:  نیستان
:  ۷۰۰
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
لطفا معرفی بیشتر
۰۱ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :

ماکسول سراسیمه وارد اتاق مجاور شد و مقابل میز تندنویس ایستاد. لسلی لبخندزنان به او نگاه کرد. گونه هایش سرخ شد، در نگاهش مهربانی و صداقت موج می زد. ماکسول آرنجش را روی میز گذاشت. هنوز کاغذهای لرزان را در دست داشت و خودنویس روی گوشش بود. باعجله گفت:"دوشیزه لسلی، فرصت زیادی ندارم. در همین فرصت کوتاه می خواهم چیزی بگویم. همسر من می شوید؟ من تا به امروز وقت نداشتم مثل بقیه ی آدم ها عشق خودم را به شما نشان بدهم، اما واقعا دوستتان دارم. لطفا عجله کنید، یک عده دارند پول روی هم می گذارند تا سهام بخرند."
زن ... دیدن ادامه » جوان بی اختیار داد زد:"اوه!درباره ی چی صحبت می کنی؟" بعد، از روی صندلی بلند شد و با چشمانی از حدقه درآمده به او خیره شد. ماکسول با بی قراری گفت:"متوجه نشدید؟ از شما می خواهم با من ازدواج کنید. من عاشق شما هستم دوشیزه لسلی!می خواستم قبلا این موضوع را به شما بگویم اما حالا که کار کمی سبک شده از فرصت استفاده کرده ام. خب دوشیزه لسلی، چه می گویید؟"
تندنویس مات و مبهوت مانده بود. اول انگار بر خود مسلط شده بود، ولی بعد یکباره اشک از چشمانش جاری شد.
۲۴ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بازهم شاهکاری دیگر به قلم توانمند استاد سید مهدی شجاعی
ایرج پوراردشیر و Emile آژار این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب را بارها و بارها باید خواند. من رو یک جورایی به یاد کتاب هایی مثل مزرعه حیوانات انداخت.
مجتبی وردی پور و ایرج پوراردشیر این را خواندند
roya asadi ، آنه شرلی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده این کتاب آقای ابوالفضل زرویی نصرآباد هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعه داستان (:
Samira Akrami این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قسمتی از داستان :

اتاق یزید در زمان حکومت معاویه.
مقابل، ... دیدن ادامه » یزید به هیات بیمار بر تخت خوابیده و سمت راست، رفیق بر صندوقچه ای نشسته است.
رفیق، پیرمردی-حدودا-شصت ساله است با ظاهری آراسته و لباس هایی نسبتا فاخر و نفیس.
یزید در سن بیست و سه -چهار سالگی است در هیاتی پریشان و ژولیده که به نظر می رسد از نقاهت و بیماری نشات گرفته باشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید