:  نشر نی
:  ۹۱۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
با مطالعه مجموعه دو جلدی این کتاب کاملا احساس کردم چراغی مقابلم روشن شده..
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کتاب بسیار مناسب برای درک بسیاری مسائل حاضر...
مینا مکوندی و محمد مبینی این را خواندند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
میشه این کتاب رو موجود کنید؟من خیلی بهش نیاز دارم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بردگی مردان عرب در مقابل زنان چشم آبی که سبب بسیاری از فتنه ها و خیانت ها شده است، هشداری جدی به همرزمان نویسنده در همه کشورهای عربی است که شاید به مذاق خیلی از سران کشورهای عربی خوش نیاید اما حقیقتی آشکار است.
مینا مکوندی این را خواند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نامه‌تون به دستم رسید. نمی‌دونستم باید چه برداشتی ازش بکنم. من نوشته‌ها رو اون‌قدر تُند می‌خونم که اصلاً ازشون سردرنمیارم. «پیرو رو به موت» رو وقتی پشت سر هم بخونی، خیلی شبیه «پیرو مُد»ه… نمی‌دونستم هنوز زنده‌این. کار و زندگی رو تعطیل کردم و هزار مایل راه رو با قطار اومدم…

کمدیِ سیاه من و خاله‌جانم، که فقط دو شخصیت دارد، از معروف‌ترین ... دیدن ادامه » آثار موریس پَنیچ، «مردی برای تمام فصول تئاتر کانادا»ست که اولین‌بار در سال ۱۹۹۶ منتشر شد و تاکنون به بیش از بیست زبان ترجمه و اجرا شده است. این نمایشنامه، علاوه بر حدود سی اجرای مختلف در کانادا (از جمله اجرایی به کارگردانی سهیل پارسا)، در آمریکا و اروپا هم اجراهای موفقیت‌آمیزی داشته است.
منبع: نشر نی
مینا مکوندی این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام. هم نسخه انگلیسی و هم ترجمه فارسی این اثر چاپ های مختلف، تعداد صفحات مختلف دارد از حدود 110 صفحه ی انگلیسی تا 600 صفحه ی ترجمه! درخواست دارم چنانچه درباره اصالت این اثر توضیحی دارید بفرمایید.
نیلوفر اخیانی و مینا مکوندی این را خواندند
بلندی های بادگیر از نشر نی به نظر من بهترین ترجه و متن رو داره ولی اگه میخواید این کتاب را به صورت خلاصه تر بخوانید بلندی های بادگیر نشر گاج خوب است
۰۴ شهريور
خیلی ممنونم از راهنمایی شما درباره ترجمه ش.
لطف کردید.
کاش متن اصیل انگلیسی را هم بشناسم!
۱۷ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید:

چهارصد ضربه، نخستین فیلم بلند تروفو، از پیشگامان موج نو سینمای فرانسه است. این فیلم که جایزه بهترین کارگردانی را در جشنواره کن 59 برای سازنده اش به ارمغان آورد و بعدها جایزه های دیگری هم گرفت، البته نشانه های سنت شکنانه ساختاری موج نو را-که به خصوص گدار، و همچنین رومر و ریوت و برخی از فیلم های دیگر تروفو شاخص آن ... دیدن ادامه » شدند- ندارد و بیش تر به آثار کلاسیک شبیه است، اما یکی از سنگ های اصلی بنایی ست که سینمای فرانسه را دگرگون کرد و بر فیلمسازان دیگری از سراسر دنیا هم تاثیر گذاشت. چهارصد ضربه، یکی از قله های آثار تروفو است که او در فیلم های بعدی اش، به ندرت توانست به اندازه های آن نزدیک شود.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
سلام
فیلم " چهارصد ضربه " همین چند وقتِ اخیر از شبکه ی نمایش پخش شد و من چقدر خوش شانس بودم که به صورت اتفاقی این فیلم رو تماشا کردم - البته سانسور به فهم درست فیلم ضربه میزد - مثلا برای من جای سوال داشت چرا این بچه در مدرسه دلیل غیبتش رو مرگ مادرش عنوان ... دیدن ادامه » میکنه، که بعدا با مطالعه ی نقد فیلم متوجه شدم :)
شخصیت اصلی داستان که پسر نوجوانی است برای من بسیار جالب توجه بود و احساس میکردم شخصیت یک مردِ بزرگ در وجود این پسر ته نشین شده است.
۲۵ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زن و شوهری در راه شمال هستند تا مدارک خود را از مادر زن در شهری در شمال بگیرند و از هم جدا شوند. در طول مسیر آن ها در سالهای زندگی شان به عقب و جلو می روند گویی به دنبال واکاوی دلایل طلاق هستند. پسر عجیبی - که نمی دانیم‌کیست- در مقام راوی، داستان آن ها را برای ما روایت می کند و در تلاش است که آن ها به هیچ وجه در جاده نمانند و شب را در هتل بابل ... دیدن ادامه » نگذرانند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام

احتراما میخواستم از عزیزانی که این کتاب رو مطالعه فرمودن سوال کنم ببینم آیا این کتاب همون کتاب دو جلدی جامعه شناسی با ترجمه "هوشنگ نایینی" نیست؟

با ... دیدن ادامه » تشکر
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عجب نثر خوب و روانی دارند آقای زید آبادی دو کتاب از ایسان خواندم. عالی بودند و ای کاش نشر نی یک برنامه امضا و دیدار با ایشان می گذاشت...
۲۸ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب کتابی ایست که هر ایرانی باید اون رو بخونه
۲۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبیه،متنش روان و راحتِ،مسئله ساده روزمره رو میگه اما آموزنده هم هست و جذابه.خوندنش حس خوبی میده
۱۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو به همه ی افرادی که بدنبال ریشه های مشکلات انسان هستند پیشنهاد میکنم
با خواندن این کتاب هم به خود کمک بزرگی کرده اید هم به اطرافیان خود
۰۳ آبان ۱۳۹۷
سلام. بنده هم تئوری انتخاب رو معرفی میکنم. بسیار کمک میکنه.
۰۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب بسیار کامل و جامع درباره سه دوره پیشا مدرن که از دکارت شروع میشود تا مارکس، دوره مدرنیته تحقق یافته و دوره پست مدرن.
این کتاب تغییرات جهان در هر سه دوره را با مقاله هایی بررسی میکند. اکثر حجم 1100 صفحه ای کتاب مربوط به تغییرات در فلسفه است که گاهی درک بعضی مقالات بسیار سخت میشود و نیاز به پیش زمینه و درک فلسفی و تفکر انتزاعی بسیار ... دیدن ادامه » قوی دارد.
۲۳ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک کلام معرکه است این کتاب، قلمی زیبا که مرحوم سعیدی سیرجانی و باستانی پاریزی در کتاب از پاریز تا پاریس رو تداعی می کند. حتما توصیه می کنم بخونید دوستان. 20 عدد هم برای هدیه شب عید سفارش میدم و بی صبرانه منتظر ادامه کتاب هستم.
۲۳ بهمن ۱۳۹۶
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می توان گفت این کتاب گیدنز ورودی خوبی است به جامعه شناسی و مسائل مورد بحث در جامعه شناسی. با مثال های ساده و خوش فهم در عین حال عمیق به بررسی پدیده های اجتماعی از عینک جامعه شناسی، پرداخته است.
۲۸ آذر ۱۳۹۶
درود
پیرو فرمایش جناب توانا ، برای شروع در زمینه علوم اجتماعی و نگاهی تقریبا ساده و بدور از تکلف در زمینه جامعه شناسی ، این کتاب آسان
میتواند راگشای بسیاری از موضوعات این علم قرار گیرد .

با احترامات خسرو پرویز
۲۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. آیا این نسخه با نسخه های قدیمی تر فرق دارد یا صرفا تجدید چاپ شده است! ؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم حتما بخونید
خیلی درس داره
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا توضیح
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

http://www.bookcity.org/detail/8847/root/meetings این لینک مربوط به کدام آثار ازیشان است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بهترین کتابی که در تمام عمرم خواندم...هیچ عشقی به اندازه عشق هیت کلیف و کاترین عمیق نیست
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که خوندین، معرفی و توضیح لطفا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اونایی که این کتابو دوست داشتن میتونن کتاب عشق و ادراه (رولو می) هم بخونن. اونم دست کمی از این کتاب نداره شایدم بهتر از این یکی باشه.
میم امیری و فاطمه حبیبی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توی قفسه جلویی کتب روانشناسی
اون پایین با اون قطر زیادش همیشه به چشمم میومد
من عادت داشتم بعد کارم برم توی شهرِ کتاب میرداماد رو اون نیمکت راحتی بشینم چند صفحه تورق کنم
نمی ... دیدن ادامه » دونم چرا این کتابو هنوز نخریدم
صفحه های ابتدایی این کتاب رو از حفظم
بعضی از کتاب ها سرنوشتشون این میشه
می خوام این دوستو زودتر ببینم دوباره
محمد رضا میرزایی این را خواند
فرانک ارجمندپور و میم امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب

تجربه گرایی و سوبژکتیویته
شروع:94/12/2

جامعه ... دیدن ادامه » کلیتی از توافقهای مبتنی بر فایده مندی است، نه کلیتی از وظایف مبتنی بر قرار داد. از نظر اجتماعی، قانون مقدم نیست؛ قانون مستلزم نهادی است که خود محدودش می کند. قانون گذار هم کسی نیست که قانون وضع می کند، بلکه کسی است که نهاد تاسیس می کند.
مریم صالحی این را خواند
نیلوفر ثانی و سپیده شوهانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پنج صفحه ابتدائی کتاب (بدون آوردن پاورقی) :

سر والتر الیوت‌کلینچ‌هالی سـامرستشری مـردی نبودکـه بـرای مشـغولیت خودش‌کتابی دستش بگیرد جزکتاب شرح حال بـارونت‌ها. بـا ایـن‌کـتاب ساعات بیکاری را پر می‌کرد و ساعات غم و ملال را خالی‌، به بحر ته‌ماندة امتیازات قدیم می‌رفت و فکر و ذکرش می‌شد تحسین و تمجید یا هیبت‌ و احترام‌، و احساسات نامطبوعی هم که از امور پیش ‌پاافتادة خانه مـی‌داشت خودبه‌خود به تاسف و انزجار بدل می‌شد. وقتی به سراغ مناصب و عناوین بی‌شمار قرن‌گذشته می‌رفت‌، حتی اگر همة اوراق کتاب برایش علی‌السویه بودند شرح‌حال خودش را با چنان علاقه‌ای می‌خواند که تمامی نـداشت‌... این‌کتاب مورد علاقه همیشه به این صفحه باز می‌شد:
... دیدن ادامه »
الیوت کلینچ‌ها لی‌. والتر الیوت‌، متولد ١ مارس ٥‌١٧٦، ازدواج در ١٥ ژوئیة ١٧٨٤ با الیزابت‌، دختر جناب جیمز استیونسن ساوث پارگی در ولایت‌گلوستر؛ فرزندانش از این خانم (‌متوفی در سال 1801) عبارتند از: الیزابت‌، مترلد ١ ژرئن 1785 ؛ ان‌، مترلد ٩ ارت ١٧٨٧؛ پسری مرده به دنیا آمده در ٥ نوامبر ١٧٨٩؛ مری‌، متولد ٢٥ نواممر .١٧٩١

این مطلب عیناً این شکلی از چاپخانه درآمده بود، اما سر والتـر مـحض اطلاع خودش و خاندانش آن را تکمیل‌کرده بود و بعد از تاریخ تولد مری این مطلب را نوشته بود: «‌ازدواج در ١٦ دسامبر 1810 با چارلز، پسـر و وارث جناب چارلز مازگروو اپرکراسی در ولایت سامرست‌» و جلو سال فوت زنش هم خیلی دقیق روز و ماه فوت او را اضافه‌کرده بود.

بعد نوبت میرسید به سوابق و افتخارات این خاندان قدیمی و آبررمند به همان سیاق معمول‌: چطور اول بار در چشر سکنی‌گزیده بودند، چه‌طور در داگدیل مورد تقدیر قرار گرفته بودند - خدمت در سمت کلانتر، نمایندة ناحیه در سه پارلمان پیاپی‌، اثبات ارادت و پـاسداری از شـرف بـارونتی در نخستین سال سلطنت چارلز دوم، با کلیة مری‌ها و الیزابت‌هایی که اعـضای خاندان با آن‌ها ازدواج کرده بـودند... مـجموعا دو صـفحة قشـنگ در قطع یک‌دوازدهم‌، و در پایان نیز آرم خاندان و این نوشته‌: «‌مقر اصلی‌، کلینچ‌هال‌، در ولایت سامرست‌)‌، و آخر از همه‌، باز هم دست‌خط سر والتر:

«‌وارث احتمالی‌، جناب فوبلیام والتر الیوت‌، نبیرة سر والتر دوم‌.»

سر والتر الیوت سراپا فخر بود، فخر به خودش و موقعیتش‌. در جوانی واقعا خوش‌قیافه بود، و در چهل‌وچهارسالگی هم هنوز مرد خیلی جذابی به حساب می‌آمد. حتی بین زن‌ها کمتر کسی پیدا می‌شد که این‌قدر بـه ظـاهر خودش برسد.گماشتة هـیچ لرد تـازه از راه رسـیده‌ای هـم از موقعیتش در محافل و مجالس اینقدر حظ نمی‌برد. به نظرش زببایی از هر موهبتی بالاتر بود، البته جز موهبت بارونتی‌، و سر والتر الیوت‌که این مواهب را یکجا در وجودش داشت مدام قربان صدقة خودش مـی‌رفت و خودش را حسـابی می‌گرفت‌.

خوش‌قیافگی و مقام اجتماعی‌اش لااقل در ازدواج به کارش آمده بود. به خاطر همین‌ها بودکه زنی‌گیرش آمده بود به‌مراتب بالاتر از زنی‌که حقش بود. لیدی الیوت رن فوق‌العاده‌ای بود، باهوش و دوست‌داشتنی‌. اگر شیفتگی دورة جوانی‌اش را ندیده بگیریم‌، همان شیفتگی و عشقی‌که او را کرد لیدی الیوت‌، بله‌، غیر از این‌، دیگر هیچ عیب و ایرادی نمی‌شد در افکار و رفتارش پیدا کرد. ... هفده سال آزگار عیب و نقص‌های شوهرش را شوخی‌گرفت‌، یا بی‌اهمیت جلوه داد، یا پنهان نگه داشت‌، و برایش آبرو و احترام خرید. البته خودش به‌هیچ‌وجه خوشبخت‌ترین آدم دنیا نبود، اما در انجام وظـایفش‌، بـا دوستانش و با فرزندانش‌، آن بهره از خوشبختی نصیبش می‌شدکه به زندگی دل بدهد و هنگام وداع با دنیا و مافیها آن‌قدرها هم مشتاق عزیمت نباشد. ... سه‌تا دختر،‌که دوتای بزرک‌ترشان شانزده سال و چهارده سال سن داشتند، اصلا ماترک مطمئنی نبودندکه یک مـادر بـا خـیال راحت از خـودش بـاقی بگذارد. از این‌هـم بدتر، سپردن آن‌ها به امان یک پدر ازخودراضی و بی‌فکر بودکه لیاقت سرپرستی و تربیت آن‌ها را نداشت‌. اما لیدی الیوت یک دوست خیلی صمیمی داشت‌، زنی عاقل و لایق‌که به علت علاقة بسیار زیاد هر دو به یکدیگر، آمده بود در روستای‌ کلینچ زندگی می‌کرد تا نزدیک هـم بـاشند. لیدی الیوت روی محبت و توصیه‌های او بودکه حساب می‌کرد و تصورش این بودکه او بهترین یار و مددکار برای ادامه دادن به همان روش‌های تربیت و تعلیمی است ‌کـه خودش با شور و شوق در قبال دخترهایش در پیش‌گـرفته بود .

این دوست و سر والتر ازدواج نکردند، برخلاف پیش‌بینی‌های دوست و آشناها. ... سیزده سال از مرگ لیدی الیوت‌گذشته بود و ایـن دو نـفر هنوز همسایه و دوست صمیمی بودند. یکی‌شان بیوه‌مرد ماند، و دیگری بیوه‌زن‌. لیدی راسل سن و سالی داشت‌، شخصیتش قوام پیدا کرده بود، و دستش هم حسابی به دهانش می‌رسید... خب‌، این‌که اصلا به فکر ازدواج مجدد نبود از نظر مردم مسئله‌ای به حساب نمی‌آمد، چون به‌طور کلی موقعی‌کـه زنـی ازدواج مجدد می‌کند مردم بی‌خود و بی‌جهت ناراحت می‌شوند، حتی بیشتر از موقعی‌که آن زن ازدواج مجدد نمی‌کند. اما مجرد ماندن سر والتـر علل دیگری داشت‌. ...کافی است بدانیم که سر والتر هـم مـثل هـر پـدر خوب دیگری (‌بعد از یکـی دوبار ناکامی در خواستگاری‌های خیلی خیلی نامعقول‌) به خودش فخر می‌فروخت‌کـه محض خاطر دخترهای عزیزش مجـرد بـاقی می‌ماند. برای دخـتر بزرک‌ترش واقعاً حاضر بود از خـیر هر چـیزی بگـذرد، حتی از خیر چیزهایی‌که زیاد هـم دلش نـمی‌خواست از خـیرشان بگـذرد. الیزابت در شانزده سالگی هر حق و حقوقی را که می‌شد از مادرش به ارث ببرد صاحب شده بود، و چون خیلی خوشقیافه و حسابی هـم شبیه پدرش بود نفوذ زیادب به هـم زده بود و پـدر و دختر بـه خیر و خوشی روزگـار مـی‌گذراندند. دو دختر دیگر سر والتر این مقام و موقعیت را نداشتند. مـری البته بفهمی نفهمی ارج و قربی پیدا کرده بود، چون شده بود خانم چـارلز مازگروو. اما ان با این‌که ظرافت فکر و ملاحت طبع داشت و قاعدتآ هر آدم با فهم و شعوری قدرش را می‌دانست‌، نه پیش پدرش ارج و قربی داشت و نه پیش خواهرش... حرفش را نمی‌خریدند، هـمیشه می‌بایست از آسایش و راحتی‌اش بزند... فقط ان بود، همین‌.

البته ان دخترخواندة عزیز کرده و با ارج و قرب لیدی راسل بود. دوست عزیز دردانه‌اش بود. لیدی راسل هر سه دختر را دوست داشت‌، اما فقط بـا دیدن ان بودکه خاطرة مادرشان در او زنده می‌شد.

چند سال پیش تر، ان الیوت دختر خیلی خوشگلی بود، اما زود از آب و رنگ افتاده بود. پدرش در اوج شکوفایی او هم چیز دندانگیری نمی‌دید (‌بس که چهرة ظریف وچشم‌های میشی‌اش با پدرش فرق داشت‌)‌، چه رسد به این زمان‌که دیگر رنگ‌پریده و لاغر شده بود و اصلا نـظر لطـف پـدر را جلب نمی‌کرد. ان‌که از قبل هـم امید چندانی نداشت روزی اسمش در صفحه‌ای از صفحات‌کتاب مورد علاقة پدرش ثـبت بشـود، حالا دیگـر اصـلا امـیدی نداشت‌.کل محبت پدر نثار الیزابت می‌شد، ... مری هم که رفته بود بـا یک خانوادة آبرومند و مال و منال‌دار قدیمی ولایت وصلت‌کرده بود، دیگر همة عزت و احترامش را از دست داده بود بدون آن‌که عزت و احترام جدیدی به دست آورده باشد. اما الیزابت‌، بـله‌، الیزابت روزی روزگـاری بـا یک مرد درست حسابی ازدواج می‌کرد.

از حسن تصادف‌،‌گاهی زنی در بیست‌ونه سالگی خوش‌بروروتـر از ده سال قبلش ازکار درمی‌آید. به‌طورکلی اگر مریضی و دلشوره‌ای درکار نیابد، در چنین سن‌وسالی چیزی از ملاحت و قشنگی آدم کم نمی‌شود. الیزابت هم این‌جور بود. هنوز همان دوشیزه الیوت خوشگلی بود که سیزده سال قبل بود. نمی‌شد به سر والتر خــوده ‌گـرفت ‌کـه چـرا سـن ‌و سال الیـزابت را فـرامـوش می‌کند، یا لااقل نمی‌شد زباد هم او را خوش‌خیال فرض‌کرد و گفت‌ که چرا وسط درب و داغون شدن این‌همه قیافة قشنگ‌، خودش و الیـزابت را مـدام سرحال‌تر می‌بیند. آخر، به چشم خودش می‌دیدکـه بـقیة افـراد خانواده و دوست و آشناها همه دارند پیر و پیرتر می شوند. ان تکیده تر می شد، مری طراواتش را از دست می‌داد، قیافة هـمة آدم‌هـای دوروبـر پس می‌رفت‌، و پیشروی سریع چین‌وچروک‌های اطراف شقیقة لیدی راسل هـم مدت‌ها بود سر والتر را به غم و غصه انداخته بود.

الیزابت در عالم رضایت‌کاملا به پای پدرش نمی‌رسید. سیزده سال بانوی کلینچ‌هال بود و با چنان درایت و تسلطی به رتق‌وفتق امور پرداخته بودکـه هیچ‌وقت به فکر آدم نمی‌رسید او از سن وسالش جوان‌تر باشد. سیزده سال از مهمان‌ها خوب پذیرایی‌کرده بود، در خانه نظم و انضباط برقرارکرده بود، جلوتر از بقیه سوار کالسکة چهار اسبه شده بود، و توی همة اتاق‌های پذیرایی و غذاخوری آن ولایت هم بلافاصله پشت سر لیدی راسل بیرون آمده بود. سیزده زمستان‌، وسط یخبندان‌، هر ضیافت افتخاری رقص را که می‌شد در آن منطقة خلوت برگزارکرد او افتتاح‌کرده بود. سیزده بهار هم هـر وقت بـا پدرش به لندن سفر می‌کرد تا چند هفته‌ای از سال را در این عالـم بیکران‌کیف کند شکوفه‌های تازه را دیده بود. همة این‌ها را به یاد داش‌، می دانست که بیست‌ونه ساله است‌، وگاهی افسوس می‌خورد وگاهی هم نگران مـی‌شد. کاملا راضی بود از این‌که حسابی مثل سابق خوشگل است‌. اما حس می‏‎کرد که دارد به سال‌های خطر نزدیک می‌شود، و دلش می‌خواسب‌ مطمئن بشود که یکی دو ساله جناب بارونتی می‌آید و درست حسابی از او خواستگاری ...

<<<اگر شما هم میتونید پنج صفحه ابتدایی کتاب هاتون رو بگذارید تا خرید بهتری داشته باشیم>>>
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب روان درمانی اگزیستانسیال هم راهنمایی برای درمانگران است و هم نوعی درمان به شمار می رود: هر کس که آن را بخواند، عمیقا تحت تاثیر قرار می گیرد و خردمند تر می شود انگار چندین ساعت به گفت و گو با کسی نشسته که عزمش را برای عبور از ژرف ترین مشکلات بشری جزم کرده است. داستایوفسکی، تولستوی، کافکا، سارتر، کامو و بسیاری دیگر با نویسنده هم آوا ... دیدن ادامه » شده اند تا از دلواپسی های غایی بشر بگویند.

مخاطبان اصلی کتاب، دانشجویان و روان درمانگران بالینی اند ولی به دلیل سبک قابل فهم و عاری از اصطلاحات تخصصی اش، برای خواننده ی معمولی نیز قابل درک و بسیار جذاب است. یالوم پس از نوشتن این کتاب و برای بسط نظریه ی اگزیستانسیال بود که به ابزار داستان روی آورد و آثاری چون "وقتی نیچه گریست" و "مامان و معنی زندگی" را خلق کرد. او خود "روان درمانی اگزیستانسیال" را کتاب مرجع تمامی آثاری دانسته که پس از آن به رشته ی تحریر درآورده است.
میم امیری و سید امیرحسن ناجیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد رضا میرزایی این را خواند
reza gheta و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2