:  نگاه
:  ۱۱۱۳
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتاب فوق العاده ایه؛ ولی ترجمۀ آقای شاملو اصلاً در حد ترجمۀ جناب نجفی نیست و ترجمۀ جناب نجفی رو پیشنهاد می کنم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندن کتاب "اسطورۀ سیزیف" از همین نویسنده، کمک زیادی به درکش می کنه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باید جمعیت باشد، جمعیت نباشد شهادت نیست. دکتر می گفت که کنج خانه مردن، دق مرگ شدن، کشته شدن، سینه ی دیوار گذاشته شدن و تیرباران شدن، فقط نوعی مظلومیت است. چرا اسم مظلومیت را شهادت می گذارید؟
گاهی ناگهان آدم در بدترین جاها، بهترین آدم ها را می بیند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکهو اتاق پر از نور شد و صدای تلق‌تلق و غرش آمد. خط ریل قطار درست هم‌سطح پنجره‌ی اتاقم بود. مترو هم آنجا ایستاده بود. ردیف چهره‌های نیویورکی برگشته بودند و نگاهم می‌کردند. قطار چند لحظه ایستاد و دوباره به راه افتاد. همه جا تاریک بود. دوباره اتاق پر از نور شد. به چهره‌ها نگاه کردم، این تصویر مثل وهمی از جهنم دوباره و دوباره تکرار شد. ... دیدن ادامه » هر قطار پر از مسافری که می‌رسید، چهره‌های داخلش رشت‌تر، دیوانه‌تر و بی‌رحم‌تر از قبلی بود...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عزیزان همراه...خداوکیلی من جاتون بودم یه سری از این کتابهای قیمت قدیم رو همراه هم می خریدم... شاهکاری به این فوق العاده ای با این قیمت عالیه... تورگنیف خلاق ترین نویسنده روس از لحاظ بیان و ایده است.رودین وی هم شاهکاره...شاهکار... خداوکیلی این مترجمای روس چی کردن با دل ما...
مینا مکوندی این را خواند
بیژن امامی‌پور و خسرو پرویز این را دوست دارند
آلک قازاریان ترجمه هاش بی نظیره...
۰۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از رفقای ما از تشنگی می میرد. شاید هم زیر تنه دیگران که نمی توانند بر خودشان تسلط پیدا کنند و بی اراده از پا در می آیند خفه شده است.
شب هم یکی دیگر… بی هیچ شکوه و شکایتی.
و باز هم، دو نفر دیگر…
یکی ... دیدن ادامه » از رفقایمان گرفتار بحران جنون خشم شده است. اگر کتکش نزنیم کار به جاهای باریک می کشد…
شب، شبنمی که به پنجره و شبکه های آهنی جلو هواکش واگن می زند، تولید چند قطره آبی می کند؛ و با لیس کشیدن به میله ها می توان گلویی تازه کرد. بر سر این موضوع، جنجالی و هیاهویی در می گیرد: همه، یکدیگر را می زنند، یکدیگر را هل می دهند و فریاد می کشند: “نوبت من است! نوبت من است!”…
رای ما، هیچی از این شیپور “بیدار باش” صبح ها بی معناتر نیست؛ چون که اصلا خوابی وجود ندارد تا بیدارباشی بتواند وجود داشته باشد. روی این زمین گل و شل پر از نجاسات و پر از دستچال های آب یخ بسته، شاید آدم مجموعا، از یک تا دو ساعت بتواند بخوابد… همه مان ترجیح می دهیم که مثل اسب ها، به انتظار آنکه آفتاب بزند و دوباره بیگاری شروع بشود، سرپا بایستیم و چرت بزنیم.
آنچه آسایش ما را در این آسایشگاه بی سقف و ستون آغشته به گند و کثافت تکمیل می کند آن است که خاکستر و استخوان های سوخته و نیمسوز اجساد قربانیانی را که در کوره های آدم سوزی می سوزانند نیز در همین نقطه خالی می کنند!
مینا مکوندی و خسرو پرویز این را خواندند
امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* بــی بــی جــون *
آلبوم: هیچستان
ترانه: زویــا زاکاریان
آهنگساز ... دیدن ادامه » و تنظیم کننده: صـــادق نــوجــوکــی
سال انتشار: 2002 / ۱۳۸۱

_______________________

جمجمک برگِ خزون
رو زمین و آسمون
من ندیدم تا حالا
یکی مثِ بی بی جون

بی بی جونِ پیرِ من
همیشه خوش حال و هواس
شوخ و دل زنده و شاد
ببینیش عینِ بچه هاس!

سنگ بباره از هوا
بی بی هراسون نمی شه
آخرِ زمون بیاد
بازم تو حالِ خودشه

بی بی جونِ پیرِ من
دل داره تا دلت بخواد
واسه اینه که براش
از چپ و راست بهار میاد

شبِ دامب و دومبِ جنگ
خونه می لرزید مثِ بید
بی بی جونِ من هنوز
رخت توی حوض آب می کشید

کفتراشُ دون می داد
دیگِ برنجُ بار می‌کرد
تو حیاط بلند بلند
دعا می‌خوند و کار می‌کرد

توی این مُلکِ غریبم
بی بی از پا ننِشست
ننه رستمِ منُ
چاهِ شَغادم نشِکست

هنوزم به کفترا دون می‌ده کار می‌کنه
با صدای خنده‌هاش غصه رُ انکار می‌کنه
بِش می‌گم: (( این دلِ تو کارِ کدوم آب و هواس؟))
می‌گه: (( بی دل که شدی بهت می‌گم کارِ کجاس))

جمجمک برگِ خزون
رو زمین و آسمون
من ندیدم تا حالا
یکی مثِ بی بی جون
بودن یا نبودن مسئله این است....
بهترین ترجمه موجود در بازار بی تردید همین ترجمه است. آقای ابوالحسن تهامی سالها خاک صحنه تئاتر خورده است و در خارج از کشور با ظرفیتهای این نمایشنامه آشنایی کامل پیدا کرده است.از خلاقیتهای جذاب این کتاب، جمع بندی مهمترین نقدهای ادبی درباره هملت از بزرگانی نظیر سمیول تیلور کالریج، تی.اس.الیوت، هانس آیزنک ... دیدن ادامه » و ... است که نقدی همه جانبه به دست می دهد. خلاصه اگر از هملت اقتباسی پیش از این دیده یا ترجمه ای دیگر خوانده اید خوشا بحالتان که می توانید لذت بیشتری از این ترجمه ببرید. عاشقانه کتاب را دوست داشتم؛ چون عشق زندگی ام آن را برایم هدیه آورد و برای من شکسپیر عین زندگی است. بخوانید و لذت ببرید و با هملت نفس به نفس زندگی کنید.پیشنهادم این است که در صحنه های مختص هملت حتمن حتمن متن اصلی گفته های هملت را بخوانید و با متن فارسی تطبیق دهید. ابوالحسن تهامی یک دنیا ممنون.
سپاس برای معرفی.
۰۵ اسفند
خواهش می کنم خانم مکوندی
۰۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ساعت ده است.
اى دخترک بیچاره من! تا شش ساعت دیگر خواهم مرد! تا شش ساعت دیگر بدل به لاشه کثیف و نفرت‌انگیزى خواهم شد که مرا بر سر میز سرد و بى‌روح متوفیات به هر سو خواهند کشید.
تا شش ساعت دیگر سرم را به گوشه‌اى خواهند انداخت و تنه‌ام را در گوشه دیگرى تشریح خواهند کرد، سپس باقیمانده وجود مرا در تابوتى خواهند ریخت و به قبرستان «کلامار» که مخصوص مجرمین است خواهند برد.
آرى ... دیدن ادامه » دخترک عزیزم، با پدر تو چنین خواهند کرد و کسانى خواهند کرد که به هیچ‌وجه از من کینه و نفرتى به دل ندارند، بلکه دل ایشان به حال من مى‌سوزد و همه نیز مى‌توانند مرا نجات دهند. آرى، این اشخاصند که مرا خواهند کشت، مى‌فهمى، دخترم؟ این اشخاصند که در کمال خونسردى و بى‌اعتنایى و به حکم قانون و مقررات و تشریفات و به‌خاطر خیر و صلاح عمومى مرا خواهند کشت، آه؛ اى خداى بزرگ!
بیچاره دخترک من! پدرى که تا به آن حد تو را دوست مى‌داشت، پدرى که گردن ملوس و سفید و معطر تو را مى‌بوسید، پدرى که دائم دست در حلقه‌هاى زلف زیباى تو داشت و گمان مى‌کرد دست به ابریشم مى‌کشد، پدرى که صورت گرد و گلگون تو را به دست مى‌گرفت و تو را بر زانوان خود مى‌رقصاند و شب‌ها دست‌هاى کوچک تو را براى دعا به درگاه خدا به آسمان برمى‌افراشت، کشته خواهد شد!
اکنون چه کسى این محبت‌ها را درباره تو خواهد کرد؟ که تو را دوست خواهد داشت؟ تمام کودکان همسال تو پدر خواهند داشت و تنها تویى که بى‌پدر مى‌مانى. طفل عزیزم، تو چگونه خو خواهى گرفت که در روز عید سال نو از گرفتن عیدى‌ها و بازیچه‌هاى قشنگ و شیرینى و نقل و بوسه‌ها صرف‌نظر کنى؟ طفل یتیم و بینواى من، چگونه خواهى توانست نخورى و نیاشامى؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار جزو آثار کمتر شناخته شده اشتاین بک هست و از نظر ظرافت داستانی و تکنیکی در مقام های پایین تری نسبت به خوشه های خشم , شرق بهشت و موشها و آدمها و ... قرار میگیره . با تمام اینها کماکان روانی قلم و توصیفات خوب پابرجاست هر چند که بنظرم من بخش های اول داستان رو زیادی طولش داد و این کار ( شاید ) در قالب داستان کوتاه بازخورد های بهتری میگرفت. ... دیدن ادامه » ترجمه هم بد نبود اما خیلی بهتر بود که دیالوگ ها رو عامیانه ترجمه میکرد همان طور که اکثر مترجمان اشتاین بک این کار رو میکنند .
این کار درونی ترین اثری بود که تابحال از این نویسنده خوندم و دغدغه اکثر شخصیت های داستان فرار از وضعیت موجود به وضعیت نه چندان مطلوب بود . چیزی که کار اشتاین بک رو ارزشمند میکنه حقیقی نشون دادن آدم هاست و اینکه همه در رویاهاشون چیز های چندان زیادی نمیخوان ولی با وجود این بهشون نمیرسن. برای فهمیدن چرای این موضوع بهتره کار هاش رو مطالعه کنین .
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را خواندند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی با خاطرات بی‌نهایت تلخ و فوق العاده گیرا...
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این ترجمه ضعف‌های کلامی و ساختاریِ زیادی داره. ترجمه‌ی صالح حسینی خیـــلی بهتره.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* به تو گفتم، نگفتم؟! *
ترانه: زویــا زاکاریان
آهنگساز و تنظیم کننده: صـــادق نــوجــوکــی
آلبوم: ... دیدن ادامه » طلوع
سال انتشار: 1386 / 2007
_________________________

به تو گفتم: ((منُ عاشق نکن! دیوونه می‌شم
منُ از خونه آواره نکن! بی خونه می‌شم ))

به تو گفتم، نگفتم؟!

خطر کردی،نترسیدی،منُ دلداده کردی
تو کردی هرچی با این ساکتِ افتاده کردی
دیگه از کوچه من راهِ برگشتن نداری
منم دوست و منم دشمن، کسی جز من نداری

به تو گفتم، نگفتم؟!

نگفتم: ((دل من بی اعتباره
اگه عاشق بشه پروا نداره
نمی‌فهمه خطر این مرغِ بیدل
قفس میشکنه میره تا ستاره))؟

به تو گفتم، نگفتم؟!

به تو گفتم: (( اگه مستم کنی مثلِ پرنده
دیگه از من نپرس مستیِ عاشق چون و چنده!
چنان دلسوخته میزنم به اسمت زیرِ آواز
که آوازه ی من راهِ فرارت رُ ببنده))


به تو گفتم: (( منُ عــــــــــاشـــــــــق نکن...!))
مینا مکوندی این را خواند
خسرو پرویز ، boshra nik ، fatemeh mozaffarpour و پارمیدا پرمهر این را دوست دارند
فوق العادست این ترانه...
استاد معین هم آهنگش رو خونده، به نام ” به تو گفتم نگفتم”:)
۰۴ دى
به جای نام ایشان
از اصطلاح (خواننده لس‌آنجلسی) استفاده کنیم
تا
جوانان ما به بیراهه کشیده نشوند !!!!!!!!!
باتشکر
( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی )

:)
۰۶ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب آخرین اثر از مجموعه چهارگانه دریای حاصلخیزی است که ترکیبی اساطیر و تفکرات ژاپنی با تخیل میشیما است . نیمه اول داستان تقریبا کند و کسل کننده پیش میرود و ما به عبارت هایی بر میخوریم که گاهی به نظر بیهوده میرسند در حالی که بخش های مهمی از نیمه دوم کتاب به همین عبارت ها وابسته اند. در نهایت داستان با یک تصویر گیج کننده اما بسیار زیبا ... دیدن ادامه » و محزون به پایان میرسد . هر چند که هر کتاب از این مجموعه چهارگانه داستان مستقلی دارد اما به دلیل حضور شخصیت های رمان های پیشین در این داستان بهتر است این مجموعه را به ترتیب بخوانید .
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی تاثیر گذار این حجم از احساسات در کتاب به این کوچیکی واقعا شگفت انگیزه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آثار اشتاین بک بسیار خواندنی , جذاب , عمیق و جدی است . نوع نگارش دیالوگ ها و توصیف فضا به قدری ماهرانه است که ما دچار داستان میشویم و تا تمامش نکنیم دست از سر کتاب بر نمیداریم. اشتاین بک به خوبی بر روی پرسوناژ های داستان کار کرده حتی آن هایی که حضوری ضعیف دارند و ما به مرور شاهد غلیان خشم جامعه میشویم . شاهکار بی بدیل ادبیات آمریکا که تنها ... دیدن ادامه » چند خط پایانی داستان ما را تا ابد درگیر میکند . درگیر اینکه انسان میتواند در بدترین وضعیت ممکن هم انسان بماند.
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی که عزاداران بیل رو دوست دارند از خواندن این کتاب هم پشیمان نمیشوند
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهکار ویرجینیا وولف , بسیار سرد اما شاعرانه ولی مترجم محترم آنچنان هم ترجمه شاهکاری نکرده
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ساعدی میان داستان نویسان ایرانی جزو تنها کسانی بود که سرش به تنش می ارزید . عزاداران بیل ما عصبانی میکند . نشان میدهد چگونه ترس ها , جنایت ها و حقارت ها از خرافات و جهالت ناشی میشوند و البته داستان ها بسیار تصویر ساز و تاثیرگذار اند . این کتاب بهترین اثر داستانی فارسی است که خواندم . فضای روستایی و دیالوگ ها بسیار ملموس اند و رگ و ریشه هایی ... دیدن ادامه » هم از رئالیسم جادویی در داستان ها پیداست . از داستان گاو و داستان سگ ولگرد هم ابدا نمیشود گذشت . فکر میکنم همین موارد برای خواندن چنین کتابی کافی است .
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از هر چیز باید گفت داستان در گرو ایدئولوژی سیاسی نویسنده است و خیلی بهتر است خواننده قبل از شروع به خواندن اطلاعاتی پیرامون انقلاب 1917 روسیه , کمونیسم و اتحادیه های کارگری داشته باشند کسب کند. از این ها هم که بگذریم داستان کند پیش میرود و برخی اتفاقات روتین مدام در داستان تکرار میشوند . درباره ترجمه هم باید گفت ترجمه متوسط رو به پایین ... دیدن ادامه » و ویراستاری افتضاح به طوری که آدم فکر میکند احتمالا ناشر حاضر نشده دوباره آنرا بازخوانی کند. با همه اینها کتاب کماکان خواندنی است . گورکی تصویرگر پوسیدگی ها و خستگی ها است . حقارت فکری عوام , ترس , خرافاتی که گریبانگیر نسل قدیم است و رفتار های زننده ای که از آن ناشی میشود به خوبی در آثار گورکی قابل مشاهده هستند و در این اثر به اوج میرسند. این کتاب همچنین تصویر دقیق و واضحی از فضای انقلابی و تحولات آن موقع روسیه به ما میدهد و پایان کتاب هرچند با اغراق اما به راستی انقلابی است.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا ... دیدن ادامه » چیزی چنان که ببینی، یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن...
فاطمه خیاطی ، مینا مکوندی و نرگس محمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی فکر می کنم انسانهای خوب و یا بد وجود ندارند.
فقط لحظاتی وجود دارد که طی آن ما خوب یا بد هستیم.
مثلا تو در من این احساس را به وجود می آوری که آدم خوبی هستم.بیل در عوض موجب می شود که احساس کنم بدم.این جنگل می گوید که آدم خوبی هستم.

مینا مکوندی این را خواند
فاطمه خیاطی و fatemeh mozaffarpour این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان اگر مجبور بود جایی مثل نوک صخره یا لبه یک پرتگاه که فقط جایی به اندازه ایستادن داشته باشد و دور و اطرافش فقط دره، اقیانوس، ظلمت و تنهایی ابدی و توفان‌های تمام نشدنی داشته باشد، حتی اگر مجبور بود هزار سال تا ابدیت آنجا زندگی کند، ترجیح می‌داد که زندگی کند تا اینکه همان دم بمیرد. آه زندگی.. زندگی. زندگی کردن هرجور شده تحت هر شرایطی خدای من! این چه حقیقتی است! چه قدر آدمیزاد پست است! ولی آن‌کس که انسان را پست بداند خودش پست‌تر است.


جنایت ... دیدن ادامه » و مکافات
ترجمه اصغر رستگار

خسرو پرویز و fatemeh mozaffarpour این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حقیقتا آدم در بازار چاپ و نشر این دیار انگشت به دهان میماند که مثلا چطور میشود مترجمی متن را هر جور که دوست داشته باشد ترجمه میکند و هر جای آن را که مطبوع خاطر ندانست حذف میکند و داستان را هر طور که دلش بخواهد تمام میکند. بله متاسفانه گویا جناب مهرین کتاب را باب طبع خویش بازنوشته و انتشارات نگاه نیز هیچ توجه و بررسی یا ویرایشی در این مورد صلاح ندانسته و کتاب را همانطور به چاپ رسانده و تحویل ما داده.

این اثر را مرحوم محمد جعفر محجوب ترجمه نموده و منتشر کرده و با مقایسه این دو میتوانید ببینید که چه حذف ها و نقص هایی خصوصا در فصول آخر این ترجمه وجود دارد.

و ... دیدن ادامه » اما خود اثر که جزو خاطرات زنده خود داستایفسکی است و رنج هایی که در زندان بر او رفته و تاثیراتی که تا پایان عمر بر اندیشه و جان او باقی گذاشته رمانی اندوهناک و سخت است که فکر میکنم بیش از همه کس جان های آسیب دیده میتوانند با آن همراه شوند.

داستایفسکی در این نوشته گویی انسان شناسی خود را در یک جمله بیان میکند و آن این است که "تنها تعریفی که از انسان میتوان داد این است که انسان موجودی است که به همه چیز عادت میکند" .
این جمله دردناک که گویا همه چیز را تمام شده میبیند و بدون هیچ امید مسیحایی که بتوان به آن چشم داشت و یا کمترین تاب مقاومتی که در برابر سیه روزی و بدبختی برای انسان باقی مانده باشد گفته شده و فقط به تسکین و خمار برای تحمل درد اشارت دارد که چه ظرفیتی در وجود انسان برای این تحمل هست و تا کجا میتوان با وضعیت همنوا شد که جواب داستایفسکی تا بینهایت است.

در یک جمله حسی که به من در خواندن این کتاب دست میداد حس گوش کردن به آه و ناله های یک انسان رنج دیده بود که در جایی که نباید باشد گیر افتاده و امیدی هم به دست و پا زدن ندارد او در یک جمله دیگر این را میگوید که "بدترین اتفاق برای انسان آن است که در محیط طبیعی خود بسر نبرد" که اشاره دارد به کتاب خوانده بودن او و گیر افتادن در دل اشرار.
یادم هست جایی خواندم که رمان ها کارشان بیان تجربه های شخصی است به صورتی که شخصی به نظر نرسد و بتواند همذات پنداری (یا به قول فروید همسان یابی identification)مخاطب را برانگیزد ، اگر بخواهم این را معیار قضاوتم قرار دهم فکر میکنم داستایفسکی در این اثر به اندازه بقیه آثارش موفق نبوده و حس نآله شخصی زیادی در آن هویداست.

اما حقیقتا حس زندان را بشما منتقل میکند حداقل حس پاکیزه و پاستوریزه ی آن را.

اما من از خواندن آن لذت بردم همانطور که از خواندن بقیه آثارش لذت میبرم و قطعا پیشنهادش میکنم، خصوصا در حال و هوای ناخوشی.
مینا مکوندی این را خواند
پارمیدا پرمهر این را دوست دارد
ممنون از توضیحات.
۰۶ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما
نیمه شبی
من خواهم رفت...
از ... دیدن ادامه » دنیایی که مال من نیست!
از زمینی که مرا بیهوده
بدان بسته اند

احمد شاملو
کتاب راز نوشتن رو قبل از رمان های دیگه استیفن کینگ خوندم و می تونم بگم که واقعا از نوع نگارش کتاب و درس هایی که برای نویسندگان داره، خوشم اومد. تو این کتاب نویسنده اول قسمتی از زندگی خودش رو تا زمانی که یک نویسنده حرفه ای بشه بیان می کنه و نشون میده که چه راه طولانی و پر تلاشی رو طی کرده تا بتونه نویسنده ای حرفه ای بشه و بعد هم طریقه اصولی ... دیدن ادامه » نوشتن رو با بیان تجربیات شخصی خودش آموزش میده . صداقت و واقع بینی، در کنار لحن بسیار دلنشین نویسنده باعث میشه که مخاطب از خوندن این کتاب با وجود اینکه به نوعی آموزشی هست، به هیچ عنوان خسته نشه...
مینا مکوندی این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کدوم ترجمه بهتره؟
نیلوفر اخیانی این را خواند
سحر رحیمی این را دوست دارد
فقط ترجمه مانی ارژنگی رو بخونید.
۱۹ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

آیا این کتاب تصویر رنگی هم دارد ؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 14