:  نون
:  ۱۰۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
یک رمان دوست داشتی که وجود یک خانواده ایرانی در این رمان به جذابیتش اضافه میکنه
۲۵ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق به همه چیز می ارزد به همه چیز. این عشق است که چشمت را به دنیا باز می کند.
۱۹ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا اوه تقریبا با بهت میپرسد :راستی چند سالته؟
زن با بی تابی پاسخ میدهد:سی
سی سالته!و یه گواهینامه نداری؟مشکلی داری؟
.
.
هی،اوه ... دیدن ادامه » ،الان چی مهمه؟بیمارستان!باید ما را ببری بیمارستان!
-چرا ما؟می تونی زنگ بزنی آمبولانس بیاد وقتی با مردی ازدواج میکنی که نمیتونه یه پنجره رو باز کنه بدون اینکه از نردبون بیفته..
۰۷ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اوه مردی است که شما را عصبی ناراحت و نا امید می کند
او با حماقت ها و تعصب های خودش شما را به مرز نفرت می برد .
اما در انتهای چاره ای ندارید که عاشق او باشید
چاره ی ... دیدن ادامه » ندارید که آرزوی داشتن مردی شبیه او را در زندگی کنید.

به نظرم مردی به نام اوه داستانی ساده و روان است که در آن عشق حقیقی که گم شده این روزهاست را به تصویرمی کشد.
اشتباه نکنید اوه پیر و مجرد است :)
۱۷ ارديبهشت
کتاب تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و.. را نیز حتما مطالعه نمایید.
۲۲ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اوه مردی است که شما را عصبی ناراحت و نا امید می کند
او با حماقت ها و تعصب های خودش شما را به مرز نفرت می برد .
اما در انتهای چاره ای ندارید که عاشق او باشید
چاره ی ... دیدن ادامه » ندارید که آرزوی داشتن مردی شبیه او را در زندگی کنید.

به نظرم مردی به نام اوه داستانی ساده و روان است که در آن عشق حقیقی که گم شده این روزهاست را به تصویرمی کشد.
اشتباه نکنید اوه پیر و مجرد است :)
۱۷ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندمش
۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندمش
۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندمش
۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان بسیار جالبی است و ترجمه خوبی هم دارد. فیلمی با همین نام ساخته شده است ولی به پای کتاب نمی رسد.
۲۹ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبیه
اگرچه اولش منو درگیر نکرد
اما هرچی جلو میرفتم خیلی خوشم اومد
دست مریزاد به نویسنده و مترجم
۲۳ دى
ممنون که کتاب را خوندید و نظرتون رو نوشتید
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ، متاسفانه این رمان در مقایسه با رمان قبلی این نویسنده حرفی برای گفتن نداره. بعضی اتفاق ها در داستان میافته که هیچ تاثیری در ادامه کار نداره. پرسوناژهای متعددی حضور دارن که اکثر اونها هم در ادامه داستان هیچ نقشی ایفا نمی کنند. پایان داستان هم از همان اواسط رمان برای خواننده مشخصه. بخش های پایانی بیش از اندازه کشدار و خسته کننده ... دیدن ادامه » است. البته ترجمه قابل قبولی داره.
۱۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کلمات کتاب را باید خواند، برگشت و دوباره خواند و دوباره خواند تا جایی که کلمات روحمان رو تسخیر کنند و کار سختی نیست، به راحتی روحمان تسخیر جادوی کلمات کتاب می‌شود....
تلخ‌تر از این هم ممکن است طنزی باشد؟
جذاب‌ترین دیالوگها بین اووه و سنگ قبر و خود سونیا صورت می‌گیرد.
از ... دیدن ادامه » ترجمه خانم تیمورازف تشکر می‌کنم. عالی بود.
اینم جملاتی من باب نمونه:
کسی که بد است فرق دارد با کسی که می تواند بد باشد.
سونیا همیشه می گفت اوه «کینه ای» است. مثلا یک بار به مدت هشت سال از نانوایی محل خرید نمی کرد، چون خانم فروشنده فقط یک دفعه پولش را اشتباهی پس داده بود.
عشق از دست رفته هنوز عشق است، فقط شکلش عوض می شود. نمیتوانی لبخند او را ببینی یا برایش غذا بیاوری یا مویش را نوازش کنی یا او را دور زمین رقص بگردانی. ولی وقتی آن حس ها ضعیف می شود،حس دیگری قوی می شود. خاطره. خاطره شریک تو می شود. آن را می پرورانی. آن را میگیری و با آن می رقصی. زندگی باید تمام شود، عشق نه.
