:  مروارید
:  ۷۴۱
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
من قبلا کتاب سرود سلیمان از خانم موریسون رو خونده بودم که بسیار عالی بود و با همین ذهنیت این کتابو شروع کردم. با شناخت قبلی که از ایشون داشتم اصلا سازگار نبود.من شخصا اینو به ترجمه و ویراستاری نسبت میدم. ایرادات نوشتاری تکرار شونده تاسف باره(جیق....). انتظارم از نشر مروارید این نبود.
دیروز
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما اصلاً یک جور مقاومت عجیبی در برابر کتاب خواندن داریم که تفلون در برابر چسبیدن غذا به ته ماهی تابه ندارد. چنان نسبت به کتاب خواندن نفوذناپذیریم که ایزولاسیون هیچ پشت بامی نسبت به باران و برف چنین عایق نیست...
۲۰ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب یکی از برترین کتاب های روانشناسی موفقیت هست که می تونید خط به خطش وارد زندگیتون کنید و قابل اجراست...
میشه گفت Best Practice هست و ترجمه بسیار عالی داره.
۱۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زن جنگلی - لِسلی پی یرس
قسمتی از صفحات آخرینِ کتاب:
《اما با وجودی که فکر می کردم منم مثل بقیه ی پسر ها هستم، این رو قبول نداشتم. بنابراین باهاش جنگیدم. نه این که بهش مشت و لگد و این طور چیز ها بزنم، چون نه انرژی کافی داشتم و نه اون قدر قوی بودم. اما اصلاً باهاش همکاری نمی کردم، اون طوری که بقیه باهاش رفتار می کردن و امید داشتن که پیشش محبوب بشن، من نبودم. چون شما خانم هستین، نمی تونم بهتون بگم اون با ما چه کار می کرد یا وادارمون می کرد چه کارایی باهاش بکنیم، اما می تونم بهتون بگم همون حالت بی میلی من نسبت به اون جونم رو نجات داد. یه بار، سه هفته یا شایدم چهار هفته پیش -دقیقاً زمانش رو نمی دونم چون اون موقع سخت بود زمان رو متوجه بشیم -مایکل و جیمز رو از اونجا بیرون بُرد. دقیقاً می دونستم که می خواد بکُشتِشون. همه می دونستیم و فکر می کردیم دفعه ی بعد نوبت ماست.》
... دیدن ادامه » دانکن از صحبت کردن باز ایستاد و نفس عمیقی کشید، گویی می خواست جلوی دل به هم خوردگی اش را بگیرد. گریس و میسی منتظر ماندند.
《خیلی از من خوشش می اومد. وقتی فکر می کرد که ممکنه منم یه روزی راضی به این کارا بشم، هیجان زده می شد. اما گاهی که مست می کرد و باهام حرف می زد، دلم براش می سوخت. به من گفت از پدر ما خوشش می اومده اما پدر بهش می گفته موذی. دیگه بیشتر از این چیزی برام نگفت. اما می فهمیدم وقتی خیلی جوون بوده، مثل همه ی پسر هایی که اونجا بودن، ضعیف و نچسب بوده. همه رو کتک می زده، چون خودش کتک می خورده. به نظرتون این معنی می ده؟》
گریس و میسی از این که دانکن نظر آن ها را می خواست تعجب کرده بودند و برای چند لحظه پاسخ ندادند. پس از چند ثانیه گریس گفت: 《بله همین طوره. من شنیدم این طور مسائل یه چرخه ای داره که هیچ وقت تمومی نداره. بچه هایی که شخصیتشون خُرد شده، خودشونم همون کارو با بقیه می کنن.》
میسی گفت: 《فکر می کنم تو خیلی مهربونی که می خوای برای کارای اون یه دلیلی پیدا کنی.》
《نه، خیلی هم مهربون نیستم. دلم می خواست بکشمش. خدا می دونه که ازش متنفر بودم. اما اون یه جورایی پریشون و سردرگُم بود. با وجودی که اون کار ها رو با پسرا می کرد، به نظرم فکرش پیش اونا نبود، همه ش در خیال بافی بود. منحرف بود اما فقط دلش می خواست روی ما تسلط داشته باشه. این همون چیزی بود که به هیجانش می آورد. همیشه دوست داشت ترس و بدبختی ما رو ببینه و لذت ببره. وقتی با بقیه پسر ها بودیم، فهمیدم تنها راه نجاتم اینه که باهاش بجنگم، باهاش خشن باشم و بهش نشون بدم تسلیم نمی شم. هر کاری اون می خواست نمی کردم. اون قدر کتک می خوردم که اصلا حسابش یادم نیست، اما پیش خودم این طوری فکر می کردم که یکی از اون زندانی های ژاپنی توی کمپ های زمان جنگ هستم، مثل فیلم "پُلی بر رود خانه ی کوآی" ، و باید روح و روانم رو سالم نگه دارم تا بتونم فرار کنم.》
۱۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبی بود وقتی کتابو باز میکنی و باین جمله پیکاسو شروع میشه :هنر دزدی است کنجکاو میشی بخونی پیشنهاد میکنم بخونید
۰۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل خاطرات و اطلاعات نویسنده از زندگی در اردوگاه های کار اجباری شوروی می‌باشد. مطالب کتاب مثل کتاب اول ( قصه‌های کولیما) ، شامل چندین داستان می‌باشد با این تفاوت که تعداد زیادی از قصه ها طولانی‌تر هستند و تقریبا بیشتر خاطرات در پیرامون بیمارستان و مسائل وابسته به آن می‌گذرد؛ هر کدام از داستان‌های این کتاب نیز به طور تقریبی مستقل هستند .

