:  نیلوفر
:  ۶۳۰
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتابی درباره بزرگترین خاندان فرهیخته نویسندگی در جهان...
هاینریش مان استاد رمانهای طنازانه و باریک بینانه جدی و تلخ اجتماعی نظیر فرشته آبی، زیردست و بسیاری رمانهای تاریخی
توماس، برادر هاینریش مان، برنده نوبل ادبی 1929 که به نوبل اعتبار بخشید با شاهکارهای خاندان بودنبروکها، کوه جادو و مرگ در ونیز
کلاوس ... دیدن ادامه » پسر توماس مان، خالق رمان تاریخی اسکندر و مفیستو، شاهکار نمایشی ادبی قرن 20 آلمان
آلمان را از دوره قیصرها تا پایان جنگ جهانی دوم در آیینه افکار خانواده مان ببینید.
اگر می توانید نخست آثارشان را بخوانید وگرنه اگر هنوز برای خواندن آثارشان قانع نشده اید، این کتاب ارزشی با ترجمه استاد محمود حدادی را بخوانید.
مینا مکوندی این را خواند
عبدالصالح پاک این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد نمایشنامه فاوست، اثر گوته:
علی رغم طرح داستانی پیچیده و ماجراهای فرعی فلسفی و ادبی فراوان، ولی در سراسر هر دو قسمت نمایشنامه فاوست یک مضمون واحد وجود دارد که ساختار کل اثر را شکل می دهد. این مضمون، نارضایتی فاوست از توانایی های محدود انسان است. این همان نیروی محرکی است که در تمام ماجراهایی که او از سر می گذراند هدایتش می کند. او سعی می کند راهی پیدا کرده و به جایگاهی فراتر از ظرفیت ها و توانایی های انسان برسد.

در ... دیدن ادامه » سراسر این اثر، حتی با وجود تغییر و تحولات شخصیت اصلی، این نارضایتی و تلاش فرسوده کننده دیده می شود. نمایشنامه همان ابتدا با این حس نارضایتی شروع می شود. فاوست به دنبال خودکشی است و با کمال میل شروط عهد و پیمانی را می پذیرد که تمام زندگی او را نابود می کند. بعدا در طول نمایشنامه، این نارضایتی به یک نیروی مثبت پویا تبدیل شده و در نهایت کاری می کند که فاوست به نوعی رضایت خاطر شخصی برسد. ولی زندگی او به طور کلی مملو از ناامیدی می شود، چرا که او قبل از مرگش به آرامش ذهنی نمی رسد.

یک مضمون مشابه دیگر هم وجود دارد که اولین بار در مکالمه بین خدا و مفیستوفلس مطرح شده و دوباره در چند بخش دیگر به صورت غیرمستقیم از آن یاد می شود. خدا به مفیستو می گوید که طبیعی است گاهی اوقات انسان دچار اشتباه شود، ولی باز هم انسان می تواند فرق بین خوب و بد را از هم تشخیص دهد و تصمیم های اخلاقی مناسبی بگیرد. به این ترتیب نوعی شرط بین خدا و شیطان بسته می شود مبنی بر این که آیا فاوست، به عنوان نماینده کل بشریت، می تواند وسوسه ها و گناهان شخصی را نادیده گرفته و خیر و شر را از هم تشخیص دهد یا خیر. نگاهی که خدا به انسان دارد به این صورت است که بشر موجود کاملی نیست و توانایی های محدودی دارد، ولی این ناکاملی یک محدودیت مطلق نیست و انسان ظرفیت زیادی برای پیروی از صفات خوب دارد. در این شرایط، نارضایتی فاوست و تلاش های او را می توان نمادی از ضمیر ناخودآگاه انسان در نظر گرفت که به دنبال پروش شخصیتی انسان است. البته باز هم فاوست چندین بار وسوسه می شود که به جایگاهی فراتر از حد و حدود انسان برسد. دلیل این امر این است که فاوست حس تشخیص خوب از بد را از دست نمی دهد. چشمان او همیشه دنبال جایگاهی بالاتر می گردند. در نهایت و در اوج ناامیدی، او اجازه پیدا می کند که وارد بهشت شود و به چیزی که همیشه دنبالش بود برسد.

ادامه نقد در سایت نقد روز: http://naqderooz.ir/cz

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


نقد رمان به سوی فانوس دریایی

به ... دیدن ادامه » سوی فانوس دریایی خودزندگی نامه ترین اثر داستانی ویرجینیا وولف است که بر اساس دوران کودکی و تجربیات خانوادگی اش در سال‌های ۱۸۹۰ و اوایل ۱۹۰۰ نوشته شده است. جان سوترلند در مقاله‌ای اشاره می‌کند که زمانی که آقای رمزی و مهمانش منتا دویل به رمان سه جلدی میدل‌مارچ اثر جرج الیوت اشاره می کنند، اشتباهی رخ داده است!؛ برخلاف بیشتر رمان های طولانی دوره ویکتوریا که معمولاً در سه جلد چاپ می شدند، میدل‌مارچ در چهار جلد چاپ شد. شاید وولف خواسته با این تغییر در واقعیت، اشاره‌ای کنایی داشته باشد به رابطه‌ی بین رمان «سه جلدی اش» و شیوه‌ی سه جلدی بودن رمان ها که در دوره‌ی ویکتوریا مرسوم بود. میدل مارچ به شیوه ای نمادین این مساله را در این اثر نشان می دهد (میدل مارچ که در‌واقع اثری چهار جلدی بوده است).

به سوی فانوس دریایی، به سه بخش (پنجره، زمان می گذرد و فانوس دریایی) تقسیم شده است. وولف شاید خواسته ما را در ذهنیت و حال و هوای رمان های سه گانه دوره ویکتوریا قرار دهد (که خیلی سریع در سال‌های ۱۸۹۰ یعنی در دوره کودکی وولف پایان یافت). اگر انتظار روایتی خطی و غایت‌مداری همراه با نتیجه‌گیری و هدفی مشخص را از این رمان داشته باشیم، انتظارات مان با بنبست مواجه می شود، چون فانوس دریایی کلا درباره تعلل، تکرار و عدم فعالیت و جنبش است. توجه داشته باشید که عنوان اثر، به سوی فانوس دریایی، می تواند اشاره به سفری ثابت و دنباله‌دار به سوی هدفی نهایی داشته باشد، اما چیزی که رمان ارائه می دهد روایتی است که این سفر به سوی فانوس دریایی تا پایان رمان به تأخیر می افتد (و البته این بخش پایانی رمان هم عنوان فانوس دریایی را دارد، پیشوند «به سوی» برداشته شده است، اما آیا سفر به سوی فانوس دریایی واقعاً به انجام خود رسیده است؟ وقتی که سال‌ها سپری شده و بچه‌ها بزرگ شده اند). با اینکه ظاهرا رمان جریانی خطی را دنبال می کند (همان طور که عنوان و تقسیم بندی آن به سه بخش، نشان می دهند) به نظر می‌آید که در تنش و تضاد با محدودیت‌ها و انتظارات چنین روایتی قرار دارد. توجه کنید چگونه رمان با رسیدن به فانوس دریایی پایان می یابد و لیلی بریسکو نقاشی‌اش را تمام می کند (که می توان آن را بازخوردی از نقش خود وولف در این اثر دانست، که وولف به عنوان نگارنده‌ای ادبی در این لحظه در حال تمام کردن پرتره اش از خانم رمزی است و همچنین تمام کردن خود رمان). کشیدن نقاشی، تجربه‌ی خلق اثری هنری و افکار و احساسی که در این مسیر ایجاد می شود، مهمترین چیز برای بریسکو هستند، برای او مهم نیست که چه بر سر نقاشی‌اش می‌آید پس از اینکه آن را تمام می کند. برخلاف او، خانم رمزی نمی تواند نسبت به مساله میراث و آینده و اتفاقات آن بی‌اهمیت باشد.
ادامه مطلب در سایت نقد روز: http://naqderooz.ir/bq

فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وداع با اسلحه از آن دست متن های ادبی است که به جایگاهی فراتر از آن چه مد نظر نویسنده اش بوده دست یافته است. بله، بدون شک با رمانی طرف هستیم که می خواهد وحشت و خفقان جنگ، به ویژه جنگ جهانی اول را به تصویر بکشد. این چیزی بود که خود همینگوی در مقدمه ای که بعدا برای این کتاب نوشت، مطرح کرد. این رمان که کمی بعد از جنگ جهانی خانمان سوز دوم نوشته شده، مملو از نفرت و بیزاری از جنگ است. ولی در عین حال یک مساله دیگر را هم به رخ می کشد. نوعی شور و علاقه عجیب. علاقه به خلاقیت، نویسندگی و نوعی ادبیات ناب که همینگوی موفق شده بود به آن دست یابد.

خود نویسنده در جایی گفته است: «یادم است تقریبا هر روز در دنیای این کتاب زندگی می کردم و به این فکر می کردم که قرار است بقیه اش را چه کار کنم. وقتی این کشور، مردم و ماجراها را خلق می کردم خوشحال تر از همیشه بودم. هر روز کتاب را از اول تا جایی که نوشته بودم می خواندم. هر وقت که از کار خودم راضی بودم و می دانستم فردا باید از کجا شروع کنم، دوباره کار را متوقف می کردم.»

چیزی ... دیدن ادامه » که این جا خواندید در اصل دستورالعمل فرآیند ساخت یک اثر ادبی شاهکار بود. نوعی لذت فزاینده اصیل که تنها در هنرمندی سر برمی آورد که تا این حد احساس رضایت دارد. چرا که می داند اثری که در حال خلق آن ست همان است که مد نظر داشته است. بدون تردید شرط لازم برای خلق چنین اثری، برخورداری از سطحی از نبوغ است.

همینگوی در ادامه می گوید: «این که کتاب در این حد غم انگیز بود مرا ناراحت نمی کرد. چرا که من معتقدم زندگی اساسا یک تراژدی است و می دانستم تنها یک مسیر برای به پایان رساندن این داستان وجود دارد. ولی مساله مهم این بود که تو موفق شده بودی چنین چیزی بنویسی، اثری خلق کنی که خودت هم هنگام خواندنش احساس رضایت داشته باشی، و مهم تر از این که تو می توانستی هر روز این کار لذت بخش را انجام دهی. این باعث می شد من بیش تر از همیشه از کار خود لذت ببرم و به بقیه مسائل توجهی نکنم.»

ادامه نقد در سایت نقد روز:
https://goo.gl/km91pw
Pedram Mohammadi این را خواند
امیر خلیفه‌قلی این را دوست دارد
واقعاا عالیه این کتاب
انگار که خودت داری همه چیز رو میبینی و تعریف میکنی
۲۸ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گونتر گراس خیلی زود به شهرت رسید و با همان اولین رمانش به جایگاهی رفیع در تاریخ ادبیات آلمان دست یافت.
بسیاری منتقدان گراس را بخاطر شخصیت سازی منحصر به فرد و خاص خود ستایش کردند و شخصیت اسکار را یک نمونه ویژه در کاراکترهای داستانی آلمانی قلمداد کردند و در کنار {ورتر از گوته}{گرگ بیابان از هسه} جای دادند.
خوشبختانه کسب نوبل از این نویسنده ... دیدن ادامه » مترجمان ما را نیز به سمت وی کشید وگرنه در کشورمان کسی تا پیش از نوبل وی را نمی شناخت هرچند او بسیاری جوایز بین المللی دیگر را پیش از نوبلیست شدن کسب کرده بود.
اقتباس سینمایی اثر در 1979 توسط اشلوندورف باعث محبوبیت بیشتر اثر گردید . فیلمی که توانست جایزه اسکار بخش خارجی زبان را کسب کند.
مشتاق حسین و امیرحسین آل عوض این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آلن روب‌گریه، نویسنده «ژلوزی» در ۱۹۲۲ در شهر برست فرانسه به دنیا آمد. بعد از پایان تحصیلات متوسطه در ۱۹۴۴ به دانشکده کشاورزی رفت و مهندس شد. تا سال ۱۹۴۸ در مؤسسه ملی آمار فرانسه خدمت کرد. وی اولین رمان خود به‌نام «پاک‌کن‌ها» را در سال ۱۹۵۳ منتشر کرد. به‌گفته محمدتقی غیاثی چند روزی هم به‌مناسبت شرکت در یک جشنواره سینمایی در ایران به‌سر برد. روب‌گریه همراه کلود سیمون، ناتالی ساروت، میشل بوتور، و چندتایی دیگر به جریانی در ادبیات فرانسه تعلق دارد که به «رمان نو» معروف شده است. آلن روب‌گریه اصول این جریان را در کتابی به نام «در دفاع از رمان نو» شرح داده است.
در رمان ژلوزی هیچ چیزی بر پایه اصول و قواعد داستانگویی معمول نیست. پیرنگ، عناصر داستان و شخصیت پردازی به رسم معمول در ژلوزی وجود ندارد. اما در عین حال همه چیز روشن است. این روشنایی نه تنها به دلیل توصیفات نوری بی نظیر در رمان بلکه به دلیل پرداخت تمام این پیچیدگی‌ها به نحو احسن است. راوی ژلوزی در جابه جای خانه پنهان است و از گوشه و کنار آن ساختمان ویلایی قصه را برای خواننده روایت می‌کند. اما نه آن قصه معمول همیشگی و نه آن طوری که خواننده به آن عادت دارد. پنجره‌ها، کرکره‌ها، درها ،دیوارها و خلاصه همه چیز در اینجا نقش اساسی بازی می‌کند. همه چیز به جز آنچه که تشنه شنیدن و خواندنش هستیم.
غیاب و نبودنی که روب گریه در ژلوزی رقم میزند بی‌نهایت درخشان است. درخشان و هنری. یک نورپردازی ویژه در صفحه به صفحه کتاب وجود دارد که تاریک و روشنایی آن بسته به وضعیت موجود و روابط بین دو کاراکتر"آ" و "فرانک" مدام تغییر می‌کند. در ژلوزی تمام نورها را تجربه می‌کنیم؛ نور اول صبح، ته مانده نور غروب، تاریکی مطلق شبانه و صدای زیبای کائنات،زنجره ها، صدای بال زدن سوسک‌ها و پرندگانی که معلوم نیست دقیقاً کجا پرواز می‌کنند. همه چیز در این رمان به نحو چشمگیری حس می‌شود. اوبژکتیو موجود در این رمان از نوع ساختگی و خنثی نیست. همه چیز از دوربینی دوطرفه دیده می‌شود و صرفاً نمی‌توان به مثابه سیاهه‌ای از اشیا به آن نگاه کرد.
خواندن ... دیدن ادامه » ژلوزی به مثابه حس کردن چیزهاست با چشمان بسته. از صفحه اولی که داستان آغاز می‌شود،می‌توانی چشمانت را ببندی و دستت را به دست راوی بسپاری. بدون هیچ نگرانی. راوی تمام سوراخ سنبه‌های این خانه زیبا و پردر و پنجره را بلد است و تو را به درستی هدایت خواهد کرد. همه چیز در این خانه طور دیگری است. حتی ساده‌ترین چیزها. چیزهایی که هیچ وقت در عمرت به آنها نیم نگاهی هم نینداخته‌ای. در این خانه حتی رد لاشه هزارپای گوشتی و چندش آور هم برایت جالب است و همینطور طرز کشته شدن‌اش و ردی که روی دیوار از خود به جای می‌گذارد.
در ژلوزی وقت داری با خیال راحت مدت‌ها به کاراکترها زل بزنی و حرکاتشان را دقیق بررسی کنی. از لای کرکره‌ها و پنجره‌های نیمه باز. بدون هیچ عجله‌ای. می‌توانی لباسهایشان را به دقت تماشا کنی و تمام کارهای روزمره‌شان را با صبر و حوصله تعقیب کنی.
خواندن ژلوزی درک تازه‌ای از چیزهاست. درک تازه‌ای از اشیا، از نور،ازتاریکی و صداهایی که در شب می‌پیچد و درک تازه‌ای از چرخش‌های زمانی. آنگونه که واقعاً وجود دارند نه آنگونه که به ما تلقین کرده‌اند.
در ژلوزی گاهی نفس‌ات به شماره می‌افتد و دچار اضطراب می‌شوی. هراسی که به هنگام ورود به مکانهای ناشناخته داری. هراس از آدم‌هایی که خوب نمی‌شناسی‌شان. در ژلوزی آنقدر به راوی نزدیک هستیم که انگار از چشمان او به دنیای داستانش خیره شده‌ایم.
«آلن روب گریه» نویسنده مشهور فرانسوی و از بنیانگذاران جنبش «رمان نو» در سن ۸۵سالگی در سال ۲۰۰۸ از دنیا رفت.
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد خوبی از خانم ترانه جوانبخت .
رمان شازده احتجاب نوشته هوشنگ گلشیری یک رمان غیر خطی ست که نویسنده در آن به شرح وقایع آخریندوران قاجاریه می پردازد. ا ین رمان از این جهت غیر خطی ست که زمان گذشته بعد از زمان حال در داستانروایت می شود.

شخصیت ... دیدن ادامه » های مهم رمان عبارت ند از: شازده احتجاب همسرش فخرالنساء مستخدمش فخری شازده بزرگپدربزرگ شازده احتجاب پدر و مادر شازده احتجاب مراد پیشکارسابق شازده و همسرش حسنی. شخصیت اصلیرمان یعنی شازده احتجاب مبتلا به بیماری سل است. او مردی با ذهنیتی سنتی ست که از اداره کردن عماراتارث اجدادی اش سرباز زده و اموالش را صرف قمار می کند.

داستان چند روایت کننده دارد: یک روایت کننده گلشیری به عنوان نویسنده داستان است. دیگری شازده احتجاب وسومی فخری. بخش های مختلف داستان از زبان این راویان نقل می شود.

زندگی شازده احتجاب با همسر و مستخدمش یک زندگی تکراری و بدون تغییر است. همسرش فخرالنساء دائم درخانه می ماند. این انزوا که برخلاف میل باطنی اوست و از طرف شازده احتجاب به او تحمیل شده باعث می شودکه شازده احتجاب بتواند مردسالاری را در خانه حاکم کند.

شازده احتجاب در آخر ین شب زندگی اش خاطرات خانوادگی خود را به یاد می آورد و نویسنده در بطن این خاطرات به شرح خون ریزی و ستم اجداد شازده می پردازد. در این بخش از داستان گلشیری روایت می کند که پدربزرگ شازده احتجاب چگونه با ریختن خون رعیت های معترض آنها را سرکوب کرده است. از آن جایی که شازده از اداره کردن عمارات اجدادی اش سرباز زده مورد خشم پدربزرگ و سرزنش دیگر اعضای فامیل است و آنها وی را موجب سرافکندگی خاندان خود می دانند.

فخری مستخدم شازده تنها کسی ست که در آخر داستان با اوست و شاهد مرگ فخرالنساء همسر شازده نیز هست. شخصیت فخری یک شخصیت تقسیم شده است زیرا از زمان مرگ فخرالنساء به بعد شازده همسرش را در فخری جستجو می کند و وی را واردار می کند که شبیه فخرالنساء ظاهرش را بیاراید. اگرچه فخری با تکرار این جمله که "من فخری هستم نه فخرالنساء" به شازده اعتراض می کند اما این اعتراض فایده ای ندارد و تا آخر داستان این تقسیم شخصیت ادامه می یابد و وی ناچار است با این توهم شازده کنار بیاید.

شازده احتجاب چندان به همسرش فخرالنساء وابستگی روحی ندارد به طوری که برای نشنیدن صدای سرفه های مکرر فخرالنساء از مستخدمش فخری می خواهد که با صدای بلند بخندد. در آن قسمت از رمان که شازده در جریان مرگ فخرالنساء قرار می گیرد می بینیم که وی چندان از این حادثه متاثر نمی شود. او با جایگزین کردن فخری به جای فخرالنساء خیلی زود به مرگ همسرش عادت می کند.

دو مفهوم که در رمان شازده احتجاب جالب است یکی مفهوم خیانت و دیگری مفهوم قربانی ست. در قسمت های مختلف این رمان می بینیم که خیانت به دیگران به تدریج به صورت خیانت به خود در می آید. شازده نه تنها به زن خود خیانت می کند و او را در خانه اسیر زندگی روزمره می کند و مستخدمش را جای زنش می گذارد بلکه به اجداد خود نیز به دلیل لابالی بودن و عدم احساس مسئولیت نسبت به به اداره کردن املک اجدادی اش خیانت می کند. او حتی به خودش هم خیانت می کند و عمر خود را در پوچی می گذراند.

مفهوم قربانی نیز در این رمان قابل بحث است. اصل قربانی کیست و اگر بیش از یک نفر است چه کسانی هستند؟ اولین قربانی که از دیگران نقشش پررنگ تر است فخرالنساء زن شازده است. دومین قربانی فخری مستخدم اوست که جسما توسط وی استثمار شده و در عین حال باید نقش زنش را در ذهن این مرد لابالی برای وی بازی کند. سومین قربانی خانواده پدری شازده است که عمرشان با او تلف شده اما قربانی اصلی به نظر من خود شازده است چون حتی از مفهوم اصلی زندگی که تنوع و تکاپویی ست گریزان است و روزمرگی و پوسیدگی روح را تجربه می کند و حتی تفریح با زنان روح او را نمی تواند از روزمرگی که دچارش شده نجات دهد.

زبان شخصیت ها در این رمان با یکدیگر فرق دارد: زبان فخرالنساء طنز است ولی شازده احتجاب از زبان تحکم استفاده می کند و سعی دارد با این زبان هر دو زن را تحت رای و نظر خود قرار دهد.

مراد پیشکار سابق شازده دائم به او خبر مرگ نزدیکانش را می دهد و در پایان داستان خبر مرگ خود شازده را برایش می آورد. در این قسمت از داستان راوی خود گلشیری ست و داستان پس از تعریف شدن از زبان شازده و فخری دوباره از زبان خود نویسنده نقل می شود.

مورد جالب دیگری که در این رمان قابل بحث است تعبیری ست که از بخش پایانی رمان می توان داشت. چرا گلشیری از مرگ افراد مختلفی در این رمان نوشته که توسط پیشکار شازده خبر مرگشان به شازده داده می شود؟ و چرا خبر آخر خبر مرگ خود شازده است؟ به نظر من می توان از دو جنبه به این قضیه نگاه کرد. اول تکرار و یکنواختی در زندگی این مرد باعث بی تفاوتی اش نسبت به زندگی خودش و دیگران شده به گونه ای که حتی خبر مرگ اطرافیان تغییری در روند زندگی اش نمی دهد. اما مورد دیگر که می توان در عمق این روزمرگی دید این است که مرگ شازده تعبیرش همان مرگ درونی اوست. چطور ممکن است یک پیشکار بتواند مرگ شازده را پیش گویی کند؟ تعبیر من از بخش پایانی داستان گلشیری این است که نویسنده می خواهد مرگ درونی شازده را از سوی زیردست وی به او یادآوری کند و صرفا مرگ جسمانی شازده مورد نظر گلشیری نبوده است.

در این داستان پلی فونی یا چند صدایی وجود ندارد. تصویر هیچ یک از شخصیت های داستان در افراد مختلف پراکنده نمی شود و ساختارشکنی نیز در متن داستان دیده نمی شود. بنابراین این داستان یک داستان مدرن است که گلشیری در آن با زبان مدرن به حکایت زندگی سنتی آخرین دوران قاجار پرداخته است.
فرانک ملاکاظمی و مهدی نیازی این را خواندند
بیژن امامی‌پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی فلسفی با عنوانی فلسفی و انتزاعی همچون «هستی و نیستی» که حدود نهصد صفحه داشته باشد، کافی است که جسم و جان هر خواننده‌ای را به لرزه بیندازد و او را حتی از نزدیک شدن به چنین چیز هولناکی منصرف سازد. به‌ویژه اینکه این اثر سترگ سرشار از مباحثی باشد با چنین عناوین گنگ و پیچیده و ترسناکی: هستی پدیده و پدیده هستی، آگاهی پیشاتأملی، هستی در خود، هستی برای خود، هستی برای دیگران، مفهوم دیالکتیکی و پدیدارشناختی نیستی، استعلا و بسیاری اصطلاحات دیگر همانند اینها. اما وقتی نام نویسنده این اثر به چشم ما می‌خورد، می‌توانیم نفسی بکشیم و امیدوار باشیم که دست‌کم با متن خوب و عالی و زیبایی سروکار داریم: ژان پل سارتر (۱۹۸۰-۱۹۰۵). کسی که برنده جایزه نوبل ادبیات شده است، نمی‌تواند نثر بدی داشته باشد؛ هر چند که آن جایزه بزرگ را به دلایل شخصی و اخلاقی رد کرد و نپذیرفت. اگر غیر از این بود کتاب هستی و نیستی در فرانسه پرفروشترین کتاب فلسفی سراسر قرن بیستم نمی‌شد. به راستی این کتاب چقدر باید خوب نوشته شده باشد که حتی دانش آموزان دبیرستانی فرانسه نیز در نیمه قرن بیستم آن را با اشتیاق می‌خواندند؟! البته این به هیچ وجه به این معنا نیست که با اثری ساده و آسان‌فهم مواجه هستیم. خیر! ابدا چنین نیست. هستی و نیستی مهمترین کتاب فلسفی سارتر است. این کتاب به قدری دقیق است که نه تنها سطر به سطر، بلکه باید کلمه به کلمه با دقت خوانده شود تا بتوان آن را خوب درک و فهم کرد. در واقع باید به صراحت بگوییم که هستی و نیستی برای خواندن و مطالعه نیست، بلکه برای تامل و اندیشیدن است و همین است که آن را مهم و با ارزش می‌سازد. اساسا متن فلسفی به خواننده اجازه نمی‌دهد که آن را آسان و راحت مطالعه کند؛ زیرا یک اثر فلسفی نو و بدیع در معرفت عادی و شناخت متعارف انسان گسست ایجاد می‌کند و به آگاهی او شوک وارد می‌سازد؛ شوکی که او را مجبور به توقف و تامل می‌کند.

اما چرا چنین اثر دشواری که یکی از مهمترین کتاب‌های فلسفی کلاسیک قرن بیستم است باید با چنین استقبالی مواجه شود؟ به یک دلیل ساده: موضوع این کتاب انسان است. البته نه انسان کلی و انتزاعی، بلکه شخص انسان؛ یعنی انسان محسوس و ملموس هر روزی. سارتر در این کتاب به واقعیت بالفعل انسان، به همین انسان عادی روزمره، می‌پردازد. انسانی که در خیابان راه می‌رود؛ انسانی که در کافه می‌نشیند؛ انسانی که با دیگران مرتبط می‌شود، حرف می‌زند و به آنها نگاه می‌کند و دیگران نیز او را می‌بینند؛ انسانی که عشق می‌ورزد و متنفر می‌شود؛ به عبارت دیگر بررسی فلسفی نسبت انسان روزمره با جهان و دیگران. ساتر در پی ارائه درک و فهمی فلسفی از واقعیت انسان محسوس و ملموس هر روزی و امور مربوط به چنین انسانی است. به همین دلیل می‌بینیم که در این کتاب مباحث بسیار مفصلی در باب موضوعاتی وجود دارد که چنین انسانی هر روزه با آنها درگیر است؛ موضوعاتی همچون: خودفریبی، دروغ، نگاه، ارتباط با دیگران، عشق، نفرت، زبان، بدن، سادیسیم، مازوخیسم، علاقه، بی‌تفاوتی، آزادی، مسئولیت، عمل، داشتن، روانکاوی وجودی و.... همه آن اصطلاحات ترسناک فلسفی نیز که در ابتدا ذکر شدند، همگی، بدون استثناء، به انسان مربوط می‌شوند. البته تامل فلسفی در باب انسان در همه فلسفه‌ها وجود داشته است و چیز جدیدی نیست. اما تاملات فلسفی سارتر در باب انسان چیز دیگری است؛ زیرا او به انسان کلی و انتزاعی نمی‌اندیشد. اندیشه‌های فلسفی او در مورد انسان انضمامی است.

کتاب ... دیدن ادامه » با یک مقدمه مفصل شش فصلی آغاز می‌شود که نویسنده مسئله اصلی خود را در خلال آنها طرح می‌کند. پس از مقدمه چهار بخش وجود دارد که به ترتیب عبارتند از: مسئله نیستی، هستی-برای-خود، [هستی-]برای-دیگری، و فصل آخر داشتن، کردن، بودن. هر کدام از این بخشها از فصول متعددی تشکیل شده‌اند. در اینجا لزومی ندارد که به محتوای مفصل و دقیق هر فصل بپردازیم. اینگونه مباحث را باید اهل فلسفه با دقت و حوصله در مجال خاص خود دنبال کنند؛ زیرا این کتاب جهانی است از تحلیل‌های فلسفی بسیار دقیق و جالب و جذاب در مورد انسان عادی روزمره و امور مربوط به او. از دیگر مزایای جالب و جذاب این اثر آن است که سارتر مثال‌های روزمره فراوانی را به صورت داستان وار نقل می‌کند و آن‌ها را با دقت تحلیل فلسفی می‌کند. روش فلسفی سارتر برای بررسی مسائل مدنظرش نیز پدیدارشناسی است؛ زیرا این روش برای پرداختن به امور و مسائل انضمامی ابزار بسیار قوی و کارآمدی به‌شمار می‌آید. به تعبیر او «مزیت این روش در این است که ترسناک بودن و جذابیت را دوباره در خود چیزها قرار می‌دهد. با این روش جهان هنرمندان و پیامبران به ما بازمی‌گردد؛ جهانی که هولناک، دشمن‌خو و خطرخیز اما پناهگاه فیض و عشق نیز هست. پدیدارشناسی به ما می‌آموزد که در نهایت همه چیز در خارج است، همه چیز، حتی خود ما: خارج، در جهان، میان دیگران. خودمان را نه در فلان یا بهمان مخفیگاه، بلکه در جاده، در شهر، در میان جمعیت کشف خواهیم کرد، چیزی میان چیزها، انسانی میان انسان‌ها.»

درست است که زبان این اثر یک زبان کاملا فلسفی و انتزاعی است، اما این مطلب به این معنا نیست که موضوعات آن نیز کاملا انتزاعی و فلسفی هستند. برعکس، همه اموری که بررسی می‌شوند، کاملا عینی و انضمامی‌اند. می توان این طور گفت که این کتاب زبان و بیانی انتزاعی در باب موضوعات عینی و انضمامی است؛ درک و فهمی کاملا فلسفی از موضوعات ساده و ظاهرا پیش پاافتاده هر روزی که برای هر انسانی رخ می‌دهند.

متاسفانه علی‌رغم اهمیت اندیشه‌های سارتر، برخی از به اصطلاح اهل فلسفه در ایران بر این باورند که فلسفه او کهنه و تاریخ گذشته است. آری! در فلسفه نیز همانند بسیاری از دیگر حوزه‌های انسانی مد وجود دارد. اگر بخواهیم طبق مد قضاوت کنیم، باید بگوییم که بله، فلسفه سارتر مد این زمانه نیست. اما در غیر این صورت در پاسخ به آن اشکال فقط کافی است داوری چند تن از متخصصان نامدار فلسفه و البته منتقد سارتر را نقل کنیم.

بانوی فاضل و فیلسوف، مری وارنوک، که متخصص فلسفه‌های اگزیستانسیالیسم و منتقد سارتر نیز هست، در مورد او می‌گوید: «سارتر، اگر نه متفکری فوق‌العاده باریک بین، دست کم اندیشمندی تمام عیار است و از این استعداد بهره دارد که اندیشه‌هایی به یاد ماندنی بپردازد، اندیشه‌هایی که هر چند ممکن است ابتکاری نباشند، اما در دست سارتر به تمام و کمال از آن او می‌شوند.» همچنین ژوزف ماری بوخنسکی آن فیلسوف ممتاز، منطقدان برجسته، مورخ بزرگ، کشیش و نوتومیست نامدار که هیچ توافق و سنخیتی با ژان پل سارتر ندارد این گونه در مورد ارزش کار فلسفی او داوری کرده است: «سارتر بدون تردید یک فیلسوف مابعدالطبیعه طراز اول است. حتی وقتی هم دچار اشتباه می‌شود، این اشتباه را در سطحی می‌کند که بسیاری از دیگران حتی پایشان نیز به آن سطح نرسیده است. انسان سارتر را نشناخته است اگر وی را فقط یک نویسنده بداند. او نه تنها یک فیلسوف متخصص دارای اندیشه بسیار دقیق، فنی و ابتکاری است، بلکه افزون بر این، در میان همه فیلسوفان اگزیستناسیالیست کسی است که به فلسفه هستی کلاسیک از همه نزدیکتر است. نظام فلسفه او بر پایه منطقی دقیق، سراسر عقلگرایانه است و می‌توان گفت برندگی و قدرتی که وی با آن به برخی مسائل بنیادی متافیزیکی می‌پردازد، حقیقتا شایسته ستایش است.»

آری! سارتر یک فیلسوف بزرگ، اصیل، قوی و قدر است. کتاب هستی و نیستی او نیز یکی از مهمترین، بهترین، زیباترین و آموزنده‌ترین کتاب‌های فلسفه در قرن بیستم به‌شمار می‌آید که اینک به فاصله بیش از نیم قرن به دست ما رسیده است. در باب اهمیت ترجمه این اثر باید این نکته را متذکر شویم که متاسفانه بیشتر آثاری که در زمینه فلسفه ترجمه می‌شوند، منابع دست چندم فلسفی بوده که غالبا مربوط به حوزه انگلیسی زبان هستند. اما خوشبختانه اینک شاهد ترجمه یکی از آثار اصلی، دست اول و درجه یک فلسفه هستیم که مربوط به جهان فلسفی فرانسه است که البته یکی از آثار فلسفی کلاسیک نیز به‌شمار می‌آید.

دانشجویان، اساتید و آموزگاران فلسفه باید چنین کتاب‌های ارزشمندی را قدر بدانند؛ زیرا غالب کتاب‌های فلسفی آثار آسان، ساده و منابع درجه چندم هستند که سطح تفکر و اندیشه را چندان ارتقاء نمی‌دهند و باعث رشد فلسفه‌ورزی شخص نمی‌شوند. در فلسفه باید به مصاف فیلسوفانی همچون سارتر رفت و با آثاری همچون هستی و نیستی پنجه در پنجه افکند تا بلکه خرد فلسفی انسان رشد و تعالی پیدا کند. فیلسوف شدن فقط در صورت مواجهه با فیلسوفان امکان‌پذیر است.

فروغی بسطامی می‌گوید: گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده / ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن.

پی‌نوشت:
۱- برای یک آشنایی مختصر و مفید با اندیشه‌های سارتر این کتاب مورد مناسبی است:
سارتر، نویسنده: موریس کرنستون، مترجم: منوچهر بزرگمهر، انتشارات خوارزمی
۲- کسانی که می‌خواهند به طور مفصل و گسترده با زندگی، آثار، نظریه‌های فلسفی، ادبی و سیاسی این فیلسوف آشنا شوند به این اثر رجوع کنند:
سارتر که می نوشت، نویسنده: بابک احمدی، نشر مرکز
۳- به تازگی این کتاب بسیار خوب و خواندنی نیز منتشر شده است:
سارتر (خردگرایی رمانتیک)، نویسنده: آریس مرداک، مترجم: علیرضا فرجی، انتشارات ریسمان

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«عشق، عشق زمینی، عشق به هم نوع، و حواشی آن، تا بوده از مهم ترین دغدغه های بشر بوده. با وجود این، آثار کمی هستند که عشق، موضوع اصلی شان بوده و گرفتار کلیشه های رنگ و رو رفتۀ رایج و سانتی مانتالیزم نشده اند و توانسته اند از زاویۀ تازه ای به آن بپردازند. رمان آخر داستان اثر لیدیا دیویس یکی از آن هاست.»
«رمانی نفس گیر و غیر سانتی مانتال دربارۀ عشق، پشیمانی و خاطره، دربارۀ روان شناسی نقطه ای که یادآوری و فقدان با هم تلاقی دارند.»

دیتیلز

«این، ... دیدن ادامه » سبک دیویس است که رمان را زنده نگه می دارد. توصیفاتی عینی، تکان دهنده و زبانی غم زده و زیبا که از استعدادهای دیویس است. برخی توصیفات برای ابد در ذهن شما می مانند.»

بوستون گلوب

لیدیا دیویس در سال ۱۹۴۷ در نورث امپتونِ ماساچوست دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو با دنیای ادبیات آشنا بودند. لیدیا نیز از همان کودکی علاقه بسیاری به خواندن داشت و در سن ۱۲ سالگی نو شتن داستان را آغاز کرد. در مدرسه بریرلی نیویورک درس خواند. در مدرسه پوتنی ورمونت را آموخت. به سال ۱۹۶۵ در رشته زبان انگلیسی وارد دانشکده بارنارد شد و زیر نظر «گریس پالی» در زمینه نوشتن داستان تمریناتی داشت. در این دوران بود که با مجلات گوناگونی چون «منچستر گاردین»، «کلمبیا ریویو»، «پاریس ریویو» و «فیکشن اینترنشنال» همکاری کرد. طی سال های ۷۴-۱۹۷۳ در پاریس زندگی کرد و از ژان پل سارتر و میشل فوکو نیز مطالبی به زبان انگلیسی ترجمه کرد. علی رغم نظر منتقدین در مورد سبک کارش، خود معتقد است که همیشه از دو نویسنده بزرگ الهام گرفته است: «ساموئل بکت و فرانتس کافکا».
اکنون وی در نیویورک زندگی می کند و در دانشکده بارد، داستان نویسی تدریس می کند و در ضمن مشغول ترجمه شاهکار مارسل پروست «در جستجوی زمان از دست رفته» به زبان انگلیسی نیز می باشد.

از آثارش می توان به نام های زیر اشاره کرد:

۱۹۷۶ – اولین مجموعه داستان کوتاهش «سیزدهمین زن و داستان های دیگر»
۱۹۸۶ – مجموعه داستان کوتاه «درهم بشکنش»
۱۹۹۵ – اولین رمانش «آخر داستان»
۱۹۹۷ – مجموعه داستان کوتاه (۵۱ داستان) «تقریباً بدون خاطره»

وی در سال ۱۹۸۷، نامزد دریافت جایزه «پن همینگوی» بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع 1393/04/02
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"روزی ... دیدن ادامه » آفتابی و سرد در ماه آوریل بود و ساعت‌ها زنگ ساعت سیزده را می‌نواختند.. وینستون اسمیت، که در تلاش گریز از دست سرمای بی‌پیر چانه در گریبان فرو برده بود، به سرعت از لای درهای شیشه‌ای عمارت بزرگ پیروزی به درون خزید. با این حال، سرعتش آن اندازه نبود که انبوهی غبار شن‌آلود را با خود به درون نیاورد.
سرسرا بوی کلم‌پخته و پادری نخ‌نمای کهنه می‌داد. در یک طرف آن پوستری رنگی، که برای دیوار داخل ساختمان بسیار بزرگ بود، به دیوار زده شده بود. تصویر چهره غول‌آسایی بود به پهنای بیش از یک متر، چهره آدمی چهل و چند ساله با سبیل مشکی پرپشت و خطوط زیبای مردانه. وینستون به سوی پله رفت. آسانسور بی‌فایده بود. روز روزش کار نمی‌کرد تا چه رسد به حالا که جریان برق، به عنوان بخشی از برنامه صرفه‌جویی به مناسبت تهیه مقدمات "هفته نفرت"، در ساعات روز قطع بود ..."
روژیتا احمدی این را خواند
مهنّا حسین زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع 1394/09/10
گفتار اول کتاب با عنوان "هنگام مطالعه رمان در ذهن ما چه اتفاقاتی می‌افتد؟" با این جملات آغاز می‌شود:
"رمان‌ها زندگی‌های دوم‌اند. رمان‌ها نیز مانند رویاهای ژرار دو نروال، شاعر فرانسوی، رنگ‌های زندگی و پیچیدگی‌های آن را نشان می‌دهند و عرصه شناخت ما را به‌طور فزاینده‌ای از آدم‌ها، چهره‌ها ... دیدن ادامه » و اشیایی که احساس‌شان کرده‌ایم می‌انبارند. هنگام مطالعه رمان نیز، همان‌گونه که در رویا رخ می‌دهد، خارق‌العادگی چیزهایی که با آن‌ها مواجه شده‌ایم گاه ما را چنان از خود بیخود می‌کند که مکانی را که در آن هستیم از یاد می‌بریم و خود را درون حوادث خیالی آشنا و میان افراد می‌انگاریم. در چنین لحظاتی، احساس می‌کنیم دنیای خیالی‌ای که در رمان‌ها با آن مواجه شده و از آن لذت برده‌ایم واقعی‌تر از دنیای واقعی است. تصور ما از واقعی‌تر بودن این زندگی‌های دوم، سبب می‌شود رمان‌ها را مدام با واقعیت درهم آمیزیم و دست‌کم آن‌ها را با زندگی حقیقی همسان بپنداریم ..."
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«گراس با نوشتن سال های سگ به سه گانه ی دانتسیگ خود پایان می دهد و در آن دیوهای عهد خُردی و نوجوانی خود را در دانتسیگ، برای ابد به بند می کشد.»

اوت براندس

سال ... دیدن ادامه » های سگ قطعه ایست ادبی با کلامی موزون و منسجم، رگباری از ایده های گوناگون و هیجان انگیز، جُنگی از داستان های برجسته ی کوتاه، ترانه های شاعرانه، قطعه های تحسین برانگیز طنز، رمانی هنرمندانه، افسانه های مادربزرگانه، درد وطن، دیوارنگاره های تاریخی و خلاصه دوازده کتاب در یک کتاب…»

هرمن لوتر هند، مجله ی اشپیگل، شماره ۳۶، سال ۱۹۶۳
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موبی دیک قصۀ نبرد ناخدا آخاب با وال سفید است.

این گفتۀ موجز دربارۀ فوق العاده ترین اثر قرن نوزدهمی ادبیات آمریکا، ای بسا گویای همه چیز و هیچ چیز باشد.

موبی ... دیدن ادامه » دیک چیست؟ قصۀ بزرگ دریاست. گزارش نامۀ بزرگی دربارۀ صنعت والگیری. سرودنامۀ بزرگی دربارۀ طبیعت و دسترنج و شأن و شوکت آدمی. اثر رمزی بزرگ دربارۀ سرنوشت بشری. پیشگویی رویدادهای قریب الوقوع در دوران ما. برشی عمیق در لایۀ معنوی و سیاسی ایالات متحده.

پس آنگاه وال سفید تناور از اقیانوس برمی خیزد، همان مطلوب و مخلوق آخاب، در جست و جوی کسی نه اما جاودانه شناور، همه جا حاضر و سرمدی در زمان. تهیگاهش بیشۀ نیزه و سنان؛ پیکر خط خطی اش به رنگ کفن؛ آرواره اش تاب خورده؛ پیشانی اش سفید و پرشکنج؛ کوهانش هرمی و سفید و مجرد و بی شکل و بری از خطا و فساد، پیکر عظیم جثۀ رنگی که شامل جمله رنگ هاست: رنگ بی رنگی…

ملویل ما را در برابر این معمّا قرار می دهد. گزین کنید – نویسندۀ موبی دیک این را به ما می گوید. بین خود و برادرانتان یکی را اختیار کنید. راه نخست، مزّین به نقش خودپرستیدن، به غیر حقیقت راه می برد، و به آوارگی عالم و آدم و خودت. راه دوم تو را از حالت مخاطره آمیزت به سمت رستگاری راستین می برد، به سمت شناخت عالم و آدم، به سمت اتکای تو به ایشان و اتکای ایشان به تو. این است نقطۀ عطف دوگانه ای که زندگی در اختیار دارد. گزین کن. این است خط مرزی استوا بر روی سکۀ طلا.

این است داستان نبرد ناخدا آخاب با موبی دیک، آن وال سفید.

کارلوس فوئنتس
با سلام. مرسی از شما دوست عزیز بابت مطالبتون پیرامون محتوا و موضوع کتابها.
۲۸ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
:
این رمان که بر اساس تجربه های همینگوی در جبهه ایتالیا، به سال 1918 فراهم آمده، داستان رمانتیک وزیبایی درباره عشق و جنگ است. وداع با اسلحه مشهورترین رمان جنگ جهانی اول است و همینگوی دیگر هیچگاه نتوانست رمانی در حد آن بیافریند . باید این کتاب را بخوانید تابفهمید چرا همینگوی داستان نویس بزرگی است. هنر او در این کتاب، در این نکته است که ... دیدن ادامه » همینگوی چیزی رمانتیک را به شکلی غیر رمانتیک روایت می کند.ماجرای این کتاب که در اصل ماجرایی است که بر خود نویسنده رفته، داستان یک راننده آمبولانس جوان به اسم هنری است که جنگ جهانی اول را در شمال ایتالیا تماشا می کند. در آغاز کتاب او به عشق اعتقادی ندارد و جنگ برایش چیزی سرگرم کننده و بی خطر به حساب می آید که معلوم نیست روزنامه ها چرا آن قدر بزرگش می کنند اما درست در پایان یک سال هنری کاملا عوض شده است. پرستاری که موقع بستری شدن او در بیمارستان دلش را برده بود، کشته شده است و حالا هنری به جهان طور دیگری نگاه می کند. اما این اتفاقات پی در پی چنان نرم و روان و عادی روایت شده اند که این کار فقط از همینگوی بر می آید، توصیف های ساده، جملات کوتاه، بدون هیچ تجزیه و تحلیل خاصی.

مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نام اصلی لئو نیکُلایویچ تولستوی
زمینهٔ کاری رمان‌نویس
زادروز ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ میلادی
یاسنایا ... دیدن ادامه » پالیانا از توابع استان تولا
مرگ ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ میلادی (۸۲ سال)
ایستگاه راه‌آهن آستاپوفو
ملیت  روسیه
جایگاه خاکسپاری یاسنایا پالیانا
پیشه نویسنده و فعال سیاسی-اجتماعی
همسر سوفیا آندر ژونا برس

سعید زمانی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تولستوی در سال ۱۸۶۲ با دختر هجده‌ساله‌ای با سَلَفِ آلمانی، به نام سوفیا آندر ژونا برس (۱۸۴۴ - ۱۹۱۹)، ازدواج کرد و رمان‌های جاودانه‌ای به نام جنگ و صلح و آنا کارنینا را تألیف و منتشر ساخت. پشتیبانی همسر جوانش از فعالیت‌های ادبی تولستوی که به روایتی ۱۴۰۰ صفحه از پیش نویس جنگ و صلح را بیش از هفت بار پاکنویس کرده‌است، شایسته احترام است. ... دیدن ادامه » رابطه این دو عاشقانه، ولی پرتنش بود. دفترچه یادداشتی که تولستوی در دوران پیش از ازدواج شرح زندگی خود را در آن می‌نوشت به دست سوفیا افتاد. در این دفترچه یادداشت شرح خوشگذارنی‌ها و عیاشی‌های تولستوی نوشته شده بود. تاثیر این مطالب بر سوفیا سنگین بود به طوری که می‌نویسد این دوران زننده و ناخوشایند و زندگی او در آن موقع غیرقابل پذیرش است. غرق شدن تولستوی در مسایل فلسفی در سال‌های بعد نیز مشکلات زیادی برای این دو به همراه داشت. آنها با همدیگر ۱۳ فرزند مشترک داشتند که ۴ تا از آنها در کودکی مردند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خداحافظ گری کوپر یکی از مشهورترین کتابهای رومن گاری کتابی ماندگار در عرصه ی ادبیات است. نویسنده در این کتاب قهرمانی خلق کرده که با نگاهی درویش مآبانه به زندگی نگاه می کند و آن قدر خود را از زندگی و متعلقات معنوی اش دور می بیند که حتی متوجه عشقی که از راه رسیده نیز نمی شود و اهمیت آن را درک نمی کند. او حتی از این واقعیت می گریزد و زمانی که ... دیدن ادامه » به زندگی بی قید و رهای خود در کلبه ای بر راز کوهستان های سوییس باز میگردد از طریق دوست دیگری به اهمیت عشق پی می برد.قهرمان گاری "لنی" پس از انتشار این کتاببه یکی از چهره های مورد علاقه ی جوانان در سراسر جهان بدل شد و جماعت کثیری با او همذات پنداری کردند. روحیه ای مستقل، بیزار از جنگ و در عین حال بی پروا و دریادل. این کتاب که در سال 1969 منتشر شد با وقایع زمان خود پیوندی تنگاتنگ داشت چرا که لنی سربازی آمریکایی است که از رفتن به جبهه های ویتنام سرباز زده و این کلبه ی دنج و زندگی بی فردا را بر زندگی ای که دیگران به او تحمیل کرده اند ترجیح می دهد. این کتاب در ایران با ترجمه ی سروش حبیبی برای نخستین بار در سال 1351 و با فاصله ی کمی از انتشار آن در جهان منتشر و تا کنون بارها تجدید چاپ شده است
عنوان کتاب برخیز ای موسی ماخوذ از یکی از سرودهای مذهبی سیاه‌پوستان با همین نام است. درون‌مایه این سرود نمایانگر آرزوهای رویاگونه سیاه‌پوستان برای حضور منجی است که به قدرت بازوی او ظلم و ستم‌های وارد بر سیاه‌پوستان از میان برداشته شود. این کتاب شامل هفت داستان به نام‌های: بود، آتش و اجاق، دلقک داغدار، پیران قوم، خرس، پاییز دلتا ... دیدن ادامه » و برخیز ای موسی می‌باشد. وجود پیوستگی مضمونی و شخصیتی در بین داستان‌های این کتاب، آن را از حالت مجموعهٔ داستان‌های کوتاه بیرون آورده و به آن حالتی رمان گونه بخشیده‌است. شخصیت محوری داستان‌های این کتاب اسحاق مکازلین است که فاکنر از زبان او به بیان آنچه که می‌خواهد در باب سیاهپوستان و نژادپرستی بگوید می‌پردازد. اسحاق مکازلین نقل، به مضمون کتاب پدر هیچکس و عموی همگان نامیده می‌شود. عمو اسو چه آن هنگام که کودکی ده ساله‌است و چه آن هنگام که پیرمردی هشتاد ساله، در باب جهان پیرامون خویش می‌اندیشد و سعی می‌کند تصمیماتش را برای پیشبرد زندگی بر اساس آنچه خود درست می‌پندارد اتخاذ کند نه بر اساس آنچه تا کنون بوده و از این به بعد هم باید باشد. حق مالکیت زمین، حق برده‌داری و حقوقی از این قبیل که در نظر سرمایه‌داران آن روز آمریکا عادی تلقی می‌شد در ذهن اسحاق جنبه سوال پیدا می‌کند و باعث می‌شود که اسحاق ارث جد بزرگش کاروترز مکازلین را حق خود نداند. مجموع این رویدادها برخیز ای موسی را روحانی‌ترین و مذهبی‌ترین کتاب فاکنر معرفی می‌کند.
امیل آژار و ایرج پوراردشیر این را خواندند
آرمان حیدری ارجلو و مریم محمدی وند این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کامو در مقدمه‌ای بر این رمان می‌نویسد: دیرگاهی است که من رمان «بیگانه» را در یک جمله که گمان نمی‌کنم زیاد خلاف عرف باشد، خلاصه کرده‌ام: «در جامعۀ ما هر کس که در تدفین مادر نگرید، خطر اعدام تهدیدش می‌کند.» منظور این است که فقط بگویم قهرمان داستان از آن رو محکوم به اعدام شد که در بازی معهود مشارکت نداشت. در این معنی از جامعه خود بیگانه ... دیدن ادامه » است و از متن برکنار؛ در پیرامون زندگی شخصی، تنها و در جستجوی لذت‌های تن سرگردان. از این رو خوانندگان او را خودباخته‌ای یافته‌اند دستخوش امواج…
ایرج پوراردشیر و سپیده شوهانی این را خواندند
حسن احمدوند ، mahsa nzr و مهدی قاسمی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مون مشترک مقاله‌های این کتاب پرسش از مفهوم اسطوره و رابطه‌ی آن با انسان و حیات درونی اوست. اسطوره مبین نوعی جهان‌بینی و نحوه‌ی حضور در عالم است، عالم کشف و شهود و تخیل. انسان اساطیری خود را با طبیعت و تمامی هستی یکی می‌داند و سر و کارش با حقایق ازلی و ساحت دیگری از وجود است. در دوران کنونی که علم و سیاست حاکم بر احوال انسان مدرن شده ... دیدن ادامه » است، نیروهای متعالی ذهن و روان تبدیل به ابر قدرت‌های اجتماعی و ایدئولوژی‌های سیاسی شده‌اند. اما، از آن‌جا که آدمی موجودی چند ساحتی است و در عمق جانش نیازمند ساحتی دیگر از هستی است، پرسش از نیستی و تولد، زندگی بعد از مرگ، گریز از زمان و آرزوی جاودانگی همواره دغدغه‌ی ذهنی او بوده است و او هنوز و هم‌چنان نیازمند آن است که گه گاه به تقلید و تکرار اشارات اساطیری برخیزد و با زمان بیکران آغاز هم عهد و هم عصر شود.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این نوشتار نقدی است بر آثار 'ابوتراب خسروی', به ویژه رمان وی (اسفار کاتبان) که از جمله در کتاب تصریح شده است: 'هر یک از شخصیت‌های اسفار کاتبان, جدا از دیگری به شرح کابوس‌های خود می‌پردازد, هر کدام با خواندن کابوس دیگری دست به قلم می‌شود و مجال این می‌یابد که با نوشتن, کابوس خود را به دیگری پیوند بزند و بدین‌سان است که تکاپوی بی‌آغاز ... دیدن ادامه » و انجام نوشتن به جلوه درمی‌آید... به سیاق کاشیگران که در بدو کار تعداد قطعات کاشی را مشخص و نشاندار می‌کنند, ما نیز با روایات اسفار چنین می‌کنیم. این روایات عبارتست از پنج روایت به ظاهر ناهمگون به قرار زیر: الف) روایت شیخ یحیی کندری, ب) روایت احمد بشیری, پ) روایت سعید بشیری, ت) روایت اقلیما, ث) روایت مامازلفا جیمز. بر نسق کاشیگران, الگو یا باسمه‌ای لازم داریم که نقوش منطبق بر آن باشد ـ چیزی شبیه به نقشه قالی ـ علاوه بر این به چسب و بستی نیز نیاز داریم تا هر تکه از کاشی را بعد از تعیین جای درست آن به هم متصل کنیم. در بررسی ما نقش الگو را تلمیحات, خاصه تلمیحات مذهبی بر عهده دارد که سوره واقعه نقش بسیار برجسته‌ای دارد. نقش چسب و بست را هم موتیف‌ها بر عهده می‌گیرند. موتیف‌ها و تلمیحات در هم تنیده می‌شوند و شبکه‌ای از استعارات آناگوژیک را به وجود می‌آورند. کاشیگری اسفار کاتبان مبتنی بر دیدگاه آناگوژیک نقد است‌؛ یعنی این که زندگی و واقعیت در نظام روابط کلمات گنجانده می‌شود... اسفار ایشان شرح بی‌نهایت 'آن هزار هزار نامدگان' در مصادیق الاثاری است که به جای آن که به کار خواندن بیاید, بیشتر به کار نوشتن می‌خورد و نوشتن ـ به زعم ایشان ـ همانا احضار واقعه است در کسوت کلمات و خلاصه همان که گونتر گراس می‌گوید: 'صدا زدن به اشیای گمشده'
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«تا زمانی که» گزیده‌ای از داستان‌ها و نقدهای هاینریش بل، نویسنده آلمانی برنده جایزه نوبل ادبی است که این روزها با ترجمه کامران جمالی توسط نشر نیلوفر به چاپ رسیده است. داستان‌هایی که در این کتاب ترجمه شده‌اند، از دو مجموعه «بیگانه وقتی رسیدی به اسپا...» و مجموعه داستان‌های طنزآمیز «فقط به مناسبت کریسمس» انتخاب شده‌اند و در آخر ... دیدن ادامه » هم داستانی با عنوان «موقعیتی که در رمان‌های بد پیش می‌آید» ترجمه شده. در پیوست کتاب نیز دو نقد از هاینریش بل ترجمه شده است. مترجم کتاب داستان‌هایی که در این مجموعه ترجمه کرده را بر‌اساس توالی زمانی به چاپ رسانده است و به‌این‌ترتیب داستان‌هایی مربوط به دوره‌های پیش از آغاز جنگ و اوایل حکومت فاشیست‌ها، زمان جنگ و بعد از آن در این کتاب دیده می‌شود. دو نقد هاینریش بل که در پایان کتاب ترجمه شده‌اند، «نقدی بر جنگ و صلح یا کوشش در جهت نزدیکی» و «درباره رمان» نام دارند و در بخشی از این نقد دوم کتاب درباره رمان در جهان امروز می‌خوانیم: «رمان، این کودکی که بارها مرگش اعلام شده است، اما درواقع خردسال‌تر از آن است که بمیرد، پدیده‌ای که اینک امروزی است و به‌زودی متعلق به گذشته می‌شود-از قهقهه هومری سرشار نیست. به‌نظر می‌رسد که واقعا طنزش را از دست داده است. البته بی‌دلیل نیست. زنگ تفریح میان دو فاجعه (دو جنگ جهانی) بسیار کوتاه‌تر از آن بود که بتواند دوباره طنزش را بیابد، و حالا تهدیدی جدی پا به عرصه وجود گذاشته است که تمامی اوهامی را که بشر تاکنون راجع به کن‌فیکون از خود ساخته بود، تا حد یک کابوس معمولی در خواب تنزل داده است: قمرهای مصنوعی حامل بمب‌های اتمی که زمین را دور می‌زنند و در هر مکان که بخواهند بار خود را تخلیه می‌کنند، دیگر وهم بشری نیست. پیشرفت، مطلقا فاقد طنز است، چون به خوش‌بین‌ها تفویض شده است. آن‌که در چنگال چنین تهدیدی خودکشی نکند، یا به صورت اتوماتیک به زیست خود ادامه می‌دهد (بر زمینه نظم ساعت‌گونه‌ای که با تیک‌تاک خود، خوش‌بینی ابلهانه‌ای را می‌پراکند) یا باید حداقل یک ارزن طنز در وجودش باشد، همان‌مقدار که او را، حداقل گاه‌گاهی، از این احساس که آدم بزرگی است رها سازد».
رضا قائمی و ایرج پوراردشیر این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«دگرگونی‌ها» رمانی است از ژ.م.گ.لوکلزیو که مرتضی عسگری آن را به فارسی برگردانده و نشر نیلوفر به تازگی منتشرش کرده است. ژان مارو گوستاو لوکلزیو در سال ١٩٤٠ در نیس متولد شد و خیلی زود و در همان کودکی‌اش به نوشتن روی آورد. او از دوره کودکی به نوشتن در گونه‌های مختلف ادبی مثل شعر و داستان بلند و کوتاه پرداخت اما هیچ‌یک از این نوشته‌هایش ... دیدن ادامه » تا پیش از انتشار نخستین رمانش با عنوان «صورت جلسه» به چاپ نرسیدند. «صورت جلسه» در سال ١٩٦٣ برای اولین‌بار منتشر شد و با بردن جایزه رنودوت شهرتی برای نویسنده‌اش فراهم کرد. آثار لوکلزیو امروز در حدود ٣٠ جلد است و این نویسنده پرکار در سال ٢٠٠٨ برنده جایزه نوبل ادبی هم شد. در توضیحات کتاب درباره رمان «دگرگونی‌ها» آمده: «این رمان نسل‌اندرنسل و دوره‌به‌دوره، از انقلاب فرانسه گرفته تا آزادشدن تدریجی مستعمرات، شروع می‌کند و به شهر نیس، زادگاه نویسنده، و جزیره موریس می‌رسد. عقاید و احساسات این نویسنده مبتکر و جریده‌رو که اکنون ٧٥ ساله است، در کتاب‌های پیشین او هرگز به این صورت با چنین شرح و تفصیلی فاش نشده است. لوکلزیو زندگانی خود را که سراسر پر از گریز از این شهر به آن شهر و از این کشور به آن کشور بوده و هرگز در جایی قرار نگرفته و به هیچ‌جا دل نبسته است در این رمان که یکی از زیباترین کتاب‌های اوست به تفصیل شرح داده است».

مد و مه/
ایرج پوراردشیر و سعید زمانی این را خواندند
آرمان حیدری ارجلو این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد نخستین رمان « آندره روسو، منتقد ادبی مشهور فرانسوی، درباره رمان علف نوشته کلود سیمون، چنین آمده است:
« هیچ اثری هنری نیست که از تازگی نشان داده باشد و حرکت خلاق در آن نباشد. علف اثر کلود سیمون رمانی است که از این حرکت سرو پا در جنب وجوش است... آیا خواندنش دشوار است؟ عقیده من این نیست.»

...این سیل سخن مرا به یاد آبی می اندازد که ... دیدن ادامه » شناگر را با خود می برد. کسانی هستند که زیر پایشان خالی می شود. اما اگر کسی بی پروا خود را در آن بیندازد احساس می کند که راحت بر آن روان می شود. من خود این کتاب را یک نفس خواندم و در این زنجیره ی نغمه ها پاره ای تصویرها را که به دست استادی رسم شده ستودم و خود را به نیرویی سپردم که سرانجام این تندباد احساس و الهام را ارجی گران می بخشد
از دوستان کسی هست این کتاب رو بفروشه؟
۲۵ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین و زیباترین نوشته که «درد» نام دارد از روزهای طاقت فرسای پس از جنگ جهانی دوم می‌گوید. از انتظار کشنده‌ای که دوراس برای بازگشت روبر.ل -همسرش- می‌کشد. روبر.ل در جمع اسیران آلمانی است و با وجود پایان جنگ احتمال تیرباران شدن او وجوددارد. دوراس روزها به «دفتر مرکزی اعزام اسرا از آلمان به میهن» می‌رود و شبها در خواب روبر.ل را می‌بیند ... دیدن ادامه » که در گودالی افتاده و جان داده است. دوراس درد می‌کشد.درد و جنون تا حدی به او فشار می‌آورد که از مرگ خود مطمئن است. او سعی می‌کند تا روبر.ل را مرده بپندارد. رفقایشان در حزب به سرکردگی "د" برای پیدا کردن روبر.ل، شبانه به اردوگاه اسرا می‌روند و جسد نیمه جان او در حالی که چندین وقت است غذا نخورده و در میان اجساد مرده‌ی دیگر افتاده است پیدا می‌کنند و به خانه به نزد مارگریت می‌برند. روبر.ل که از شدت لاغری هم‌وزن بچه‌ی کوچکی شده، هیئت انسانی خود را ار دست داده است به طوری که دوراس در لحظه‌ی دیدن او مدت زیادی از حال می‌رود. روبر.ل را در پارچه‌ای می‌پیچند و مثل کودکی از او مراقبت می‌کنند. او مدت‌ها در مرز بین مرگ و زندگی دست و پا می‌زند و سرآخر زنده می‌ماند و به تدریج بهبود می‌یاد ولی به علت فشارهایی که در اردوگاه‌های نازی بر او وارد آمده دیگر آن آدم سابق نیست. دوراس با وجود عشقی که نسبت به او احساس می‌کند از او طلاق می‌گیرد و می‌گوید که قصد دارد تا با "د" باشد و فرزندی از او داشته باشد. روبر.ل را به آسایشگاه معلولین جنگی منتقل می‌کنند.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنگام صحبت از جیمز جویس پیش از هر چیز به یاد این جمله می افتم که یکی از منتقدین به هنگام بررسی آثار او گفته: ((جویس به مخاطبانش رحم نمی کند)).این مشکلی نیست که فقط شامل حال یک یا چند مخاطب شود بلکه تقریبا تمامی خوانندگان آثار جویس از همان ابتدا به این نکته واقف می شوند که جویس سر سخت است! او چیزی را لو نمی دهد و تا خواننده ی مقاوم و سخت کوشی نباشید از پس داستانهای او برنمی آیید.بله می گویم ((از پس داستانها بر آمدن))،زیرا در هنگام مطالعه ی آثار جویس همواره باید به این نکته توجه داشت که جویس کلمه به کلمه ی داستانهایش را با دقت و وسواس انتخاب کرده و در پس هر کلمه به جز آن معنایی که ساکت و آرام نشسته معنای دیگری در حال فریاد زدن است و از خواننده یک چیز می خواهد: ((کمک کن خودم را بنمایانم)).
جویس در راس نویسندگان سمبولیسم و در کنار بزرگان دیگری مثل کافکا قرار گرفته است.سبک او در برگیرنده ی دیدگاه ناتورالیستی نیز بود و او این را در رمان اولیسش به اوج رسانید.رمانی که در زمان انتشارش سر و صداهای زیادی را به پا کرد و باید آن را یکی از اولین نشانه های ورود مدرنیسم در عرصه ی رمان دانست(برترین رمان قرن بیستم).سپس مشغول نوشتن رمان دیگرش ((بیداری فینگان ها)) شد و آنچنان سختی کار را در این رمان بالا برد که از آن رمانی نخواندنی و سخت خواندنی پدید آورد.رمانی که در خواب و رویا و در عالم مرگ می گذرد.

اما ... دیدن ادامه » جویس پیش از اینها و با چاپ آثار دیگری خود را مطرح کرده بود و همین می توانست باعث شود که خوانندگان با اعتماد به نویسنده و با رغبت پای داستانهایش بنشینند و به کشف بپردازند.او رمان ((چهره ی مرد هنرمند در جوانی)) را منتشر کرده بود که حتی اگر پس از آن به هر دلیلی به نوشتن اولیس نمی پرداخت همچنان می توانست با تکیه بر آن خود را جزء برترین نویسندگان قرن بیستم و جنبش مدرنیسم به حساب بیاورد.

صحبت اصلی ما داستانهای کوتاه جویس هستند.

جویس یک مجموعه داستان کوتاه به نام دوبلینی ها منتشر کرد و پس از آن هرگز دست به نوشتن داستان کوتاه نزد.فرانک اوکانر در کتاب صدای تنها (ترجمه شهلا فیلسوفی-نشر اشاره) به بررسی دلایل این مسئله می پردازد و می نویسد: (( ولی چرا بعد از داستان ((مردگان)) داستان کوتاه دیگری ننوشت؟ آیا احساس می کرد داستان کوتاه نویس نیست یا شاید معتقد بود که تا آن موقع هر کاری می توانسته،بر روی ((شکل)) داستان انجام داده است.))

در بررسی و صحبت پیرامون داستانهای کوتاه جویس به یک نکته پی خواهیم برد و آن اینکه همچنان که منتقدین آثار او گفته اند؛دوبلینی ها را باید مثل یک کل در نظر گرفت.پرداختن به داستانهای او به صورت جدا جدا کار شایسته ای به نظر نمی رسد زیرا آنچنان که از ساختار دوبلینی ها بر می آید نویسنده ی آن نیز از ترتیب چینش داستانها هدفی خاص را در سر داشته است.

بر اساس دسته بندیهایی که انجام گرفته دوبلینی ها را باید به چهار قسمت تقسیم کرد: قسمت اول شامل داستانهای ((خواهران)) ، ((برخورد)) ، ((عربی)) که شامل تجربیاتی از کودکی نویسنده اند و شخصیت اصلی هر سه داستان هم کودک هستند.نکته ای که در مورد این سه وجود دارد این است که آنها طرح هستند نه داستان.با اینحال جویس به این حرفها اهمیت نمی دهد.او کار خودش را می کند و آنها را به همین شکل ارائه می دهد خواه طرح حسابشان کنیم خواه داستان.

قسمت دوم: ((اولین)) ، ((پس از مسابقه)) ، ((دو زن نواز)) ، ((پانسیون)) داستانهای دوره ی نوجوانی او شمرده می شوند. قسمت سوم: ((ابری کوچک)) ، ((همتایان)) ، ((گل)) ، ((حادثه ای دردناک)) داستانهای جوانی و بلوغ و در نهایت قسمت چهارم که شامل ((روز گل پیچک در ستاد انتخابات)) ، ((مادر)) ، ((فیض)) ، ((مردگان)) می شود آنطور که والتون لیتز گفت داستانهای زندگی عمومی در دوبلین به حساب می آیند.(می توانید به دوبلینی ها-ترجمه محمد علی صفریان،صالح حسینی-نشر نیلوفر مراجعه کنید).

هر کدام از این داستانها به طور جداگانه جزء بهترین داستانهای کوتاه قرن بیستم قرار می گیرند.جویس اینها را نوشت تا خصلت های بد نهفته در افکار و اعمال ایرلندی ها را به رخشان بکشد.او دوبلین را ((مرکز فلج)) ایرلند می دانست و تا جایی پیش رفت که احساس کرد برای اینکه راحت تر حرفهایش را بزند باید ایرلند را ترک کند.او در نوشتن داستانهای این مجموعه سبکی را که فلوبر پایه گذار آن بود در پیش گرفت.به همین سبب داستانهای این مجموعه به شدت تصویری اند و کمتر تکیه بر عمل داستانی دارند.او استاد استفاده از کلمات بود و بعدها این استادی را به همینگوی داد تا ما شکل تکامل یافته ی آن را در آثار همینگوی ببینیم.جویس هر کجا که کلمه ی مورد نیازش را پیدا نمی کرد و می دید که کلمات موجود نمی توانند او را ارضاء کنند دست به کلمه سازی می زد.وی یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان بر همینگوی بود تا انجا که همینگوی مشتاقانه برای دیدنش لحظه شماری بکند و مدتها در کتابفروشی شکسپیر و شرکا و نیز در رستورانهای شهر پاریس به انتظار دیدن او بنشیند.

زیباترین داستان در بین پانزده داستان دوبلینی ها داستان ((مردگان)) است.جویس در این داستان هرچه را که در داستانهای قبلی به خوانندگان نشان داده جمع آوری کرده و دوباره عرضه می کند.قصه از یک مهمانی شروع می شود و شما باید حواستان را خوب جمع کنید که صحنه و کلمه ای از زیر دستتان در نرود.همه چیز به سادگی در یک مهمانی می گذرد.این مهمانی چیز عجیبی(لااقل آنقدر قابل ملاحظه) ندارد.مهمان ها می رقصند،می نوشند،شام می خورند،با هم حرف می زنند........پس ما با چه چیز خاصی روبرو هستیم؟! و این همان بی رحمی جویس است که البته در این داستان آخری بسیار ملایم تر و مهمان نوازانه تر با مخاطبانش برخورد می کند.در اواخر داستان مهمان ها به خانه های خودشان باز می گردند و گابریل هم همراه با همسرش راهی هتل می شود.در صفحات مختلف،بیش از هرچیز برف و سرماست که به دید خواننده می آید.گابریل و زنش وارد هتل می شوند،با هم بحث می کنند و خاطراتی که حالا همسرش برای اولین بار از آنها حرف می زند باعث به هم ریختگی شدیدی در گابریل می شود.همه چیز به نظرش به هم می ریزد و حتی وقتی به زنش که به خواب فرو رفته نگاه می کند مثل این است که هرگز با هم زن و شوهر نبوده اند.اینجاست که گویی پرده ها از جلوی چشمان گابریل و نیز خواننده کنار می رود تا گابریل زندگی اش را و خواننده داستان مردگان را بهتر درک کنند.و حالا که مسائل کمی روشن تر شده وقتش رسیده تا برفی که از ابتدای داستان با ما همراه است و بارها در قسمتهای مختلف خودش را به رخ می کشد وارد عمل شده و ضربه ی پایانی را بزند.......

: (( آری،روزنامه ها راست می گفتند: برف در ایرلند همه جا گیر بود.بر تمامی نقاط تاریک جلگه ی مرکزی،بر تپه های بی درخت می بارید و به آرامی بر نقاط غربی تر از آن بر بوگ اوآلن فرود می آمد و بر مدخل تیره و سرکش رودخانه ی شانون آرام می بارید))*
: (( به شنیدن بارش برف که آرام آرام از کیهان فرود می امد و همچون فرود غایی زندگان و مردگان بر آنها می بارید روح گابریل آهسته آهسته از حال رفت))*
این برف سالها حرف و حدیث های زیادی را از پی داشت...چه کسی می داند این برف چیست؟
جویس همانطور که گفته شد با دیدی ناتورالیستی که در بیشتر داستانهای این مجموعه وجود دارد انسان دوبلینی را مورد سرزنش قرار می دهد اما آنچه که به وضوح مشخص است این است که خصلتهای بد نه تنها مربوط به دوبلینی ها بلکه مربوط به تمامی انسانهاست و اینگونه است که همه ی ما با خواندن دوبلینی ها مسلما در صفحه ای،سطری و یا جمله ای خودمان را می بینیم که همچون شخصیت های ضد قهرمان جویس مورد سرزنشهای او قرار گرفته ایم.فقط کافی ست خودمان خودمان را باز شناسیم: گابریل؟ ایگناتیوس؟ لنه هان؟ ماریا؟.............

آرمان شرفی
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زن در ریگ روان (به ژاپنی: 砂の女، Suna no onna) نام رمانی اثر کوبو آبه است که در سال ۱۹۶۲ نوشته‌شده‌است. فیلمی نیز به همین نام با کارگردانی هیروشی تشیگاهارا از این داستان ساخته‌شده‌است. کوبو آبه به وسیلهٔ این رمان و فیلم شهرت جهانی یافت. این رمان اولین اثر وی بود که به انگلیسی ترجمه شد. قبل از دههٔ ۱۹۷۰ این کتاب به بیش از ۲۰ زبان زنده دنیا ترجمه ... دیدن ادامه » شده‌بود. این اثر وی یکی از مهم‌ترین رمان‌های ژاپن قبل از جنگ است. این رمان کافکایی، تجربیات کابوس مانند یک معلم و حشره‌شناس به نام نیکی جامپی را روایت می‌کند که توسط گروهی از افرادی که پایین یک تپه شنی بزرگ زندگی می‌کنند به اسارت گرفته شده‌است
یوسف نیک نژاد این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این دو کلمه سرخ و سیاه را میتوان مظهر دوراهی دانست که هر آینه ممکن بود در برابر خلق و خویی چون خلق و خوی ژولین سورل گشوده شود: یکی از این راه‌ها ارتش بود که ژولین سورل هرآینه می­توانست امیدها و آرزوهایش را در آنجا به تحقق برساند، اما این راه از زمان سقوط «امپراتور» یعنی ناپلئون، به روی او بسته بود. راه دیگر این بود که به کسوت روحانی درآید ... دیدن ادامه » و اگر می­خواست که در اجتماع دوره «تجدید سلطنت» نقشی ایفا کند که پستی حسب و نسبش در هروضع و موقع دیگری مانعش می­شد، می­بایست به پیوستن به جامعه روحانیان رضا بدهد. این تفسیر تا اندازه­ای مبتنی بر این حقیقت است که استاندال برای داستان لوسین لوون خود نیز به فکر رنگهایی افتاده بود تا از این راه رمز و کنایه­ای به کار ببرد؛ به این معنی که یا اسم ارغوانی و سیاه را برای نشان دادن مشاغل و مراحل مختلف زندگی قهرمانش به روی این داستان بگذارد یا اینکه برای بیان تضاد و تناقض افکار و عقاید سیاسی قهرمانان اصلی کتابش عنوان سرخ و سفید را برگزیند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3