۱۳ دى
به نظرمنم کتابش عالی بود. خیلی با این کتاب تو رفتارهای روزمره خودم دقیق میشدم . خیی ادم نچسب دقیق و در عین حال دوست داشتنی ای بود .همش میگفتم کدومش باشم . مجموعا ادمی بود که باید کشف میشد . انرژی مثبتش زیاد بود. دلم برات تنگ شده اوه
۱۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی توی دنیایی خودخواه و خشن زندگی میکنیم که باید دائما" باهاش بجنگیم مشکل میشه به آرامش درونی رسید.
دانیال ساکی ، علیرضا اعرابی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی خودمون رو درست نشناسیم می ذاریم که تصورات و افکار باطل زندگیمون رو اداره کنه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لازمه این که آدم خوب زندگی کنه اینه که به ندایی که از عمق وجودش میاد گوش بده و پیام های درگوشی روحش رو بشنوه.
ولی روح ما مثل فرشته ای میمونه که صداش اونقدر ملایم و اونقدر ضعیفه که آدم باید حسابی گوشش رو ببره نزدیک.
حالا تو چطور میخوای توی این هیاهوی پی در پی اون رو دریافت کنی؟
چه ... دیدن ادامه » طور می خوای متوجه بشی وقتی حواست مدام به هزارویک چیزیه که از خارج برات میان؟؟؟؟
بذار حدس بزنم منظورت تلویزیون اینترنت شبکه های اجتماعی بازی های کامپیوتری موج ایمیل ها و پیامهای متعدده ؟
نه منظور من چیز خاصی نیست همه اینها خیلی هم مفیدند به شرط اینکه ادم زرنگ باشه و به دام نیفته میدونی آدم چرا بهشون وابسته میشه ....
روزبه جعفری ، علیرضا اعرابی و آ آرش این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ببین تو هیچوقت خوشبختی رو خارج از خودت پیدا نمیکنی میتونی تا آخر عمرت دنبال خیلی چیزا بگردی اما اگه اونارو تو جاهای نادرست جستجو کنی هیچی عایدت نمیشه مثل این میمونه که توی آمریکا دنبال قبر نفر تی تی بگردی
علیرضا اعرابی این را خواند
روزبه جعفری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبیعت چیزی که جامعه مصادره کرده رو به ما برمیگردونه
چی رو ؟
کمال رو
ممکنه ... دیدن ادامه » واضح تر بگی ؟
ما موجودات کاملی هستیم و طبیعت یادمون می ده که این رو عمیقا" حس کنیم در حالی که جامعه باعث فقدانش میشه جامعه میدونه چه جوری این حس رو در ما ایجاد کنه که بای خوشبخت بودن یه چیزی کم داری .
راضی بودن از چیزی که داریم و چیزی که هستیم را برامون قدغن میکنه .
دائم ما رو وادار میکنه که باور کنیم ناقصیم
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درد و رنج را باید در نطفه خفه کرد
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قاعده اش را نمى فهمم
فکر میکردم چون پول ندارم نمی توانم تاکسی بگیرم و به خانه ات بیایم تا این دشنه ى دلتنگی را از دلم بیرون بکشی.
اما تلفن زنگ زد ،طوری زنگ زد انگار مى خواهد چیز مهمی بگوید.
آن ... دیدن ادامه » سوى خط دوستی دلتنگ بود،نیازمند گپ و دیدار.
با ماشینش دنبالم آمد،سوار شدم.در راه هرچه او دلش سبک تر میشد من به خانه ى تو نزدیکتر میشدم.
زنگ در را زدم طوری زنگ زدم که بفهمی مى خواهم چیز مهمی بگویم.
سلام
قاعده ی زندگى این چیزا نیست که ما فکر مى کنیم!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان های عالی و کوتاه و مفهومی توصیه میکنم بخوانید و لذت ببرید
زهرا محمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هشت سال پیش به مشاور املاک گفت:آپارتمانی می خواهد که پنجره اى نداشته باشد.مشاوراملاک گفت :یکى سراغ دارد که تنها یک پنجره دارد،مى تواند آن را کور کند.همین کار راهم کرد.
هشت سال از خانه بیرون نرفت و بیشتر کتابهای کتابخانه ى بزرگش را خواند تا به من رسید.مراکه خواند،تمام که شدم،لبخند زد.
بست و بر میزم گذاشت.
بلند ... دیدن ادامه » شد تبر آورد و تخته هایی را که با آن پنجره را کور کرده بودند خرد کرد.
پنجره را گشود.نور درون خانه را روشن کرد
تنها چیزهایی که از پنجره اش مى توانست ببیند خیابانی تنگ،خلوت و کثیف بودو پنجره ى کور شده ى دیگری که درست رو به روی پنجره اش بود،سرخورده نگاهم کرد، شانه بالا انداختم و گفتم:واقعیت همین است دیگر!
دستِ کم مى توانی از خانه بیرون بروى و مرا به صاحب آن پنجره ى کور شده هدیه کنى یا قرض بدهى،شاید اوهم پنجره اش را گشود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
*هیچ وقت خانواده ای داشته ای ؟*
داستان قضاوت هاست در پی اتفاقی شوم . قضاوت هایی که دیگران می کنند و قضاوت هایی که ما می کنیم درباره ی دیگران و خودمان .
بیل کلگ با شخصیت پردازی دقیق و بازگو کردن ماجرا از زاویه ی دید افراد مختلف نشان می دهد چقدر این قضاوت ها می توانند بی گذشت و بی رحمانه باشند ، حتی و شاید به خصوص وقتی طرف آن ها خودمان هستیم ... دیدن ادامه » . اما وقتی مصیبتی پیش می آید همه تغییر می کنند و حقیقت درباره ی گذشته سرانجام رخ می نماید و در این میانه انسانیت به بهترین وجه در بخشش و امید جلوه گر می شود.
علیرضا صفرخانی و حمید رضایی این را خواندند
Sara Rokhsarnia و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر کسی بگوید تا آخر عمر عاشقت خواهد بود، اما بتواند ناگهانی نظرش را عوض کند، پس دیگر باید به چه چیزی اعتقاد داشت؟
مریم جمالی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان ها موجودات منطقی نیستند. به جای اینکه با منطق حکم کنیم، با احساسات حکم می کنیم. اگر برعکس این بود، دنیا جای بهتری میشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
-وقتی آدمی رو فراموش می کنی یادت می ره که اون رو یادت رفته؟
-نه یه وقتایی یادم می مونه که یادم رفته. بدترین نوع فراموش همینه. مثل این که توی یه توفان گیر کرده باشی بعدش بیشتر سعی میکنم یادم بیاد اونقدر شدید که تمام این میدون به لرزه می افته...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در کوتاهترین جمله میتونم بگم: پنج داستان نفس گیر در این کتاب جمع آوری شده.
داستانهایی که هر کدوم به بخشی از روح انسان تلنگر میزنه و در عین حال که نمی‌تونید کتاب رو زمین بذارید گذر زمان رو هم فراموش می‌کنید.
چند تا از جملات کتاب
- ... دیدن ادامه » این کاریه که همه ی ما میکنیم همیشه لفتش میدیم همیشه عوض خط مستقیم از یه مسیر طولانی دور میزنیم
- با گذر زمان، انگار حافظه، به شکلی اجتناب ناپذیر خاطرات را از نو می‌آفریند.
- موسیقی چنان قدرتی در زنده کردن خاطره ها دارد و گاهی با چنان شدتی خاطره ها را زنده میکند که آدم را می‌آزارند.
- خواب از اون چیزاییه که میشه قرض داد و قرض گرفت

داستانهای کتاب شامل شهر گربه ها و شهرزاد و کینو و سامسای عاشق و دیروز هستند که بعضا به عنوان کتابی مجزا هم چاپ شده اند
بیژن امامی‌پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من میخواستم این کتاب رو سفارش بدم. دو ترجمه موجود هست. ترجمه آقای تهرانی ناشرش (چشمه) معتبرتر هستش ولی ظاهرا ترجمه خانم تیمورازف هم خوب هست. لطفا اگه ممکنه در مورد ترجمه بهتر این کتاب راهنمایی کنید.
ترجمه خانم تیمورازف فکر میکنم از نسخه المانی کتاب هست که معتبر تره نسبت به ترجمه نسخه انگلیسی کتاب
۰۴ تير
بحث ترجمه جدای از دقت و روانی اش تا حدودی سلیقه ای است. بهتر است خودتان چند صفحه ای از ترجمه های مختلف را مقایسه کنید و تصمیم بگیرید.
۱۸ تير
مرسی از همه دوستان و البته خانم تیمورازف
سپاس
۲۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی آدم ها را به دو دسته تقسیم می کردیم: تیپ رستم و تیپ اودیپ. به پدرانی که با وجود نیت خوب و مهربانی شان موجب ترس بچه هایشان می شدند می گفتیم رستم، اما رستم پسرش را رها کرده و رفته بود. پسرانی هم که در برابر پدرشان خشمگین و عصیانگر بودند، اودیپ بودند. در این دسته بندی، چه کسی می شد سهراب رهاشده؟
پگاه نیری و یوسف نیک نژاد این را خواندند
امید نیک بخت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2