:  ماهی
:  ۴۲۱
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
استخراج هامان ، تعقیب و گریز تاریخی
("مجوس شمال ( یوهان گئورگ هامان و خاستگاه های #عقل ناباوری جدید)" ) نوشته آیزایا برلین
‏پویا گزبلند
اینکه ... دیدن ادامه » چه رابطه مستقیمی می تواند بین سر آیزایا برلین و یوهان گئورگ هامان وجود داشته باشد اولین جذابیتی است که " مجوس شمال" به شما عرضه می کند.
برلین #لیبرال، یکی از متنفذترین تاریخ نگاران اندیشه ، استاد #فلسفه #تاریخ، مردی که بسیاری از #درس #گفتار یا گفتگوی رادیو –تلویزیونی اش به راحتی قابلیت تبدیل شدن به کتابی را داشت – با سیلان بی امان #کلمات یک خبره تمام عیار و با طنازی های هر ازگاهی #انگلیسی اش - و هامان ، پروسی قرن هجدهمی ، دشمن روشنگری، متفکر به ظاهر آشفته حال #عقل ستیز،پراکنده گو و به واقع مرتجعی که در کنار غول های هم عصر و گاه هم محلی چون امانوئل #کانت توان قامت راست کردن در افق تاریخی خود را ندارد...
برلین به سرعت تکلیفش را روشن می کند " ... #الهیات هامان و #متافیزیک دینی او نه مرا جذب می کند ونه صلاحیت بحث در این زمینه را دارم." اما او هامان را متفکری اصیل می داند.کسی که شاید یک تنه به جنگ نهضت #روشنگری می رود که به سرعت در حال شکوفایی است. موضعی که برلین را جذب کرده همین خلاف جریان بودن اوست،پافشاری عمیقی که با آن که خالی از تعصبات و تناقض گویی ها و دلایل من درآوردی نیست در آخر تاثیر قاطع خود را بر " شورش بزرگ رمانتیک"ها ی پس از خود حک می کند.#گوته، #هرِدِر، #کیرکگور و بسیاری دیگر با و بی واسطه از او تاثیر می پذیرند.
شیوه برلین بازخوانی صرف هامان نیست،شکلی از تعقیب و گریز تاریخی است ،انگار می خواهد هامان را استخراج کند؛تا تاثیر و جایگاه تاریخیش نه از کنه نظریات او بلکه از تاثیر بر اخلافش مشخص شود.
با آنکه سبک برلین در گشایش فصل ها ،نقل های به مضمون و نتیجه گیری های تک خطی با "مارکس ،زندگی و محیط" تفاوت نمی کند اما انتظارات خواننده ازنظر یک دست بودن و اتصالات بینا فصلی برآورده نمی شود.
#کتاب جامپ کات های متعددی دارد-چون خود هامان که جامپ کاتی در قرن هجدهم بود – که نشان از پژوهش های دوره ای برلین پیرامون هامان است که هنری هاروی #ویراستار، توانسته از خیل یادداشت ها و حلقه های دیکتافون به چنین جمع بندی ای برسد.
نکته جالب کتاب پاراگراف یا بند های پایانی تقریبا تمام فصول است که به شکل گزین گویه و کمی #رمانتیک ، هامان را از دل تمام نقد ها سربلند بیرون می آورد...
مینا مکوندی این را خواند
چه کتاب سختی به نظر میاد :-)
۲۸ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوبیه آدمو به فکر وا میداره درباره ی زندگی یک فرد خودخواه و شرور و همچنین عاشقیه که بسیار شنیدنیه و حتما حدود ۱۴۰ صفحه رو توی ۳ روز تموم خواهید کرد و جذب این کتاب میشید. ممنون
۱۷ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
علاوه بر سیاحان فرنگی که شرح خاطرات مسافرت خود را به ایران نوشته‌اند، یکی از بهترین منابع پژوهش در تاریخ دو سده اخیر خاطرات دولت مردان خارجی است که به عنوان سفیر، کنسول و... در این دیار به مأموریت آمده‌اند. در این میان مورد دوم به مراتب ارزنده‌تر از اولی می‌تواند باشد چرا که این قسم آثار شرح خاطرات کسانی است که نه به عنوان مسافر و به صورت گذرا که به عنوان ساکنان چندین و چند ساله در میان مردم این دیار زندگی کرده‌اند و از این سبب، اغلب با شناخت بهتری از زندگی ایرانیان دست به قلم برده‌اند؛ از سوی دیگر خاطرات چنین اشخاصی تابع فراز و فرودهای سیاسی و اجتماعی است که از منظر آنها در خور روایت بوده است.

در سالهای دور و نزدیک آثار گوناگونی با چنین ویژگی‌هایی ترجمه و منتشر شده‌اند که در این میان کتاب «ماه عسل ایرانی» اثر ویلهم لیتن یکی از شاخص‌ترین نمونه‌هاست. ویلهلم لیتن، کارمند بلند پایه‌ سفارت آلمان در ایران بود. او که در زمان خدمت هنوز همسری اختیار نکرده بود، در فکر ازدواج با دختری آلمانی که به دلیل شرایط خانوادگی قصد دارد در آلمان زندگی کند، درخواست مرخصی می‌کند اما سفیر آلمان که برای او ماموریتی در نظر گرفته، ویلهم لیتن را از رفتن باز داشته و خانواده دختر را مجاب می‌کند که فرزندشان را برای ازدواج راهی ایران کنند. این ازدواج در سپتامبر ۱۹۱۳، در تهران سرمی‌گیرد.

زوج ... دیدن ادامه » جوان را خیال ماه عسل دارند که سفیر آلمان با مأموریت تأسیس کنسولگری آلمان در تبریز و تصدی مسئولیت این کنسولگری ویتن راهی آذربایجان می‌کند و این آغاز کتابی پر ماجراست که با ترجمه پرویز رجبی و به همت نشر ماهی منتشر شده است.

آنچه «ماه عسل ایرانی» را به اثری ممتاز در میان نمونه‌های مشابه و البته کتابی جذاب و ارزشمند بدل می‌کند نخست شیوه خاطره‌‌نگاری ویلهم لیتن است که زبانی روایی و کم و بیش داستان گویانه را برای بیان رخدادهایی مستند به کار برده است. اما گذشته از این ویژگی در خور اعتنا، این محتوای کتاب است که آن را به یکی از ارزنده‌ترین منابع پژوهشی برای تاریخ نگاران و علاقمندان تاریخ در شناخت سالهای بعد از استبداد صغیر و فتح تهران توسط مشروطه خواهان بدل کرده است.

به این ترتیب از یک سو شیوه خاطره‌نگاری نویسنده و از سوی دیگر مقطع زمانی که این خاطرات در حال وقوع است، کتاب را به اثری ارزنده بدل ساخته است. این روایت از سال 1914 آغاز می‌شود که یکی از مهم‌ترین سالها در تاریخ قرن بیستم محسوب می‌شود. زمانی که تغییر و تحولات تاریخی و معادلات سیاسی، اروپا را به سمت نخستین جنگ جهانی سوق می‌دهد. تبعات این تغییر و تحولات را به خوبی در مناسبات میان کنسولگری‌‌های فرانسه، انگلستان، روسیه و به خصوص آلمان که راوی خاطرات مسئولیت آن را در تبریز برعهده دارد می‌توان مشاهده کرد. حتی نخستین جرقه‌های اهمیت یافتن آمریکا به عنوان کشوری که در طول قرن بیستم به تدریج قدرت یافته خود را به سطح ابر قدرتی جهانی نزدیک می‌کند، مشاهده کرد. کشوری که به دلیل دور بودن از اروپا در روزگاری که کشورهای اروپایی با جنگ خود را ضعیف می‌کنند، نقش پررنگی پیدا می‌کند. پس عجیب نیست که برخی کنسولگری‌های دول اروپایی که کارمندانشان پیش از جنگ با هم مراوده دارند، با یکدیگر قرار می‌گذارند در صورت بروز جنگ از طریق کنسولگری امریکا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

فاکتور مهم دیگری که در کنار زمان این رخدادها، به خاطرات ویلهم ویتن اهمیت می‌بخشد، جغرافیایی است که راوی در آن حضور دارد. با اینکه وقایع کتاب در شهری که صدها کیلومتر دورتر از پایتخت قرار دارد اتفاق می‌افتند، چیزی از اهمیت ماجرا کم نمی‌کند. شهر تبریز در دوران قاجاریه بعد از تهران به لحاظ سیاسی مهمترین شهر ایران محسوب می‌شد. آذربایجان منطقه‌ای بود که اغلب پادشاهان قاجاری در ایام ولیعهدی، در آنجا مشق حکومت‌داری می‌کردند. گذشته از این پیشینه خاص، این شهر نقش مهمی در شکل گیری وقایع انقلاب مشروطه بازی کرده بود. از همین روست که مهمترین تاریخ نویس انقلاب مشروطه (سید احمد کسروی) برای کامل کردن اثر ماندگار خود «تاریخ مشروطه»، کتاب «تاریخ هجده‌ ساله آذربایجان» را نوشته است. سرزمینی که ستارخان و باقرخان و شیخ محمد خیابانی از آن برخاسته‌‌‌اند، چهره‌هایی که هر یک به نوعی نقشی پررنگ در مشروطیت داشته‌اند.

از این که بگذریم در این ایام شهر تبریز جولانگاه یکی از دشمنان دیرینه ایرانیان، یعنی روسها بوده است. روسها تمام و کمال از محمد علی شاه در رویارویی و سرکوب مشروطه خواهان حمایت کردند با این حال سرانجام کار به شکست پادشاه مستبد قاجاری و پناهنده شدن او به سفارتخانه روس‌ها انجامید. روسها همچنین به واسطه سابقه اهانت و به توب بستن حرم امام هشتم شیعیان، همواره چهره‌ای منفور در تاریخ معاصر ایران داشته‌اند. بر این مجموعه بیفزایید جدا کردن بخشهای شمالی ایران، در جنگی نابرابر که با وجود شجاعت‌های عباس میرزا از این سرزمین جدا شد.

در ایامی که مردم ایران با بیرون راندن محمدعلی شاه و بر تخت نشاندن پسر کوچکش احمد شاه غرق در شادمانی بودند، روسها تبریز را اشغال و شرایطی را به وجود آورده‌اند که حتی مردم جرات شادمانی نداشتند در این روزهای بحرانی، آذربایجان عملا در دست روس‌ها بود. اما دولت آلمان نیز نمی خواست رقیب سنتی خود را در چنین میدانی یکه تاز بگذارد، بنابراین با آذین بستن کنسولگری آلمان گامی برای شکستن اقتدار روسها برمی‌دارد. این حرکت کنسولگری آلمان باعث می‌شود که دیگر کنسولگری‌ها نیز از آنها تبعیت کنند و در نهایت تجار و مردم عادی نیز جرأت ابراز شادمانی پیدا کنند.

خواننده این کتاب به روشنی می‌بیند که چطور روسها چشم طمع به این بخش از خاک ایران دوخته‌اند. تبریز در واقع شهری اشغال شده و بحران زده است که آشفتگی زندگی ساکنان آن را در بر گرفته. روس‌ها به طور رسمی اعلام کرده‌اند که از شهر تبریز خارج شده و به مرزهای رسمی خود بازگشته‌اند اما این دروغی بیش نیست. روسها اگرچه به ظاهر با بیرون بردن بخشی از نیروهای خود می‌خواهند اذهان مردم را گمراه کنند اما مخفیانه نیروهای جدیدی را جایگزین نیروهای رفته می‌کنند تا کماکان اقتدار خود را بر آذربایجان حفظ کنند.

در چنین شرایطی است که جنگ جهانی نیز در اروپا آغاز می‌شود؛ ابتدا عثمانی و سپس آلمان علیه روسیه اعلان جنگ می‌کنند. این اتفاق مهم نوید روزهایی سخت را به کنسول‌گری تازه تاسیس آلمانی و کاردار آن آلمانی که احساسات وطن پرستانه‌شان بر انگیخته شده می‌خواهند برای شرکت در جنگ به کشور خود بازگردند، اما در تبریز عملا به اسارت سربازان کشور متخاصم درآمده‌‌اند. چنین شرایتی باعث می‌شود به طور مخفیانه در آذربایجان با آموزش سوارکاری و دیگر موارد لازم آماده گریختن از تبریز و رفتن به سمت کشور خود را دارند.

ویلهم لیتن خاطرات این روزهای پر آشوب به طور مرتب نوشته است. او با پرداختی روایی، پرداختی دراماتیزه شده از رخدادهای این ایام پر ماجرا به خواننده این کتاب ارائه می‌کند. بنابراین فارغ از محتوای مستند تاریخی، این کتاب از چنان کششی برخوردار است که مخاطب را تا انتها با خود همراه می‌کند. در این رهگذر نویسنده تصویری ملموس از ایران استبداد زده‌ای ارائه می‌کند که اگر چه با شجاعت مردان و زنانش بر استبداد غلبه یافته اما حالا گرفتار دولت‌های بیگانه‌ای شده که یا همانند روسها چشم طمع به این سرزمین دوخته است و یا همانند آلمانها، انگلیس‌ها و... سرزمینی بی‌طرف را میدان رقابت‌های سیاسی خود قرار داده و به این سو و آن سو می‌کشد و از دیگر سو چنان که در جنگ جهانی دوم بی‌طرفی ایران را ندیده گرفته و ایران را اشغال کردند، در این دوران نیز با عدم توجه به اعلام بی‌طرفی ایران در مرزهای کشورها جولان می‌دهند.

آن گونه که از لابه‌لای سطور نوشته شده در این کتاب می‌توان دریافت، آلمانیان در قیاس با دیگر بیگانگان حاضر در ایران رابطه‌ای صادقانه و اخلاقی‌تر با ایرانیان داشته‌اند؛ احساسی که بارقه‌های آن را در نگاه طرف مقابل هم می‌توان دید. اگر چه شاید انگیزه چنین مسئله‌ای در این بوده که آنها هیچ گاه منافعی استعماری همچون روس‌ها و انگلیسی‌ها در ایران نداشته‌اند و چه بسا به واسطه دشمنی دیرینه با رقبای اروپایی خود سمت مردم ایران را گرفته‌اند.

بخشهای پایانی کتاب شرح سفر ویلهم لیتن به بغداد و اقامت در این شهر و در عین حال سیر سفرهای دیگری است که در مجموع نه تنها از چند و چون زندگی مردم ایران و شرق عراق در آن روزگار حکایت دارد. بلکه در عین حال از تغییر و تحول‌هایی حکایت دارد که نخستین جرقه‌های شکل‌گیری خاورمیانه در دوران بعد از جنگ است.

کتاب حاضر اما تنها بخشهایی از خاطرات ویلهم ویتن را دربر می‌گیرد که عمده آن در ایران و بخشی از آن در بغداد می‌گذرد و مربوط به سالهای 1914 و 1915 است. پرویز رجبی کتاب را با پس گفتاری کوتاه درباره سرگذشت ویلهم ویتن در سالهای پس از 1915 به پایان می‌برد. باید اشاره کرد که مترجم در سالهای پیش از انقلاب، بخشهایی از این ترجمه را در مجله تماشا به چاپ سپرده بود. دکتر کیانوش کیانی سهم ویژه‌ای در جمع آوری و سروسامان دادن به اوراق این ترجمه قدیمی داشته که ویراستاران نشر ماهی همچون همیشه با دقت و شایستگی آن را ویراسته و اثری با نثری هموار و دلپذیر برای خواننده فارسی زبان ارائه کرده‌اند.

http://alef.ir/book
حسین آقازاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در دهه های آغازین قرن بیستم، روزگاری که نویسندگان نوگرا با چشم دوختن به افق هایی متفاوت در داستان نویسی، جریان مدرنیسم در ادبیات داستانی را پی می ریختند و ناشران گوناگون دست رد به سینه آثار این مدعیان سنت شکن می زدند، سامرست موام نویسنده‌ای تثبیت شده و نامدار محسوب می شد که آثارش در تیراژ بالا منتشر شده و دست به دست می شد. در شهرت و اقبال آثار او همین بس که نویسندگی یک زندگی توام با رفاه بالا، همانند یک میلیونر را برایش به ارمغان آورده بود. علاوه بر رمان و داستان کوتاه، نمایشنامه نیز می نوشت و در این زمینه نیز موفق محسوب می شد. یک بار که سالن های تئاتر لندن همزمان چهارنمایشنامه از او را به روی صحنه برده بودند، یکی از نشریات کاریکاتوری منتشر کرده بود که شکسپیر را حیرت زده و انگشت به دهان از این همه اقبال، در حال تماشای پوسترهای این چهار نمایشنامه نشان می داد!

با وجود این همه موفقیت، امروز از این نمایشنامه ها اسمی نمانده، چنان که از بسیاری از آثار داستانی او نیز تنها نام و نشانی مانده است که او را در جایگاه بزرگان ادبیات داستانی نمی نشاند. روایت است که خود او نیز در اواخر عمر به این واقعیت پی برده بود، خود را سرزنش می کرد که نویسنده درجه دویی بیش نبوده. بیش از نود سال عمر کرده بود و آرزوی مرگ می کرد اما جرأت خودکشی نیز نداشت، کاری که برادرش از عهده آن برآمده بود. اما این نویسنده درجه دو در این کارنامه بلند و بالایش که در طول حاصل نود و یک سال سن و شش دهه نوشتن به طور مداوم، بیش از صد رمان و نمایشنامه ثبت شده، چند شاهکار ماندگار وجود دارد، شاهکارهایی که اگرچه به لحاظ کمی بخش ناچیزی از کارنامه او را تشکیل می دهند، اما آنقدر برجسته بوده اند که با رویین تنی در برابر محک زمان نام سامرست موام را ماندگار کنند؛ آثاری همانند، پایبندی های انسانی، ماه و شش پنی، کتاب اتوبیوگرافیک حاصل عمر و نهایتا لبه تیغ که در این میان از جمله ستایش شده ترین هاست. سامرست موام این رمان را بعد از میان سالی نوشت، زمانی که به اوج پختگی و تبحر خود رسیده بود.

سامرست ... دیدن ادامه » موام در ایران نیز روزگاری از جمله نویسندگان پر مخاطب محسوب می شد، اما از میان آثار او در ایران نیز کم و بیش همان چند کتاب مورد اشاره ماندگار شده اند و در دو سه دهه گذشته مورد اشاره قرارگرفته اند. لبه تیغ نخستین بار توسط مهرداد نبیلی قریب پنج دهه پیش از این منتشر شده بود؛ ترجمه ای که در زمان خود مقبول و خواندنی بود، پس از آن یکی دو ترجمه ضعیف نیز از این رمان منتشر شدند تا اینکه چندی پیش نشر ماهی ترجمه ای خورند مخاطبان این سالها و با کیفیتی قابل اعتنا منتشر ساخت که شهرزاد بیات موحد برگردان فارسی آن را به عهده داشته است.

گفتیم مدرنیسم در ادبیات زمانی پاگرفت که سامرست موام به میان سالی قدم می گذاشت و جایگاهی تثبیت شده داشت و چندان عجیب نیست که تحت تاثیر آن قرار نگرفت. بنابراین در همان مسیر ادبیات کلاسیک پیشامدرن به نوشتن ادامه داد.

ده رمانی که او به عنوان بهترین و محبوب ترین آثار داستانی عمرش برگزیده از دیدگاه ها و سلایق او حکایت دارد[1] سامرست موام به مکتبی از داستان نویسی گرایش داشت که معتقد است باید بتوان داستان را سر میز غذا خوری تعریف کرد، یعنی یک اثر داستانگو باید پیرنگ مشخص و دقیق داشته باشد. با قید اینکه اگر در جایی از داستان به تفنگی روی دیوار اتاق اشاره می شود، این تفنگ بالاخره باید در جایی از داستان شلیک کند! این دیدگاه‌ها که با ارجاع به نظرات برخی از نویسندگان بزرگ در کتاب «درباره‌ی رمان و داستان کوتاه» آمده اند به روشنی بازتاب دهنده تلقی و برداشت او از چگونگی رمان و داستان کوتاه هستند، دیدگاه هایی که خود او در طول زندگی با مطالعه و همچنین تجربه آموخته بود و به کار می بست و البته با دقت و استادی مثال زدنی از عهده این مهم برمی آمد.

از چنین منظری سامرست موام اگرچه از نویسندگانی بود که به شکلی استادانه و با قدرت داستانهایش را روایت می کرد، اما از جمله آن هنرمندان و نوابغی به شمار نمی آمد که یا به سبب شور و اشتیاق غریزی به آفرینش می پرداختند و یا با درک این قسم توانایی های خود در پی آن بودند که طرحی نو در اندازند و یا به تحول ادبیات و داستان نویسی بپردازند. او نویسنده ای بود با تجربه و شناخت وسیع از زندگی که به سیر و سفر در دنیا پرداخته و همچنین فراغت و تبحر نوشتن را نیز داشت. این ویژگی ها در لبه تیغ که در سال 1944 منتشر شد نمایان است، رمانی که همانند اغلب آثارش در جلب نظر توده مخاطبان با توفیق همراه بود و صاحب نظران نیز به عنوان یکی از بهترین آثار او همواره آن را ستوده اند.

سامرست موام در زمان نوشتن لبه تیغ نزدیک به هفتاد سال داشت؛ این سن و سالی بود که بسیاری از نویسندگان دیگر به پایان راه خود رسیده اند، خود او نیز کم و بیش چنین تصوری داشت که این تصورات در کتاب اتوبیوگرافیک حاصل عمر به روشنی هویداست. اما مرگ تقریبا بیست سال بعد از زمانی که او انتظارش را داشت به سراغش آمد. با این حال او در این سالها همانند هر انسان دیگری که به پیری نزدیک می شود در اندیشه مرگ بود و معنای زندگی، هدف از حیات، درستی و نادرستی مسیرهایی که پیش روی آدمی در طول زندگی قرار می گیرند و... دغدغه های اصلی او به شمار می آمدند که در این رمان به شکل پنهان و آشکار به طور جدی به آنها پرداخته است.

لری شخصیت اصلی لبه تیغ نیز در طول این رمان که تقریبا سالهایی طولانی از زندگی اش را در بر می گیرد، با سوالاتی روبه روست که در واقع بازتاب دهنده دغدغه ها و سوالات فلسفی خود نویسنده است. او در ابتدا زندگی ساده ای دارد با درآمدی اندک اما برای او قانع کننده، که البته نمی توانست پاسخ گوی بلند پروازی های نامزدش باشد.

در سالهای جنگ جهانی اول، لری در نیروی هوایی خدمت می کند، طی یک حادثه دوست لری جان او را نجات داده اما خود کشته می شود. این حادثه تاثیر عمیقی روی او گذاشته و چنان دگرگونش می کند که دیگر نمی تواند نگاهی همچون گذشته نسبت به زندگی داشته باشد.

احساس نزدیکی با مفهوم مرگ باعث می شود که لری به جستجوی مفاهیمی بپردازد که تا کنون اصلا توجهی به آنها نداشته است: خدا چیست؟ هدف از زندگی و مرگ چیست؟ چگونه می توان به زندگی معنا و مفهومی ارزشمند بخشید؟ و...

لبه تیغ به شیوه اول شخص روایت شده، اما راوی شخصیت اصلی رمان نیست، بلکه یکی از شخصیت های فرعی است که پس از آشنایی با لری چون زندگی اش را جالب توجه یافته به روایت آن می پردازد. این راوی در واقع خود نویسنده است، چون در ابتدای رمان می نویسد هرگز رمانی را با شک و تردید شروع نکرده ام و... با این تمهید نویسنده عملا در صحنه های مختلف رمان حاضر شده و گاه با شخصیت اصلی درباره موضوعات مختلف سخن می گوید.

سامرست موام همواره مانند معماری دقیق عمل می کند و به دلیل افت و خیز دراماتیک درست آن با قدرت، خواننده را تا پایان با خود همراه می سازد. به خصوص اینکه به لری آن چنان ملموس و زنده در رمان پرداخته شده است که همدلی خواننده را برمی انگیزد. با توجه به آنچه گفته در یک جمع بندی کلی لبه تیغ از جمله رمان های داستانگو و پرکششی است که با مهارت نوشته شده است، رمانی که دست مایه آن حاصل تجربیات بسیار نویسنده در سیر و سفر به گوشه و کنار دنیا و همچنین شناخت وسیع نویسنده از زندگی است. این دو ویژگی که حاصل بهره مندی سامرست موام از ثروتی بود که امکان برخورداری از این نوع زندگی و فراغت لازم برای سیر و سفر و نوشتن را به او می داد. البته اگر چه او در خانواده ای متمول زاده شده بود، اما بخش عمده ثروت خانوادگی آنها صرف نگهداری از خانه بزرگی شده بود که میراث پدری شان محسوب می شد، بنابراین برای بچه های بازمانده از این خانواده که در کودکی والدین خود را ازدست داده بودند، اندک در آمدی وجود داشت که به هیچ وجه کفاف در پیش گرفتن این نوع از زندگی را به آنها نمی داد.

سامرست موام میلیونری بود که عمده ثروتش را از راه نوشتن بدست آورده بود، نویسنده ای که آثار بسیار نوشت که اغلب در زمان حیات او پرفروش بودند و شهرت و ثروت بسیاری را برایش به همراه آوردند. او اگرچه به واسطه شغل پدر در سفارت انگلستان در فرانسه به دنیا آمد و علاوه بر کودکی سالهای پایانی عمرش را نیز در آنجا گذراند؛ اما خاستگاه خانوادگی و فرهنگی او به اشراف انگلیسی برمی گشت (پدر او نسبتی فامیلی نیز با ملکه انگلیس داشت)، با توجه به برخورداری او از چنین خاستگاهی پاره ای رویکردهایش در زندگی قابل درک خواهند بود. تنها تعلق خاطر به این اشرافیت سنت گرا می تواند نویسنده ای متمول چون او را (بدون آنکه نیاز مالی داشته باشد)، توجیه کند که برای مدتی به عنوان جاسوس به روسیه سفر کرده و کاری چنین پر خطر را برعهده بگیرد. چرا که او همانند هر نجیب زاده انگلیسی به خطر انداختن خود را به خاطر وطن و پادشاه افتخاری محسوب می کرد. از همین نقطه نظر از اشراف زاده ای سنت گرا نمی شد انتظار داشت که با جریان مدرنیسم در ادبیات همراهی داشته باشد چرا که آنگاه در جهت تقابل با قواعد کلاسیک و سنتی داستان نویسی برمی خاست.

پی نوشت:
1- ده رمان منتخب سامرست موام:
جنگ و صلح ؛ باباگوریو؛ دیوید کاپرفیلد؛ برادران کارامازوف؛ مادام بواری؛ سرخ و سیاه، بلندی های بادگیر؛ تام جونز ؛ موبی دیک؛ غرور و تعصب

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جونی بی جونز شخصیت اصلی مجموعه کتابهایی (نوشته باربارا پارک) است خواندنی و جذاب برای کودکان و نوجوانان و به خصوص دختر بچه‌ها. چرا که با دختر پر شر و شوری که شخصیت اصلی این داستانهاست بهتر می‌توانند همذات پنداری کنند. این مجموعه اگرچه توسط ناشران مختلفی به فارسی منتشر شده اما بی‌گمان ترجمه امیر مهدی حقیقت که به همت ماهی منتشر شده از بهترین نمونه‌هاست هم به لحاظ کیفیت ترجمه و هم کتاب‌پردازی حرفه‌ای ناشر.

امیر مهری حقیقت سالهاست با این مجموعه دم‌خور بوده تاکنون قریب به ده جلد از آن منتشر شده است که «جونی بی جونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک»، «جونی بی جونز و قضیه‌ی میمون کوچولو»، «جونی بی جونز و وراجی‌های زیادی»، «جونی بی جونز و چند تا فضولی قایمکی یواشکی»، «جونی بی جونز و کیک میوه‌ای بی‌مزه‌ی بدمزه» و «جونی بی جونز و جشن تولد جیم بدجنس» و .... از این قرارند.

با ... دیدن ادامه » وجود مشترک بودن شخصیت‌ها، هریک از این کتاب‌های داستانی مستقل دارند، جونی بی جونز دختری بسیار شیطان است و همیشه دردسر درست می‌کند و با اتفاق‌های مختلف درگیر است چرا که هر بار دسته گلی به آب می‌دهد. اسم او جونی بی جونز است. «بی» اول اسم «بئاتریس» است ولی او از بئاتریس خوشش نمی‌آید و فقط از بی خوشش می‌آید.

جونی بچه‌ای کودکستانی است و داستانها در محیط کلاس درس و خانواده آنها اتفاق می‌افتد. هر کتاب یک موضوع مشخص محور اصلی ماجراهاست که در خلال آن با زبان طنز آموزهایی به بچه‌ها ارائه می‌شود. داستان‌ها علاوه بر طرح مسائل اخلاقی و تربیتی در قالب طنز که جونی آن را تجربه می‌کند و نمایش شیطنت‌های کودکان در این سن به چگونگی رفتار والدین با کودکان هم اشاره دارد. این اثر هم برای خواننده کوچک و هم والدین مفید است.

در کتاب «جونی بی. کلاس اولی تقلب کار» همانطور که از نام آن پیداست جونی با تقلب و مسائل مربوط به آن سروکار دارد. جونی در تعطیلات آخر هفته فراموش می‌کند تکلیف خود را که نوشتن یک انشاء درباره چگونه گذراندن تعطیلات بوده است، انجام دهد. او به جای اینکه صادق باشد و به معلم خود بگوید نوشتن انشاء را فراموش کرده از روی تکلیف همکلاسی خود کپی می‌کند. اما معلم بعد از اینکه جونی انشاء خود را می‌خواند متوجه می شود که او تقلب کرده است. جونی به این کار اقرار می‌کند. معلم صداقت او را تقدیر می‌کند اما یادداشتی در مورد این اتفاق برای پدر و مادر جونی می‌نویسد.

بعد از این ماجرا جونی تصمیم می‌گیرد دیگر تقلب نکند اما او باز وسوسه می‌شود به خصوص وقتی که دوستش سر امتحان دیکته بدون آنکه جونی بخواهد جواب صحیح را به او نشان می‌دهد. خب در میان گذاشتن که دیگر تقلب نیست! اما بعد از امتحان آنها احساس بدی دارند و این موضوع را با معلم خود می‌گویند. دوباره معلم صداقت جونی را می‌ستاید اما برای تنبیه به خاطر کار اشتباهشان به هردوی آنها صفر می‌دهد.

نویسنده در این داستان می‌کوشد به بچه‌ها بیاموزد تقلب کار اشتباهی است. «فرقی نمی کند از روی تکلیف دیگری رونویسی کنی یا سر امتحان دوست آدم خودش جواب سوال امتحان را بدون اینکه تو ازش بخواهی با تو در میان بگذارد.» گفتن اینکه تقلب کار درستی نیست ممکن است تنها با توضیح دادن برای بچه‌ها کمی سخت باشد اما خواندن داستانی سرگرم کننده می‌تواند کار را برای والدین ساده‌تر کند.

نثر کتاب طنز آمیز است و از اصطلاحات نام آشنای کودکان در آن استفاده شده که همین موضوع خواندن کتاب برای این گروه سنی را جذاب می‌کند.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی‌گمان یکی از ارزنده‌ترین مجموعه‌هایی که تاکنون به نیت آشنایی مقدماتی با مباحث گوناگون در حوزه علوم انسانی ترجمه و منتشر شده است مجموعه مختصر مفید نشر ماهی بوده، مجموعه‌ای ارزنده که صرف نظر از کیفیت خود این متون به دلیل ترجمه بسیار خوبی که از آنها ارائه شده برای مخاطبان خواندنی و کارامد بوده‌اند.

هرچند که جای این افسوس وجود دارد که نشر ماهی انتشار این مجموعه را آن گونه که با سرعتی که آغاز کرده بود ادامه نداد و فعلا باید به همان هفده عنوانی که منتشر شده دل خوش داشت. این درحالی است که این کتابها که در اصل ترجمه‌ای است از کتاب‌های مجموعه‌ی A Very Short Introduction که انتشارات دانشگاه آکسفورد از سال 1995 انتشار آن‌ها را آغاز کرده است، آن تاکنون به بیش از 400 عنوان رسیده است و ترجمه گزیده‌ای از آنها نیز می‌تواند مجموعه‌ای رویایی را در اختیار علاقمندان قرار دهد؛ چرا که هرکدام از کتاب‌های این مجموعه درآمدی است بر موضوعی خاص که اگرچه برای مخاطب عام نوشته شده است، نویسنده‌ی آن از میان اساتید برجسته‌ی آن رشته انتخاب شده است.

«سیاست» ... دیدن ادامه » اثر کنت میناگ که با ترجمه بهن دارالشفایی منتشر شده است، چهارمین کتاب از مجموعه مختصر و مفید نشر ماهی است. کتابی که با نگاهی مقدماتی ضمن ارائه تعریفی از سیاست کوشیده به تبیین معنا و مفهوم آن از جهان باستان تا این روزگار پرداخته و با رویکردی نقادانه به پاره‌ای از مفاهیم بنیادین در حوزه سیاست که هم در گذشته و هم در زمان حال چالش برانگیز بوده‌اند بپردازد. مفاهیمی همانند: حقوق شهروندی، استبداد، دیکتاتوری، وطن‌پرستی، دولت مدرن، احزاب، دموکراسی و ایدئولوژی‌های سیاسی و...

کنت میناگ در سرتاسر این کتاب اگر چه درباب اهمیت سیاست در تاریخ و زندگی انسان سخن گفته است و بر این مبنا گوشه چشمی نیز به ضرورت آشنایی درست با سیاست و امر سیاسی برای انسان امروز داشته است؛ اما او با اشاره به این جمله توماس مان که می‌گفت:«در زمانه ما سرنوشت انسان، با هر معنایی که دارد خودش را در قالب سیاست به نمایش می‌گذارد.» طرفداری از چنین دیدگاهی را همان‌قدر غیر منطقی می‌داند که طرفداری از این نظریه مقلدان فروید که هر کاری از ما سر می‌زند ریشه در مسائل جنسی دارد. اما با این حال او معتقد است که سیاست از زندگی جدا نیست، سیاست حافظ آن جهانی است که ما در آن با دیگر انسانها زندگی می‌کنیم و در واقع قالب این زندگی انسانی به مدد سیاست حفظ می‌شود و این اساسی‌ترین چیزی است که به سیاست اهمیت می‌بخشد.

کنت میناگ به شیوه‌ای خواندنی و بازبانی روشن، کوشیده در این کتاب روایتی موجز و قابل درک از سیاست برای مخاطب غیرحرفه‌ای ارائه کند. ساختار کلی کتاب بر پایه بررسی سیاست در بستری علمی و همچنین تاریخی شکل گرفته است. اما جدا از رویکرد کلی حاکم بر کتاب، متن آن سرشار از نکته‌بینی‌های جذاب نویسنده و اشاراتی تفکر برانگیز پیرامون سوژه کتاب است. برای نمونه نویسنده در ابتدای کتاب اشاراتی تامل برانگیز بر این نکته دارد که چرا هنرمندان و فیلسوفان گزینه‌های خوبی برای ورود به دنیای سیاست نیستند. این در حالی است در عصر باستان بودند. متفکرانی که فیلسوفان را بهترین گزینه حکومت بر جامعه می‌دانستند. در عین حال افراد برگزیده‌ای که برای سیاست ورزی در نظر داشتند با فلسفه و هنر و این دست می‌پروراندند. جالب‌ترین اشاره نویسنده در این بخش حضور افراد ماجراجو در کسوت‌های سیاسی است او افراد ماجراجو را بدترین گزینه برای کسب قدرت سیاسی می‌داند که از قضا درستی چنین فرضیه‌ای لااقل با توجه تجربیات تلخ جامعه خود ما در چند سال گذشته مطابقت دارد و چه بسا جامعه آمریکایی نیز با روی کار آمدن دونالد ترامپ آن را تمام و کمال تجربه کنند!

کتاب در سیزده فصل نوشته شده است که تقریبا بر مبنای توالی زمانی (تاریخی) شکل گرفته است. کنت میناگ کتاب را با یکی از اصلی‌ترین مفاهیم که حوزه سیاست بدان گره خورده آغاز می‌کند و آن چیزی نیست جر استبداد. عنوان این فصل به نکته تقریبا بدیهی اشاره دارد: چرا مستبدها به عالم سیاست تعلق ندارند؟ اشکال مختلف استبداد در این فصل مورد توجه قرار گرفته است، نویسنده معتقد است جوامع شرقی بیشتر مستعد حکومت‌های استبدادی هستند که گرایش‌های سنتی در آن بی‌تاثیر نیست اما جالب‌ترین بخش این بحث جایی است که نشان می‌دهد چطور در دل اروپای قرن بیستم ایدئولوژی و آرمان زمینه‌ساز بدترین نمونه‌های دیکتاتوری (مثل حکومت هیتلر) در تاریخ بوده است.

اگر چه در کتاب حاضر نویسنده برای تبیین معنا و مفهوم سیاست از رویکردی تاریخی بهره گرفته است، اما در عین حال از اندیشه و فلسفه سیاسی غافل نشده، به خصوص آنجا که به تاثیر مسیحت بر سیاست در قرون وسطا می‌پردازد و همچنین ظهور مفهوم فردیت انسانی که در شکل‌گیری زیربنای فکری جهان مدرن نقشی کلیدی دارد، مورد توجه قرار می‌دهد. بررسی سیاست از منظر علم، رویارویی ایدئولوژی و سیاست، ایجاد دولت مدرن، روابط بین دولتها، احزاب و سیاست حزبی و... از دیگر بحث‌های خواندنی این کتاب به شمار می‌آیند.

کنت میناگ به شیوه‌ای هوشمندانه، کتاب خود را با گشودن چشم اندازی بر آینده سیاست در قرن بیست و یکم به پایان می‌رساند. آیا سیاست از قرن بیست و یکم جان سالم به‌در می‌برد؟ شاید روزی سیاست بمیرد اما در آن زمان همه چیز سیاست خواهد بود!

http://www.alef.ir/book
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صدای بی امان یک جغد در سطر سطر داستان همچون سایه‌ای «پاسکوآل» را دنبال می‌کند و مثل هر روزی که آغاز می‌کند، گورستان اولین چیزی است که به او صبح به خیر می‌گوید. نویسنده اسپانیایی در هر صفحه از این داستان روحیات و زندگی شخصیتی را به تصویر می‌کشد که به گفته همسر اولش «خون برایش مثل کود شده»!

رمان «خانواده پاسکوآل دوآرته» را بعد از «دون کیشوت» دومین اثر ادبی اسپانیا می‌دانند که از مرزهای جغرافیایی کشور فراتر رفت و با این که اولین رمان «کامیلو خوسه سلا» به حساب می‌آید برای او شهرتی جهانی و در نهایت نوبل ادبی را در سال 1989 به ارمغان آورد.
... دیدن ادامه »
داستان از زندگی پر از جنگ و دعوای پاسکوآل کوچولو به زبان خودش شروع می‌شود. کودکی که از همان ابتدا توسط پدر و مادر و اطرافیانش دانه دانه بذرهای نفرت درونش کاشته می‌شوند و وی را در مسیری به سوی نابودی به قاتلی ترسناک تبدیل می‌کند. ترسناک چرا که وی قاتل مادر خویش است؛ کسی که به وی زندگی داده و پاسکوآل فکر می‌کند که فقط و فقط به همین دلیل که مادرش او را به دنیا آورده نباید وی را بکشد، اما... انگار مورسو* را در سالهایی قبل از مرگ مادرش در این داستان می‌بینیم و بعد از آن در «بیگانه». شاید بی دلیل نبود که هر دو رمان در یک سال (1942) منتشر شده‌اند و هر دو پر از طنین ناقوس‌های مرگند که در سکوتی مخوف در سر شخصیت اصلی ماجرا به صدا درمی‌آید.

«خانواده پاسکوآل دوآرته»، داستان خانواده‌ای است که پی‌درپی در حال بازتولید نفرت در دل فرزندان خود است، چهره این نفرت را نویسنده به طرزی شاعرانه در صفحه‌ای از داستان به تصویر می‌کشد که شاید برای تک تک خوانندگان این کتاب تصویر لحظاتی تاریک از تجربه‌های غمبار زندگی خود است: «ممکن است هفته‌های متمادی را بی‌هیچ تغییری در همین وضع بگذرانیم. مردم دور و بر ما به ترشرویی و کج خلقی ما عادت می‌کنند، رفتارمان دیگر به نظرشان عجیب و غریب نمی‌آید. ولی بعد، یک روز، شر مثل یک نهال جوان قد علم می‌کند و تنومند می‌شود و آن وقت دیگر با هیچ کسی حرفی نمی‌زنیم. باز هم همه نسبت به ما کنجکاو می‌شوند، انگار که عاشقی هستیم که از عشق سر به بیابان گذاشته. روز به روز نزارتر از قبل می‌شویم و ریشمان که یک روز پرپشت بود، هر روز تُنک‌تر می‌شود. از نفرتی که می‌خوردمان رفته رفته کمر خم می‌کنیم دیگر نمی‌توانیم به چشم آدم دیگری نگاه کنیم. وجدان ما در درونمان می‌سوزد: ولی چه بهتر، بگذار بسوزد! چشم‌های ما می‌سوزد؛ وقتی خوب به دوروبرمان نگاه می‌کنیم، لبریز زهر می‌شود. دشمن از اضطراب ما آگاه است، اما به خود اعتماد دارد: غریزه دروغ نمی‌گوید. مصیبت، شادی آور و اغواگر می‌شود، و ما از کشاندنش به میدان درندشت پر از خرده شیشه‌ای که روح ما شده است، دلپذیرترین لذتها را می‌بریم. وقتی مثل گوزن زرد از جا جست می‌زنیم، وقتی از رویاها آغاز می‌کنیم، شر به سرتاپای ما نقب زده است. دیگر نه هیچ راه حلی باقی می‌ماند، نه راه گریزی، یا سازشی. سقوطمان آغاز می‌شود، فرو می‌لغزیم. دیگر در این زندگی سر بلند نمی‌کنیم، مگر برای نگاه آخرین، نگاه به کله‌پا شدن خودمان به قعر جهنم.»

متاسفانه این رمان در انتها ناتمام مانده؛ آن گونه که در پیوست انتهایی کتاب می‌خوانیم. یا احتمالا نویسنده ترجیح داده که وقایع بعد از ارتکاب قتل توسط پاسکوآل تا اعدام وی را شرح ندهد و وی را در آخرین صحنه رمان در جاده‌ای تاریک و نامعلوم در حال دویدن و فرار با تنی خونین رها کند تا خود، سرنوشت خود را به سمت تباهی پیدا کند. اما فصل پایانی این داستان که ماجرای چگونگی به قتل رسیدن مادر پاسکوآل در نیمه‌های شب روی تخت خوابش است را می‌توان به جرئت یکی از فصلهای شاهکارِ نه تنها این کتاب، بلکه تاریخ ادبیات دنیا دانست که در هر کلمه و توصیفش از جدال پاسکوآل با وجدان، ترس، مقاومت مادر و نفرتش مو را به تن خواننده سیخ می‌کند. توصیفها عمدتا کوتاه و بریده بریده اما عمیقا درونی است که روح و احساس هر انسانی را به بازی می‌گیرد و تاثیری عمیق بر جا می‌گذارد که در کمتر اثری می‌توان این گونه شاهد روانکاوی ترس و نفرت و یا به قول مترجم «قدرت نهفته در کنش اراده مایل به فنا» در درون یک انسان بود؛ انسانی که گناه کار است ولی بیشتر از قربانیان جنایتهایش حس ترحم و یا همدردی را در مخاطب برمی‌انگیزد و این به خاطر این است که خود قربانی گناهی بس عظیمتر و دردناکتر بوده که وی را تا به این حد از نفرت کشانده است.

مرحوم فرهاد غبرائی با این که از روی برگردان انگلیسی این رمان (با ترجمه آنتونی کریگن) ترجمه کرده است اما توجه به جزئیات توصیف و سلیس بودن زبان نوشتاری نویسنده در ترجمه روان و قابل قبولش به چشم می‌آید. و خوب ناگفته نماند که این کتاب نخستین اثری است که از سلا در ایران ترجمه و منتشر شد و باعث آشنایی ایرانیان با این نویسنده اسپانیایی گردید که جزو نویسندگان بزرگی بود که در کشورمان سالها ناشناخته مانده بود.

http://www.alef.ir/book
مشتاق حسین ، Emile آژار و فرزاد تاران این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی از کنارشان رد می شویم، ترجیح می دهیم نگاهشان نکنیم، دیدن کارتن خواب ها آزاردهنده است، رویای شیرین «همه چیز روبه راه است» را به هم می ریزد. مثل هر گروه و صنف از جامعه انواع مختلف دارند، برخی گدایی می کنند، به آشناترین شکل آن دستشان را برای گرفتن پول دراز می کنند، برخی سر چهارراه ها دستمال بدست شیشه ماشین ها را کثیف می کنند و تا چراغ سبز نشده دست از سرت برنمی دارند. برخی چیزهایی می فروشند که به هیچ دردی نمی خورد، پاکت هایی که با اشعار کلیشه ای می خواهند از آینده ی ما خبر دهند، آدامس های تاریخ مصرف گذشته ی دندان شکن و.... برخی از آنها به صورت سازماندهی شده اند، برخی هم نه؛ بعضی آلونکی از حلبی برای خواب دارند، بعضی هم هرجا که بشود خوابید، شب را به صبح می رسانند. هریک از آنها قصه‌ای درپشت سردارند، حکایت یک زندگی گاه دشوار، گاه ویران و مسیری که طی کرده اند، خوب و بد و درست و غلط بدین جا رسیده و بدل شده اند به بی خانمانهایی که شغلشان گدایی ست؛ راستی گدایی واقعا شغل است؟

حالا یکی از این آدمها برداشته و خاطرات خودش را نوشته؛ البته نه در ایران که در قلب فرانسه. ژان ماری روگول در خیابانهای پاریس زندگی می کند. به قول خودش بیست و چند سال است که شغلش گدایی ست. روزگاری خانواده ای چهارنفره داشته؛ همسرش پسری از ازدواج قبلی اش دارد و یک دختر که ثمره ازدواج خودشان بوده. آن روزها نیز با همین شغل روز را شب می کرده؛ روزی دخترش برای پاسخ دادن به این سوال در مدرسه، از او پرسیده شغلش چیست؟

او ... دیدن ادامه » در جواب گفته: برای پیدا کردن پول به بیرون خانه می رود!

روزگاری گدایی برای او مفرح بوده اما حالا ماهیت شغل را دارد و این نگاهی است که در این کتاب نیز می توان رد آن را دید. ژان ماری روگول گدایی را این چنین می بیند؛ شغلی که باید روزانه هشتاد یورو در آمد داشته باشد تا او بتواند خانه و سرپناهی برای خود دست و پا کند.

ماجرا از آنجا آغاز می شود که ژان لویی دبره (وزیر کشور سابق فرانسه که تجربه نمایندگی در مجلس و البته داستان نویسی را دارد) با دوچرخه برای خرید از خانه خارج می شود. روبه روی دراگ استوری در شانزه لیزه در حال قفل کردن دوچرخه اش بوده که ژان ماری روگول به سراغش آمده و پیشنهاد می‌دهد از دوچرخه اش تا بازگشت او از دراگ استور مراقبت کند. بعد اضافه می‌کند روزگاری در نمایش بن هور کار روبر حسین که دختر آقای وزیر هم در آن بوده، به عنوان یک سیاهی لشگر همکاری کرده است.

این سرآغاز آشنایی آنها بوده، هر بار که دبره به دراگ استور شانزه لیزه می رفته او را می دیده، ژان ماری برایش حرف می زده از زندگی و رنج هایش، تا اینکه یک شب آقای وزیر به او پیشنهاد می دهد خاطراتش را بنویسد و همچنین شرحی از زندگی عادی روزانه خود و تجربیاتش در خیابانگردی به آن بیفزاید.

چه کسی گفته که برای داشتن خاطراتی ارزشمند، حتما باید آدم معروفی باشی. شهرت شاید باعث کنجکاوی دیگران شود، اما بی شک به خاطرات کسی عمق نمی بخشد و یا درک بی واسطه زندگی که به خلق تجربیاتی ناب و آموزنده می انجامد.

از نوشتن می ترسد با این بهانه که بسیار کم درس خوانده و نوشته هایش احتمالا پرغلط خواهند، دبره خیالش را راحت می کند که هیچ اهمیتی ندارد؛ در حالی که کنجکاو تر هم شده که نوشته های چنین آدمی به چه صورت می تواند باشد؟

مدتی از این پیشنهاد می گذرد، شاید ژان ماری همه چیز را فراموش کرده باشد، دبره چند نوبت به دراگ استور رفته اما دیگر خبری از او نیست؛ شاید اتفاقی افتاده، معمولا چنین آدمهایی به راحتی پاتوق خود را رها نمی کنند، آن هم در محلات مرفهی همانند شانزه لیزه؛ ژان ماری نیز بعد از مدتها گدایی در محلات سطح پایین چنین پاتوقی پیدا کرده.

سرانجام سروکله اش پیدا می شود، با چند دفتر یادداشت که خاطراتش را در آنها نوشته است. ژان لویی دبره سیاست مداری است که دستی هم در نوشتن دارد، کتابهای داستانی جنایی به قلم او منتشر شده که موفق هم بوده اند، اما حالا تجربه ای متفاوت را پیش رو دارد. سروسامان دادن به نوشته های یک گدای بی خانمان.

پیدا کردن ناشر برای کتاب کار دشواری نیست (به خصوص خالا که نام دبره نیز روی کتاب قرار داد)، اما کسی هم برای انتشار خاطرات یک گدا دست و پا نمی زند. شغل من گدایی است در فرانسه منتشر شده و ژان ماری روگول را به نامی آشنا بدل کرده مردی که همچنان بعد از انتشار کتاب به کار خود ادامه می دهد. اگرچه در انتظار رسیدن حق التالیفی از کتاب است که می تواند زندگی او را دگرگون کند، لااقل اتاقی کرایه کند با کامپیوتری که به نوشتن ادامه دهد!

شغل من گدایی است با ترجمه شهرزاد سلحشور و به همت نشر قطره به بازار آمده، نام کتاب در نگاه نخست آنقدر جذاب هست که توجه مخاطب را به خود جلب کند، اما حیف است که نخوانده از کنار آن بگذرد. همین قدر که در این کتاب به جهان از دریچه دیگری نگریسته شده؛ نه از دریچه فردی صاحب نام و یا قدرتمند که با اعتماد به نفس خاطرات خود را می نویسد؛ با این باور که قرار است در تاریخ ثبت شود و یا با پاسخ دادن به کنجکاوی دیگران راه و رسم زندگی را به آنها بیاموزد! این کتاب خاطرات مردی ست که شغل خود را از دخترش پنهان می کند؛ مردی که یک شب وقتی به خانه باز می گردد می بیند همسرش اندک وسایل او را نیز از خانه بیرون گذاشته؛ در طول زندگی چندین نوبت طعم بی خانمانی را کشیده و در نوع خود زندگی پرفراز نشیبی را گذرانده است.

زندگی کردن در خیابان تجربه فی نفسه متفاوتی را پیش روی هر آدمی می گذارد، از برخورد با آدمهایی دربه در از جنس خودش تا آدمهایی که از بالا به او می نگرند تا کف دستش چیزی بگذارند. او از آدمهایی است که در هر جامعه حضور دارند، اما چندان دیده نمی شوند؛ این دیده نشدن تجربه منحصر به فرد و در عین حال دردناکی را پیش روی آنها قرار می دهد به همین خاطر چه بسا نگاه جالب توجهی به دنیای پیرامون خود داشته باشند.

ژان ماری در این کتاب نشان می دهد چنین آدمهایی چقدر تنها و آسیب پذیر هستند، به خصوص اگر زن باشند. او در این کتاب لایه دیگری از زندگی در پاریس رابه نمایش گذاشته است.

آواره ای که برای گذران ابایی ندارد گردشگران را سرکیسه کند، گاه بخت به او رو می کند و هنرپیشه معروفی از سر دلسوزی نقشی کوتاه در فیلم برایش دست و پا می کند، پولی دستش را می گیرد، اما وقتی برای تماشای فیلم به سینما می رود، می بیند آن صحنه از فیلم حذف شده. تجربه ای که دوبار اتفاق افتاده انگار که در دنیای درون فیلم نیز قرار نیست دیده شود، حتی برای یک لحظه و در حد یک سیاهی لشگر. این کتاب نگاهی از زاویه ای دیگر را پیش روی خواننده می گذارد. از گذشته و حال یکی از آدمهای دیده نشده جامعه حکایت دارد، آدمی که حالا می خواهد دیده شود. از وقتی کتاب منتشر شده زندگی برایش تفاوت هایی داشته؛ حالا کسانی پیدا می شوند که می خواهند به سراغش بیایند، حتی توریست ها، بعضی او را به رستوران دعوت می کنند و با او هم صحبت می شوند.

«شغل من گدایی است» کتابی متفاوت است، با زبانی روایی و داستان گونه از زبان یک گدا روایت شده و با قلم یک وزیر (سابق) به شکل کتاب در آمده است؛ اما در اصل اثری است مستند که از دل جامعه برخاسته است.

http://www.alef.ir/book
فرشته حسین پور این را خواند
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در جهان ادبیات کمتر نویسنده ای بوده که توانایی آن را داشته باشد که هم برای کودکان شاهکار خلق کند و هم برای بزرگسالان، اریش کستنر یکی از همین استثناء هاست. او نویسنده داستان برای کودکان نبود، خیلی اتفاقی و با پذیرفتن یک پیشنهاد دوستانه وارد این وادی شد و موفقیتی جهانی نصیبش شد. در اواسط دهه بیست به بعد، برای نشریه ای داستانها و مقالاتی می نوشت که برخی از آنها به کودکان نیز می پرداخت، اما در اصل برای بزرگتر های نوشته شده بودند.
یودیت جانستون، خانمی که به عنوان ناشر برخی آثار کستنر، با او همکاری کرده بود. با خواندن این نوشته ها از شناختی کستنر از کودکان داشت به وجد آمده و به او توصیه کرد: تو که اینقدر خوب کودکان را می شناسی چرا برای خود آنها نمی نویسی؟

... دیدن ادامه » کستنر این پیشنهاد را پذیرفت و مشغول نوشتن شد. نتیجه کار چنان که ناشر کستنر حدس زده بود به صورت پیش بینی قابل توجهی موفق از کار درآمد. تا جایی که در جهان ادبیات داستانهایی که کستنر درباره کودکان نوشته حتی مشهورتر و محبوب تر از داستانهای دیگر او محسوب می شوند و وقتی نام اریش کستنر به میان می آید پیش از آثار دیگر او نام آثاری چون «امیل و کارآگاهان» یا «لوته و همتایش» به ذهن خطور می کند.

نشر ماهی که کتاب «امیل و کارآگاهان» را در برنامه انتشار دارد، به تازگی دیگر شاهکار اریش کستنر را نیز با ترجمه سروش حبیبی منتشر کرده است.
«لوته و همتایش» به عنوان یکی از شناخته شده ترین و همچنین محبوب ترین آثار این نویسنده به همه زبانهای زنده دنیا ترجمه شده و حتی در قالب فیلم، انیمیشن و نمایشنامه نیز آثار مختلفی بر اساس این داستان ساخته شده است. چنانکه در ایران نیز کیومرث پوراحمد در سال 1374 داستان کستنر را در فضایی ایرانی به فیلمنامه در آورد و با بازی به یادماندنی خسرو شکیبایی جلوی دوربین برد.

امکان چنین اقتباسهایی از کتاب حاضر، نشان دهنده آن است که اریش کستنر توانسته اثری خلق کند با متر و معیارهای جهانی؛ داستانی که در هر گوشه از جهان امکان وقوع آن وجود دارد و درونمایه آن چنان انسانی است که مرزها و ملیت ها را در می نوردد. این رمان را کستنر در سال 1949 منتشر کرد، آن زمان پنجاه ساله بود و در اوج تجربه و قریحه هنرمندانه.
به این ترتیب باید گفت صرف نظر از ارزش های هنری و ادبی کتاب، جذابیت های مضمونی آن و هسته دراماتیک پرکششی که داستان از آن برخوردار است یکی از مهمترین دلایل ماندگاری و محبوبیت این داستان بوده و باید اشاره کنیم که ترجمه دیگری هم از این رمان با همان نام «خواهران غریب» نیز منتشر شده است.

سروش حبیبی در ترجمه حاضر از عنوان «لوته و همتایش» استفاده کرده که آن نیز عنوان مناسبی برای رمان محسوب می شود. اما بخشی از جذابیت ترجمه تازه مدیون سروش حبیبی است که کیفیت ترجمه هایش همواره زبانزد بوده است. او در این کتاب که با مخاطب کم سن و سال تر روبه‌رو بوده توانسته نثری استوار و زیبا و در عین حال متناسب با فضای داستان ارائه کند که آن سادگی و روانی لازم برای مخاطبان جوانتر را داشته باشد.

قهرمانان این داستان دو خواهر لوته و لوییزه هستند، دوقلوهایی یکسان که وقتی بسیار کوچک بوده اند پدر و مادرشان از هم جداشده اند و هر یک از آنها مسئولیت نگه داری یکی از این دختران را برعهده گرفته است.

لوته و لوییزه در نه سالگی به صورتی غیر منتظره با یکدیگر روبه رو می شوند، در یک اردوگاه تفریحی که از مدارس مختلف در آن حضور دارند. آنها خیلی زود حقیقت را کشف می کنند. ابتدا با عوض کردن جای خود ماجراهای جالبی را درخانه های شان به وجود می آورند و باقی داستان را هم احتمالا خوانده یا شنیده باشید. چرا که این داستان آنقدر معروف است و آنقدر به اشکال مختلف مورد اقتباس قرار گرفته که به یکی از داستانهای آشنا برای نسل های مختلف بدل شده است. اما این آشنایی چیزی از جذابیت آن کم نمی کند و تنها بر اهمیت این کتاب تاکید دارد که حالا می توان با یک ترجمه خوب به و چاپی مصور به سراغ آن رفت. رمانی که برای بزرگترها بازخوانی اش لذت دارد و برای کوچکترها شنیدنش دنیایی کودکانه و زیبا را پیش روی شان می گذارد.

داستانی که به کودکان، نکات اخلاقی و انسانی مختلفی را می آموزد. اینکه شاید در گذشته انتخاب بزرگترها شکل زندگی آنها را رقم زده اما رفته رفته هرچه بزرگ می شوند این خودشان هستند که باید آینده را برای خود به وجود آورد. حسن این رمان جذاب و در عین حال سرگرم کننده این است که از منظر های مختلف مفاهیمی ارزشمند را به خواننده خود ارائه می کند.

http://www.alef.ir/book
مشتاق حسین و ایرج پوراردشیر این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در نگاه اول باورکردنی به نظر نمی‌رسد، کتابهایی این قدر ساده بیش از یک قرن هنوز جذابیت خود را حفظ کرده باشند، آن هم برای بچه‌ها در دوره و زمانه‌ای که انواع و اقسام کتابهای پررنگ و لعاب با شخصیت‌هایی که هویتشان را دنیای پر زرق و برق انیمشن‌های سینمایی گرفته‌اند و بعد به دنیای کتابهای کودک هم هجوم آورده‌اند. اما گاه سادگی و صمیمیت جذبه‌ای مفتون‌کننده دارند. کتابهایی که در نخستین سالهای قرن بیستم نوشته شده است، بچه‌هایی که در قرن نوزدهم به دنیا آمده بودند، آنها را می‌خواندند، کسانی که هنگام جنگ جهانی اول بیست ساله بودند و اگر عمرشان به دنیا بود برای بچه‌های خودشان خریده و خوانده‌اند، بچه‌هایی که در هنگام جنگ جهانی دوم مردان و زنان بزرگی بودند که اگر با خوش اقبالی از جنگ جان سالم به در برده باشند با بچه‌هایشان در هنگام جنگ سرد خواننده این کتابها بوده‌اند و همینطور نسل به نسل تا امروز که بعضی بچه‌ها زیر آوار جنگ‌های پایان‌ناپذیر جهان سوم بی آنکه کسی برایشان قصه بخواند با صدای بمب‌ها به خواب ابدی می‌روند.

مجموعه کتابهای کودکانه بئاتریس پارکر قریب به صد و ده سال پیش برای اولین بار منتشر شده‌اند. اما هنوز هم همانقدر بکر و دوست‌داشتنی‌اند. اما این کتابها دارای چه ویژگی هستند که هنوز هم جذابیت خود را حفظ کرده‌اند، آن هم در زمانه‌ای که این همه کتابهای رنگارنگ با داستان‌های جدید از زمین و کرات دیگر از شخصیت‌های واقعی تا کارتونی، آدم آهنی‌ها و ربات‌ها و... منتشر شده است.

به ... دیدن ادامه » نظرم آن چیزی که این کتابها را ماندگار ساخته همین روح سادگی و صمیمیتی است که در آنها وجود دارد. یک نگاه انسانی که به طبیعت و موجودات آن عشق می‌ورزد و این عشق را نیز در در روح این کتابها دمیده است. کتابهایی کوچک که از چند نقاشی و متن‌هایی اندک برخوردارند اما در دل این روایت‌های کوتاه که به مدد نقاشی و کلمه بازگو می‌شود، همین نگاه انسانی احساس می‌شود.

بئاتریس پارکر با نبوغی شایسته ستایش به کشف راز این سادگی نائل شده و آن را در دنیای کودکان بازسازی کرده است. با حیواناتی که می‌توانند در قالب شخصیت‌های یک داستان، فضایی ملموس را در ذهن آن بچه‌ها بیافرینند. درواقع پیوندی که این داستان‌ها با ذات طبیعت برقرار کرده‌اند و مهمترین عامل ماندگاری آنهاست. عشق به طبیعت و زیبایی‌های آن امری ذاتی است که در ناخودآگاه همه انسانها وجود دارد فقط کافی است، محرکی برای آن پیدا کنیم.

این داستان‌ها حاصل تلاشی این گونه است، همانطور که خود بئاتریس پاتر نیز در زندگی واقعی در مقابل هجوم زمین‌خوارانی که باغ‌ها را بدل به خانه می‌کردند واکنش نشان داده و ایستادگی می‌کرد. البته خوش شانس بود که آپارتمانهای جدید را ندید. به هر حال این کشش درونی و روحیه دوستدار طبیعت در کتابهایش نیز متجلی شده و می‌تواند روی بچه‌های چندین نسل بعد از خود نیز تاثیر بگذارد.

هلن بئاتریکس پاتر در ۲۸ جولای ۱۸۶۶ در لندن به دنیا آمد. در خانواده‌ای ثروتمند، و به سنت خانواده‌های متمول در محیط خانه و با بهترین آموزگاران تحت تعلیم قرار گرفت. در خانه همبازی نداشت، تنها برادرش نیز در مدرسه شبانه روزی تحصیل می‌کرد. بئاتریس تنها در خانه، به دلیل همین تنهایی با حیوانات خانگی بسیار دمخور شد. دو خرگوش کوچکشش بنجامین و پیتر همدم ساعت‌های طولانی تنهایی او بودند، به شکل و شمایل، رفتار و حرکت‌های آنها بسیار دقیق می‌شد، مدتی بعد شروع به نقاشی از آنها کرد و این نقاشی‌ها بهتر و بهتر شد. بعدها که خانواده مدتی را در منطقه‌ای ییلاقی زندگی کردند، به طراحی و نقاشی از طبیعت نیز علاقمند شد.

از سال 1901 شروع به تصویرگری و نوشتن برای کودکان کرد. پیش از آن با روایت این قصه‌ها برای کودکان پیرامونش از موفقیت آنها اطمینان پیدا کرده بود، متاسفانه خود او هیچگاه صاحب فرزند نشد با این حال شناخت دقیقی از روحیه و خلق و خوی آنها داشت. اما در آغاز ناشران دست رد به سینه او زدند تا اینکه در اکتبر ۱۹۰۲ انتشارات فردریک وارن کتاب پیتر خرگوشه را در ۸۰۰۰ نسخه و در قطع کوچک منتشر کرد. کتاب به همراه تصاویر زیبا و رنگی که خود او کشیده بود به چاپ رسید و با استقبال زیادی روبه‌رو شد. به گونه‌ای که تا پایان همان سال ۲۸۰۰۰ نسخه از کتاب به چاپ و فروش رسید. پاتر کتاب بعدی خود با نام ماجرای نوتکین سنجاب را در سال ۱۹۰۳ با همان شیوه کتاب قبلی به چاپ رساند.

او در مجموع 23 کتاب به این شیوه نوشت که همگی موفق بوده‌اند. کتابهایش به 35 زبان منتشر شده و صدها میلیون نسخه از آنها به فروش رفته است و میلیونها کودک در یک قرن گذشته با کتابهای او دمخور بوده‌اند. پیتر خرگوشه، تالکین سنجابه، خیاط گلاستر، بنجامین خرگوشه، دو موش ناقلا، تامی پیشی، آقای تاد، زنجبیل و ترشی، ترانه‌های کودکانه و... عناوین برخی کتابهای این مجموعه جذاب و ماندگار هستند.

نشر ماهی این مجموعه کتابها را با عنوان دنیای پیتر خرگوشه و دوستان که حس و حالی نوستالژیک را نیز بر می‌انگیزانند، با ترجمه علی‌رضا اسماعیل‌پور، به صورت کتابهای جیبی با کاغذ اعلای گلاسه که مناسب انتشار تصاویر کتاب است، در اختیار علاقمندان قرار داده است.

ارتباط کتاب با صاحب آن از همان صفحه اول کلید می‌خورد، کادری با یک نقاسی کوچک و ساده که بالای آن نوشته شده این کتاب متعلق است به.... و از لحظه‌ای که اسم مخاطب روی این صفحه نوشته می‌شود. حضور او در دنیای آثار این نویسنده نیز آغاز می‌شود. دنیای حیوانات خانگی، خرگوش، گربه، موش، سگ و... حیواناتی که نویسنده به چنان شناختی در مورد ظاهر و حرکاتشان رسیده بود که با تغییر چند خط کوچک در نقاشی هایش می‌توانست، ماهیت آنها را عوض کرده و با آن قصه بسازد. مثلا در کتاب یک خرگوش بد زورگو دو خرگوشی که شخصیت‌های اصلی داستان هستند با همین توصیفات ساده که با نقاشی های او کامل شده‌اند معرفی می‌شوند. «این یک خرگوش بد زور گوست، به سیبیل ترسناکش، پنجه‌هایش و دم سیخ شده‌اش نگاه کنید». در ادامه نیز خرگوش بد که هویج خرگوش خوب را به زور از او گرفته هدف شکارچی قرار می‌گیرد و در حالی پا به فرار می‌گذارد که هم هویج و هم دم خود را جا گذاشته است! به همین سادگی پیامی اخلاقی نیز به کودکان منتقل می‌شود.

کتابهای پاتر بیشتر متکی به تصویرند. کل داستانها گاه به ده جمله نیز نمی‌رسد. این یکی از ویژگی‌های خوب کتاب است که آن را برای بچه‌هایی که خواندن بلد نیستند جذاب می‌سازد. به گونه ای که بچه هادر همان چند بار اول که کتاب برای‌شان خوانده می‌شود آن را از بر کرده و می‌توانند با نگاه‌کردن به جمله‌ها و یادآوری متن آنها بخوانند و به این ترتیب بی آنکه خواندن بلد باشند لذت خواندن را احساس کنند.

شخصیت‌های متنوع این کتابها نیز در حکم همان حیوانات خانگی می‌توانند به دوستان کودک بدل شوند و با حضور در بازی‌های کودکانه‌شان تخیل آنها را بارور کنند. مجموعه کتابهای بئاتریس پاتر به دلیل فضای لطیف و شخصیت‌های دوست‌داشتنی‌شان که با تصاویری زیبا و ساده جان گرفته‌اند، تجربه‌ای به یادماندنی را برای کودکان به یادگار بگذارند که سالها بعد با تورقشان لبخندی با رضایت را برلب بیاورند از اینکه دنیای کودکی چقدر جذاب و زیبا بوده‌اند.

http://www.alef.ir/book
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فلسفه را به اشکال گوناگون تعریف کرده اند، خصوصا آنگاه که غرض ارائه تعریفی ساده بوده است. اما شاید یکی از بهترین راه های درک چیستی فلسفه، به جای استفاده از تعاریف رفتن به نقطه آغاز آن باشد.

فلسفه از چه زمانی آغاز شد؟ قدمت این مهم تقریبا به شش سده قبل از میلاد مسیح برمی گردد، زمانی که برخی شروع کردند به اندیشیدن درباره اینکه جهان از چه ساخته شده و بر اساس چه مناسباتی پابرجاست، و کوشیدند به جای استدلال های اسطوره ای یا باورهای مذهبی به درک عقلی جهان بپردازند. این افراد اغلب در سواحل مدیترانه شرقی ساکن بودند، جایی که امروز بخشی از ترکیه است اما روزگاری بخشی از یونان قدیم محسوب می شد. این افراد را نخستین فیلسوفان در تاریخ به شمار آورده اند و چون پیش از سقراط می زیسته اند، از آنها به عنوان فلاسفه پیش سقراطی یاد کرده اند.

دوازدهمین ... دیدن ادامه » کتاب از مجموعه مختصر مفید که به همت نشر ماهی منتشر می شود، با عنوان «فلاسفه‌ی پیش سقراطی» به این گروه از اندیشمندان که به عنوان آغازگران استفاده از تفکر عقلی شناخته می شوند، می پردازد. این کتاب را کاترین آزبورن نوشته و گلناز صالح کریمی به نیکویی به فارسی در آورده است.

از این فیلسوفان که سرسلسله آنها را طالس به شمار آورده اند، نظرات زیادی درباره جهان و چگونگی آن برجای مانده است و اگرچه بسیاری از نظرات آنها امروزه کاملا باطل محسوب می شوند اما نمی توان منکر جذابیت ها و اهمیت نظرات آنها شد. به خصوص که بسیارند فلاسفه ای که ( چه فیلسوفان مدرن و چه فیلسوفان باستان)، سرچشمه الهامات خود را در پیش‌سقراطیان جستجو می‌کنند. براستی دلیل برخورداری از این اهمیت چیست؟در حالی که نه تنها حجم نوشته های برجای مانده از آنها اندک است بلکه پاره ای از آنها نیز امروزه کاملا رد شده اند.

این یکی از سوالات مهمی است که نویسنده کتاب «فلاسفه‌ی پیش سقراطی» کوشیده بدان پاسخ گوید. نمی توان منکر اهمیت و تاثیر این فلاسفه بر فلاسفه بعد از آنها شد، به خصوص که سرچشمه پاره ای از مباحثی را که سقراط مطرح می کرده، پاسخ گویی یا واکنش به آرای این فلاسفه محسوب می شوند که برخی از آنها هم دوره سقراط نیز بوده اند. ازدیگر سو باید گفت بخش مهمی از جذابیت آنها به خاطر موضع خودشان در پرداختن به پرسش هایی است که ازجمله موضوعات اساسی در همه دورانها محسوب می شود. آنها خود را فیلسوف نمی نامیدند و اصلا از وجود چنین مفهومی آگاه نبودند، آنها خود را جستجوگران حکمت و به قول خودشان «سوفیا» بودند. آنها به دنبال این نبودند که صورتی از دانش محض را به شکلی تخطی ناپذیر به نسل بعد تحویل بدهند، بلکه برعکس شاگردان خود را تشویق می کردند تا به بحث و گفتگو و پرسش بپردازند. بنابراین جستجوگری و تفکر عقلی آنها زمینه ساز این شد که به فلسفه مرکزیت بیایند، آن هم فلسفه به معنای امروزین آن. چنانکه آرتور شوپنهاور از آنها به عنوان جمهور ذهن‌های آفرینش‌گر یاد می کند. اذهانی که با پرسش درباره چیستی جهان، چگونگی جهان آغاز می شود .

کتاب حاضر در هفت فصل نوشته شده است، به اضافه یک مقدمه و یک موخره که عنوان سخن پایانی را به خود گرفته است. «کلمه های از دست رفته و جهان فراموش شده»، «معنای اصل نخستین»، «لاک پشت زنون»، «واقعیت و نمود: ماجرا جویی های بیشتر در ما بعد الطبیعه»، «هراکلیتوس»، «فیثاغورس و اسرار دیگر» و «زبان بازان قرن پنجم» عناوین فصول هفت گانه کتاب است.

چنان که کاترین آزبورن در ابتدای کتابش تاکید کرده است، کتاب حاضر اثری تاریخی نیست، درواقع نویسنده برای پرداختن به فلاسفه پیش سقراطی به سراغ بررسی چهره های مطرح با یک ترتیب تاریخی نرفته است. بلکه کوشیده با تامل جایگاه آنها در تاریخ فلسفه، روایتی از چیستی و چگونگی آرای آنها مطرح سازد و در عین حال با مطرح کردن پاره ای واقعیت ها نشان می دهد کم نیستند چیزهایی که به فلاسفه پیش سقراطی نسبت داده می شوند، بی اینکه واقعا از طرف آنها بوده باشد، در واقع این مهم محصول تصوری است که از آنها وجود دارد.

کاترین آزبورن کتابش را با روایت بررسی پاپیروسی تازه کشف شده آغاز می کند و در خلال آن نه تنها فضایی را می سازد که خواننده با چگنگی منابع اندک بازمانده در باره این فلاسفه آشنا شده و همچنین به سراغ امپدوکلس یکی از چهره های کمتر شناخته شده فلسفه پیش سقراطی می رود. در فصل دوم نیز چکیده ای از روایت های تاریخی فلاسفه پیش سقراطی و ایراد های وارد به آن را مورد بررسی قرار می دهد. در فصول بعدی کتاب نویسنده به چهره هایی همانند زنون، پارمیندس، دموکریتوس، ملیسوس و غیره تا فیثاغورس پرداخته است. در دل این روایت ها به زبانی ساده و همه فهم متوجه تفاوت های این فلاسفه با فلاسفه بعد از خود یعنی سقراط و پس از او می شویم به خصوص از این منظر که بسیاری از جنبه های تفکر فلاسفه پیش سقراطی امروزه به عنوان واقعیت هایی علمی همانند ریاضیات و دیگر علوم اثبات شده است و درست و غلط آن پدیدار گشته است. در حالی سقراط برخلاف پیشینیانش به جای چیستی جهان و قوانین آن بیشتر به چگونگی کیفیت زندگی در جهان پرداخته است.

نویسنده در این کتاب سوفسطائیان را نیز از قلم نینداخته است، هر چند آنها مستقیما فیلسوف محسوب نمی شدند و بیشتر آموزگارانی بودند که حکمت زندگی را آموزش می دادند. این زبان بازان قرن پنجم پیش از میلاد فلسفه را به یک حرفه بدل ساخته و با تغییری که روش ها و موضوعات آن به وجود آوردند منادیان تغییر نام گرفتند.

کاترین آزبورن به عنوان سخن پایانی و جمع بندی پایانی کتاب به سراغ تلقی ارسطو از فلاسفه پیش سقراطی می رود که عقیده داشت فلاسفه پیش سقراطی به سراغ ریشه های جهان مادی رفتند، آنها می کوشیدند نشان دهند هر چیز در جهان مادی از چه ساخته شده و چرا اینگونه است. به هر روی فلسفه با پیش سقراطیان آغاز می شود و کتاب حاضر به دلیل تبیین اندیشه و جایگاه آنها در تاریخ فلسفه با زبانی ساده و در عین حال دقیق می تواند یکی از گامهای آغازین برای ورود به دنیای پرافت و خیز فلسفه باشد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«دفترچه خاطرات یک بی‌عرضه» یک مجموعه استثنایی است، یکی از با حال‌ترین(!) کتابهایی که می توان به دست مخاطبان نوجوان داد و آنها را تشویقش کرد به کتابخوانی. در این روزگارِ احاطه تلویزیون، بازی های کامپیوتری، ایکس باکس، پلی استیشن، تلگرام و هزار کوفت و زهرمار وقت تلف کن دیگر که به بدترین شکل ممکن وقت بچه های ما را تلف می کنند، کتابی که بتواند، آنها را جذب خود کند و از دستشان نیفتد، بدون شک یک چیز استثنایی است. مخصوصا که این یکی نه ماجرای حمله موجودات فضایی به زمین است و نه حکایت آدم آهنی های پرنده، دایناسورهای خزنده یا پسر بچه های جادوگر جهنده و از این خزعبلات که برای جذب بچه ها به دنیای کتاب به خورد آنها داده شده و درست که نگاه کنیم، دنیای معصومانه کودکان را نیز آلوده کرده اند. این کتاب ماجراهای واقعی و ملموس یک پسر بچه بی عرضه و ریغوست که به زبانی خودمانی تعریف می شود. در عین حال همانند بسیاری از کتابهای ژانر کودک و نوجوان یک سری پیام های اخلاقی مثل ارزش بودن راست گویی، کمک به دیگران و کلی مفاهیم آشنایی از این دست داده می شود، اما همه آنها در لایه های زیرین داستان قرار دارند و هیچ یک گل درشت نشده و توی ذوق نمی زنند. مهمتر از همه اینکه خواننده خود را نیز سرحال می آورند و به بچه ها یاد آوری می کنند، دنیای واقعی کودکانه چشم دوختن به صفحات تلویریون و تبلت و... نیست.

«دفترچه خاطرات یک بی‌عرضه» اولین بار در سال 2007 منتشر شد، استقبال از آن اگر چه قابل پیش بینی بود اما نه تا اندازه ای که روزی در برخی از کشورها پشت جادوگرهای نوجوان هری پاتر را زمین بزند. پیش از آن در یک وبسایت بخشهایی از این ماجراها منتشر شده بود و خواننده میلیونی پیدا کرده بود، همین جف کینی نویسنده خوش ذوق کتاب را به فکر انداخت که دست به کار نوشتن آنها در قالب کتاب شود.

دفترچه ... دیدن ادامه » خاطرات یک بی عرضه، نوشته های نوجوانی شیطان به نام گریگوری هفلی است که با بازیگوشی هایش دنیای کودکی و نوجوانی را پیش روی خواننده مجسم می کند. ماجرا از آنجا آغاز می شود که مادر گرگ (گرگوری) دفترچه خاطراتی به پسرش داده و او را که کلا بچه ضعیف و بی عرضه ای ست تشویق می کند خاطرات روزانه اش را در این دفترچه بنویسد. همین دفترچه ها که گرگ از خاطرات خود نوشته و بعضی وقت ها برای کامل شدن حرفهایش نقاشی های بچه گانه ای هم به آنها اضافه کرده، مجموعه کتابی را تشکیل داده که تاکنون به ده جلد رسیده است. هر جلد از این کتابها زیر مجموعه دفترچه خاطرات یک بی عرضه منتشر شده و یک اسم خاص هم برای خود دارند همانند: یادداشت های روزانه گرگوری هفلی، دیگه ذله شدم، شانس مزخرف، سفر نصفه کاره، چله تابستون، حقیقت تلخ و ...

گرگ علاقه ای به مدرسه و درس خواندن ندارد، مثل بیشتر بچه ها به خودش و نفع و ضررش فکر می کند تا دیگران. این مسئله نه تنها شامل حال همکلاسی هایش می شود بلکه حتی در مورد برادرش هم مصداق پیدا می کند. برای اینکه به آنچه می خواهد برسد از هیچ دوز و کلکی روی گردان نیست، اما معمولا از این راه ها به نتیجه نمی رسد و تنها عایدی او دسته گل ها و خراب کاری هایی است که به بار می آورد به همین خاطر کارش به تنبیه هم کشیده می شود.

نشر ماهی که پیشتر هشت جلد از این مجموعه را منتشر کرده بود، به تازگی جلد نهم آن را با ترجمه کهزاد باصری به رنگ سیاه و با عنوان اردوی اجباری به بازار کتاب فرستاده است.

در سال 2010 در نظر سنجی که درباره بهترین کتابهای ده سال اخیر گروه کودک و نوجوان صورت گرفت، مجموعه دفترچه خاطرات یک بی عرضه رتبه اول را به خود اختصاص داد. با این همه موفقیت و جذابیت کتابی با بیش از 200 میلیون نسخه فروش و ترجمه و انتشار در 80 کشور جهان دور از انتظار نیست که مثل همیشه در بازار کتاب ایران، ترجمه های متعددی از این کتاب به بازار آمده باشد ،ترجمه هایی با نامهای کم و بیش مشابه با اندکی تغییر. اما چنانکه قابل پیش بینی است نشر ماهی با توجه به وسواسی که در کیفیت محتوا و کتاب پردازی آثارش دارد یکی از بهترین ترجمه ها را با قطعی خوش دست و مناسب برای نوجوانان ارائه کرده است.

اما مجموعه دفترچه خاطرات یک بی عرضه فقط برای بچه ها جذاب نیست، بلکه برای پدر و مادر ها هم کلی حرف جذاب دارد که شاید برخی از آنها را هم خودشان بدانند اما نسبت به آنها بی توجه هستند. این باعث می شود که اگر زمانی بچه ها هم در خواندن کتاب ها تنبلی کردند، بزرگتر ها حوصله خواندن این کتاب را برای آنها داشته باشد، چون واقعا یادآور خاطرات دوران کودکی خودشان هم می تواند باشد.

«به نظر مامان مشکل جامعه امروز ما این است که همه دماغشان را چسبانده اند به صفحه موبایلشان و هیچ کس هم حواسش به دور و برش نیست» همین توصیف کوتاه گرگ در کتاب اردوی اجباری به روشنی نشان می دهد که نگاه این بچه بازیگوش و تصویری که از دنیای امروز ارائه می کند چقدر زنده و مطابق احوال ماست چنان که نه فقط خوب و بد بچه هایمان که خوب و بد رفتار خودمان را هم در لابلای این داستانها می توانیم ببینیم.

از قضا اردوی اجباری یکی از جالب ترین کتابهای این مجموعه برای بزرگتر هاست، چرا که جف کینی این بار به سراغ یکی از آشنا ترین موضوعات در ارتباط میان کودکان و بزرگتر ها رفته است و آن چیزی نیست جز، این عبارت که به قول گرگ هروقت صحبت از قدیم می شود، بزرگتر آنرا می گویند: آه چقدر قدیم بهتر از حالا بود. البته گرک طبق معمول روایت خود را از عبارت نوستالژیک بیان می کند. خب قضیه احتمالا حسادتی چیزی است، چون بزرگتر ها در دوران کودکی شان خواب داشتن این همه وسایل پیشرفته و مدرنی را که نسل من دارد نمی دیده اند!
ایده اینکه قدیم بهتر بود یا حالا دست مایه اصلی یادداشت های روزانه گرک را در این کتاب می سازد. ماجرایی که در ادامه به صورت عدم درک متقابل بزرگترها از دنیای بچه ها و برعکس جلوه گر می شود تا آنجا که گرگ به خوش می گوید «چرا مامان اغلب پیش دیگران جوری رفتار می کند که وانمود میکند او را نمی شناسیم!» به این ترتیب این ماجرا که معمولا بزرگتر ها وانمود می کنند از رفتار بچه ها شرمنده شده اند، شکلی معکوس پیدا کرده و ماجرا های شیرینی را رقم می زند.

ساختار کتابهای این مجموعه به صورت یادداشت روزانه است بنابراین هر چند صفحه یکبار با یک اتفاق جالب روبه رو می شویم، همین مسئله تنوعی را برای این کتاب ها به ارمغان آورده که مانع از خستگی مخاطب می شود، با این حال اما در هر جلد ایده های کلی وجود دارند که به عنوان سوژه مقطعی از زندگی گرگ دستمایه کتاب را می سازند. برای مثال در کتاب حاضر (جلد نهم) در ادامه داستان گذر گرگ به اتفاق یکسری از بچه های دیگر به یک اردوی بیرون از شهر می افتد. جایی که آنها با شکل دیگری از زندگی جمعی آشنا می شوند که با زندگی راحت بچه ها در خانه قابل قیاس نیست. در این اردوی اجباری گرگ مجبور است تن به یکسری قوانین و کارها بدهد که چندان مطابق میلش نیست، اما او ناچار است بیاموزد که زندگی همیشه مطابق میل آدم پیش نمی رود.

http://www.alef.ir/book
حمیده کریمی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در سالهای اخیر انتشار کتابهایی که خوانندگان خود را به شکلی ساده و مقدماتی با موضوعات گوناگون آشنا می کنند، طرفداران زیادی داشته و ناشران گوناگونی هم مجموعه قاب اعتنایی در این زمینه را به بازار ارائه کرده اند. بی گمان یکی از بهترین این مجموعه ها به همت نشر ماهی تحت عنوان مجموعه مختصر و مفید وارد بازار شده است.
این کتابها که تاکنون قریب به بیست عنوان از آن به بازار آمده است در اصل به زبان انگلیسی نوشته شده اند و حاصل کار نویسندگان و پژوهشگرانی است که با انتشارات دانشگاه آکسفورد در این زمینه همکاری داشته اند. سرپرستی مجموعه «مختصر مفید» را احمدرضا تقاء برعهده دارد که تاکنون عناوینی همانند فلسفه، منطق، سیاست، اسطوره، اقتصاد، جامعه شناسی، فرهنگ شناسی، فلسفه قاره ای، و... در این قالب به علاقمندان ارائه شده اند.

کتاب ... دیدن ادامه » های این مجموعه مختصر و مفید به زبانی ساده و قابل فهم به طرح مسائلی پرداخته اند که از جمله علوم مهم و کلیدی در حوزه های گوناگون محسوب می شوند؛ بنابراین به عنوان قدم اول گزینه بسیار مناسبی برای علاقمندانی هستند که در این حوزه ها اطلاعات زیادی ندارند؛ اما در عین حال کیفیت کلی کتابها نیز به گونه ای هست که برای دانشجویان و مخاطبان آشنا با چنین بحث هایی نیز بی فایده نبوده و لااقل در تبیین درست برخی از مفاهیم بسیار سودمندند. جامعه شناسی هفتمین کتاب از مجموعه مختصر مفید محسوب می شود که چاپ سوم آن اخیرا به بازار عرضه شده است.

در حالی که در دنیای امروز پژوهش های جامعه شناسانه مبنای تحلیل و دریافت هایی کارآمد و در خور اعتنا در حوزه های گوناگون بوده اند اما متاسفانه هنوز که هنوز است اهمیت جامعه شناسی آنگونه که باید و شاید، نه در میان توده مردم که حتی در میان اهل نظر نیز شناخته نشده است. از همین روست که نویسنده کتاب حاضر اثر خود را با تاکید بر این نکته آغاز می کند:

«در قدرت و نفوذ جامعه شناسی همین بس که همه آن را با دست می زنند و با پا پیش می کشند. رشته های دانشگاهی سابقه دار تراز یک سو جامعه شناسی را مسخره می کنند و آن را تازه واردی دست و پاچلفتی می دانند، و از سوی دیگر دیدگاه هایش را به عاریت می گیرند. مردم عادی از یک سو کسانی را که این رشته را به طور حرفه ای دنبال می کنند به باد استهزا می گیرند و از سوی دیگر برخی از مفروضاتش را بی بروبرگرد قبول دارند. حکومت ها از یک سو آن را به سست کرده پایه های انضباط اخلاقی و اجتماعی جامعه متهم می کنند و از سوی دیگر جامعه شناسان را برای ارزیابی سیاست هایشان به خدمت می گیرند.» (ص7)

استیو بروس، استاد برجسته جامعه‌شناسی دانشگاه «ابردین» در بریتانیاست او آثار گوناگونی در حوزه تخصصی خود به نگارش در آورده و از جمله طرفداران نظریات سکولار در جامعه شناسی است. با این حال او در این کتاب به جای ارائه نظریات جامعه شناسانه خود، سعی در تبیین مفاهیم آغازین جامعه شناسی و همچنین ارائه دریافتی قابل فهم از این حوزه به عنوان یکی از علوم معاصر است. به همین جهت در ففصل نخست کوشیده چشم اندازی از موقعیت جامعه شناسی به عنوان یک علم در جهان امروز ارائه کند، از این سبب فصل نخست کتاب برجنبه هایی از جامعه شناسی تاکید شده که بر چنین نقطه نظری را مورد تاکید قرار می دهند.
استیو بروس پس از تایید این نظزیه که جامعه شناسی را می توان یک رشته علمی محسوب کرد، به سراغ ارائه تعریفی ساده و قابل درک از این حوزه در فصل دوم کتاب می رود. او عقیده دارد: «جامعه شناسی رشته ای علمی است که در آن به بررسی ساختارها و نهادهای اجتماعی می پردازند. و کار جامعه شناس را پرداختن به موضوعاتی چون ساختار طبقاتی جوامع مدرن، خانواده، جرم و کجروی، دین و امثال آن به شمار می رود...این تعریف از جامعه شناسی چند یافته ی اساسی را مثل دانه های تسبیح با یک نخ چند رشته به هم وصل می کند که این رشته ها عبارت اند از: واقعیت ها بر ساخته ای اجتماعی است؛ رفتار انسان ها دارای علت های اجتماعی پنهان است؛ و بخش عمده ای از زندگی اجتماعی به شدت تناقض آمیز است.»

استیو بروس این کتاب به ظاهر کوچک را با طرحی کاملا حساب شده پیش می برد. او پله پله مخاطب را در مباحث ارائه شده در کتاب مشارکت می دهد. از مسال هایی ساده برای جا انداختن نکات مورد نظرش استفاده می کند. او در ادامه کتاب خود به جامعه شناسی و الزامات آن در جهان مدرن پرداخته و در انتهای کتاب این نکته را نیز فراموش نمی کند که جامعه شناسی همانقدر که علمی حساب شده است و نتایج کار آمدی را ارائه می کند که در زمینه مختلف می توان مورد استفاده قرار گیرند می تواند مورد سوء استفاده شیادان جامعه شناس نما نیز مورد استفاده قرار بگیرد.

از جمله نکات قابل توجهی که نویسنده کتاب حاضر برای درک جامعه شناسی مورد تاکید قرار داده این است که مسائل جامعه شناسی را نباید با مسائل اجتماعی خلط کرد. جامعه شناس باید اموری را در اولویت خود قرار دهد که به لحاظ جامعه شناختی در اولویت هستند و نه از منظر اجتماعی.

سخن آخر اینکه استیو بروس در این کتاب به زبانی قابل فهم به مخاطب می فهماند که وقتی از جامعه شناسی سخن گفته می شود، دقیقا از چه چیزی سخن گفته می شود.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای معرفی کتاب «دنیا مسطح است» از چند جهت نیاز به مقدمه ندارم: اول اینکه عنوان اصلی کتاب دنیا مسطح است و فرعی جهانی شدن در قرن بیست و یک، خود پیداست که موضوع اثر پیرامون چیست و دوم آنکه حجم اطلاعات و مباحث و کارکردهای کتاب کمی گسترده است و به بحث گذاشتن آن در این مجال اندک، دشوار می‌نماید. و سوم به این ترتیب است که قطعا غالب مخاطبان فرهیخته الف کتاب با مفهوم و حوزه جهانی شدن آشنا هستند، پس بی درنگ به سراغ معرفی کتاب می‌رویم.

خلاصه کتاب همان عنوان آن یعنی دنیا مسطح است به این معنی است که دنیا برخلاف کشف کریستف کلمب پیش می‌رود و خود را از کروی شکل بودن به سمت و شکل مسطح تغییر می دهد. دنیای امروز با پدید آمدن سه نسل از فناوری ارتباطاتی و به تعبیر فریدمن، انقلاب جهانی به شکل مسطح و هموار شدن پیش می‌رود و میلیون‌ها انسان به طور همزمان با یکدیگر ارتباط صوتی و متنی و تصویری دارند. دوران اول از 1492 میلادی، که کریسفت کلمب سفر اکتشافی دریایی خود را آغاز کرد و دنیای قدیم و جدید را رودرروی هم قرار داد و تا 1800 میلادی طول کشید. دوم، تقریبا از 1800 تا 2000 میلادی طول کشید و با رکود بزرگ و جنگ جهانی اول و دوم، دچار وقفه شد.

این ... دیدن ادامه » دوران دنیا را از مقیاس متوسط به مقیاس کوچک رساند. عامل اصلی تغییر و نیرو محرکه یکپارچگی جهانی از کاهش هزینه حمل و نقل در اثر کاربرد موتور بخار و راه آهن و در نیمه دوم این دوران از کاهش هزینه ارتباطات راه دور، در اثر گسترش تلگراف، تلفن، کامپیوتر شخصی، ماهواره، کابل های فیبر نوری و نگارش اولیه وب جهانی نیرو می‌گرفت. دوره سوم اما جهان را از مقیاس کوچک به ریز تقلیل داد و هم زمان زمین بازی را هموار کرده است. نیرو محرکه دنیای سوم را فریدمن «پلتفرم» دنیای مسطح می‌نامد.

در این عصر، عصر سیاست بالا به پایین که در آن فعالیت های انتخاباتی، نهادها و مطبوعات، محیط های بسته‌ای بودند و با سرمایه‌ای که به سختی فراهم می‌شد، قدرت می‌گرفتند پایان یافته است. چیزی وحشی‌تر، درگیر کننده‌تر و جذاب‌تر و درامتداد نظم قدیم برای مشارکت کنندگان منفرد در حال شکوفایی است. هرجا که می‌روید سلسله مراتب‌ها از پایین به چالش کشیده شده و درحال تبدیل شدن به سلسله مراتب‌هایی افقی و جمعی‌تر هستند، از این جهت دنیا دیگر کروی نیست و مسطح شده است.

در این دنیای هم سطح اما قدرت و جایگاه چه کسانی به چالش کشیده می‌شود؟ چه قدرت‌هایی در بالا دست قرار دارند؟ چه گروه‌هایی از این وضع هم سطح در حال سوءاستفاده در جهت اهداف ضدبشری و انسانی خود هستند؟ این سوالات دغدغه‌های فرعی و حاشیه‌ای فریدمن در کتاب «دنیا مسطح است» است.

او در بخش دوم کتاب، از ده نیرویی یاد می‌کند و به صورت بسیط پیرامون آنها شرح تاریخی و تطوری ارائه می‌دهد که باعث مسطح و وصل شدن نقاط مختلف دنیا و انسان‌های آن شدند. آغاز این روند از فروپاشی دیوار برلین بود که ابتدای جهانی اندیشیدن بشر آغاز شد. فریدمن می‌گوید تنها آمریکا و اروپا نبودند که از فروپاشی دیوار برلین خوشحال بودند، بلکه کس دیگری نیز به نام بن لادن وجود داشت که از این بابت ابراز شادی می‌کرد و از نظر او عامل سقوط شوروی رزمندگان جهادی افغانستان از جمله خود او بودند.

تاماس بر شرح چگونگی و تاریخ شکل‌گیری گسترش ارتباطات و راه اندازی اینترنت و وب سایت می‌پردازد و این مسیر برتری سیستم سرمایه‌داری که موجب ایجاد این انقلاب ارتباطی شده است را تا تفوق نظام تجاری و اقتصادی سرمایه‌داری در جهان پیشرفته روایت می‌کند. این بخش از کتاب که حدود نیمی از حجم آن را به خود اختصاص می‌دهد مناسب برای دانشجویان اقتصاد، مدیریت بازرگانی، نرم افزار و سخت افزار کامپیوتر است. دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته های آی‌تی می‌توانند با مطالعه این کتاب دهها طرح و پروژه کاریابی و کارآفرینی کشف کرده و درحال و آینده کشور در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات سهیم شده و یا حتی برای آن برنامه‌ریزی کنند.

فریدمن با گزارش خود از سفر او و تیم مستندسازی‌اش به هندوستان و مشاهدات شان از بازار و پیشرفت متحیر کننده هند در عرصه فناوری اطلاعات که پیش بینی می‌شود طی یکی دو دهه آینده از ایالات متحده آمریکا نیز پیشی گیرد، مدل و ایده‌های بسیار و جدیدی از انواع فعالیت های مجازی ارائه می‌کند.

او معتقد است که در جهانی شدن اول، کشورها باید جهانی فکر می‌کردند تا پیشرفت کنند، در جهانی شدن دوم شرکت‌ها باید جهانی فکر می‌کردند تا پیشرفت کنند، در جهانی شدن سوم این افراد هستند که باید جهانی فکر کنند تا پیشرفت کنند، یا لااقل ادامه حیات دهند. این امر نیازمند نه تنها سطح جدیدی از مهارت فنی، بلکه انعطاف ذهنی معین، خودانگیختگی و تحرک روانی است. تاماس دیگر ضلع جهان مسطح و کشورهایی که می‌خواهند موفق باشند نظام آموزشی و تربیتی می‌داند. او استدلال می‌کند:
ضریب هوشی< ضریب کنجکاوی+ضریب شور

همیشه داشتن شور و کنجکاوی مزیت بزرگی بوده است. اما وقتی دنیا مسطح می‌شود شور و کنجکاوی برای یک شغل، برای موفقیت، برای یک حیطه موضوعی، یا حتی یک سرگرمی، خیلی مهم‌تر است. او به عنوان یک آمریکایی نگران کشور خود است و جستجو می‌کند که چطور منابع بیشتری نصیب کشورش شود؟ او وظیفه هر سیاستمدار آمریکایی در سطح محلی، ایالتی و ملی را تا حدود زیادی معطوف به آموزش مردم و توضیح درباره دنیای مسطح می‌داند. اما از این بابت که سیاستمداران آمریکایی از این جهان و الزامات آن بی اطلاع هستند، ابراز تاسف می‌کند و هشدار می‌دهد.

«دنیا مسطح است» در فصل‌های آخر خود از مناطق و کشورهای توسعه نیافته و غیرمسطح می‌گوید که گرفتار بیماری و فقر هستند که حاصل این وضع شکل‌گیری گروه هایی چون القاعده و بن لادن است که هم شوروی و هم آمریکا را شیطان می‌دانند و آنها را بی بندوبار می‌بینند. گروه‌هایی چنین از قضا از فضای مجازی و فناوری ارتباطات استفاده می‌کنند و پیام خود را به دنیا عرضه و منتظر مصاحبه بی بی سی نمی‌مانند. آنها در پی آن هستند که نظم و ثبات دنیای کنونی را برهم بزنند، همچون تلاش حادثه 11سپتامبر.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
میشائیل کلهاس اثر هاینریش فون کلایست نویسنده شهیر آلمانی است که قدرت تاثیرگذاری قلم او بر دو نویسنده معروف اروپا «کافکا» و «هرمان هسه» انکار ناپذیر است. چنان که فرانتس کافکا در خصوص داستان میشائیل کلهاس به معشوقه خود می‌نویسد: «دیشب نامه‌ای برایت ننوشتم. چون غرق در مطالعه میشائیل کلهاس بودم و دیروقت شد (نمی‌دانم داستان آن را می‌دانی؟ اگر نمی‌دانی دست نگه دار. خودم آن را برایت خواهم خواند) به جز بخش کوچکی که دو روز پیش خوانده بودم، باقی آن را در یک نشست خواندم آن هم برای دهمین بار. این داستانی است که من به راستی با خلوص نیت در دست می‌گیرم.»

زندگانی شخصی کلایست پیوسته در کلنجار با ناممکن و هردم دستخوش بیماریهایی روان پریشانه بوده است و شگفت انگیز است که او در 35 سالگی دست به خودکشی می‌زند آن هم به همراه زنی که مبتلا به بیماری است. او در جایی نوشته است: برای من در این جهان چیزی که بخواهم بیاموزم یا به دست آورم وجود ندارد.

آثار ... دیدن ادامه » به جا مانده از او هشت نمایشنامه، یک رمان دو جلدی گمشده، چندین نقد که یکی از آنها در باب تئاتر عروسکی است و از آثار درخشان زیبایی‌شناختی متافیزیکی است، مجموعه لطایفی در محتوا و قالب باشکوه و چند رساله مطبوعاتی که مانند همه دیگر آثارش خصلتی شوریده‌وار دارند. در متن داستان بیان دیونوسیوسی یعنی بیانی پرشور و سرمستی آور از یک سو و در دیگر سو تقابل با احساسات پرشور، مسئله شناخت و توانایی استخراج یقینی در محتوای داستانها روشنگر ویژگی‌های داستانی کلایست است. او آخرین راز زندگی مخرب آلودش را به خواهرش چنین می‌نویسد: «حقیقت آن است که روی زمین از هیچ چیز کمکی برای من برنمی آید.»

روحیات شکننده و خلقیات حساس کلایست و بی‌میلی و بی‌انگیزگی او نسبت به خشونت نظامی و ارتش و بازگشت و استعفایش پس از هفت سال خدمت به سوی دانشگاه نشان می‌دهد که ما با خصوصیات نویسنده‌ای آسیب دیده، حساس و شکننده و البته باتجربه روبه‌رو هستیم. باید دقت داشت که کلایست از جمله نویسندگان خاصی است که در جنگهای ضدناپلئونی در محاصره شهر مانیس شرکت داشته و در دو جنگ واقعی دیگر هم. او پس از مورد مطالعه قرار دادن آثار فیلسوفانه کانت، دچار شوک و انقلابی هراس‌انگیز در شیوه اندیشیدن خود می‌شود و پی می‌برد که حقیقت و کمال دست یافتنی نیستند و می‌نویسد: «یگانه هدف من و آن هدف والایم فروپاشیده است و من دیگر هیچ مقصودی ندارم». به راستی نمی‌توان به این فرض صورت مسلمی داد که کلایست جزء نخستین نویسندگان نیست‌گرای آلمانی است که دچار بیماری فلسفی نیهلیسم است؟ همان طور که نیچه در اراده معطوف به قدرت در تعریف نیست‌گرایی می‌گوید:« نیست‌گرایی این است که برترین ارزشها، ارزش خویش را از دست می‌دهند، هدفی در کار نیست یا «چرا» را پاسخی نیست.» آیا کلایست دچار همان بی‌هدفی تعریف شده از نگاه نیچه‌ای نشده است؟ بیش از بی‌هدفی یا هدف گم‌کردگی، کلایست گرایشی انکارناپذیر به ناامیدی و تردید داشت چرا که در خلوت خود می‌دانست چیزی در درون اوست که هر اندازه تاریک، زیرزمینی، بربرخو و غول آسا بود چنان که به شیوه‌ای دیونوسیوسی خروشان بود و کلام را در هر تعبیر و جمله‌ای زیر باری فراتر از توان زبان می‌برد.

روایت میشائیل کلهاسِ کلایست بر بستر چشم انداز عمومی زمانه‌ای است که خیزش هانس کلهاس در آن رخ داده است. اگر چه در مجموع با نگاهی واقع بینانه نوشته شده است. و از نومیدی انسانی عدالت خواه در پیچ و خم یک دولت خودکامه و آلوده به خویشاوند سالاری، کارشکنی و تفرعن هزار فامیلی پر کرّ و فر و متکی بر ابزار و اسلحه سگ و نوکر، ترسیمی زنده به دست می‌دهد. باید این داستان را بیش از همه روایتی فلسفی- اجتماعی دانست، چیزی کم و بیش متفاوت از داستان راهزنان جوانمرد و یا رابین هودی که شکاف ناخوشایند طبقاتی به حمایت از محرومانش کشیده باشد.

آن چه در این داستان مایه حرکت شخصیت‌ها و تصادم آنها است پیش از هر چیز نگرش به قانون به عنوان خشت اول جامعه است. از دیدگاه کلهاس قانون تنها قراردادی مصلحت‌اندیشانه برای تثبیت مناسبات اجتماعی نیست. بلکه به عنوان چکیده خرد و انصاف، نشان نظامی کیهانی است که حتی صلح نفسانی انسانها نیز به آن بستگی دارد، چرا که روشن‌ترین و رساترین بیان خدشه‌ناپذیری حریم حرمت انسانی است. قانون از این دیدگاه مقامی ملکوتی و مقدس می‌یابد. کلایست به منظور تاکید بر این نکته، برای کلهاسِ داستان، نام میشائیل کلهاس یا میکائیل فرشته عدالت در آئین مسیحیت را برمی‌گزیند. در «گنده پیرلوکارنو» هم از آغاز شالوده این قصه شبح‌الود قرار می‌گیرد که در میان قصه‌های این نویسنده کوتاه‌ترین است.

داستان «گنده پیرلوکارنو» در ابتدا به قصری سوخته اشاره می‌کند و سپس با رجعتی کوتاه و فشرده به گذشته، شرح و دلیل این آتش سوزی را باز می‌گوید و به این ترتیب در قاب چشم‌اندازی اجمالی و در فضایی بسیار هیجان آلود، خواننده را تماشاگر چرخه جنایت و مکافات در دادگاه جهانی و وجدان آدمی می‌سازد. از این نگاه می‌توان «گنده پیرلوکارنو» را کوتاه‌ترین اثر ادبیات مدرن جهان دانست. کلایست در این اثر با مطرح ساختن کنش ضمیر ناخودآگاه آدمی به سهم خود و در عمل از پیشگامان آموزه و اندیشه زیگموند فروید می‌شود.

«زلزله در شیلی» را می‌توان شاهدی دیگر برای گرایش کلایست به اندیشه‌های ژان ژاک روسو دانست. ظاهرا در اندیشه‌ها و آموزه‌های روسو نوعی تمدن گریزی و یا دست کم میل به بازگشت به طبیعت وجود داشته است. انسان طبیعی در اندیشه او در ذات خود خصایلی نیکو دارد و در بهشتی از معصومیت زندگی می‌کند. هبوط این انسان زمانی آغاز می‌شود که جامعه را پایه‌ریزی می‌کند و با قبول قرارداد اجتماعی از دامان طبیعت بیرون می‌آید. «زلزله در شیلی» نخستین بار در سال 1807 با چاپ رسید و نخستین واکنش عوام‌زده این بود که این اثر با موضعی که در قبال نهادهای عقیدتی جامعه دارد گستاخانه و شالوده شکن است. برخلاف این نظر باید گفت مایه‌هایی از بینش غایت مندانه و بسیار زهد آمیز کلایست در این جا هم بروز می‌کند. جهانی که در این داستان توصیف می‌شود، انحطاط زده است و در معرض ویرانگری تعصب. ایمان از سرچشمه خود دور و عشق در چنبره ملاحظات اجتماعی بدل به پیوندی مصلحتی شده است که بر این انحطاط هرج و مرج طبیعت نیز اضافه می‌شود.
«مارکوئیز فون اُ...» نیز جهانی مبهم و معمایی است با این تفاوت که تلاش در راه رسیدن به وضوح در این داستان نمودی روشنتر دارد و مارکوئیز فون اُ... را در این راه تا به درجه تقدس بالا می‌برد. هسته این داستان موضوعی مکرر است و ای بسا به روزگار دوری برمی‌گردد که آدمی در معصومیت خویش، ناآگاه از حاصل آمیزش، زایش را به ماورا ربط می‌داد. کلایست در «مارکوئیز فون اُ...» این قصه بارداری ناخودآگاه را به حیطه روان‌شناختی بسیار استادانه‌ای درمی‌آورد که سیاقی کافکایی دارد و انسان را در نهانی‌ترین گوشه حریم و حرمت خود در معرض گزند بیگانه نشان می‌دهد. با این حال درون مایه داستان، چرخش آن را به سوی پایانی خوش ضروری می‌سازد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- برشی از کتاب:

آدم احساس می‌کند که این مرغ خیال که همیشه در پرواز است عاقبت خسته می‌شود، با آن تنش دائمی‌اش رمق می‌بازد، زیرا آدم در عالم خیال بزرگ می‌شود و از آرمان گذشته‌اش در می‌گذرد، آرمان گذشته داغان می‌شود و به صورت غبار درمی‌آید و اگر زندگی تازه‌ای نباشد آدم باید آن را با همین غبار مرده باز بسازد و در عین حال روح چیز دیگری ... دیدن ادامه » لازم دارد و آن را می‌خواهد. مرد خیال باز بیهوده خاکستر خواب‌های کهنه را زیر و رو می‌کند و در آن‌ها شرارکی می‌جوید تا بر آن بدمد و آن را شعله‌ور کند و با آتش باز افروخته دل سردی گرفته خود را گرم کند و باز آنچه در گذشته آن‌قدر دلنشین و روح‌انگیز بود و خون را به جوش می‌آورد و چشم‌ها را پر اشک می‌کرد و فریبش شیرین بود دوباره زنده کند...
حدیث مرادزاده این را خواند
مجید حاج حسینی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شجاعت زیادی می‌خواهد وقتی به نویسنده نامداری بدل شده ای، آن هم با شهرتی که مرزها را درنوردیده، یکباره زبانی را که به واسطه آن بدین جایگاه رسیده ای رها کرده و شروع کنی به نوشتن به زبانی دیگر. جومپا لاهیری نویسنده ای ست که چنین شجاعتی را دارد. او همواره نه به زبان مادری اش که به زبان انگلیسی می نوشت؛ اما مدتی است که انگلیسی نوشتن را کنار گذاشته و رفته به سراغ زبان ایتالیایی که از جوانی دغدغه آموختن آن را داشته است.

اگر جومپا لاهیری به اعتبار امروز رسیده نباید از طبع جسور او غافل شد، جسارتی که رد آن را در آثارش نیز می توان دید. در شخصیت هایی که سرکشی و جسارت جزئی از وجود آنها ست. نکته جالب در مورد او این است که در هر دو این موقعیت ها او انسانی است مهاجرت جزئی از وجود درونی او ست، اگر چه خود او آغاز گر این جریان نبوده است. او که یکبار به زبانی غیر از زبان مادری اش نوشته و موفق بوده، پس دلیلی ندارد که از بابت نوشتن به زبانی دیگر که آن هم زبانی نیست که در کودکی با اهل خانه به واسطه آن سخن می گفته اند، به خود نگرانی راه دهد. چنانکه تازه ترین نوشته های او که به ایتالیایی منتشر شده نیز حکایت از توانایی او در نوشتن به این زبان دارد.

جومپا ... دیدن ادامه » لاهیری نویسنده‌ای‌ هندی‌تبار است که در سال ۱۹۶۷ در لندن زاده شده و حالا در آمریکا زندگی می کند. ازجمله نویسندگان تحصیل کرده محسوب می شود با مدرک دکترا و چند مدرک کارشناسی ارشد و... در ایران با کتاب «مترجم دردها» شناخته و معروف شد؛ همان کتابی که جایزه پولتزر را برایش در همان گام نخست، به ارمغان آورد. استقبال از این کتاب ترجمه و نشر دیگر آثار او را نیز در پی داشت و البته همان گونه که تقدیر نویسندگان موفق در ایران است، از اغلب آثار او چندین ترجمه توسط ناشران مختلف به بازار آمده است.

اما در این میان نشر ماهی از همان ابتدای کار به شکلی مقبول و متمرکز توسط امیر مهدی حقیقت آثار جومپا لاهیری را به مخاطبان فارسی زبان عرضه کرد و تاکنون علاوه بر خاک غریب و مترجم دردها، کتابهای همنام و گودی را نیز به بازار فرستاده است. انتشار هفتمین چاپ از کتاب خاک غریب که از جمله مجموعه داستانهای جومپا لاهیری محسوب می شود، به روشنی گواه میزان مقبولیت این نویسنده در میان مخاطبان فارسی زبان است؛ در این حال که می دانیم مخاطبان فارسی اغلب با رمان میانه بهتری دارند. اما جومپا لاهیری با داستان کوتاه به شهرت رسیده و همان کتاب نخست او نیز (مترجم دردها) مجموعه داستانهای کوتاه بود. خاک غریب درواقع حاصل رویکرد دوباره او به داستان کوتاه است بعد از نوشتن یک رمان با عنوان همنام.

این کتاب از دو بخش تشکیل شده است: بخش اول شامل پنج داستان کوتاه است با عناوین: خاک غریب، جهنم – بهشت، انتخاب جا، خوبی محض و به کسی مربوط نیست؛ بخش دوم که خود عنوان هما و کاشیک را دارد از سه داستان اولین و آخرین بار، آخر سال و رفتن به ساحل.

چنان که از عنوان این کتاب نیز می توان حدس زد، خاک غریب دربرگیرنده داستانهایی است که غربت و مهاجرت مضمون اصلی آنها را تشکیل می دهد. مضامینی که در آثار قبلی جومپا لاهری نیز دیده می شد. البته جای تعجب ندارد اگر غربت تم مورد علاقه نویسنده ای باشد که از زادگاه خود دور افتاده، و به هر دلیل خواسته یا ناخواسته طعم زندگی را در سرزمینی دیگری چشیده که بدان تعلق نداشته است. به خصوص اگر این نویسنده از شرق به غرب آمده باشد. این احساس تعلق داشتن به جایی دیگر، چیزی است که نمی توان به سادگی از آن عبور کرد؛ بنابراین تاثیر آن در اندیشه و آثار چنین نویسندگانی همواره پررنگ بوده؛ جومپا لاهیری نیز چنین نویسنده‌ای است. اگر چه امروز به نویسنده ای نامدار بدل شده اما چنین شهرتی مانع از آن نیست که او تجربه ذهنی و درونی شده خود را فراموش کند؛ چه بسا حالا به مراتب بیش گذشته ریشه های هندی / بنگالی او مورد توجه و بررسی قرار می گیرد!

جومپا لاهیری پیش از نوشتن خاک غریب نیز به درونمایه غربت پرداخته اما در این کتاب تم به عنوان درونمایه ای غالب بر اغلب داستانهای کتاب سایه انداخته است. به خصوص که این بار تاکید نویسنده بر ریشه های بنگالی شخصیت ها بیشتر شده است و شخصیت های داستانها نیز بعضا به نسل خود او نزدیک تر شده اند؛ به عبارتی او شرایطی را چیده که بتواند تجربه های نسل خود را در این اثر بیشتر منعکس کند؛ تجربه فردی که به نسل دوم مهاجران تعلق دارد. برای مثال در داستان کوتاه خاک غریب (که عنوان کتاب نیز از آن گرفته شده است) ما با خانواده ای مهاجر روبه رو هستیم، دختر خانواده که به نسل دوم مهاجران تعلق دارد، رفته رفته به سن رشد و بلوغ رسیده است. او نه تنها تفاوت های فرهنگی را درک می کند، بلکه شاهد تاثیر این تفاوت ها بر زندگی نزدیکانش نیز هست، به خصوص پدرش که درگیر یک رابطه عاطفی شده است.

نگاه جومپا لاهیری به مقوله غربت در این داستان ها از کیفیت فراگیرتری نسبت به داستانهای قبلی خود برخوردار است، چرا که از یک سو در اینجا مهاجرت به کشورهای مختلفی را شاهد هستیم و از دیگر سو نویسنده تنها به طرح دلایلی که اغلب مهاجران بدان سبب ترک دیار می کنند (یعنی رسیدن به شرایط بهتری در زندگی) بسنده نکرده و ابعاد دیگری از مهاجرت را نیز مورد توجه قرار داده است. مهاجرت در داستانهای خاک غریب به دلایل گوناگونی صورت می گیرد، حتی مرگ که می تواند سبب ساز رفتن از جایی به جای دیگر شود.

در داستان «انتخابِ جا» نویسنده ایده ازدواج را در غربت مطرح می کند، ازدواج آدمهایی که در غربت یک نسل جلو آمده اند، بنابراین در عین ارتباط ذهنی که با ریشه های قدیمی خود دارند، خودشان نیز در حال ریشه زدن در خاک غریب هستند.

درواقع جومپا لاهیری در خاک غریب بیشتر به شخصیت هایی می پردازد که خود مهاجرت نکرده اند، اما مهاجر محسوب می شوند؛ چرا که در خانواده ای مهاجرزده شده یا رشد کرده اند. چنین شخصیت هایی که خود نویسنده نیز بدانها تعلق دارند، از احساس دوگانه و در عین پیچیده تری نسبت وطن ابا و اجدادی خود و جایی که در آن به دنیا آمده و رشد کرده اند دارند. لاهیری با قدرت این پیچیدگی ها را در موقعیت های مختلف بازتاب داده و دستمایه نوشتن داستانهایی جذاب قرار داده است.

داستانهای او طبیعتی متعادل دارند، لطیف و بر آمده از جزئی نگری های نگاهی زنانه، حتی با اینکه در داستانهای زیادی از نگاه مردان داستانهای خود را روایت می کند، اما چنان با مهارت می نویسد که خواننده اصلا چنین احساسی ندارد.

هنر جومپا لاهیری این است که به گونه ای می نویسد که هم مخاطب غیرحرفه ای را مجذوب خود می کند و هم اینکه مخاطب حرفه ای را راضی نگه می دارد. خاک غریب نیز از این قاعده مستثنی نیست. لطف داستان های کوتاه او در این است که به سنت داستانهای کوتاه مدرنی تعلق دارد که داستانگو هستند، بنابراین مخاطب عام نیز می تواند بدون مشکل با آنها ارتباط برقرار کرده و از خواندنشان لذت ببرد.

http://www.alef.ir/book
مژگان خراسانیان این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچه دهه سی میلادی به پایان خود نزدیک می شد، با قدرت یافتن روزافزون هیتلر و اقبال حزب نازی در میان توده مردم آلمان، فشارهای بر روی یهودیان نیز بیشتر می‌شد.
هیتلر اما یکباره به پروژه «راه حل نهایی» که همانا نابود کردن یهودیان بود نرسید، بلکه مرحله به مرحله این طرح را پیش برد. یکی از نخستین مراحل جای دادن یهودیان در «گتو»ها بود. گتوها بخشهایی حصاربندی شده از شهرهای مختلف بودند که با جمع کردن یهودیان در آن مناطق، کنترل آنها و همچنین سیاست تحت فشار گذاشتن‎شان ممکن می شد. این طرح بعدها در دیگر شهرهای اشغال شده بیرون از آلمان نیز دنبال شد. چنانکه بعدها ورشو صاحب یکی از بزرگ ترین گتوهای سراسر اروپا شد.

آلمانی‌ها ... دیدن ادامه » یهودیان را به‌اجبار در این گتوها گرد آورده و با حصاربندی آنها به هیچ‌کس از یهودیان اجازه‌ی خارج‌شدن از آن را نمی دادند. یهودیان گتو باید همواره بر رو و پشت لباس خود ستاره‌ی شش‌پر را که علامت مخصوص قوم یهود است بدوزند تا سربازان آلمانی آنها را بشناسند و تردد بدون این علامت در گتو ممنوع است و مجازات رعایت نکردن آن، اعدام است.

نگهداری حیوانات، درخت، وسیله‌ی ارتباط جمعی و هرنوع وسیله‌ی تزیینی در این گتوها برای یهودیان ممنوع است و مجازات شدیدی را برای خاطیان درپی خواهد داشت.

رمان «یعقوب کذاب» اثر یورک بکر در یکی از همین گتو ها می گذرد و نویسنده روایت سوم شخص را برای بازگویی این رمان برگزیده است. راوی می‌گوید که خود در این گتو بوده و تنها بازمانده‌ی زنده‌ی آن است.

در این گتو تردد بعد از ساعت ۸ شب نیز ممنوع است و هرکس در ساعت منع عبور و مرور توسط سربازان آلمانی دستگیر شود، مجازات خواهد شد. پیداست در چنین زندان سیاهی، شوق زندگی چقدر رنگ¬پریده است و مردمی که هیچ امیدی به زندگی ندارند. آمار خودکشی بسیار بالا است زیرا زندگی نکبت‌بار چنان بر پیکره‌ی اجتماع چنگ انداخته است که هیچ روزنه‌ی امیدی برایش متصور نیست و جنبه-های بی‌رحم زندگی گلوی ساکنان آن را تا حد جنون می‌فشارد. بسیاری دیگر تاب و تحمل زندگی را نیاورده و ترجیح می‌دهند تا به زندگی خود خاتمه دهند.

درمیان مردمی که با یأس و ناامیدی مطلق در دنیایی محصور زندگی می‌کنند، حتی کورسویی از امید، شاید خبری که هنوز درستی آن چندان مشخص نیست، بتواند امیدی را در دل یأس آلود این مردم زنده کند و باعث شود با همین جرقه‌ی امیدی که در دل‌شان نوری را روشن کرده و به کالبد بی‌رمق آنها که از شدت ناامیدی تا مرز خودکشی پیش رفته‌اند، جانی دوباره بدمد و آنها را به تلاش و تکاپو وادارد تا برای زنده‌ماندن امیدوار شده و بخواهند برای رسیدن به افق‌هایی که در خیال آنها جان گرفته، با مرگ پنجه درافکنند.

یک خبر به¬طور تصادفی به¬گوش قهرمان داستان می¬رسد. خبری خوش که او را امیدوار کرده است:
«توی اتاق رادیو روشن است. صدای آن چندان صاف نیست. قاعدتاّ باید صدای یکی از آن فرستنده¬های ملیشان باشد. به¬هرحال فرستنده¬ی کذایی پخش نمی¬کند. از وقتی یعقوب گرفتار این گتو شده است، موسیقی نشنیده؛ هیچ¬یک از ما نشنیده، مگر آن¬که کسی آواز خوانده باشد.
گوینده¬ی رادیو چیزهای بی¬اهمیتی درباره¬ی یک ستاد فرماندهی می¬گوید؛ شخصی پس از کشته¬شدن به درجه¬ی سرهنگ دومی ارتقا یافته است. سپس مطلبی درباره¬ی تأمین اطمینان¬بخش مایحتاج عمومی می¬آید و درست در همان لحظه این خبر به¬دست گوینده می¬رسد: نیروهای سلحشور و قهرمان ما در یک نبرد دفاعی پرشور موفق شدند حمله¬ی نیروهای بلشویکی را در بیست کیلومتری بسانیکا متوقف کنند در طول درگیری که...
در این لحظه آن کسی که بیرون آمده بود، دوباره به اتاق خود برمی¬گردد، در را می-بندد و در سنگین¬تر از آن است که صدایی به بیرون درز کند.» (صفحه ۱۲ کتاب)

حال که این خبر خوش را شنیده، می‌خواهد آن را برای دیگر هم‌بندیهایش که در این شهر حصارشده دچار یأس و سرخوردگی‌اند، بازگو کند تا شعله‌ی امیدی را در دل آنها برافروزد؛ اما چگونه؛ چون:

«... مردم می‌پرسند او این را از کجا می‌داند. جان کلام در همین¬جاست، او این خبر را در قرارگاه شنیده است.
«در قرارگاه؟»

به‌دنبال این پرسش، یعقوب چهره¬ای وحشت¬زده به خود خواهد گرفت و به¬جای پاسخ، سر را به زیر خواهد انداخت و به این ترتیب سوءظن موجود تأیید خواهد شد: عجب، چه کسی گمان می¬کرد آدمی مثل حییم این‌طوری از آب درآید؟ ولی می-بینی که چه ساده می¬شود گول آدم¬ها را خورد... و به همین آسانی یعقوب بی آن-که خطایی کرده باشد، جاسوس قلمداد خواهد شد.» (صفحه ۲۴ کتاب)
پس ناچار است دروغی بگوید؛ دروغی که می¬تواند هزینه¬ی زیادی برایش درپی داشته باشد و قهرمان داستان می¬داند که ممکن است بهای این دروغ را با جانش بپردازد؛ اما گرچه در ابتدا ترس این خطر تمام وجودش را دربرگرفته؛ اما سرانجام با شجاعت تمام این خطر را به¬جان می¬خرد.
اما یک دروغ ساده، دروغهای دیگری را به¬دنبال خواهد داشت؛ هرچند ناچیز؛ اما به-هرحال دروغ است و تو مجبوری تا برای رهایی از پرسشهای دیگران باز هم دروغ بگویی و بعد دروغی دیگر... حالا دیگر به جایی رسیده¬ای که نمی¬توانی دست از دروغگویی برداری؛ زیرا اکنون عده¬ی زیادی دل به خبرهای تو بسته¬اند؛ آمار خودکشی¬های گتو به صفر رسیده است و همه منتظر لحظه¬ی موعودند و تو دیگر اجازه نداری امیدی را که به آنها بخشیده¬ای از آنان بازپس بگیری و همین تم اصلی این رمان را تشکیل می‌دهد.

اما واکنشی که مردم از شنیدن این خبر نشان می‌دهند، دوگونه است. برخی از شنیدنش خوشحال می¬شوند؛ اما برخی نیز می‌ترسند؛ زیرا می‌دانند که این خبر همانطور که در میان مردم پخش شده، به¬گوش گشتاپو هم خواهد رسید و آنگاه عواقب وحشتناکی درانتظار آنها خواهد بود.

روایت داستان بسیار شیوا و دلچسب است و بی‌شک استادی علی اصغر حداد در ترجمه این رمان سهم به‌سزایی در جذابیت و تاثیر گذاری این روایت برای مخاطبان دارد.

پایان داستان نیز چنان که نویسنده می‌گوید به دو صورت است؛ یکی آنکه نویسنده برای پایان رمان یک قصه‌ی ساختگی را از خود روایت می‌کند و درپی آن پایان راستین داستان را می‌آورد.

آنچه نویسنده‌ی رمان درپی آن است و می‌خواهد برای خواننده¬اش توضیح دهد، این است که ضمن روایت زندگی غم¬بار مردم گرفتار گتو، نقش امیدواری و آرزو را در زندگی آنها بیان کرده و می¬گوید که حتی در اوج ناامیدی و یأس مردم می¬توان شعله‌ای را در دل آنها برافروخت تا در بدترین شرایط برای رسیدن به افقی روشن به تلاش و تکاپو برخاست و با ناملایمات زندگی مبارزه کرد؛ هرچند سرانجام این داستان چندان خوش نیست؛ اما این تلاش انسان برای ایجاد انگیزه¬ی مبارزه ستودنی است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند که برخی از صاحب نظران براین باورند که ادبیات آلمان بعد از جنگ دوم جهانی، نثر نویسی به قدرت توماس مان نداشته؛ اما این بدان معنا نبوده که ادبیات آلمانِ بعد از جنگ نتوانسته در حد و اندازه های گذشته ظاهر شود. جنگ جهانی دوم بی شک تاثیری عمیق بر روح و روان ملتی گذاشته که در آرزوی فتح جهان بودند، اما سرانجام بلند پروازی شوم قدرتمداران آن سرزمین، نصیبی جز شکست، ویرانی و مرگ نداشت، از این سبب همه چیز باید از نو ساخته می شد، نه تنها خانه ها، خیابانها و شهرها که حتی، فرهنگ، هنر و ادبیات.

آلفرد آندرش (۱۹۱۴ تا ۱۹۸۰) به نسلی از نویسندگان تعلق داشت، وظیفه بازسازی ادبیات داستانی آلمان را برعهده داشتند. نویسندگانی که ویرانی جنگ و ابعاد گسترده آن را از نزدیک شاهد بودند و با زخم های بسیاری بر جسم و روحشان به سال‌های پس از جنگ رسیدند.

آلفرد ... دیدن ادامه » آندرش نویسنده ای برجسته بود، اگر چه ترجمه نشدن آثار او در ایران باعث شد به شهرت و اعتبار چهره هایی همچون گونتر گراس و هاینریش بل نباشد اما خالق آثاری ارزنده بود که نشان از رنج های او در دوران جنگ داشت.

رمان «زنگبار یا دلیل آخر» نیز از این قاعده مستثنی نیست. این رمان که به اغلب زبانهای زنده دنیا ترجمه شده و نقش بسزایی در شهرت جهانی آلفرد آندرش داشته است؛ رمانی که خوشبختانه با ترجمه ای در خور اعتنا از سروش حبیبی به فارسی ترجمه شده و این نویسنده برجسته آلمانی و توانایی قلمش را در معرض دید مخاطبان فارسی زبان قرارداده است. (ترجمه دیگری از این کتاب سالها پیش به بازار آمد که نتوانست این کتاب را چنان که شایسته است معرفی کند)

ماجراهای این رمان در شهری بندری و پرت افتاده در شمال آلمان، روی می دهد. و از چند شخصیت اصلی برخوردار است که داستان از نگاه آنها روایت می شود، البته نه به شیوه اول شخص، بلکه به شیوه دانای کل محدود به ذهن این شخصیت ها. البته نویسنده برای پرهیز از پیچیده شدن داستان در ابتدای هر بخش نام شخصیتی که روایت در آن بخش ناظر به ذهن اوست آورده است. پسر بچه ای شیفته هکلبری فین که پدر دائم الخمرش سالها پیش در دریا غرق شده؛ ناخدای یک کشتی کوچک ماهیگیری که نماینده و تنها عضو باقی مانده حزب کمونیست منطقه است؛ کشیشی که تمام فکر و ذکرش نجات دادن مجسمه راهبی درحین مطالعه است؛ دختری که برای فرار به سوئد به این شهر بندری آمده و رابط حزب کمونیست که برای ابلاغ دستورات روسا به نماینده حزب در این منطقه با او قراری ترتیب داده است.

شاید در نگاه نخست نقطه مشترک این خطوط روایی که هر یک معطوف به زندگی یکی از این شخصیت هاست حضور در این بندر پرت افتاده و آرام باشد، اما هرچه داستان پیش می رود، شاخه های مختلف داستان به هم نزدیک شده و در هم تنیده می شوند و داستانی بسیار جذاب را می سازند. ماجراهای این رمان در ایام قدرت گرفتن حزب نازی می گذرد، که در طول رمان از آنها به عنوان «دیگران» یاد می شود.

بن مایه رمان زنگبار یا دلیل آخر؛ گریز است، گریز از خویشتن، گریز از زادگاه، گریز از حزب، گریز از سرزمین و شاید گریز از مذهب. آدمهای این داستان هریک به نوعی مترصد فرارند تا زندگی تازه‌ای را تجربه کنند. کشیش در این رمان اگر چه خود نمی‌گریزد اما می‌کوشد مجسمه ای را که قرار است توسط «دیگران» ضبط شود، بگریزاند. آنچه این رمان را برجسته می سازد، قدرت نویسنده در به وجود آوردن اتمسفری ست که می توان در آن حضور سنگین «دیگران» را احساس کرد، بی آنکه نقش مستقیم و پر رنگی به آنها بدهد. در واقع نویسنده نشان می دهد که اگر فاشیسم هیتلری در این سرزمین رشد کرده و قدرت گرفته به دلیل خانه کردن آن در ذهن این آدمهاست، چنانکه «دیگران» همیشه حضور دارند، چه بسا خود ما نیز از «دیگران» باشیم.


ادای دین آلفرد آندرش به هکلبری فین اثر مارک تواین در ارتباط با موتیف گریز شکل گرفته که تم اصلی این رمان نیز هست، از این سبب به استفاده از آن معنای ویژه ای داده است. در واقع اشاره های پسر به هکلبری فین یک ایده بینامتنی است که باعث به وجود آمدن سطوح معنایی چند گانه در رمان می شود.

رمان با این فکر در ذهن پسرک آغاز می شود که افسوس نمی توان همانند هاکلبری فین با یک بلم به دل می سی سی پی زد و گریخت و زندگی تازه ای آغاز کرد. هاکلبری فین اگر از دست بدمستی های پدر دائم الخمر خود می گریزد، اما شخصیت های این رمان از چه می گریزیند؟ از شرایطی که بدمستی های پدر ملت آلمان یا همان پیشوای «دیگران» می کند!

این ارتباط ها و بارمعنایی شان چه تعمدی بوده باشند، چه از سر اتفاق، به جذابیت رمان افزوده است. رمان لحظه های فراموش نشدنی فراوانی دارد، همانند رویارویی کشیش محلی با ناخدای کمونیست. شخصیت هایی که هردو تلخ و ناامید شده اند چرا که می بینند توان مبارزه دربرابر« دیگران» را نداشتند . هردو شکست خورده اند. بنابراین به شدت احساس ضعف می کنند، اگر حزب آنقدر ضعیف بوده که به این راحتی مجال قدرت گرفتن به «دیگران» داده، و یا اگر مذهب چنین سست و ضعیف بوده که پیشوای مردم سرکرده‌ی«دیگران» باشد. به این ترتیب همانقدر که ناخدای کمونیست از مرام خود دلزده است، کشیش نیز دلزده به نظر می رسد. این احساسی است که از دل زندگی واقعی خود آلفرد آندرش به عنوان یک کمونیست بازنده دربرابر نازیسم به این رمان رسوخ کرده است.

از دیگر وجوه جذاب رمان فضا سازی بکر و خوفناک آن است، خولوت بودنتی که حس هراس را به خواننده القا می کند و برجهایی که گویی ناظر و شاهد همه چیزهایی هستند که آن پایین در جریان است.

در ادبیات آلمان رمانهای زیادی هستند که به دوران جنگ و یا قدرت گرفتن نازی ها پرداخته اند، رمان حاضر نه از این سبب بلکه به دلیل نوع پرداخت آن و طراوت و جذابیت هایی که دارد، اثری منحصر به فرد و خواندنی محسوب می شود.

*این کتاب سالها پیش با ترجمه سعید فیروز آبادی و توسط سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شده بود. ترجمه سروش حبیبی یکبار در سال 1387 توسط نشر ققنوس منتشر شده بود.

http://www.alef.ir/book
مشتاق حسین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در تصور عامه مردم، خواندن تاریخ مختص سنین پیری است. مثلا در ایام بازنشستگی که خانم خانه از بهانه‌گیری‌های شوهرش، خسته می‌شود و برای راحت شدن از دست او، یک جلد کتاب پدر و مادردار پر ورق را که بتواند شوهرش را ساعتها سرگرم کند، دست او داده و راهی اش می کند به نزدیک ترین فضای سبز حوالی خانه. البته این در شرایطی کاملا فرهنگی ست که پیرمرد بازنشسته، مطالعه را به گعده های بی هدف با بروبچه های هم سن و سالش ترجیح می دهد.

خانم خانه هم مجموعه کاملی از کتابهای تاریخی ذبیح الله منصوری و یا خسرو معتضد را سفارش داده است و به خیال خود با یک تیر دو نشان زده، هم اینکه چند ساعتی از شر غرغرهای شوهرش خلاص شده و هم اینکه کمک شایانی به افزایش درک تاریخی او کرده است.

این ... دیدن ادامه » دقیقا همانجایی ست که کتابی همانند «تاریخ» از مجموعه مختصر و مفید نشر ماهی می تواند وارد داستان شده و تمام تصورات شخصیت های این حکایت را درباره تاریخ دگرگون کند. جان ایچ آرنولد در این کتاب می کوشد به زبانی ساده و قابل درک برای مخاطبان غیر حرفه ای تاریخ، تصوراتی که اغلب ما ممکن است از تاریخ در ذهن داشته باشیم به چالش کشیده و نشان بدهد که تاریخ تنها ذکر یک سلسله اتفافات مهم با رعایت توالی زمانی نیست. به عبارت دیگر داشتن اطلاعات تاریخی تا زمانی که با درک و تحلیل تاریخ همراه نباشد، تنها می تواند در حل جدول های کلمات متقاطع به درد بخورد.

«تاریخ» که در قالب پنجمین عنوان از مجموعه «مختصر و مفید» نشر ماهی منتشر شده است، کتابی تاریخی نیست، بلکه اثری درباره تاریخ است. کتابی که در مجموع اغلب نکاتی را که درباره تاریخ باید بدانیم مورد توجه قرار داده است. همانند این پرسش ازلی و ابدی که تاریخ چیست و به چه کار می‌آید؟ رسیدن به پاسخی دراین باره می تواند درک بسیاری مسائل را در این زمینه برای ما آسان کند.همانند این نکته که ماهیت پژ|وهش تاریخی چیست و چگونه انجام می شود.
باوجود اینکه در این روزگار پرداختن به صورت تخصصی و متمرکز به یک حوزه امری اثبات شده است، اما این مهم به معنای بی نیازی به آشنایی با دیگر حوزه ها نیست. بی شک درک همین اهمیت بوده است که در سالهای اخیر شاهد انتشار مجموعه آثاری بوده ایم که به نیت آشنا ساختن مخاطبان با کلیات حوزه های تخصصی بوده است. درواقع اینگونه نیست که اگر کسی به طور جدی خوانناده آثار ادبی است، دیگر نیازی ندارد با مفاهیمی همچون، جامعه شناسی، فلسفه، تاریخ و... آشنایی داشته باشد...مجموعه مختصر و مفیدی که به همت نشر ماهی منتشر شده در سالهای اخیر قریب به بیست عنوان از آن به بازار آمده است، مشخصا کتابهایی هستند که در پاسخ به چنین نیازی تدارک دیده شده اند.

فلسفه، منطق، سیاست، اسطوره، اقتصاد، جامعه شناسی، فرهنگ شناسی، فلسفه قاره ای، و... نام برخی از کتابهایی است که تا کنون نشر ماهی در قطع جیبی از همین مجموعه که با عنوان «مختصر و مفید» شناخته می شود، به بازار فرستاده است.

این کتابها در اصل به زبان انگلیسی نوشته شده اند و حاصل کار نویسندگان و پژوهشگرانی است که با انتشارات دانشگاه آکسفورد در این زمینه همکاری داشته اند. سرپرستی مجموعه «مختصر مفید» را احمدرضا تقاء برعهده دارد که خود نیز برخی از کتابهای این مجموعه را به فارسی برگردانده است.

مهمترین ویژگی کتاب های این مجموعه این است که به زبانی ساده و قابل فهم به طرح مسائلی پرداخته اند که از جمله علوم مهم و کلیدی در حوزه های گوناگون محسوب می شوند. کتابهای مجموعه مختصر و مفید به عنوان قدم اول گزینه بسیار مناسبی برای علاقمندانی هستند که در این حوزه ها اطلاعات زیادی ندارند؛ اما در عین حال کیفیت کلی کتابها نیز به گونه ای هست که برای دانشجویان و مخاطبان آشنا با چنین بحث هایی نیز بی فایده نبوده و لااقل در تبیین درست برخی از مفاهیم بسیار سودمندند.

این کتاب به سه بخش کلی تقسیم می شود. سه فصل نخست اول خود تاریخ دستمایه نگاهی تاریخی قرار می گیرید. در واقع نویسنده به شکلی تندگذر به تصورات کلی و تلقی مردم در گذشته های دور نسبت به تاریخ میردازد. فصلهای چهارم و پنجم نویسنده به تاریخ پژوهی نظر دارد و پس از تببین اهمیت و چیستی تاریخ پژوهی به سراغ چگونگی بهره‌وری از منابع و اندیشه و همچنین تفاسیر موجود داررد. در فصل آخر نیز به معنا و جایگاه تاریخ می پردازد و بر این نکته تایید می کند که چرا تاریخ مهم است و چرا داشتن درک تاریخی می تواند برای زندگی امروز مفید باشد. خلاصه اینکه کتاب حاضر نشان می دهد چگونه تاریخ می تواند زندگی ما را دگرگون کند.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا نجفی در کتاب «شناختی از هرمان هسه: بازخوانی تفسیری و انتقادی آثار هرمان هسه» می‌نویسد: «هسه از هنگام تولد در کالو و نزدیک جنگل سیاه تا هنگام مرگ در مونتانیولا در کنار دریاچه لوگانو، هرگز از طبیعت جدا نبود و تاثیر طبیعت را نمی‌باید در آثار هسه دست کم گرفت.» هرمان هسه در اکثر آثارش مبارزه همیشگی روح و زندگی را به تصویر کشیده است و در سفری روایی به این دو پدیده همیشه بین تردید و حقیقت در تلاش بوده برای ایجاد تعادل.

هسه تحت تأثیر مادرش که مبلغ مذهبی در هندوستان بود، به فلسفه هندی روی آورد که اوج این تاثیرپذیری را می‌توان در کتاب «سیذارتا»ی وی که اتفاقا از کتابهای پرمخاطب او نیز هست، دید. هنری میلر درباره این کتاب می‌گوید: سیذارتا داروی شفابخشی است که از انجیل عهد جدید مؤثرتر است.

کتاب ... دیدن ادامه » «سلوک به سوی صبح» رمان کوتاهی از این نویسنده- عارف سوئیسی است که در آن به شرح سیر و سلوک شخصی بنام «ه. ه» (که مخفف نام خود نویسنده هم هست)، پیوستنش به حلقه سالکان، رنج‌ها و سختی‌هایش، تردیدهایش، خارج شدنش از حلقه و... از زاویه دید خود این مرد (ه. ه) می‌پردازد.

«ه. ه» چند سال «پس از پایان جنگ بزرگ» به گروه سالکان راه صبح می‌پیوندد؛ صبح معرفت. تا سفری عرفانی را به سمت حقیقت ناب و تکامل آغاز کند. این سفر، سفری به شرق است البته نه در مفهوم جغرافیایی‌اش چرا که این سفر از قید و بندهای مکان و زمان آزاد است و در مرز بین تخیل و واقعیت قرار دارد، بلکه در اینجا منظور از شرق بازگشت به خود است آن هم نه خود فردی به معنای مدرنیستی‌اش بلکه خود جمعی و توده‌ای. در این اثر ما شاهد حضور تمام قد بسیاری شخصیتها و عناصری هستیم که در رابطه‌ای بینامتنی با سایر آثار هسه و عناصری خارج از متن معنا می‌یابند. به عنوان مثال در این سفر افرادی چون موتسارت و آلبرت کبیر و همچنین اشخاص داستان‌های هسه مثل گلودموند و کلینگزو و سیذارتها و... نیز شرکت دارند یا معشوقه «ه. ه» زنی است بنام «گرترود» که عنوان کتاب دیگری از این نویسنده نیز هست. این ویژگی کتاب احتمالا برای خواننده ناآشنا به این عناصر بینامتنی، درک داستان را با سختی روبه‌رو کند.

این کتاب را به نوعی نماد زندگی خود هرمان هسه دانسته‌اند که در سال ۱۹۳۲ منتشر شده است هرچند اگر با دیدی عمیق‌تر به آثار این نویسنده نگریسته شود، پی خواهیم برد که اکثر داستانهای هسه سرگذشت زندگی خود او هستند. این اثر، تصویری است از دیدگاه نویسنده به زندگی و جنگ همیشگی‌اش با روح که در گوشه‌ای از داستان این گونه روایت می‌شود: «سفر ما به سوی صبح و حلقه ما، یعنی پیوندی که بنیاد آن بود، مهم‌ترین، بلکه تنها چیز ارجمند زندگی من بود، چیزی بود که وجود من در کنار آن سخت ناچیز می‌نمود و اکنون که می‌خواهم این مهم‌ترین چیز، یا دست کم چیزکی از آن را، ثبت کنم و محفوظ بدارم، آن همه را جز توده‌ای تصویر پاشیده از هم نمی‌یابم که در چیزی بازتابیده‌اند و این چیز «منِ» این بنده است و این من، این صفحه‌ی آبگینه را، هر جا که از آن سوالی دارم، جز هیچ، جز پوسته زبرین سطحی شیشه‌ای، نمی‌یابم.» این خلاء، این اعتراف به نیستی- به عنوان فصل مشترک اکثر عرفانهای شرقی- شاید یک میل مبهمی باشد که به قول لوکاس (از شخصیت‌های کتاب حاضر) بعد از میل به شناختن و چشیدن، به نوعی میل به فراموش کردن شناخته‌ها است.

اما سفری که هسه در این داستان آغاز می‌کند، سفری ناموفق است چرا که در میان سفر، برخی افراد به علت شک و تردید، وفاداری و ایمان خود را به حلقه از دست می‌دهند و از آن جدا می‌شوند و به راه خود می‌روند تا این که خدمتکار گروه (لئو) هم گم می‌شود در حالی که منشور گروه را نیز در دست داشته است. با رفتن او سستی و تردید در گروه نفوذ می‌کند. راوی برای یافتن لئو به دنبال نشانه‌های او می‌گردد و وقتی او را پیدا می‌کند، متوجه می‌شود که گم شدن لئو فقط یک آزمون بوده و خود او بوده که با راه دادن تردید به دل خود از حلقه جا افتاده، در حالی که حلقه به سفر خود به سوی صبح ادامه می‌دهد. با این شکست در سفر، راوی به یاس و سرخوردگی دچار می‌شود: «نخستین بار احساسی شبیه به اندوه و تردید در دل یافتم و هر قدر این احساس در دلم شدیدتر می‌شد، آشکارتر می‌دیدم که فقط امید به بازیافتن لئو نبود که سستی می‌گرفت، بلکه گویی دیگر هیچ چیز درخور اطمینان نبود و همه چیز سزاوار تردید بود و بیم آن بود که رفاقت همراهان و ایمان به سفر و سوگند وفاداری و حتی سلوک ما به سوی صبح و خود زندگی، همه ارزش و معنای خود را از دست بدهند.» ولی بعدها سعی می‌کند مجددا به حلقه راه یابد.
این اثر پیش از این نیز با عنوان «سفر به شرق» با ترجمه کیانوش هدایت و محمد بقایی(ماکان) منتشر شده بود. اما در نسخه حاضر ترجمه و تجربه سروش حبیبی متنی متناسب با تم اصلی داستان پیش روی ما گذاشته که زبان ترجمه را به زبانی فاخر به سبک متون عرفانی نزدیک کرده است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی شک این یکی از آن بازی های جذاب روزگار بود؛ نویسنده‌ای با آثارش نظام کمونیستی شوروی سابق و اتوپیایی که برای باورمندان خود ترسیم کرده بود، به شدت چالش کشید که خود در همه‌ی عمر نه چندان طولانی اش، خود را نویسنده ای چپ‌گرا و سوسیالیست می دانست و البته این چنین هم بود. اریک آرتور بلر که در دنیای داستان نویسی نام جورج اورول را برگزید، با همین دو اثر نامش را در میان بزرگان تاریخ ادبیات ماندگار ساخت.

جالب اینکه جورج اورول نویسنده ای بود که در دو مقطع از دوران داستان‌نویسی‌اش با جواب منفی ناشران برای انتشار آثارش روبه‌رو شد. یک بار زمانی که هنوز کتابی از او در نیامده و نویسنده ای گمنام بود و دیگر بار زمانی که چندین رمان در کارنامه داشت و از شهرتی نسبی برخوردار بود که قاعدتا باید انتشار کتابش را آسان می ساخت؛ اما اینگونه نشد. البته اگر بار نخست این گمنامی بود که کار انتشار نخستین رمانش را با مشکل مواجه کرد، دومین بار این مایه های سیاسی و انتقادی‌اش از حکومت شوروی سابق بود که کار کتاب او را با مشکل مواجه ساخت.

قلعه ... دیدن ادامه » حیوانات که در اوایل دهه چهل میلادی نوشته شد، رمانی بود در گونه فانتزی، به سبک داستانهای فابل (از زبان حیوانات)، که نظام کمونیستی شوروی را به همراه رهبرانش به چالش کشیده بود؛ نظامی که بهشت برادری و برابری‌اش به جهنم توتالیتاریسم و کیش شخصیت و برادرکشی بدل شده بود.

این رمان در زمانی برای انتشار آماده شد که کشور انگلستان برای جلوگیری از بلندپروازی های آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، دست دوستی به سوی حکومت کمونیستی شوروی دراز کرده بود و به گمان کسانی که از انتشار آن سرباز می زدند، انتشار کتابی با مضمونی این چنین که توتالیتاریسم در شوروی را نشانه رفته بود، می‌توانست روی این اتحاد سیاسی موثر باشد. اما سرانجام زمانی که هیتلر در مسیر سقوط افتاد، این رمان نیز در مسیر انتشار قرار گرفت. با انتشار کتاب در ۱۹۴۵ شهرت اورول به شکلی بی سابقه بالا گرفت و این کتاب با استقبال بسیاری روبروشد. یکسال بعد با انتشار کتاب در آمریکا، شهرت او ابعادی به مراتب گسترده تر از گذشته را پیدا کرد.

در همین احوال بود که اورول نوشتن رمانی دیگر را آغاز کرد که از تمی مشابه برخوردار بود اما به لحاظ سبک و درونمایه تفاوتی اساسی با آن داشت.

اگر چه قلعه حیوانات از شکلی تمثیلی برخوردار است، اما به واسطه آشکار بودن این تمثیل ها که گاه پهلو به شعار زدگی می زند، در گذر زمان رنگ و بوی کهنگی هم به خود گرفته است، اما حکایت ۱۹۸۴ از منظر کیفی با قلعه حیوانات تفاوت هایی جدی داشت. اگرچه این کتاب هم در سالهایی که جهان به دوران پر تب و تاب جنگ سرد وارد می شد، به عنوان اثری در نقد سیستم کمونیستی با استقبلالی چشمگیر روبه‌رو شد اما این غنای ادبی و سبک توجه برانگیز آن بود که باعث شد جایی در میان شاهکار ادبی برای خود باز کرده و با وجود زمین خوردن کمونیسم دولتی شوروی سابق بازهم جذابیت های خود را حفظ کرده و برای خوانندگان امروز همچنان خواندنی باقی بماند.

اما آیا جورج اورول (به تدریج) در اواخر عمر به نویسنده ای مخالف کمونیسم بدل شده بود؟ یا اینکه همانند برخی تصورات که همه چیز را با توهم توطئه درمی‌آمیزند اینطور فکر می کردند؟ آیا در نوشتن کتاب قلعه حیوانات پای آمریکایی ها درمیان بود؟

باید گفت این ها زاییده اذهان مبتلا به توهم توطئه بودند، لااقل در زمان نوشته شدن این کتاب هنوز امریکائیان خطر کمویسم را بلقوه احساس نکرده بودند و در قالب نیروهای متفقین با یکدیگر همکاری نیز داشتند. در واقع بعد از جنگ و سهم خواهی های بلند پروازانه شوروی و استالین بود که آمریکا را چنان شگفت زده و ترسان ساخت که از هراس کمونیسم به دام مک کارتیزم افتاد.

«هرچه بعد از ۱۹۳۶ {جنگ داخلی اسپانیا} نوشته ام ، مستقیم و غیر مستقیم، در مخالفت با حکومت های توتالیتر و در دفاغ از سوسیالیسم دموکراتیک است. » برخلاف توهم اینکه قلعه حیوانات دستپخت آمریکایی ها بوده، تنها کاری که آنها از دستشان برآمد حذف کردن بخش آخر این گفته‌ی اورول از مقدمه قلعه حیوانات بوده تا مبادا وجهه ضد کمونیستی اورول نزد مردم آمریکا مخدوش شود!

حقیقت این است که جورج اورول چنانچه خود نیز اشاره کرده، نویسنده ای چپ‌گرا و شیفته سوسیالیسم بود اما سوسیالیسمی مورد علاقه او بود که از ماهیتی دموکراتیک نیز برخوردار باشد و نسبتی با کمونیسم روسی و تولیتاریسم بیرون آمده از دل آن نداشته باشد. به عبارتی او حکومت شوروی را حکومت سوسیالیستی واقعی نمی دانست. آنچه بیان شد شاید در مورد اورول عجیب و غیرمنتظره به نظر برسد. اما حقیقتی ست انکارناپذیر که در آثار داستانی نوشته شده در سالها قبل از انتشار قلعه حیوانات دیده می‌شود.

چنین نگاهی را در روح حاکم بر «آس و پاس در پاریس و لندن» به شکلی محسوس می توان مشاهده کرد. بی گمان اگر شهرت جورج اورول بر این رمان سایه نیفکنده بود، کنار هم قراردان این رمانها به عنوان آثار یک نویسنده کمی عجیب جلوه می‌کرد.

جورج اورول در آغاز قرن بیستم به دنیا آمده بود (۱۹۰۳)، در جوانی اش کمونیسم از قالب تئوری های فلسفی و انقلابی بیرون آمده و با انقلاب اکتبر (۱۹۱۷) شکل عملی گرفته و در هیأت کمونیسم روسی این کشور پهناور را به عنوان اولین بهشت برابری معرفی ساخته بود. اگر چه به تدریج حقیقت این مدینه فاضله توخالی و دروغین آشکار می شد. اما در میان آن نسل از نویسندگان و روشنفکران چپ گرایی مدی رایج بود که دلالت بر باور مندی آنها به عدالت آنسانی داشت. بنابراین کم نبودند کسانی که شوروی را نماینده واقعی سوسیالیسم نداشته و شکست کمونیسم روسی در برقراری عدالت و گرفتار شدن آن در تولیتاریسمی خون ریز را به پای سوسیالیسم واقعی نمی نوشتند.

اورول نمونه بارزی از این قسم نویسندگان چپ گرا بود که انعکاس عدالت خواهی آن را در «آس و پاس در پاریس و لندن»می توان دید. تهی دستانی که تفاله های جوامع سرمایه داری محسوب می شدند. پرداختن به این قسم آدمها به طور آشکار و نهان فاصله طبقاتی و نابرابری های سیستم های سرمایه داری به اصطلاح دموکراتیک را نشانه گرفته بود.

«آس و پاس در پاریس و لندن» نخستین اثر جورج اورول بود که امکان انتشار پیدا کرد، بعد از دو اثر داستانی که بدون ناشر ماند و دست آخر اورول آها را از بین برد. نوشتن این کتاب حاصل یک تجربه شخصی بود. اورول که برای نویسنده شدن به پاریس رفته بود، در اثر تنش مالی دست خالی ماند و به جای کمک گرفتن از خانواده مدتی را در میان آس و پاسها آنها گذراند، در همین زمان بود که به فکر افتاد تا رمانی درباره آنها بنویسد بنابراین اینبار فرانسه را ترک و به لندن برگشت تا از فرصت زندگی در کنار خانواده، فراغت نوشتن رمانش را پیدا کند.

پس از آماده شدن این رمان، نداشتن شهرت باعث شد مجددا ناشران رمان او را رد کنند. اورول سرخورده و ناراحت رمانش را به دوستی سپرد تا پس از خواندن آن را از بین ببرد. اما دوستش رمان را پسندید و بی آنکه اورول در جریان باشد ناشری برای آن پیدا کرد و سپس به اورول خبرداد که ناشری تازه‌کار حاضر به انتشار کتابش شده است.

درونمایه «آس و پاس در پاریس و لندن» از تجربیات واقعی زندگی اورول مایه گرفته است. نوع روایت در رمان به شکلی است که با وجود عوض کردن نامها توسط نویسنده این واقعیت را حکایت می کند. به همین دلیل اریک آرتور بلر برای مخدوش نکردن شأن خانوادگی خود نام جورج اورول را برای خود برگزید و کتابش با همین نام منتشر شد. «آس و پاس در پاریس و لندن» بعد از فروشی سه هزارتایی که آغاز خوبی برای او به شمار می رفت، با تیراژی بیش از دو برابر توسط نشر معروف پنگوئن به بازار آمد که نوید دهنده از راه رسیدن روزهای شهرت و موفقیت برای اورول بود.

چنانکه از نام رمان نیز پیداست، این رمان داستانی است که از زندگی و مناسبات حاکم میان مردمانی فرودست از لایه های پایین جامعه حکایت می کند. مردمی آواره و رها میان زمین و آسمان که اگر چه در دل جامعه حضوردارند اما به واقع از نهادهای صاحب ارزش آن رادنده شده اند. رگه های نگاه سوسیالیستی اورول در پرداختن به چنین آدمهایی که حاصل تمدنی سرمایه به نظر می رسند، در این رمان قابل مشاهده است.
اورول اگرچه تنها تجربه دم خور بودن با آس و پاس های پاریس را داشت، اما این حکایت را به شهر لندن نیز که یکی دیگر از نمادهای تمدن اروپایی و سرمایه داری بود، تعمیم داد. اگر چه در آنجا از تجربه مستقیم زندگی در میان آس و پاس ها را نداشت، اما از مشاهدات و دانسته هایش بهره گرفت.

اورول در این رمان که به شیوه اول شخص روایت می شود، از تجربه انجام کارهای پست و پیش پا افتاده در پاریس می نویسد و در خلال چنین روایتی که پرده از روی ستمگرانه فقر کنار می زند، براین واقعیت تاکید دارد که فقر در همه جای دنیا صورتی کم و بیش یکسان دارد، چهره ای کریه که روح آدمی را در هم می شکند. سوای طرح مفاهیم انسانی در این رمان، به شکلی اجتماعی گرایانه نیز دست به انتقاد از وضعیت فقرا در ین شهرها زده و از امکاناتی که باید برای بهبود وضعیت آنها در اختیارشان باشد، سخن گفته و از وضعیت سخت و دردناک نواخانه‌ها انتقاد می کند. اورول برخلاف برخی نویسندگان سوسیالیست که از فقر تجلیل می کنند، نشان می دهد که فقر لذتی ندارد و تنها درد و رنج و تنهایی برای آدمی به همراه می آورد.

اورول به نسلی از نویسندگان تعلق داشت که تجربه کردن زندگی و استفاده از این تجربه ها اهمیت بسیاری می داد. او نیز همانند همینگوی داستانی درباره جنگ داخلی اسپانیا دارد. این شکل از داستان‌نویس اگر چه این روزها همچون گذشته معمول نیست، اما نقش ویژه ای در شکل گیری رمانهایی داشت که روای های راستینی از دوران خود بودند.

«آس و پاس در پاریس و لندن» که به تازگی توسط بهمن دارالشفایی و به همت نشر ماهی به بازار آمده در سال ۱۳۶۲ توسط اکبر تبریزی نیز به فارسی برگردانده و با نام «آس و پاس» منتشر شده بود. سپس برای بار دوم این رمان با نام «آس و پاس‌های پاریس و لندن» با ترجمه زهره روشنفکر توسط نشر مجید منتشر شد. البته کیفیت ترجمه بهمن دارالشفایی با دو ترجمه پیشین به شکلی محسوس فاصله دارد. در کتاب حاضر با توجه اینکه در این رمان از مناطق شهری لندن و پاریس و همچنین مکانهایی واقعی در آنها زیاد سخن گفته می شود، نشر ماهی نقشه های این دو شهر را با مشخص کردن موقعیت جغرافیایی این مکانها برای خواننده نا آشنا با این دو شهر، در انتهای کتاب منتشر کرده است که در مطالعه رمان به خواننده کمک زیادی می کند.

سخن آخر اینکه، متاسفانه به جز دو رمان اصلی و بسیار معروف اورول اکثریت قریب به اتفاق آثار دیگر او که به فارسی منتشر شده اند، از ترجمه هایی با کیفیت های پایین برخوردار بودند و این مهم نقشی اساسی در شکل گیری این تصور داشت که تنها همان دو اثر معروف اورول هستند که ارزش خواندن دارند. اما کتاب حاضر گواه آن است که اورول به جز قلعه حیوانات و ۱۹۸۴ آثار ارزنده دیگری هم دارد که کیفیت ادبی آنها اگر به ۱۹۸۴ نرسد، لااقل از قلعه حیوانات بالاتر است.

http://www.alef.ir/book
سعید باقری و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آورده اند که قریب به سی هزار تن پیکر او را مشایعت کردند تا در ابن بابویه به خاک سپرده شد؛ گرد آمدن چنین جمعیتی، در تهران کوچک آن ایام که تازه قدم به سده چهاردم شمسی گذارده بود، نشان از این حقیقت دارد که ایرانیان تا چه اندازه تابع احساسند و قهرمانان به خاک افتاده خود را دوست می دارند، خاصه اگر ناجوانمردانه از پای در آمده باشند.

میرزاده عشقی نماد بارز چنین قهرمانانی بود که پهلو به شهدای راه آزادی می‌زد؛ اینکه نسبش به بزرگان دین می رسید، در شدت این داغ نزد توده مردم تاثیری ویژه داشت. چنین مشایعت بی سابقه ای بدان معنا نبود که میرزاده عشقی چهره ای نام دار در میان مردم بود، با قدرت و نفوذ کلامی وسیع که برعکس، جز معدودی او و روزنامه اش را که به شکلی نامرتب و غیرحرفه ای در تیراژی اندک منتشر می شد،می شناختند. شاید اگر در زمان حیات چنین طرفداران پرشوری داشت (کسانی که به خاک سپاری او رضا نمی دادند مگر قاتلش را به سزا برسانند؛ قاتلانش چنین بی پروا و آسوده خاطر او را از پای در نمی آوردند.

میرزاده ... دیدن ادامه » عشقی جوانی متجدد بود، با ظاهری آراسته‌تر از وسع مالی‌اش در جامعه ظاهر می شد؛ به خصوص در سالهای آخر عمر که انتشار روزنامه قرن بیستم و روی صحنه بردن نمایشی ملی میهنی «رستاخیز شهریاران» او را به تنگدستی نیز گرفتار کرده بود. روحیه حساس و هنرمندانه و طبع پرشور او که هنوز به پختگی میان سالی نرسیده بود، از او سیمای وطن‌پرستی تک رو با تمایلات آنارشیستی جلوه می داد که از بیان عقاید خود هر چقدر هم که تند و تیز باشد، واهمه و هراسی ندارد. برای این منظور ابزارش زبان شعر بود که سلاح موثری در میان ایرانیان محسوب می شد. چراکه نه تنها از دیرباز در میان ایرانیان خواهان داشت؛ پس از انقلاب مشروطه همراه با تغییر و تحولات ادبی، نوع انتقادی آن در ادبیات ژورنالیستی جاافتاده و به زبان توده مردم نزدیک شده بود و از این سبب شعر انتقادی به طنز و هجو لبه‌ی تیزی داشت داشت که بر طرف مقابل بسیار کارگر می افتاد.

عشقی از این سلاح در موقعیت های مختلف، فرائان بهره برد و طبع پرشور او و زبان تندش باعث شد حد و مرزهای متعارف را به کرات وانهاده و حتی خصوصی ترین وجوه زندگی اشخاص را نیز نشانه بگیرد. به هروی آنچه مشخص است انتشار روزنامه قرن بیستم، بیش از هر چیز برای او وسیله ای بود برای انتشار و ارائه آثار خود.
ر ایام پرهیاهوی جمهوری خواهی رضاخانی، جوانی مترقی و آزادی خواه چون عشقی که به ظاهر باید میانه خوشی با تغییر پیش رو و شعار جمهوری‌خواهی داشته باشد. اما برعکس میرزاده با اعلام وفاداری به ولیعهدِ احمد شاه، از در مخاصمت با جمهوری رضاخانی وارد شد، او که همچمون بسیاری از اهل قلم در آن روزگار،خصوصیات این قزاق بی سوادِ خشن و بد دهن را می شناخت، همصدا با مرحوم مدرس، جمهوری او را قلابی می خواند. علیه این جمهوری که آن را صرفا بهانه ای برای مصادره قدرت توسط رضا خان میرپنج می دید، بسیار کوشید اما شگفت این که کشیدن کاریکاتوری در روزنامه قرن بیستم و انتشار مطالبی بهانه قتل او شد که ظاهر میرزاده عشقی در این نوبت نقش چندانی نداشت.

عشقی روزنامه اش را واگذار کرده بود که کاریکاتوری منتشر شد، یک نظامی انگلیسی سوار بر خری شده بود که به جمهوری نسبت داده شده بود. به نظر همذات پنداری با چهارپایی که عامل این جمهوری بود، به مذاق رضاخان خوش نیامد و اندک زمانی بعد از انتشار این روزنامه، جمهوری رضاخانی نخستین قربانی دست به قلم خود را گرفت و بی گمان همه آنها که برای مشایعت این جوان وطن پرست که تازه سی سالگی اش را تمام کرده بود آمده بودند میدانستند دست چه کسانی به خون شهید راه آزادی رنگین است.
کتاب سیمای نجیب یک آنارشیست که به تازگی بعد از سالها نایاب بودن، به همت نشر ماهی دوباره به بازار آمده (این کتاب نخستین بار در سال ۱۳۷۴ توسط نشر طرح نو منتشر شد)، حکایت زندگی و مرگ چنین شخصیتی است. مردی که فارغ از همه ضعف و قوت هایش چهره ای محبوب در تاریخ معاصر محسوب می شود.

سیمای نجیب یک آنارشیست در شش فصل، یک پیشگفتار و دو ضمیمه منتشر شده است. عناوین فصول کتاب بدین قرارند: پیش‌گفتار: نقد سیر اندیشه به عنوان ماجرای زندگی؛ فصل اول: در صحنۀ پیکار اجتماعی؛ فصل دوم: جهان‌بینی و اندیشۀ سیاسی؛ فصل سوم: پاره‌ای عقاید و احساس‌ها؛ فصل چهارم: ارزش ادبی؛ فصل پنجم: مانیفست و بیانیه در قالب داستان منظوم؛ فصل ششم: تجربۀ روزنامه‌نگاری.
محمد قائد در انتهای کتاب، بعد از جمع بندی سخن خود، طی ضمائمی نامه هایی از میرزاده عشقی و چند مطلب درباره زندگی و مرگ او منتشر کرده است که اولی از حال و هوای شخصی عشقی و دیگر و انعکاس مرگ او و چند و چون شهرت و اقبال او نوشته است.

کتاب سیمای نجیب یک آنارشیست از دو جنبه اثری است مهم و خواندنی، نخست اینکه کتابی است درباره چهره ای محبوب، و مظلوم که به واسطه مناقشات سیاسی روزگار خود نا جوانمردانه قربانی شد چندین خصوصیت شخصی و تاریخی سیمای میرزاده عشقی را از دیگر کسانی که در رده او بودند و به سرنوشتی کم و بیش شبیه او گرفتار آمدند متمایز می کند.نخست اینکه عشقی جوان مرد.این از سویی،جنبه جوانمرگی و شهادت را در تصویر او پررنگ تر می کند. و از سویی خلوص جوانانه افکار و آثارش را در تضادی شدید با روحیاتی می نهد که از آنها به عنوان مصلحت اندیشی،عقل معاش،ضرورت های شغلی،دست کشیدن از مقاومت در نتیجه خستگی یا دلزدگی و البته،مرحله تجربه اندوزی یاد می شود.عشقی ستیزه گر زیست،بی انعطاف ماند و آشتی ناپذیر مرد،حالتی که حفظ کردن آن طی سالیان دراز برای همه کس آسان نیست.» از دیگر سو اما نویسنده در فرصت پرداختن به زندگی عشقی یکی از فصول مهم تاریخ معاصر روایت کرده است.«برای روشن کردن سیمای عشقی باید تصویری از صحنه ی سیاسی جامعه ی ایران در دو دهه ی اول قرن بیستم به دست داد.» اما جدا از این مهم آنچه کتاب را به اثری مهم و ویژه بدل کرده است کیفیت خود آن و برخورداری از نویسنده ای ست با نام محمد قائد که قلمی قدرتمند و نثری غنی دارد و در هیأت یک پژوهشگر، چهره ای مطلع و مهمتر از آن منصف است که حقیقت را به مصلحت، وا نگذاشته و به سایه نمی برد. حتی اگر چهره ای محبوب و مظلوم چون میرزاده عشقی باشد که به ناحق و ناجوانمردی خونش این خاک را رنگین کرده است. از این منظر قائد به ضعف ها و قوت های عشقی همسان پرداخته و از او سیمایی نسانی خلق می کند، شاعری آزادی خواه که هنوز در سیاست ورزی که هنوز اندیشه ای قوام یافته نداشت و از این منظر متناقض نماست و به آنارشیسم پهلو می زند. با این همه اما انسانی ست صادق که اندیشه و عملش یکی ست؛ هموطنانش را دوست دارد، اگرچه گاه از خلقیاتشان بیزاری می جوید. عشقی از منظر قائد قهرمانی نیست که دامنش از هر خطایی بری باشد، بلکه او شاعری ست پر احساس که وطن پرستی را به مرز رمانتیسم می رساند و به شکلی تراژیک جان خود را در راه وطن فدا می کند.

http://www.alef.ir/book
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«باز هم پدینگتون» کتابی است که توسط آقای مایکل باند نوشته شده است نویسنده‌ای که درحال‌حاضر نزدیک به 90 سال دارد و قریب به 60 سال است که همچنان نوشتن ماجراهای پدینگتون را با شور و شوقی مثال زدنی ادامه می‌دهد. کتاب حاضر دومین مجموعه از سری داستان¬های پدینگتون است که به همت نشر ماهی منتشر شده است. ماجرا از جایی آغاز می¬شود که خانواده¬ای به نام خانواده¬ آقای براون تصمیم می¬گیرند خرسی اهل پرو را که در ایستگاه شهر در حالی¬که گمشده بوده و پیدایش کرده¬اند نگه‌داری کنند. واضح است که نگه‌داشتن این خرس برایشان بدون دردسر نخواهد بود. پدینگتون خرسی دوست‌داشتنی است که به خاطر روحیه کودکانه و جست¬وگری‌ای که دارد اغلب مشکلاتی را نیز برای اطرافیان ایجاد می‌کند مشکلاتی که اکثرا به خوبی و خوشی ختم به خیر می¬شوند. یک روز تصمیم می¬گیرد اتاقش را رنگ کند و کلی دردسر می¬آفریند، روز دیگر به خاطر گم شدن کلم آقای براون یا شاید دزدیده شدن آن که ماه¬ها پرورش داده بوده تا در مسابقه شرکت کند شمّ کارآگاه بازی او گُل می¬کند و کار دست خودش می¬دهدو... . این خرس دوست داشتنی نباید بیکار باشد وگرنه ممکن است دست گلی تازه به آب بدهد، حتی در یکی از داستان¬های مربوط به کتاب بعد از یک روز بسیار پرماجرا در زمان خواب به «جودی» که یکی از اعضای خانواده است می-گوید: «شاید هم تو راست می¬گویی. اما من واقعا بیکار بودم.» پدینگتون و روحیه¬ی کودکانه¬ی خالقش برای ادبیات کودک و نوجوان پر از شیطنت¬های خالص کودکانه است، تمام کارهایی که حتی ممکن است بچه¬ی یک انسان عادی در نخستین برخوردها با دنیای انسان¬ها انجام بدهد در او بروز پیدا می¬کند و همین باعث می¬شود کودکان و نوجوانان بیشتر با او احساس همذات¬پنداری داشته باشند. در روز کریسمس پدینگتون برای اعضای خانه هدیه¬ای می¬خرد و با لذت آنها را در یک شادی ساده سهیم می¬کند و در صفحه¬ی اول دفتر یادداشتی که جزء مهمترین چیزهای زندگیش است می¬نویسد:
پدینگتان بران،
پلاک ۳۲ خیابان وینزور گاردنر،
لاندن،
انگلستان،
اوروپا،
دنیا.
و ... دیدن ادامه » بعد در صفحه¬ی بعد با حروف بزرگ می¬نویسد: ماجراهای من، فصل عَول.
در واقع باید گفت خرس بودن و در دنیای آدم¬ها زندگی کردن خوب است به خصوص برای خرسی به نام پدینگتون که خالقش مردی‌ست که حالا نود سال سن دارد و کودکان بسیاری را در سرتاسر دنیا با داستان¬هایش شیفته‌ی خود کرده است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باید اعتراف کنم هیچوقت در خواب هم نمی دیدم، خواندن کتابی گزارشی درباره مقطعی از تاریخ آنگولا بتواند مرا مجذوب خودش کند؛ اما خواندن همان چهار پنج صفحه آغازین کتاب نوشته ریشارد کاپوشچینسکی به شکلی باورنکردنی برایم جذاب بود.

این اتفاق نتایجی ساده برای من داشت. اینکه مهم نیست درباره چه می نویسیم، بلکه نکته اصلی این است که چگونه می نویسیم. این چگونه نوشتن هم بستگی به فرم نوشتن دارد، زبان روایی و سبک نویسنده و دیگر نکته بسیار مهم نحوه نزدیک شدن به محتوایی است که برگزیده ایم.

بنابراین ... دیدن ادامه » اگر «یک روز دیگر از زندگی» تا این اندازه جذاب از کار در آمده فقط و فقط مدیون توانایی های انکار ناپذیر ریشارد کاپوشچینسکی است و اگر برخی لقب بهترین روزنامه‌نگار غیرانگلیسی قرن بیستم به او داده اند، واقعا اغراق نکرده اند. شاید اگر یک خبرنگار نه چندان مستعد مأمور نوشتن کتابی با همین مضمون شده بود، همان چهار پنج صفحه اول کافی بود که به خود بگوییم: آخر عمری همینمان مانده بیاییم وقت خود را بگذاریم پای خواندن کتابی درباره شورش های انقلابی آنگولا!

اما کاپوشچینسکی به ما نشان می دهد که می تواند آنگولا را به یکی از دغدغه های این چند روزه ما بدل کند.
ماجرا از زمان پیروزی چپ‌ها در پرتغال و اعلام آزادی تمامی مستعمرات این کشور آغاز می‌شود. بنابراین آنگولایی ها که تا پیش از آن هیچگاه سهمی از مناصب سیاسی نداشتند، به دلیل خلاء قدرت در قالب گروه های مختلف مدعی بدست گرفتن قدرت می شوند. گروههایی که با وجود دیدگاه های مختلف در یک نکته مشترک هستند و آن اینکه میانه ای با اروپایی ها ندارند و دلشان نمی خواهد سر به تن آنها باشد. بنابراین سفید پوستان دسته دسته در حال خارج شدن از خاک این کشور هستند. در این ایام که همه اروپایی ها به سمت بیرون حرکت می کنند، یک نفر بارو بندیلش را بسته و به طرف داخل آنگولا حرکت کرده است. او کسی نیست جز ریشارد کاپوشچینسکی روزنامه نگاری از خبرگزاری دولتی لهستان، کسی که دیگران بعید می دانند از این جهنم بتواند جان سالم بیرون ببرد.

اما کاپوشچینسکی کارش حضور در این مناطق پرخطر در ایام پر حادثه است. مردی که در لحظه وقوع حدود ۲۷ انقلاب در کشورهای وقوع این انقلابها حضور داشته است. چند باری تا دم مرگ پیش رفته اما سرانجام با سرسلامتی به وطن بازگشته است.

کاپوشچینسکی شرح مشاهدات خود را اغلب به شکل گزارش و مقاله برای روزنامه ها و خبرگزاری که با آن کار می کرده، فرستاده است. این نوشته ها را بعدها در قالب مجموعه مقاله منتشر کرده است، افزون براین چهار جلد کتاب مستقل نیز نوشته که در آنها توجهی ویژه به دیکتاتورها داشته است.

کاپوشچینسکی در ایران با ترجمه کتاب امپراتور که درباره دیکتاتوری اتیوپی است، معرفی شده. این کتاب باترجمه حسن کامشاد (نشر ماهی) هم اکنون در بازار در دسترس علاقمندان است. علاوه بر این او کتابی درباره انقلاب ایران نیز نوشته که توسط بهرنگ رجبی به فارسی ترجمه شده و در دست انتشار است. این کتاب که شاهنشاه نام دارد و به حکومت محمد رضا پهلوی و سقوط آن طی انقلاب سال ۱۳۵۷ پرداخته که کاپوشچینسکی در آن زمان نیز در ایران حضور داشته است.

ریشارد کاپوشچینسکی، لهستانی تبار بود، اما در سال ۱۹۳۲ در منطقه ای به دنیا آمد که امروز جزو بلاروس است. این خبرنگار جان سخت از آن آدمها بود که زندگی او را فولاد آبدیده کرده بود. کودکی سخت را هر طور بود به تحصیل در دانشگاه ورشو پیوند زده و از شانزده سالگی به نوشتن پرداخته بود. در بیست و سه سالگی به دلیل نوشتن مطالب سیاسی جنجالی به پاکرد که به اجبار چندی خود را گم و گور کرد. مدتی در خفا زندگی کرد و بعد از طرف روزنامه محل کارش به کشورهای آسیایی همانند هند، پاکستان و افغانستان فرستاده شد. این آغاز سیر و سفر او در عالم خبرنگاری بود که با رفتن به آفریقا شکلی دائمی به خود گرفت. علاوه بر حضور در صحنه های انقلاب های گوناگون که غالبا پر از خشونت و تهدید بودند، در میان قبایل آفریقایی بارها زندانی شد و چهار بار تا پای مرگ پیش رفت. اما تقدیر اینگونه بود که از همه این صحنه های پر خطر جان سالم بدر برده و سرانجام در سال ۲۰۰۷ بر اثر سرطان با زندگی وداع کند.
گفتیم آنچه موجب جذابیت آثار ریشارد کاپوشچینسکی، شده صرفا موضوع نوشته او نیست، بلکه زبان روایی او و سبکی است که در کار گزارش نویسی دارد. خود او از شیوه کارش با عنوان «گزارش ادبی» یاد می کرد.

اما این گزارش ادبی واجد چه ویژگی هایی ست؟ به نظر آنچه به کار کاپوشچینسکی جذابیتی ممتاز می بخشد نوع نگاه او به حوادث و شکل روایت آنهاست که به واسطه قدرت تصویر سازی و بار ادبی قلمش جذابیتی بسیار یافته است. او از انقلابها و تغییر و تحولات سیاسی در کشورها می نویسد، اما بر خلاف بسیاری از خبرنگاران نوشته خود را تنها به روایت خشک و رسمی رخدادها و تغییر و تحولات کلان سیاسی نزد دولت مردان و یا روسای جریانهای سیاسی اختصاص نمیداد. او از منظری کلی گرایانه به بده بستان قدرت و یا موازنه آن در سطح عمومی نمی پردازد.

کاپوشچینسکی وقتی به جایی سفر می کند، قدم در دل آن جامعه می گذارد و روایت خود را از درون این اجتماع آغاز می کند، او از عمق ماجرا همه چیز را شرح می دهد و رفته رفته به دیگر جنبه ها نیز توجه کرده و ذهنیت خواننده را می سازد. در واقع او به مردم و ساکنان آن اقلیم بیشتر توجه دارد تا سیاستمدارانش، بنابراین روایت های او بدل می شوند به داستانهایی واقعی و جذاب درباره آدمها و روابط میان آنها که تحت تاثیر مناسبات بومی سیاسی قرارگرفته است. «گزارش ادبی» او، از چنان مایه و ادبیتی برخوردار هست که خود را به سطح یک رمان (یا داستان) برساند.

کتاب یک روز دیگر از زندگی به شکلی قوی از مایه روایی بهرهمند است، آن هم با جذابیتی که خواننده را یاد پاره ای داستانهای گراهام گرین که از مایه های سیاسی و بومی برخوردارند، می اندازد.

بنابراین گیرایی کتاب به حدی هست که رفته رفته خواننده را مجذوب خود می کند، چنان که بعد از خواندن صفحات آغازین کتاب آن را زمین نگذارد.

کتاب یک روز دیگر از زندگی با یک تکه از دعای بومیان آفریقایی آغاز می شود. دعایی که هم جالب است و از درونمایه ای حماسی برخوردار است و هم اینکه در ابتدای این رمان به خواننده نهیب می زنند که همراه کاپوشچینسکی به چه دنیای عجیب و درعین حال جادویی و مجذوب کننده‌ای قدم گذاشته است:

- پروردگارا!
با وجود دعاهای بسیارمان به درگاه تو، داریم همین‌طور جنگ‌هایمان را می‌بازیم. فردا باز نبردی در پیش داریم که واقعا مهم است. با تمام توانی که داریم، باز به یاری تو محتاجیم. برای همین می‌خواهم درخواستی کنم: نبرد فردا سوای بقیه است. جای بچه‌ها نیست. پس ناگزیرم استدعا کنم پسرت را به یاری‌مان نفرستی و خودت بیایی.

http://www.alef.ir/book
مشتاق حسین این را خواند
میرعلی توکلی لاهیجانی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لبه‌ تیغ داستان جوان شوریده‌حالی است سرخورده از جنگ جهانی اول که پشت به بخت خویش می‌کند و قدم در سلوکی عرفانی می‌گذارد تا پاسخی برای پرسش‌هایش پیدا کند. سامرست موام، نویسنده‌ شهیر بریتانیایی که بخش عمده‌ای از زندگی خود را در فرانسه سپری کرده است در این رمان، دست خواننده را می‌گیرد و او را به اروپای دهه‌ سی می‌برد، به خیابان‌های خیس و باران‌خورده‌ لندن، به کافه‌های شلوغ و مه‌گرفته از دود پاریس و درچنین فضای داستانی است که قصه‌اش را در قالب روایتی زیبا و تاثیرگذار بیان می‌کند.

این رمان روایتی است از زندگی جوانی به نام لاری، که علی‌رغم درآمد ناچیز از زندگی خود خشنود است اما بیشتر در جستجوی یافتن جواب‌هایی به سوالات مربوط به خاستگاه و غایت زندگی است.

لاری ... دیدن ادامه » از قبول شغل‌هایی که به او پیشنهاد می‌شود سرباز می‌زند. و برای یافتن پاسخ سوال‌هایش به کتابخانه ملی فرانسه می‌رود. ایزابل بعد از دو سال تلاش در جهت منصرف کردن لاری از تحقیقاتش در نهایت او را تهدید به جدایی می‌کند. لاری در برایر حیرت نامزدش، جدایی را می‌پذیرد. لاری سپس در معدن زغال سنگ استخدام می‌شود و در آنجا به اتفاق یک لهستانی که گرایش به عرفان دارد به آلمان سفر می‌کند. ولی چون پاسخی به سوال‌هایش نمی‌یابد به اسپانیا می‌رود. و همچنان سفر خود را به نقاط مختلف ادامه می‌دهد

موام این رمان را در سال ۱۹۴۴ منتشر کرد و پس از انتشار نیز دو اثر سینمایی بر مبنای آن ساخته شد که نخستین آنها در سال ۱۹۴۶ توسط تایرون پاور و جین تیرنی و دومین آنها در سال ۱۹۸۴ توسط بیل ماری ساخته و اکران شد.
مجتبی علی پور این را خواند
چیا شریف پور و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیری و مرگ یکی از مایه های آشنا در آثار سیمون دوبووار است، مرگ به عنوان حقیقتی انکار ناپذیر در زندگی و پیری به عنوان دوره ای که آدمی بیش از هر زمان دیگری خود را به این حقیقت در زندگی نزدیک می بیند. سیمون دووبوار به این دوره از حیات آدمی جدا از آثار داستانی اش، در کتاب دو جلدی سالخوردگی با رویکری فکری و تحلیلی به شکلی مفصل و تئوریک پرداخته است. او این کتاب را در زمانی نوشت که خود نیز به سن پیری قدم گذاشته بود، بناباین آن را از منظر مظالمی که در حق سالخوردگان روا می دارند نوشت.

«مرگ بسیار آرام» اگر چه رمانی ست که به همین دوره از زندگی آدمی (زنان) اختصاص دارد اما رویکرد کلی حاکم بر آن تا اندازه محسوسی متفاوت است. سیمون دوبووار از جمله نویسندگانی ست که بسیار درباره خودش نوشته است. البته او با مایه گرفتن از زندگی خودش در پاره ای آثار روایی اش کوشیده از مسائلی صحبت کند که نکاتی برگرفته از کلیت زندگی زنان است. حال می خواهد از منظری فلسفی و جامعه شناختی با رویکردی فراگیر در حوزه زنان باشد و یا اینکه به دوره ای از زندگی آنها پرداخته و سایه ای که به لحاظ جسمی و روحی بر روی آنها می اندازد، مورد بررسی قرار دهد.

سیمون ... دیدن ادامه » دوبووار صرف نظر از اینکه در طول زندگی از چهره های پیشرو برابری زنان بوده به عنوان یکی از اندیشمندان و نویسندگان برجسته قرن بیستم نیز شناخته می شود، یک عمر فعالیت سیاسی و اجتماعی و رابطه عاطفی و دوستانه‌اش با ژان پل سارتر او را به یکی از زنان معروف و برجسته ترین قرن بیستم بدل ساخته است که مهمترین آثارش، گذشته از کتابهای فلسفی و مهمی همچون جنس دوم، آنهایی ست که درباره زندگی خود نوشته است، به خصوص کتاب چهارجلدی خاطراتش، که خوشبختانه این اثر ارزنده نیز همانند اغلب آثار و به فارسی برگردانده شده است. با این حال در کنار آن شاهکارهای بزرگ، نباید از ارزش های آثار به ظاهر کوچک و کمتر توجه شده او، غافل شد.

رمان مرگ بسیار آرام که در سال ۱۹۶۴ منتشر شده نیز واجد چنین کیفیتی ست. سیمون دوبووار این رمان را در پنجاه و چهار سالگی نوشت، زمانی که خود در آستانه ورود به دورانی بود که از آن به عنوان پیری و سالخوردگی یاد می شود. او در این داستان به سراغ گوشه هایی واقعی از زندگی خودش رفته است. ماجرای زمین خوردن مادرش در سن پیری در خانه، شکستگی استخوانش که پیش زمینه درک بیماری سرطان او و مرگش بوده است.

اما این اتفاق تنها تلنگری است برای سیمون دوبووار که از زندگی و مرگ یک زن سخن بگوید، زنی که از قضا او را خوب می شناسد و به همین خاطر ابعاد مختلف زندگی اش را به روشنی کالبد شکافی کرده است. دوبووار در این رمان از منظر راوی اول شخص، مادرش را به عنوان نمادی از زنان نسل پیش از خود برگزیده و مسائل و معضلات آنها را مورد توجه قرار داده است.زندگی که اگر چه به ظاهر از بیرون، جذاب و ایده‌آل بوده و دیگران آن را خیلی موفق تصور می کرده اند اما در درون با مشکلات مختلفی همراه بوده است.

داستان زبانی ساده دارد و با توجه به حجم اندکش به راحتی در یک نشست خوانده می شود. محتوای آن به واسطه صحبت کردن از مسائلی که بین زنان عمومیت دارد، برای زنان جذابیت بیشتری می تواند داشته باشد.

مرگ بسیار آرام شاید جزو شاهکارهای سیمون دوبووار نباشد، اما با این حال اثری است زیبا، با جزئیاتی ظریف درباره اندیشه و احساس زناندر ارتباط با دنیای پیرامونشان که خواندنش خالی از لطف نیست. شاید از همین روست که تاکنون سه ترجمه از آن به بازار آمده است. این رمان نخستین بار در سال ۱۳۴۹ توسط مجید امین موید توسط «نشر زر» منتشر شد، ترجمه م امین موید از این کتاب برای زمان خود، قابل توجه و تحسین بود، اما برای امروز که نشر نگاه آن را تجدید چاپ می کند، بخش هایی رنگ کهنگی گرفته است. بعدها محمد مجلسی نیز ترجمه ای از آن را در اوایل دهه نود، توسط نشر دنیای نو منتشر کرد. اما ترجمه تازه آن که توسط سیروس ذکاء و به همت نشر ماهی منتشر شده، در قیاس با دیگر ترجمه ها، پیراسته تر و به زبان امروز نزدیک تر است. در این زمینه نباید از رویکرد حرفه ای ناشر و بکارگیری هدفمند ویراستارانی کاربلد غافل شد که نقشی محسوس در ارتقاع محصول نهایی که به دست مخاطب می رسند برعهده دارند، در غیر این صورت هر سه مترجم در سطح خود چهره هایی شناخته شده و معتبر هستند.

http://www.alef.ir/book
محمود فرهادی محلی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
استالین- رهبر حزب کمونیست، در دوران زمامداری خود در اتحاد جماهیر شوروی به بهانه اخراج اپورتونیست‌ها و ضد انقلابیون دست به تصفیه‌های محدودی می‌زد، اما در اواسط دهه ۳۰ قرن بیستم، در اوج تصفیه‌های استالینی (تصفیه کبیر)، سیلی از خون در خیابان‌های شوروی به راه افتاد و جوانان بسیاری از خانه‌های خود به اردوگاه‌های دور تبعید شدند. چند تن از رهبران حزب کمونیست در این اوضاع یا از حزب اخراج شدند یا به قتل رسیدند. بسیاری از آنها نیز در دادگاه‌های نمایشی متهم شدند.

آنا آخماتوا در خاطراتش بازگو می‌کند که وقتی در اوج تصفیه‌های استالینی در صف بلندی در برابر زندان لنینگراد منتظر بود تا از پسر بازداشت شده‌اش خبر بگیرد، یک نفر او را شناخت و پرسید: «آیا می‌توانی این وضع را توصیف کنی؟» که آنا پاسخ داد: «بله می‌توانم» این جا بود که روی چهره‌ی سوال کننده که دیگر به چهره آدمیزاد نمی‌آمد لبخند بی‌جان و زودگذری نقش بست... سوال این جاست که منظور از این توصیف، چه نوع توصیفی است؟ یک توصیف مستند و واقع گرایانه مسلما مدنظر «هنر» نیست. منظور توصیفی برگرفته از زبان هنری که همان نماد باشد، توصیفی به قول والاس استیونز «توصیف بی‌مکان» مدنظر است.

این ... دیدن ادامه » توصیف هنری به گفته استیونز «بیانگر چیزی نیست که در بیرون از قالب امر توصیف شده قرار داشته باشد.» چرا که نماد و هنر و به مفهوم کلی‌تر «زبان» در بطن فرم خود، آبستن خشونت پنهانی است که خیلی بیشتر و بهتر از یک روایت مستند حق مطلب را در مورد خشونت ادا می‌کند.

«سوفیا پتروونا»، مادری درد کشیده و به واقع نماد دلسپردگی، در زیر ستون‌های این خشونت استالینی، مویی سپید کرده و حالا آنقدر فسرده و تکیده شده که بتواند در پیشگاه دادگاه تاریخ، روایت دلسپردگی‌های مادرانه‌اش را از دل آن خشونت مرگبار بازگو کند. لیدیا چوکوفسکایا که خود از رنج کشیدگان آن روزهای سخت شوروی بود، در این رمان، تمام دردهای یک ملت را در دل یک مادر نهاد، انتظار و امیدهای واهی، دروغ، خیانت، مرگ دوستان و در نهایت سکوتی خسته و پیر در برابر آینه تاریخ که واضح‌تر از هر دوربینی در دل میدان‌های جنگ، این جنگ دروغین را می‌تواند توصیف کند.

«سوفیا پتروونا» رمان کوتاهی است که لیدیا چوکوفسکایا آن را در اواخر دهه‌ی ۱۹۳۰ نوشت. این رمان درباره‌ی وقایع دوران تصفیه‌های استالینی در شوروی سالهای ۱۹۳۷-۱۹۳۸ است و از جمله معدود آثار باقیمانده در این‌باره است که در همان دوران نوشته شده است و همچنین جزو اولین و مستندترین داستان‌هایی است که بعد از آن اتفاق‌ها به چاپ رسید. پس از تغییر شرایط سیاسی، نسخه‌ی ویرایش شده‌ی سوفیا پتروونا، اولین‌بار در ۱۹۶۵ منتشر شد. در ایران نیز با ترجمه روان خشایار دیهیمی و در قالب «مجموعه فرهنگ و ادبیات اروپای شرقی» به همت نشر ماهی روانه بازار نشر شد که ظاهرا مورد پسند مخاطبان بسیاری هم قرار گرفت و از کتابهای نسبتا پرفروش سال جاری محسوب می‌شود.

داستان این رمان درباره‌ی ماشین‌نویسی به نام سوفیا پتروونا در اتحاد جماهیر شوروی است. پسر او، نیکالای (کولیا)، عمیقاً به کمونیسم اعتقاد دارد و در ابتدای مسیر نوید بخشی است. طولی نمی‌کشد که تصفیه‌ی بزرگ آغاز می‌شود و همکاران سوفیا، در بازار گرم متهم کردن به خیانت، ناپدید می‌شوند و در همان حال آلیک، بهترین دوست کولیا هم خبر از بازداشت شدن او به جرم فعالیت در یک گروه تروریستی می‌دهد، گروهی که اصلا وجود نداشت! سوفیا می‌کوشد بی‌گناهی پسرش را ثابت کند، خبر بیشتری از کولیا به دست آورد، اما در جریان وسیعی از بوروکراسی فرو می‌رود. دوستان مورد اعتمادش را از دست می‌دهد و تنها و درمانده منتظر خطی نامه یا خبری از پسرش می‌ماند. بعد از یک سال، خبر می‌رسد که گروهی آزاد شده‌اند و سوفیا به این امید که ممکن است یکی از آن آزادشدگان فرزندش باشد به همه اطلاع می‌دهد که کولیا آزاد شده است حتی برای آمدنش برنامه‌ریزی می‌کند و تدارک می‌بیند... اما خبری از آزادی نیست!

http://www.alef.ir/book
Emile آژار و ایرج پوراردشیر این را خواندند
داریوش ولیپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3