با ... دیدن ادامه » وارلام شالاموف در هنگام خواندن کتاب « در دل گردباد » نوشته « یوگینیا گینزبرگ » آشنا شدم.

برخی کلمات مشترک که به آنها در خاطرات نویسنده‌های خارجی و ایرانی از زندگی در شوروی و اردوگاه‌های کار اجباری برخوردم شامل: سال ۱۹۳۷ یا دهه‌ی سی - نان - گرسنگی - اعتراف‌گرفتن از بازداشتی با زور و تهدید - بازجویی‌های شبانه در بازداشتگاه - مسائل غیراخلاقی و شیوع و اپیدمی آزادی روابط غیر اخلاقی - فحش ناموسی و الفاظ رکیک در سخن گفتن.

برخی ایرادات کتاب:

وجود اصطلاحات و وسایل پزشکی در داستان که نه نویسنده و نه مترجم ، درخصوص معرفی و یا کارکردشان توضیحی ارائه نکرده‌اند.

در برخی صفحات و برخی جملات ، ترجمه روان نیست و فهم آن برایم سخت بود.

ارائه‌ی برخی اطلاعات غیر قطعی توسط مترجم کتاب مانند ص۲۷۸: پاورقی کتاب، مترجم گفته است که اولین کاشف گردش خون یک طبیب انگلیسی به نام هاروی بوده است در حالی که « ... با کشف نسخه‌های دست‌نویسِ « ابن نفیس » با عنوان شرح‌حالی بر تشریح قانون و یا تفسیر بر ساختار قانون ابن سینا در سال 1924 میلادی در اروپا مشخص گردید که ابن نفیس گردش خون ریوی را ۳۰۰ سال قبل از ویلیام هاروی به تفصیل ارائه داده است به گونه‌ای که بسیاری از مورخان از جمله آلدو میلی، ماکس ماروف، ادوارد کوپولا و دیگران به طور واضح بیان داشته‌اند که این کشف باید به ابن نفیس نسبت داده شود. با توجه به نتایج مطالعه مذکور مشخص می‌گردد که تئوری‌های نادرستی به مرور در طی تاریخ پزشکی به وجود آمده است که در طی آن‌ها برخی از اکتشافات پزشکان مسلمان به اشتباه به دانشمندان اروپایی نسبت داده شده است که این امر سرقت علمی محسوب شده و به دور از اخلاق پزشکی است.» ( منبع: http://journals.sbmu.ac.ir/mh/article/view/5324 )

و اما حرف آخر ، در ص۲۱ و ۲۲ مطلبی وجود دارد به این‌صورت که در بیمارستان اردوگاه، نظافت و زدن موی زنان بر عهده‌ی پرستاران مرد بوده است و برعکس ؛ شالاموف این کار را « تفریح رؤسای اردوگاه‌ها » می‌داند. البته شالاموف به کسانی که از این کار شرم می‌کرده‌اند ایراد می‌گیرد و این کار را «انجام یک کار بهداشتی» می‌نامد و اینکه چون در شرایط سخت و طاقت فرسای اردوگاه بوده‌اند و عمرشان تباه شده و زندگی مساعدی نداشته‌اند لذا انجام این کار نیاز به شرم نداشته است.
برای درک موضوع لحظه‌ای به این فکر کنید: شما در حالی که بستری هستید، خانم پرستار قصد تراشیدن موهای زائد نقاط حساس شما را دارد و شما در حالی که لنگهایتان را باز کرده‌اید ،خانم به دقت مشغول کارش میشود! یا برعکس آن را در نظر بگیرید که یک خانم لنگهایش را باز نگه دارد تا آقای پرستار به نظافت ایشان بپردازد!... کمی به قضیه فکر کنید ! آن‌وقت آقای شالاموف از افرادی که از این کار شرم می‌کرده‌اند ، ایراد می‌گیرد.
از این نوشته چند نکته قابل برداشت است: اول اینکه شرم و حیا در بین جامعه‌ی آنروز شوروی از بین نرفته بوده حتی در بین زندانیان در شرایط سخت اردوگاه‌های کار اجباری ، اما دست‌هایی در کار بوده تا آن را از بین ببرد البته شالاموف این کار را تفریح رؤسا میداند اما با توجه به خاطرات دیگر از افرادی که در شوروی و اردوگاه زندگی کرده‌اند چندان هم به تفریح ربطی نداشته است.
دوم این‌که نمی شود با عوض کردن اسم یک عمل و رفتار ناپسند و زشت ، انجام دادن آن رفتار را توجیه کرد. نمی شود یک زن به تن فروشی بپردازد و اسم آن را بیزینس بگذارد! نمی‌شود یک آقایی، هر وقت و بی وقت ، دمخور و هم صحبت هر زنی باشد و بگوید و بخندد و گرم بگیرد و اسم این کار را بگذارد آداب معاشرت و آزادی روابط اجتماعی! (یا برعکس ، یک خانمی این کار را انجام بدهد). نمی‌شود یک خانمی، وقت و بی‌وقت، صبح و ظهر و عصر و شام، برود خیابان گردی و پاساژ گردی و خونه‌گردی و ... آخر سر هم اسم این ولگردی را بگذارد پر انرژی بودن یا اجتماعی بودن ‌.
در اینجا هم نمی‌شود به اسم انجام کار بهداشتی و نظافت، یک کار زشت را توجیه کرد یا به دلیل شرایط سخت و طاقت فرسای اردوگاه هر عملی را مجاز دانست . اگر به دلیل شرایط سخت اردوگاه ، این عمل ( زدن موی بدن توسط فردی غیر همجنس ) را توجیه کرد پس کارهایی چون روابط نامشروع، زورگویی به زندانیان ضعیف و قتل آن‌ها توسط سایر زندانیان و یا زندانبانان ، رفتار غیرانسانی زندانبانان و رؤسا در اردوگاه نیز قابل توجیه و دفاع است. اگر اینگونه فکر کنیم حتی تشکیل اردوگاه‌های کار اجباری و ظلم و ستم و هر چیز دیگری که ضد انسانی و ضد اخلاق باشد قابل دفاع است. بنابراین با عوض کردن اسم و همچنین دلیلْ قرار دادن شرایط و اوضاع روزگار ، نمی توان اعمال غیرانسانی و غیراخلاقی را توجیه کرد بلکه انسانیت و اخلاق در شرایط سخت و در محیط جبر و ظلم ، بیشتر رونق دارد و بیشتر به چشم می‌آید و بیشتر در ذهن‌ها می‌ماند‌؛ در اینگونه شرایط است که می‌گوییم یک فرد انسان است و یا فردی با اخلاق است. در شرایط راحتی و آسایش و دل‌بخواه که همه می‌توانند ادعای انسانیت و اخلاق داشته باشند!

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حبیب سهرابی
بیجار گروس
۲۵ دی‌ماه ۱۳۹۷


( کپی از وبلاگ کتابخانه خصوصی حبیب سهرابی: www.habibsohrabi.blog.ir )
۲۶ دى
مریم پیش یار این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

این کتاب شامل تجارب و خاطرات نویسنده‌ی آن از اردوگاه‌های کار اجباری شوروی می باشد.
کتاب ... دیدن ادامه » به چندین داستان مختلف تقسیم می‌شود که ماجرای هر کدام با دیگری متفاوت و مستقل است و هر کدام شخصیت‌های مربوط به خود را دارد، از این جهت خواندن کتاب لذت‌بخش است ، چون نیازی ندارد که شخصیت‌های کتاب را برای داستان بعدی به یاد داشته باشید و هر وقت حوصله بود می‌توات یک داستان از آن را خواند... ‌.
همچنین ماجرای تمامی داستان‌ها در همان اردوگاه‌های کار اجباری ، در منطقه‌ی کولیما می‌گذرد و یک ذهنیت و تصویر تقریبی( نه کامل ) از وضعیت اردوگاه‌های کار اجباری و روابط انسان‌های موجود در آن و نحوه‌ی زندگی‌ کردنشان در آنجا را به خواننده ارائه می‌دهد‌.
ترجمه‌ی کتاب روان و زیباست ، همچنین توضیح مترجم برای کلمات سخت و افراد اسم برده در کتاب، باعث راحتی خواننده ، افزایش اطلاعات و جذابیت کتاب شده است‌.
یکی از مطالبی که برایم جالب و نو بود در رفتن از زیر کار و یا مخفی شدن در خوابگاه برای جلوگیری از انتقال به مکانی دیگر بود ؛ پس در شرایط سخت هم راهی هست و میتوان امیّدوار بود به لطف خدا.

الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حبیب سهرابی
بیجار گروس
۱۶ دی‌ماه ۱۳۹۷

www.habibsohrabi.blog.ir
۲۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توصیه اکید میکنم به خواندن این کتاب.
۲۰ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار زیبا
احساس اینکه یک کشور از درون رو به فنا میره و باعث میشه بقیه قدرتهای جهان از این موضوع استفاده کنند برای من بسیار جالب بود
۱۵ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی آدم ها نمی تونن مسائل را آنطور که هست تحمل کنن، وقتی نمی تونن حالو تحمل کنن، یکی از این دو کار رو انجام می دن... یا... یا تو گذشته فرو میرن که من هم همین کار رو کردم یا تصمیم میگیرن ...آینده رو تغییر بدن.
۱۳ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مطمئن باشید
دیگر از درون تهی شده ام
می توانید
مرا ... دیدن ادامه » از کاه پُر کنید
بگذارید کنار سرِ آن گوزن
یا
نزدیک خرسِ قطبیِ خشک شده
رو به روی در


بنویسید
خودم
خودم را اهدا کرده ام...
۱۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مگر چندبار به دنیا آمده ایم
که این همه می میریم؟
۱۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقیِ عجیبی ست مرگ
بلند میشوی
و چنان آرام و نرم می رقصی
که ... دیدن ادامه » دیگر هیچ کس
تو را نمی بیند...
۱۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیراهنت در باد تکان می خورد
این
تنها پرچمی ست که دوستش دارم
۱۸ مرداد
چطور بود کتاب ؟ ایا ارزش وقت گذاشتن رو داره ؟ به نظر کتاب قشنگی میاد
۱۸ مرداد
خیلی عالی بود،بنظرمن بله ارزش وقت گذاشتن‌ رو داره.
۱۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیام پسر جوان پولداری است که تنها زندگی می کند . شب گذشته دعوای سختی با نامزدش رعنا داشته و صبح تصمیم دارد به شمال برود که زنگ خانه را می زنند و دو نفر مامور برای تفتیش منزل وارد می شوند . از سوی دیگر سهراب و گل مریم مستخدم های او دعوای سختی باهم دارند و انتظار دارند پیام دعوا را فیصله بدهد و کل ماجرا درگیری های پیام از صبح تا شب در چنین ... دیدن ادامه » روزی می باشد .
۰۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به لحاظ فرهنگی، به حرکت درآوردنِ مردان برای جنگ راحت‌تر از به حرکت درآوردنِ آنها برای صلح است. در طولِ تاریخ، انسان‌ها، جنگ را موثرترین راه برای حل‌وفصلِ منازعاتِ خود یافته، و آنهایی که در مسندِ قدرت بوده‌اند همیشه از اندک زمانِ صلح برای تدارکاتِ جنگ‌های آتی بهره برده‌اند. امّا همیشه جنگ به نامِ صلح معرفی شده. همیشه فرزندانِ امروزِ ... دیدن ادامه » سرزمین، قربانی می‌شوند تا صلح را برای فردا به ارمغان بیاورند. این مسئله بارها و بارها گفته شده، نوشته شده، و موردِ اطمینان قرار گرفته که انسان به طورِ سنتی برای جنگ تربیت شده است، هرچند در اعماقِ روحش آرزویِ ابدی برای صلح دارد. و این همان چیزی است که توسطِ دوست‌دارانِ جنگ از آن به دفعات به عنوانِ ابزاری برای باج‌خواهیِ اخلاقی استفاده کرده و می‌کنند: هیچ‌کس این را نمی‌پذیرد که به‌راه‌انداختنِ جنگ برای خودِ جنگ است؛ در عوض همه ادعا می‌کنند که برای صلح می‌جنگند [۲۲۱].
۰۱ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان تحت تاثیر نگاهی بالیوودی هستش فقط از نظر من شناختی کلی از فرهنگ و نگاه مردم افغانستان و دوران‌هایی با قربانیان چه مهاجرت و چه ماندن رو نشون میده .یک رمان برای آن دسته از خوانندگان که تقدیر براشون معنا داره و با موجی از نگاهی مذهبی به اتفاقات و جریانات زندگی
۱۸ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی متفاوت از جنگ... راوی سرد و دروغگو است... گرفتار شده و می خواهد خودش را جایی که نجات دهنده ای وجود ندارد نجات دهد
۳۱ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :

ادوارد آلبی که همچون آرتور میلر، تنسی ویلیامز و یوجین اونیل از بزرگ ترین نمایشنامه نویسان امریکا است، جنبشی تازه در زمینه ادبیات نمایشی در امریکا به وجود آورده است که بدون شک از این لحاظ می توان او را هم تراز ساموئل بکت یا هارولد پینتر در اروپا دانست. چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد(1962)، یکی از بزرگ ترین نمایشنامه ... دیدن ادامه » های جهان، داستان زن و شوهری است که شبی دیروقت، زن و شوهر جوانی را به خانه خود دعوت می کنند. تمام داستان در همان شب اتفاق می افتد و تا نزدیکی های صبح به طول می انجامد. در خلال گفت و گوهایی که میان شخصیت ها درمی گیرد، زندگی ویران این شخصیت ها ساخته می شود عشق ها و نفرت ها با طنزی گزنده درهم تنیده می شوند و داستانی را خلق می کنند که هرگز از یادها نخواهد رفت.
۰۸ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن کتاب خیلی ساده و روان هست برای وقت گذرانی خوبه
۲۴ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار تأثیرگذار ...
کتابی که گاهی شمارا تا اعماق افسردگی پیش می برد...
۱۰ فروردين
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#راوی_شهرکتاب‌_آنلاین

از داستانت خیلی حظ کردم. ماشاالله خداوند استعداد زیادی به تو ارزانی داشته. حالا وظیفه‌ی توست که این استعداد را بپرورانی. چون کسی که استعداد خدادادش را هدر می‌دهد، گوساله‌ای بیش نیست. داستانت را از لحاظ دستور زبان درست و
از ... دیدن ادامه » لحاظ سبک، جالب نوشته‌ای. اما موثرترین عنصر داستانت طنز آن است. شاید الان معنی این کلمه را ندانی ولی روزی خواهی دانست. این چیزی است که بعضی نویسندگان بعد از سالها کار به آن می‌رسند و بعضی نمی‌رسند. تو با داستان اولت به آن دست یافته‌ای.

«برشی از این کتاب را بشنوید با صدای آقای #علی_نجفی در سایت شهرکتاب آنلاین»

۲۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#راوی_شهرکتاب‌_آنلاین


«در ... دیدن ادامه » خیابان ایستگاه، درختان شاه بلوط گل داده‌اند. گل برگ‌هاشان زمین را با چنان لایه ضخیمی پوشانده‌اند که لوکاس صدای قدم‌هایش را هم نمی‌شنود. شب دیروقت او از خانه‌ی کلارا برمی‌گردد.
بچه روی نیمکت کنج آشپزخانه نشسته است. لوکاس می‌گوید: تازه ساعت پنج است‌. چرا این قدر زود بیدار می‌شوی؟
بچه می‌پرسد: یاسمین کجاست؟
رفته شهر بزرگ. اینجا حوصله اش سر می‌رفت...

«برشی از این کتاب را بشنوید با صدای خانم #فریماه_افتخاری در سایت شهرکتاب آنلاین»
۲۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر سراغی از عناوین ادبیات داستانی امروز ایران بگیریم، در می ­یابیم که زنان سهم چشمگیری در داستان ­نویسی امروز ایران دارند. نام­هایی چون «فتانه حاج سید جوادی» با پنجاه و شش بار تجدید چاپ «بامداد خمار»، «پرینوش صنیعی» با سی بار تجدید چاپ «سهم من»، فریبا وفی با برنده شدن جوایز متعدد ادبی داخلی و خارجی برای داستان­های «رویای تبت» و «پرنده ... دیدن ادامه » من» و ... تنها نمونه­هایی از حضور فعال زنان نویسنده در این عرصه هستند.
فعالیت زنان ایرانی در عرصه داستان ­نویسی و ادبیات داستانی نه تنها می­تواند نشانگر تغییر و تحولات قابل تامل در عرصه­ های اجتماعی و فرهنگی باشد بلکه نیازمند پرداخت­های جامعه­شناسانه، انتقادی، ادبی و ... است تا داستان­های زنانه را از خطر روایت­های تک­ خطی و محدود عاطفی دور نگه داشته و به سمت گزارشی واقعی­تر از جریانات اجتماعی و فرهنگی سوق دهد.
کتاب«زنان در داستان» که به قلم دکتر نرگس باقری نوشته شده، بر آن است تا نگاهی به قهرمانان زن در داستان­های زنان داستان نویس ایران داشته باشد. این کتاب، داستان­های زنان نویسنده­ای همچون سیمین دانشور، شهرنوش پارسی­ پور، مهشید امیرشاهی و غزاله علیزاده را به عنوان نمونه پژوهشی خود انتخاب کرده و سعی دارد نشان دهد این چهار زن داستان نویس، قهرمانان داستان­های خود را چگونه دیده­اند و از طریق شرح روحیات و تفکرات آنان چه هویتی برای خود قائل شده­ اند.
۲۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به رمان جاده اثر #کورمک_مک‌کارتی

کورمک مک کارتی ازسرشناس ‌ترین نویسندگان زنده آمریکا است.تعدادی از آثار او به فیلم نیز تبدیل شده‌اند،که جاده یکی از آنها است. مک کارتی به خاطر نوشتن این کتاب جایزۀ پولیتزرسال۲۰۰۷ را برنده شد.جاده به دلایل مختلف کتابی در خور توجه است. داستان این رمان در آخرالزمان اتفاق می افتد. وقتی که حیات در زمین به دلیل رعد و برقهای شدید و تغییرات عظیم و مخرب جوّی، به تدریج از صحنه حیات محو می‌شود.تمام موجودات زنده نابود شده‌اند و تنها تعداد اندکی انسان زنده مانده‌اند که آنها نیز چیزی نمانده بر اثر گرسنگی، بیماری یا کشته شدن به دست همنوعان خود نیست و نابود شوند.کتاب روایتگر سفر پدر و پسری به جنوب است که ظاهراً هوایی گرمتردارد. پدر وپسر در میان تمام بی رحمی ‌ها و پلیدی ‌های جهان پیرامون خود،به یکدیگرعشق می ورزند و با امید رسیدن به جنوب انگیزه‌ای برای زنده ماندن می یابند.پسرک،که بعد از آن حوادث ویرانگرچشم به جهان گشوده، شناختی از چگونگی زندگی در جهان پیش از این حوادث ندارد و تنها زندگی را از رهگذر چیزهای باقی‌مانده بر زمین و داستانهای پدرش،در ذهن مجسم می‌کند.جاده روایتگر جهانی است که خود عقیم است و نشانه‌های انسانیت را هم کمرنگ و کمرنگ ترمی‌کند. در رویکرد دینی و مذهبی٬آخرالزمان دوره‌ای است که بدی بر خوبی پیروز می‌شود و شر همه جا را فرا می‌گیرد.از منظر کتاب٬آخرالزمان دورانی است که اختلاف و تفاوت میان خوبی و بدی از میان می‌رود.زندگی و مرگ یکسان می‌شوندد؛ نه اینکه یکی بر دیگری غلبه کند، بلکه هردو همزمان وجود دارند و در نقطه‌ای غیر قابل شناخت و پیش‌بینی بریکدیگر اثر می‌گذارند. انسان میان دو مفهوم خیر و شر، مرگ و زندگی، که مدام به هم تبدیل می‌شوند، سرگردان است. بی تفاوتی او نسبت به هرکدام از این دو وجه،امید جدیدِ زندگی اوست. بدون این بی تفاوتی زندگی امکان پذیر نیست. انسان رمان جاده، که همزمان هم نیک است و هم بد؛هم مرده و هم زنده. مواجهۀ انسان با مرگ و زندگی، موجب برتری یکی بر دیگری نمی‌شود. جاییکه مرگ غریب الوقوع است به یکباره زندگی پیدا می‌شود و بلعکس. انسان همواره میان نشانه‌های متضاد در نوسان است. در میانۀ حضور و غیاب زندگی به سرمی‌برد. حضور زندگی به معنای غیاب مرگ نیست و حضور نیکی به معنی خوب بودن. بلکه این قبیل مفاهیم که تا پیش از این آشتی ناپذیر و کاملاً مجزا به نظر می‌رسیدند، در این اثر مدام در حال تبدیل شدن به یکدیگرند و یکی جای دیگری را می‌گیرد. به همین دلیل این رمان با مضمون« تفاوت» دریدا، فیلسوف ساختارشکن فرانسوی، نزدیک می‌شود. از نظر دریدا تفاوت داشتن به معنی به تعویق افتادن و متفاوت بودن از سایر چیزها است. بدین معنی که معنای یک واژه برای ما همواره با رجوع به واژه‌ای جدید  پیدا می‌شود و لذا این معنا هیچ وقت محقق نمی شود و در سلسه‌ای از دال‌ها سرگردان می‌ماند. از طرف دیگر یک واژه تنها زمانی برای ما یک دال مجزا و قابل تشخیص است که با سایر دال‌ها متفاوت باشد... در این اثر، زندگی همواره اینجا- نه که آنجاست، جایی در جنوب در انتهای جاده و حضورش همواره به تعویق می‌افتد. از طرف دیگر انسا‌ن‌ها زمانی متوجه زندگی می شوند که مرگ را در دیگران می‌بینند. چون همانند سایرین اجسادی بی‌جان نیستند و با آنها تفاوت دارند، پی‌می‌برند که زنده‌اند. زندگی دیگر مفهومی نیست که بلافاصله به آن آگاه شوند، بلکه در طول جاده یا همان سلسۀ دال‌ها همواره به تعویق می‌افتد و تنها از روی تفاوتش قابل شناسایی است. نکتۀ دیگر این است که همزمان با ویرانی و بی بار شدن زمین، انسانیت رو به زوال گذاشته است. گویی انسان این مفهوم را از مکان و از جایی بیرون از خود کسب کرده است. چون زمین جایی برای زندگی بود، انسانها انسانی رفتار می کردند. اکنون که زمین از نقش بخشنده و مادرانۀ خود خارج شده انسانها مجازند برای بقای خود همه چیز را زیر پا بگذارند. به عبارت دیگر تمدن هزارسالۀ بشر نتوانسته است مفهوم نیکی و انسانیت را درونی سازد. با پیدایش نیاز و عدم حضور قانون و نیروهای بازدارنده، اغلب انسانها از مبانی اخلاقی روگردان شده‌اند. رمان در کنار لحن ناامیدکننده و تأسف برانگیزی که دارد،باشخصیت پسرک،پنجره‌ای روبه مفهوم نیکی و انسانیت می‌گشاید. پسرک کسی است که بدون دیدن تمدن و پس از وقوع حادثه متولد شده است.امااو به عنوان «پاس دارندۀ آتش»بدون اینکه لذت نیکی راچشیده باشد، به این مفهوم پایبند است.دروجودپسرک نیکی امری فطری است.پسرک برای انسانهای مانده درراه دل می‌سوزاند،پدرش راازکشتن دیگران بازمی‌دارد و مفهوم زندگی رادرعشق می‌یابدونه امکانات.او عشق به پدرش را به تمام مردم تعمیم می‌دهد.رمان نوید زندگی‌ای بهتررا نمی‌دهداماهمین که امکان پیدایی انسانیت رادرجهانی تهی ازاخلاق،منتفی نمی‌داندودروجودپسرکی آنرا خلاصه می‌کند،خوددستاوردی بزرگ برای بشریت است.

منبع: ... دیدن ادامه » کتاب پارسی
۲۶ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ادبیات نیرنگ و دروغی ناب و خالص است که نویسندگان بزرگ قادر به لاپوشانی اش هستند و در عوض نویسندگان فرومایه برملایش می کنند.
۲۰ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بنا به نظر متخصصان، ما در روز حدودِ شصت هزار فکر مى کنیم. مثبت یا منفى. پیش پا افتاده یا عمیق. نیازى نیست آنها را قضاوت کنیم. افکار ما شبیه ابرهاى گذرا هستند. ما مسئول اعمال مان هستیم و نه افکارمان. به همین خاطر است که وقتى اندیشه اى تورا آزرده خاطر مى کند، مى توانى به آن عنوانِ " فکر " بدهى و بگذارى بگذرد و برود.
۰۹ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خبرهاى خوب!
این را هیچوقت فراموش نکن: هر احساسى وابسته اى دارد.
احساس ناراحتى کردن نشان مى دهد که ما قادریم شاد هم باشیم. این خبر خوبى است!
وقتى ... دیدن ادامه » تنهایى، متوجه مى شوى چقدر در کنارِ دیگران احساسِ خوبى دارى. این خبر خوبى است!
باید درد بکشى تا قدرِ خوشبختى و درد نداشتن را بدانى. این خبر خوبى است!
براى همین است که هیچوقت نباید نگرانِ ناراحتى، تنهایى یا درد باشى؛ چون آنها ثابت مى کنند شادى، عشق و خوشبختى وجود دارند. اینها خبرهاى خوبى هستند!
۰۹ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 8