:  نگاه
:  ۱۰۴۸
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتابی که نویسنده برای آن ظاهرا زحمت زیادی متقبل شده و برای دانشجویان ادبیات در هر مقطعی جالب است.
۵ روز پیش، جمعه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم وقتی تحت تاثیر شدید رازی قرار می گیرد جرت نافرمانی نمی کند..
۲۳ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من عاشق این کتابم و زندگیش کردم
به هر کسی که دوستش داشتم این کتاب رو هدیه دادم
همیشه در معرفی این کتاب به دیگران می گم فرض کنین یه دیوار جلوی روتونه و هیچی نمیبینین،حالا یه آجر از دیوار رو به روتون بردارین و دنیا رو از دریچه اون ببینین!
شوالیه ناموجود کالوینو هم فوق العاده است
۱۹ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از اینجایی که من هستم تمومِ شهر معلومه
کنارم خیلیا هستن، دلم پیشِ تو آرومه
۰۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قضاوت واست آسونه/تو هیچ وقت جای من نیستی
نمی شه به منم حق داد/از اونجا که تو وامیستی
با کوبیدن من شاید/تو ذهنت قهرمان می شی
یه ... دیدن ادامه » روز،توام شبیه من/همین جا امتحان می شی
مراقب باش،چی میگی/اگه قلبی رو آزردی
روزگار می برت جایی/که ثابت شه کم اوردی
از اینکه سخت میسوزم/کسی چیزی نمی دونه
تا وقتی دوری از آتیش/قضاوت خیلی اسونه
۰۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو زیبایی و من زشتم
همیشه سهم من کم بود
شبامو گریه میکردم
نمیدونی ... دیدن ادامه » چه مرگم بود؟!
بلایی سرم اوردی
که عبرت خلایق شم
من اون هیولای تنهام
که حق ندارم عاشق شم
۰۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صادق هدایت به نقل از کافکا میگوید:"نه تنها به علت وضع اجتماعی،بلکه به فراخور سرشت خودم است که من آدم تودار،کم حرف،کم معاشرت وناکام بارآمده ام.نمیتوانم این را از بدبختی خودم بدانم زیرا پرتویی از مقصد خودم است".
۳۰ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مامان همیشه میگفت انسان همیشه اوقات بدبخت نیست وقتی در زندان خود شاهد روشنایی شده و سپیده دم را یکبار دیگر میدیدم این حرف را قبول میکردم زیرا با اینکه صدای پا را شنیده بودم هنوز قلبم ضربان داشت و صدای تنفس خود را میشنیدم و باز هم امیدوار بودم که یک بیست و چهار ساعت دیگر زنده خواهم ماند.
۳۰ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عزیز سفر کرده ، فرشته مهربان ، خواندن دلنوشته هات بدون امکان گفتگو با تو چه سخته .
۱۶ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب فوق العاده خسته کننده ای بود,
۱۴ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از خواندن کتاب باید به چند نکته توجه کنید.
اول اینکه بدانید کتاب را اوریانا فالاچی نوشته و در باره او، طرز فکر او، کارهایی که انجام داده، دوره ای که زندگی کرده و مکان هایی که سفر کرده چیزهایی بدانید. این باعث می شود -اگر قرار است با بخش هایی از کتاب تا نکنید- کتاب را بیشتر دوست داشته باشبد.
دو لطفا کتاب را -بنا به هر دلیلی- نیمه رها نکنید! حداقل این یک کتاب را تا منظور نویسنده کاملا به نظرتان منتقل شود.
حالا ... دیدن ادامه » که خواندن کتاب را تمام کردم آرزو می کنم کاش در 18-19 سالگی ام و در روزهایی که شروع کرده بودم برای زندگی دنبال فلسفه ای بگردم، با این کتاب آشا شده بودم و میخواندمش. البته که هرگز خواندن آن دیر نمی شود. چرا که پر است از عباراتی که در نا امیدی تسلی تان می دهد. در روزهای رنج، هم درد تان می شود. در روزگار خوشی تعادل برقرار می کند و البته اگر جایی قرار بود پای تان -خدایی ناکرده- بلغزد، وجدانتان را بیدار می کند.
داستان کتاب را با استعاره میتوانید به خیلی از رخداد های زندگی خود وارد کنید. جملاتی دارد که می شود زمان های زیادی به آن اندیشید.
و البته شاید خواندنش برای قبل از سنی که اشاره کردم خیلی مناسب نباشد.
۱۴ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اما تصویر جلد هماهنگ نیست؛

و توضیح و معرفی بیشتر لطفا
۱۰ مرداد
همراه گرامی
از حسن نظر و توجه شما سپاسگزاریم، کتاب مورد نظر اصلاح شد.
۱۰ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو از فریاد و فغان درمانده خواهی شد و بیشتر وقت ها یا تقریبا همیشه باخت با تو خواهد بود ولی نباید مایوس شوی ، مبارزه کردن از برنده شدن بسی زیباتر است ، سفر کردن از به مقصد رسیدن شادی بیشتری دارد و برای فایق آمدن بر این پوچی باید سفر را از سر گیری ، آرمان ها و هدف های تازه ای بیافرینی ...
۲۵ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اما اینکه زندگی مبارزه است و مبارزه یعنی تبدیل درد شدید به درد خفیف ، یعنی بالاخره درد ، در این هم حرفی نیست.
۲۳ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

خب این سه جلد چی هستن؟ عنوانشون؟
۰۸ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کلاته گل، ده آباد و سرسبزی است که مردمانش عاشق ارباب مهربانشان آقا مهدی خرم هستند. ارباب تازه با پری خانم ازدواج کرده و همراه با برادر پری، دکتر یعقوب به ده آمده اند، اما شاه چندی پیش این ده را پسندیده و می خواهد آنها را بیرون کن . . .
داستان در کلاته گل، خانه اربابی خرم روی می دهد.
نمایشنامه در سه پرده اجرا می شود و شخصیت های نمایش شامل ... دیدن ادامه » : «مهدی خرم؛ مالک کلاته گل »، « پری؛ زن خرم»، « دکتر یعقوب پایدار ؛ برادر پری »، « احمد آقا ؛ مباشر خرم »، «ننه؛ دایه خرم»، «هاشم زاده ؛ مامور اداره املاک »، « عمو غدیر ؛ ربش سفید و قصه گو »، « کشور؛ خدمتکار»، « بام غلطون ؛ دهاتی کوتوله و قلچماغ »، نظامی ها و دهقانان است .
۲۹ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"این چشم ها مال من نیست"
سیاستی که از راز چشمان فرنگیس پرده برداشت...
۲۶ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نشر نگاه
توصیه‌ی خواندن برای شما: ١٠ از ۱٠

* ... دیدن ادامه » سبک داستان‌گویی، مخصوصا در داستان‌های اول کتاب مثل نامه‌ها و گیله مرد بسیار متفاوت و فوق‌العاده‌س. کمتر نمونه‌ی فارسی برای این داستان‌ها پیدا میشن.
* از بهترین مجموعه‌های داستان کوتاهیه که خوندم. حتما توصیه می‌کنم به خوندن.
۱۲ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

با ... دیدن ادامه » عقل ، آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش نازِ وصال و باز
صبح ست و سیل اشک ، به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمری ست در هوای تو می سوزم و خوشم

خّلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
۲۲ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک داستان جنگی مینیمال برای لمحه ای کوتاه
۱۹ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندمش
۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان دوم کتاب را بیشتر دوست داشتم
۱۷ فروردين
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمانی کلاسیک و جذاب که تا صفحه پایان خواننده را رها نمی کند. داستان دو نسل از یک خانواده و کاراکترهای تقریبا پرشمار که البته تنها چند نفر از آنها سرگذشت خود را تعریف می کنند. و پنماریک عمارتی است که گویی غیرمستقیم سرنوشت قهرمانان را رقم می زند. خواندن این کتاب که ترجمه قابل تقدیری نیز دارد به شدت توصیه می شود.
۰۳ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بـعـضـی هـا ایـنـجـوری ان...وقـتـی یـه نـیـش مـی خـورن...فـکـر مـی کـنـن اگـه دیـگـرونـم نـیـش بـخـورن،درد اونـا کـمـتـر مـیـشـه.
۲۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دست به شورش زد، بله. به این بلا و واقعۀ وحشیانه تن نداد، حاضر نشد در برابرش جا بزند. به نام روح و اندیشه بر ضد طبیعت که سه چهارم یک شهر شکوفا و زندگی هزاران انسان را قربانی جنون فجیع خود کرد فریاد اعتراض بلند کرد. تعجب می‌کنید؟ لبخند می‌زنید؟ راجع به تعجب حرفی ندارم، ولی دربارۀ لبخندتان به خود اجازه می‌دهم، به شما اخطار کنم. این رفتار مردی است از تبار همان گال‌هایی که تیرهاشان را به سوی آسمان پرتاب می‌کردند... می‌بینید مهندس، این دشمنی روح است بر ضد طبیعت، بی‌اعتمادی غرورآمیزش به آن، پافشاری والامنشانه‌اش در حق خرده‌گیری بر آن و بر قدرت پلید و نابخردانه‌اش. طبیعت قدرت است، و این بردگی است که به قدرت تن دهند، با آن کنار بیایند... بگذارید بگویم: از ته دل با آن کنار بیایند. و نیز این همان انسانیتی است که درگیر مخالفت نمی‌شود، موش مرده بازی مسیحی را برخود نمی‌پسندد، آنجا که مصممانه در جسم اصل پلید و شیطانی را می‌بیند، تناقضی که به نظر شما می‌رسد در اصل همان تناقض همیشگی است. «چه مخالفتی با تجزیه دارید؟» هیچ، اگر در خدمت آموزش، آزادی و پیشرفت باشد. همه‌ گونه، اگر بوی گند گور ازآن برخیزد. در مورد جسم هم وضع فرقی نمی‌کند. باید ستایشش کرد و پشتیبانش بود، هرگاه سخن از رهایی و زیبایی‌اش باشد، سخن از آزادی حواس، از سعادت تمنیاتش. باید خوارش داشت، هرگاه به عنوان اصل ثقل و سنگین‌پایی رو در روی حرکت به سوی تور بایستد، باید از آن رو گردان بود، هرگاه کارش به نمایندگی و دفاع از اصل بیماری و مرگ بکشد، بشود مظهر انحراف، فساد، شهوت و ننگ. 
کوه جادو
توماس مان
حسن ... دیدن ادامه » نکوروح
۰۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همینگوی عالیه. مخصوصا داستان کوتاه شکست ناخورده ، و زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر
۱۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تقریباً نیمی از ترجمه را خوانده ام و قصد دارم مابقی را هم بخوانم. از متن ترجمه چنین برمی‌آید که مترجم به زبان آلمانی تسلط کافی دارد. ولی مشکل چیز دیگری است.

کتاب مشحون است از جاافتادگی‌ها و گاه اغلاط املائی تا جایی که بر سرعت مطالعه‌ی خواننده اثر می‌گذارد. در موارد متعدد افعال مثبت به غلط منفی نوشته شده اند و بالعکس و به علت ثقیل بودن بعضی جملات حروف‌چین متوجه‌ی خطای خود نشده است.

جمله‌درجمله‌های ... دیدن ادامه » متعدد که رسم نویسندگان آلمانی است در زبان فارسی باید به جملات مجزا تقسیم شود. در این ترجمه مکرراً دو یا چند فعل در پایان جملات آمده است و خواننده را ناگزیر می‌کند متن ترجمه را خود ویراستاری کند تا قابل فهم شود.

انتخاب کلمات و مترادف‌های نامناسب بی‌شمارند. مثلاً در صفحه‌ی ۴۰۲ ترجمه شده است: ما تصور می‌کنیم که میان جدار مغز و مرکز اعصاب در سر ارتباطی وجود دارد.

توجه داشته باشیم که مغز عضوی است توپر که محفظه و جدار ندارد. مترجم قشر مغز را به جدار مغز برگردانده است. دیگر آنکه کلمات هست و است به دفعات به جای یک‌دیگر به کار رفته اند به این دلیل ساده که مصدر مشترک آن‌ها بودن است. این دو فعل در زبان فارسی معانی متفاوتی دارند.

برای ترجمه یک اثر ادبی تسلط به زبان مقصد مهم‌تر از مهارت در زبان مبدأ است. این ترجمه نیازمند بازبینی یک ویراستار مسلط به زبان فارسی است. یک راه حل دیگر هم هست (و نه است). چنان‌که توماس مان خود توصیه کرده است می‌توان و باید این کتاب را دو بار خواند. من آلمانی نمی‌دانم ولی قصد دارم بار دیگر کتاب را به انگلیسی یا سوئدی بخوانم. گیرم که فارسی شکر باشد.
۱۵ بهمن
امید که مرتفع بشه
۰۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
کاش یه ذره در مورد کتاب توضیح میدادین
۰۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 12