:  مروارید
:  ۷۴۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
بسیار زیبا و تاثیر گذار با جملاتی بیاد ماندنی و ترجمه بسیار خوب
مینا مکوندی این را خواند
سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سه گانه ای عالی و متفاوت. این سه گانه از جمله آثاری است که خواننده را تا لحظه اخر در هیجان نگه می دارد و هر لحظه او را با شگفتی روبرو می کند. از ترجمه عالی آقای اصغر نوری هم نباید غافل شد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت رنج هایی که زنان بابت زن بودن در جامعه ما متحمل شده اند. روایت هایی که از دل زنانی از جاهای مختلف کشور، شهر و روستا بیرون آمده و بر دل خواننده مینشیند، وقتی کتاب را شروع کردم نتوانستم از خواندنش دست بردارم، شبها به زنان و روایتهایشان فکر میکردم. نویسنده خیلی خوب رنج ها و درد ها را از زبان خود زنان روایت کرده،
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه ی بد می تونه کتاب سداریس رو هم بی مزه و نامفهموم کنه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من قبلا کتاب سرود سلیمان از خانم موریسون رو خونده بودم که بسیار عالی بود و با همین ذهنیت این کتابو شروع کردم. با شناخت قبلی که از ایشون داشتم اصلا سازگار نبود.من شخصا اینو به ترجمه و ویراستاری نسبت میدم. ایرادات نوشتاری تکرار شونده تاسف باره(جیق....). انتظارم از نشر مروارید این نبود.
۲۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب یکی از برترین کتاب های روانشناسی موفقیت هست که می تونید خط به خطش وارد زندگیتون کنید و قابل اجراست...
میشه گفت Best Practice هست و ترجمه بسیار عالی داره.
۱۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل خاطرات و اطلاعات نویسنده از زندگی در اردوگاه های کار اجباری شوروی می‌باشد. مطالب کتاب مثل کتاب اول ( قصه‌های کولیما) ، شامل چندین داستان می‌باشد با این تفاوت که تعداد زیادی از قصه ها طولانی‌تر هستند و تقریبا بیشتر خاطرات در پیرامون بیمارستان و مسائل وابسته به آن می‌گذرد؛ هر کدام از داستان‌های این کتاب نیز به طور تقریبی مستقل هستند .

با ... دیدن ادامه » وارلام شالاموف در هنگام خواندن کتاب « در دل گردباد » نوشته « یوگینیا گینزبرگ » آشنا شدم.

برخی کلمات مشترک که به آنها در خاطرات نویسنده‌های خارجی و ایرانی از زندگی در شوروی و اردوگاه‌های کار اجباری برخوردم شامل: سال ۱۹۳۷ یا دهه‌ی سی - نان - گرسنگی - اعتراف‌گرفتن از بازداشتی با زور و تهدید - بازجویی‌های شبانه در بازداشتگاه - مسائل غیراخلاقی و شیوع و اپیدمی آزادی روابط غیر اخلاقی - فحش ناموسی و الفاظ رکیک در سخن گفتن.

برخی ایرادات کتاب:

وجود اصطلاحات و وسایل پزشکی در داستان که نه نویسنده و نه مترجم ، درخصوص معرفی و یا کارکردشان توضیحی ارائه نکرده‌اند.

در برخی صفحات و برخی جملات ، ترجمه روان نیست و فهم آن برایم سخت بود.

ارائه‌ی برخی اطلاعات غیر قطعی توسط مترجم کتاب مانند ص۲۷۸: پاورقی کتاب، مترجم گفته است که اولین کاشف گردش خون یک طبیب انگلیسی به نام هاروی بوده است در حالی که « ... با کشف نسخه‌های دست‌نویسِ « ابن نفیس » با عنوان شرح‌حالی بر تشریح قانون و یا تفسیر بر ساختار قانون ابن سینا در سال 1924 میلادی در اروپا مشخص گردید که ابن نفیس گردش خون ریوی را ۳۰۰ سال قبل از ویلیام هاروی به تفصیل ارائه داده است به گونه‌ای که بسیاری از مورخان از جمله آلدو میلی، ماکس ماروف، ادوارد کوپولا و دیگران به طور واضح بیان داشته‌اند که این کشف باید به ابن نفیس نسبت داده شود. با توجه به نتایج مطالعه مذکور مشخص می‌گردد که تئوری‌های نادرستی به مرور در طی تاریخ پزشکی به وجود آمده است که در طی آن‌ها برخی از اکتشافات پزشکان مسلمان به اشتباه به دانشمندان اروپایی نسبت داده شده است که این امر سرقت علمی محسوب شده و به دور از اخلاق پزشکی است.» ( منبع: http://journals.sbmu.ac.ir/mh/article/view/5324 )

و اما حرف آخر ، در ص۲۱ و ۲۲ مطلبی وجود دارد به این‌صورت که در بیمارستان اردوگاه، نظافت و زدن موی زنان بر عهده‌ی پرستاران مرد بوده است و برعکس ؛ شالاموف این کار را « تفریح رؤسای اردوگاه‌ها » می‌داند. البته شالاموف به کسانی که از این کار شرم می‌کرده‌اند ایراد می‌گیرد و این کار را «انجام یک کار بهداشتی» می‌نامد و اینکه چون در شرایط سخت و طاقت فرسای اردوگاه بوده‌اند و عمرشان تباه شده و زندگی مساعدی نداشته‌اند لذا انجام این کار نیاز به شرم نداشته است.
برای درک موضوع لحظه‌ای به این فکر کنید: شما در حالی که بستری هستید، خانم پرستار قصد تراشیدن موهای زائد نقاط حساس شما را دارد و شما در حالی که لنگهایتان را باز کرده‌اید ،خانم به دقت مشغول کارش میشود! یا برعکس آن را در نظر بگیرید که یک خانم لنگهایش را باز نگه دارد تا آقای پرستار به نظافت ایشان بپردازد!... کمی به قضیه فکر کنید ! آن‌وقت آقای شالاموف از افرادی که از این کار شرم می‌کرده‌اند ، ایراد می‌گیرد.
از این نوشته چند نکته قابل برداشت است: اول اینکه شرم و حیا در بین جامعه‌ی آنروز شوروی از بین نرفته بوده حتی در بین زندانیان در شرایط سخت اردوگاه‌های کار اجباری ، اما دست‌هایی در کار بوده تا آن را از بین ببرد البته شالاموف این کار را تفریح رؤسا میداند اما با توجه به خاطرات دیگر از افرادی که در شوروی و اردوگاه زندگی کرده‌اند چندان هم به تفریح ربطی نداشته است.
دوم این‌که نمی شود با عوض کردن اسم یک عمل و رفتار ناپسند و زشت ، انجام دادن آن رفتار را توجیه کرد. نمی شود یک زن به تن فروشی بپردازد و اسم آن را بیزینس بگذارد! نمی‌شود یک آقایی، هر وقت و بی وقت ، دمخور و هم صحبت هر زنی باشد و بگوید و بخندد و گرم بگیرد و اسم این کار را بگذارد آداب معاشرت و آزادی روابط اجتماعی! (یا برعکس ، یک خانمی این کار را انجام بدهد). نمی‌شود یک خانمی، وقت و بی‌وقت، صبح و ظهر و عصر و شام، برود خیابان گردی و پاساژ گردی و خونه‌گردی و ... آخر سر هم اسم این ولگردی را بگذارد پر انرژی بودن یا اجتماعی بودن ‌.
در اینجا هم نمی‌شود به اسم انجام کار بهداشتی و نظافت، یک کار زشت را توجیه کرد یا به دلیل شرایط سخت و طاقت فرسای اردوگاه هر عملی را مجاز دانست . اگر به دلیل شرایط سخت اردوگاه ، این عمل ( زدن موی بدن توسط فردی غیر همجنس ) را توجیه کرد پس کارهایی چون روابط نامشروع، زورگویی به زندانیان ضعیف و قتل آن‌ها توسط سایر زندانیان و یا زندانبانان ، رفتار غیرانسانی زندانبانان و رؤسا در اردوگاه نیز قابل توجیه و دفاع است. اگر اینگونه فکر کنیم حتی تشکیل اردوگاه‌های کار اجباری و ظلم و ستم و هر چیز دیگری که ضد انسانی و ضد اخلاق باشد قابل دفاع است. بنابراین با عوض کردن اسم و همچنین دلیلْ قرار دادن شرایط و اوضاع روزگار ، نمی توان اعمال غیرانسانی و غیراخلاقی را توجیه کرد بلکه انسانیت و اخلاق در شرایط سخت و در محیط جبر و ظلم ، بیشتر رونق دارد و بیشتر به چشم می‌آید و بیشتر در ذهن‌ها می‌ماند‌؛ در اینگونه شرایط است که می‌گوییم یک فرد انسان است و یا فردی با اخلاق است. در شرایط راحتی و آسایش و دل‌بخواه که همه می‌توانند ادعای انسانیت و اخلاق داشته باشند!

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حبیب سهرابی
بیجار گروس
۲۵ دی‌ماه ۱۳۹۷


( کپی از وبلاگ کتابخانه خصوصی حبیب سهرابی: www.habibsohrabi.blog.ir )
۲۶ دى
Mmmmm Bbbbb ، ُسروش لطیفی و مریم پیش یار این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل تجارب و خاطرات نویسنده‌ی آن از اردوگاه‌های کار اجباری شوروی می باشد.
کتاب ... دیدن ادامه » به چندین داستان مختلف تقسیم می‌شود که ماجرای هر کدام با دیگری متفاوت و مستقل است و هر کدام شخصیت‌های مربوط به خود را دارد، از این جهت خواندن کتاب لذت‌بخش است ، چون نیازی ندارد که شخصیت‌های کتاب را برای داستان بعدی به یاد داشته باشید و هر وقت حوصله بود می‌توات یک داستان از آن را خواند... ‌.
همچنین ماجرای تمامی داستان‌ها در همان اردوگاه‌های کار اجباری ، در منطقه‌ی کولیما می‌گذرد و یک ذهنیت و تصویر تقریبی( نه کامل ) از وضعیت اردوگاه‌های کار اجباری و روابط انسان‌های موجود در آن و نحوه‌ی زندگی‌ کردنشان در آنجا را به خواننده ارائه می‌دهد‌.
ترجمه‌ی کتاب روان و زیباست ، همچنین توضیح مترجم برای کلمات سخت و افراد اسم برده در کتاب، باعث راحتی خواننده ، افزایش اطلاعات و جذابیت کتاب شده است‌.
یکی از مطالبی که برایم جالب و نو بود در رفتن از زیر کار و یا مخفی شدن در خوابگاه برای جلوگیری از انتقال به مکانی دیگر بود ؛ پس در شرایط سخت هم راهی هست و میتوان امیّدوار بود به لطف خدا.

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حبیب سهرابی
بیجار گروس
۱۶ دی‌ماه ۱۳۹۷

www.habibsohrabi.blog.ir
۲۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان تحت تاثیر نگاهی بالیوودی هستش فقط از نظر من شناختی کلی از فرهنگ و نگاه مردم افغانستان و دوران‌هایی با قربانیان چه مهاجرت و چه ماندن رو نشون میده .یک رمان برای آن دسته از خوانندگان که تقدیر براشون معنا داره و با موجی از نگاهی مذهبی به اتفاقات و جریانات زندگی
۱۸ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن کتاب خیلی ساده و روان هست برای وقت گذرانی خوبه
۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار تأثیرگذار ...
کتابی که گاهی شمارا تا اعماق افسردگی پیش می برد...
۱۰ فروردين ۱۳۹۷
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین کتاب ها در حوزه موفقیت فردی می باشد.توصیه میکنم مطالعه نمایید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو سیاسی ترین کتاب ژوزه ساراماگو میدونن، البته خیلی هم سیاسی نیست.
ساراماگو توی این کتاب اعتقاد راسخ به اخبار و رسانه ها رو زیر سوال میبره و تلاشهای دولت رو برای حفظ خودش نشون میده،‌ این تلاشها که چندان هم پاک نیستند در برابر مردمی آگاه قرار میگیره و واکنشهای مردم رو نشون میده، نشون دادن اینکه دولتها مردم آگاه رو دوست ندارند ... دیدن ادامه » و حفظ خودشون رو در کوری مردم میبینند و بجای تغییر درونی به تغییر بیرون اقدام میکنند.
با خوندن حداقل میفهمید کا هر چیزی رو باور نکنید و اگر باور کردید گسترش ندید، کور نباشیم و دید باز ببینیم.
اگر کتاب کوری رو نخوندید و قصد خوندن این کتاب رو دارید باید بگم برای اصلاح یک جامعه ابتدا باید از خودمان شروع کنیم، باید کوری رو بشناسیم و دردش رو بفهیم و درک کنیم چقدر کور هستیم و بعد به سراغ جامعه بریم و ببینیم چند درصد دچار کوری اجتماعی هستیم و چه باید کرد. برعکس این جریان هیچوقت اتفاق نمیافته
به نظر من بینایی اصلا یارای رقابت با کوری رو نداره و اگه جسارت به اقای ساراماگو نباشه فقط خواسته یه کتاب بنویسه که با یدک کشیدن پیشینه کوری پرفروش بشه.
۰۹ مرداد ۱۳۹۶
تا حدودی موافقم کتاب کوری یه چیز دیگه است خیلی ملموس و دلهره آور و مهمتر از همه اینکه به راحتی خودتو جای یکی از قهرمانهای داستان میذاری و باش زندگی میکنی اما بینایی یه کتاب متفاوته خوندنش خیلی جذب کننده نیست به دولتها تلنگر میزنه و دغدغه اجتماعی خودشو ... دیدن ادامه » برای بیداری جامعه ش نشون میده مدام میگه گول نخورید متحد بشید و هیچ کار عجیبی نکنید.
۱۰ مرداد ۱۳۹۶
بینایی فقط و فقط برای ادامه شدن نوشته شده، و به نوعی یک بیانیه حزبی محسوب می‌شود. در این تم اورول بسیار موفق تر عمل کرده، اما ساراماگو که در کوری توانسته بود به یک استاندارد بالاتر از رمان های فلسفی سیاسی دست پیدا کند، خاطره خوب کوری و دنیای سهمگینش را ... دیدن ادامه » با بینایی به شوخی گرفت!
۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انتخاب داستانها و نویسنده‌ها اصلاً خوب نبود. این کتاب را به هیچ عنوان توصیه نمی‌کنم. برخی از آنها واقعاً بی‌محتوا بودند و زمان برایشان به هدر رفت. این کتاب شامل 35 داستان کوتاه است که حداکثر 10 تای از آنها نسبتاً خوب و قابل تأمل هستند. بنده فریب چاپ چهارم بودن کتاب را در عرض ده سال خوردم و همچنین عنوان شاهکارهای داستان کوتاه روی جلدش ... دیدن ادامه » را. چاپ چهارمش 550 نسخه بود. لابد روی هم در این ده سال حدود 2000 نسخه چاپ شده است.(البته احتمالاً) از انتشارات مروارید با این سابقه بالا و خوب انتظار بیشتری می‌رود که خود را وارد این روشهای نامناسب فروش و معروف کردن یک اثر از طرق نادرست، ننماید. البته اگر روی جلد می‌نوشت تعدادی داستان کوتاه از نویسنده‌های کاملاً ناشناس (بغیر ازالبته موام، چخوف، مارک تواین و دو سه تای دیگر)، خیلی مناسب‌تر بود. در ضمن فهرست نام‌ها مربوط به داستانها را به انگلیسی در پانویس همان صفحه نیاورده و همگی را یکجا در پایان کتاب آورده که این خود نیز خیلی عجیب بود. ویراستاران و نظارتگران نشر مروارید باید اهتمام بیشتری در انتخاب نویسنده، مترجم، محتوا و صفحه‌آرایی کتابهایشان برای نشر در پیش گیرند.

لازم به ذکر است که اکثر ناشران از این ترفندهای نادرست ونازیبا برای فروش کتابهایشان، آنهم به قیمت گزاف استفاده می‌کنند و این کتابخوانها هستند که در زمان خرید باید دقت بیشتری مبذول دارند.
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بر اساس این داستان فیلمی هم ساخته شده که به دلیل زمان کوتاه و داستانهای پیچیده این کتاب متاسفانه فیلم خوبی از اب درنیومده و فروش فیلم بیشتر بخاطر بازیهای خوب تام هاردی و گری اولدمن بوده
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع خوب، متن و نگارش خوب، حس خوب.
جنس روابط بین شخصیتهای داستان محترم و جذابه
از حق نگذریم ترجمه هم خیلی خوب و روان هست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط می توانم بگویم این کتاب عالی است.
یوسف نیک نژاد و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعه سه داستان دلنشین : اولی درباره کارمندی که در دوره آموزشی موزه ای عجیب را در روستایی دور افتاده پیدا می کند،
داستان دوم که داستان موردعلاقه ام هم است درباره زنی معلم است که با پیشنهاد دوستش دست به ترجمه کتاب از یک نویسنده محلی به زبان انگلیسی می زند که با واکنشهای متفاوتی روبرو می شود.
داستان سوم هم درباره مردی منزوی است که با ... دیدن ادامه » سنگ و چوب باغی متفاوت می‌سازد که مورد توجه گروهی فیلم ساز قرار می گیرد
روژیتا احمدی و یوسف نیک نژاد این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کیت براون زنی خانه دار است که در یک روز معمولی به وی پیشنهاد مترجمی سازمان جهانی غذا داده می شود او هم قبول می کند. در ادامه او ضمن مرور زندگی خانوادگی و ازدواجش، با آدمهای متفاوتی هم آشنا می شود که به نوعی روی وی تأثیر می گذارند.
به نظر من که کتابی کسل کننده بود که کشش لازم را نداشت و از وسطای داستان خواندنش را نیمه تمام گذاشتم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به جرات می گویم از بهترین داستان هایی ست که این روزها خواندم. یک کمدی سیاهِ تمام عیار و بسیار هوشمندانه. قلم علیرضا غلامی بدون هیچ حرف بیراه و اضافه ای تاثیر شگرفی دارد در این داستان. از دست ندهید دیوار را...
فوق‌ العاده بود. از عکس رهبر ایران و نگاه‌های منحصر به فردشان استفاده بسیار خوبی کرده اند
۳۱ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی برای خریدش شک داشتم.مخصوصا با اون جلد ی که شبیه کتابهای کودک بود.
اما داستان به داستان که جلو می رفتم به اون حس تردید موقع خرید خنده ام می گرفت.
دست آخر سر داستان "نهار" دلم می خواست زمان متوقف بشه و من در همین حال خوب باقی بمونم
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیه توصیه میکنم بخونیدش
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان کوری رو که شروع میکنی، اولین سوال در ذهنت شکل میگیره، چرا کور شدند؟ و بعد به دنبال دلیل کوری هر یک از شخصیتها هستی ، سوال بزرگ دوم اینه که چرا زن دکتر کور نشد؟ و رفتارهای زن دکتر رو بررسی میکنی، مهمترین سوال و آخرین سوال اینه که آیا من کورم؟
نمیدونم شما چه جوابی خواهید داد.
این کتاب اگر باعث نشه به خودتون فکر کنید و به رفتارهاتون و باورهاتون، حداقل باعث میشه یه رمان هولناک با تصویر سازیهای اعجاز گونه از برابر چشمهاتون عبور کنه

بخش ... دیدن ادامه » کوتاهی از سخنان ژوزه ساراماگو در خصوص این کتاب که در مراسم دریافت جایزه نوبل ادبیات بیان شده:
من شاگرد و کارآموز شخصیتهای رمانم هستم. شاگرد فکر کرد، ما کور هستیم و نشست نوشت، کوری را ، تا به آخر. تا به آنها که میخوانند یادآوری کندکه وقتی زندگی را تحقیر میکنیم فرد را از بین میبریم، که کرامت انسانی را قدرتهای بزرگ هر روز لگد مال میکنند و دروغ جهانی جای حقیقت جمعی را میگیرد و انسان عزت خود را پاس نمیدارد و احترام و تکریم هم نوع را از یاد میبرد. آنگاه شاگرد گویی به احضار ارواح و شیاطین حاصل از کوری فرد مشغول می شود و به روایت ساده ترین داستان می پردازد.

کوری را بخوانیم شاید به بینایی بیاندیشیم.
ترجمه استاد امرایی ترجمه بسیار روان و خوبیست ، با در نظر گرفتن نوع نثر خاص ساراماگو ترجمه خوب تاثیر بسزایی در درک بهتر داستان داره.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر کتاب رو نخوندید این نقد رو نخونید
نوشته ی پشت جلد کتاب و پیش گفتار مترجم در خواننده یک توقعی ایجاد می کند که به نظرم سیر کتاب به شکلی نیست که اون توقع برآورده بشه. یعنی فکر می کنم اگر مترجم اول کتاب ننوشته بود که این کتاب به طرز شگفت انگیزی حالتان را خوب می کند من خواننده سعی نمی کردم اون حال خوب را توی کتاب پیدا کنم و اون را با برداشت و احساس شخصی خودم می خوندم. یعنی انگار این حرف مترجم یه پس زمینه ذهنی به خواننده می ده که زیاد نمی گذاره خواننده احساسی رو که خودش پیدا می کنه کشف کنه.
یکی از تفاوت های کتاب با فیلم در اینه که ما در فیلم ها از تفکرات و جریان ذهنی بازیگرها باحبر نمی شیم. فقط اعمال اون ها رو می بینیم و حرفای اونا رو می شنویم اما نمی تونیم بفهمیم که در مغز اون ها چی می گذره. اما کتاب ما رو وارد فضای ذهنی شخصیت ها می کنه. بهمون می گه چه نفکراتی دارن و اینکه چه اتفاقاتی باعث می شه که دهنیت یا احساسشون عوض بشه اما این اتفاق توی این کتاب چندان نمی افته. گزارشی که ژولی از لودویک برای رومن می نویسه به ما نشون می ده که تا چه حد بچه اش رو دوست داره. اما بعد؟ نویسنده به ما نمی گه که ژولی چطور با غم از دست دادن کنار میاد. بهمون نشون می ده که کنار اومد اما چطور؟ ما اصلا وارد فضای ذهنی ژولی نمی شیم انگار یه تماشاگریم که داریم فیلم می بینیم. ما می بینیم که اون گریه می کنه. مدام گریه می کنه. با رومن بیرون می ره. اما در تمام این بیرون رفتن ها، در تمام این گریه کردن ها، چرا نویسنده مارو به داخل دهن ژولی نمی بره؟ یک اتفاق هایی هست. یک حس هایی هست. یک سری حرفا و تسلاهایی که از دوستانمون می شنویم. تلاشی که می کنیم همه ی این ها با گذشت زمان کم کم حال ما رو خوب می کنن.اما در این جا ما این جریان رو نمی بینیم اگر هم می بینیم اثری رو که بر ذهن ژولی می گذارند نمی بینیم. مترجم ابتدای کتاب می گه که بیشتر کتاب ها درماندگی انسان رو مطرح می کنند اما راه حلی براش پیدا نمی کنند. در صورتی که خود نویسنده در نوشتن این داستان داره از داستان های کودکانه استفاده می کنه ژولی منتظر یک شاهزاده اس. همون چیزی که داستان های پریان به دختر بچه ها یاد می دن. که یه شاهزاده میاد و اونا رو خوشبخت می کنه. ابتدای کتاب هم شبیه داستان پری هاست. یه مرد مسن می رسه و به ژولی کمک می کنه. آیا توی زندگی وافعی از این اتفاق ها می افته؟ آخر کتاب چطور تموم می شه؟ من نمی گم باید آخرش بد می شد. ولی آخرش هم شبیه داستان های بچگانه تموم می شه که اونا تا سال ها به خوبی و خوشی زندگی کردند. به نظزم اینکه کارولین و مانون و ژولی هر سه در انتهای کتاب حامله هستند یه چیزی شبیه فصه های سیندرلاگونه اس. زمان گذشت و همه چی حل شد و همه خوشبخت شدند. بله زمان می گذره. دردها آروم می شن. زخم ها درمان می شن. اما زندگی وافعی این طور نیست. آدم ها ممکنه در انتها خوشبخت بشن یا نشن. اما اون چیزی که مهمه انتهاش نیست. خوشبختی چیزی نیست که ته قصه ها اتفاق بیفته. یه جور تفکره. یه جور نگرش به زندگیه. آدم های زیادی توی دنیا هستن که هیچ وقت دوست داشته نمی شن. اما آیا اونا بدبختن؟
خوبه که ... دیدن ادامه » کتابی به آدم امید بده. اما اینکه چطور امید هم بده مهمه، ژولی همیشه یه شاهزاده کنارش داره که حالش رو خوب می کنه.(اول پل بعد رومن) همه ی ژولی ها تو تمام دنیا می تونن شاهزاده ای کتار خودشون داشته باشن؟
نمی خوام بگم اون کتاب هایی که سیاه نمایی می کنن خوبن ولی می خوام بگم ما رمانی می تونیم بگیم به یه نفر واقعا امید دادیم و احساس خوبی نسبت به زندگی درش به وجود آوردیم که امیدی که دادیم وابسته به وجود دیگری نباشه. طوری باشه که اگر اون ها هر سه هم ازدواج نمی کردند و حامله نمی بودند باز هم خوشبخت بودند.

پی نوشت: نکته ی خوب این کتاب به نظرم اینه که به ما میگه می تونیم اجازه بدیم که عزیزان از دست رفته مون برن. اما جایی در قلبمون، ستاره ای در آسمانمون برای همیشه برای اون ها و به یاد اون ها باشه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب جز دسته ای از کتابهاست که بعد از خوندن رهاتون نمیکنه و مدام تصاویری از کتاب تو ذهنتون روشن و خاموش میشه
کتاب بسیار تاثیر گذاری است و مطمئنا پس از خواندن نگاهتون به اتباع افغانی تغییر خواهد کرد
موضوع کتاب واقعا تکان دهنده است، نه اینکه ندانیم بلکه دوست نداریم باور کنیم . برای افغانها اتفاق افتاد شاید روزی گریبانگیر ما هم شود
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا" باید تعجب کرد چرا این رمان ها جوایز درجه ی اول کشور ( به ظاهر درجه اول ) را می گیرند . روایت و زاویه دید در رمان مشکل داشت . اصلا" نویسنده گاهی یادش می رفت برای چه روایت می کند ؟ اصلا" چرا می خواهد روایت کند ؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب تاثیر گذاری بود. خوندنش خالی از لطف نیست.
بهار موسوی و مینا حشمتی این را خواندند
راحله جعفری و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مارسل پروست شیفته ادبیات و کتاب بود، «ضد سنت ـ بوو» را از قضا نوشت تا به خوانندگان ادبیات بیاموزد چگونه کتاب بخوانند و نیز می‌خواست آنان را در لذت مطالعه شریک کند، بدین خاطر زبان پروست در این کتاب، ساده‌تر و آشکارتر از دیگر نوشته‌های اوست، اما در پشت این سطرهای واضح، نبوغ او به چشم می‌آید. خودش در نامه‌ای این اثر را «رمانی عظیم» نامیده ... دیدن ادامه » است. و گرچه نخستین کتاب او محسوب می‌شود تا وقتی زند بود منتشر نشد. «ضد سنت ـ بوو» اکنون اثری کلاسیک در ادبیات معاصر محسوب می‌شود. بخش‌هایی از این کتاب، نقد بی‌رحمانه و صریح پروست بر دیدگاه‌های سنت‌بوو، مشهورترین منتقد ادبی فرانسوی آن دوران است و در باقی فصل‌ها، نویسنده با زبانی شاعرانه و گاه طنزآمیز از زنان، مردان و قلم به دستانی می‌گوید که دوست‌شان دارد. گاه خاطره می‌گوید و گاه قصه، و زمانی حدیث نفس می‌کند. با این کتاب به واقع وارد دفتر کار مارسل پروست می‌شویم تا ببینیم یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان قرن بیستم چگونه می‌نوشت، چگونه می‌اندیشید و چگونه روزگار می‌گذراند. نخستین طرح‌های اثر سترگ پروست، «در جستجوی زمان گمشده»، نیز در این کتاب دیده می‌شود. ضمن آن‌که عشق، اضطراب جدایی، گذشته، مطالعه و نیز معنای هنر و ادبیات، از جمله مفاهیم اصلی کتاب هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2