:  قدیانی
:  ۲۴۲۹
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 1392/09
داستان اینگونه آغاز می شود:
جلاد ... دیدن ادامه » تبرش را چرخاند-شترق- و سری دیگر روی زمین غلطید. صدای هلهله بلند شد. راشد رام بزرگترین جلادی بود که وادی تا به حال به خود دیده بود و حتی الان، بعد از سی سال، همچنان، جماعت زیادی را به پای چوبه دار می کشید.
آن روز صبح پنج نقر برای اعدام فرستاده شده بودند. راشد، سر سومی را قطع کرده بود و داشت تیغه ی تبرش را تمیز می کرد. جوانترین پسرش جبل، در جمعیت، بیشتر از آنکه به پدر و کاری که می کرد توجه نشان دهد، به دوشیزه اعظم، دیبا الگ چشم دوخته بود.
فرشته حسین پور و سپیده شوهانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر می رسد این اثر از دارن شان کمتر از آثار دیگرش، مثل نبرد با شیاطین، خونبارتر و ترسناکتر بود. و همین آنرا خواندنی تر کرد.
به علاوه اینکه در آن درس هایی از دوستی، از خودگذشتگی به زیبایی هرچه تمامتر به نمایش گذاشته شده بود.
به نوعی می توان این رمان رمان را هاکبری فین فانتزی نام گذاری کرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید