:  مروارید
:  ۷۸۷
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
شهر کتاب عزیز... تعداد صفحاتش 1313 صفحه است... قطعن می خرم، چون از اون جنس کتابهای بایدی خواستنی است. قربون هم استانی عزیز، استاد غیاثی که هم استاد دانشگاه تهران و هم مترجم درجه یک هستند....برای من این کتاب به قدر Liv Tyler زیبا و دوست داشتنی است... یک کلام... انگار فرشته ای مهربان در 4 جلد هم زبان امروز، هم زبان معیار و هم زبان نوشتار و هم خواندن متون ... دیدن ادامه » فرانسه را یاد بدهد... و آن فرشته مهربان، دکتر محمد تقی غیاثی است... ولی به حمایت از کتابفروشی های شهر دوست داشتنی رشت، از کتابفروشی می خرم...تازه تخفیف هم دارد... شهر کتاب از بقیه سایتها یاد بگیر و تخفیف بگذار...پول پست که هم اندازه دیگران است. به سایت فقط بخاطر مخاطبان ارجمند خواننده اش سر می زنم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا کتاب عالی و جذابه. امیدوارم بخونید و لذت ببرید.
مریم بحرانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی هیج وقت عادلانه نیست ! بعضی وقت‌ها تنها کاری که باید بکنی پذیرش چیزیه که مجبور به اون هستی . حتی اگر با این کار کسی صدمه ببینه ؛ حتی اگر این وسط کسی بمیره !!!!
کاربر 9983 طرح حکمت و پارمیدا پرمهر این را خواندند
مینا مکوندی و parisa zendebudi این را دوست دارند
با جمله ی اول به شدت موافقم.
۰۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و این منم
زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده زمین
و ... دیدن ادامه » یاس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دست های سیمانی...
-فروغ فرخزاد-
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین...
به جای زمین میخوانم زمانه!
۰۵ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی کتاب رو خوندم تا عمق استخوان فاجعه ای که بارها فیلم ومقاله راجب موضوعش خونده بودم رو حس کردم ،این کتاب و این موضوع یه درس سه واحدی مدیریت هم بود چطور با لاپوشانی ومقدس جلوه دادن یک هدف میتونه فاجعه به بار اورد واقعا تا چند روز احساس افسردگی وتنهایی میکردم
قلم نویسنده شیوا ورسا بود پسندیدم کتاب رو حتما توصیه میکنم کتاب وسریال پنج ... دیدن ادامه » قسمتی این داستان رو ببینید وبخونید
استاد داریوش با سلام
البته فاجعه چرنوبیل دستاورد فضای ریاکاری حکومتی که برخواسته از فضای حاکم کمونیستی بود ، تا حدی میتونه توجیه داشته باشه .
اقتصاد ناسالم و رانتی ، عدم شفافیت مالی نخبگان کمونیسم ، بلعیده شدن حداقل 30 درصد از ناخالص ملی برای ارتش روسیه،خفقان ... دیدن ادامه » سیاسی اجتماعی و .....از دستاوردهای کمونیسم برای روسیه بوده است .
استاد داریوش شما به سریال چرنوبیل اشاره فرمودین ، اوج ناتوانی دولت در کنترل این فاجعه و اصرار سران شوروی برای سرپوش نهادن به این مهم بزرگترین نماد خیانت سردمداران روس به دنیا بود .
نظر همه شما دوستان گرامی را خواستارم
ارادتمند خسرو پرویز
۱۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلامی چو بوی خوش آشنایی... درود به شهر کتاب بابت موجود کردن این کتاب. مروارید همیشه با سبقه طلایی کارهای دو زبانه اش از هنری لانگ فو،سیلویا پلات و مرگ شاعر میخاییل یوریویچ لرمانتاف دلبری کرده است و با این کار دل من رو دوباره برد... این شاهکار ترجمه روسی لازم داشت که صدالبته به خانم اصغرزاده بزرگ تبریک می گویم. نمیشه که همه وزنه روسی روی ... دیدن ادامه » دوش استاد آتش برآب یا آقای گلکار باشد.حتی ترجمه اسم نویسنده هم گواه تفاوتها و ارزشهای کار میشه... قطعن خریدارم...قطعن عالیه... آخرین توشه از اون کوله بار خدایان رمان نویسی... خانم اصغرزاده امیدوارم بدرخشی... از مترجمان روسی می خواهم برای اولین بار از روسی شاهکارهای دکتر ژیواگو از باریس پاسترناک و برادران کارامازاف اثر فیودار داستایوسکی ترجمه شوند...لازمه
خسرو پرویز این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد آمده است که :
من همسرم را به قتل رساندم و جنازه‌اش را توی یک چاه قدیمی انداختم تا کسی آن را نبیند. پسرم در انجام این جنایت همدست من بود. البته به عنوان یک آدم چهارده‌ساله نمی توان او را مسئول دانست، در واقع این من بودم که با سوء استفاده از ترس‌ها و سرکوب اعتراض‌های کاملا طبیعی‌اش در طول یک دوره‌ی دوماهه او را اغفال کردم. ... دیدن ادامه » همه چیز را به طور کامل برایتان تعریف می‌کنم. این اعتراف نامه‌ی من است.
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را خواندند
یه جورایی شبیه به فیلم خانه ی پدری...
۲۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو خوندم. عالیه واقعا. یه داستان عالی از تجربه رانندگی رو عربستان. جدای از این فشارها و محدودیت‌های حاکم بر زنان و کلا مردم عربستان سبب جذابیت، ترس و تعجب من شد. بیشتر کتاب زندگی منال از ابتدا تا رسیدن به سنیه که دست به انجام این ممنوعیت میزنه. خیلیییییی جذاب و داستانی. کنجکاو جامعه عربستان شدم و حتما بازم از اونجا کتاب خواهم ... دیدن ادامه » خوند. چون ما عربها رو زیاد دوست نداریم نمیریم ببینیم مردمشون واقعا چطور دارن زندگی میکنن. من جستجو کردم و با کنشگر هایی آشنا شدم که خواهان آزادی و برابری در عربستان هستن.
مشتاق حسین و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب بسیارفوق العاده هست.
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
■ ازدواج غیابی
- معتقد بود که سربازها در شروع جنگ دخالتی نداشته اند.
- شعری از "اودن" به ذهنش آمد. اگر در عشق تساوی نیست، بگذار آن کس که عاشق تر است من باشم. ویلیام قبلا قطعه ای برای این شعر زیبا تنظیم کرده بود، خواننده ای متظاهر و پرمدعا هم اجرایش کرده بود، اما منظور "اودن" از این بیت چه بود؟ "اودن" بر اساس طبیعتش از آن نوع آدم هایی بود که عشق بی دریغ شان را بدون هیچ انتظار برابری یا چشم داشتی نثار می کنند و در اشعارش می گفت که عشق را با تمام مشقت هایش به جان می خرد و از آن لذتی متعالی می برد. اما ویلیام از روی تجربه فکر می کرد که ذات ذهن بشر برای فرار از درد و عذاب، ناگزیر بهانه ای جور می کند تا فقط خودش را تسلا دهد.

