:  نیستان
:  ۷۶۱
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
با مردم هر کاری کنید، به آن عادت می کنند و دستتان را هم می بوسند.

آنقدر چشم و گوش مردم را از حرف های راست بی ضرر و بی خاصیت پر کنید که مجال فکر کردن در مورد حقایق خطرناک را پیدا نکنند.

خواص ... دیدن ادامه » اگرچه به لحاظ اندیشه و تفکر با عوام متفاوتند ولی در نیازهای طبیعی و غریزی مشترکند.شما کافیست جیب محدود و معدود خواص را پر کنید. آنها خود تهی بودن جیب عوام را برایشان توجیه خواهد کرد.


۲۸ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حساب عباس اماازحساب عالم وآدم جداست.
عالم عباس برترازحساب وکتاب ودنیا ومافیهاست.
ماازعباس بیعت خواستیم اودست داد.ماقول طلب کردیم اوسرنهاد.
عباس ... دیدن ادامه » پیمانش راپیش ازتولدبست وپیمانه اش راپیش ازورودبه محفل گرفت.
اوبه محض شنیدن دعوت چنان بی قراردیدارجانان شدوچنان دل ازکف دادکه تاموعد ضیافت نایستاد وچشم ونگاهش راپیش فرستاد.
اودست ودلش راهم پیش ازخودش روانه ضیافت کرد.
واین بودکه پدرومولایمان امیرمومنان به محض تولدش بردست های اوبوسه زد.واین همان دست هابودکه من وبرادرم حسن ازهم سبقت می جستیم برای بوسیدن.
واین همان دست هابودکه من وسجادم هرکدام دوباربه دست لبهایمان سپردیم.هم پیش ازهدیه دادن وهم پس ازمقبول افتادن.
کاش مردم می دانستندکه خداوندارحم الراحمین کلید چه ابوابی رابه دست این دست های نازنین سپرده است.
۰۱ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امام به او فقط رخصت یا ماموریت آوردن آب داده است.
و بعید نیست که در این رخصت و ماموریت،
گوشه چشمی هم به هویت و شخصیت عباس علیه السلام داشته باشد،
... دیدن ادامه » به رسالت عباس، به مقام سقایت عباس.
به این که جنگاوری و سلحشوری و کشتن صدها تن از دشمن برای عباس، افتخار نیست!
افتخار یا رسالت عباس علیه السلام، زنده کردن است،
سیراب کردن است،
حیات بخشیدن است.
هم دوست و هم دشمن، هم اهل زمین و هم اهل آسمان، هم ساکنان امروز و هم ساکنان فردا،
همه و همه باید مشک آب را در دستهای عباس علیه السلام ببینند تا بدانند که هنگام عطش،
به کدام دست باید چشم بدوزند
به هنگام به دامن که باید بیاویزند.
بدانند که پیاله های سوال و طلب را به کدام آستان ببرند
و آب معرفت و ادب را از دست که بستانند.
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

حسن همیشه ملاحظه تو را می‌کرد.
ابتدا وقتی نیش زهر بر جگرش فرو نشست، بی اختیار صدا زد: “زینب!”
جز ... دیدن ادامه » تو چه کسی را داشت برای صدا زدن؟
نیش از مار خانگی خورده بود.
به چه کسی می‌توانست پناه ببرد.
جز تو که مهربانترین بودی و آغوش ‍ عطوفت و مهرت همیشه گشوده بود.
اما وقتی خبر آمدنت را شنید،
عجولانه فرمان داد تا طشت را پنهان کنند تا تو نقش پاره‌های جگر را و خون دل سالهای محنت و شرر را در طشت نبینی.
غم تو را نمی‌توانست ببیند و اندوه تو را نمی‌توانست تاب آورد.
چه می‌کرد اگر امروز اینجا بود و می‌دید که تو کوه مصیبت را بر روی شانه هایت نشانده ای و لقب “ام المصائب و “کعبة الرزای گرفته‌ای.
چه می‌کرد اگر اینجا بود و می‌دید که تو داری خودت را برای وداع با همه هستی ات مهیا می‌کنی.
وداع با حسین، وداع با رسول الله است. وداع با علی مرتضی است.
وداع با صدیقه کبری است. وداع با حسن مجتبی است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا چشم کار می کند اسب و سوار و سپر و خود و زره و شمشیر.
و این همه برای یک تن ...
امام که هنوز چشم به هدایتشان دارد.
قامت ... دیدن ادامه » بلندش را می بینی که پشت به خیمه ها و رو به دشمن ایستاده است،
دو دستش را بر قبضه شمشیر تکیه زده و شمشیر را عمود قامت خمیده اش کرده است
و با آخرین رمق هایش مهربانانه فریاد می زند:

آیا کسی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟
و تو گوش هایت را تیز می کنی و نگاهت را از سر این سپاه عظیم عبور می دهی و...
می بینی که هیچ کس نیست،
سکوت محض است و وادی مردگان.
حتی آنان که پیش از این هلهله می کردند،
بر سپرهای خویش می کوبیدند،
شمشیرها را به هم می ساییدند،
عمودها را به هم می زدند و علم ها را در هوا می گرداندند
و در این همه، رعب و وحشت شما را طلب می کردند،
همه آرام گرفته اند،
چشم به برادرت دوخته اند،
زبان به کام چسبانده اند و گویی حتی نفس نمی کشند،
مرده اند....
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
*
همین قدر بگویم که اگر خون فرزندت چشمهای مرا نپوشانده بود ، من اسبی نبودم که سوارم را به میانه ی سپاه دشمن ببرم. آخر چه توقعی است از کسی که چراغ چشمهایش خاموش شده؟!
*
... دیدن ادامه » امام مبهوت و متحیر با خود مویه می کرد:
- چگونه تو را کشتند؟ با چه جراتی ؟ با چه شهامتی؟ با چه قساوتی؟ چه چیز این قوم را در مقابل خداوند جری ساخت؟ کدام شمشیر پرده ی خیام این قبیله را درید؟ چگونه توانستند دست به این کار عظیم بیازند؟
آخر قتل تو که کار آسانی نیست؟!
*
امام با دست خون ها رو از صورت علی می سترد و با خود نجوا می کرد
و بعد خم شد و من گمان کردم به یافتن گوهری .
و خم شد و من گمان کردم به بوییدن گلی.
و خم شد و من با خودم گفتم به بوسیدن طفل نوزادی.
و خم شد و
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" به گمانم امام ، دل از علی اکبر نکنده بود ....
اگر علی اکبر این همه وقت تا مرز شهادت رفت و بازگشت ، اگر از علی اکبر به قاعده دو انسان خون رفت و همچنان ایستاده ماند ،
همه از سر همین پیوندی بود که هنوز از دو سمت نگسسته بود .
... دیدن ادامه » پدر نه ، امام زمان دل به کسی بسته باشد و او بتواند از حیطه زمین بگریزد ؟! نمی شود . و این بود که نمی شد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

*
معاویه را یادت هست به هنگام خلافت و آن پرس و جویش از اطرافیان که شایسته ترین فرد برای خلافت کیست ؟
... دیدن ادامه » اطرافیان همه گفتند: تو ای معاویه
اما کلام معاویه را به یاد داری که همان زمان میان افواه افتاد ؟
گفته بود: سزاوار تر برای خلافت علی اکبر حسین است که جدش رسول خداست شجاعت از بنی هاشم دارد و سخاوت از بنی امیه و جمال و فخر و فخامت از ثقیف
من این قصه را یادم بود و وقتی دشمن در کربلا برای علی اکبر امان نامه آورد تعجب نکردم
علی ِ تو همان دمِ اول ، شمشیر ﯾﺄس را بر سینه شان فرو نشاند و فریاد : « من نسب به پیامبر می برم . آنچه افتخار من است ، قرابت رسول الله است . باقی همه هیچ
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ص. ٣٣: "سوال این است که براى اوقات فراغت چه طرحى دارید؟ رزیتا خاتون: طرح من این است که یک دانشگاه درست کنیم، اسمش را بگذاریم: (دانشگاه آزاد). جوانتر ها را بگذاریم درس بخوانند. بزرگترها را هم بگذاریم درس بدهند. هم هر دو نسل را سر کار گذاشته ایم، هم اوقات فراغتشان را پر کرده ایم. در این پروژه، مى توانیم از جوانترها بیشتر پول بگیریم و به بزرگترها ... دیدن ادامه » یعنى اساتید، کمتر پول بدهیم. با این مابه التفاوت هم صفا کنیم."
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
مهدیه دلجو این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب

کتاب: کشتی پهلو گرفته

تاریخ ... دیدن ادامه » شروع: 94/12/23


روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریب تر!
این چه دنیایی است که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمی آورد؟
این چه روزگاری است که «راز آفرینش زن» را در خود تحمل نمی کند؟
این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند؟
روزگار غریبی است دخترم. دنیا از آن غریب تر.
آنجا جای تو نیست، دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم، بیا، تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی، تو از بهشت آمده بودی...

آن روزها که مرا در حرا با خدا خلوتی دوست داشتنی بود، جبرئیل؛ این قاصد میان عاشق و معشوق، این رابط میان عابد و معبود، این ملک خوب و پاک و صمیمی، این امین رازهای من و پیام های خداوند، پیام آورد که معبود، چهل شبانه روز تو را می خواند، یک خلوت مدام چهل روزه از تو می طلبد...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اولی:اصلا تو با چه معیار و ملاکی این جوان را انتخاب کردی؟
عروس:دوستش داشتم
دومی:دوست داشتن ک نمیشود دلیل.
عروس:ولی ... دیدن ادامه » دلایل زیادی برای دوست داشتن داشتم
سومی:مثلا؟
عروس:ایمان صداقت پاکی مهربانی مردانگی...
چهارمی:اینها ک هیچکدام آب و نان نمیشود
عروس:
زندگی هم ک همه اش آب و نان نیست

سید مهدی شجاعی - آیینه زار
ساهره مشکین قلم این را خواند
رها علیپور و داریوش ولیپور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

طوری برنامه ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان می‌کنند، بداخلاقی می‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند.

... دیدن ادامه » برای هر نقص و کاستی و کمبودتان، معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید. مردم، استعداد غریبی دارند برای خر شدن. اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید. اگر از عهده‌ی تأمین امنیت مردم برنیامدید، به آنها تفهیم کنید که هزارویک محصول و ثمره است که فقط از وجود ناامنی به دست می‌آید. یکی از آن‌ها، تقویت توان مقاومت است. یکی از آن‌ها ظهور استعدادهای نهفته است و..

مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دسته‌ی دیگر باشند. دسته‌ی اول، به طمع مواجب یا از ترس قطع شدن مواجب، مرید شما می‌شوند و دسته‌ی دوم، از ترس دسته‌ی اول، مطیع و مِنقاد شما. به این ترتیب، مملکت، خود به خود اداره می‌شود، بی آنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغه ای داشته باشید..
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید