:  نیستان
:  ۷۷۳
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
بخوانید تا به عمق قشری نفوذ کنید که در دنیای ملموس جراتش را ندارید حتی بهشان نزدیک شوید، و پس آن مطمئن باشید راحت از کنارشان رد نخواهید شد...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب چشمان تاریکی داستان یک ویروس ناشناخته, اثری دلهره آور و خواندنی از دین کونتز است.داستانی عجیب و غیرقابل باور که شباهت بسیاری به ماجرای شیوع ویروس کرونا دارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای ما که توانمون بیشتر از اینهاست، اکتفا به حداقل ها یعنی انجام ندادن وظیفه...
شهید چمران
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اثری مغشوش و بی مایه است که می خواهد از قبل شوخی جنسی و سیاسی باری ببندد. (خانم دکتر م.ب)
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده قصد دارد به طور غیرمستقیم خواننده را با فضایل امام علی(ع) آشنا کند.
داستان بر محور آشنایی تصادفی یک کشیش روسی با امام علی(ع) و جستجوی وی برای شناخت بیشتر این شخصیت شکل می‌گیرد.

رخدادهای ... دیدن ادامه » ابتدایی داستان کشش لازم برای پیگیری وقایع بعدی را برای خواننده ایجاد می‌کند.

نویسنده (که خود مسلمان است) کوشیده است تصویری بی‌طرفانه از امام و شیوه‌های حکومت‌داری ایشان ارائه کند که این کوشش در مقاطعی، مثلاً در جایی که کشیش، بدون پیش‌زمینه آشکار، عنوان می‌کند که حکومت پس از پیامبر حق امام بوده است، مخدوش می‌شود.

معرفی امام و ویژگی‌های شخصی و روش‌های حکومت‌داری ایشان از دیدگاه نویسندگان غربی و غیرمسلمان تا حدودی زمینه آشنایی بدون یکسونگری را برای خواننده فراهم می‌کند.

ارائه اطلاعات جنبی درباره کشورهای مختلف و حوادث تاریخی مانند انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه در قالب داستان و به شکل مستقیم از نقاط قوت این داستان است.
مینا مکوندی این را خواند
درود بر جناب فروتن
۱۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت شنیده‌اید که غذای گوسفند را به او اهدا یا تقدیم کنند؟ غذا یا علوفه گوسفند را جلویش می‌ریزند.
رفتار با مردم هم باید درست مثل رفتار با گوسفندان باشد. طبیعی‌ترین و مسلم‌ترین حق مردم را باید با تحقیر و توهین،به آن‌ها داد.وگرنه طلبکار می‌شوند.
اگر به مردم عزت بگذارید یا احترام کنید، مردم فکر می‌کنند که شما موظف به عزت گذاشتنید و دنبال باقی مطالبات خود می‌گردند.

کتاب ... دیدن ادامه » دموکراسی یا دموقراضه
اثر مهدی شجاعی
نشر نیستان
صفحه 132

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تکلف و آرایه های بیش از اندازه حالتی کفر گونه به متن داده است.
اما مجلس دهم:(آخر)را می توان کتابی جداگانه و عالی توصیف نمود
فاطمه خیاطی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با مردم هر کاری کنید، به آن عادت می کنند و دستتان را هم می بوسند.

آنقدر چشم و گوش مردم را از حرف های راست بی ضرر و بی خاصیت پر کنید که مجال فکر کردن در مورد حقایق خطرناک را پیدا نکنند.

خواص ... دیدن ادامه » اگرچه به لحاظ اندیشه و تفکر با عوام متفاوتند ولی در نیازهای طبیعی و غریزی مشترکند.شما کافیست جیب محدود و معدود خواص را پر کنید. آنها خود تهی بودن جیب عوام را برایشان توجیه خواهد کرد.


۲۸ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا معرفی بیشتر
۰۱ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :

ماکسول سراسیمه وارد اتاق مجاور شد و مقابل میز تندنویس ایستاد. لسلی لبخندزنان به او نگاه کرد. گونه هایش سرخ شد، در نگاهش مهربانی و صداقت موج می زد. ماکسول آرنجش را روی میز گذاشت. هنوز کاغذهای لرزان را در دست داشت و خودنویس روی گوشش بود. باعجله گفت:"دوشیزه لسلی، فرصت زیادی ندارم. در همین فرصت کوتاه می خواهم چیزی بگویم. همسر من می شوید؟ من تا به امروز وقت نداشتم مثل بقیه ی آدم ها عشق خودم را به شما نشان بدهم، اما واقعا دوستتان دارم. لطفا عجله کنید، یک عده دارند پول روی هم می گذارند تا سهام بخرند."
زن ... دیدن ادامه » جوان بی اختیار داد زد:"اوه!درباره ی چی صحبت می کنی؟" بعد، از روی صندلی بلند شد و با چشمانی از حدقه درآمده به او خیره شد. ماکسول با بی قراری گفت:"متوجه نشدید؟ از شما می خواهم با من ازدواج کنید. من عاشق شما هستم دوشیزه لسلی!می خواستم قبلا این موضوع را به شما بگویم اما حالا که کار کمی سبک شده از فرصت استفاده کرده ام. خب دوشیزه لسلی، چه می گویید؟"
تندنویس مات و مبهوت مانده بود. اول انگار بر خود مسلط شده بود، ولی بعد یکباره اشک از چشمانش جاری شد.
۲۴ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حساب عباس اماازحساب عالم وآدم جداست.
عالم عباس برترازحساب وکتاب ودنیا ومافیهاست.
ماازعباس بیعت خواستیم اودست داد.ماقول طلب کردیم اوسرنهاد.
عباس ... دیدن ادامه » پیمانش راپیش ازتولدبست وپیمانه اش راپیش ازورودبه محفل گرفت.
اوبه محض شنیدن دعوت چنان بی قراردیدارجانان شدوچنان دل ازکف دادکه تاموعد ضیافت نایستاد وچشم ونگاهش راپیش فرستاد.
اودست ودلش راهم پیش ازخودش روانه ضیافت کرد.
واین بودکه پدرومولایمان امیرمومنان به محض تولدش بردست های اوبوسه زد.واین همان دست هابودکه من وبرادرم حسن ازهم سبقت می جستیم برای بوسیدن.
واین همان دست هابودکه من وسجادم هرکدام دوباربه دست لبهایمان سپردیم.هم پیش ازهدیه دادن وهم پس ازمقبول افتادن.
کاش مردم می دانستندکه خداوندارحم الراحمین کلید چه ابوابی رابه دست این دست های نازنین سپرده است.
۰۱ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بازهم شاهکاری دیگر به قلم توانمند استاد سید مهدی شجاعی
ایرج پوراردشیر و Emile آژار این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب را بارها و بارها باید خواند. من رو یک جورایی به یاد کتاب هایی مثل مزرعه حیوانات انداخت.
مجتبی وردی پور و ایرج پوراردشیر این را خواندند
roya asadi ، آنه شرلی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امام به او فقط رخصت یا ماموریت آوردن آب داده است.
و بعید نیست که در این رخصت و ماموریت،
گوشه چشمی هم به هویت و شخصیت عباس علیه السلام داشته باشد،
... دیدن ادامه » به رسالت عباس، به مقام سقایت عباس.
به این که جنگاوری و سلحشوری و کشتن صدها تن از دشمن برای عباس، افتخار نیست!
افتخار یا رسالت عباس علیه السلام، زنده کردن است،
سیراب کردن است،
حیات بخشیدن است.
هم دوست و هم دشمن، هم اهل زمین و هم اهل آسمان، هم ساکنان امروز و هم ساکنان فردا،
همه و همه باید مشک آب را در دستهای عباس علیه السلام ببینند تا بدانند که هنگام عطش،
به کدام دست باید چشم بدوزند
به هنگام به دامن که باید بیاویزند.
بدانند که پیاله های سوال و طلب را به کدام آستان ببرند
و آب معرفت و ادب را از دست که بستانند.
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

حسن همیشه ملاحظه تو را می‌کرد.
ابتدا وقتی نیش زهر بر جگرش فرو نشست، بی اختیار صدا زد: “زینب!”
جز ... دیدن ادامه » تو چه کسی را داشت برای صدا زدن؟
نیش از مار خانگی خورده بود.
به چه کسی می‌توانست پناه ببرد.
جز تو که مهربانترین بودی و آغوش ‍ عطوفت و مهرت همیشه گشوده بود.
اما وقتی خبر آمدنت را شنید،
عجولانه فرمان داد تا طشت را پنهان کنند تا تو نقش پاره‌های جگر را و خون دل سالهای محنت و شرر را در طشت نبینی.
غم تو را نمی‌توانست ببیند و اندوه تو را نمی‌توانست تاب آورد.
چه می‌کرد اگر امروز اینجا بود و می‌دید که تو کوه مصیبت را بر روی شانه هایت نشانده ای و لقب “ام المصائب و “کعبة الرزای گرفته‌ای.
چه می‌کرد اگر اینجا بود و می‌دید که تو داری خودت را برای وداع با همه هستی ات مهیا می‌کنی.
وداع با حسین، وداع با رسول الله است. وداع با علی مرتضی است.
وداع با صدیقه کبری است. وداع با حسن مجتبی است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا چشم کار می کند اسب و سوار و سپر و خود و زره و شمشیر.
و این همه برای یک تن ...
امام که هنوز چشم به هدایتشان دارد.
قامت ... دیدن ادامه » بلندش را می بینی که پشت به خیمه ها و رو به دشمن ایستاده است،
دو دستش را بر قبضه شمشیر تکیه زده و شمشیر را عمود قامت خمیده اش کرده است
و با آخرین رمق هایش مهربانانه فریاد می زند:

آیا کسی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟
و تو گوش هایت را تیز می کنی و نگاهت را از سر این سپاه عظیم عبور می دهی و...
می بینی که هیچ کس نیست،
سکوت محض است و وادی مردگان.
حتی آنان که پیش از این هلهله می کردند،
بر سپرهای خویش می کوبیدند،
شمشیرها را به هم می ساییدند،
عمودها را به هم می زدند و علم ها را در هوا می گرداندند
و در این همه، رعب و وحشت شما را طلب می کردند،
همه آرام گرفته اند،
چشم به برادرت دوخته اند،
زبان به کام چسبانده اند و گویی حتی نفس نمی کشند،
مرده اند....
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
*
همین قدر بگویم که اگر خون فرزندت چشمهای مرا نپوشانده بود ، من اسبی نبودم که سوارم را به میانه ی سپاه دشمن ببرم. آخر چه توقعی است از کسی که چراغ چشمهایش خاموش شده؟!
*
... دیدن ادامه » امام مبهوت و متحیر با خود مویه می کرد:
- چگونه تو را کشتند؟ با چه جراتی ؟ با چه شهامتی؟ با چه قساوتی؟ چه چیز این قوم را در مقابل خداوند جری ساخت؟ کدام شمشیر پرده ی خیام این قبیله را درید؟ چگونه توانستند دست به این کار عظیم بیازند؟
آخر قتل تو که کار آسانی نیست؟!
*
امام با دست خون ها رو از صورت علی می سترد و با خود نجوا می کرد
و بعد خم شد و من گمان کردم به یافتن گوهری .
و خم شد و من گمان کردم به بوییدن گلی.
و خم شد و من با خودم گفتم به بوسیدن طفل نوزادی.
و خم شد و
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" به گمانم امام ، دل از علی اکبر نکنده بود ....
اگر علی اکبر این همه وقت تا مرز شهادت رفت و بازگشت ، اگر از علی اکبر به قاعده دو انسان خون رفت و همچنان ایستاده ماند ،
همه از سر همین پیوندی بود که هنوز از دو سمت نگسسته بود .
... دیدن ادامه » پدر نه ، امام زمان دل به کسی بسته باشد و او بتواند از حیطه زمین بگریزد ؟! نمی شود . و این بود که نمی شد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

*
معاویه را یادت هست به هنگام خلافت و آن پرس و جویش از اطرافیان که شایسته ترین فرد برای خلافت کیست ؟
... دیدن ادامه » اطرافیان همه گفتند: تو ای معاویه
اما کلام معاویه را به یاد داری که همان زمان میان افواه افتاد ؟
گفته بود: سزاوار تر برای خلافت علی اکبر حسین است که جدش رسول خداست شجاعت از بنی هاشم دارد و سخاوت از بنی امیه و جمال و فخر و فخامت از ثقیف
من این قصه را یادم بود و وقتی دشمن در کربلا برای علی اکبر امان نامه آورد تعجب نکردم
علی ِ تو همان دمِ اول ، شمشیر ﯾﺄس را بر سینه شان فرو نشاند و فریاد : « من نسب به پیامبر می برم . آنچه افتخار من است ، قرابت رسول الله است . باقی همه هیچ
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده این کتاب آقای ابوالفضل زرویی نصرآباد هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سبک نگارش کتاب بسیار جالبه اما خود داستان جذابیت خاصی نداره
Samira Akrami این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعه داستان (:
Samira Akrami این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه ایی بی تلکف و دلنشین که صدای خوانش نویسنده به گوش خاطراتتون خواهد نشست...
علیرضا اعرابی و یوسف نیک نژاد این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کلارا و کلاس، کودکان خردسالِ آلبرت شیشه گر، در دهکده ای دورافتاده از کشور سوئد زندگی می کنند. آن ها زندگی محقرانه ای دارند و روزهایشان در کارگاه پدر غرق در شگفتی از خلق کارهای زیبای او می گذرد.

پدر خانواده و کارش را عاشقانه دوست دارد و همه ی توجه خود را به کارش معطوف می کند در حالی که مادر، سوفیا، از این موضوع غمگین است و آرزو می کند روزی ثروتمند شوند و فرزندانش طعم یک زندگی مرفه را بچشند. روزها یکنواخت و توام با تنگدستی سپری می شود تا این که ...

در ... دیدن ادامه » این کتاب، واقعیت و خیال درهم آمیخته است و نویسنده برای پیشبرد داستان از سرزمین خیالی آرزوها، رود فراموشی و موجوداتی با قدرت خارق العاده بهره می گیرد و از آرزوهای آدمی می گوید و از غمِ بزرگ بی آرزویی و این که زندگی روزمره ی ما با همه ی تلخی ها و غم هایش، چه دوست داشتنی است!
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این روزگار مرام پهلوانی کمرنگ شده، صفت پهلوانی نیز چنان از سکه افتاده که آن را به آسانی خرج هر تازه از راه رسیده‌ای می‌کنند. در میدان کشتی که زمانی به داشتن غلامرضا تختی فخر می‌فروخت، این سالها شمار پهلوانانی که آمده و رفته اند چنان فراوان بوده که به تنهایی، می‌توان سیاهه بلند بالایی از پهلوان خوانده‌های امروز نوشت. غافل از اینکه هر مدال آوری پهلوان نیست که اگر چنین بود تختی که صفت پهلوانی را در روزهای اوجش گرفت در آن سالهای آخر که زمین خورده بود، پهلوان باقی نمی‌ماند. تختی مرام پهلوانی‌اش را از بیرون تشک به درون آن آورد؛ پس چه باک اگر روی تشک زمین هم می خورد باز دستِ بالا را داشت.

در این روزگار که مفهوم پهلوانی رنگ باخته و دگرگون شده، خوانش احوال و اعمال پهلوانان واقعی این دیار، بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می رسد و به همین دلیل انتشار مجموعه «رخصت مرشد» اثر خسرو آقایاری را که به همت نشر نیستان به بازار آمده باید به فال نیک گرفت. به خصوص آن که این مجموعه در قالب آثاری با روایتی داستانی به علاقمندان عرضه شده است. این ویژگی باعث شده خواننده با متونی روبه‌رو شود که علاوه بر مستند بودن به پژوهش‌های دامنه‌دار نویسنده، به آسانی با آنها ارتباط برقرار می‌کنند.

در ... دیدن ادامه » هر گوشه از این خاک پهناور پهلوانانی یافت می شوند که نزد مردم هم الگو بوده اند و هم مورد اعتماد و حتی آشکار و پنهان به آنها یاری رسانده‌اند. این پهلوانان، اغلب از سطوح پایین جامعه برخاسته و به توده‌های عامی مردم تعلق داشته اند؛ پس عجیب نیست که حکایت این پهلوانی‌ها نیز به میان همین مردم رفته، مکرر نقل شده و دست آخر بخشی از تاریخ شفاهی سرزمین ما را تشکیل داده است. بنابراین سالها نقل قهوه خانه‌ها و زورخانه‌ها بوده و یا در میان مردم سینه به سینه نقل شده و به امروز رسیده است. اما در این میان کم نبوده اند مواردی که یا شرح ماجرا عمومیت نیافته و یا از چشم عامه مردم پنهان مانده اند.

نکته مورد اشاره نیز بر اهمیت پژوهش خسرو آقایاری و ارائه آن در قالب این مجموعه می افزاید. یکی از مهمترین جنبه‌های مجموعه 9 جلدی «رخصت مرشد» جمع آوری و زنده نگه‌داشتن همین حکایت‌هاست، چه آنها که پهلوانانی مشهور بوده‌اند و چه آنها که نامشان کمتر به گوش مردم رسیده است.

در هر شهر یا منطقه‌ای در سالهای دور و نزدیک پهلوانانی در میان مردم بالیده‌اند که برخی شهرتشان فراگیر شده و برخی در همان شهر و منطقه باقی مانده‌ است. چون زندگی این پهلوانان به عنوان الگوهای مرام و مردانگی با زندگی مردم همان خطه پیوند خورده، نویسنده با رویکردی پسندیده هر جلد از این کتاب را به شهری اختصاص داده است. این حکایتها براساس منابع حقیقی و وقایعی که سینه به سینه نقل شده‌اند، به ساحت داستان آمده‌اند و در قالب روایت‌هایی واقع‌گرایانه که به زبانی ساده و روان نوشته شده‌اند. سادگی زبان کتاب نه تنها به دلیل ارتباط بهتر و بیشتر مخاطبان که مهم‌تر از آنها به دلیل خاستگاه اجتماعی شخصیت‌های اصلی این داستان‌ها انتخاب شده است. بنابراین انتخاب زبانی که بین نثر معیار کتابت امروز و زبان نقالی و حکایت قرار گرفته و به فراخور محتوای کتاب از آنها وام گرفته یکی دیگر از ویژگی‌های درخور اعتنای این مجموعه محسوب می‌شود.

بنابراین می‌توان گفت یکی از جذابیت‌های این مجموعه همین زبان روایی حکایتهاست که خسرو آقایاری با استفاده از سنت‌های قصه‌گویی ایرانی و کلمات و اصطلاحاتی که برای خواننده نسل حاضر غریبه نباشد، آن را پرورانده و در کتاب استفاده کرده است.

در مجموعه «رخصت مرشد»، به پهلوانان شهرهای مختلف ایران، از قم و تهران گرفته تا شیراز و ... پرداخته شده و اگر چه کتاب‌های این مجموعه از نظر محتوا از زمینه‌ای مشابه، حال و هوایی همانند برخوردار است و از منظر فرم نیز حاصل رویکردی همسان در ارائه روایت‌های پهلوانی بوده‌اند، اما به دلیل جغرافیای داستانی متفاوت این کتابها، هر جلد از شخصیت‌هایی متفاوت و داستانی مستقل برخوردار است. نخستین جلد این مجموعه به شهر اردبیل اختصاص یافته و هفت حکایت از هفت پهلوان این خطه را روایت کرده است. قصه‌‌های این کتاب شرحی از پهلوانی‌های مردانی است که به دلیل خصوصیات اخلاقی و مرام و مردانگی‌شان از دیگران ممتاز بوده‌اند. بایرامعلی ذبیحی، عبدالحسین روح نواز، محمد حسین بهبودی (کور پهلوان)، ملا ابراهیم ناقلی، جواد خان حاجی خواجه لو، فرضعلی دولتی و پهلوان طرلان مرادی آدمهایی واقعی هستند که شخصیت اصلی این داستانها را تشکیل می‌دهند.

خسرو آقایاری در جلد نخست کتاب تلاشی قابل اعتنا برای دستیابی به منابع شفاهی از خود نشان داده و مصالح مورد نیاز برای نگارش این هفت داستان از مصاحبه با بازماندگان و نزدیکان این پهلوانان و همچنین کسانی که قدم در جای پای این هفت تن گذاشته و حالا به سن پیری رسیده‌اند، برگرفته است.

تمرکز روی روش و منش پهلوانی باعث غفلت نویسنده از جنبه های دیگر نشده، این هفت روایت اگر چه شرح زندگی پهلوانان شهر اردبیل است اما در عین حال گوشه‌هایی از زندگی، آداب و رسوم و باورهای مردم این شهر را نیز بازگو می کند و از ارزش‌هایی بوم شناسانه نیز برخوردار است. آقایاری برای جذابیت بخشیدن به این داستانها در هریک روی یکی از مبارزات این اشخاص متمرکز شده و کوشیده روایت‌هایی پرکشش را تدارک ببیند. با توجه به این نکته، داستانها کتاب هم از جنبه‌های دراماتیک برخوردار شده اند و خواننده را تا انتها به دنبال خود می کشند و هم در این رهگذر شاخص‌های هریک از این پهلوانان را در زندگی فردی و اجتماعی‌شان پیش روی خوانندگان می گذارند.

بنابراین در کتاب می‌توان اشاره‌هایی به تاریخ معاصر ایران از جمله حمله اشغالگران روسی به مرزهای شرق و شمالی، بی‌لیاقتی‌های حاکمان قاجار و... را نیز مشاهده کرد و دریافت که پهلوانی از منظر این مردان نه زور بازو و نه کوبیدن پشت حریف بر زمین که فروتنی در برابر خلق خدا و عشق ورزیدن به کردار، رفتار و پندار علی (ع) است.

«ای پهلوان، اگر می‌خواهی نامت به پهلوانی بماند، پهلوانی را در مغلوب کردن و زمین زدن حریفان مپندار، چرا که پهلوانی به میدان کشتی و خم کردن کمر حریفان نیست.»

http://alef.ir/book
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
معین محبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هم‌سرایان خیابان کینگزلی مجموعه ده داستان ترجمه‌شده از برگزیدگان داستان‌های جایزه اُ.هنری و انجمن قلم آمریکا در سال 2015 است. داستان‌های این مجموعه طبق روال هر سال بدون آگاهی از هویت نویسندگان و به کمک هیئتی از نویسندگان برنده دوره‌های قبل انتخاب شده است. داستان‌های برگزیده در این جشنواره از میان آثار چاپ شده در مجلات آمریکای شمالی انتخاب می‌شوند و تنها شرط لازم برای شرکت در این رقابت نگارش به زبان انگلیسی است که نتیجه کار را تبدیل به مجموعه‌ای پس‌زمینه فرهنگی و اجتماعی متفاوت کرده و مخاطب را به فضاهای مختلف و متفاوتی می‌کشاند.

داستان‌های این مجموعه، با وجود تنوع سبک و موضوع، همواره با نخی نامرئی به هم متصل‌اند. یکی از جذابیت‌های این مجموعه وابسته به همین مسئله است: تمی که در تمام داستان‌ها تکرار شده و هربار از زاویه دیدی جدید و متفاوت بررسی می‌شود.
... دیدن ادامه »
در داستان «فُک ها» اثر لیدیا دیویس، نویسنده آمریکایی شناخته‌شده در ایران، راوی با یادآوری گذشته و کنار هم قرار دادن رویدادها سعی می‌کند مرگ زودهنگام و ناگهانی خواهر جوانش را هضم کرده عامل پیوند دهنده‌شان را کشف کند. خواهری که در زمان حیات نقش پررنگی در زندگی او نداشته، پس از مرگ‌اش سوالات و نوستالژی‌های زیادی را در ذهن او برمی‌انگیزد: «وقتی مرد، ناگهان تک‌تک خاطرات‌اش باارزش شد، حتی خاطرات بد، حتی خاطرات روزهایی که من از او یا او از من ناراحت بود. آن ناراحتی حالا به چشم‌ام مثل یک نعمت بود.» راوی حالا، پس از مرگ خواهر، به عقب نگاه می‌کند و تاثیر و نقش او را در زندگی‌اش از نو بررسی می‌کند. این نگاه به عقب، این عامل افسوس و یا آسایش خیال و یا حتی درس عبرت انسان‌ها، تم تکرار شونده داستان‌های «هم‌سرایان خیابان کینگزلی» است.

«شادترین دختر آمریکا» نوشته مانوئل مانیوز مکزیکی‌تبار شرح نگاه رو به عقب گریزلدا در سفر به آمریکا برای نجات مردش است که غیرقانونی برای کار به این سوی مرز آمده اما گیر افتاده و پولی برای بازگشت به کشورش ندارد. گریزلدا کنار ناتالیای ساده و جوان سفر می‌کند و خامی و سادگی او گذشته خودش را برایش زنده می‌کند؛ دختری شایسته که مسیر زندگی‌اش به سمتی رفته که فرسنگ ها با تصویری که از خود در ذهن داشت فاصله گرفته اما تمام این تلخی‌ها و سختی‌ها او را بی‌رحم و بی‌تفاوت نکرده است. گریزلدا در نگاه به گذشته‌ شاید ناتالیای جوان را از قدم در راهی که گذاشته منصرف کند و سعی کند به او بفهماند که تا آینده‌اش تباه نشده راهش را عوض کند، اما خود گویی آرامش و عشقی در این روال آزارنده می‌یابد که ناشی از عشق او به مرد و در عین حال تحکیم‌بخش آن است.

راسل بنکس آمریکایی در داستان «عضو ثابت خانواده»، راوی را سالها پس از اتفاقی ناخوشایند وادار به تعریف ماجرایی می‌کند که مسیر زندگی او و اعضای خانواده‌اش را تغییر داده است. با نگاهی به پشت سر، مرد خانواده روایتی کهنه و تحریف‌شده را از نو تعریف می‌کند و می‌گوید «انگیزه اصلی من روشن کردن این ماجرا است، می‌خواهم یک بار برای همیشه صادقانه داستان واقعی را تعریف کنم.» راوی برای ما می‌گوید که چگونه اهمال او در حق سگ محبوب و پیر خانواده جایگاه‌اش را نزد فرزندانش متزلزل و خود او را دچار عذاب وجدانی ابدی کرده است. در عین حال نویسنده به ما نشان می‌دهد که شاید روایت پدر خانواده تنها روایت مطمئن و دلایل مطرح‌شده تنها دلیل فاصله گرفتن فرزندان‌اش از او نباشد.

«هم‌سرایان خیابان کینگزلی» اثر نایرا کازمیچ ارمنی‌تبار داستان ارمنی‌های مهاجر از وطن است. والدینی که هنوز با یاد و سنت‌های خانه زنده‌اند و پسرانی که میان دو فرهنگ مانده و سرکش شده‌اند. زنان ارمنی مجتمع، با صدایی واحد به پشت سر نگاه می‌کنند و داستان زندگی غم‌بار کارمن را برای ما می‌گویند. کارمن زیبا، تحصیل‌کرده و خانه‌دار که به شهادت خود زن‌ها از همه آنها سرتر است، در تقابل با مریم ناهنجار قرار می‌گیرد و برای نجات تنها فرزندش که تحت تاثیر فرزندان خراب‌کار مریم راه خطا رفته، دست به ایثاری مادرانه می‌زد. در انتهای داستان، مادران رنج‌دیده که دست‌شان از همه جا کوتاه مانده، اعتراف می‌کنند که «اگر می‌دانستیم دیدن جنازه ما برای آنها کافی است، ما هم همین کار را با خودمان می‌کردیم.» اما تورز هم در داستان «تبلیغ» جنی را به گذشته‌ای می‌برد که او را به مسیری که امروز در آن قرار گرفته و افرادی که با آنها مواجه شده سوق داده است. ماجرای مردی که به دنبال همسرش می‌گردد، در دل داستان جنی و رویارویی او با صاحب‌خانه بیمار و مزاحمش، انکار و ناباوری انسان نسبت به تمام فاکتورهایی که در گذشته زمینه رویدادهای امروز را فراهم کرده‌اند به رخ می‌کشد.

«کلبه» اثر کریستوفر مرکنر داستان مردی است که با نگاه به گذشته و اطراف‌ ترسی به دل‍‌ش راه می‌یابد که او را به تفکر بیشتر و عمیق‌تر راجع به ازدواج، تنهایی، و ایده‌آل‌هایی که همیشه درست و دست‌یافتنی نیستند وا می‌دارد. راوی تنهاست، حتی کلبه‌ای هم که در ذهنش دارد نشانی از این تنهایی است و داستان نهایتا به قول لارا فرمن «تفحصی در باب ترس و راه‌های خلاصی از آن با صحبت کردن است و با میزانی برابر از عشق و تنهایی پایان می‌پذیرد.»

راوی «داستان مادربزرگ» مالی آنتوپول یکی از بازماندگان کشتار یهودیان است که در مقابل نوه کنجکاوش پرده از گذشته‌ای تار و دردناک برمی‌دارد و در عین حال خودش متوجه ضعف‌ها و فرصت‌های از دست رفته می‌شود. زندگی تهی از عشق اما مملو از شجاعت او پس از تمام شدن جنگ مفهومش را از دست داده، اما سایه تمام آن سیاهی‌ها نه تنها بر زندگی او و شوهرش، بلکه حتی بر زندگی دختر و نوه‌اش هم تاثیرگذار بوده و به همین دلیل است که مادربزرگ با نصیحت نوه‌اش برای داشتن یک زندگی عادی سعی در کمرنگ کردن این تاثیر دارد.

لین شارون شوآرتز در «قاعده طلایی» گویی این روال را برعکس در نظر گرفته؛ آماندا بیوه‌ای موفق و قوی است که به همسایه پیر و پرتوقع‌اش کمک می‌کند و در عین این که به گذشته شاد و خوشبختی که با شوهر درگذشته و تنها دخترش داشته گوشه چشمی دارد، این قاعده طلایی را به یاد می‌آورد که «با دیگران به گونه‌ای رفتار کن که دوست داری دیگران در شرایط مشابه با خودت آن‌گونه رفتار کنند» و نگران تنهایی و بی‌کسی خود در آینده می‌شود. آماندا برخلاف میلش آینده خود را در ماریا می‌بیند و خواننده با پیش‌روی داستان متوجه زوال او می‌شود.

راوی داستان «درباره عمه‌ام» اثر جوآن سیلبر با تعریف سرگذشت پرفراز و نشیب عمه‌اش، آن را در تقابل با زندگی به ظاهر ساده و خالی از پیچیدگی خود قرار می‌دهد. عمه داستان که حالا سنی از او گذشته، بسیار اهل مطالعه است و سبک زندگی خاص خود را دارد، اما کل زندگی او و به خصوص تنهایی‌اش به چشم رینا آزاردهنده و پوچ می‌آید. او با نظر به راهی عمه‌اش تا حالا پیموده و قیاس آن با مسیر زندگی خود، معضلات و روابط انسانی پر چالشش را به زندگی هیجان‌انگیز اما تنهای عمه‌اش ترجیح می‌دهد.

«آواز پرندگان از رادیو» ی الیزابت مک کرکن عصاره تنهایی تمام داستان‌های این مجموعه است. زنی که روان نامتعادل‌اش او را از شوهر و فرزندان‌اش جدا کرده، حالا پس از مرگ آنها هیولایی شده که هیچ چیز او را به زندگی پیوند نمی‌دهد به جز خوردن فرزندانش. بچه‌هایش را در قالب نان می‌بلعد تا آنها را درون خودش نگه دارد و مانع از رسیدن آسیبی به آنها شود. مخلوطی از عشق به فرزند، روانی آشفته، وجدانی آزرده او را که از اجتماع هم طرد شده در مقابل پدر داغ‌دیده‌ای قرار می‌دهد که گویی می‌خواهد او را از آن هیبت هیولاوار درآورده و در قالب مادرانه‌اش نشان دهد.

مجموعه «هم‌سرایان خیابان کینگزلی» و به طور کلی مجموعه برگزیدگان جایزه ا.هنری که سالانه منتشر می‌شود، علاوه بر ارائه داستان‌هایی خواندنی از نویسندگان حرفه‌ای و تازه‌کار اقصی نقاط جهان، دیدی خوب و گسترده درباره جایگاه داستان کوتاه در جهان در اختیار نویسندگان و خوانندگان ایرانی می‌گذارد و آنها را با سلیقه خوانندگان بین‌المللی آشنا می‌‍‌کند. امید است که داستان‌های این مجموعه و ترجمه آن نظر مخاطبین عزیز را جلب کند.

http://alef.ir/book
Mahmood Noorali این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«کجایی که یادت بخیر» عنوان جدیدترین مجموعه طنز نسیم عرب امیری است. این مجموعه شامل پنجاه قطعه طنز منظوم در قالب مثنوی و در بحر خفیف است که همگی این اشعار طنزآمیز از وحدت موضوع، مضمون و قالب برخوردارند. این وحدت و یکپارچگی که در سراسر این مجموعه چه در نامگذاری اشعار و چه در شیوه بیان و... رعایت شده است یکی از ویژگی‌هایی است که آن را از سایر مجموعه‌های مشابه متمایز می‌کند.

«کجایی که یادت بخیر» همان طور که از نامش پیداست بیانگر حسرت‌ها، دریغ‌ها و افسوس‌های طنزآمیز شاعری است که دنیای مدرن را با وجود همه محاسنش قابل نقد می‌داند. او در این کتاب به بررسی جلوه‌های مختلف مدرنیته در زندگی انسان امروز پرداخته است و با بهره‌گیری از نوستالژی و زبانی طنزآمیز به نقد مدرنیته در ابعاد گوناگون پرداخته است. انتخاب قالب و صورت کلاسیک برای کتابی که در نقد زندگی نوین و امروزی نوشته شده نیز حکایت از هوشمندی نویسنده آن دارد. او در انتخاب مضامین، موضوعات، مصادیق نیز نهایت دقت را به خرج داده و سعی کرده به موضوعات روز جوری بپردازد که چیزی از ماندگاری آثارش کم نکند. اجتماع، اخلاق، سیاست و هر چه در این سالها تحت تاثیر شیوه زندگی مدرن قرار گرفته است در این کتاب از نگاه این شاعر طنزپرداز پنهان نمانده است.
... دیدن ادامه »
زبان اشعار طنز عرب امیری در این مجموعه به قدری ساده و روان است که گویی شاعر در حال حرف زدن عادی است و همان‌ها را به شعر نوشته است. همین ویژگی سهل و ممتنع است که حتی برخی از ابیات این مجموعه را قابل حفظ شدن می‌کند.

همچنین انتخاب قافیه‌های بدیع، غافلگیرکننده و در عین حال طنازانه توسط شاعر حکایت از صرف دقت، وسواس و حوصله او در سرایش اشعار کتاب و پختگی زبانش دارد.

از دیگر ویژگی‌های این کتاب که آن را از سایر آثار مشابه متمایز می‌کند این است که شاعر این مجموعه بر خلاف بسیاری از شاعران طنزپرداز که پس از مدتی مقهور شیرینی کلام خود می‌شوند و به دام شب شعرها، بزم‌ها و محافل طنز می‌افتند به هیچ عنوان مخاطب خود را صرفا مخاطب عام نمی‌داند. او به مخاطب خاص نیز توجهی ویژه داشته است و هرگز به دنبال موضوعات دم دستی و شوخی‌های محفلی نرفته است. همین ویژگی است که باعث شده آثار او خیلی زود مورد توجه صاحب نظران و اساتید حوزه طنز قرار گرفت و با نقدهای مثبت آنان مواجه شد.

ابوالفضل زرویی در سالهای آغازین فعالیت حرفه ای او درباره این شاعر جوان اذعان داشت: «واقعیت امر این است که شما در کدام دوره از تاریخ ادبیات اینقدر شاعر جوان ۱۸-۱۷ ساله تا ۲۵ ساله می‌بینید که اینقدر روان و خوب شعر گفته باشند؟ می‌خواهم بگویم چون این‌ها دم دست ما هستند نمی‌بینیم‌شان. مثلا همین خانم نسیم عرب امیری یک پدیده است. شما در کل تاریخ ادبیات ایران، چند زن شاعر طنزپرداز خوب پیدا می‌کنید که با این قدرت و با این روانی شعر بگوید و به این خوبی مفهوم طنز را بشناسد؟»

اکنون نیز نسیم عرب امیری بعد از انتشار چهارمین مجموعه شعر طنز خود شاید بتواند مدعی شود که در طول تاریخ ادبیات ایران هیچ بانوی طنزپردازی در این حجم و اندازه کار قابل اعتنا و با کیفیت در حوزه شعر ارائه نکرده است و او در میان بانوان شاعر طنزپرداز همچنان یکه تاز است. علاوه بر اینکه اشعار طنزآمیز او از لحاظ سلامت، شیرینی و پاکیزگی زبان از بسیاری از آقایان فعال در این حوزه نیز ارجمندتر است و اگر منصف باشیم انگشت شمارند شاعران طنزپردازی که با این قدرت و روانی شعرطنز قابل اعتنا و ماندگار بگویند.

عرب امیری بر خلاف دیگر بانوانی که هنگام ورود به عرصه شعر طنز معذوریت‌ها و محدودیت‌ها را برای توجیه کاستی‌های خود بهانه می‌کنند، از همین محدودیت‌ها و معذوریت‌ها برای رسیدن به بیانی رندانه‌تر و هنرمندانه‌تر استفاده کرد که نمود آن را به خوبی در مجموعه «کجایی که یادت به خیر »می‌توان دید.

او به خوبی آموخته است که چگونه در جایگاه یک بانوی طنزپرداز هر حرفی را بزند و هر انتقادی را بکند بدون این که در معرض تهمت و حمله قرار گیرد. همین هوشمندی است که با وجود همه محدودیت‌ها باعث استمرار کار او و قرار گرفتن نامش در میان طنزنویسان حرفه‌ای و صاحب نام امروز ایران شده است. در این میان بی‌شک مجموعه «کجایی که یادت بخیر» از بهترین کارهای او در سال‌های اخیر است. مجموعه‌ای که روند رو به جلو این شاعر طنزپرداز در طی این سال‌ها به خوبی حکایت دارد.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه ماهیان آزاد را که بر خلاف جریان رود شنا می‌کنند و با تلاش بسیار، خود را به بالادست رود می‌رسانند، دوست داشته‌ام شاید به این دلیل که برای من تماشای منظره‌هایی که دیگران پنجره‌هایی رو به آن گشوده‌اند، چندان دیدنی نبوده‌است و همیشه دوست داشته‌ام خود، پنجره‌ای رو به آن منظر بگشایم و از دریچه نگاه خود- که تلاش کرده‌ام دیدگاهی جدید و درست باشد- به آن منظر بنگرم.

مَنشی که رد آن را در نگارش کتاب‌هایم می‌توان یافت این که در این مسیر چقدر موفق بوده‌ام را به قضاوت شما می‌سپارم اما این منش برای من بسیار راضی کننده بوده و از این که طرحی نو دراندازم و سخنی نو بگویم همیشه به وجد آمده‌ام. چرا که می‌دانم مخاطب را باید با نوآوری و چکیده‌گویی شگفت‌زده کرد.

در ... دیدن ادامه » نخستین کتابم- زیر باران نماز- از پنجره‌هایی نو به نماز نظر انداختم و از زوایای کمتر دیده شده به آن پرداختم. در کتاب دومم- علی(ع) خورشید بی‌غروب- که شامل دو بخش متن ادبی و شعر است، حضرت علی(ع) را – به قدر فهم خود، نه به قدر قدر او- اما به گونه‌ای جدید ستودم و این روند همچنان در آثار من ادامه دارد چه در آنان که پس از دو کتاب اول به چاپ رسیده‌اند (آینه‌ها را باور کن و دفتر غزل کمی باران‌تر) و چه آنان که چشم در راه چاپ دارند (لطفا پیغام‌بگذارید، خدا و رایانه، پله‌های آسمان، چهارده دفترهای غزل «فراتر برویم»،«دست از سرم بردار» و «آواز بی‌صدا») و نخ تسبیحی که تمامی این آثار را به هم پیوند زده، معنویت است که قضاوت در خصوص آن را به عهده خوانندگان این آثار می‌گذارم.

اما این حرکت در کتاب آینه‌ها را باور کن -که توسط انتشارات کتاب نیستان به چاپ رسید - از آنجا آغاز شد که با تولد دخترم ریحانه و بزرگ‌شدنش احساس ‌کردم این ما نیستیم که او را بزرگ می‌کنیم بلکه اوست که چون فرستاده‌ای از جانب خدا، آمده تا ما را بزرگ کند. وقتی به زبان آمد و تفکر و انتخاب چاشنی رفتارش شد، رابطه من به عنوان پدر، بیشتر و بیشتر به رفتار یک مربی یا مشاور دلسوز تبدیل ‌شد تا آنجا که شباهتی عجیب در رفتار او با خود و رفتار خود با خدا دیدم. خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های او به عنوان یک بچه که می‌خواست همه چیز را خود به انجام برساند و گردن به اطاعت فرمان ما نمی‌نهاد، با خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های من – به عنوان یک انسان- در برابر خدا شباهت بسیار داشت. به طوری که در بیشتر خاطراتی که از دوران دو تا پنج سالگی ریحانه در این کتاب روایت کردم، این شباهت به طور مشهودی دیده می‌شود و این چنین بود که کتاب آینه‌ها را باور کن جان گرفت و 24 خاطره را شامل شد که در هر بخش پس از روایت خاطره‌ای از کودکی‌های ریحانه، به بیان این شباهت ‌پرداختم.

* این مطلب توسط نویسنده کتاب نوشته شده است.

http://alef.ir/book
فاطمه کبیری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3