:  کوله پشتی
:  ۳۳۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
پس به جای این که به دخترت باد بدهی که دوست داشتنی باشد ، به او یاد بده که صادق و مهربان باشد . یاد بده که شجاع باشد ؛ او را ترغیب کن افکارش را به زبان بیاورد ، حقایق وجودی اش را بیرون بریزد
وقتی این گونه شد ، او را مدح و ستایش کن ، وقتی در شرایط سخت ، موضعی حقیقی را در پیش گرفت و روی آن پافشاری کرد او را بیش از هر زمانی تشویق کن . به او بگو که ... دیدن ادامه » مهربانی مهم است ، او را تحسین کن ، اما به او یاد بده که هرگز مهربان بودن را باری به هر جهت نگیرد . به او بگو که او نیز شایسته مهربانی دیگران است . به او یاد بده برای تمام عقایدش ایستادگی کند .
آلاله پورکرم این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از چند دقیقه چفت آهنی واگن برداشته می شود و در سنگین واگن کنار می رود. ناگهان زندانیان غرق در نور خورشید می شوند.چشم هایشان را می مالند و سپس با چشمی نیمه باز به دنیای بیرون نگاه می کنند. چشم اندازی که از واگن می بینند، بی درخت و سوت و کور است. مسطح، برهوتی بی انتها و جنگلی در دوردست. آنها تنها انسان هایی هستند که به چشم می خورند...
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به دختر هایمان شرم و حیا را می آموزیم.پاهایت را بپوشان .خودت را جمع و جور کن.ما این احساس را که شما از بدو تولدتان زن و گناهکار هستید در آن ها پرورش میدهیم.وقتی که دختر ها رشد می کنند و تبدیل به زن ها می شنود نمی توانند از تمایلاتشان بگویند،آن ها سکوت اختیار می کنند و نمی توانند صادقانه از آنچه بدان فکر میکنند حرف بزنند و تظاهر کردن و ... دیدن ادامه » دروغ گفتن را به شکل هنرمندانه ای به نمایش میگذارند .
محمد هادی عزیزی و کوثر احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
...برای تغییر دادن دنیا، کافی است به انجام کارهای کوچک و ساده بپردازید. فقط انجامش بدهید.
...اگر من نکته‌ای در سفرهایم آموخته باشم، آن چیزی نیست جز قدرت امیدواری. امیدی که به واشنگتن، لینکلن، ماندلا یا حتی دختری پاکستانی به‌نام ملاله، قدرت و نیرو بخشید. هر انسانی می‌تواند با امید بخشیدن به دیگران جهان را تغییر دهد. پس شما هم اگر قصد ... دیدن ادامه » تغییر دنیا را دارید، هر روز کاری را به پایان برسانید.
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
مریم بحرانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ چیز جز اراده ی شما برای موفقیت اهمیت نداشت . نه رنگ پوست ، نه پیشینه قومی ، نه تحصیلات و نه جایگاه اجتماعی ...
نباید ناامید شد کتابا بهم یاد دادن "هر تجربه تلخ نشونه ی جون سختی ماست نشونه طاقتمون, همین تجربه‌ها بهمون یاد میدن چطور زندگی کنیم..."
مینا مکوندی و ساجده قاسمی این را خواندند
مریم بحرانی و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
بله درسته
۲۵ خرداد ۱۳۹۸
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو چیزی نیستی که به آن فکر میکنی ، تو با چیزی که در سرت داری تعریف و شناخته نمی شوی ، بلکه چیزی هستی که انجام میدهی ، یعنی اعمالت .
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
سِیّد عِرفان باقِری و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«اگه آدم نمی‌تونه چیز بدی رو از ذهنش پاک کنه، باید روی اون چیزهای خوبِ زیادی بپاشه.»
بهار موسوی این را خواند
محمد طلاوری ، امیررضا صفدر توره ای و مژده پ این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" این شکستی به درازای یک عمر است: او هیچ وقت آماده نبوده است. اما اگر برای همه چیز آماده باشید، چگونه می توانید شگفتی را تجربه کنید؟ آماده برای غروب خورشید. آماده برای طلوع ماه. آماده برای توفان یخ. چه زندگی یکنواختی خواهد بود." (از متن کتاب)
۱۳ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

می‌خواهم در عمر باقی مانده‌مان تمام کارهایی را انجام دهم که اگر همان روز اول با تو ازدواج می‌کردم، انجام می‌دادم. می‌خواهم با تو به خرید بروم. با تو به ساحل بروم. با تو به پمپ بنزین بروم. با تو تلویزیون ببینم. با تو در میان آدم‌ها راه بروم. با تو در خیابان‌های لعنتی این شهر راه بروم و دستانت را محکم در دست بگیرم. نمی‌خواهم در خفا و ... دیدن ادامه » در رویا تو را داشته باشم. نمی‌خواهم از نداشتنت شرمنده باشم. دوست دارم از هر آن چیزی که بین ما هست، لذت ببرم و به آن افتخار کنم.
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

«وزارت والاترین سعادت» بر اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی هند و درگیری‌های داخلی کشمیر تاکید دارد. می‌توان گفت این کتاب در واقع پاسخی‌ست به هند این روزها و حتی فراتر از آن به دنیایی که دائما در حال تغییر است.

سوزانا ... دیدن ادامه » ارونداتی روی (انگلیسی: Arundhati Roy؛ زاده ۲۴ نوامبر ۱۹۶۱) نویسنده و فعال سیاسی اهل هند است. شهرت او به خاطر دفاع از حقوق بشر و رمان معروف او با نام خدای چیزهای کوچک (۱۹۹۷) است که در سال ۱۹۹۸ برنده جایزه ادبی من بوکرشد. او در سال ۲۰۱۴ نیز به عنوان یکی از صد چهره تاثیرگذار سال توسط مجله تایم انتخاب شد.

۲۱ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
میا فکر کرد دنیا همین است اما چقدر سخت است؛ بغل کردن‌های هرازگاهی، سری که یک لحظه روی شانه هایت خم می‌شود، ولی آنچه آدم می‌خواهد چیزی بیش از یک فشار دادن و محکم بغل کردن ساده است، باید طوری باشد که اصلاً نشود آدم را جدا کرد. مثل این است که تمرین کنی فقط با بوی سیب زنده بمانی، در حالی که احتیاج داری آن را گاز بزنی و ببلعی؛ با هسته و دانه ... دیدن ادامه » هایش.
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در عمرش یاد گرفته بود که احساسات ممکن است مانند آتش خطرناک باشد. ممکن است خیلی راحت از کنترل آدم خارج شود. ممکن است از فراز دیوارها و پرچین‌ها رد شود. جرقه مانند کک می‌پرد و سریع همه جا را می‌گیرد. هر باد آرامی می‌تواند اخگرها را تا چند کیلومتر گسترش دهد. بهتر است این جرقه را کنترل کرده و با دقت از نسلی به نسل دیگر انتقال داد، درست مثل ... دیدن ادامه » مشعل المپیک. یا اینکه با دقت مهارش کرد و همچون آتشی ابدی، یادآور نور و نیکی که هرگز چیزی را نمی‌سوزاند حفظ نمود. مهار با دقت. فکر شاید کلید کار پرهیز از آتش سوزی است.
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توى دهکده اى کوچک در شمال زمین، کتاب هایى مى فروشند که یک صفحه ى نامعلومشان سفید است. اگر خواننده اى ساعت سه بعد از ظهر به این صفحه برسد، مى میرد. این یک اعتقاد خرافى نیست، چیزى است که مردمِ آن منطقه به آن باور دارند، با آن زندگى مى کنند، مثل همان چیزهایى که مارکز مى گوید: زنى با ملحفه اش، وقتى که آن را روى بند رخت مى انداخته به آسمان مى ... دیدن ادامه » رفت، ملحفه قایق شد و او را با خود تا اعماق آسمان برد و زن از چشم همه ناپدید شد.
بعضى ها فکر مى کنند این ها فقط در ذهن آدم ها اتفاق مى افتد. اما براى مردمى که به آن اعتقاد دارند این اتفاقات هر لحظه در حال وقوع است. ✨
#چیستا_یثربى
#معلم_پیانو
۰۹ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان این کتاب دلچسب درباره ی ای جی فیکری ، مردییست که عاشق کتاب ها و کتابفروشیش است و در یک جزیره ی دور زندگی میکند تا این که ناگهان و در یک شب زندگی یکنواختش دگرگون میشود.
قسمتی دلچسب از کتاب :
مایا یادت باشد، چیزهایی که مادر بیست سالگی به آن هاواکنش نشان میدهیم لزوما همان چیزهایی نیستند که در چهل سالگی به آن ها واکنش نشان میدهیم و ... دیدن ادامه » بالعکس ...این مسئله در مورد کتاب ها و آدم ها هم صدق میکند
عاالی بود این کتاب.
۲۶ شهريور ۱۳۹۶
آیا این کتاب برای هدیه دادن مناسب هست؟
۰۴ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه چیز مهم تر از این در زندگی وجود دارد! به غیراز این آمدوشد پر تقلای کسالت بار قایق های ماهی گیری دلیل دیگری نیز برای زیستن وجود دارد!
ما قادریم خود را از اسارت جهالت آزاد کنیم.میتوانیم خود را به عنوان آفریده هایی با شعور و با فضیلت و دارای مهارت باز شناسیم. میتوانیم رهایی یابیم! میتوانیم پرواز را بیاموزیم.
سامان عباس پور این را خواند
یوسف نیک نژاد این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از بین رفتن ذهنش دردی ندارد . احساس می کند همین درد آور تر است.
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بله بابا، من بابا هستم . بابا همان چیزی ست که من شده ام . پدر ِمایا ‌ بابای مایا . بابا.. چه کلمه ای، چه کلمه ی کوچک ِبزرگی، چه کلمه ای و چه دنیایی ! او گریه می کند دلش پُر است و کلمه ای برای سبک کردنش وجود ندارد . فکر می کند و من میدانم کلمه ها چه می کنند ، کلمه ها باعث می شوند کمتر درد بکشیم.
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخشی از اولین داستان
حس می کردم برخی عشق ها و دلبستگی ها ذاتی اند، فراتر از انتخاب هامان، از این روست که با طعم تأسف و شرم و درد و نیاز و پوچی سراغ مان می‌آیند، با حسی چنان نزدیک به خشم که هرگز قادر به مهارش نخواهیم بود. (ص بیست و دو)
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«به دیگر سخن» نوشته جومپا لاهیری(-۱۹۶۷)، نویسنده هندی-آمریکایی برنده جایزه ادبی پولیتزر است. این کتاب زندگی‌نامه خودنوشت نویسنده در سفر به ایتالیا و آموختن زبان ایتالیایی است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

هر ... دیدن ادامه » زبانی متعلق به جای خاصی است. می‌تواند مهاجرت کند، می‌تواند منتشر شود، اما معمولاً با یک جغرافیای خاص، و یک کشور، گره خورده است. ایتالیایی اساساً به ایتالیا تعلق دارد و من در یک قاره‌ی دیگر زندگی می‌کنم که به‌راحتی با آن روبه‌رو نخواهد شد.

به دانته فکر می‌کنم، که برای حرف زدن با بئاتریس نُه سال انتظار کشید. به اووید فکر می‌کنم که از رم به یک مکان دور تبعید شد. به یک پاسگاه زبانی، در محاصره‌ی صداهای بیگانه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه ی ۲۸۶: مادربزرگم همیشه می گفت فقط انسان های متفاوت قادرن دنیا رو تغییر بدن.

صفحه ی ۲۹۵ :،بزرگ ترین نیروی مرگ در این نیست که جان کسی را می ستاند، بلکه در این است که می‌تواند بازماندگان را به نقطه‌ای برساند که دیگر نخواهند به زندگی ادامه دهند.

صفحه ... دیدن ادامه » ی ۴۴۲: آدم می‌خواهد دوستش داشته باشند، اگر نشد، مورد ستایش قرار بگیرد، اگر نشد، از او بترسند، اگر نشد، از او متنفر باشند و او را تحقیر کنند. روح از خالی بودن گریزان است و می‌خواهد به هر قیمت که شده، با دیگران ارتباط برقرار کند.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
سلام . خیلی ممنون از متنی که قرار دادید میخواستم بپرسم میدونید ترجمه این انتشار روانتر بود یا نون؟؟
۲۲ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من اونقدر شیفته ی تو بودم که نمی تونستم خیلی چیزها رو ببینم
شیدا بخشی و Majid Abouzar این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یادت باشه که من قبل از دیدن تو خوشبختی رو اصلا نمی شناختم

صفحه 32
مشتاق حسین این را خواند
Majid Abouzar این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" خانم! به نظر شما ما واقعاً می توانیم خداوند را از نزدیک ملاقات کنیم؟"
"شاید بتوانیم."
"اگر شخص نابینا باشد چه؟"
" ... دیدن ادامه » به نظرم اگر خداوند امر کند می توانیم ببینیم."
" عمو اتین می گوید بهشت درست مثل پتویی است که کودکان در آن پیچیده می شوند."
مهنّا حسین زاده و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمانت را باز کن و ببین می توانی چه چیزهای دیگری را، قبل از اینکه چشمانت را برای همیشه ببندی، ببینی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می دانی ورنر، همه می گویند من شجاع هستم. وقتی که بینایی ام را از دست دادم همه گفتند شجاع هستم. وقتی پدرم رفت همه گفتند شجاع هستم.
اما این شجاعت نیست. چون من چاره ی دیگری ندارم. من از جایم بلند می شوم و زندگی را ادامه می دهم مگر تو همین کار را نمی کنی؟ مگر تمام مردم این کار را نمی کنند؟
رها علیپور و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب:

- واقعیات گذشته همیشه تها خوشی ها را به همراه دارند.

- ... دیدن ادامه » واقعیت گذشته هر قدر هم پرمصیبت و تلخ باشد، یادآوریش سراسر قند و عسل است و تلخی و بلا و سختی هایی که در گذشته تجربه شده در کام انسان کمرنگ می شود.

- آگاهی از اشتباهات گذشته، روح ایمان به آینده را در انسان می کشد و او را بیش از پیش سرگرم مزمزه کردن شیرینی های گذشته می کند.

- سکوت تنها برای آنهایی که حرفشان را زده اند و دیگر چیزی برای گفتن ندارند سهمگین است، برای آنهایی که هیچگاه چیزی برای گفتن نداشته اند، برای آنها آسان و ساده است.

- اندوه خسته ما، اندوه آدم های زنده ایست که نور آفتاب را از آنها دزدیده اند، اندوه بردگان است.

- زنده ماندن و زندگی کردن وقتی که هیچ چیز دور و بر آدم عوض نمی شود خیلی دشوار است و حتی اگر بتوانی روحت را از مرگ برهانی، هر روز که می گذرد بی حرکتی پیرامون برایت سخت تر و دردناک تر می شود.

- هر چیزی که زیبا باشد احترامش حفظ می شود، حتی نزد مردم بی تمدن.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن وقت ها همه می گفتن ما میمیریم. همه می میریم و تا سال 2000 هیچ بلاروسی ای باقی نمی مونه. دختر شش ساله ام رو توی تختش می خوابوندم و اون در گوشم می گفت: «بابا من نمی خوام بمیرم. هنوز خیلی کوچیکم.» منو باش که فکر کرده بودم اون چیزی نفهمیده. می تونی دختر بچه هفت ساله ای رو که دارن موهاش رو می تراشند تصور کنی؟ هفت تا دختر بچه تو یه اتاق... اما تا ... دیدن ادامه » همین جا کافیه! هر وقت راجع بهش حرف می زنم، انگار یه چیزی درونم میگه که داری بهشون خیانت می کنی؛ چون باید مثل یه غریبه و از دور راجع بهش حرف بزنم. همسرم از بیمارستان اومد؛ نمی تونست تحمل کنه. «بهتره بمیره تا این قدر زجر نکشه یا کاش من بمیرم و دیگه از این بیشتر نبینم». نه. دیگه کافیه! تا همین جا! من دیگه نمی تونم. نه. اونو روی همون در خوابوندیم... دری که پدرم روش خوابیده بود، تا وقتی که تابوت کوچولوش رو آوردن. خیلی کوچیک بود. اندازه ی جعبه یه عروسک بزرگ. بله! می خوام شهادت بدم: دخترم از قربانیان چرنوبیل بود و اونا می خوان ما همه چیز رو فراموش کنیم.

ideality.ir
مشتاق حسین این را خواند
مهنوش معصومی و سعیده شفیعی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2