:  نگاه
:  ۱۱۱۱
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتابی با خاطرات بی‌نهایت تلخ و فوق العاده گیرا...
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این ترجمه ضعف‌های کلامی و ساختاریِ زیادی داره. ترجمه‌ی صالح حسینی خیـــلی بهتره.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* به تو گفتم، نگفتم؟! *
ترانه: زویــا زاکاریان
آهنگساز و تنظیم کننده: صـــادق نــوجــوکــی
آلبوم: ... دیدن ادامه » طلوع
سال انتشار: 1386 / 2007
_________________________

به تو گفتم: ((منُ عاشق نکن! دیوونه می‌شم
منُ از خونه آواره نکن! بی خونه می‌شم ))

به تو گفتم، نگفتم؟!

خطر کردی،نترسیدی،منُ دلداده کردی
تو کردی هرچی با این ساکتِ افتاده کردی
دیگه از کوچه من راهِ برگشتن نداری
منم دوست و منم دشمن، کسی جز من نداری

به تو گفتم، نگفتم؟!

نگفتم: ((دل من بی اعتباره
اگه عاشق بشه پروا نداره
نمی‌فهمه خطر این مرغِ بیدل
قفس میشکنه میره تا ستاره))؟

به تو گفتم، نگفتم؟!

به تو گفتم: (( اگه مستم کنی مثلِ پرنده
دیگه از من نپرس مستیِ عاشق چون و چنده!
چنان دلسوخته میزنم به اسمت زیرِ آواز
که آوازه ی من راهِ فرارت رُ ببنده))


به تو گفتم: (( منُ عــــــــــاشـــــــــق نکن...!))
مینا مکوندی این را خواند
boshra nik ، fatemeh mozaffarpour و پارمیدا پرمهر این را دوست دارند
فوق العادست این ترانه...
استاد معین هم آهنگش رو خونده، به نام ” به تو گفتم نگفتم”:)
۰۴ دى
به جای نام ایشان
از اصطلاح (خواننده لس‌آنجلسی) استفاده کنیم
تا
جوانان ما به بیراهه کشیده نشوند !!!!!!!!!
باتشکر
( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی )

:)
۰۶ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب آخرین اثر از مجموعه چهارگانه دریای حاصلخیزی است که ترکیبی اساطیر و تفکرات ژاپنی با تخیل میشیما است . نیمه اول داستان تقریبا کند و کسل کننده پیش میرود و ما به عبارت هایی بر میخوریم که گاهی به نظر بیهوده میرسند در حالی که بخش های مهمی از نیمه دوم کتاب به همین عبارت ها وابسته اند. در نهایت داستان با یک تصویر گیج کننده اما بسیار زیبا ... دیدن ادامه » و محزون به پایان میرسد . هر چند که هر کتاب از این مجموعه چهارگانه داستان مستقلی دارد اما به دلیل حضور شخصیت های رمان های پیشین در این داستان بهتر است این مجموعه را به ترتیب بخوانید .
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی تاثیر گذار این حجم از احساسات در کتاب به این کوچیکی واقعا شگفت انگیزه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آثار اشتاین بک بسیار خواندنی , جذاب , عمیق و جدی است . نوع نگارش دیالوگ ها و توصیف فضا به قدری ماهرانه است که ما دچار داستان میشویم و تا تمامش نکنیم دست از سر کتاب بر نمیداریم. اشتاین بک به خوبی بر روی پرسوناژ های داستان کار کرده حتی آن هایی که حضوری ضعیف دارند و ما به مرور شاهد غلیان خشم جامعه میشویم . شاهکار بی بدیل ادبیات آمریکا که تنها ... دیدن ادامه » چند خط پایانی داستان ما را تا ابد درگیر میکند . درگیر اینکه انسان میتواند در بدترین وضعیت ممکن هم انسان بماند.
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی که عزاداران بیل رو دوست دارند از خواندن این کتاب هم پشیمان نمیشوند
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهکار ویرجینیا وولف , بسیار سرد اما شاعرانه ولی مترجم محترم آنچنان هم ترجمه شاهکاری نکرده
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ساعدی میان داستان نویسان ایرانی جزو تنها کسانی بود که سرش به تنش می ارزید . عزاداران بیل ما عصبانی میکند . نشان میدهد چگونه ترس ها , جنایت ها و حقارت ها از خرافات و جهالت ناشی میشوند و البته داستان ها بسیار تصویر ساز و تاثیرگذار اند . این کتاب بهترین اثر داستانی فارسی است که خواندم . فضای روستایی و دیالوگ ها بسیار ملموس اند و رگ و ریشه هایی ... دیدن ادامه » هم از رئالیسم جادویی در داستان ها پیداست . از داستان گاو و داستان سگ ولگرد هم ابدا نمیشود گذشت . فکر میکنم همین موارد برای خواندن چنین کتابی کافی است .
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از هر چیز باید گفت داستان در گرو ایدئولوژی سیاسی نویسنده است و خیلی بهتر است خواننده قبل از شروع به خواندن اطلاعاتی پیرامون انقلاب 1917 روسیه , کمونیسم و اتحادیه های کارگری داشته باشند کسب کند. از این ها هم که بگذریم داستان کند پیش میرود و برخی اتفاقات روتین مدام در داستان تکرار میشوند . درباره ترجمه هم باید گفت ترجمه متوسط رو به پایین ... دیدن ادامه » و ویراستاری افتضاح به طوری که آدم فکر میکند احتمالا ناشر حاضر نشده دوباره آنرا بازخوانی کند. با همه اینها کتاب کماکان خواندنی است . گورکی تصویرگر پوسیدگی ها و خستگی ها است . حقارت فکری عوام , ترس , خرافاتی که گریبانگیر نسل قدیم است و رفتار های زننده ای که از آن ناشی میشود به خوبی در آثار گورکی قابل مشاهده هستند و در این اثر به اوج میرسند. این کتاب همچنین تصویر دقیق و واضحی از فضای انقلابی و تحولات آن موقع روسیه به ما میدهد و پایان کتاب هرچند با اغراق اما به راستی انقلابی است.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا ... دیدن ادامه » چیزی چنان که ببینی، یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن...
فاطمه خیاطی ، مینا مکوندی و نرگس محمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی فکر می کنم انسانهای خوب و یا بد وجود ندارند.
فقط لحظاتی وجود دارد که طی آن ما خوب یا بد هستیم.
مثلا تو در من این احساس را به وجود می آوری که آدم خوبی هستم.بیل در عوض موجب می شود که احساس کنم بدم.این جنگل می گوید که آدم خوبی هستم.

مینا مکوندی این را خواند
فاطمه خیاطی و fatemeh mozaffarpour این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان اگر مجبور بود جایی مثل نوک صخره یا لبه یک پرتگاه که فقط جایی به اندازه ایستادن داشته باشد و دور و اطرافش فقط دره، اقیانوس، ظلمت و تنهایی ابدی و توفان‌های تمام نشدنی داشته باشد، حتی اگر مجبور بود هزار سال تا ابدیت آنجا زندگی کند، ترجیح می‌داد که زندگی کند تا اینکه همان دم بمیرد. آه زندگی.. زندگی. زندگی کردن هرجور شده تحت هر شرایطی خدای من! این چه حقیقتی است! چه قدر آدمیزاد پست است! ولی آن‌کس که انسان را پست بداند خودش پست‌تر است.


جنایت ... دیدن ادامه » و مکافات
ترجمه اصغر رستگار

fatemeh mozaffarpour این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حقیقتا آدم در بازار چاپ و نشر این دیار انگشت به دهان میماند که مثلا چطور میشود مترجمی متن را هر جور که دوست داشته باشد ترجمه میکند و هر جای آن را که مطبوع خاطر ندانست حذف میکند و داستان را هر طور که دلش بخواهد تمام میکند. بله متاسفانه گویا جناب مهرین کتاب را باب طبع خویش بازنوشته و انتشارات نگاه نیز هیچ توجه و بررسی یا ویرایشی در این مورد صلاح ندانسته و کتاب را همانطور به چاپ رسانده و تحویل ما داده.

این اثر را مرحوم محمد جعفر محجوب ترجمه نموده و منتشر کرده و با مقایسه این دو میتوانید ببینید که چه حذف ها و نقص هایی خصوصا در فصول آخر این ترجمه وجود دارد.

و ... دیدن ادامه » اما خود اثر که جزو خاطرات زنده خود داستایفسکی است و رنج هایی که در زندان بر او رفته و تاثیراتی که تا پایان عمر بر اندیشه و جان او باقی گذاشته رمانی اندوهناک و سخت است که فکر میکنم بیش از همه کس جان های آسیب دیده میتوانند با آن همراه شوند.

داستایفسکی در این نوشته گویی انسان شناسی خود را در یک جمله بیان میکند و آن این است که "تنها تعریفی که از انسان میتوان داد این است که انسان موجودی است که به همه چیز عادت میکند" .
این جمله دردناک که گویا همه چیز را تمام شده میبیند و بدون هیچ امید مسیحایی که بتوان به آن چشم داشت و یا کمترین تاب مقاومتی که در برابر سیه روزی و بدبختی برای انسان باقی مانده باشد گفته شده و فقط به تسکین و خمار برای تحمل درد اشارت دارد که چه ظرفیتی در وجود انسان برای این تحمل هست و تا کجا میتوان با وضعیت همنوا شد که جواب داستایفسکی تا بینهایت است.

در یک جمله حسی که به من در خواندن این کتاب دست میداد حس گوش کردن به آه و ناله های یک انسان رنج دیده بود که در جایی که نباید باشد گیر افتاده و امیدی هم به دست و پا زدن ندارد او در یک جمله دیگر این را میگوید که "بدترین اتفاق برای انسان آن است که در محیط طبیعی خود بسر نبرد" که اشاره دارد به کتاب خوانده بودن او و گیر افتادن در دل اشرار.
یادم هست جایی خواندم که رمان ها کارشان بیان تجربه های شخصی است به صورتی که شخصی به نظر نرسد و بتواند همذات پنداری (یا به قول فروید همسان یابی identification)مخاطب را برانگیزد ، اگر بخواهم این را معیار قضاوتم قرار دهم فکر میکنم داستایفسکی در این اثر به اندازه بقیه آثارش موفق نبوده و حس نآله شخصی زیادی در آن هویداست.

اما حقیقتا حس زندان را بشما منتقل میکند حداقل حس پاکیزه و پاستوریزه ی آن را.

اما من از خواندن آن لذت بردم همانطور که از خواندن بقیه آثارش لذت میبرم و قطعا پیشنهادش میکنم، خصوصا در حال و هوای ناخوشی.
مینا مکوندی این را خواند
پارمیدا پرمهر این را دوست دارد
ممنون از توضیحات.
۰۶ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما
نیمه شبی
من خواهم رفت...
از ... دیدن ادامه » دنیایی که مال من نیست!
از زمینی که مرا بیهوده
بدان بسته اند

احمد شاملو
کتاب راز نوشتن رو قبل از رمان های دیگه استیفن کینگ خوندم و می تونم بگم که واقعا از نوع نگارش کتاب و درس هایی که برای نویسندگان داره، خوشم اومد. تو این کتاب نویسنده اول قسمتی از زندگی خودش رو تا زمانی که یک نویسنده حرفه ای بشه بیان می کنه و نشون میده که چه راه طولانی و پر تلاشی رو طی کرده تا بتونه نویسنده ای حرفه ای بشه و بعد هم طریقه اصولی ... دیدن ادامه » نوشتن رو با بیان تجربیات شخصی خودش آموزش میده . صداقت و واقع بینی، در کنار لحن بسیار دلنشین نویسنده باعث میشه که مخاطب از خوندن این کتاب با وجود اینکه به نوعی آموزشی هست، به هیچ عنوان خسته نشه...
مینا مکوندی این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کدوم ترجمه بهتره؟
نیلوفر اخیانی این را خواند
سحر رحیمی این را دوست دارد
فقط ترجمه مانی ارژنگی رو بخونید.
۱۹ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

آیا این کتاب تصویر رنگی هم دارد ؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باید یک جوری از این دیوار تنگی که دور خودش کشیده بود بیرون می‌رفت. وگرنه ممکن بود بخشکد. پیش از آنکه شاخ و برگ دربیاورد بخشکد. خشکیدن، مردن مگر چیست؟ فقط یک جور است؟ یوسف فکر کرد ممکن است آرام آرام بمیرد و خودش حالیش نشود.
آفتاب تنبل بود. هوا تنبل بود. یوسف تنبل بود. مگسی بود که بالش، یکی از بال‌هایش شکسته باشد. حس می‌کرد نمی‌تواند از ... دیدن ادامه » جا برخیزد. تنها خیالش وزوز می‌کرد. خیالش بال مگس بود. تقلا می‌کرد. بیچاره تقلا می‌کرد. میخواست خودش را از جایی نجات بدهد. می‌خواست مفری برای خودش پیدا کند. خودش در خودش داشت خفه می‌شد!
سفر چه خوب بود. سفر چی بود؟ یوسف نمی‌دانست سفر چیست. اما می‌دانست که خوب است. یک جا ماندن که چی؟!
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب باید به عنوان مسکن و ترمیم کننده ی روح برای خستگی های روحی تجویز شود. من عاشق این کتابم.
این کتاب رو من سفارش دادم ولی طرح جلدش و قطعش این نبود، لطفا اصلاحش کنید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بر اساس داستان آشغالدونی از غلامحسین ساعدی در زمان محمدرضا پهلوی فیلمی به نام ( دایره مینا ) تهیه شد که سناریوی آن توسط ساعدی و مهرجویی تهیه شده بود.
این فیلم بعد از چند سال توقیف بالاخره در سال 1957 بروی پرده آمد.
البته اصل داستان آشغالدونی با سناریوی فیلم ( دایره مینا ) تفاوت کلی دارد که علت آن شرایط خفقان دوران محمدرضا شاهی بوده است.
مینا مکوندی این را خواند
منظورتان ۱۳۵۷ بوده؟
۱۱ شهريور
ناشر 1957 ذکر کرده
که اشتباه است
و
صحیحش 1357 می‌باشد.
سپاس بابت توجه شما.
۱۱ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب ، ماجرای پسر نوجوان و پدری بی خانمان است که در پی حادثه ای در نزدیکی بیمارستانی زندگی کرده و به تدریج وارد آن محیط می شوند . اتفاق هایی که در آنجا رخ می دهد و حوادثی که در پی آن است بقیه ماجرا را تشکیل می‌دهد…
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وصیت نامه یک خطی غفور حسن پور یک ساعت قبل از تیرباران در اسفند ۴۹:
«من در این لحظه به فکر هزاران دهقان گرسنه هستم»
نه پیامی به مادر ،نه برادر ،نه پدر نه خواهر بلکه فقط در فکر مردم بوده بقیه اعضا گروه سیاهکل هم همینطور ،الان به طرز فکر دانشجویان نگاه کنید وبا دلاوران سیاهکل مقایسه کنید
سِیّد عِرفان باقِری و امیرحسین آل‌عوض این را خواندند
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه محاسن آدم‌ها رو ببینید ، نه معایبشون رو !
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
(همیشه) سخته ولی لازمه
۲۲ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جلوی آینه ایستاد، نگاه کرد، بیهوده لبخند زد و بار دیگر کار را از سر گرفت، پادری ها را تکاند، ظرف های چینی را برداشت و باز نگاه زیر چشمی خود را به آینه دوخت، گویی هر چه باشد او هم دلخوشی هایی داشت، گویی مرثیه ی وجودش را هاله ای از امیدی جاودان فرا گرفته بود. حتما حین رخت شویی چشم اندازهایی از شادی به نظرش می آمد
شاید با فرزندانش (اگر چه دو تا مرده به دنیا آمده و یکی او را ترک کرده بود)
یا هنگام نوشیدن در کافه
یا ... دیدن ادامه » زیر و رو کردن چیزهایش در کشوها
حتما میان تیرگی شکافی پدید می آمد، شیاری در ژرفای تاریکی که چنان نور می افکند که چهره اش در آینه لبخند می زد و باعث میشد همان طور که دوباره شروع به کار می کرد آهنگ قدیمی ای که در برنامه های تئاتری موزیکال اجرا می شد را زمزمه کند.
Zelda link این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب از ارسطو هست و در سایتتون زده ناموجود چرا اینجا موجوده؟آخر موجود هست یا خیر ؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در واقع شوهر نامرد آهو خانم شاید عنوان بهتری باشه براش.بسیار به زبان ساده نوشته شده .فقط یک انتقاد دارم واونم بیان سخنان بزرگان مثل ارسطو از زبان شخصیت های بی سواد داستان بود!میتوان این کتاب را به راستی غمنامه زنان ایرانی دانست.....شاید اگر الان نوشته میشد میشد شوهر پارمیدا جون یا شوهر پریسا خانم!!!....
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 13