:  ققنوس
:  ۱۷۱۷
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
روانپزشکی مدرن تخت تسلط یک درک پزشکی بیولوژیکی در خصوص اختلالات روانی است.
اما آیا ما باید پذیرای جایگاه زنان در چنین رویکردی باشیم؟ آیا کنار آمدن با پریشانی های روانی آنگونه که تعریف شده مفید است یا در واقع اقدامی علیه منافع زنان است؟ دنیس راسل نشان میدهد که چگونه رویکرد «علمی» روانپزشکی معاصر باعث مشکلاتی برای زنان شده است؟
زنان جنون و پزشکی به ریشه های روانپزشکی مدرن پرداخته و دیدگکاه تئوریک آن درباره زنان را به چالش می کشد.
در ... دیدن ادامه » این کتاب کار زنان نویسنده ای مانند فیلیس چزلر، لوس ایریگاری و ویرجینیا وولف به منظور توسعه یک روش جایگزین در نگاه به مشکلات ناشی از پریشانی روانی در زنان، بررسی شده است.

این رویکرد جدید تلاش دارد برای حل تمایز عقل / جنون از مفاهیم ظلم و ستم و سرکوب و تمرکز بر روابط به جای افراد استفاده کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب صوتی ملت عشق هم با صدایی رسا و بسیار تأثیر گذار تهیه شده است. برای دوستانی که فرصت خواندن کتاب را ندارند می توانند کتاب صوتی آن را خریداری و ایام تنهایی شان در حین رانندگی، کار در خانه، و ... را لذت بخش نمایند
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی که داستان زندگی پر رمز و راز خود را روایت می‌کند ، مدت‌های مدیدی است که خاطرات زود هنگام خود را از یاد می‌برد ، به همین خاطر آنها را می‌نویسد . او می‌خواهد بنویسد وگرنه گرفتار می‌شود . هر چند لکه‌های سیاهی در ذهن او هستند که تمرکزش را بر هم می‌زنند . براستی او چگونه می‌تواند از دست این توهم خلاص شود .
« باز زنگ تلفن ، باز رنگ خون ... دیدن ادامه » ، باز پوشیدن آن لباس لعنتی ، آنکادره کردن ریش ، باز بستن غلاف و هفت‌تیر سیاه که فقط از مرگ حرف می‌زند، باز هم نگاه به آینه ، به همسر مرده ، باز جنازه ، و باز هم یک راز . . . . » شروع به خواندن بریدة روزنامه می‌کنم و پی‌بردن به جزئیات هولناک حادثه . ما چرا نفس می‌کشیم ؟ من چه بنویسم که قوی‌تر از این باشد . تخیل من باید به کجا برود ؟ سرهنگ پی پاک‌کنی می‌گشت تا تمامی جنازه‌ها و قاتل‌های رنگ وارنگ و جورواجور را از ذهنش پاک کند : عروسی که داماد را در شب زفاف کشته بود . . . مادری که داماد و نوه‌اش را زنده به گور کرده بود تا دخترش را به مرد دلخواهش شوهر بدهد . . . زنی که صیغه شش مرد بود . . . دختری که زن عاشقش را کشته بود تا به عشقش برسد . . .
۲۳ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی تخصصی این کتاب را می توانید در سایت کافه بوک بخوانید!
http://kafebook.ir/ملت-عشق/
۰۵ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کتاب قبلی خانم خلیلی فرد رو هم خیلی دوست داشتم ولی در "انگار خودم نیستم" به یک پختگی اساسی رسیده اند. چه در نگارش و چه در مفهوم. در این کتاب جملات ماندگار زیادی به چشمم خورد. به نظرم شخصیت ها خیلی به واقعیت نزدیک بودن، روایت ها همه قابل باور و بسیار ملموس بودن. داستان روان و سرراست پیش می رفت و از پرگویی پرهیز شده بود.
جلد کتاب از خوبی ... دیدن ادامه » های دیگه ش بود. خیلی جلد با محتویات کتاب همخوانی داشت، به خصوص اون زن روی جلد که از نظر من می تونه هر سه زن قصه یعنی لعیا کتی یا نازنین باشه.
دست مریزاد به نویسنده جوان و امیدوارم شاهد موفقیت های هر چه بیشتر ایشون باشیم
۲۷ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان ناطور دشت، اثر جی. دی. سلینجر:
در ناطور دشت، سلینجر تصویری نامتعارف از فرآیند بلوغ یک پسر را نشان می دهد. هولدن بیش تر شبیه نوجوانی می ماند که در دردسر افتاده و به دنبال این است که از این مرحله پر دردسر عبور کند. در واقع هولدن پسری خاص با نیازهایی خاص است. او نه دنیای اطراف خود را درک می کند و نه اصلا تمایلی به درک آن دارد. در واقع، بخش عمده ای از کتاب درباره احساس پشیمانی او بابت معلوماتی است که دارد. اگرچه معصومیت او در حوزه هایی همچون مدرسه، پول و غریزه جنسی از بین رفته است، ولی هولدن هم چنان امیدوار است که بتواند از بقیه بچه ها محافظت کرده و آن ها را از این موضوعاتی که مختص بزرگسالان هستند دور نگاه دارد.

عصیان ... دیدن ادامه » گری که هولدن دست به آن می زند، شبیه کاری نیست که از دیگر نوجوانان خیالی دنیای ادبیات دیده ایم. او نسبت به معلم ها و والدینش بی اعتماد می شود، نه تنها به خاطر این که خودش را از آن ها جدا کند، بلکه هم چنین به دلیل این که نمی تواند آن ها را درک کند. در واقع تنها بخش خیلی کوچکی از دنیا وجود دارد که هولدن به خوبی می فهمد. تنها افرادی که او به آن ها اعتماد دارد و مورد احترام قرار می دهد عبارتند از الی، برادر مرحومش و فیبی، خواهر کوچک ترش. به جز این دو نفر، هولدن بقیه آدم ها را حقه باز می بیند. در واقع، هولدن هرکسی را که مورد پسندش نیست، حقه باز می نامد. او از هم اتاقی اش استردلیتر هم دوری می کند چرا که استردلیتر به خاطراتی که برای هولدن بسیار عزیز است، چندان توجهی نمی کند. حتی ارنی، نوازنده پیانو هم حقه باز است چرا که در کارش خیلی ماهر است. هولدن ناخودآگاه مهارت را مساوی با غرور می بیند (مساله ای که قطعا ریشه در گذشته او دارد) و نمی تواند بین این دو تمایزی قائل شود. حتی آقای آنتولینی، معلم مورد علاقه هولدن هم وقتی می خواهد او را نوازش کند، در دسته حقه بازها قرار می گیرد. به این ترتیب، این پسر بیچاره با مجموعه ای از خاطرات عمدتا بد تنها می ماند.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/kh

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
بابت اشتراک گذاشتن این نقد زیبا و صحیح متشکرم
۵ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی جدی ادبیات و هنر در این روزگار و همچنین درک زیبا شناختی از دستاوردهای هنری مختلف، بدون آشنایی و دمخور بودن با فلسفه ممکن نیست؛ چنانکه اگر کسی با چنین سرفصلهایی دارای آشنایی نباشد، عملا از عهده درک درست هنر و ادبیات و... امروز و همچنین نقد آنها بر نخواهند آمد. کتاب «سیاست عشق» (میان هنر و فلسفه) که به قلم مهدی رفیع و به همت نشر ققنوس درآمده کتابی است از دل این نوع از تلقی و نگاه به ادبیات و هنر بیرون آمده است. «هنر پس از فلسفه به چه معناست، این عبارت حامل چه مولفه ها و رویکردهایی ست؟ نخستین و آنی ترین پاسخ این است: بی شک این نگرش دربر دارنده هنری است که از مجرای اندیشه فلسفی و دیگر شدن گذشته است. هنری که خویش را به عمل اندیشیدن سپرده تا تمایز احساس – تفکر را از میان بردارد...»

در این کتاب از ادبیات، مجسمه سازی، نقاشی، شعر و... سخن گفته شده اما از نقطه نظری کاملا فلسفی و یا به تعبیری هنری که از دالان اندیشه هنری عبور کرده است. با این حال اما آنچه میان این فصول پراکنده ارتباط برقرار می کند و نقطه مشترک همه آنها محسوب می شود، عشق است «مقاله‌های این کتاب همه در نسبتی شکل گرفته‌اند که در عشق «میان هنر و فلسفه» وجود دارد و تنها به مثابۀ تعدادی از بی‌نهایت نسبت ممکن، و عشق یکی از این نسبت‌هاست که خود تعریف هر نسبتی است، از این جهت، رویکرد «میان هنر و فلسفه» در نسبت عشق گشایندۀ یک «فلسفۀ نسبت» به جای «فلسفۀ نسبیت» است، فلسفه‌ای که نه آغاز دارد و نه پایان، بلکه همواره «در میان» واقع است، همچنان که ریزوم هیچ ابتدا و انتهای مشخصی ندارد. در حقیقت در یک نسبت، طرفین نسبت چندان اهمیتی ندارند. آنچه مهم است موقعیتی است که بین آنها وجود دارد و دائما در حال دگرگونی است.»
اما ... دیدن ادامه » آنچه در این میان بیش از دیگر مفاهیم داردی اهمیت بوده و نویسنده نیز در طول فصول یازده گانه کتاب کوشیده به تبیین آن بپردازد چیزی است که از آن به عنوان «سیاست عشق» یاد شده و عنوان کتاب خود بدان اختصاص یافته است.

«سیاست عشق» اما چیزی نیست یک اتفاق نظر پیرامون آن وجود داشته باشد، نه تنها درباره چیستی آن که جتی در باره بود و نبودش؛ چنان که برخی از اندیشمندان آن را بی معنا فرض کرده اند. اما چنانکه در کتاب یاد شده: «اصطلاح «سیاست عشق»، که نخستین‌بار در «سوانح العشاق» احمد غزالی پدیدار شده، در این کتاب در زمینه‌ای معاصر و در موقعیتی نو برای به پرسش کشیدن معانی غالب سیاست و عشق به کار رفته است. نویسنده معتقد است سیاست عشق، عبارتی که آلن بدیو فیلسوف ساختارگرای فرانسوی آن را بی‌معنا می‌داند. آلن بدیو کتابی دارد با عنوان در ستایش عشق که مهدی رفیع از آن غافل نشده و فصلی خواندنی را با عنوان «عشق، این زخم زیبا: خوانشی انتقادی از در ستایش عشق اثر آلن بدیو» بدان اختصاص داده و در این خوانش پاره ای دیدگاه های بدیو را به چالش کشیده است.

گفتیم کتاب از یازده فصل تشکیل شده، این یازده فصل در واقع یازده مقاله اند که نویسنده درباره سوژه هایی مختلف نوشته است ، اما با توجه به رویکرد همانندی که در نوشتن این مقاله ها مورد استفاده قرار گرفته آنها را در قالب کتاب حاضر تنظیم و به مخاطبان ارائه کرده است. مقالات این کتاب در حوزه شعر به چهره هایی همچون فروغ فرخزاد و سهراب سپهری پرداخته است که در مورد سپهری نقاشی او را نیز از نظر دورنداشته است، فریدا کالو نقاش معروف مکزیکی نیز در این کتاب در فصلی با این عنوان فریدا کالو: نقاشی به مثابۀ کشیدن درد مورد توجه قرار گرفته است.

مهدی رفیع سوژه های مورد نظر در این کتاب را « از منظر چرخش فلسفی، به ویژه در پرتو نظریات فیلسوفانی چون دلوز و گتاری ارائه می‌دهد. این موضوع از رهگذر آنچه اریک الی‌یز فیلسوف مهم «سیاست احساس» و احمد غزالی عارف «سیاست عشق» می‌نامند، بررسی شده است. همچنین به رابطه‌ای جدید میان هنر و فلسفه پس از دلوز و گتاری همراه با تأملات عرفانی می‌پردازد.» به این ترتیب در واقع اندیشه و نگاهی که برگرفته از اندیشه و فلسفه غرب است، در بستری از فرهنگ، فلسفه و عرفان ایرانی قرار داده است.

وزنی که نویسنده به نظریات دلوز و گتاری داده است باعث شده نویسنده برای آشنایی بیشتر مخاطبان با دیدگاه های این نویسندگان، طی دو فصل نخست کتاب با عناوین«گتاری و دلوز فیلسوفانی که نمی‌شناسیم: مقدمه‌ای بر آثار اریک الّی‌یز» و «گتاری و دلوز قلمروزدا: فلسفۀ عملی» دانستنی های مورد نیاز خوانندگان را برای درک بهتر مقالات در اختیارشان قرار بدهد. کتاب حاضر می تواند نمونه ای خواندنی باشد برای آنها که دوست دارند نقدهایی در سطحی جدی تر از آنچه معمولا به اسم نقد در نشریات گوناگون می بینند، بخوانند. نقدهایی که پشتوانه خود را از رویکردها و دانش فلسفی نویسنده‌ای گرفته اند که با عمق و غنای نگاه خود بر دانش خواننده نیز به شکی در خور اعتنا می افزایند.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داشتن نفت یا همان منابع کربنی خوب است یا بد؟ موهبتی الهی است که می‌تواند کمک حال مردم یک سرزمین باشد یا اینکه عاملی که اتکا به آن باعث عقب ماندگی هم در تکنولوژی و هم در دموکراسی می‌شود. تیموتی میچل، نظریه‌پرداز سیاسی و صاحب نظر در اقتصاد سیاسی خاورمیانه در کتاب خود با نام «دموکراسی کربنی: قدرت سیاسی در عصر نفت» که به تازگی با ترجمه شهریار خواجیان و به همت نشر ققنوس به فارسی منتشر شده به همین نکته می‌نگرد؛ با تاکید بر رابطه دموکراسی و نفت.

اغلب گفته می‌شود که یکی از ویژگی‌های برجسته خاورمیانه فقدان دموکراسی است و از نظر بسیاری از کسانی که درباره این منطقه می‌نویسند، نفت عامل این فقدان است. کشورهایی که بخش عمده درآمدهایشان از صادرات نفت به دست می‌آید، کمتر به دموکراسی گرایش دارند. موج خیزش‌هایی که جهان عرب را در سال 2011 در نوردید حکایت از رابطه مستقیم بین درآمدهای بالای نفتی و مشکل مطالبات فزاینده مردم برای برخورداری از زندگی دموکراتیک و برابرتر داشت. در مجموع، هرچقدر که کشوری نفت کمتری تولید می‌کرد و تولید در آن نیز سریع‌تر روی به کاهش داشت، مبارزات دموکراسی خواهانه در آن گسترده‌تر بود.
... دیدن ادامه »
این شیوه زندگی و زیست ما اکنون بسته به نفت است که با بحران‌هایی مواجه است و پایدار نخواهد بود، چه در کشورهای صادرکننده نفت و خاورمیانه و چه در کشورهای صنعتی و مصرف‌کننده نفت! بحران نخست، این است که اکتشاف نفتی نمی‌تواند همپای استهلاک منابع موجود پیش رود. بحران دوم اینکه همان‌طور که کمیته مشورتی علوم رئیس جمهور ایالات متحده حدود نیم قرن پیش در 1965 هشدار داده بود، نژاد بشر در مصرف منابع انرژی ناخواسته تجربه گسترده ژئوفیزیکی‌ای را به اجرا گذاشته است. انسان با سوزاندن سوخت فسیلی انباشت شده طی 500 میلیون سال گذشته در چند نسل، مقدار گاز کربنیکی را وارد اتمسفر زمین کرده که تا سال 2000 انتظار می‌رفت میزان تراکم آن در جو را تا 25 درصد افزایش داده باشد.

زمانی که تولید انرژی به نفت خاورمیانه معطوف شد، این تحول فرصت‌هایی را برای تضعیف و نه تقویت اشکال بسیج سیاسی کربن-پایه در غرب و خاورمیانه، که ظهور دموکراسی صنعتی بستگی به آنها یافته بود، فراهم آورد. بررسی ویژگی‌های نفت، شبکه‌هایی که نفت از طریق آنها جریان می‌یافت و پیوندهایی که بین جریان‌های انرژی، مالی و سایر موارد ایجاد شد، راهی برای درک چگونگی شکل‌گیری مناسبات بین این عناصر و نیروهای گوناگون ارائه می‌کند. مناسباتی که انرژی و سیاست، اطلاعات و ایده‌ها، انسان‌ها و غیرانسان‌ها، محاسبات و چیزهای مورد محاسبه، بازنمایی‌ها و اشکال خشونت و اکنون و آینده را به هم پیوند دادند.

تیموتی میچل تلقی خود از دموکراسی کربنی را با کند و کاو در یک رابطه ساده بین آسیب‌پذیری‌های ناشی از وابستگی به زغال‌سنگ و توانایی خواست مطالبات برابری‌خواهانه شروع کرد. اما این نکته ابعاد چندگانه‌ای یافت که بازتاب تغییر از زغال‌سنگ به استفاده فزاینده از نفت، شبکه‌های بسیار گسترده‌تر تولید و توزیع انرژی و اشکال نوین زندگی جمعی بود که در اثر سوخت فسیلی فراوان و گردش در حال گسترش کالا و امور مالی متکی به تولید نفت ممکن شده بود.

در حال ورود به دهه‌های افول عصر سوخت فسیلی هستیم، یعنی آن بخش کوچک از هر بشر که معدن‌چیان و کارگران نفت مقادیر فوق‌العاده انرژی مدفون در زیر زمین به صورت رگه‌های زغالی و لایه‌های هیدروکربنی را به سطح زمین آوردند، و در آن‌جا موتورها، دیگ‌های بخار، کوره‌های انفجاری و توربین‌ها آنها را با آهنگی روزافزون سوزاندند و نیروی محرکه‌ای فراهم آوردند که زندگی صنعتی مدرن، کلان شهرها و حومه‌شان کشاورزی صنعتی، جهان به لحاظ شیمیایی دگرگون شده مواد ترکیبی، نیروی برق و ارتباطات، تجارت جهانی، امپراتوری‌های نظامی محور و ایجاد فرصت برای اشکال دموکراتیک سیاست را ممکن ساخت.

اقتصاد به عنوان علم محاسباتی و وسیله‌ای برای کنترل جمعیت نه همزمان با اقتصاد سیاسی اواخر قرن هجدهم یا علم اقتصاد دانشگاهی جدید اواخر قرن نوزدهم، بلکه فقط در میانه قرن بیستم شکل گرفت. ظهور آن به واسطه نفت ممکن شد، زیرا دسترسی به انرژی فراوان و کم هزینه به اقتصاددانان اجازه داد که نگرانی‌های پیشین در مورد استهلاک منابع طبیعی را کنار بگذارند و به جای آن زیست مادی را به مثابه نظام گردش پولی نشان دهند- گردشی که می‌توانست به طور نامحدود و بدون مشکلات ناشی از محدودیت‌های فیزیکی گسترش یابد. اقتصاد به یک علم مرتبط با پول تبدیل شد، و هدف آن نه نیروهای مادی و منابع طبیعی و کار انسانی، که فضای جدیدی بود که بین طبیعت از یک سو و جامعه و فرهنگ انسانی از سوی دیگر گشوده شد- فضایی نه کاملا اجتماعی، که بعدها اقتصاد نامیده شد.

سیاست قرن بیستم پیرامون موضوع تازه‌ای به نام اقتصاد شکل گرفت. سیاست‌های اقتصاد سیاست‌های بری از طبیعت بود. عملکردهای محاسباتی طبیعت را از سیاست حذف کردند. این کار از دو راه صورت گرفت: نخست در میانه قرن، با ساختن اقتصاد به مثابه فضایی بینابینی که از دل گردش پول فاقد موجودیت مادی و بعضا از طریق به حساب نیاوردن هزینه استفاده یا اتمام انرژی شکل گرفت. دوم از دهه 1990، با استفاده از روش‌های مبتنی بر وفور عرضه برای بازنمایی میزان ذخایر انرژی جهان.

چگونه می‌توان نهادهای قدرتی خلق کرد که آنقدر مجهز باشند که بتوانند قدرت را محدود کنند؟ چگونه شهروندی به وجود آوریم که در مقابل اقتدارگرایی سر فرود نیاورد؟ چه نوع تعلیم و تربیت، روشنگری، آموزش یا تجربه مورد نیاز است تا نوعی اقتصاد به وجود آورد که متکی به کارگزارانی باشد که مطابق منافع عقلانی‌‌شان و نه فساد یا پارتی‌بازی عمل کند؟ چه چیزی اشکالی از سیاست مبتنی بر اعتماد و احترام متقابل و نه بدگمانی و سرکوب را می‌سازد؟ به طور خلاصه، مسئله این است که چگونه مردم یاد می‌گیرند که خود را به رسمیت بشناسند و همچون اشکال جدید قدرت کند؟

کتاب دموکراسی کربنی یک تئوری عام برای دموکراسی پیشنهاد می‌کند. تئوری‌های عام دموکراسی که بسیار هستند، جایگاهی برای نفت، جز در موارد استثنا، قائل نیستند. در عوض، هدف این کتاب درک مجموعه پیوندهایی بوده که طی یک قرن یا بیشتر بین سوخت‌های فسیلی و انواع مشخصی از سیاست‌های دموکراتیک و غیردموکراتیک ایجاد شده است. دموکراسی کربنی یعنی درک و عمل بر پایه روابط و وابستگی، و آسیب‌پذیری‌هایی که موجب می‌شوند ما در این جا به بررسی وابستگی نظام‌های اعتباری به آینده انرژی می‌پردازیم. چه سیاست‌های دموکراتیکی را می‌توان در این راه به کار بست؟

کتاب بنا دارد درک بهتری از رابطه بین دموکراسی و نفت ارائه دهد. این کتاب به جای بررسی دموکراسی و نفت، کتابی درباره دموکراسی به مثابه نفت- به عنوان شکلی از سیاست که سازوکارهای آن شامل سطوح چند لایه فرایندهای تولید و استفاده از انرژی فسیلی می‌شود.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ما معتقدیم که دنیا بسیار کوچک‌تر از آن است که می‌پنداریم. درون مایه اصلی داستان سوگواری برای شوالیه‌ها اثر مرتضا کربلایی لو، چیزی جز این نیست. مسعود امینی، پلیس بازنشسته‌ای که قصد دارد سمیه، دخترش را برای سفر به آلمان، به فرودگاه امام خمینی (ره) برساند، در سفری ادیسه‌وار، با افرادی مواجه می‌ شود که در مقطعی از زندگی او وجود داشتند و او هرگز فکر نمی‌کرد که در چنین موقعیتی، آنها را بتواند ملاقات کند. در فرودگاه، کوچه مشکی، همکار بازنشسته‌ اش را که حالا به عنوان مأمور انتظامی پیمانی کار می‌‌کند، می‌بیند. اما در مسیر بازگشت به خانه در حالی که به واسطه رفتن دخترش از ایران در حال کلنجار و کشمکش با خودش است، یک ون قدیمی با پلاکی آویزان توجه او را جلب می‌کند و در ذهنش خاطراتی تداعی می‌شود که بی‌اختیار کنار جاده می‌ایستد و به گمان یافتن صاحب ون، زنگ در یکی از باغ‌های آنجا را می‌زند. بالاخره چشمش به همان مردی می‌افتد که در یک گشت شبانه با همین کوچه مشکی، به او شک کرده است، اما به خاطر رسیدن به جشن تولد تنها دخترش که حالا جلای وطن کرده است، از بازجویی و یا جلب احتمالی آن مرد می‌گذرد. امینی یاد روزی می‌افتد که آن مرد با زنی به بهانه خرید لباس دست دوم از مغازه‌ای، ترددهای مشکوکی به همین ون پارک شده دم در داشته‌اند. او عجله‌ای برای رسیدن به خانه ندارد، لذا تلاش می‌کند برای این معمای قدیمی، پاسخی بیابد.

روایت داستان با فضاسازی غبارآلودی که به واسطه طوفان معروف چند سال پیش تهران عجین می‌شود. پس از این فضاسازی، نویسنده در خلال داستان به وقایع سیاسی سال 88 نیز اشاره می‌کند و دست آخر با رویکرد به ادبیات اجتماعی آن هم از سنخی که نیت بهبود اوضاع جامعه را دارد، بار دیگر امینی را به کشمکش وا می‌دارد که آیا دختری که او آن شب به بهانه جشن تولدش، قید یک مأموریت را زد، آن قدر ارزشش را داشت که حالا بدون توجه به حرف بزرگ‌ترهای خانواده، جلای وطن می‌کند؟ در این کشمکش، امینی با مظنون مأموریتش، سرمدی مواجه می‌شود. مردی معتاد که حتی در حیاط خانه‌اش هم شاهدانه کاشته است. امینی قصد دارد کار او را یکسره کند، اما در یک بازجویی نامحسوس از او، وارد فضای ذهنی تودرتویی می‌شود که ساختار اصلی داستان را شکل می‌دهد.
... دیدن ادامه »
داستانی فانتزی اما آن قدر قابل باور که هر خواننده‌ای را بدون قیدوبند با خود همراه ساخته و تا به آخر پای خودش می‌نشاند. سرمدی در خلال داستان زندگی خودش و به واسطه قلم توانای نویسنده، دست به بیان دو رمانس ذهنی از دو تیپ مشخص تاریخی یعنی عباس میرزا و وثوق‌الدوله می‌زند. کربلایی‌لو، نویسنده داستان از زبان سرمدی و با مهارتی مثال زدنی، خواننده خود را در یک تونل زمان قرار داده و با خلق میلی متری دو رمانس در دل داستان خود، تجربه‌ای منحصر به فرد را برای خوانندگان داستانش به ارمغان می‌آورد. مزه‌ای که شاید تا مدت‌ها زیر زبان هر خواننده اهل ذوقی باقی بماند.

می‌دانیم که داستان‌های رمانس، داستان‌هایی اسطوره‌ای از شخصیت‌های افسانه‌ای و یا ایده‌آل هستند. در ادبیات کلاسیک ما هم نمونه بارز آن ابوالمعجم و قصه حسین کرد شبستری می‌باشند که شاید عموم داستان‌نویسان و داستان‌خوانان، تجربه مطالعه و حظ بردن از آن‌ها را داشته‌اند. ویژگی دیگر رمانس‌سازی در داستان سوگواری برای شوالیه‌ها، تبدیل تیپ‌های یادشده به شخصیت‌هایی دارای ابعاد، غیرقابل پیش‌بینی و پیچیده است. این در حالی است که تاریخ معاصر ایران از عباس میرزای فقید و وثوق‌الدوله، تیپ‌هایی مشخص ارائه داده که کاملاً قابل پیش‌بینی، ساده و بدون ابعاد خاص شخصیتی هستند. سرمدی در یک سیر آفاق و انفس، داستان خود را برای امینی از حدود سال 65 که کمتر از دو سال پس از آن، قطعنامه 598 به منظور پایان دادن به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران صادر شد، با اتفاق آشنایی‌اش با زنی آغاز می‌کند تا هنگامی که برای پیدا کردن سرشاخه شجره‌نامه خودش، سفری از طریق قره کلیسا در مرز ایران با ارمنستان، به این کشور و پس از آن به ایرلند دارد تا بتواند با سرشاخه خود یعنی ویلیام پیر، دیداری داشته باشد. داستان سوگواری برای شوالیه‌ها از یک بازجویی ساده به داستانی پیچیده، جذاب و مملو از گره‌افکنی و گره‌گشایی تبدیل می‌شود و بالاخره، با همان فضاسازی ابتدایی داستان شامل: برخاستن باد، آمدن جعفر، برادرزاده سرمدی و بوی تند شاهدانه پایان می‌یابد که بادی برمی‌خیزد و بوی تند شاهدانه می‌آورد. جعفر سرمی‌رسد و سرمدی آه کشان به شاهدانه‌های حیاط نگاه می‌کند و مسعود امینی سرپایین انداخته، غرق در فکر می‌شود. این شکل نشستن این دو آدم روبه‌روی هم و این خاموشی‌شان که البته برای تأمل در چیستی و هستی خویشتن خویش است، می‌تواند تا ابد هم ادامه بیابد، مثل تندیس‌های موزه و مسعود خیره به سرمدی می‌ماند. گرچه پایان داستان همین جاست اما می‌تواند آغاز داستان دیگری برای خوانندگان آن باشد، آن چنان که سرمدی، عباس میرزا، وثوق‌الدوله و حتی سمیه، حرف‌های ناگفته بسیاری دارند که در فضای پس از داستان، خواننده را به صورت خودکار به دنبال خود کشانده و به اندیشه پیرامون آن‌ها وامی‌دارد.

سرمدی در سفر ادیسه‌وارش تعریف می‌کند که چطور عاشق زنی می‌شود که کلید ورود او به درون خودش است. زنی که دنیایی اسرار با خود دارد و حتی وارد مناقشات ایران و روسیه در دوران رضاشاه پهلوی هم شده تا انتقام ملت مظلوم ایران را از روسها بگیرد. کربلایی‌لو با گذاشتن مکث‌های درستی در جای جای رویدادهای داستان، علاوه بر بهره‌گیری از شیوه فاصله‌گذاری برشتی که خواننده را در مرز داستان و واقعیت نگه می‌دارد، به تأمل بیشتر، همذات‌پنداری با شخصیت‌های داستان و همین طور، مرور دنیای ناشناخته درون و حدیث نفسش وامی‌دارد. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، جریان سیال‌ذهنی که توسط نویسنده در فضای داستان به وجود آمده، میل به عبور از رویدادها را به نحوی برای خوانندگان فراهم آورده که آنان به صورت ناخودآگاه دست به خودکاوی ناخودآگاه با فرایندهای پیچیده ذهنی خویش و در پیوند با رویدادهای داستان می‌زنند که این امر به شدت ستایش برانگیز می‌باشد.

http://alef.ir/book
احمد حسین زاده این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دانشنامه آنلاین استنفورد سالهاست با سرپرستی دکتر ادوارد ن. زالتا و با همکاری جمعی از برجسته‌ترین نویسندگان حوزه‌های مختلف فلسفی در حال انتشار است. این دانشنامه نتیجه طرحی است که از سال 1995 در دانشگاه استنفورد به اجرا درآمد و هنوز نیز ادامه دارد. تا کنون صدها مدخل در زمینه فلسفه در اختیار مخاطبان قرار گرفته است که هر یک از آنها توسط مطرح‌ترین چهره‌های هر حوزه نوشته شده‌اند. این مجموعه، از مدخل‌های مناسبی برای ورود به گستره‌های متنوع فلسفی برخوردار است و کسی که می‌خواهد برای اولین بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه‌های راهگشایی که پیش ‌رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخل‌های مربوط به آن در این دانشنامه برود. رویکرد کلی حاکم بر مجموعه ارائه توضیحی فشرده از این مدخلهاست که در عین جامعیت دارای ایجاز باشد و برای استفاده عموم مخاطبان فلسفه، علاقمندان حرفه‌ای فلسفه و دانشجویان این حوزه تالیف شده‌اند.

اگرچه ترجمه و انتشار همه مدخلها قدری بلندپروازانه و رویایی به حساب می‌آید اما به هر حال نشر ققنوس با رویکردی حرفه‌ای و به صورتی متداوم این پروژه را دنبال می‌کند. مجموعه‌ای که با کسب اجازه رسمی از دانشنامه استنفورد به فارسی ترجمه می‌شود، با سرپرستی و نظارت مسعود علیا درحال انتشار است.

کتاب ... دیدن ادامه » «فلسفه تکنولوژی» نوشته مارتن فرانسن، گرت ـ یان، لو کهورست و ایبو وان د پول که به تازگی با ترجمه مریم هاشمیان وارد بازار کتاب شده شصت و چهارمین جلد از مجموعه دانشنامه فلسفه استفورد است.

طرح فلسفه تکنولوری پیش از هرچیز یادآور حقیقت گستردگی دنیای فلسفه است، اگر بر این باور باشیم که کار فلسفه پرداختن به امور انتزاعی است که هنوز قطعیتی در مورد آنها وجود ندارد؛ در آن صورت چگونه می‌توان به فلسفه تکنولوژی پرداخت، در حالی که تکنولوژی از جمله امور قطعی، علمی و مادی است؟ مگر نه اینکه تکنولوژی امری صرفاً علمی، فنی و تکنیکی است؟ امری که مستقیماً تنها به حوزه فعالیت مهندسان و صنعتگران و یا نهایتا صاحبان سرمایه و قدرت اقتصادی (به عنوان سرمایه‌گذاران و هدایت‌کنندگان فعالیت‌های صنعتی و تکنولوژیک) مربوط می‌شود. پس این وسط فلسفه چه می‌کند؟

فلسفه تکنولوژی به زبان ساده عبارت است از تامل و تفکر فلسفی در باب چیستی و حقیقت تکنولوژی. به بیان دیگر فلسفه تکنولوژی خواهان اندیشیدن و پاسخگویی به این پرسش است که تکنولوژی چیست و چه سرشتی دارد؟ و پیشرفت و تغییرات آن چه تاثیری بر عالمیت جهان می‌گذارد؟

ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که فلسفه تکنولوژی قدمتی کم و بیش هم اندازه خود فلسفه دارد. چرا که قدیمی‌ترین نقل قولها درباره فلسقه تکنولوژی به یونان باستان و عصر فلاسفه پیش سقراطی بازمی‌گردد که دموکریتوس این بحث فلسفی را به میان کشید که تکنولوژی از طبیعت می‌آموزد و یا تقلید می‌کند و بر این اساس خانه ساختن و بافندگی توسط انسان‌ها را تقلیدی از لانه ساختن پرستو یا کندوی زنبور عسل به شمار می‌آورد.
با این حال اشاره فلسفی به آنچه در حوزه تکنولوژی جای می‌گرفت، در قرن بیستم بود که شکلی جدی به خود گرفت و به عنوان شاخه‌ای قابل اعتنا از فلسفه تثبیت شد؛ چرا که پیش از آن همواره به طوری ضمنی مورد توجه قرار می‌گرفت. در حقیقت پس از دوران انقلاب صنعتی و پیشرفتهای سده‌های بعدی نقش تکنولوژی چنان در زندگی انسان پر رنگ شد که فلسفه نیز ناگزیر به پرداختن به آن بود.

نباید از این مهم غافل شد که تکنولوژی هم به عنوان نیروی اقتصادی و هم نیروی فرهنگی حائز اهمیتی بسیار است. البته فلسفه به خود تکنولوژی نمی‌پردازد، بلکه به تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم آن بر ابعاد گوناگون حیات بشری چشم می‌دوزد. بنابراین فلسفه تکنولوژی طی دو قرن اخیر که تدریجا به صورت نوعی رشته درآمده بیشتر به اثر تکنولوژی بر جامعه و فرهنگ پرداخته است تا به خود تکنولوژی. به هر حال وقتی تکنولوژی زندگی آدمی را دگرگون کرده، اقتضائات و فلسفه آن را نیز تغییر می‌دهد.

با توجه به برخورداری از چنین شرایطی نویسندگان مدخل حاضر به درستی ابتدا به روایت سرگذشت تاریخی فلسفه تکنولوژی پرداخته‌اند. این که برای نخستین بار از کجا اشاراتی به فلسفه انجام پذیرفت که به طور ضمنی امروز به عنوان سرآغاز فلسفه تکنولوژی مورد توجه قرار گرفته‌اند و سپس به تببین روند تاریخ تکنولوژی و گسترش نقش آن و نهایتا پررنگ شدن سویه فلسفی تکنولوژی پرداخته شده است.

بعد از مرور تاریخی مختصری که از فلسفه تکنولوژی ارائه شده، در فصل دوم به مضامینی که فلسفه تحلیلی مدرن تکنولوژی بر آن‌ها متمرکز است پرداخته شده است. باید توجه داشت که تکنولوژی ارتباطی جدی با علم دارد پس دور از انتظار نیست اگر فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی نیز از چنین ارتباطی بهره‌مند باشند.

اگر چه فلسفه تکنولوژی که طی دو قرن اخیر به تدریج به صورت نوعی رشته درآمده، بیشتر به اثر تکنولوژی بر جامعه و فرهنگ پرداخته است تا به خود تکنولوژی. اما در سالهای اخیر شاخه‌ای از فلسفه تکنولوژی مورد توجه قرار گرفته و بسط یافته است که به خود تکنولوژی نظر دارد نه صرفا نتایج و اهداف آن. این شاخه در پی درک رویه طراحی و ابداع مصنوعات است و هم چنین به فهم سرشت چیزهایی که بدین سان ابداع می‌شوند توجه دارد. این شاخه متاخر فلسفه تکنولوژی به دنبال پیوستگی با فلسفه علم و چندین حوزه دیگر در سنت تحلیلی در فلسفه مدرن، مانند فلسفه کنش و تصمیم‌گیری است نه با علوم اجتماعی و علوم انسانی. محوریت طراحی در تکنولوژی و مسائل روش‌شناختی و مسائل متافیزیکی از دیگر مباحثی است که در این زمینه در فصل دوم مورد بررسی و توجه قرار گرفته‌اند.

و اما پایان بخش کتاب بررسی جنبه‌های اجتماعی و اخلاقی تکنولوژی است که در این بحث به برخی از دغدغه‌های فلسفه تکنولوژی از منظر علوم انسانی پرداخته شده است. «این بیان دوگانه شکل‌گیری تکنولوژی را به مثابه نتیجه فرایندی که در درون رویه مهندسی پدید آمده و با این رویه با سنجه‌هایی که فقط کنترل اجتماعی محدودی بر آ‌ن‌ها اعمال می‌شود هدایت می‌کند و نیز پیامدهای اجتماعی تحقق تکنولوژی را که بدین سان ایجاد می‌شود در نظر می‌گیرد، پیامدهایی ناشی از فرایندهایی که فقط کنترل محدودی می‌توان بر آن‌ها اعمال کرد.»

در انتهای شصت و چهارمین جلد از مجموعه دانشنامه فلسفه استفورد نشر ققنوس، علاوه بر واژه‌نامه انگلیسی- فارسی و نمایه فارسی، کتابنامه انگلیسی مدخل حاضر به طور مفصل درج شده است. کتابنامه‌ای جامع که می‌تواند منابع مهم مرتبط به این مدخل را به پژوهشگران و اساتید فلسفه معرفی کند. برخورداری از چنین کتابنامه‌های جامعی یکی از ویژگی‌های درخور اعتنای مدخل‌های دانشنامه فلسفه استنفورد محسوب می‌شود.

http://alef.ir/book
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فرض کنید در بزرگراهی تاریک و ناشناخته در حال رانندگی هستید. جاده‌ی پیش رو حامل اتفاقات عجیب و غریب بسیاری برای شماست؛ جاده از یک جایی به بعد کج و معوج می‌شود، گاهی احساس می‌کنید راهی که دارید می‌روید تکراری است؛ انگار که در مسیری دایره‌وار دچار دور هگلی شده باشید. وقتی به آینه جلوی چشمتان نگاه می‌کنید فرد دیگری را در آن می‌بینید که چهره اش مدام در حال دگردیسی است. این که شما در خواب هستید یا بیداری اصلا مهم نیست، این که چه اتفاقی برای شما یا برای آینه افتاده هم مهم نیست تنها برای لحظاتی به خود می‌گویید ای کاش می‌توانستم چشمان خود را ببندم و این تصاویر را نبینم و از این کابوس موهوم خلاص شوم اما آنچه چشمان شما را تا نهایت این «بزرگراه گمشده» و تاریک باز نگه می‌دارد، نبوغ یک «وحشیِ بالفطره» سینمایی است که بیداری را بر تماشاگرش حرام می‌کند.

شاید گمان ساده ببرید که بالاخره این سینماست و شما یک تماشاگر و یا «خب این فقط یک فیلم است» و با خیالی آسوده فاصله امن خود را با آنچه بر پرده می‌بینید حفظ کنید. اما این اتفاقی است که در ضمن تماشای عموم فیلم‌های رایج سینمایی رخ می‌دهد. در زمان دیدن فیلم‌های دیوید لینچ نه شما تماشاگری مثل تماشاگر سایر فیلم‌های هالیوودی هستید و نه فیلمی که در حال تماشای آن هستید فیلمی معمول و عادی است. سینمای دیوید لینچ امنیت و فاصله تماشاگر را از او می‌گیرد و با شکستن مرز بین صحنه و تماشا، شما را درگیر ساختار رادیکال خود می‌کند و آنچه که به معرض دید می‌گذارد درونیات خود تماشاگر است. البته این اتفاقی نیست که در واقعیت امر رخ دهد چرا که چیزی به نام واقعیت در سینما وجود ندارد و هر چه هست به قول «آندره بازن» یک رویاست. فیلم‌های دیوید لینچ تماما در رویایی ناتمام رخ می‌دهند که برای دیدن آنها باید چشم‌ها را بست!
... دیدن ادامه »
حذف فاصله تماشاگر با فیلم به وسیله فانتزی چیزی نیست که لینچ بنیانگذار آن باشد. فانتزی در بسیاری از فیلم‌های امریکا به کار رفته. البته فانتزی‌ای که هالیوود و ایدئولوژی حاکم بر آن پایش را امضا کرده و سعی در قالب کردن خود به تماشاگر از طریق حذف فاصله‌اش با فیلم دارد. حتی فانتزی و خیال در آثار سینماگران مستقلی چون «گُدار» نیز دیده می‌شود اما گدار به شدت مخالف حذف فاصله است؛ درواقع او در هر ثانیه از فیلمش به مخاطب القا می‌کند که فقط در حال تماشای یک فیلم است و بهتر است بدون هیچ حرکتی به چشم‌چرانی خود ادامه دهد!

به نظر نوچیمسون لینچ شاعری با قدرت خلاقه ناخودآگاه است. فیلم‌های او ترغیبمان می‌کند تا فانتزی مهار دیگران را کنار بگذاریم و از طریق همدلی، با دیگران ارتباط واقعی برقرار کنیم. لینچ حتی بر خلاف انتظار ما به ساختارشکنی مرز واقعیت و خیال در آثار خود دست نمی‌زند بلکه برعکس او این تضاد بین امر خیالی و واقعیت را به اوج خود می‌رساند و در نمایش این تضاد دوگانی به نور و میزانسن و تدوین و... هم رحم نمی‌کند؛ به خصوص در فیلم‌های متاخرش همچون بزرگراه گمشده و بلوار مالهالند که به نوعی دو روی یک سکه هستند و در ارتباطی بینامتنی با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند. این ویژگی عجیب آثار لینچ جدا از شخصیت نامتعارف خود او نیز نیست. پل وودز به همین دلیل لینچ را «پسربچه مریخی صدردرصد امریکایی» می‌نامد. لینچ و آثارش تا سر حد مرگ بهنجار هستند و همین وی را نامتعارف می‌کند چرا که به نظر لینچ امر عجیب متضاد با امر بهنجار نیست بلکه جزء لاینفک آن است.

به تعبیر روانکاوانه، آنچه بهنجار است بین واقعیت و فانتزی- یا آنچه فروید، بیرونی و درونی می نامد- مرز مشخصی قائل است. اما بهنجاری از این نوع طبق اصول روانکاوی عملا ناممکن است ولی این ناممکنی نقطه عزیمت سینمای لینچ است. لینچ با ساختار روایی دایره وار، مخاطب را در برخوردی بی‌واسطه با امری بیگانه تنها می‌گذارد. با این اوصاف، فیلم‌های لینچ در برابر مخاطبی که به دیدن فیلم‌های رایج سینما عادت کرده به شدت واپس‌گرایانه است و در برابر فهمیدن مقاومت می‌کند. در حقیقت اینجا بقول لاکان «نفهمیدن» یک اصل و قاعده است و آنچه که یک اتفاق یا بهتر بگوییم یک سوءتفاهم است، «فهمیدن» است. آثار لینچ مخاطب او را از حصار امن عادت‌های خود به سمت خطر هول می‌دهد و این خطر چیزی جز مواجه شدن با خودی «از خود بیگانه» نیست.

در طول بیش از نیم قرن پیدایش سینما تا به امروز، فیلمها با تئوری‌ها و رویکردهای مختلفی مورد نقد و تحلیل قرار گرفته‌اند. رویکرد روانکاوی که با نظریه‌های فروید آغاز و با ژاک لاکان گسترش پیدا کرد در دهه‌های اخیر بیش از سایر نظریه‌ها و مدلها به تحلیل سینمای مدرن روی خوش نشان داده است چرا که روانکاوی بیش از هر رویکرد یا تئوری دیگری به سوژه‌ها، تولید معنی و رابطه‌اش با سوژه، تعبیر رویاها و... توجه می‌کند. کم نیستند یادداشتها و نقدهای سینمایی‌ای که بر پایه نظریات روانکاوانه فروید و علی الخصوص لاکان نوشته شده‌اند. «اسلاوی ژیژک» یکی از فیلسوفان و منتقدان سینمایی از این دست است و شاید شناخته‌شده ترینشان.

کتاب «سینمای دیوید لینچ» اثر تاد مک گوان تلاشی است برای تحلیلی روانکاوانه- فلسفی از آثار دیوید لینچ که بر پایه نظریات فروید، لاکان و هگل ارائه شده است. این کتاب با ترجمه خوب محمد علی جعفری به همت نشر ققنوس منتشر شده که تا کنون در زمینه سینما و به ویژه سینمای جهان آثار تحلیلی ارزنده‌ای منتشر کرده است.

مک گوان در اثر دیگر خود به نام «نگاه واقعی»* با در نظر گرفتن مشابهت میان رویاها و فیلم‌ها، روانکاوی را از همان آغاز بر نظریه فیلم مسلط دانسته است. اما در واقع، مدت زیادی طول کشید تا نهال نظریه روانکاوانه فیلم بروید. نویسنده در مقدمه کتاب «سینمای دیوید لینچ» هدف کتاب را کاوش در امکانات نظری فیلم‌های لینچ عنوان می‌کند و می‌گوید که این کتاب تلاشی است برای کنار آمدن با عدم تناسب موقعیت لینچ در سینمای معاصر و پیوند دادن این عدم تناسب با وجه زیباشناختی فیلمهایش.

نویسنده این کتاب در ده فصل، ده فیلم از لینچ: کله پاک‌کن‌ها، مرد فیلم‌نما، تلماسه، مخمل آبی، وحشی بالفطره، تویین پیکس: با من در آتش رو، بزرگراه گمشده، داستان استریت، جاده مالهالند و اینلد امپایر را مورد تحلیل و بررسی با رویکردی روانکاوانه خصوصا بر پایه نظریات لاکان قرار داده است.

تاد مک گوان در بررسی آثار لینچ به خصوص به تضادهای دوگانی فیلمهایش توجه خاصی نشان می‌دهد و طبق آرای لاکان به تشریح دنیای میل و فانتزی در سینمای لینچ می‌پردازد. تمایز بین میل و فانتزی- واقعیت و گریز از واقعیت یا آشنا در برابر ناآشنا- از تمایزهای دوگانی معروف روانکاوی لاکان است. مک گوان معتقد است میل موتور محرک روایت است، زیرا جستجوی پاسخ، فرایند پرسش و گشایش امکانات است اما فانتزی پاسخ به پرسش، جواب معمای میل (ولو خیالی) و چاره عدم قطعیت‌هاست. رابطه بین این دو، بنا بر گفته فروید «تجربه امر ناآشنا را بازشناسی امر آشنا در امر عجیب» تعریف می‌شود؛ آنچه که هگل نیز در «پدیدارشناسی روح» خود می‌گوید: «بازشناسی ناب خود در دگربودِ مطلق». به اعتقاد نویسنده کتاب حاضر، هویت آنچه که در تفکر ما صورت‌بندی می‌شود در تضادآمیزترین شکل خود نشان داده می‌شود و فیلم‌های لینچ این همانی بنیادی هر تضادی را افشا می‌کند.

مولف در دو فصلی که به تحلیل دو فیلم جاده مالهالند و بزرگراه گمشده اختصاص داده، ضمن تحلیل روانکاوانه هر کدام به صورت مستقل به نکات ظریفی در خصوص ارتباط تنگاتنگ این دو فیلم که از نامشان نیز پیداست، اشاره می‌کند. یکی از مواردی که در نقد این دو فیلم به چشم می‌آید تمایز نگاه زنانه در فیلم جاده مالهالند و نگاه مردانه در فیلم بزرگراه گمشده است. این دو فیلم از شاهکارهای دیوید لینچ هستند که به لحاظ فرمی مشابهت‌های بسیار نزدیکی با هم دارند به گونه‌ای که به گفته مولف تنها زمانی می‌توانیم با جاده مالهالند ارتباط برقرار کنیم که آن را در سایه‌ی بزرگراه گمشده تماشا کنیم؛ بزرگراه گمشده به کاوش در ساختار فانتزی و میل سوبژکتیویته مردانه و جاده مالهالند به همین اقدام درباره سوبژکتیویته زنانه می‌پردازد.

این کتاب علی رغم سنگینی محتوایی و زبانی، ترجمه قابل قبولی دارد. منتهی با توجه به تحلیل نظریه‌بنیاد نویسنده، نیازمند آشنایی اولیه خواننده با نظریات فروید، لاکان و هگل هست در غیر این صورت درک موارد مهم و عمیقی که مولف بیان می‌کند برای مخاطب مبتدی کمی ثقیل و دشوار خواهد بود. با این همه به طور کلی کتاب حاضر اثری عمیق و تاثیرگذار در شناخت سینمای لینچ محسوب می‌شود و دریچه‌ای نوین را به روی آثار این فیلمسازِ محال می‌گشاید.


پی نوشت:
* این کتاب در ایران به همین عنوان با ترجمه بهمن خالدی توسط نشر مرکز منتشر شده است.

http://alef.ir/book
حمید رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تقریبا همه ما در زندگی روزمره خود با منطق و استدلال سروکار داریم. زمانی که در محل کار خود با مدیران و کارمندان بر سر موضوع کاری بحث می‌کنیم یا با اعضای خانواده خود بر سر مسائل ریز و درشت به بحث و گفتگو می‌پردازیم، درحال استدلال کردن یا شنیدن استدلال دیگران می‌باشیم.
اما تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که استدلال‌ها درست و غلط دارند؟ اکثر مردم درباره نحوه به خطا رفتن استدلال تقریبا چیزی نمی‌دانند. در مدرسه و دانشگاه حتی ابتدایی‌ترین خطاهای منطق را نمی‌آموزند بنابراین مردم نمی‌توانند استدلال‌های دروغین افرادی که قصد گرفتن رای، پول و تقوایشان را دارند تشخیص داده و تاب مقاومت در برابر آنها را نخواهند داشت.

جیمی ... دیدن ادامه » وایت مدرس سابق فلسفه در دانشگاه کمبریج و برنده جایزه معتبر مجله تحلیل برای بهترین مقاله‌ای که یک فیلسوف زیر سی سال نوشته است، در کتاب خود آموز «مغلطه، راهنمای درست اندیشیدن» به مخاطبان خود نشان می‌دهد که چطور می‌توانند خطاهای استدلال را تشخیص دهند. او در این کتاب به جای ابزار بدبینی یا بی اعتمادی در مقابل سخنان کسانی که صاحب قدرت و نفوذند، تشخیص مغلطه‌ها را راهی کارآمدتر برای رویارویی با انواع خطاهای منطقی در دنیای مدرن امروز می‌داند، چراکه بدبینی وسیله دفاع مفیدی نیست زیرا در تمیز استدلال خوب از بد کمکی نمی‌کند. به عقیده وی باور نکردن هیچ چیز درست به اندازه باور کردن همه چیز احمقانه است.

کتاب از 12 فصل تشکیل شده است که هر فصل به بررسی هر یک از مغلطه‌ها پرداخته است. برای درک بهتر خطاهای استدلال، کتاب مملو از مثال‌هایی است که که در زندگی روزمره هر فردی رخ می‌دهد. البته برخی از این مثال‌ها ساختگی هستند اما اکثر آنها واقعی‌اند که از زمینه‌های سیاسی، الهیاتی، کاری و هرجای دیگری که مردم درگیر بحث‌های منطقی می‌شوند، گرفته شده‌اند.

نویسنده معتقد است مغلطه زمانی رخ می‌دهد که اقتدار واقعی، که در آن کسی از قدرت تصمیم گیری در زمینه‌هایی خاص برخوردار است، با قدرت استعاری که در آن کسی که کارشناس است می‌تواند در موضوعی صاحب‌نظر باشد، اشتباه گرفته می‌شود. برای مثال پدر شما می‌تواند تصمیم بگیرد که چه وقت بخوابید، شام چه بخورید ولی این اقتدار واقعی از او کارشناسی در زمینه‌های دیگری که او اطلاعات کافی ندارد نمی‌سازد. برای تشخیص این مغلطه کافی است از خودتان سوال کنید که آیا منبع اقتداری که پیشنهادی را ارائه کرده است، در این زمینه کارشناس است یا نه. اگر اینطور نیست باید به جای اینکه فقط به گفته‌های او اکتفا کنید موضوع را باز کنید. عقیده او به تنهایی شاهدی بر صحت گفته‌های او نیست.

عنوان فصل چهارم واژه‌های بی معنی است. جیمی وایت هدف از این فصل را ارائه راهنمایی در زمینه مبهم‌گویی عنوان کرده تا وقتی تلوزیون تماشا می‌کنید، در یک کنفرانس سیاسی هستید یا در جلسه هیئت مدیره شرکت کرده‌اید بتوانید دوستان و همکاران خود را هوشیار کرده و فضای فکری را پاکسازی کنید. نویسنده در این فصل مغلطه‌هایی که فرد باید تشخیص دهد را ذیل عنوان‌های زبان گنگ حرفه‌ای، حرف‌های دو پهلو، کلمات هورا و گیومه تبیین کرده است. در مورد اول، نویسنده تشخیص زبان گنگ حرفه‌ای را سخت می‌داند. او اولین نشانه را این چنین تشریح می‌کند که آنچه را که گفته شده درک نمی‌کنید. ابتدا ممکن است بی اطلاعی خود را علت درک نکردن مطلب ارائه شده بدانید. این همان چیزی است که اکثر صاحبان مشاغل از آن می‌ترسند و با تایید آنچه که به آنها گفته می‌شود نمی‌خواهند نادانی‌شان برملا شود. اما فرد با تسلط قاطع بر موضوع مورد نظر به راحتی می‌تواند بر مغلطه زبان گنگ حرفه‌ای فائق آید.

به همین ترتیب با خواندن سایر فصول این کتاب با عنوان‌هایی نظیر حرف نزن، انگیزه‌ها، کلمات گمراه کننده، بدیهی جلوه دادن موضوع و ... می‌توان به راحتی از پس کسانی که قصد فریب دادن ما را دارند برآمد!

در مجموع این کتاب می‌تواند در زمینه استدلال، خطاهای آن، اقسام آن و ... اطلاعات مفیدی در اختیار مخاطب قرار دهد. البته ذکر این نکته ضروری است که برخی از مثال‌های ارائه شده دقیق و علمی نیست. برای مثال نویسنده در فصل هفتم کتاب مثالی از هومیوپاتی آورده است که دارای اشکالات اساسی فراوانی است. همچنین در فصل دوم با عنوان «تعصب در جامعۀ فاخر» آمده است که «سرعت حرکت نور بیشتر از صداست» و با استفاده از این عبارت به بررسی یک خطای استدلال پرداخته که با مراجعه به قوانین فیزیک در این زمینه متوجه خواهیم شد که برای بیان این پدیدۀ فیزیکی باید شرایط آن (سرعت حرکت نور در کجا مد نظر است؟ هوا، آب، شیشه، ...) نیز به خوبی مطرح شود.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیش از دو هزار و پانصد سال از رواج و بکارگیری واژه تراژدی می گذرد؛ واژه ای که به ظاهر بار معنایی خود را حفظ کرده، اما به واقع به تناسب استفاده در حوزه های متفاوت از دگرگویی معنایی بی نصیب نمانده است. با همه این ها هنوز که هنوز است تراژدی واژه ای است بسیار متداول. این تداول تا اندازه زیادی از محبوبیت این واژه نزد اهل هنر و اندیشه ناشی می شود.

اما تراژدی چیست؟ محبوبیت و اشتیاقی که نسبت به آن نشان داده می شود از کجا ناشی می شود؟ داستان تراژدی در نوع خود بسیار جالب نیز هست. اغلب یقین داریم تماشای یک فیلم کمدی امری لذت بخش است و در عین حال چندان به این نکته توجه نمی کنیم که تماشای فیلمی تراژیک نیز تا همین اندازه می تواند لذت بخش باشد. یکی لذتی ناشی از شعف و دیگری لذتی ناشی از رنج و شکست. لذت بردن از شور و نشاط و شعف بدون نیاز به دلیل پذیرفتنی و معقول به نظر می رسد، اما لذت از رنج و شکست چطور؟ پس راز این جذابیت در کجاست؟

... دیدن ادامه » این را می دانیم که تراژدی با اندوه عجین شده، در ساحت درام سلسله وقایع اندوه باری است که شامل حال شخصیت مثبت یا قهرمان درام شده و باعث شکست و ناکامی او می شود. به این ترتیب شاید پارادوکس درونی و یا خصلت متناقض نمای تراژدی را باید دلیل ایجاد جذابیت آن دانست.

تراژدی درامی ست درباره تباهی شحصیت هایی که اگر بی نقص نباشند، لااقل در دنیای خود بهترین محسوب می شوند. این تباهی ایجاد اندوهی در مخاطب می کند، اندوهی که تاثیری منفی بر مخاطب می گذارد. اما اشتیاق به آن در طول همه این سالها نشان از این دارد که باید کششی یا چیزی سودمند در آن باشد که به چنین نتیجه ای می انجامد.

در دوهزار و پانصد سال گذشته فیلسوفان همواره عنایتی ویژه به تراژدی داشته اند، با این گمان که سودمندی که موجب جذبه تراژدی و غلبه آن بر احساس اندوه می شود همان نیروی پر اهمیتی است که تراژدی را به برترین گونه درام و ادبیات بدل ساخته است. همین اهمیت یکی از مهمترین دلایلی بوده است که از دوهزار و پانصد سال گذشته تا امروز فیلسوفان همواره به تراژدی توجهی خاص داشته باشند.

کتاب فلسفه تراژدی (از افلاطون تا ژیژک) اثر جولیان یانگ که توسط امیر گل آرا ترجمه شده و به همت نشر ققنوس پشت ویترین کتاب فروشی ها قرار گرفته است، روایتی است خواندنی در همین باره. جولیان یانگ با رویکردی جامع و آکادمیک کوشیده گزارشی را ارائه کند که بازگو کننده گفتنی های گروهی از برجسته تریت فیلسوفان در طول دو هزار و پانصد سال گذشته درباره تراژدی باشد، از افلاطون تا ژیژک هریک از فیلسوفان نگاهی ویژه و متفاوت به تراژدی و دلایل برتری آن نسبت به دیگر گونه ها و راز ماندگاری شان داشته اند، نگاه هایی متفاوت که متضمن فلسفه تراژدی در دوره های مختلف بوده است.

نطفه اولیه این کتاب در واقع با متن درس گفتارهای جولیا یانگ در دپارتمان انگلیسی دانشگاه ویکی فورست گذاشته شده است که در نهایت بدل به کتابی جامع با موضوعی جذاب برای علاقمندان ادبیات و فلسفه شده است.

جولیا یانگ معتقد است که جذابیت های تراژدی ناشی از جلوه سودمندی تراژدی در قالب تاثیر تراژیک است، تاثیر تراژیک نیز خود از دو سطح برخوردار می شود، یکی در سطح حس و عاطفه و دیگر در سطح عقل و شناخت. بنابراین لذت تراژیک را متضمن نوعی معرفت می توان ارزیابی کرد. تعریف هر یک از اندیشمندان از تراژدی نیز درواقع کنایه از مقصود نهایی آن از نقطه نظر آنهاست.

جولیا یانگ در این بررسی از افلاطون آغاز کرده و تا ژیژک پیش می آید. کلیت کتاب از شانزده فصل تشکیل شده که هریک از این فصول (جز فصل پایانی)به طرح دیدگاه های یک یا چند تن از فیلسوفان درباره تراژدی و تعریفی که از آن ارائه می کنند اختصاص دارد. افلاطون، ارسطو، هیوم، هگل، هایدگر، کیرکه گور، شوپنهاور، نیچه، کامو و... از جمله این فیلسوفانی هستند که در این کتاب به تراژدی از نقطه نظر دیدگاه ها و اندیشه فلسفی شان پرداخته شده است.

در فصل شانزدهم نویسنده به جمع بندی نهایی پرداخته است که در واقع بازگشتی است به همان دو سوال مهم آغازین کتاب؛ به نیت صورتبندی پاسخ به این پرسش ها : نخست این که تراژدی چیست؟ و چرا با وجود وجوه اندوهبارش برای آن ارزش قائلیم؟ اما مخاطبی که پابه پای کتاب پیش آمده باشد، تعاریفی روشن از تراژدی با توجه به رویکردهای فلسفی گوناگون در اختیار خواهد داشت.

با چنین الگویی کتاب حاضر نه فقط با راز گشایی از دلایل جذبه و محبوبیت تراژدی، برای ما درباره تراژدی و چیستی آن در رهگذر تاریخی دو هزار و پانصد ساله و از نگاه جمعی از مهمترین فیلسوفان و اندیشمندان سخن می گوید، بلکه ما را با جنبه های مهمی از زندگی و آثار این اندیشمندان نیز آشنا می سازد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ظاهرا اولین‌بار فیلسوف مطرح آمریکایی، چارلز سندرس پیرس (1839-1914)، در سال 1878 اصطلاح پراگماتیسم را در نوشته‌های خود به‌کار برد. پس از او ویلیام جیمز (1842-1910) بیشترین نقش را در گسترش و مطرح شدن این فلسفه ایفا کرد. جان دیویی (1859-1952) نیز آن را به‌ویژه در اخلاق، سیاست و تعلیم و تربیت به‌کار گرفت و باعث رواج وسیع آن شد. پس از این فیلسوفان نامدار، پراگماتیسم تا حدی به حاشیه رفت، تا این‌که در اواخر قرن بیستم دوباره مورد توجه قرار گرفت و شمار قابل توجهی از فیلسوفان برجسته به آن روی آوردند و از آن جانبداری کردند؛ فیلسوفان نامداری همچون ریچارد رورتی، سوزان هاک، کواین، سیدنی هوک و نیکولاس رشر که برای ایرانیان نیز شناخته شده هستند. این حرکت به‌قدری چشمگیر بود که عنوان «نوپراگماتیسم» بر آن اطلاق شد. یکی از بزرگترین و ممتازترین نوپراگماتیست‌های معاصر هیلاری پاتنم (1926-2016) است که یکی از بزرگترین فیلسوفان جهان در دوره معاصر نیز به‌شمار می‌آید که چند ماه پیش در سن 89 سالگی بر اثر بیماری سرطان درگذشت.

این اثر کوتاه در اصل سه سخنرانی بود که در اوایل دهه نود قرن بیستم در ایتالیا ایراد شد. پاتنم چند سال بعد آن را با اصلاحات جزیی و بازنگری مختصری منتشر کرد. او قصد ندارد که در اینجا به‌طور کامل و جامع همه ابعاد و زوایای پراگماتیسم را مطرح کند، بلکه صرفا می‌خواهد برخی از مهمترین جنبه‌های آن را شرح دهد؛ مواردی همچون کل‌گرایی، تساهل، کثرت‌گرایی و درهم‌تنیدگی واقعیت و ارزش. او بر این باور است که پراگماتیسم فلسفه‌ای کهنه و متعلق به گذشته نیست، بلکه شیوه تفکر مهمی است که باید امروزه دوباره از نو مطرح شود؛ زیرا پراگماتیسم، هم از جهت فلسفی و هم از جهت سیاسی، بسیار بهتر از سایر گزینه‌های بدیل و رقیب به ‌درد انسان امروزی می‌خورد و حلال مشکلات اوست و همین هم رمز ماندگاری آن است. ویلیام جیمز هم زمانی گفته بود: «پراگماتیسم نامی است که برای ماندن آمده است».
... دیدن ادامه »
مترجم مقدمه روشن‌گری در باب پراگماتیسم نگاشته است. پس از آن، گزارش کوتاهی از زندگی پاتنم می‌آید. نویسنده ابتدا در دو بخش کوتاه تحت عنوان «پیشگفتار» و «اظهارات مقدماتی» در باب ارزش و اهمیت پراگماتیسم و گرایش خاص خودش به این فلسفه و مسائل این کتاب مطالبی را مطرح می‌کند.

فصل اول، «ماندگاری ویلیام جیمز»، متکفل این امر است که برخی از سوءفهم‌ها در باب اندیشه‌های ویلیام جیمز برطرف گردد و در مقابل معنای دقیق و عمیق برخی از آموزه‌های او به‌درستی بیان شود. مهمترین موضوعاتی که در این بخش مورد بررسی قرار می‌گیرند عبارتند از: حقیقت، کل‌گرایی و رئالیسم. پاتنم در فصل‌های بعدی نیز باز هم به این موضوعات بازمی‌گردد و از زوایه دیگری آن‌ها را بررسی می‌کند.

«آیا ویتگنشتاین پراگماتیست بود؟» هم عنوان فصل دوم و هم مسئله آن است. هدف پاتنم از این موضوع نشان دادن این مطلب است که در فلسفه ویتگنشتاین متأخر، رگه‌های پراگماتیستی وجود دارد. او در ابتدا به فلسفه کانت می‌پردازد و ارتباط اندیشه‌های ویتگنشتاین را با فلسفه کانت، به‌ویژه فلسفه عملی او، نشان می‌دهد. از نظر پاتنم یکی از مهمترین آموزه‌های کانت تقدم عقل عملی بر عقل نظری است. در ویتگنشتاین نیز چنین چیزی مشاهده می‌شود و همین امر است که باعث می‌شود این فیلسوف را نیز به‌نوعی پراگماتیست به‌شمار آوریم هر چند که خود او اگر زنده بود قطعا این عنوان را برای خود نمی‌پسندید. همچنین در لابه‌لای فصل به قرائت ریچارد رورتی از ویتگنشتاین اشاره می‌شود و پاتنم نقدهای خود را در باب برخی از نظریات رورتی مطرح می‌کند.

فصل سوم با عنوان «پراگماتیسم و بحث کنونی» بر ارتباط وثیق و همه‌جانبه واقعیت، ارزش و نظریه متمرکز است. پاتنم اصطلاح «درهم‌تنیدگی» را برای این دیدگاه استفاده می‌کند. او در این قسمت نظریات کواین، رورتی، دیویدسن، کارنپ و گادامر را نیز مورد نقد قرار می‌دهد.

نکته شایان توجه در باب این کتاب آن است که به هیچ وجه یک اثر مقدماتی در باب فلسفه پراگماتیستی نیست. به همین دلیل لازم است که خواننده پیشاپیش با کلیاتی از پراگماتیسم، فلسفه کانت، ویتگنشتاین، و تحولات اخیر فلسفه غرب در آمریکا، به‌ویژه اندیشه‌های کواین و رورتی، آشنا باشد. اما این کتاب کوچک علی‌رغم اختصار، بسیار خوب و آموزنده است و مناسب برای کسانی است که در فلسفه به دنبال کتاب‌هایی با چگالی فلسفی بالا هستند.

در پایان دریغم می‌آید این معرفی را بدون این نقل قول از پاتنم به‌پایان ببرم که علاوه بر جذابیت، رویکرد این فیلسوف فقید را هم منعکس می‌کند:
- به نظر جیمز، پرسش اصلی فلسفی این است که چگونه زندگی کنیم. هر آینه به نظر جیمز، تضاد بین فلسفه‌ای که با چگونه زیستن سروکار دارد و فلسفه‌ای که با پرسش‌های فنی دشوار درگیر است، تضادی کاذب است. ما طالب آرمان و جهان‌بینی هستیم، و می‌خواهیم آرمان‌ها و جهان‌بینی تکیه گاه یکدیگر باشند. فلسفه‌ای که تماما استدلال است تشنه واقعی را سیراب نمی‌کند، در حالی که فلسفه‌ای که تماما بینش است افزون بر این به او خوراک فکری نیز می‌دهد. اگر یک دلیل عمده در پرداختن به اندیشه جیمز وجود داشته باشد، این است که او نابغه‌ای بود که با تشنگان واقعی سروکار داشت و اندیشه او، علی‌رغم کاستی‌هایش، خوراک قابل‌توجهی برای اندیشه فراهم می‌کند؛ خوراکی نه فقط برای اندیشه بلکه برای زندگی.

http://www.alef.ir/book
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همزیستی انسان با علم حساب از نخستین روزهایی که خود را شناخت و به طبیعت نگریست و در جهت کشف رازها و اسرار آن کوشش کرد با او همراه بوده است. زمانی که تمدن­‌های ابتدایی شکل گرفتند و احتیاج به مبادله‌ی پایاپای در جهت رفع نیازهای روزانه برای جامعه­‌ی انسانی امری لازم و ضروری شد. انسان برای انجام بسیاری از کارها به‌­طور طبیعی به شمارش نیاز داشت، شمارش انگشتان دست­‌ها و پاها ساده‌­ترین راه برای رفع بسیاری از خواسته­‌ها و نیازها بود. به مرور نمادها و نظام­‌های عددی شکل گرفتند. برخی از نظام­‌های محاسبه و عددنویسی به وضوح در طول تاریخ از انگشتان انسان اقتباس شدند؛ برای مثال از شکل ارقام رومی می­‌توان فهمید که آن­ها از شکل انگشتان گرفته شده‌­اند. اعداد رفته‌رفته مهم‌تر نیز شدند.

فیثاغورثیان، طرفداران مکتب افلاطون و پس از آن نوافلاطونیان عرفان عددی گسترده‌ای را راه انداختند و به اعداد معناهای متافیزیکی و صوری خاصی بخشیدند، برای مثال نوافلاطونیان به سه عنوان ذیل بسیار اعتقاد داشتند:
۱. ... دیدن ادامه » اعداد بر طبیعت اشیایی که تحت امرشان هستند، تاثیر می­‌گذارند؛
۲. عدد میان خدا و جهان آفرینش واسطه است.
۳. اگر عملیاتی با اعداد اجرا شود، این عملیات بر اموری نیز که با اعداد مرتبط­­ هستند، اثر می­‌گذارد.

در دوره‌­های بعد نمادگرایی عدد در اندیشه­‌های طالع­‌بینی قرون وسطی نیز حضور چشم­گیری داشت. نمونه‌­ای از این تاثیر را می­‌توان در شعری از جان دان، شاعر متافیزیک قرن شانزدهم مشاهده کرد:
ای پامچال، بزی و شکوفه بده
با عدد راستین پنج،
تا زنان که عدد پنج نمادشان است
به این عدد اسرارآمیز راضی باشند.
ده بالاترین عدد است. اگر نصف ده به یک زن برسد،
نصیب هر زن نیمی از یک مرد است.
یا اگر زنان به این جمع هم راضی نمی­‌شوند، چون هر عددی یا فرد است یا زوج
و پنج حاصل جمع یک عدد زوج و یک عدد فرد است،
یک زن می­‌تواند تمام یک مرد را به­‌دست آورد.

در این شعر جان دان به ویژگی­‌های جادویی، طبیعی و اروتیک عدد پنج اشاره می‌کند. پنج در نظر عده‌­ی بسیاری عدد زندگی و عشق بوده است، عددی که شیلر درباره‌­اش می­‌گوید:
پنج نفس انسان
درست همان­طور که انسان از خوب و بد تشکیل شده،
پنج اولین عددی است که از زوج و فرد ساخته شده است.

با گذشت زمان و تکامل اعداد، شمارش نیز برای انسان راحت‌تر شد. بی­‌کران بودن عالم هستی و بی­‌شمار بودن اعداد پیوند دیگری بود که در قالب تصور انسان از بی‌نهایت به شکل­‌های گوناگونی بروز کرد. در ریاضیات، در فلسفه، در علوم طبیعی و در شعرها و داستان­‌های بسیاری که گاه جلوه‌­های افسانه­‌ای شدیدی به خود می‌گرفتند. ویلیام بلیک شاعر انگلیسی قرن نوزدهم تحت تاثیر همین نگرش­‌های علمی پس از عصر نیوتنی در قطعه شعری بی‌­نهایت و نامتناهی را این­گونه به تصویر می­‌کشد:
دیدن جهان
در دانه­‌ای شن،
و بهشت
در گلی خودرو،
بی­‌کرانگی را در کف دستت بگیر،
و جاودانگی را ساعتی نگاه دار.

اعداد برای ما جلوه‌­ای از بی­‌نهایت و بی­‌شمار بودن نیز هستند، هرچند انتزاعی اما هستند و ماهیت آن­ها بسیار مورد تحقیق و پژوهش فیلسوفان و ریاضیدانان قرار گرفته است. کتاب «مبانی علم حساب» اثر بزرگ گوتلوب فرگه نیز پژوهشی منطقی-ریاضیاتی درباره‌­ی مفهوم عدد است. فرگه در این کتاب تلاش می‌­کند یا عدد را تعریف کند یا تعریف‌­ناپذیری آن ­را اثبات کند. او در مقدمه­‌ی کتاب می‌­نویسد: «هنگامی که از کسی می­‌پرسیم عدد یک چسیت، یا نشانه‌­ی ۱ به چه دلالت می­‌کند، معمولا این پاسخ را می­‌شنویم: خوب، یک شیء. و اگر ادامه دهیم و اشاره کنیم که گزاره‌­ی «عدد یک، یک شیء است»، یک تعریف نیست، زیرا در یک سوی آن حرف تعریف معین و در سوی دیگرش حرف تعریف نامعین قرار دارد، یا اینکه اشاره کنیم که این گزاره تنها می­‌گوید که عدد یک به اشیا تعلق دارد، اما نمی­‌گوید که کدام شیء است، بدین ترتیب احتمالا از ما خواسته می‌­شود که به دلخواه شیئی را انتخاب کنیم و آن را عددِ یک بخوانیم. اما اگر هر کسی حق داشت از این نام هرچه را که خود دوست دارد بفهمد، آن­گاه گزاره‌­ای یکسان درباره‌­ی یک، دلالت­‌های مختلفی برای افراد مختلف می­‌داشت؛ یعنی برای یک چنین گزاره‌­های محتوایی یکسانی وجود نمی‌داشت.»

پس از پایان مقدمه در صفحات آغازین فرگه در نخستین بند (بند ۱) به مطرح نمودن مباحث بنیادی بسیاری که با بدیهی تلقی شدن مورد قبول بسیاری از انسان­‌ها هستند پرداخته و می­‌نویسد: «برای بسیاری چیزها که پیش­تر بدیهی به نظر می‌رسیدند، اکنون برهانی مورد نیاز است. اعداد منفی و گنگ که مدت­ها در علم
پذیرفته شده بودند، باید از جهت اعتبارشان جدی­‌تر گرفته شوند.»

مباحثی که فرگه به آن­ها اشاره می­‌کند از نظر با شک و تردید نگریستن به اصول موضوعه­‌ی پذیرفته شده در ریاضیات ما را بسیار به یاد نگاه تردیدآمیز ریاضیدانان قرن نوزدهم به اصل پنجم هندسه­‌ی اقلیدسی می­‌اندازد؛ اصلی که می­‌گوید «از هر نقطه بیرون یک خط فقط و فقط یک خط به موازات آن می‌­توان رسم کرد.» اما نگاه تردیدآمیز ریاضیدانان آن دوران به بدیهی انگاشتن اعتبار این اصل سبب شد جهان تازه­‌ای در هندسه گشوده شود، جهانی که با نام هندسه­‌ی غیراقلیدسی در بسیاری از سطوح علمی و با گذشت زمان بیش­تر مورد قبول اهالی ریاضیات قرار گرفت.

فرگه در کتاب مبانی علم حساب دیدگاه بسیاری از ریاضیدانان و فلاسفه را درباره‌­ی ماهیت اعداد، تعریف­‌ناپذیری یا تعریف­‌پذیری آن­ها ارائه کرده است و غالبا پرسش­‌های بسیاری را مطرح کرده است و گاهی از زبان خود و گاهی از زبان دیگران به این پرسش‌­ها پاسخ می­‌دهد. مخاطبان این کتاب لازم است شناخت خوب و دقیقی از منطق ریاضی داشته باشند چرا که بدون این شناخت فهم آرا و نظراتی که فرگه ارائه می‌­دهد دشوار است. به‌­طور خلاصه مبانی علم حساب با زبان منطق ریاضی مسائل مهمی را پیرامون مفهوم عدد و بسیاری از اعمال ریاضی، فلسفی و مادی مرتبط با اعداد بیان می­‌کند و نگاه تازه‌­ای را که متعلق به تحقیقات و نظرات نکته‌­بینانه­‌ی گوتلوب فرگه است با مخاطبان در میان می­‌گذارد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
علی‌رغم دست یافتن متخصصان امر در روند و فرآیند روان‌درمانی به پیشرفت‌هایی که توانسته است روند درمان‌های روان‌پزشکی و روان‌درمانی را به صورت علمی طبقه‌بندی بکند و آن گاه به درمان مقولات مختلف در اختلالات روانی بپردازد، هنوز هم با توجه به پیچیدگی روان و رفتار آدمی، رویکرد روان‌درمانی دچار نقاط ضعف و درماندگی در روش‌های درمانی خود است. رویکرد سوسیوبیولوژی بالینی آن چنان که دکتر شجاع شفتی، مولف اثر مدعی است، درخصوص توضیح نحوه اعمال نظریه تکامل داروین بر گونه انسان و جوامع انسانی و نیز همچون تمامی دیگر دیدگاه‌های مشابه که پس از ظهور اولیه در مسیرهای مختلفی از علوم همچون:

انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اسطوره‌شناسی، دیرینه‌شناسی، زیست‌شناسی و علوم اعصاب (نورو ساینس) جاری می‌گردند، سوسیوبیولوژی نیز از این امر غافل نماند و به تدریج در قالب تحلیل‌های رفتاری مدون‌تر و فرمول‌بندی شده‌تر رشد یافت. تاجایی که درنهایت مقوله‌ای تحت عنوان کلی «سوسیوبیولوژی بالینی» یا «روان شناسی تکاملی» بدعت گذاری کرد. (برگرفته از صفحه 9 کتاب).
... دیدن ادامه »
آن چنان که از مقدمه پرمغز نویسنده اثر که علاوه بر ترجمه، به تحلیل موضوعات مرتبط با سرفصل‌های کتاب پرداخته، این رویکرد میان‌رشته‌ای، به راحتی می‌تواند به عنوان یک رشته مستقل که در مقولات یادشده موثر بوده و در عین حال، از آن‌ها تأثیر پذیرفته، تئوریزه و آکادمیزه شود. در نگاه اول، دکتر شجاع شفتی از توضیح طولانی مقولات علمی مرتبط با اثر پرهیز کرده و کتابی درخور و در حداقل حجم ممکن پدید آورده است. البته باید به این نکته توجه داشت که دانش سوسیوبیولوژی بالینی، علمی است که برای آگاهی و کسب اشراف بر جوانب گوناگون آن نیاز به مطالعات گسترده تر و دنباله دار از ضرورت هاست تا بتوان به تمام وجوه گوناکون آن اشراف پیدا کرد.

با توجه به ضرورت یاد شده، در جهت بسط و گسترش مفاهیم جامع آن در سایر علوم، مراجع معرفی شده در پیوست این کتاب نیز می‌تواند ادامه داشته باشد. از این حیث، می توان گفت که محققان و دانشجویان علاقه‌مند بهتر است بعد از خواندن این اثر مفاهیم بنیادین آن را باتوجه به مراجع تکمیلی مورد بحث و تأمل و مطالعه در این زمینه را ادامه دهند.

تقریباً 3 دهه پس از آن که ادوارد اٌ. ویلسون در سال 1946 در کنفرانس ژن‌ها و رفتار اجتماعی، اصطلاح سوسیوبیولوژی را به کار برد و مفهوم کنونی آن در سال 1975 و با انتشار کتاب او با عنوان «سوسیوبیولوژی: سنتزی نو»، به جلب فراگیر اذهان دانشگاهی و عمومی انجامید.

آن چنان که دکتر شجاع شفتی در اثر خود و کاملاً فشرده و در عین حال، جامع به این مقوله پرداخته، سوسیوبیولوژی بالینی، شامل حوزه‌هایی مانند: روان‌شناسی تکاملی، روان‌پزشکی تکاملی و روان‌درمانی تکاملی می‌شود. البته نباید این نکته را فراموش کرد که این سه حوزه چون حلقه‌هایی به هم پیوسته، دارای هم پوشانی بوده و به صورت کامل، قابل مرزبندی و تمییز از یکدیگر نیستند.

میان رشته سوسیوبیولوژی بالینی در حوزه روان شناسی تکمیلی، کلیه خصوصیات و رفتارهای انسان را اعم از: نرمال یا حتی بیمارگونه، انعکاسی از فرامین ژن ها می پندارد و علاوه برآن، آن‌ها را عموماً در جهت نیل به افزایش انطباق با محیط و تضمین ادامه حیات به کمک تولید مثل و تکثیر می‌نگرد.

رسالت اصلی این رویکرد، بررسی فرایندهای شناختی و رفتاری خود ساختار یافته است که از بدو تولد با ماست و مستقل از یادگیری یا تجربه، در مورد ابزار کنترل ژن‌ها و روند تکامل به منصه ظهور می‌رسند. در حوزه دوم مطالعاتی، این میان رشته وارد رویکرد روان‌پزشکی تکاملی می‌شود؛ این گرایش که جزو زیرشاخه‌های روان‌پزشکی محسوب می‌شود، تحت عنوان روان‌پزشکی تکاملی یا داروینیستی مورد مطالعه قرار می‌گیرد. در این چارچوب، سعی شده است تا بیماری روانی نه براساس علایمش بلکه بر مبنای عملکرد یا عملکردهایش تحلیل گردد. بالاخره، عملکرد سوسیوبیولوژی بالینی، ابداعاتی را در حوزه روان‌درمانی ضروری ساخته است. این عملکرد که بیشتر حول محور دیدگاه‌های کلی روان‌درمانگر دور می‌زند تا تکنیک‌های عملی روان‌درمانی، تعدیل‌هایی را در این زمینه مقدور می‌سازد که اصلاً انسان از کجا آمده و قرار است که چه کاری بکند یا این که در خصوص حوادث و وقایع، چه احساسی داشته باشد، چگونه فکر کند، به دنبال چه هدف یا اهدافی باشد و بالاخره، این که قابلیت‌های خود را که در محدوده توانایی‌های اعطا شده از جانب ژن‌هایش تعریف می‌شوند، در چه ابعادی متبلور نماید.

خلاصه این که این دیدگاه، مبتنی بر این باور است که برای ارائه راه حل‌های بهتر و عملی‌تر باید فرایندها و صفات رفتاری انسان را از منظری نو بشناسیم و نمی‌توان نیازها و تنش‌های او را بدون درنظرگرفتن رشد فیلوژنتیک نوع وی (یعنی سرتاسر چرخه تکامل از بدو پیدایش حیات و موجودات تک سلولی تا ظهور موجودات پرسلولی و وضعیت معاصر) و فقط در بستر رشد اونتوژنتیک (چرخه حیات از تولد تا مرگ) جستجو کرد و چه بسا که در بسیاری از اوقات و برای بسیاری از تنش‌ها، هیچ راه حلی جز قبول اجباری حقایق تلخ مرتبط با وجود نقیصه‌های رفتاری وجود نداشته باشد و در چنین شرایطی حدوث اندکی تعدیل در آنان، آن هم با استفاده از تمامی امکانات موجود (اعم از دارو یا روش‌های روان‌پویایی، شناختی یا رفتاری)، می‌تواند دلگرم کننده باشد. البته دکتر شجاع شفتی در پیشگفتار این کتاب به مقولات یادشده به صورت جامع‌تری پرداخته و خواننده کتاب را نیز به منظور آشنایی با پیش‌نیازهای مطالعه در دانش و حوزه علم سوسیوبیولوژی بالینی، به کتاب «درآمدی بر سوسیولوژی (نودارونیسم) » که در سال 1382 منتشر شده است، ارجاع می‌دهد. علاوه بر آن، به نظر می‌رسد که خواننده چنین آثاری، باید علاوه بر مطالعه واژه‌نامه‌ای که دکتر شجاع شفتی در پایان کتاب تنظیم کرده و به درستی و با حوصله به تعریف واژگان و اصطلاحات مرتبط با سوسیوبیولوژی بالینی پرداخته، باید از زمینه حداقلی در خصوص مطالعه فیزیولوژی اعصاب و غدد و همچنین، زیست‌شناسی، برخوردار باشد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انتشار ترجمه مدخل های دانشنامه استفورد، به شکل کتابهایی کوچک (در قطع پالتویی) و کاربردی و البته با قیمتی مناسب یکی از آن حرکت های ماندگار نشر ققنوس به شمار می رود که با فواصل زمانی نه چندان طولانی و به شکلی متداوم به بازار نشر عرضه شده است.

دانشنامه فلسفه استنفورد برای اهل فلسفه نام آشنایی است، متونی که به زبانی ساده و قابل فهم برای علاقمندان حوزه فلسفه نوشته شده اند و هر مدخل به موضوعی خاص از میان خیل موضوعات فلسفی اختصاص یافته است. این دانشنامه که متن انگلیسی آن در فضای مجازی در اختیار همه قرار دارد حاصل اجرای طرحی است ارزشمند که اجرای آن از سال ۱۹۹۵ در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان نیز ادامه دارد. آنها که به زبان انگلیسی آشنا هستند و برآن تسلط دارند شاید کارشان به این مجموعه ارزنده افتاده و از آن بهره نیز برده باشند. اما اینکه این دانشنامه به شکلی مدون و برنامه ریزی شده توسط مترجمانی آشنا با حوزه فلسفه به فارسی در آمده و در اختیار همگان قرار گیرد حاصل پشت کار نشر ققنوس و مسعود علیا ست که سرپرستی ترجمه این مجموعه را برعهده گرفته است و خود نیز مدخل هایی از آن را به فارسی برگردانده است.

تاکنون ... دیدن ادامه » بیش از هفتاد جلد از این مجموعه منتشر شده است که پدیدار شناسی، دوستی، زیبایی شناسی هگل، اخلاق باور، یاکوبی، سهروردی، هگل، فلسفه دین کانت، ژیل دلوز و... از جمله برخی عناوین مدخل های منتشر شده این دانشنامه در قالب کتاب است. اما شصت و هفتمین جلد از این مجموعه با عنوان «تعریف هنر و زیبایی» به این دو موضوع مهم و آشنا اختصاص یافته است. لازم به ذکر است که کتاب حاضر شامل دو مدخل است، نخست هنر که به قلم تامس آداجیان نوشته شده و دیگری زیبایی که توسط کریسپین سارتول نوشته شده است. ظاهرا کوتاهی متن این مدخلها و ارتباط میان آنها باعث شده است در قالب یک جلد کتاب به بازار ارائه شوند.

هنر و چیستی آن یکی از بحث های دیرینه در حوزه فلسفه به شمار می آید. وقتی از هنر سخن گفته می شود، این بحث به میان می آید که بر اساس چه تعریفی می توان به هنر بودن یک سوژه پی برد. از قضا مشکل در همین گام نخست ظاهر می شود، یعنی مورد مناقشه بودن تعریفی واحد از هنر. تامس آداجیان برای این منظور راهکار بسیار خوبی پیدا کرده است. تقسیم کردن هنر به دو دوره و تمایز قائل شدن بین معنای سنتی و عرفی آن با هنر مدرن تا اندازه زیادی به خواننده این متن کمک کرده است تا به درک قابل قبولی از هنر در تناسب با نسبت آن با شکل سنتی یا مدرن هنر برسد. مدخل هنر با الزامات تعریف هنر آغاز شده و سپس به تعریف سنتی از هنر می رسد. بند سوم این مدخل با عنوان شک باوری درباره هنر به سراغ بحث تردید درباره امکان و ارزش تعریف هنر به شکل سنتی می رسد که سر آغاز بحث هایی است که شکل هنر معاصر و نحوه تعریف آن می رسد. در پایان این بخش تامس آداجیان نتیجه می گیرد تعاریف عرف گرایان می تواند از پس تعریف هنر مدرن برآید تنها نکته مشکل آن در زمینه بحث جهانشمولی هنر است.

بخش دوم کتاب به تعریف زیبایی اختصاص دارد. مفهوم زیبایی نیز همانند ماهیت هنر از دیرباز در فلسفه مورد توجه و تحلیل قرار گرفته است. نیکی، عدالت، حقیقت و زیبایی از جمله ارزش های بنیادین در حوزه فلسفه محسوب می شود. در طول تاریخ فلسفه از یونان باستان تا امروز فلاسفه به اشکال مختلف به زیبایی، تبیین و شناخت آن پرداخته اند.

کریسپین سارتول برای ارائه درکی آسان و قابل درک از زیبایی بحث خود را با این نکته اساسی آغاز می کند که زیبایی امری عینی است یا ذهنی ، تببین این مسئله کمک شایانی برای درک زیبایی به دنبال دارد؛ نویسنده برای این منظور ارجاعاتی نیز به نظرات مهم فیلسوفان بزرگ دارد. مدخل زیبایی از دو بند تشکیل شده است، در بند دوم کریسپین سارتول به سراغ برداشت های فلسفی از زیبایی می رود. چرا که آشکار است هر رویکرد یا برداشت در امر زیبایی می تواند نتایجی متفاوت داشته باشد. همانند برداشت کلا سیک، برداشت ایدئالیستی، برداشت لذت جویانه و...
آنچه در کتاب حاضر در خور اعتنا و بیان است، زبان بسیار آسان و شیوه بیان قابل فهم هردوی این مدخل ها (همانند اکثریت قریب به اتفاق دیگر مدخل های این دانشنامه) است در این زمینه نباید از کیفیت ترجمه و دقت نظر سرپرست ترجمه مجموعه غافل شد که زبان ساده کتاب را به فارسی روشن و روان بدل ساخته اند.

نویسندگان هر دو مدخل با شکل دادن به چشم اندازی مبتنی بر الزامات و پارامترهای دخیل در فرایند درک این مفاهیم، بستری را فراهم ساخته اند که با وجود برداشت های متفاوت و مناقشه برانگیز از این مفاهیم، برای خواننده کتاب به خوبی قابل درک باشند.

بی گمان مناسب بودن کتاب حاضر به عنوان بهترین منبع برای گام نخست ورود و مطالعه جدی در زمینه هنر و زیبایی غیر قابل تردید است همانگونه که مدخل های دیگر دانشنامه استفورد از این قابیلیت برخوردارند. دانشنامه ای که امیدواریم دیگر مدخلهای آن نیز در آینده نزدیک منتشر و بدست علاقمندان برسد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در یونان باستان سقراط در کوچه و بازار شهر آتن معرکه‌ی فلسفی می گرفت، موی دماغ این و آن می شد؛ جماعتی نیز گرد او جمع شده و به سخنانش گوش فرا می دادند. بی گمان آن جماعت سخنان خردمندترین مرد آتن را درک می کردند که گرد او جمع می شدند و همین صاحبان قدرت را به هراس افکنده بود که حکم بر مرگ سقراط دادند. پیش از سقراط نیز سوفسطائیان، گروهی از آموزگاران اهل فلسفه بودند که زندگی شان از راه سخن گفتن درباره فلسفه و حکمت زندگی تامین می شد. بی‌شک مردم آن روزگار، درکی از سخنان ایشان داشتند که بهایی بابت شنیدن‌شان پرداخت می کردند.

با این اوصاف باید گفت برخلاف امروز که فلسفه از میان توده مردم رخت بر بسته، در گذشته های دور مردم میانه بهتری با فلسفه داشتند و فلسفه‌ورزی تنها امری مختص محافل آکادمیک و دانشگاهی نبود. اما هرچه روزگار پیش آمد، دایره شمول فلسفه تنگ تر و مباحث آن انتزاعی‌تر شد. تا جایی که حتی امروز هر آنچه رنگی از فلسفه به خود می گیرد، چنان دشوار نماست که دیگر نمی توان از عامه مردم انتظار مشارکت در آن را داشت. امروز فلسفه به طور کامل از میان مردم رخت بربسته است و از قضا شاگرد سقراط، افلاطون بود که اولین مدرسه فلسفی را خارج از شهر بنا نهاد و بدین ترتیب نخستین گامها را برای بردن آن به محیط هایی با مخاطبان خاص برداشت، لابد از این منظر پرداختن به فلسفه نیز همچون گذشته پرخطر نمی توانست باشد.

اما ... دیدن ادامه » در همین روزگار هم که وقتی سخن از فلسفه به میان می آید، اغلب گمان می برند که از دشوارترین و غیر قابل فهم ترین امور در آن سخن گفته می شود؛ هستند کسانی که می کوشند از سنگینی بار فلسفه کاسته و آن را به گونه ای قابل فهم برای توده مخاطبان ارائه کنند. چنین تجربه هایی البته متفاوتند یکی فلسفه را رنگ و بوی داستانی زده و به نیت جذب و درک مخاطب کودک و نوجوان به بازار فرستاده، یکی دیگر با خلاصه کردن و فروکاستن آن کوشیده راهی برای سبک کردنِ سنگینی بار فلسفه بیابد و... اما در میان این قسم کتابها که از قضا در سالهای اخیر شمارشان رو به فزونی گذارده است، کتاب «دو خطا در عنوان این کتاب وجود دارد» اثر رابرت ام . مارتین با ترجمه راضیه سلیم زاده که به همت نشر ققنوس منتشر شده؛ اگرچه کم و بیش در زمره چنین آثاری جای می گیرد. اما آنچه اثر حاضر را به کتابی منحصر به فرد بدل ساخته است از یک سو رویکرد و سَبکی است که نویسنده برای این منظور برگزیده و از دیگر سو محتوایی است که سوژه کار قرار گرفته است.

اکثریت قریب به اتفاق چنین کتابهایی که برای آشنا ساختن مخاطب غیر حرفه ای با حوزه فلسفه نوشته می‌شوند، متکی هستند به روایت تاریخی فلسفه که کوشیده شده به شکلی فشرده و موجز به بیانی سهل و ممتنع از فلسفه پرداخته و مخاطبان را با سیر تاریخی فلسفه و مهمترین فیلسوفان و همچنین فشرده ای از دیدگاه های شان آشنا سازند.

اما رابرت ام مارتین اساسا در این کتاب طرحی دیگر را دنبال می کند و آن چیزی نیست جز پرداختن به شگردها و ایده های فلسفی اندیشیدن. به عبارتی نویسنده کتاب برای آشنا ساختن مخاطب با معماها، مسئله ها و پارادوکسهای فلسفی که اغلب در مباحث فلسفی بکار گرفته می شوند به تالیف این کتاب پرداخته است. این همان ایده ای است که مارتین هایدگر بسیار مخالف آن بود: ‌«اگر فلسفه خود را فهم‌پذیر سازد دست به خودکشی زده است».

همانگونه که نویسنده کتاب در بخش معرفت تجربی با اشاره به سیاهه ای از سخنان اشتباه بزرگان نشان می دهد که تجربه می تواند خلاف تصورات معرفتی را اتبات کند. باید گفت اگرچه هایدگر فیلسوف مهمی است، اما این باعث نمی شود که ما همه سخنان او را در بست بپذیریم. به خصوص که او اشتباهات سرزنش آمیزی همانند همراهی با هیتلر و دارو دسته‌اش را درکارنامه پربارش دارد. بنابراین برای تایید حرف خود می توانیم با ویتگنشتاین هم نظر باشیم که عقیده داشت: می‌توان اثر فلسفی جدی و خوبی نوشت که تمام آن شامل شوخی و لطیفه باشد و کتاب «دو خطا در عنوان این کتاب وجود دارد» محصول چنین نگرش و باوری است و کوشیده مباحث فلسفی را با زبانی عامیانه و محاوره‌ای و در قالبی مفرح مطرح کند که حاصل رویکرد توام با شوخی و لطیفه‌ای است که بر بخش های مختلف کتاب سایه افکنده است.

رابرت‌ام. مارتین در مقدمه کتاب نوشته آورده: «می‌توانیم با فلسفه خوش بگذرانیم. اگر بهترین حالت را در نظر بگیریم، جواب‌دادن به سؤال‌هایی که همیشه شما را به فکر فروبرده‌اند و طرح سؤال‌هایی که هرگز به آنها فکر نکرده‌اید، ‌جذاب است. می‌تواند قوه تخیل و شوخ‌طبعی‌تان را قلقلک دهد و ذهنتان را باز کند. همچنین می‌تواند خودمانی و مفرح باشد». نویسنده به مغالطات رایج در استدلال‌ها و گزاره‌های ساده روزانه توجه ویژه ای داشته و در بسیاری از عناوین بخشها از بازی کلامی طنزآمیزی بهره برده است که به مخاطب کمک می کند از آنها برای درک بهتر مطالب استفاده کند.

نویسنده در یادداشتی که اختصاصا بر ترجمه فارسی کتاب توسط راضیه سلیم زاده نوشته چنین آورده: «کتاب حاضر را با این مقصود نوشتم که لذت اندیشیدن درباره معماهای فلسفی را به کسانی بچشانم که هرگز مطالعات دانشگاهی درباره فلسفه نداشته اند. این کتاب را به زبانی بسیار غیررسمی نوشته‌ام. به همان زبانی که با دوستی قدیمی حرف می‌زنیم و نه آن‌گونه که استادهای فلسفه سخنرانی می‌کنند یا مطلب می‌نویسند. این متن پر است از بازی‌های کلامی، شوخی‌ها و اصطلاحات محاوره‌ای». بازی های زبانی مورد استفاده نویسنده در این کتاب کار ترجمه آن را به دیگر زبانها دشوار ساخته است، اما نویسنده کتاب به واسطه آشنایی با مترجم و سطح کارش، براین نکته تاکید داشته است که مترجمی بهتر از سلیم زاده برای این کتاب متصور نبوده، مترجمی که توان درک ظرافت های زبانی کتاب به زبان اصلی را داشته و از این منظر می توان مطمئن بود که به بهترین شکل نیز می تواند آن را به فارسی برگرداند. این ترجمه براساس سومین ویراست کتاب انجام گرفته که نویسنده تغییرات اساسی در آن صورت داده است. کتاب حاضر از 16 فصل تشکیل شده است که هر فصل به چند بخش و هر بخش به چند بند تقسیم می شود. به این ترتیب نویسنده تا توانسته مطالب کتاب را متنوع و در متن های کوتاه و خواندنی ارائه کرده است که کار ارتباط مخاطب با آن را آسان می سازد و درکل نوع مثال ها و لحن کتاب ترکیب جذاب و سرگرم کننده‌ای را برای این کتاب فلسفی به همراه آورده است.

عنوان فصول شانزده‌گانه کتاب بدین قرار است: تفاوت‌هایی که تفاوتی ایجاد نمی‌کنند، ریسک کردن، انتخاب کردن، منطق و پارادوکس، باور، منطق و قصد، استدلال درست و نادرست، معرفت تجربی، معرفت بدون تجربه، تفکر، گفتار و معنی، این‌جا و الان، چرا باید اخلاقی باشم؟ ،چطور اخلاقی فکر کنیم؟، معماهای اخلاقی، قانون عمل و مسئولیت، لطیفه و دیگر مسائل زیبایی شناسانه و فکرهای عمیق.

هر فصل به لحاظ موضوعی به چند بخش تقسیم شده است که در هر یک از این بخش‌ها طی چند بند مسائل اصلی مطرح شده اند. هرکدام از این بندها به شکلی موجز و همراه با مثال‌های ملموسی که از زندگی روزمره و یا حکایات و قصه‌های عامیانه، خصوصیاتچهره های معروف سینما، موسیقی و خلاصه هر آنچه که آشنا و دم دستی به نظر می رسد، تدارک دیده شده‌اند و مثالهایی برای درک ساده این مباحث را ساخته اند تا به مدد آنها در انتهای فصل خواننده به آسانی به درکی از مسائل فلسفی مورد اشاره دست یابد. از این رو کتاب سرشار است از حکایت ها، ماجراها و گفته های تاریخی که نویسنده برای جا انداختن ایده های فلسفی خود مورد استفاده قرار داده که حتی خواندن آنها بدون توجه به کارکردی که نویسنده از آن مد نظر داشته نیز جذاب است. سرانجام سخن اینکه نویسنده این کتاب خواندن اثری فلسفی و نه روایت تاریخ فلسفه را به تجربه ای مفرح و جذاب بدل ساخته است که صرف نظر از دشواری آن، تاکنون نمونه مشابهی بدین شکل نداشته است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان قرن بیستمی هنوز از بحران دو جنگ جهانی رها نشده بود که با بحران هویت (Identity Crisis) و از خودبیگانگی (Alienation) یا الینه شدن مواجه شد. بحرانی که او را از مفهوم خویشتن، خالی و بدون ایجاد پیوند با فردیتش، خانواده، اجتماع و محیط پیرامونی و کارش و البته تهی از محتوای زندگی کرد. شتاب صنعتی شدن، توأم شد با سیاست‌های تمامیت‌خواهانه سیاست‌مداران جهان. آن چنان که فردی چون سناتور مک کارتی سعی کرد در ایالات متحده، علیه جریان فکری پویای جامعه که از قضا درصدد از بین بردن معضلات به وجود آمده بود، بایستد و همه مصلحان مستقل جامعه را که به قدرت وابسته نبودند، متهم به کمونیست کرد و در لیست سیاه مشهورش قرار داد. این روش سیاست‌ورزی به مرور به تمام جهان نیز تسری پیدا کرد و انسان آن روزگار که تاب و توان شتاب آن را نداشت با انسداد اندیشه مواجه شد و خود را به مثابه ابزاری تابع همان بحران‌ها دید. این جریان بیمار با دگرگونی‌هایی به قرن معاصر که در دهه دوم آن به سرمی‌بریم، منتقل شد که دستاورد ننگین آن، تروریسم گسترده می‌باشد.

کتاب انسان موجودی یکروزه اثر دکتر اروین یالوم سعی دارد به بررسی موشکافانه مفهوم ارتباط و هویت انسانی در قالب روش‌های مشاوره با بهره‌گیری از تکنیک داستان‌نویسی بپردازد. مترجم اثر می‌نویسد: ... این چنین است که کسی می‌آید و کسی می‌میرد. (صفحه 14) اما پیام جاری یالوم در این آمدن و رفتن همان تأکید بر مفهوم محتوا، هویت و رابطه است. مثلثی که در جوامع کنونی با روان بشریت بیگانه می‌باشد. در داستان درمان معیوب، به یالوم این احساس دست داده که نقشش به عنوان درمانگر با درمانجو (پل انروز نویسنده) عوض شده است. ... من در این تصور بودم که با او مصاحبه می‌کنم در حالی که در واقع او بود که با من مصاحبه می‌کرد. قاعدتاً باید چنین باشد.(صفحه24). در اینجا مفهوم پشتیبان برای فرار از مرگ مطرح است. مرگی که انسان تهی از معنا را از خوشی‌های دروغینش هم جدا می‌کند. در داستان دوم هنگامی که یالوم با چارلز تاجر که فقدان پدر را در 8 سالگی تجربه کرده است و پس از آن، معلم کلاس نجاری و یک همکار را ناخودآگاه در نقش پدر دیده تا از واقعیت مرگ گریزان باشد. یالوم با نقل یک تجربه تلاش می‌کند معنا را به زندگی تهی او تزریق کند. در آخر هم: «... بله، دقیقاً. منظورم اینه که پیش‌بینی پایان راه، گاهی باعث می‌شه که به زمان حال با سرزندگی بیشتری چنگ بزنیم.». (صفحه47). و با یک حداحافظی پس از آن زندگی چارلز سرشار از معنا می‌شود.
... دیدن ادامه »
داستان دیگر، آرابسک پیچیده است؛ ناتاشای درمانجو پس از ابتلا به نقرس، کار در باله و همینطور، همسرش را از دست می‌دهد. یالوم با استفاده از تکنیک تداعی آزاد، اندیشه او را منظم و هدفمند می‌سازد و او از خیالبافی که به بی‌راهه کشانده، نجات می‌یابد: «... برای من یکی از تاریک‌ترین ابعاد مرگ اینه که، وقتی می‌میرم، تمام دنیای من – که دنیای خاطراتم هستند، یا مملو از آدم‌هایی که می‌شناختم، دنیایی که انگار ریشه‌هایش در سنگ خارا فرورفته – با من ناپدید خواهند شد...» (صفحات65و66).

داستان مولی، متشکرم سراسر درباره مواجهه دکتر کراس با مرگ است؛ مرگ برادر معتادش. کراس 30 سال بعد از آخرین مراجعه‌اش به یالوم، حالا خوب است و زندگی تشکیل داده و این ناشی از همکاری مولی، منشی فوت شده یالوم در سروسامان دادن محیط فیزیکی خانه اوست. به همین سادگی. ریک اونز ، مدیرکل بازنشسته، قهرمان داستان پنجم است که همه را از موضع بالا می‌بیند و خود را فردی خلاق می‌ داند. تمام استعدادش را در نداشتن رابطه با محیط اطراف متمرکز کرده است. اما اونز به تعادل می‌رسد و در ایمیلی به یالوم، حلقه مفقوده بهبود اختلال خود را در شاه بیت یک ترانه می‌یابد:« ...آه، به من زمینی اهداکن، زمینی به زیر آسمانهای پرستاره، مرا اسیر مکن...».

پیشگیری از فرار از خود واقعی، درونمایه اصلی داستان ششم است؛ «ملاحظه بچه‌هاتو بکن». جاستین پرستار یک بیمار که همکار فوت شده اوست،سرطان و یک پسر معتاد دارد. او با نجوایی در گوش همکار یالوم او را به زندگی بازگردانده اما خود در چنبره مرگ گرفتار است. بالاخره او هم بیماری سرطان خود را به دوستان خود می‌گوید و با رسیدن به آرامش و تعادل، بزرگ‌ترین چالش پیش از مرگ خود را حل می‌کند. «در حال زندگی کن!»؛ این پیام داستان هفتم کتاب است و پاسخ نهایی به عمده آلام و اختلالات روانی انسان‌ها. سالی، پیرزن 60 ساله که آثار نوشته شده خود را از 42 سال قبل نگه داشته، توانایی مواجهه با آن‌ها را ندارد. ناخودآگاه باید با گذشته پردرد و آرزوی هم زمان نویسنده شدن مواجه بشود. یالوم که خود نویسنده است، ضمن تعامل با درمانجویش، او را به تعادل و آرامش می‌رساند و او از یک مرحله سخت زندگی عبور می‌کند.

الی در داستان «برو گم شو دنبال مرض کشنده خودت باش: تجلیل از الی»، درمانجویی مبتلا به سرطان است که در فرایند نزولی مرگ قرار دارد، اما به حریم خصوصی به شدت پایبند می‌باشد که در جهان فناورانه امروزی تحدید شده است. او افراد فضول را دچار شهوت کنجکاوی می‌داند که می‌خواهند به ارضای بیمارگونه فضولی خود بپردازند. دکتر یالوم به مواجهه خود با مرگ اشاره می‌کند و فرار از آن را پناه بردن به تور می‌داند که سوراخ بزرگی در وسط آن است. در این داستان هردو –یالوم و الی- به مکاشفه در خویشتن می‌پردازند. داستان نهم با عنوان سه بار گریستن هم درباره مرگ است. هلنا، روانشناسی که در سوگ دوستش نشسته، طی چالشی با مکانیسم دفاعی انکار او، سعی می‌کند دوستش را از گذشته‌اش حذف کند اما یالوم این کار را تشخیص قراردادی تعبیر می‌کند و هلنا را که یک روانشناس است، از این رفتار برحذر می‌کند. داستان دهم، انسان موجودی یکروزه، عنوان اصلی کتاب است؛ او دیدگاه روان‌شناسانه درمانجوهایش –جارود و آندرو- را با اندیشه‌های مارکوس اورلیوس، فیلسوف امپراطور یونانی که ایده اصلی نوشتن کتاب بوده، همسو کرده و آنان را متعهد به زندگی و پذیرش واقعیت آن می‌کند. یالوم در یک پس گفتار و مترجم اثر در یک مصاحبه اختصاصی سعی کرده پیام نویسنده کتاب را به صورت بهتری به مخاطب آن منتقل نماید.

http://www.alef.ir/book
فهیمه نصرالهی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جف اولسون را باید در رده نویسندگانی همچون پیتر دراکر، دیل کارنگی و کن بلانچارد محسوب کرد که با خوشبینی و راهکارهای ساده و عملیاتی سعی در تغییر نگرش و خودآگاهی مخاطب نسبت به توانایی‌های نهفته خود، برای نیل به موفقیت و خوشبختی در زندگی دارند. این نوع نگرش که با در هم آمیختن مفاهیم عمومی مدیریت و روان‌شناسی سبک جدیدی در نوشتن کتاب‌های موفقیت ایجاد کرده، با استقبال بسیار خوبی هم از طرف مخاطبان مواجه شده است. لازم به ذکر است که این گونه از کتاب‌های مدیریتی را نباید در رده کتابهای دانشگاهی دسته‌بندی کرد چرا که اساسا این گونه مواجهه باعث دلسردی مخاطب می‌شود. نویسندگان فوق‌الذکر، خود از متخصصان و نظریه‌پردازان عرصه مدیریت هستند اما آگاهانه سعی در ساده‌سازی مفاهیم مدیریتی دارند تا بتوانند آن را برای گستره‌ای از مخاطبان کاربردی کنند. مزیت رقابتی این گونه نوشته‌ها در این است که همه مخاطبان می‌توانند خودشان را در این کتاب‌ها پیدا کنند و ارزیابی نسبتا دقیقی از توانایی‌ها و یا نقاط ضعف خود به‌دست آورند. برای خواندن این کتابها لازم نیست حتما مدیر باشید یا به مباحث مدیریتی علاقه‌مند باشید، کافیست به موفقیت در هر کاری که انجام می‌دهید اهمیت بدهید و میل به پیشرفت داشته باشید؛ آنگاه این کتاب‌ها می‌توانند بسان جرقه‌ای در انبار باروت عمل کنند.

جف اولسون در کتاب برتری خفیف به ما گوشزد می‌کند موفقیت حقیقی از پیشرفت‌های کوچک و ناچیز حاصل می‌شود، نه پیشرفت‌های بزرگ. موفقیت روز به روز و قدم به قدم شکل می‌گیرد. کتاب برتری خفیف به مخاطب نشان می‌دهد که تصمیمات روزمره می‌توانند کلید اصلی موفقیت باشند. نویسنده در این کتاب از قانون‌های نانوشته‌ای سخن می‌گوید که همه ما بر طبق آن‌ها زندگی می‌کنیم اما از وجودشان بی‌اطلاعیم. جف اولسون در ابتدا این اصول را به شیوه‌ای ساده توضیح می‌دهد و با منظم کردن آنها در ذهن مخاطب باعث می‌شود به انتخاب‌های کوچک و ظاهرا بی‌اهمیت روزانه‌مان نگاهی دوباره بیندازیم و از آنها عاملی برای حرکت به سوی خوشبختی استفاده کنیم.

کتاب ... دیدن ادامه » را می‌توان در این جمله معروف از چارلز رید خلاصه کرد که هر عملی بکاری، عادتی را درو می‌کنی. هر عادتی که بکاری، شخصیتی را درو می‌کنی. هر شخصیتی که بکاری، سرنوشتی را درو می‌کنی. به عبارتی دست کم نگرفتن قدرت عادتها. همه ما عادت‌های بد را می‌شناسیم با آن‌ها در کشمکش هستیم، درباره‌شان صحبت می‌کنیم. می‌دانیم که باید آنها را از بین ببریم، اما نمی‌بریم. اما در مقابل عادتهای بد عادتهای خوب هم وجود دارند. خلاص شدن از عادتی که آن را نمی‌خواهید، از طریق رویارویی مستقیم بسیار دشوار است. شیوه غلبه بر عادت بد به‌وجود آوردن عادت‌های جدید است که می‌دانیم چگونه انجامش دهیم. در این کتاب هفت عادت رفتاری و نگرشی مثبت و سازنده آورده شده است که قاطعانه شما را تحت هر شرایطی به موفقیت می‌رسانند و در مسیر رسیدن به رویاهایتان از شما پشتیبانی می‌کنند.

عادت اول: حضور داشته؛ باشید بدین معنی که کارتان را آغاز کنید ،توانایی انجام آن به دنبالش می‌آید. تلاش کردن و انتظار کشیدن و تسلیم نشدن.

عادت دوم: ثابت قدم؛ باشید اگر متعهد شوید که هروز به طور مداوم و بدون توجه به اتفاقات جاری حضور داشته باشید. بیش از نیمی از نبرد را برده‌اید. بقیه آن به مهارت، دانش، انگیزه و نحوه اجرای شما بستگی دارد. کافی است کمی بیشتر از دشمن‌تان مقاومت کنید.

عادت سوم:داشتن دیدگاه مثبت؛ گاهی اوقات زندگی شما را خسته و ناکام می‌کند و افسردگی شما را در خودش فرو می‌برد. آن را بپذیرید و برای گذر از آن مبارزه کنید و بدانید که تنها نیستید. گام‌های کودکانه بردارید و بدانید مسیری خارج از افسردگی نیز وجود دارد.

عادت چهارم: به مدت طولانی متعهد شوید: حضور داشتن ضروری است. حضور داشتن مداوم و مستمر قدرتمند است. حضور داشتن مداوم و مستمر با دیدگاهی مثبت بسیار قدرتمندتر است. اما انجام تمام این کارها به مدت یک هفته... فقط انجام آن‌ها به مدت یک هفته است. مهم نیست که تلاش می‌کنید چه کاری را انجام دهید. شما باید از خودتان بپرسید آیا می‌خواهم ده هزار ساعت یا حتی مقدار بیشتری از وقتم را صرف آن کار کنم تا به چیزی که می‌خواهم دست پیدا کنم یا نه؟

عادت پنجم: پرورش اشتیاق سوزان توام با ایمان؛ اشتیاق سوزان چیزی است که به شما انگیزه می‌دهد تا با مشکلات مقابله کنید اما این اشتیاق سوزان توام با ایمان است که شما را از میان موانع عبور می‌دهد.

عادت ششم: حاضر به پرداختن بها باشید؛ به یاد داشته باشید: هر بهایی که بپردازید، بهای بیشتری برای انجام ندادن آن کار نسبت به انجام دادنش وجود دارد. بهای مسامحه و غفلت بسیار بیشتر از بهای نظم و انظباط است. در واقع مهم نیست که برای موفقیت چه بهایی می‌پردازید، بهای شکست در مقابل آن بسیار بیشتر و دردناک‌تر است. ممکن است پنج سال یا ده هزار ساعت طول بکشد تا به موفقیت برسید، اما بازنده بودن یک عمر طول می‌کشد.

عادت هفتم: صداقت در برتری خفیف را تمرین کنید؛ صداقت در برتری خفیف یکی از بزرگترین رازهای موفقیت است. با خودتان رو راست باشید.
خلاصه: هر موجود زنده‌ای قادر به انجام دادن کارهای بزرگ است. خیلی‌ها هرگز نمی‌توانند کار بزرگی انجام دهند یا آن را تجربه کنند؛ اما همه می‌توانند، اگر فقط بدانند که این فرآیند چگونه است.
حضور داشتن

حضور داشتن مداوم و مستمر.
حضور داشتن مداوم و مستمر با دیدگاهی مثبت.
آماده بودن و متعهد بودن طولانی مدت.
پرورش اشتیاقی سوزان توام با ایمان.
حاضر به پرداخت بها بودن.
و انجام کارهایی که متعهد به انجام دادن آن‌ها شده‌اید، حتی زمانی که هیچ کس حواسش به شما نیست.

http://www.alef.ir/book
آرمان حیدری ارجلو این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کارلوس فوئنتس در کتاب «درخت پرتقال» یک تصویر مرکزی را دستمایه کار خود قرار داده است که پیوند میان بخش‌های مختلف کتاب را برقرار می‌کند: تصویر درخت دورگه پرتقال که اگر نه در همه آثار دیگر او، اما دست‌کم در چند مورد از آنها تکرار شده است. برای مثال در رمان «سر هیدرا»، آنجا که راوی تابلوی نقاشی ولاسکوئز را توصیف می‌کند، درخت پرتقال به‌عنوان تصویری از هویت دنیای اسپانیایی‌زبان ظاهر می‌شود: «اما چهره فلیکس، لبخند ولاسکوئز را نداشت، رضایتمندی آن لب‌ها که دمی پیش طعم آلو و پرتقال را چشیده بودند.»
پرتقال همچنین در داستان‌های کتاب «کنستانسیا و داستان‌های دیگر برای باکره‌ها» جلوه‌گری خیره‌کننده‌ای دارد. ضمن اینکه آن کتاب را نیز می‌توان همچون کتاب «درخت پرتقال» هم به صورت مجموعه‌ای از چند داستان کوتاه و هم به صورت رمانی دارای چند فصل کوتاه قرائت کرد. در هر صورت همین حضور قدرتمند انگاره «درخت پرتقال» و هماهنگی و پیوندی که میان بخش‌های مختلف کتاب برقرار می‌کند، عاملی است که خواننده را بر آن می‌دارد تا کتاب را همچون رمانی در چند فصل در نظر بگیرد.
تصویر «درخت پرتقال» که در سرتاسر اثر بارها تکرار می‌شود و همچون رشته‌ای باعث پیوستگی داستان‌ها می‌شود، همان تصویر اسپانیاست؛ همان‌طور که راوی داستان یا بخش اول، خرونیمو د آگیلار می‌گوید: «آیا تصویری بهتر از یک اسپانیایی در حال خوردن پرتقال وجود دارد که مهر تاییدی بر هویت اسپانیایی ما باشد؟»
در ... دیدن ادامه » داستان «دو نومانسیا» می‌بینیم که دانه‌های درخت پرتقال، این میوه غریب و اصالتا شرقی، توسط یک نفر یونانی به نام پولیبیوس د مگالوپولیس از سوریه به روم آورده می‌شود و در حیاط عمارت شکوهمند قهرمان قصه کاشته می‌شود و حتی نام آن بر مکتب فکری همنشینان آن عمارت گذاشته می‌شود: «چه اسمی بر مکتب‌مان بگذاریم؟... به جای پاسخ، دانه‌هایی به تو می‌سپارد و می‌خواهد که با هم آنها را در وسط حیاط بکارید. چه هستند؟ دانه‌های درختی از دوردست، شرقی، ناشناخته... می‌توانیم نام این درخت را بر این حیاط گفت‌وگوهایمان، بر این محفل بگذاریم.»
در این داستان‌ها درخت پرتقال در مرکز دوایری متحد‌المرکز رشد می‌کند، سایه می‌افکند و چارچوب مفهومی آنها را شکل می‌دهد: دایره آن حیاط مدور، حلقه محاصره شهر به طول هفت هزار و چهارصد گز، دایره زمان.
جالب این است که نام دیگر کتاب، دایره‌های زمان بوده است، اشاره‌ای به میل نویسنده‌ای که نمی‌خواهد گرفتار چارچوب زمان باشد و می‌خواهد فراتر از زمان و دوره‌بندی‌های تاریخی حرکت کند و به این منظور مجبور است مرزهای داستان و تاریخ را در هم بریزد و تقابل پذیرفته‌شده میان آنها را از میان بردارد.
آگیلار اولین کسی است که این موجودیت تاثیرگذار را به صورت هسته‌های پرتقال در جیب خود به قاره آمریکا می‌آورد و در آنجا می‌کارد. در داستان «فرزندان فاتح» نیز مارتین پسر کورتس گزارش می‌دهد که پدرش از همان هنگام که به یوکاتان رسید و با دو فراری کشتی شکسته -خرونیمو د آگیلار و گونزالو گررو- که دانه‌های درخت پرتقال را همچون تحفه‌ای ارزشمند آنجا کاشته بودند برخورد کرد، مجذوب آن شد و این تعلق خاطر تا دم مرگ و لحظه احتضارش ادامه یافت: «آیا گنج‌های حقیقی او اینها بود؟ آن وقت بود که یاد مرگ پدرم افتادم و به یاد درخت پرتقال به‌گل‌نشسته‌ای که عطرش از پنجره‌ای در آندلس وارد خانه می‌شد... پدرم از روزی که کشتی‌اش در آکاپولکو پهلو گرفت و درخت پرتقالی آنجا کاشت، این هسته‌ها را در جیبش نگه داشته بود.»
کورتس آنقدر تحت‌تاثیر درخت پرتقال قرار می‌گیرد که خود نیز اقدام به کاشت و توسعه آن در آکاپولکو می‌کند و به‌این‌ترتیب «بازتاب تصویر» اسپانیا را در سرتاسر مکزیک فتح‌شده گسترش می‌دهد.
برای خود فوئنتس نیز نوشتن از درخت پرتقال در حکم بازگشتی به خاستگاه و بازتاب‌دادن سرچشمه‌های زبان و تمدن اسپانیایی در ادبیات محسوب می‌شود. این بازتاب‌های مکرر و خصلت انعکاسی از ویژگی‌های اصلی آثار فوئنتس است، خصوصا در سه‌کتابی که اغلب آثار خاستگاهی او خوانده شده‌اند: زمین ما، درخت پرتقال و نبرد.
به‌این‌ترتیب تاریخ تمدن و فرهنگ، نه‌تنها در آینه رمان و در مرحله بعد در هستی شخصیت‌ها و مضامین بخش‌های مختلف رمان در بزنگاه‌های مختلف بازتاب پیدا می‌کند بلکه در قالب گونه‌ای ارتباط بینامتنی، این جلوه‌گری‌ها در رفت‌و‌برگشت میان رمان‌های مختلف نویسنده نیز انعکاس پیدا می‌کنند: مضمون دایره‌های زمان که در رمان مشهور او «زمین ما» وجود دارد در «درخت پرتقال» نیز دوباره ظاهر می‌شود، آگیلار در درخت پرتقال همچون شخصیت زائر در کتاب «زمین ما» می‌تواند بگوید که من هر دو کرانه را می‌شناسم... چراکه همچون نسل‌هایی از آمریکای لاتین و مهاجران اسپانیایی خودش را تقسیم‌شده میان دو دنیا- اسپانیا و آمریکای لاتین- مانند درختی پیوندی (درخت پرتقال) می‌داند. به خصوص داستان اول -دوکرانه- را می‌توان به‌مثابه دنباله رمان سترگ زمین ما قرائت کرد: در هر دو، آمریکا در حکم بازتاب تصویر اسپانیا و اسپانیا در حکم بازتاب آیینه‌ای آمریکا ترسیم می‌شود. در یکی اسپانیا بر مکزیک چیره می‌شود و در دیگری سرانجام مکزیک اسپانیا را فتح می‌کند اما آنچه سرانجام در هر دو کرانه باقی می‌ماند زبان است: «تنها یقین من این است که زبان و کلام در دو کرانه پیروز شدند... زمین و کلام، اینها حافظان ما هستند.»
راوی داستان اول خرونیمود آگیلار، همچون راوی رمان «پدرو پارامو» از درون گور روایت می‌کند و در داستانی در 10قسمت که از آخر به اول شماره‌گذاری شده است، آنچه را که به‌صورت مواجهه دو دنیای جدید و قدیم طی ماجرای فتح مکزیک مشاهده کرده است نقل می‌کند. او که خود را به عنوان مترجم و زبان‌دان معرفی می‌کند، دایما از میزان تسلط خود بر زبان سخن می‌گوید و حتی یک جا خودش را ارباب زبان می‌خواند و تاکید دارد که زبان قدرت است و قادر است سیر وقایع و تاریخ را عوض کند و آنچه سرانجام پس از همه نبردها و ویرانی‌های ناشی از برخوردها باقی می‌ماند زبان است. در پایان داستان هم هنگامی که آزتک‌ها به اسپانیا حمله کرده و آن را فتح می‌کنند تنها چیزی که به‌عنوان عنصر حاکم برجا می‌ماند کلام است. فوئنتس خود مکرر این جمله پابلو نرودا را نقل کرده است که اسپانیایی‌ها طلای ما را بردند اما در عوض طلای خودشان، زبان اسپانیایی را به ما دادند که با آن جهان را شناختیم.
داستان دوم، «فرزندان فاتح» نیز همین روایت خاستگاهی را پی می‌گیرد و به معمای پیچیده پسران کورتس- نسل اول فرزندان او که در مکزیک به دنیا آمده بودند و دورگه خوانده می‌شدند- می‌رسد که به لطف شیوه روایت درخشان فوئنتس و جایگزینی مداوم این دو برادر- مارتین1 و مارتین2- در مقام راوی، جنبه‌های متضاد روایت رو می‌شوند و خصلت انعکاسی متن و اجرای تمام‌عیار نوشتاری دورگه متناسب با محتوای داستان به اوج می‌رسد.
فوئنتس در انتهای این بخش نشان می‌دهد که با وجود همه پیوندها، تضاد نژادی میان دو برادر، یکی دورگه (مستیزو) و دیگری سفید (کریولو) همچنان باقی است تا حدی که قادر نیستند با کمک یکدیگر ایجاد ملتی واحد را تجربه کنند، جمله پایانی داستان از زبان مارتین2 موید این مطلب است: «نمی‌دانم تولد یک ملت به چه معناست؟»
داستان سوم با عنوان «دو نومانسیا» باز هم داستان فتحی دیگر را بازگو می‌کند اما این‌بار فتح اسپانیا به دست رومیان. این‌بار نوبت آن است که ساکنان نومانسیا به دیگری مغلوبی بدل شوند که قدرت حاکم، سودای تصرف قلمروشان را در سر می‌پروراند، درست در توازی با آنچه در بخش دوم رمان «زمین ما» دیده می‌شود.
در این داستان، ریشه‌های تمدن اسپانیا از سمت دیگر آیینه به تماشا گذاشته می‌شود، نه از سمت مکزیک بلکه از سوی امپراتوری روم در خلال دوران فتح اسپانیا. این‌بار رومی‌ها هستند که اسپانیایی‌ها را وحشی و بی‌تمدن می‌خوانند همان‌طور که چند قرن بعد اسپانیایی‌ها بومیان مکزیک را با همین القاب توصیف می‌کنند.
مضمون غالب این داستان نیز همان بسط و گسترش تمدن روم تا خاک اسپانیا و معکوس‌شدن چندباره این جریان در آینده است. راوی داستان در فرازی از ماجرا درمی‌یابد که اساسا به نومانسیا آمده است نه برای فتح آن، بلکه برای مضاعف‌کردن آن و از این طریق نابودکردن آن: «دو همزاد رودرروی هم بی‌آنکه مژه بر هم بزنند همدیگر را نابود خواهند کرد... راهکار من این بود که نومانسیا را به دشمن خودش تبدیل کنم.» در داستان چهارم با عنوان «دو آمریکا» با پردازشی از شخصیت کلمبوس مواجهیم که از همان تبار یهودی سفاردی است که در یهودیت تولد و در فصل سوم زمین ما ذکر شده است. این داستان که به صورت خاطرات روزانه کریستف کلمب نوشته شده است باز هم بر اهمیت و نقش خاستگاهی درخت پرتقال تاکید می‌گذارد. کلمب از دوران کودکی پرتقال را دوست داشته و از سوی دیگر نشان تجلی کمال و والایی خورشید پرشکوه و حالا در کهولت نیز لذت وافری از طعم و رنگ پرتقال می‌برد: «می‌توانستم تا لحظه مرگ شیره پرتقال را بمکم.» او آنقدر عمر می‌کند تا قرن‌ها بعد شاهد فروش‌رفتن قاره آمریکا به ژاپنی‌ها و سایر شرکت‌های چندملیتی باشد و ببیند که چطور جغرافیایی را که بهشت زمینی می‌خواند در روندی رو به قهقرا تبدیل به شرکت پارائیسو می‌شود: «دیگر وقتش رسیده که بدانید، هیچ بهشتی بدون جکوزی، پورشه و تالارهای جشن وجود ندارد. هیچ بهشتی بدون سیب‌زمینی سرخ‌کرده، همبرگر، نوشیدنی‌های گازدار و پیتزای ناپولیتن وجود ندارد.» در انتهای کار تنها بازماندگان این بهشت زمینی فناشده عبارت‌اند از: درخت پرتقال، گرگ خاکستری و خود کلمب. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد فوئنتس در زمین ما آمریکای‌لاتین را به مثابه بازتاب تصویر اسپانیا مفهوم‌سازی کرده بود و این تصویر انعکاسی در درخت پرتقال امتداد پیدا می‌کند و پیش می‌رود تا آنجا که شاهد آخرین بازتاب آینه‌ای آن در آخرین سطور از آخرین داستان کتاب هستیم، آنجا که کلمب از بازگشت به اروپا سخن می‌گوید تا برود و دانه‌های درخت پرتقال را آنجا بکارد: «وقتی به اروپا برسم چه چیزی خواهم یافت؟ در کاشانه‌ام را دوباره خواهم گشود. هسته‌های پرتقال را دوباره خواهم کاشت.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به خاطر دارم آثار عزیز نسین از جمله آثار محبوب دوران نوجوانی ما بود، گذشته از طنز جذاب آنها که گاه آدم را از خنده روده بر می کرد، از زبان بسیار ساده ای برخوردار بودند که حتی برای آن سن و سال هم به راحتی قابل خواندن بودند و مهمتر از همه اینکه انگار یک داستان ایرانی می خواندیم، از اسامی شخصیت ها بگیر تا فضای داستانها و نوع مناسبات فرهنگی حاکم میان آنها برای ما ملموس و آشنا بودند. جالب اینکه حال و هوای انتقادی آثار عزیز نسین و نقدی که بر دیوانسالاری و به ویژه بروکراسی حاکم بر آن در نوشته هایش دیده می شد، خورند جامعه خودمان نیز بود.

بعدها شنیده شد که ترجمه های رضا همراه ترجمه های چندان وفادارانه ی نبوده اند، چه بسا بسیاری نیز از آن داستانها ساخته و پرداخته خود او بوده اند و به سبک برخی مترجمان میکی اسپلین در ایران که به جای ترجمه کردن وظیفه نوشتن را برعهده گرفته بودند و به اختیار خود مایک هامر را اینجا و آنجا به ماموریت می فرستادند؛ رضا همراه نیز رفته رفته آنقدر به کار مسلط شده بود که بی آنکه عزیز نسین را به زحمت بیندازد بر شمار آثارش می افزوده!

به ... دیدن ادامه » گمانم این ادعا چندان درست نبود، به خصوص اینکه از قضا چند تایی از آثار خود رضا همراه که به سبک عزیز نسین نوشته شده بود و در همان سری جیبی منتشر شده بود، به دستم رسید که نام رضا همراه را به عنوان نویسنده برپیشانی داشت و از قضا آثار ضعیفی بودند که حتی با درنیامده ترین طنزها و قصه های عزیز نسین نیز نمی توانستند برابری کنند! مجموعه این برداشت ها و تجربه ها که ریشه در دوران نوجوانی داشت این دریافت را نزدیک به یقین نشان می داد که رضا همراه ترجمه های آزادی از آثار عزیز نسین ارائه داده و گاه به سلیقه خود تغییراتی هم در متن داده که برای خواننده فارسی جذاب تر بشود، اما در اغلب موارد در اینکه از روی کتاب های عزیز نسین ترجمه کرده، نمی توان تردید داشت، هرچند که با متر و ملاکهای امروز ترجمه های قابل دفاعی نبوده و حتی در قیاس با ترجمه های همزمان خود که صمد بهرنگی، ثمین باغچه بان و احمد شاملو ارایه کرده اند نیز نمی توانستند عرض اندامی کنند.

اما حقیقت این بود که آن ترجمه ها تعدادشان انگشت شمار بود و عامه مخاطبان به واسطه همین ترجمه های رضا همراه که به دلیل تعدد عناوین و انتشار گسترده‌شان در قطع محبوب جیبی میان ما دست به دست می شدند، این نویسنده خوش ذوق ترک را شناختند، چنان که حتی می توان یقین داشت در آن ایام شهرت او در ایران خیلی کمتر از مملکت خودش نبود.

بعدها دوران افول ترجمه های آثار عزیز نسین به فارسی رسید، همیشه برای من این سوال مطرح بود که زمانه این نویسنده طناز به پایان رسیده و مترجمان و ناشران تمایلی به انتشار آثارش ندارند و یا اینکه اسم او در سیاهه‌ی سیاه نویسندگانی جای دارد که امکان چاپ آثارشان وجود ندارد.

اما حالا که سه کتاب «مگه تو مملکت شما خر نیس»، «محمود نگار» و «دیوانه ای بر بالای بام» به شکلی مقبول از حیث ظاهر و ترجمه به همت نشر ققنوس و برگردان ارسلان فصیحی به فارسی در آمده اند؛ ایده سیاهه‌ی سیاه بیشتر به واقعیت نزدیک می نماید تا سپری شدن دوره این نویسنده. چراکه نه تنها داستانهایش هنوز خواندنی به نظر می رسند و طنازی هایش جذابند و بلکه به دلیل اشتراکات فرهنگی و دینی حال و هوای آنها برای مخاطب ایرانی بسیار ملموس است.

با این اوصاف می توان به یقین گفت انتشار سه کتاب حاضر می تواند زمینه ای باشد برای باز ترجمه دیگر آثار عزیز نسین که برای نشان دادن تصویر واقعی او و آثارش، به عنوان یک نویسنده قابل اعتنا، بسیار ضروری ست. (گفتنی ست نشر مرکز نیز رمانی از او منتشر کرده است)

مَحمَت نُصرَت معروف به عَزیز نَسین به سال ۱۹۱۵ در ترکیه به دنیا آمد و بعد از هشتاد سال زندگی در سال ۱۹۹۵ در گذشت، او حدود نیم قرن به نوشتن ادامه داد و آثار گوناگونی از خود به یادگار گذاشت، علاوه بر داستان کوتاه که عمده فعالیت او محسوب می شد، به رمان نویسی، سرودن شعر، نمایشنامه نویسی و همچنین نوشتن خاطرات و سفرنامه های خود نیز پرداخت. در مجموع نویسنده ای بسیار پرکار بود و به عنوان چهره ای منتقد همواره دربرابر حکومت قرار می گرفت، به همین خاطر چند باری گذرش به زندان هم افتاد. با این حال عمری علیه سانسور مبارزه کرد او مدعی بود برای مبارزه با سانسور حاضر است داستانهایش را به صورت پاورقی در مجلات منتشر کند. (لابد در ترکیه سانسور در مطبوعات کمتر از حوزه کتاب اعمال می شده!)

به هر حال این نگرش انتقادی در آثار او نیز راه یافته بودند. سه کتاب «مگه تو مملکت شما خر نیس؟» (۱۹۵۹)، «محمود نگار» (۱۹۶۰) و «دیوانه ای بر بالای بام» (۱۹۵۶) از جمله بهترین مجموعه داستانهای عزیز نسین هستند که در دوان میانسالی او منتشر شده اند زمانی که شور نوشتن با پختگی و تجربه بیشتری همراه شده بوده است. نکته جالب اینکه کتاب «مگه تو مملکت شما خر نیس؟» که عنوان اصلی آن «آفرین :حکایت های طنز آمیز » بوده سالها پیش وقتی توسط رضا همراه نیز به فارسی برگردانده شده بود، همین نام برای آن مورد استفاده قرار گرفته بود که عنوان یکی از داستانهای کتاب است.

داستانهای این مجموعه کم و بیش در همان حال و هوای آشنای آثار عزیز نسین جریان دارند، محل وقوع آنها ادارات، قهوه خانه ها، کوچه و خیابان و از این قسم است که نویسنده با دیدی انتقادی به فساد دیوانسالاری و یا تفاوت های طبقاتی، معضلات ناشی از کوته فکری و خرافه نگری و ... پرداخته است. او در داستانهایش تنها حکومت ها و دولت ها را نقد نمی کند، بلکه به نقد خود مردم و طرز نگاهشان به زندگی نیز می پردازد.

زبان داستانهای این سه مجموعه ساده و روانند به راحتی خوانده می شوند. اصولا عزیز نسین همواره و در این داستانها نیز از زبان به عنوان واسطه ای برای روایت داستان و انتقال مفاهیم مورد نظرش استفاده می کند و به دنبال گرفتن کارکردهای پیچیده و دشوار از آن نیست. به همین خاطر است که داستانهایش از ساختاری آسان و همه پسند برخوردارند.

و خلاصه اینکه با خواندن این داستانها می توان دمی به آسودگی سرگرم شد، کمی خندید و درعین حال اندکی هم به اندیشه فرو رفت.

http://www.alef.ir/book
محمدعلی فیروزآبادی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به خاطر دارم آثار عزیز نسین از جمله آثار محبوب دوران نوجوانی ما بود، گذشته از طنز جذاب آنها که گاه آدم را از خنده روده بر می کرد، از زبان بسیار ساده ای برخوردار بودند که حتی برای آن سن و سال هم به راحتی قابل خواندن بودند و مهمتر از همه اینکه انگار یک داستان ایرانی می خواندیم، از اسامی شخصیت ها بگیر تا فضای داستانها و نوع مناسبات فرهنگی حاکم میان آنها برای ما ملموس و آشنا بودند. جالب اینکه حال و هوای انتقادی آثار عزیز نسین و نقدی که بر دیوانسالاری و به ویژه بروکراسی حاکم بر آن در نوشته هایش دیده می شد، خورند جامعه خودمان نیز بود.

بعدها شنیده شد که ترجمه های رضا همراه ترجمه های چندان وفادارانه ی نبوده اند، چه بسا بسیاری نیز از آن داستانها ساخته و پرداخته خود او بوده اند و به سبک برخی مترجمان میکی اسپلین در ایران که به جای ترجمه کردن وظیفه نوشتن را برعهده گرفته بودند و به اختیار خود مایک هامر را اینجا و آنجا به ماموریت می فرستادند؛ رضا همراه نیز رفته رفته آنقدر به کار مسلط شده بود که بی آنکه عزیز نسین را به زحمت بیندازد بر شمار آثارش می افزوده!

به ... دیدن ادامه » گمانم این ادعا چندان درست نبود، به خصوص اینکه از قضا چند تایی از آثار خود رضا همراه که به سبک عزیز نسین نوشته شده بود و در همان سری جیبی منتشر شده بود، به دستم رسید که نام رضا همراه را به عنوان نویسنده برپیشانی داشت و از قضا آثار ضعیفی بودند که حتی با درنیامده ترین طنزها و قصه های عزیز نسین نیز نمی توانستند برابری کنند! مجموعه این برداشت ها و تجربه ها که ریشه در دوران نوجوانی داشت این دریافت را نزدیک به یقین نشان می داد که رضا همراه ترجمه های آزادی از آثار عزیز نسین ارائه داده و گاه به سلیقه خود تغییراتی هم در متن داده که برای خواننده فارسی جذاب تر بشود، اما در اغلب موارد در اینکه از روی کتاب های عزیز نسین ترجمه کرده، نمی توان تردید داشت، هرچند که با متر و ملاکهای امروز ترجمه های قابل دفاعی نبوده و حتی در قیاس با ترجمه های همزمان خود که صمد بهرنگی، ثمین باغچه بان و احمد شاملو ارایه کرده اند نیز نمی توانستند عرض اندامی کنند.

اما حقیقت این بود که آن ترجمه ها تعدادشان انگشت شمار بود و عامه مخاطبان به واسطه همین ترجمه های رضا همراه که به دلیل تعدد عناوین و انتشار گسترده‌شان در قطع محبوب جیبی میان ما دست به دست می شدند، این نویسنده خوش ذوق ترک را شناختند، چنان که حتی می توان یقین داشت در آن ایام شهرت او در ایران خیلی کمتر از مملکت خودش نبود.

بعدها دوران افول ترجمه های آثار عزیز نسین به فارسی رسید، همیشه برای من این سوال مطرح بود که زمانه این نویسنده طناز به پایان رسیده و مترجمان و ناشران تمایلی به انتشار آثارش ندارند و یا اینکه اسم او در سیاهه‌ی سیاه نویسندگانی جای دارد که امکان چاپ آثارشان وجود ندارد.

اما حالا که سه کتاب «مگه تو مملکت شما خر نیس»، «محمود نگار» و «دیوانه ای بر بالای بام» به شکلی مقبول از حیث ظاهر و ترجمه به همت نشر ققنوس و برگردان ارسلان فصیحی به فارسی در آمده اند؛ ایده سیاهه‌ی سیاه بیشتر به واقعیت نزدیک می نماید تا سپری شدن دوره این نویسنده. چراکه نه تنها داستانهایش هنوز خواندنی به نظر می رسند و طنازی هایش جذابند و بلکه به دلیل اشتراکات فرهنگی و دینی حال و هوای آنها برای مخاطب ایرانی بسیار ملموس است.

با این اوصاف می توان به یقین گفت انتشار سه کتاب حاضر می تواند زمینه ای باشد برای باز ترجمه دیگر آثار عزیز نسین که برای نشان دادن تصویر واقعی او و آثارش، به عنوان یک نویسنده قابل اعتنا، بسیار ضروری ست. (گفتنی ست نشر مرکز نیز رمانی از او منتشر کرده است)

مَحمَت نُصرَت معروف به عَزیز نَسین به سال ۱۹۱۵ در ترکیه به دنیا آمد و بعد از هشتاد سال زندگی در سال ۱۹۹۵ در گذشت، او حدود نیم قرن به نوشتن ادامه داد و آثار گوناگونی از خود به یادگار گذاشت، علاوه بر داستان کوتاه که عمده فعالیت او محسوب می شد، به رمان نویسی، سرودن شعر، نمایشنامه نویسی و همچنین نوشتن خاطرات و سفرنامه های خود نیز پرداخت. در مجموع نویسنده ای بسیار پرکار بود و به عنوان چهره ای منتقد همواره دربرابر حکومت قرار می گرفت، به همین خاطر چند باری گذرش به زندان هم افتاد. با این حال عمری علیه سانسور مبارزه کرد او مدعی بود برای مبارزه با سانسور حاضر است داستانهایش را به صورت پاورقی در مجلات منتشر کند. (لابد در ترکیه سانسور در مطبوعات کمتر از حوزه کتاب اعمال می شده!)

به هر حال این نگرش انتقادی در آثار او نیز راه یافته بودند. سه کتاب «مگه تو مملکت شما خر نیس؟» (۱۹۵۹)، «محمود نگار» (۱۹۶۰) و «دیوانه ای بر بالای بام» (۱۹۵۶) از جمله بهترین مجموعه داستانهای عزیز نسین هستند که در دوان میانسالی او منتشر شده اند زمانی که شور نوشتن با پختگی و تجربه بیشتری همراه شده بوده است. نکته جالب اینکه کتاب «مگه تو مملکت شما خر نیس؟» که عنوان اصلی آن «آفرین :حکایت های طنز آمیز » بوده سالها پیش وقتی توسط رضا همراه نیز به فارسی برگردانده شده بود، همین نام برای آن مورد استفاده قرار گرفته بود که عنوان یکی از داستانهای کتاب است.

داستانهای این مجموعه کم و بیش در همان حال و هوای آشنای آثار عزیز نسین جریان دارند، محل وقوع آنها ادارات، قهوه خانه ها، کوچه و خیابان و از این قسم است که نویسنده با دیدی انتقادی به فساد دیوانسالاری و یا تفاوت های طبقاتی، معضلات ناشی از کوته فکری و خرافه نگری و ... پرداخته است. او در داستانهایش تنها حکومت ها و دولت ها را نقد نمی کند، بلکه به نقد خود مردم و طرز نگاهشان به زندگی نیز می پردازد.

زبان داستانهای این سه مجموعه ساده و روانند به راحتی خوانده می شوند. اصولا عزیز نسین همواره و در این داستانها نیز از زبان به عنوان واسطه ای برای روایت داستان و انتقال مفاهیم مورد نظرش استفاده می کند و به دنبال گرفتن کارکردهای پیچیده و دشوار از آن نیست. به همین خاطر است که داستانهایش از ساختاری آسان و همه پسند برخوردارند.

و خلاصه اینکه با خواندن این داستانها می توان دمی به آسودگی سرگرم شد، کمی خندید و درعین حال اندکی هم به اندیشه فرو رفت.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 95/01/11
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"یکی ... دیدن ادامه » از روزهای خوش و ملایم بهاری بود که این داستان عجیب شروع شد. سال‌ها بعد که اللا برمی‌گشت و به گذشته می‌نگریست لحظه‌ی شروع را آن‌قدر در ذهنش تکرار می‌کرد که همه چیز به نظرش نه مثل خاطره‌ای دور، بلکه مثل صحنه‌ی تئاتری می‌رسید که در گوشه‌ای از کائنات هنوز هم ادامه دارد.
زمان: بعدازظهر یکی از شنبه‌های ماه مه.
مکان: آشپزخانه‌ی خانه‌شان.
همه‌ی اعضای خانواده دور هم نشسته بودند و غذا می‌خوردند. شوهرش داشت بشقابش را با غذای مورد علاقه‌اش ران سرخ شده‌ی مرغ پر می‌کرد. از دوقولوها ایوی قاشق و چنگالش را موازی هم در دست گرفته بود و صداهایی از خودش در می‌آورد که انگار دارد طبلی خیالی می‌نوازد. خواهرش اورلی هم برای آن‌که با رژیم جدیدش، روزانه حداکثر 650 کالری، سازگار شود مشغول محاسبه‌ی لقمه‌هایی بود که می‌توانست بخورد. دختر بزرگش ژانت تکه‌ای نان در دست گرفته بود و با حالتی متفکرانه پنیر خامه‌ای رویش می‌مالید.
علاوه بر اعضای خانواده، عمه استر هم پشت میز نشسته بود. سری به آن‌ها زده بود تا کیک کاکائویی موزاییکی را که خودش پخته بود برایشان بیاورد و زود برود، اما نتوانسته بود در مقابل اصرارشان مقاومت کند و برای ناهار مانده بود. اللا با آن‌که پس از ناهار کلی کار داشت، دلش نمی‌آمد از پشت میز بلند شود. این اواخر کم‌تر پیش می‌آمد که همه‌ی اعضای خانواده این‌طور دور هم جمع باشند. فرصت خوبی بود و او امید داشت همه جو را گرم بکنند ..."
در «اپرای شناور» اولین رمان از 9 رمان جان بارت، راوی و شخصیت اصلی داستان آرزو دارد قایقی بسازد و از آنچه به نظرش «هستی بی معنا» می آید به سوی یک زندگی کاملاً شخصی سفر کند؛ اما نه ساختن قایق را تمام می کند و نه سفرش را به انجام می رساند. به نظر می رسد آقای بارت برای جبران اولین شکست راوی اش و برای اینکه خود را از شک و دودلی که به آن کاراکتر سرایت کرد، دور نگه دارد، سه مرتبه بعد از آن قایق هایی درخور دریا از کلمات ساخت و بادبان بر فراز خلیج چساپیک به سوی دریای آزاد بر افراشت. او ابتدا در جایگاه یک مامور سابق سازمان سیا «فنویک کی ترنر» در کتاب «مربوط به شنبه (ساباتیکان)» به سال 1982 دست به جسارت زد بعد به عنوان یک نویسنده ممنوع القلم (پیتر ساکامو) در «یک داستان؛ قصه های خط ساحلی» به سال 1987 ظاهر شد و این دفعه در دوازدهمین کتابش «روزی روزگاری؛ یک اپرای شناور» او به دریای درون شخص جان بارت ( نویسنده یی موفق که به 80 سالگی رسیده و متقاعد شده که مشغول نوشتن کتابی است که نمی توانسته و نمی تواند به عنوان آخرین کتابش به آن فکر کند ) بادبان می کشد.


دقیقاً ... دیدن ادامه » مطابق با جذابیت مادام العمر دوقلوها و زوج ها برای او و میل مفرطش به قرینه سازی و نظم خیالی، هر دو رمان اول و آخر آقای بارت اپراهای شناور هستند. بازتاب هایی یکسان از یکدیگر که ابتدا و انتهای چیز هایی را منعکس می کنند که به قول خود آقای بارت مسافرت های شبانه دریایی، اپراهای شناور، پیغام های آبی، مسیر های گمشده، آخرین سفر های دریایی و عبارت های تکرار شده یی هستند که چهل سال سرم را به نشانه تاکید برایشان تکان داده ام. «روزی روزگاری» یک بافت پیچیده و مناسب از جملات تکرار شده، درونمایه اصلی، تصاویر انعکاسی و بازتاب های کتاب های دیگر اوست. این کتاب در حالی که با تلاش نه خیلی جدی سعی می کند با زمان پیش رود و با استفاده از مهارت های متکبرانه خنده آور یکی از نویسندگان مورد علاقه آقای بارت، «لورنس استرن» را به تمسخر گیرد، همزمان نظمی متقارن را به همان اندازه خوشایند و مدبرانه پیش می برد که دیگر نویسندگان مورد علاقه او در قرن هجده هم ( به طور مثال هنری فلدنیک ) این کار را می کنند. بنابراین روزی روزگاری خود کامل و پیچیده خودش است، اما در عین حال سفر های دریایی، اپرای سراسر با ارزش و مورد توجه جان بارت و آخرین فصل ارضاکننده یک اثر دوازده بخشی بزرگ تر نیز هست. رسیدن به شصتمین سالگرد تولدش در 1990 به جان بارت خیال پرداز که در حال نقل «روزی روزگاری» است، این آگاهی را می دهد.


خورخه لوئیس بورخس در سال 1964 در کتاب «ببرهای رویا» خیلی با ظرافت مردی را قرار داد که خودش را موظف به، به تصویر کشیدن جهان می کند اما کمی قبل از مرگش در می یابد که پیچ و خم های صبور خطوط، تصویر چهره خودش را ترسیم می کنند. بارت در اواخر کتاب «روزی روزگاری» جور دیگری این مرد را جای می دهد. او می گوید؛ چه چیزی برای نویسندگان و خواننده ها یکسان تر است؟ من همیشه به این موضوع فکر کرده ام که اولین و نهایی ترین سوال یک روایت این نیست که «چه اتفاقی می افتد؟» بلکه این است که «من کیستم؟» بنا براین کتاب آخر بارت با خودآگاهی پست مدرن و وارونه گویی صریحاً به یک متن بیوگرافیکی، یک شرح حال در بطری یک رمان و یک رویارویی مستقیم با اولین و نهایی ترین سوال روایتی تبدیل می شود.این رمان تازه فرم یک اپرا را می گیرد، یک جور جشن دوبل روز کلمبوس که با یک قطعه پیش درآمد، یک ایست میان پرده یی، پرده های مختلف و اجراهای میان پرده یی و حتی یک شعر حماسی به پایان می رسد. همچنین تعویض هایی که در عنوان هایش با استفاده از مهارت های یک نویسنده جاز انجام می دهد، دارای شکاف های زمانی و اجراهایی با سرعت های مختلف در سراسر رمان است و واژه های «یک زمانی» یا «اکنون» این رمان، طرح حال داستان، زندگی گذشته گزارش شده و به یاد آورده شده راوی (و نویسنده )، زمان حال نوشته های پاورقی و البته زمان حال خواننده، همه در یک و در همان زمان وجود دارند. حتی برای شبکه وارشدن موضوع ها، زمان حال رمان، دو سال عقب تر از زمان حال طرح داستان است، که هر دو به طور یکنواخت پیش می روند تا وقتی که با هم مواجه می شوند و با یک تغییر مسیر روایی از هم می گذرند، و یک چنین چیزی توانایی آقای بارت است که حتی وقتی راوی در زمان و مکان گم می شود، خواننده حتی برای یک لحظه هم دچار گمگشتگی نمی شود.


با توجه به همه این احوالات، این داستان یک شرح حال شخصی قابل توجه محسوب می شود. خیلی از خوانندگان قبل از خواندن داستان، چیز های زیادی درباره آن در مقالات و مصاحبه ها و از اینجا و آنجا می شنوند. تمام فاش سازی ها و حکایات منتظره و غیرمنتظره در آنها وجود دارند، چیز هایی از قبیل قصه های جک و جیل بارت، بچگی نویسنده در مریلند، اولین ازدواج و بچه هایش، دوران تحصیلی و حرفه ادبی اش و ازدواج دومش با زنی که شش کتاب آخرش را وقف او کرده. به این ترتیب آنها به سوال مهم روایت آقای بارت اینکه «او چه کسی است» نمی توانند جواب دهند.


آقای بارت می گوید؛ «این کتاب داستان زندگی من است ولی بیشتر، مطمئناً داستانی متعلق به آن است.» یقیناً بی باک ترین ابزار این کتاب سراسر ابداعی، خلق یک شخصیت خیالی است جرومه (جری) اشرایبر، یا جی وردز اسکریبز (خودشمار آقای بارت )؛ شخصیتی که کامل درک شده و خیلی واضح ترسیم شده است. کاراکتری که همزمان یک فیگور خیالی است، طرح داستان را هم پیش می برد و راوی را به سوی حرفه اش به عنوان یک نویسنده به جلو می راند. اسامی این کاراکتر نیز همگی بر مجازی بودنش دلالت دارند و او همان طور که ویرژیل در خدمت دانته دانته بود در اختیار بارت بارت است. شرایبر یا اسکریبر، مرشد و شکنجه گر راوی است که او را در طول برزخ ها و جهنم های زندگی در یک سفر پیچ واپیچ به سوی بهشت زمینی تحریک و هدایت می کند، جایی که هرچند با نتایج شگفت انگیز، نهایتاً بئاتریس ظاهر می شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلسوفی گفته که مسائلی هست که اگر دانش فلسفه آن‌ها را حل نکند ولی هر مسئله دیگری را حل کند چندان ارزش ندارد. همچنین اگر فلسفه این مسائل را حل کند ولی هیچ مسئله دیگری را حل نکند جای سرزنشی برای فلسفه وجود ندارد. این مسائل کدام مسائل‌اند؟ این مسائل، مسائل اصیل زندگی‌اند یعنی مسائلی هستند که با سرشت زندگی ما سروکار دارد. این سؤال که بهترین شیوه زندگی چیست سؤالی مهم است و شاید بتوان گفت مهم‌ترین سؤالی است که همه ما انسان‌ها در زندگی با آن روبرو هستیم. نکته مهم این است که این سؤالات سؤالاتی نیستند که هم‌اکنون مطرح‌شده باشد بلکه سابقه آن به بلندای تاریخ بشر می‌رسد. حال بشر چه پاسخی برای این سؤالات یافته است؟ یک پاسخ رایج ادیان و عرفان‌ها و فرقه‌های مختلف تصوف است. پاسخ دیگر از جانب ایدئولوژی‌ها آمده است. ایدئولوژی‌ها نیز تلاش کرده‌اند تا پاسخ‌هایی برای نحوه رفتار ما حداقل در عرصه عمومی عرضه کنند. بخشی از پاسخ بسیاری از ادیان موجود آن است که باید طوری زندگی کرد که در زندگی بعدی یعنی در زندگی پس از مرگ امکان زیستن مناسبی داشت. این پاسخ برای انسان امروز شاید اقناع‌کننده نباشد. انسان امروز نیازمند پاسخی است که تضمین کند زندگی در همین جهان به شکل مطلوب نیز درآید. اگر دین یا فرقه‌ای زندگی بدی را در این دنیا ایجاد کند با این وعده که زندگی بعدی درجهان پس از مرگ مطلوب خواهد بود، اذهان منتقد انسان معاصر راضی نخواهد شد زیرا از کجا معلوم خواهد بود که این دستورالعمل در عمل موفق باشد. به همین دلیل یکی از معیارهایی که انسان معاصر در ارزیابی ادیان و فرقه‌ها به کار می‌گیرد این است که آیا زیستن بر اساس آموزه‌های آن مکتب می‌تواند زندگی خوبی برای یک پیرو ایجاد کند. وقتی این دیدگاه مطرح می‌شود این سؤال به ذهن متبادر می‌شود که مراد از زندگی خوب چیست؟

پاسخ متداولی که همه انسان‌ها به آن معتقدند آن است که زندگی سرشار از لذت و دور از الم و درد زندگی خوب است. این دیدگاه رایج توسط فیلسوفان به چالش کشیده شده است زیرا آدمی برای اینکه به یک لذتی برسد ناگزیر است رنج‌ها و دردهایی را متحمل شود تا شاید بتواند به یک لذت دست یابد. مثلاً لذت مشهور شدن را در نظر بگیرید. یک نفر برای اینکه یک نوازنده ماهری شود تا توسط مردم تحسین شود و معروف شود باید سالهایی از زندگی خود را وقف تمرین‌های سخت نماید. وی باید رنج‌هایی را پذیرا شود و خود را از برخی لذت‌ها محروم کند تا به آن لذت برسد. آیا واقعاً می‌ارزد؟

یک ... دیدن ادامه » پاسخ جایگزین می‌تواند آن باشد که زندگی مطلوب زندگی‌ای است که سرشار از آرامش باشد. انسان معاصر آن نوع زندگی را ممتاز می‌داند که در این جهان سرشار از ظلم، کمبود و غیرعادلانه آرامش بیشتری را برای فرد به همراه داشته باشد. چنین زندگی را چگونه می‌توان به دست آورد؟ این سؤالی است که نویسنده این کتاب در سن بالاتر از ۵۰ سالی از خود کرد. نویسنده این کتاب استاد فلسفه آکسفورد است ولی در یک مقطع از خود بی‌پیرایه و بدون تعارف سؤال کرد که واقعاً همه این مکاتبی که خوانده و تدریس کرده چقدر می‌توانند وی را در داشتن یک زندگی سرشار از آرامش کمک کنند؟ متأسفانه پاسخی که یافت منفی بود. به همین دلیل یک‌بار دیگر مکاتب فلسفی را از ابتدای تاریخ تاکنون با هدف یافتن پاسخ برای این سؤال مورد بازبینی قرارداد و درمجموع دریافت که دو مکتب هستند که بهتر از دیگر مکاتب می‌توانند برای انسان آرامش را به ارمغان آورند. آن مکاتب بودیسم و رواقی گری است. وی نخست پیرو مکتب بودیسم شد اما با توجه به روحیه عقلانی خود دریافت که مکتب رواقی آموزه‌های بهتری برای زیستن فراهم می‌کنند. این کتاب شرح وی است از آموزه‌های مکتب رواقی برای زیستن همراه با آرامش در این جهان غیر ایده آل. رواقیون گروهی بودند در رم باستان که برخلاف کلبیون که ترک دنیا کرده بودند از زندگی استقبال می‌کردند و حتی یکی از معروف‌ترین رواقیون حاکم رم بود و برخی از رواقیون ثروتمند و مشهور بودند اما در عین حال معتقد بودند که باید مواجهه خاصی با زندگی داشت. نویسنده برای خوانندگان شرح می‌دهد که چگونه می‌توان فارغ از ادیان، طبقه اجتماعی، جنسیت و مسائلی از این دست تکنیک‌هایی را به کار برد تا در این دنیا کمتر غمگین شویم و در عین حال شادمانی بیشتری داشته باشیم. نویسنده تلاش دارد تا با رویکردی عقلانی به جهان و توجه واقع بینانه به محدودیت‌های موجود در این جهان رویکردی را در قبال موضع‌گیری ما معرفی کند که ما کمتر دچار غم، اندوه و ناامیدی شویم.

این به معنی توصیف‌های خوش خیالانه ای که در کتاب‌های روانشناسانه ای که برای عموم نوشته می‌شود و بر روی جلد آن عکس فردی با لب خندان آمده متفاوت است. نویسنده معتقد است که یکی از اساسی‌ترین آموزه‌های رواقی این است که این جهان وضعیت مطلوبی ندارد و اگر با چنین انتظاری با جهان روبرو شویم قطعاً دچار سرخوردگی خواهیم شد. به‌جای آن باید تلاش کرد تا نگرش خود و انتظارات خود را تعدیل کنیم. به‌عنوان مثال، یکی از آموزه‌های رواقی آن است که بی‌جهت سودای تحقق اموری را در سر نپرورانیم که بر آن کنترل نداریم. به‌عنوان مثال اینکه فردی محبوبیت اجتماعی بیابد یا نه امری است که به سلیقه و خواست عموم مردم متکی است و فرد طالب محبوبیت نمی‌تواند مطمئن باشد که برداشت عمومی از اقدامات وی مثبت خواهد بود و وی نهایتاً به مطلوب خود دست خواهد یافت. نویسنده به نقل از رواقیون پیشنهاد می‌کند به‌جای اینکه در سر سودای محبوبیت بپروریم این دیدگاه را دنبال کنیم که نسبت به دیگران تا جای ممکن خیرخواه باشیم. اگر این روش را در پیش گیریم و آمال خود را اقدامات خود قرار دهیم که روی آن کنترل داریم، ممکن است محبوبیت هم به‌عنوان یک پیامد جانبی نیز محقق شود و ممکن است که محبوبیت محقق نشود. اگر هدف خود را خیرخواهی انجام دهیم، از خیرخواهی خود رضایت کسب خواهیم کرد فارغ از اینکه هدف جانبی کسب محبوبیت محقق شود یا نه.

شاید بتوان ادعا کرد که کتاب‌های روانشناسی که با عنوان‌هایی نظیر راز موفقیت، چند گام تا خودشکوفایی و امثال این عبارات منتشر می‌شوند بیشتر به دنبال ترغیب، تحریک و القا هستند اما رویکرد رواقی مبتنی بر یک نگرش عقلانی به امور و یک تفسیر نسبتاً بدبینانه از جهان اجتماعی است. کتاب‌های روانشناسانه حس ناامیدی و یاس و ناشادی را به دلیل ویژگی روحی ما آدمیان می‌داند و به همین دلیل تلاش می‌کنند تا دستورالعمل‌هایی مبتنی بر اسلوب‌های مشاوره روانشناسی عرضه کنند.

اما این کتاب فرض را بر این می‌گذارد که این جهان بسیار ناکامل‌تر و نامطلوب‌تر از آن است که ما می‌پنداریم و به همین دلیل باید خود را آماده و مهیای زیستن در چنین شرایط ناکامل و نامطلوبی کنیم. اتکا به ذهنیت‌های ایده آل گرایانه از جهان صرفاً اندوه، ناامیدی و بی‌انگیزگی را به دنبال دارد.

حسن این کتاب آن است که نویسنده به‌عنوان یک استاد فلسفه این مطالب را به‌عنوان گزارشی از یک مکتب فلسفی تقریر نکرده بلکه یافته‌های خود از جستجویی که در جهت یافتن پاسخ داشته را روایت نموده است. به همین دلیل در فصل آخر تأثیر اجرای این یافته‌ها را بر شخص خود برای خوانندگان بیان می‌کند. نویسنده با خوانندگان صادق است و حتی اقرار می‌کند که ممکن است سال‌ها بعد خود وی از این مکتب و این رویکرد، رویگردان شود اما با این وجود به آن ملتزم است زیرا تصور می‌کند که در حال حاضر بدیل بهتری در اختیار ندارد. همین‌که این کتاب توسط یک فیلسوف جدی نوشته‌شده می‌تواند این اطمینان را ایجاد کند که نکات ارائه‌شده در آن مطالبی جدی هستند و با کتاب‌های سطحی بازاری تفاوت جدی دارد. می‌توان ادعا کرد که اگر کسی موضوعاتی که در سال‌های اخیر استاد مصطفی ملکیان در عرصه عمومی پیرامون مفاهیم مختلف زندگی بیان می‌کند قرابت نزدیکی با رویکرد این کتاب دارد و احتمالاً کسانی که به مطالب استاد ملکیان علاقه‌مند هستند احتمالاً از خواندن این کتاب نیز رضایت خاطر خواهند داشت. به تعبیر ایشان " حداقل فایده‌ای که مطالعه آن برای خواننده دارد این است که می‌تواند با زندگی خود آشتی کند.". از این کتاب دو ترجمه توسط آقایان محمد یوسفی (انتشارات ققنوس) و محمود مقدسی (انتشارات گمان) وجود دارد که هر دو ترجمه مناسب هستند.

http://www.alef.ir/book
بسیار مفید و کامل توضیح دادین، متشکرم
۱۳ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آلمانی‌تبار بود، اما در ۱۹۴۴ به هنگام جنگ جهانی دوم، در ارتش متفقین رو در روی هم‌نژادان خود ایستاد که ایده‌ی برتری نژادی پیشوای‌شان آن‌ها را به خاک سیاه نشانده بود. چند ماه بعد به اسارت آلمان‌ها درآمد؛ دوران اسارت او خیلی طولانی نبود و در زیرزمینی پر از لاشه‌های گوشت گذشت. جنگ پایان یافت، اما قدم به خیابان‌هایی پر از لاشه‌های گوشت انسانی گذاشت!

بخت‌یار بود که از بمباران هولناک «درسدن»، توسط متفقین در سال ۱۹۴۵ جان سالم بدر برد، بمبارانی که هیچگاه تصاویر دهشتناکش از ذهن او فراموش نشد. مرگ ۱۳۴ هزار آلمانی از نظر او کم از فاجعه هیروشیما نداشت. خیابانهای شهر پر از اجساد مردگانی بود که بوی تعفن‌شان، مشام را می‌آزرد. سرانجام ترس از عفونت، دولت را بر آن داشت تا با شعله پخش‌کن به سوزاندن اجساد انسانهایی بپردازد که تا قبل از بمباران جان داشتند اما حالا به یکی از خیل نشانه‌های بی‌جانی بدل شده ‌بودند که از زمین خوردن نازی‌ها حکایت داشتند.

جای ... دیدن ادامه » تعجب نیست که پشت سرگذاشتن چنین تجربیاتی، تاثیری عمیق بر روح و جان آدمی بگذارد، به خصوص او که رگه‌هایی از یک دیوانگی موروثی داشت و از روحیه‌ی حساس یک نویسنده برخوردار بود.

زندگی‌اش جنبه‌های جالب توجه و عجیب کم نداشت. به عنوان یکی از مهمترین نویسندگان پست مدرن،با شاخص‌ترین نشانه‌های عصر جدید میانه‌ای نداشت. با اینترنت بیگانه بود و حتی از کامپیوتر هم برای سهولت کار استفاده نمی کرد.
برای نوشتن تنها ابزارش همان کاغذ بود و قلم. نسبت به کاغذهای مورد استفاده‌اش وسواس خاصی داشت.

در دانشگاه بیوشیمی خواند، هنگام خدمت نظام در رشته مکانیک فارغ التحصیل شد و بعد از جنگ هم بیوشیمی خواند! تلخ‌ترین بخش زندگی‌اش خودکشی مادرش در سال ۱۹۴۴ بود، چهل سال بعد در سال ۱۹۸۴ خوش نیز اقدام به خودکشی کرد که نافرجام بود. با این حال از فکر خودکشی بیرون نیامد و روش دیگری را برگزید. به شدت سیگار می‌کشید؛ سیگارهای مارک پال مال؛ آن هم بدون فیلتر. معتقد بود این یک روش با کلاس خودکشی‌ست!

دیوانگی از سوژ‌ه‌های مورد علاقه او بود. در بسیاری از سخنرانی‌ها و مقالاتش به این مسئله اشاره داشته، حتی در آثارش نیز چنین نمونه‌هایی کم نبوده. در کتاب سلاخ خانه شماره پنج، یکی از شخصیت های اصلی مشکلات اسکیزوفرنیک دارد. این همان کتابی‌ست که ترجمه و انتشار آن در ایران او را به شهرت رساند کتابی که بارها تجدید چاپ شد و راه را برای ترجمه دیگر آثارش هموار کرد.

کورت ونه گات آثار مطرح و ارزشمند فراوان دارد، مثل رمان «گهواره گربه» که به عنوان رساله‌ی انسان شناسی‌اش به دانشگاه ارائه کرد و فوق لیسانس گرفت.

«مرد بی وطن» هم یکی از معروف‌ترین کارهای متفاوت اوست و اما «صبحانه قهرمان» کاری در خور اعتنا در کارنامه او محسوب می‌شود؛ زیرا پاره ای ویژگی‌ها که در آثار او به شکل کمرنگ‌تری دیده می‌شوند در این کتاب در قالبی تکامل یافته و موثر بکارگرفته شده است. ونه‌گات برای نوشتن این رمان از سبکی طنازانه استفاده کرده که از شگردهای همیشگی کار اوست. او به خاطر آمیختن هجو و طنز سیاه و فضای علمی تخیلی و یا فراواقعگرایانه مشهور است و این مایه‌ها در اثر حاضر نمودی بارز دارند.

ونه گات در کنار نویسندگی، به عنوان گرافیست و طراح هم تجربیاتی داشته و حتی نمایشگاه نقاشی هم برگزار کرده است. او در این رمان از نقاشی‌هایی که به سبک آماتوری کشیده در کنار متن استفاده کرده است.
این کتاب با نام «Breakfast of Champions» در سال ۱۹۷۳ به چاپ رسید که «صبحانه قهرمانان» در آن زمان نام نوعی برشتوک صبحانه از تولیدات شرکت جنرال میلز بود. او در متن کتاب برای جلوگیری از هر سوء برداشتی آورده: این استفاده «نه مبنی بر ارتباط با شرکت جنرال میلز و بهره‌مندی از حمایت ایشان است و نه به منظور بی‌اعتبار ساختن محصولات خوبشان».

ونه‌گات خود در نسخه سینمایی این فیلم نیز حضور داشته است. او در این فیلم در نقشی بسیار نزدیک به خود را بر عهده گرفته است. در این رمان با دو پیرمرد روبه‌رو هستیم که در سیاره‌ای روبه زوال زندگی می‌کنند، در طول رمان گذشته این دو به شکلی بدیع و جذاب روایت می‌شود. دو پیرمرد یکی نویسنده و بی‌پول است و دیگری سرمایه‌دارد. نکته روایی جالب این رمان آن است که نویسنده در همان آغاز کتاب با استفاده از تکنیک فرا روایت، روایتی از پایان کتاب پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. ونه‌گات در این رمان دو جنبه وجودی انسان را که با یکدیگر در چالش هستند در قالب وجوه درونی دو شخصیت اصلی کتاب ترسیم کرده است.

تحول شخصیت‌ها در این رمان در واقع تمهیدی است برای نشان دادن این نکته مهم که «انسان‌ها دو بعد «ماشینی» و «مقدس» دارند. تا زمانی که یک انسان ماشین‌وار عمل کند، وضعیتش پیچیده، تراژیک و مضحک خواهد بود. اما در درون همه موجودات، به طور یکسان ماهیت مقدسی وجود دارد که نویسنده آن را «نوار لغزش ‌ناپذیری از نور» می‌نامد. این ماهیت در وجود تک‌تک این موجودات شعله می‌کشد.»


http://www.alef.ir/book
آرش شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«زیبا و ملعون» ۳ بخش اصلی دارد که به نام های «کتاب اول»، «کتاب دوم» و «کتاب سوم» نامگذاری شده اند.

هر بخش هم خود به ۳ بخش دیگر تقسیم می شود. «آنتونی پَچ»، «تصویر زن افسونگر» و «خُبره احساسات» بخش های کتاب اول هستند. در کتاب دوم هم، مخاطب بخش های «ساعت درخشان»، «سمپوزیوم» و «عود شکسته» را از نظر می گذراند. «مسئله تمدن»، «مسئله زیبایی شناسی» و «مهم نیست!» هم بخش های کتاب سوم این رمان هستند.

داستان ... دیدن ادامه » این رمان در سال ۱۹۱۳ می گذرد. جوانی به نام آنتونی پچ شخصیت داستان است. او روح القدس را می بیند و از خود می پرسد که عزت و عقل درستی دارد یا خیر؟ شرایط پچ بعد از اتفاقاتی که برایش می افتد، با زمانی که خود را مردی استثنایی و تک می دانست، تفاوت پیدا می کند.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

«به ذهنش رسید که همه طبقات برجسته، مثل ارتشی ها، مردم را به دو گروه تقسیم می کردند؛ همجنس‌های خودشان _ و آن ها که همجنس خودشان نبودند. از نظر کشیش ها دو طبقه روحانی و عوام وجود داشتند؛ برای کاتولیک ها، کاتولیک‌ها و غیرکاتولیک‌ها؛ برای سیاه‌ها، سفیدها و سیاه‌ها؛ برای بیمارها، آدم های سالم و آدم های بیمار ... پس بدون آن که در طول زندگی اش حتی یک بار در مورد این موضوع فکر کرده باشد، مشخصات پیشینش از این قرار شده بود: شهروند، عامی، غیرکاتولیک، مسیحی، سفید، آزاد و سالم...

نیروهای آمریکایی که به سنگرهای فرانسوی ها و انگلیسی ها ریخته شدند، آنتونی اسم خیلی از بچه های هاروارد را در فهرست مجروحان نیروی زمینی و نیروی دریایی دید. اما بعد از ریخته شدن آن سیل عظیم از قطرات عرق و خون، آب از آب تکان نخورده، و او هیچ نشانی دال بر فصیله یافتن جنگ در آینده قابل پیش بینی مشاهده نکرده بود. در رویدادنامه های قدیمی جناح راست یک ارتش همیشه جناح چپ ارتش دیگر را شکست می داد، و در این حیص و بیص، جناج چپ توسط جناح راست دشمن نیست و نابود می شد. بعد مزدورها می گریختند. در آن روز و روزگار، ماجرا به همین سادگی بود، انگار همه چیز از قبل برنامه ریزی شده بود...

گلوریا نوشت که آن روزها خیلی مطالعه می کند. گفت، کارهایشان را به شدت به هم ریخته بودند. گفت حالا چنان بی کار مانده که اغلب اوقات می نشیند و در مورد این که همه چیز ممکن بود طور دیگری باشد، خیال پردازی می کند. کل محیط اطرافش به نظر ناامن می آمد _ و چند سال قبل به نظرش می رسید که سر همه رشته ها در دست کوچک خود اوست...

در ماه ژوئن نامه های گلوریا متنی شتابزده تر و شماری معدودتر پیدا کردند. و ناگهان دیگر چیزی در مورد آمدن به جنوب ننوشت.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2