... دیدن ادامه » ممنون از بابت آتش
- مردی بهم گفت آدمی که به جنگ رفته، هرگز به کسی برای سیگار کشیدن اعتراض نمی کنه.
- در مقابلش، نمای کلیسای جامع کاتولیک را دید. ساختمان بسیار بلندی بود. فکری به نظرش رسید: با این همه عطر اسپند، عود و عنبر که به سوی پروردگار هستی به آسمان می ره، وجود کمی دود سیگار در دالان کلیسا چه اهمیتی داره؟ چطور ممکنه پروردگار مهربان ناراحت بشه اگه زنی خسته در دالان کلیسا چند پک ناقابل به سیگارش بزنه؟

■ مراسم تشخیص هویت
- وجود قانون در هر سوراخ سمبه ای، به یک وسواس اجتماعی تبدیل شده بود. انگار آدم ها همه ی راه ها را بسته بودند که نشود از یکنواختی کسالت بار روزمره فرار کرد.

■ شیدایی
- باید می پذیرفت زندگی پر از تلخی و رنج است و شاید داشتن امید آن را کمی آسان تر کند. در قمار زندگی باید ورق ها را پشت هم بازی کرد و امیدوار بود که ورق شانس، دور بعدی دست تو بیفتد. آسیب پذیر بودن در این بازی راه به جایی نداشت، فقط باعث رنج و اندوه بیشتر می شد.

■ پوچی ناب
- در زمستان نور و صدا تعاریف دیگری دارند. درخشش نور جلوه ی بیشتری دارد و نجوای صداها تا دوردست به گوش می رسد.
- چهره ها برای او مثال داستان های پر رمز و رازی بودند که هر چه بیشتر می خواند، کمتر می فهمید. هر چه سعی می کرد کمتر می توانست چهره ی افراد را در حافظه اش بازسازی کند. البته می توانست جزء به جزء چهره ی عناصر صورت ها را به خاطر بیاورد... اما این اجزا بایستی در همبستگی مرتبه ی بالاتری گنجانده می شد تا تصویری از کل می ساخت. همان طور که حروف، کلمات را و کلمات، جمله را می سازند. اما برای اینکه جمله معنی پیدا کند کلمات باید در جمله حل شوند و همین طور جملات در پاراگراف، پاراگراف ها در داستان. برای به یاد آوردن یک چهره هم باید تک تک عناصر چهره به عنوان جزء فراموش شوند و اجزای صورت شکل بیرونی شان را از دست بدهند تا در کل بزرگ تری معنی پیدا کنند. برای نویسنده این کار امکان پذیر نبود و در مورد به یادآوردن چهره ی هانا تا مدت ها این مشکل را داشت که نمی توانست به خاطرش بیاورد.

■ خاطره ی دخترکان، سیمپلیکا
- پس من چه وقت آن قدر پول و فراغت خواهم داشت تا وقتی بقیه ی خانواده ام در خانه ی مجلل مان در خواب نازند، با خیالی آسوده روی چمن های حیاط لم بدهم و طلوع ماه را تماشا کنم؟ و سرانجام فرصت کنم تا به فلسفه ی واقعی زندگی بیندیشم. همیشه به خودم می گویم و ایمان دارم سرانجام سختی ها تمام می شود و فرداهای بهتری می رسد.
- پشت پنجره، "ایوا" ساکت می ایستد، با دقت نگاه می کند. "ایوا" دختر حساسی است. از وقتی هم که دختر بچه ی کوچکی بود همین طور بود. دل نازک ترین بچه مان. قلبش اندازه ی دریاست. یک بار وقتی بچه تر بود، پرنده ی مرده ای را که در حیاط پیدا کرده بود روی صندلی ننویی گذاشت تا خانواده اش پرنده را پیدا کنند. یک بار هم وقتی صندلی فرسوده ای را دور انداخته بودیم، گریه کرده و گفته بود صندلی دلش می خواسته آخر عمرش را در زیرزمین خانه بگذراند. اما من هنور نگرانم، "پم" هم همینطور، بچه ای که تا این حد حساس است، آیا جامعه او را پس نخواهد زد؟ آیا در زندگی ضربه نخواهد خورد؟ آیا انسان برای زنده ماندن ناگزیر به داشتن کمی سنگدلی نیست؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- چی؟ شما همه ی کتاب مقدس را خوانده اید؟
- بله، آقا. حتی خیلی از بخش های آن را حفظ هستیم.
-کدام ها مثلاً؟
-بخش ... دیدن ادامه » های خلقت، مهاجرت، کشیش، رستاخیز و بخش های دیگر.
- پس ده فرمان را می شناسید. به آنها عمل می کنید؟
- نه، آقا، عمل نمی کنیم. هیچ کس عمل نمی کند. نوشته شده: (( هرگز نَکُشید)) و همه دارند می کُشَند!
نیلوفر اخیانی این را خواند
مینا مکوندی ، parisa zendebudi و حسین کشاورزی این را دوست دارند
متاسفانه خانم کریستف در ایران خیلی شناخته شده نیستن.
همه کتاباشون ارزش خوندن داره. نکته مهم اینه که جملات کتابهاشون خیلی ساده و کوتاه اما بسیار تاثیرگذاره.
۱۳ شهريور
باهاتون موافقم.
۱۳ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار زیبا و تاثیرگذار- کتابی پر از حادثه و پرتنش از جنگ در افغانستان و امید و عشق به ادامه زندگی- داستان به قدری جذاب است که نمی توان کتاب را رها کرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بدترین و بی مزه ترین کتاب دنیا که خوندم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سوسیالیسم تلفیقی است از زندان و کودکستان ، انسان روح ، وجدان و قلب خود را در ازائ دریافت جیره ای تسلیم حکومت می کند بستگی به شانس دارد که جیره کوچک باش یا بزرگ اما سهم روحی که تسلیم می کنیم برای همگان یکسان است
آرش قربانزاده و سِیّد عِرفان باقِری این را خواندند
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه هیولایی بوده استالین
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار زیبا و تاثیر گذار با جملاتی بیاد ماندنی و ترجمه بسیار خوب
مینا مکوندی این را خواند
سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سه گانه ای عالی و متفاوت. این سه گانه از جمله آثاری است که خواننده را تا لحظه اخر در هیجان نگه می دارد و هر لحظه او را با شگفتی روبرو می کند. از ترجمه عالی آقای اصغر نوری هم نباید غافل شد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمان برای کسانی که می خواهند بمانند، حرکت نمی کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زن دستش را روی صورتش گذاشت. رویش را به دیوار کرد و با صدای بلند گریست. مدت زیادی با همان صدای دوران جوانی اش گریست، کمی هم با آهستگی با صدای دوران پیری. سه بار هم با صدای زن دیگری گریه کرد. سپس آرام گرفت.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت رنج هایی که زنان بابت زن بودن در جامعه ما متحمل شده اند. روایت هایی که از دل زنانی از جاهای مختلف کشور، شهر و روستا بیرون آمده و بر دل خواننده مینشیند، وقتی کتاب را شروع کردم نتوانستم از خواندنش دست بردارم، شبها به زنان و روایتهایشان فکر میکردم. نویسنده خیلی خوب رنج ها و درد ها را از زبان خود زنان روایت کرده،
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه ی بد می تونه کتاب سداریس رو هم بی مزه و نامفهموم کنه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من قبلا کتاب سرود سلیمان از خانم موریسون رو خونده بودم که بسیار عالی بود و با همین ذهنیت این کتابو شروع کردم. با شناخت قبلی که از ایشون داشتم اصلا سازگار نبود.من شخصا اینو به ترجمه و ویراستاری نسبت میدم. ایرادات نوشتاری تکرار شونده تاسف باره(جیق....). انتظارم از نشر مروارید این نبود.
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما اصلاً یک جور مقاومت عجیبی در برابر کتاب خواندن داریم که تفلون در برابر چسبیدن غذا به ته ماهی تابه ندارد. چنان نسبت به کتاب خواندن نفوذناپذیریم که ایزولاسیون هیچ پشت بامی نسبت به باران و برف چنین عایق نیست...
۲۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب یکی از برترین کتاب های روانشناسی موفقیت هست که می تونید خط به خطش وارد زندگیتون کنید و قابل اجراست...
میشه گفت Best Practice هست و ترجمه بسیار عالی داره.
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زن جنگلی - لِسلی پی یرس
قسمتی از صفحات آخرینِ کتاب:
《اما با وجودی که فکر می کردم منم مثل بقیه ی پسر ها هستم، این رو قبول نداشتم. بنابراین باهاش جنگیدم. نه این که بهش مشت و لگد و این طور چیز ها بزنم، چون نه انرژی کافی داشتم و نه اون قدر قوی بودم. اما اصلاً باهاش همکاری نمی کردم، اون طوری که بقیه باهاش رفتار می کردن و امید داشتن که پیشش محبوب بشن، من نبودم. چون شما خانم هستین، نمی تونم بهتون بگم اون با ما چه کار می کرد یا وادارمون می کرد چه کارایی باهاش بکنیم، اما می تونم بهتون بگم همون حالت بی میلی من نسبت به اون جونم رو نجات داد. یه بار، سه هفته یا شایدم چهار هفته پیش -دقیقاً زمانش رو نمی دونم چون اون موقع سخت بود زمان رو متوجه بشیم -مایکل و جیمز رو از اونجا بیرون بُرد. دقیقاً می دونستم که می خواد بکُشتِشون. همه می دونستیم و فکر می کردیم دفعه ی بعد نوبت ماست.》
... دیدن ادامه » دانکن از صحبت کردن باز ایستاد و نفس عمیقی کشید، گویی می خواست جلوی دل به هم خوردگی اش را بگیرد. گریس و میسی منتظر ماندند.
《خیلی از من خوشش می اومد. وقتی فکر می کرد که ممکنه منم یه روزی راضی به این کارا بشم، هیجان زده می شد. اما گاهی که مست می کرد و باهام حرف می زد، دلم براش می سوخت. به من گفت از پدر ما خوشش می اومده اما پدر بهش می گفته موذی. دیگه بیشتر از این چیزی برام نگفت. اما می فهمیدم وقتی خیلی جوون بوده، مثل همه ی پسر هایی که اونجا بودن، ضعیف و نچسب بوده. همه رو کتک می زده، چون خودش کتک می خورده. به نظرتون این معنی می ده؟》
گریس و میسی از این که دانکن نظر آن ها را می خواست تعجب کرده بودند و برای چند لحظه پاسخ ندادند. پس از چند ثانیه گریس گفت: 《بله همین طوره. من شنیدم این طور مسائل یه چرخه ای داره که هیچ وقت تمومی نداره. بچه هایی که شخصیتشون خُرد شده، خودشونم همون کارو با بقیه می کنن.》
میسی گفت: 《فکر می کنم تو خیلی مهربونی که می خوای برای کارای اون یه دلیلی پیدا کنی.》
《نه، خیلی هم مهربون نیستم. دلم می خواست بکشمش. خدا می دونه که ازش متنفر بودم. اما اون یه جورایی پریشون و سردرگُم بود. با وجودی که اون کار ها رو با پسرا می کرد، به نظرم فکرش پیش اونا نبود، همه ش در خیال بافی بود. منحرف بود اما فقط دلش می خواست روی ما تسلط داشته باشه. این همون چیزی بود که به هیجانش می آورد. همیشه دوست داشت ترس و بدبختی ما رو ببینه و لذت ببره. وقتی با بقیه پسر ها بودیم، فهمیدم تنها راه نجاتم اینه که باهاش بجنگم، باهاش خشن باشم و بهش نشون بدم تسلیم نمی شم. هر کاری اون می خواست نمی کردم. اون قدر کتک می خوردم که اصلا حسابش یادم نیست، اما پیش خودم این طوری فکر می کردم که یکی از اون زندانی های ژاپنی توی کمپ های زمان جنگ هستم، مثل فیلم "پُلی بر رود خانه ی کوآی" ، و باید روح و روانم رو سالم نگه دارم تا بتونم فرار کنم.》
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبی بود وقتی کتابو باز میکنی و باین جمله پیکاسو شروع میشه :هنر دزدی است کنجکاو میشی بخونی پیشنهاد میکنم بخونید
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل خاطرات و اطلاعات نویسنده از زندگی در اردوگاه های کار اجباری شوروی می‌باشد. مطالب کتاب مثل کتاب اول ( قصه‌های کولیما) ، شامل چندین داستان می‌باشد با این تفاوت که تعداد زیادی از قصه ها طولانی‌تر هستند و تقریبا بیشتر خاطرات در پیرامون بیمارستان و مسائل وابسته به آن می‌گذرد؛ هر کدام از داستان‌های این کتاب نیز به طور تقریبی مستقل هستند .

با ... دیدن ادامه » وارلام شالاموف در هنگام خواندن کتاب « در دل گردباد » نوشته « یوگینیا گینزبرگ » آشنا شدم.

برخی کلمات مشترک که به آنها در خاطرات نویسنده‌های خارجی و ایرانی از زندگی در شوروی و اردوگاه‌های کار اجباری برخوردم شامل: سال ۱۹۳۷ یا دهه‌ی سی - نان - گرسنگی - اعتراف‌گرفتن از بازداشتی با زور و تهدید - بازجویی‌های شبانه در بازداشتگاه - مسائل غیراخلاقی و شیوع و اپیدمی آزادی روابط غیر اخلاقی - فحش ناموسی و الفاظ رکیک در سخن گفتن.

برخی ایرادات کتاب:

وجود اصطلاحات و وسایل پزشکی در داستان که نه نویسنده و نه مترجم ، درخصوص معرفی و یا کارکردشان توضیحی ارائه نکرده‌اند.

در برخی صفحات و برخی جملات ، ترجمه روان نیست و فهم آن برایم سخت بود.

ارائه‌ی برخی اطلاعات غیر قطعی توسط مترجم کتاب مانند ص۲۷۸: پاورقی کتاب، مترجم گفته است که اولین کاشف گردش خون یک طبیب انگلیسی به نام هاروی بوده است در حالی که « ... با کشف نسخه‌های دست‌نویسِ « ابن نفیس » با عنوان شرح‌حالی بر تشریح قانون و یا تفسیر بر ساختار قانون ابن سینا در سال 1924 میلادی در اروپا مشخص گردید که ابن نفیس گردش خون ریوی را ۳۰۰ سال قبل از ویلیام هاروی به تفصیل ارائه داده است به گونه‌ای که بسیاری از مورخان از جمله آلدو میلی، ماکس ماروف، ادوارد کوپولا و دیگران به طور واضح بیان داشته‌اند که این کشف باید به ابن نفیس نسبت داده شود. با توجه به نتایج مطالعه مذکور مشخص می‌گردد که تئوری‌های نادرستی به مرور در طی تاریخ پزشکی به وجود آمده است که در طی آن‌ها برخی از اکتشافات پزشکان مسلمان به اشتباه به دانشمندان اروپایی نسبت داده شده است که این امر سرقت علمی محسوب شده و به دور از اخلاق پزشکی است.» ( منبع: http://journals.sbmu.ac.ir/mh/article/view/5324 )

و اما حرف آخر ، در ص۲۱ و ۲۲ مطلبی وجود دارد به این‌صورت که در بیمارستان اردوگاه، نظافت و زدن موی زنان بر عهده‌ی پرستاران مرد بوده است و برعکس ؛ شالاموف این کار را « تفریح رؤسای اردوگاه‌ها » می‌داند. البته شالاموف به کسانی که از این کار شرم می‌کرده‌اند ایراد می‌گیرد و این کار را «انجام یک کار بهداشتی» می‌نامد و اینکه چون در شرایط سخت و طاقت فرسای اردوگاه بوده‌اند و عمرشان تباه شده و زندگی مساعدی نداشته‌اند لذا انجام این کار نیاز به شرم نداشته است.
برای درک موضوع لحظه‌ای به این فکر کنید: شما در حالی که بستری هستید، خانم پرستار قصد تراشیدن موهای زائد نقاط حساس شما را دارد و شما در حالی که لنگهایتان را باز کرده‌اید ،خانم به دقت مشغول کارش میشود! یا برعکس آن را در نظر بگیرید که یک خانم لنگهایش را باز نگه دارد تا آقای پرستار به نظافت ایشان بپردازد!... کمی به قضیه فکر کنید ! آن‌وقت آقای شالاموف از افرادی که از این کار شرم می‌کرده‌اند ، ایراد می‌گیرد.
از این نوشته چند نکته قابل برداشت است: اول اینکه شرم و حیا در بین جامعه‌ی آنروز شوروی از بین نرفته بوده حتی در بین زندانیان در شرایط سخت اردوگاه‌های کار اجباری ، اما دست‌هایی در کار بوده تا آن را از بین ببرد البته شالاموف این کار را تفریح رؤسا میداند اما با توجه به خاطرات دیگر از افرادی که در شوروی و اردوگاه زندگی کرده‌اند چندان هم به تفریح ربطی نداشته است.
دوم این‌که نمی شود با عوض کردن اسم یک عمل و رفتار ناپسند و زشت ، انجام دادن آن رفتار را توجیه کرد. نمی شود یک زن به تن فروشی بپردازد و اسم آن را بیزینس بگذارد! نمی‌شود یک آقایی، هر وقت و بی وقت ، دمخور و هم صحبت هر زنی باشد و بگوید و بخندد و گرم بگیرد و اسم این کار را بگذارد آداب معاشرت و آزادی روابط اجتماعی! (یا برعکس ، یک خانمی این کار را انجام بدهد). نمی‌شود یک خانمی، وقت و بی‌وقت، صبح و ظهر و عصر و شام، برود خیابان گردی و پاساژ گردی و خونه‌گردی و ... آخر سر هم اسم این ولگردی را بگذارد پر انرژی بودن یا اجتماعی بودن ‌.
در اینجا هم نمی‌شود به اسم انجام کار بهداشتی و نظافت، یک کار زشت را توجیه کرد یا به دلیل شرایط سخت و طاقت فرسای اردوگاه هر عملی را مجاز دانست . اگر به دلیل شرایط سخت اردوگاه ، این عمل ( زدن موی بدن توسط فردی غیر همجنس ) را توجیه کرد پس کارهایی چون روابط نامشروع، زورگویی به زندانیان ضعیف و قتل آن‌ها توسط سایر زندانیان و یا زندانبانان ، رفتار غیرانسانی زندانبانان و رؤسا در اردوگاه نیز قابل توجیه و دفاع است. اگر اینگونه فکر کنیم حتی تشکیل اردوگاه‌های کار اجباری و ظلم و ستم و هر چیز دیگری که ضد انسانی و ضد اخلاق باشد قابل دفاع است. بنابراین با عوض کردن اسم و همچنین دلیلْ قرار دادن شرایط و اوضاع روزگار ، نمی توان اعمال غیرانسانی و غیراخلاقی را توجیه کرد بلکه انسانیت و اخلاق در شرایط سخت و در محیط جبر و ظلم ، بیشتر رونق دارد و بیشتر به چشم می‌آید و بیشتر در ذهن‌ها می‌ماند‌؛ در اینگونه شرایط است که می‌گوییم یک فرد انسان است و یا فردی با اخلاق است. در شرایط راحتی و آسایش و دل‌بخواه که همه می‌توانند ادعای انسانیت و اخلاق داشته باشند!

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حبیب سهرابی
بیجار گروس
۲۵ دی‌ماه ۱۳۹۷


( کپی از وبلاگ کتابخانه خصوصی حبیب سهرابی: www.habibsohrabi.blog.ir )
۲۶ دى ۱۳۹۷
Mmmmm Bbbbb ، ُسروش لطیفی و مریم پیش یار این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل تجارب و خاطرات نویسنده‌ی آن از اردوگاه‌های کار اجباری شوروی می باشد.
کتاب ... دیدن ادامه » به چندین داستان مختلف تقسیم می‌شود که ماجرای هر کدام با دیگری متفاوت و مستقل است و هر کدام شخصیت‌های مربوط به خود را دارد، از این جهت خواندن کتاب لذت‌بخش است ، چون نیازی ندارد که شخصیت‌های کتاب را برای داستان بعدی به یاد داشته باشید و هر وقت حوصله بود می‌توات یک داستان از آن را خواند... ‌.
همچنین ماجرای تمامی داستان‌ها در همان اردوگاه‌های کار اجباری ، در منطقه‌ی کولیما می‌گذرد و یک ذهنیت و تصویر تقریبی( نه کامل ) از وضعیت اردوگاه‌های کار اجباری و روابط انسان‌های موجود در آن و نحوه‌ی زندگی‌ کردنشان در آنجا را به خواننده ارائه می‌دهد‌.
ترجمه‌ی کتاب روان و زیباست ، همچنین توضیح مترجم برای کلمات سخت و افراد اسم برده در کتاب، باعث راحتی خواننده ، افزایش اطلاعات و جذابیت کتاب شده است‌.
یکی از مطالبی که برایم جالب و نو بود در رفتن از زیر کار و یا مخفی شدن در خوابگاه برای جلوگیری از انتقال به مکانی دیگر بود ؛ پس در شرایط سخت هم راهی هست و میتوان امیّدوار بود به لطف خدا.

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حبیب سهرابی
بیجار گروس
۱۶ دی‌ماه ۱۳۹۷

www.habibsohrabi.blog.ir
۲۴ دى ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 9