:  پنجره
:  ۶۰۰
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
"ظهور منشی را به نیایش ایستاده ایم اما نجات خود در دستان ماست "
این کتاب واقعا ارزشمند و قابل تامل بود . بعد از خواندن کتاب خود را از دیدن فیلم خوبی که بر اساس همین کتاب ساخته اند دریغ نکنید .
با توجه به استفاده از اشعار زیاد که می توانست چالش بزرگی برای مترجم باشد ترجمه واقعا خوب و تمیز بود .
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بهترین و عالیترین مطالب در زمینه ی تربیت کودک که یک بار خوندنش کمه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه درباره مسئله ای مطمئن هستید ، خودتون رو وادارید که به یه نحو دیگه درباره ش فکر کنید ، حتی اگه بدونید این دیدگاه تازه شما نادرست یا احمقانه است. وقتی مطلبی می خونید ، تنها فکر نویسنده رو مدنظر قرار ندید کمی درنگ کنید و ببنید نظر خودتون درباره اون موضوع چیه؟

پ.ن: ترجمه خیلی خوبی داشت به طوریکه بازگردانی اشعار هم به زیبایی صورت گرفته ... دیدن ادامه » بود.
۳۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کتابو سفارش دادم و با اینکه تماس گرفتم با دفتر سایتتون و کفتید 12 جلدش جداست اما نبود ناراضی هستم از این لحاظ. با اینحال شعرهای کتاب برای بچه های کوچولو خوبه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه خبره 14000 تومان؟؟؟
کتابخانه رشد اهواز همین کتاب گرفتم 4000 تومان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این اثر سیلور استاین یک شاهکار در سبک خودش محسوب میشه اما با این ترجمه که میخواد نوشته رو به صورت موزون دربیاره مخالفم و به نظر من متن باید دقیق ترجمه شه بدون هیچ تغییری
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه خفاش جیغ کشید :(( کلید خاموشی رو بزنید ، من از روشنایی میترسم !!))
یوسف نیک نژاد این را خواند
سید محمدرضا مهدوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این اثر سیلور استاین یک شاهکار در سبک خودش محسوب میشه اما با این ترجمه که میخواد نوشته رو به صورت موزون دربیاره مخالفم و به نظر من متن باید دقیق ترجمه شه بدون هیچ تغییری
نیلوفر ثانی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه خفاش جیغ کشید :(( کلید خاموشی رو بزنید ، من از روشنایی میترسم !!))
نیلوفر ثانی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 24/08/1393
داستان با این جملات آغاز می شود:
فصلاول ... دیدن ادامه » : خمرهشراب
لایرا و شیتانش، از هال تاریک گذشتند. مواظب بودند تا کسی از آشپزخانه آنها را نبیند. سه میز بزرگ در هال آماده کرده بودند. نقره ها و شیشه ها نور را بازتاب می دادند. صندلی ها را چیده بودند و برای ورود مهمان ها آماده می شدند. نقاشی های استادان قبلی و شیتان هایشان بر دیوار آویزان بود. لایرا به صندلی مخصوص رسید و به عقب نگاهی انداخت تا مطمئن شود که کسی نمی آید و بعد به پشتی صندلی خزید. اینجا را با طلا چیده بودند، نه نقره و چهارده صندلی مخصوص از جنس چوب بلوط نبود بلکه از جنس چوب درخت ماهون بودند که با کوسن های مخمل آراسته بودند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 87/02
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"روزی ... دیدن ادامه » روزگاری یک هابیت در سوراخی توی زمین زندگی می‌کرد. نه از آن سوراخ‌های کثیف و نمور که پر از دم کرم است و بوی لجن می‌دهد، و باز نه از آن سوراخ‌های خشک و خالی و شنی که تویش جایی برای نشستن و چیزی برای خوردن پیدا نمی‌شود؛ سوراخ، از آن سوراخ‌های هابیتی بود، و این یعنی آسایش.
یک در کاملا گرد داشت مثل پنجره‌ی کشتی، که رنگ سبز خورده بود، با یک دستگیره‌ی زرد و براق و برنجی درست در وسط. در به یک تالار لوله مانند شبیه تونل باز می‌شد: یک تونل خیلی دنج، بدون دود و دم، با دیوارهای تخته کوب و کف آجر شده و مفروش، مجهز به صندلی‌های صیقل خورده، و یک عالمه، یک عالمه گل میخ برای آویختن کت و کلاه: این هابیت ما دلش غنج می‌زد برای دید و بازدید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان هابیت
نویسنده:جی آر آر تالکین
توضیحات:
در سوراخی داخل زمین، یک هابیت زندگی می کرد.« این چند کلمه، که در یک ورق هنگام تصحیح ورق های دانش آموزان، با خطی ناخوانا نوشته شد، تبدیل به یکی از پرفروش ترین کتابهای قرن شد. کتاب »هابیت: آنجا و بازگشت دوباره« اثر»جی.آر.آر. تالکین« که درواقع مقدمه ای بر شاهکار او »ارباب حلقه ها« است روایت ... دیدن ادامه » هابیتی به نام »بیلبو بگینز« را بیان می کند که توسط »گندالف« جادوگرو عده ای دورف وادار می شود که زندگی بی دردسر و راحتش را در خانه هابیتی اش در »شایر« ترککند و گرفتار سفری شود که سرانجامش به بازپس گیری تنها کوه از »اسماگ« منتهی میشود. یکی از بزرگترین و خطرناک ترین اژدهایان.»تورین سپربلوط« رهبر دورف هایی است که به همراه بیلبو و گندالف روانه تنها کوه هستند. پدربزرگ تورین زمان حمله اژدها فرمانروای تنها کوه بوده است. تنها کوه یا همان »اره بور« بزرگترین قلمرو دورف ها وخانه اصلی تورین و خانواده اش بود. اسماگ به تنها کوه حملهمی کند و ذخیره عظیم جواهرات دورف ها در تنها کوه را صاحب می شود. دورف های باقی ماندهاز تنها کوه اکنون و در داستان هابیت مصمم به بازگشت به خانه شان هستند. اما در این خطرات به یک عیار احتیاج دارند و گندالف اصرار بر بیلبو دارد. بیلبو در سفر دورف ها شریک میشود و طی حدود ۴۰۰ صفحه این کتاب ارزشمند درگیر حوادث بسیاری می شود و شیرینی ها و تلخی های بسیاری را تجربه می کند.
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
سعید زمانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خاطره چه چیز عجیبی ست ، گاه مثل شعبده باز از کلاه عکس هایی فوری را بیرون میکشد که خیال میکردی تا ابد فراموششان کرده ای...

طوطی - سوزانا تامارو
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"شتره رو لباس زیر پوشونده ند"
شتره رو لباس زیر پوشونده ند،
آخه مى دونید،لباسش درست و حسابى نبود،یا آبرومند.
شتره ... دیدن ادامه » رو لباس زیر پوشونده ند،
حالا دیگه کوهان هاش بیرون نمونده ند.
اونا طرح هاى آبرومندانه ى دیگه اى هم دارند،
حتى اصرار دارند که همه ى خوک ها شلوار پاشون کنند،
اگه بهشون اجازه و امکانات بدیم،تن اردک ها هم لباس مى پوشونند،
از وقتى که شتره رو لباس زیر پوشونده ند.

شتره رو لباس زیر پوشونده ند،
به قول خودشون الان آبرومندتر شده-این جور میگند.
شتره رو لباس زیر پوشونده ند،
شتره هم مونده بود چى بگه در برابر کارى که کردند.
لباسه رو زور زورکى اندازه ش کردند- چطورى اش رو کسى نمى دونه
میگند این جورى خیلى محترمانه تر و باوقارتر شده حیوونه.
حالا خدا مى دونه که واسه ى گاوها چى تو سرشونه یه بند،
از وقتى که شتره رو لباس زیر پوشونده ند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان درباره ی معلّمی به اسم جان کیتینگ هستش که در اولین جلسه تدریس نشان می ده که روشی نو ومتفاوت با شیوه قدیمی مدرسه شبانه روزی بولتون ، داره. بچه های کلاس با تحقیق دربارهٔ آقای کیتینگ می‌فهمند او در جوانی در همین کالج محفلی را اداره می‌کرده به نام محفل شاعران مرده ,هفت نفر از شاگردانش تصمیم می‌گیرند این محفل را دوباره به را بیندازند. ... دیدن ادامه » اما با اتفاقاتی که در اینده رخ می دهد اعضای انجمن ، مجبور به امضای حکمی می شوند که ….
ترجمه کتاب چطور بود دوست عزیز ؟
۱۵ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در تالار نیایش سنگی دبیرستان ولتون، مدرسه شبانه روزی خصوصی که در لابه لای بلندی های دور افتاده ایالت ورمانت قرار داشت،بیش از سیصد پسر که همگی روپوش دبیرستان را به تن داشتند، در در طرف راهروی بلند تالار، در میان چهره های پرغرور پدر و مادرهایشان به انتظار نشسته بودند. با ورود مرد کوتاه قد و مسنی که ردایی بلند و گشاد بر تن داشت، نی انبان ... دیدن ادامه » های اسکاتلندی لحظه ای نواختن گرفتند. مرد، شمعی را روشن کرد و پیشاپیش گام های موزون دانش آموزان پرچمدار، از برابر معلمان رادپوش و فارغ التحصیلان، از راهروی سنگفرش شده گذشت و به تالار پرقدمت نیایش وارد شد.چهار پسر پرچمدار، موقرانه تاسکوی خطابه پیش رفتند. چند پیرمرد هم که آخرین شان شمعی را با غرور در دست داشت،آرام آرام در پی آنان قدم بر می داشتند.
گیل نولان، مدیر مدرسه، که مردی درشت اندام بود و کمی بیش از شصت سالن سن داشت، تا رسیدن آنان بر سکو ایستاد. سپس با شور وشوق در حالی که به مرد شمع به دست اشاره می کرد، گفت:
“خانم ها، آقایان، … و … فرزندان من، .. . اینک مشعل دانش”.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«آیا شاعران مُرده در بهشت جای دارند. در جایی بهتر از زمینی که انسان در آن زندگی می‌کند؟»
این عبارت از شاعری به نام جان کیتس است که نام داستان از آن گرفته شده است.
داستان این رمان در سال 1959 و در امریکا می‌گذرد. خانواده‌ها برای اطمینان از پذیرفته شدن پسرانشان در مجموعه دانشگاههای IVY League (شامل هاروارد، پرینستون و...) آنها را در دبیرستانی به نام ولتون ثبت‌نام می‌کنند. در این دبیرستان قوانین خشک و سختگیرانه‌ای اجرا می‌شود و اساسنامة آن بر چهار شعار استوار است:
... دیدن ادامه » «سنت»، «افتخار»، «انضباط» و «سرفرازی».
ماجراهای رمان در صدمین سال تأسیس دبیرستان ولتون واقع شده است. آقای نولان (مدیر سختگیر مدرسه) در گردهمایی شاگردان و والدینشان در شروع سال تحصیلی، جان کیتینگ را، که خود زمانی در همان‌جا درس می‌خوانده به‌عنوان معلم جدید ادبیات انگلیسی مدرسه معرفی می‌کند.
معلم جدید قواعد ثابت و یکنواخت مدرسه را به هم می‌ریزد. او در اولین روز کلاسش دانش‌آموزان را به تالار تشریفات مدرسه می‌برد. عکس جوانهایی را که شصت هفتاد سال پیش شاگرد آن مدرسه بوده‌اند به آنها نشان می‌دهد و خاطرنشان می‌سازد که آنها دیگر زنده نیستند. و بدین ترتیب اولین درس خود را آغاز می‌کند؛ «مرگ‌آگاهی»:
«الان بیشتر اونها خاکِ گُلهای نرگس رو بارور می‌کنند!»
و برای رهایی از فنا و نابودی، کمال بهره بردن از فرصتها را گوشزد می‌کند:

«گُل غنچه‌های سرخ را کنون که می‌توانی، برچین
اما باز زمانِ سالخورده در گذر است
و همین گُلی که امروز لبخند می‌زند،
فردا خواهد مُرد.»
(رابرت هریک، شاعر انگلیسی)

کیتینگ در ادامه به معنای عبارت اول این شعر در زبان لاتین اشاره می‌کند: Carpe Diem «دم رو غنیمت بشمارید. زندگی‌تون رو خارق‌العاده کنید.»
و منظور شاعر را این‌گونه توضیح می‌دهد:
«...ما خوراک کرمها هستیم، چون ما انسانها تعداد محدودی بهار و تابستان و خزان رو تجربه می‌کنیم. گو اینکه باور کردنش دشواره، اما یه روزی هیچ‌کدام از ما دیگه نفس نخواهیم کشید؛ جسممون سرد خواهد شد و خواهیم مُرد!»
انجمن شاعران مُرده زیستن از ژرفای وجود را القا می‌کند و این‌گونه، راه رهایی از نابودی و مرگ را در زندگی آگاهانه می‌داند:
«...هرآنچه را که زندگی نبود ریشه‌کن کنم، تا آن دم که مرگ به سراغم می‌آید، چنین نپندارم که نزیسته‌ام.»
معلم جدید سعی دارد که چگونه لذت بردن از زبان و واژه‌ها را به آنان آموزش دهد و آنها را به این نتیجه برساند که واژگان و اندیشه‌ها، قدرت تغییر جهان را دارند.
معلم
«انجمن شاعران مُرده» اسم گردهمایی پنهانی در زمان تحصیل این معلم است که در آن دختران و پسران به دور از چشم مسئولان مدرسه، در یک غار جمع می‌شدند و اشعار مورد علاقه خود و یا اشعاری را که سروده بودند می‌خواندند و حال دانش‌آموزان تصمیم می‌گیرند که دوباره آن انجمن را بازگشایی کنند. چندی بعد می‌بینیم که بچه‌ها از رخوت و انفعال حاکم بر مدرسه و خانواده بیرون می‌آیند و بر اساس دلبستگیهای خودشان زندگی می‌کنند. آنان دربارi انجمن شاعران مُرده مطلبی را نیز در نشریه دبیرستان به چاپ می‌رسانند که همین موضوع خشم مسئولان مدرسه را برمی‌انگیزد و از سوی مدیر مدرسه، که شخصیتی قرون وسطایی و توتالیتر دارد، مورد مؤاخذه قرار می‌گیرند.
درونمایة رمان، تحلیل روشهای مستبدانه‌ای است که بعضی خانواده‌ها و مراکز تربیتی بر روحیه فرزندان خود حاکم می‌کنند و نشان می‌دهد که چگونه نوجوانان در مقابل این‌گونه خواسته‌های جابرانه دست به تظاهر می‌زنند و در نتیجه روابط آنها با اجتماع و جنس مخالف غیر شفاف و تودرتو و غیر صادقانه خواهد بود. معلم جدید در این میان سعی دارد که دانش‌آموزان را به ژرف زیستن و به مکیدن جوهر یا عصاره حیات ترغیب کند و این ضربه‌ای است بر روشهای مستبدانه تربیتی دبیرستان ولتون.
در جایی از داستان معلم جدید، روی میز می‌رود تا نگاه تازه‌ای را به اطراف نشان دهد؛ تماشای دنیا از زاویه‌ای دیگر. دانش‌آموزان را نیز به همین کار تشویق می‌کند تا مکانی را که مطمئن رویش ایستاده‌اند، خودخواسته ترک کنند و زاویه دیدی را که به سوی دنیا دارند، تغییر دهند. آن‌گاه بعضی چیزها کوچک‌تر می‌شود و بعضی چیزها بزرگ‌تر و این تجربه بی‌نظیری است. عادتهای قدیمی، زندگی بدون تفکر و ابتکار را تثبیت و ذهن انسان را محدود می‌کنند.
چقدر فیلم اقتباس شده از این کتاب دیدنی و زیبا بود...
۱۳ آبان ۱۳۹۴
O Captain! My Captain!
۳۱ تير ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من درجه‌ی دیافراگم سرم نمی‌شود. می‌دانم چه می‌خواهم و می‌توانم آن را توضیح بدهم اما نمی‌دانم چطور می‌شود آن را گرفت.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر کدوم از ما یه دنیا چیز تو وجودمون داریم ... هر کدوم هم دنیای خاص خودمون را داریم . اگه قرار باشه به حرف هایی که می زنیم معنی و بهایی را بدیم که خودمون تو وجود خودمون می فهمیم ، چه طور دیگه می تونیم هم دیگه رو درک کنیم ؟... در حالی که اون هائی که به حرف هامون گوش میدند هم بی برو برگرد اون حرفها را بنا به معنی و ارزشی که برای خودشون داره تعبیر می کنند... یعنی بنا به همون معنی و ارزشی که به دنیای درونی خودشون مربوطه. ما فکر می کنیم هم دیگه رو می فهمیم ... در حالی که هیچ وقت واقعا نمی فهمیم ...!

... پدر: کل درام من در همین چیزه ... در آگاهی من از اینکه هر کدوم از ما، آقا، خودش رو یه فرد واحد می دونه، در حالی که چنین چیزی حقیقت نداره ... هر کدوم از ما وابسته به تعداد موجودات درونی مون چند نفریم... چند نفر... با بعضی، این آدمیم... با بعضی یه آدم دیگه. در همة مواقع هم دچار این توه‍ّمیم که برای همه یک جور واحدیم. ولی این حقیقت نداره. حقیقت نداره! این رو، زمانی خوب متوجه می‌شیم که با یه اتفاق، علی‌الخصوص از نوع مصیبت‌بارش، مثل اونی که برای ما اتفاق افتاد، درست وسط کاری گیر می افتیم و خودمون رو وسط زمین و هوا معلق می‌بینیم. اون وقت متوجه می شیم همة وجود ما تو این کار دخیل نبوده‌اند و بنابراین بی‌عدالتی می شه اگر ما رو بنا به همون عمل فقط قضاوت کنند ... و اون‌طور معل‍ّق نگهمون دارن ... و تمام عمر دست و پامون رو تو منگنه بگذارن ... انگار سر تا پای زندگی ما کلاً تو همون یه عمل خلاصه می شده...!

... ... دیدن ادامه » واقعیت مثل یک کیسه می مونه ... خالی که باشه سرپا وانمی سته . برای اینکه سرپا نگه ش داری، اول باید تمام دلایل و احساساتی رو که باعث موجودیتش شده ند بریزی توش .هر کدوم از ما یه دنیا چیز تو وجودمون داریم...!

شش شخصیت در جست و جوی نویسنده / لوئیجی پیراندلو
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر هنوز کتابی از سوزانا تامارو نخوندید طوطی برای شروع خیلی خوبه و بعدش حتمن "دل به من بسپار" رو بخونید.

آنسلما (پیر زن داستان) تمام توجه‌اش را متوجه طوطی می‌کند، هر آن‌چه را که برای فرزندان خود دارد، برای شوهر ازدست‌رفته‌اش و برای هرکس که در اطراف او است و او را تنها گذاشته است، همه و همه را به او ارزانی می‌دارد. لازم نیست نگران ... دیدن ادامه » هیچ‌چیز باشید، داستان پایان خوشی دارد و بسیار شاعرانه است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بخشی از کتاب:
می دانی "ج" چه می گوید؟ اینکه هریک از ما نخی را به دست داریم که اگر آن را دنبال کنیم به ستاره ایی می رسیم. هریک از ما در آسمان صاحب ستاره ایی هستیم که اقبال ما بستگی به آن دارد، یک ستاره باد بادکی، باید یادبگیریم که آن را دنبال کنیم و نخ آن را گم نکنیم، در غیر این صورت همه چیز را از دست داده ایم.


می ... دیدن ادامه » دانم که این مسایل برای تو اهمیتی ندارد، اما از من بپذیر، اگر تو ستاره ات را دنبال نکنی، دیر یا زود ستاره ات با ستاره های دیگر کلاف می شود و کسی هم قادر به باز کردن آن کلاف نیست.


داستان روان و دلنشین که می تواند عصرهای کش دار تابستان را دلچسب کند.
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گلی امامی ترجمه مصاحبه با بیلی وایلدرش حرف نداشت.این هم حتما خوبه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید