد، جیمز از حالتی که به آن «گریز تجزیه‌ای» می‌گویند خارج می‌شود و سعی می‌کند به دنبال سال‌های از دست داده‌اش بگردد.

«کری ... دیدن ادامه » لانزدیل» به زیبایی حال و گذشته را همزمان روایت می‌کند؛ زمان حال از زبان جیمز و زمان گذشته از زبان کارلوس. جیمز چیزهای بسیاری را از دست داده و کارلوس چیزهای زیادی را به دست آورده است. اما آیا جیمز می‌تواند گذشته‌اش را کنار بگذارد و با مردی که کارلوس از او ساخته کنار بیاید.

منبع: http://ana.ir/i/412154
مینا مکوندی این را خواند
ندا اقدامی پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی بسیار آرم بخش و زیبا که با قلم روان نویسنده به رشته تحریر درآمده و تا آخر خواننده را مجذوب خود می کند.
مینا مکوندی این را خواند
میلاد فرجام این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یعنی قرار بود ما فقط داستان‌های پادشاه‌های شجاع و شوالیه‌ها را پر کنیم؟ قرار بود عین گیاه باشیم؟ چرا محکومم که نقش گیاه رو داشته باشم؟ کی رو باید مقصر بدونیم؟ کی رو؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای مطالعه متن کامل یادداشت می توانید به وبلاگ بنده مراجعه کنید. behroozadineh.blog.ir

مانطور که از اسم کتاب مشخص است در آن با شخصیتی به نام یوریک مواجه هستیم که ، شاید حتی غیرارادی، عمه خود را با یک تبر به قتل می‌رساند. پس از قتل تا بخش هفتم کتاب، داستان کاملا خطی است و راوی داستان (خود یوریک) در مورد اتفاقات روزمره بعد از قتل به خواننده توضیح می‌دهد. یوریک مدام به دنبال راهی برای از بین بردن جسد عمه‌اش است. ابتدا تصمیم می‌گیرد آن را بسوزاند اما وقتی پای عمه را در اجاق می‌اندازد با بو و دود مواجه می‌شود. سپس تصمیم می‌گیرد تکه‌هایی از بدن را به مناطق مختلف پست کند.

همانطور ... دیدن ادامه » که از توضیحات بالا مشخص است، یوریک شخصیت خیلی ساده و تاحدودی احمق به نظر می‌رسد. کشتن عمه‌ای که به گفته خودش با او به مهربانی رفتار می‌کرده و رفتارهای پس از آن کاملا این موضوع را نشان می‌دهند. اگرچه خیلی‌ها این رمان را با آثار کافکا مقایسه کرده‌اند اما به نظرم (با در نظر گرفتن اینکه آنان کارشناس هستند و من یک خواننده ساده) توصیفات و توضیحات نویسنده اصلا قابل مقایسه با کافکا نیست. اگرچه لحن این دو نویسنده کاملا متفاوت است اما باز هم کلیت داستان نیز شباهت چندانی ندارد. لحن کافکا خشک و رسمی اما لحن بورسا پر از شوخی و طنز است.

بورسا خیلی سعی کرده است که یوریک را یک انسان بی‌اراده و بی‌هدف توصیف کند و مثل خیلی از داستان‌ها با وارد کردن یک دختر به زندگی‌اش هدف بدهد اما باز هم نحوه ترسیم این آشنایی و رسیدن به نقطه مشترک عجیب در مورد قتل عمه اصلا برای من قابل هضم نبود. یوریک با دیدن دختری به نام ترزا در قطار با او رابطه برقرار می‌کند و به قول خودش این دختر جای جسد را برای او می‌گیرد. اما آیا برای کسی که اینقدر بی‌هدف است و زندگی برایش معنایی جز روز و شب ندارد، آشنایی و ادامه مسیر با یک دختر اینقدر ساده خواهد بود؟ عجیب‌تر اینکه دخترک هم با یوریک هم‌دست می‌شود و با شنیدن اعترافش به او می‌پیوندد.

البته باید در نظر داشته باشیم که چون داستان کشتن عمه خانم یک داستان خطی و ساده نیست، احتمالا نویسنده از بیان این رابطه و هم‌دست شدن دختر با قاتل داستان اهداف مختلفی را در نظر داشته است. اما نحوه بیان داستان باز هم قانع کننده نبود.

تا ابتدای بخش یازده همه‌چیز خیلی واقعی به نظر می‌رسد. پسری عمه‌اش را کشته و حالا با همدستی‌ دوست‌دخترش می‌خواهد از شر جسد خلاص شود. اما فصول یازده و دوازده کاملا خواننده را متحیر خواهند کرد. از این دو فصل که بگذریم اوج ماجرا در فصل سیزدهم و پایانی کتاب است. این‌جا هم خواننده دوباره شوکه خواهد شد.

به نظرم، اگر فرض کنیم که این داستان توسط افرادی غیر از نویسنده دستکاری نشده باشد، نویسنده درواقع سه پایان متفاوت برای داستان خود نوشته است و هر سه را در کتاب آورده است. این واقعا جالب و خواندنی است. پس از اتمام کتاب سوالات زیادی برای خواننده در مورد داستان بوجود خواهد آمد. اما این سوالات بازهم با سوالاتی که با خواندن کتاب‌های کافکا برای من بوجود آمد کاملا متفاوت است. با این حال به این نویسنده لقب «کافکای لهستان» می‌گویند.

در مورد بحث روانشناختی رمان فکر کنم تا اینجا متوجه شده باشید که بیشتر به مفاهیم پوچ‌گرایی اشاره دارد. یوریک از طبقه متوسط با یک زندگی متوسط دچار یاس و ناامیدی شدیدی است که خودش هم از آن بی‌خبر است. درواقع، پوچ بودن زندگی و مسیری که طی می‌کند برای او یک امر مسلم و قطعی است. به دنبال تغییر و یا حتی بهتر شدن نیست. حتی به آن فکر هم نمی‌کند. انجام قتلی چنین سادیسم‌گونه و تفکرات بعد از آن توسط چنین فرد خنثی‌ای منطقی به نظر می‌رسد. اگرچه یوریک در صحنه‌‌هایی دچار پیشمانی هم می‌شود اما این احساسات نسبتا مثبت هم نمی‌توانند او را از مسیرش منحرف کنند. البته تمام این‌ها قبل از ملاقات ترزا است. بعد از این ملاقات ناگهانی در قرار و قرارهای بعدی، یوریک کم کم ذهنیات و تفکراتش باز می‌شود. در جایی از متن خود یوریک می‌گوید:

«البته من اصلا احساس قاتل بودن نمی‌کردم. در مورد من، کشتن عمه معلول حالات روانی مختلف و مرتبط به هم بود. نتیجه عقده‌ها و افسردگی‌هایی که بارها پیشتر در وجودم کشف و تحلیل کرده بودم و اگر باز می‌خواستم آن‌ها را در وجودم کشف و تجزیه و تحلیل کنم، خب، این می‌شد یک عمل روزمره بیهوده.» صفحه 52

اگر با برخی صحنه‌های نسبتا مشمئزکننده داستان مشکلی نداشته باشید، یک‌بار خواندن آن را پیشنهاد می‌کنم.
با سلام، ممنون از وقتی که صرف کردید و نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.
۲۸ مرداد
سلام. خواهش میکنم.
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عامه پسند بود و از اول تمام ماجراهای داستان رو میشد حدس زد جذابیتی نداشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انگار با دیدنش چیزی در اعماق وجودم دوباره تنظیم شد و من آرام گرفتم. ص 613
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لی لی طبق قولش همراه خانم ترینر در ماه آوریل به نیویورک آمد.چند چهار راه دورتر، در هتل ریتز کارلتون اتاق گرفتند و من و مارگو را به ناهار دعوت کردند.وقتی آنها کنارم بودند، حس کردم بخش های مختلف زندگی ام را با نخ و سوزن به هم وصل کرده اند. ص479
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیمنطور که داشتم شماره ی سام را می گرفتم از فکر این که صدایش را می شنوم به شدت ذوق زده شدم.گاهی چنان دلم برایش تنگ می شد که همه وجودم درد می گرفت. ص 198
سعید نجفیان این را خواند
سِیّد عِرفان باقِری ، fatemeh mozaffarpour و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 11