:  سخن
:  ۸۹۱
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
دهنم از تعجب مانند دهنهٔ خزانهٔ حمام باز ماند. چشم‌هایم مثل شیشه‌های گنبدهای طاق حمام گرد شد. گفتم: «مستشار بودی؟» گفت: «بله مستشار بودم چرا نباشم؟» گفتم: «مستشار چه بودی؟» گفت: «مستشار وزارت داخله و خارجه و مالیه و عدلیه و جنگ و معارف و اوقاف و فواید عامه و پست‌وتلگراف و گمرک و تجارت و غیره و غیره!»... ص (۸۵)... گفت: «من اگرچه هجده‌ماه ... دیدن ادامه » بیش در ایران نبوده‌ام ولی همین‌قدر دستگیرم شد که سرتاسر ایران مثل کارناوالی است که هر کس به هر لباسی بخواهد می‌تواند دربیاید و کسی را بر او بحثی نیست» ص (۸۶)
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


نیچه می‌گفت:« شخص باید از لحاظ اندیشه تا سر حد خشونت صادق باشد»، و خیام مظهر این قسم جسارت فکری بود‌. او دریافته بود که، در نبود یقین، فرضیه‌پردازی و ادعای دانستنِ حقیقت کردن، حتی اگر فقط چند نفری را هم متقاعد کند، خودفریبی و، از نظر فکری، کاری نادرست و ابلهانه است.

«چون ... دیدن ادامه » نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان به امید شک همه عمر نشست

هان تا ننهیم جام می از کفِ دست
در بی‌خبری مرد چه هشیار و چه مست»

اشارات متعدد خیام به آفریدگار و سرّ آفرینش، او را از جرگهٔ اگزیستانسیالیستی امروزی بیرون می‌برد و شاید به موضع بودایی‌زِن نزدیک‌تر می‌کند: موضعی که به موجب آن، تأکید بر اینجا و اکنون و حتی سکوتْ جای نظریه‌پردازی کلامی را می‌گیرد.
خیام راهی بینابین پیشنهاد می‌کند، راهی که بین جزمیّت، اصول اعتقادی و حدسیات متافیزیکی از یک سو، و دین از سوی دیگر است. او دریای آشوب‌زدهٔ شک را در می‌نوردد و کرانه‌های زندگی را به وضوح می‌بیند. او ما را در بینش خود سهیم می‌کند. مطابق این بینش، با اینکه شخص در عین بلاتکلیفی و تردید به سر می‌برد، تجربهٔ این جهان و این زمان می‌تواند برای او ژرف ارضا کننده باشد. راز سر به مُهر عالم و آفرینش، و طبیعت بُهت انگیزِ این رازِ بزرگ، سکوت بهت‌زده را می‌طلبد.
خیام از دین و عقل فراتر رفته است، چون اولی بر پایهٔ عقیده مبتنی است، که اساس نامطمئنی دارد، و دومی حدسی باطل بیش نیست. این هر دو مظهر تلاشی بی‌ثمر برای گشودن معمای، آفرینش‌اند، معمایی که قرار نیست گشوده شود بلکه باید با آن کنار آمد و عزیزش داشت‌.

کتاب «صهبای خرد»
نوشتهٔ دکتر مهدی امین رضوی(به انگلیسی)
ترجمهٔ دکتر مجد‌الدین کیوانی
نشر سخن
صفحهٔ ۱۲۷

مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوار بودن به چه چیز؟ این درد بزرگ است. درد بزرگ نسل معاصر ما. عده ای می گویند امیدوار باشید. درست است. اما باید روزنه ای هم برای این امیدواری در نظر گرفت یا تنها با همین کلمه ی بی مفهوم دل خوش داشت؟
۱۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باید غلبه بر خصم به حجت باشد نه به قدرت، زیرا غلبه ای که به قدرت حاصل شود با زوال قدرت هم از میان میرود اما غلبه ای که به حجت حاصل شود هیچ چیز نمیتواند آنرا از میان ببرد.
۰۱ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#راوی_شهرکتاب‌_آنلاین

عقل آن است که همواره شب و روز مضطرب و بیقرار باشد از فکر و جهد و اجتهاد نمودن در ادراک باری. اگر چه او مدرک نشود و قابل ادراک نیست. عقل همچون پروانه است و معشوق چون شمع، هر چند که پروانه خود را بر شمع زند بسوزد و هلاک شود، اما پروانه آن است که هر چند بر او آسیب آن سوختگی و الم می‌رسد از شمع نشکیبد و اگر حیوانی باشد مانند پروانه که از نور شمع نشکیبد و خود را بر آن نور بزند او خود پروانه باشد و اگر پروانه خود را بر نور شمع می‌زند و پروانه نسوزد آن نیز شمع نباشد پس آدمی که از حق بشکیبد و اجتهاد ننماید او آدمی نباشد و اگر تواند حق را ادراک کردن آن هن حق نباشد، پس آدمی آنست که از اجتهاد خالی نیست و گرد نور جلال حق می‌گردد بی‌آرام و بی‌قرار و حق آنست که آدمی را بسوزد و نیست گرداند و مدرک هیچ عقلی نگردد.

«برشی ... دیدن ادامه » از این کتاب را بشنوید با صدای خانم #مهسا_خان‌احمدی در سایت شهرکتاب آنلاین»

۲۱ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا خیرتون بده لطفا یه توضیحی شرحی در باره کتاب یا موضوعات یا حداقل فهرستی از مطالب مطروحه را مرقوم فرمایید
کاربر گرامی

توضیحات تکمیلی به اطلاعات کتاب افزوده شد.
۲۵ دى ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- برشی از کتاب:

«مهمترین عامل در تأثیر شعر متنبّی و جاودانگی آن توجه او به عنصر انسانی است که برآمده از شناخت او از عوالم درون و نشان دادن عمق احساسات گوناگون و تأمّل در مسائل فراگیر بشری است. عامل دیگر اوج هنر شاعری و سخنوری او و عناصر متنّوع چندگانه‌ای است که در شعر او نهفته و سبب تمایل و شیفتگی لایه‌ها و طیف‌های مختلفی از مردم و ... دیدن ادامه » اصحاب ذوق در ادوار گوناگون شده است. شعر او همواره از حیث پایبندی به شیوه‌های متعارف و استقلال ابیات و اِتقان ساختار و بافتار مورد پسند کهن‌گرایان، از نظر بی‌پروایی در شکستنِ برخی از سنت‌های قدیم و خلاقیت در آفرینش صور و معانی نو و هماهنگی میان ساخت‌ها و مضامین و نیز به حیث پویایی و طراوت مورد تحسین نوگرایان، به لحاظ شناخت ژرف شاعر از رموز لغت و بلاغت مورد توجه لغت‌شناسان و اربابِ معانی و بیان و از جهت اطلاعات و داده‌های تاریخی و فرهنگی آن روزگار مورد عنایت دانشوران بوده است.
در ایران نیز از دیرباز اشعار متنّبی مدارِ اهتمام بوده است. جز خاندان حاکم آل بویه و وزرای فاضل آنان، غالب سخنوران پارسی‌گوی یا ایرانی‌تبار یا به تحقیق درباره شعر او پرداخته‌اند یا با شعر او انس و الفته داشته، از آن اثر و مضمون پذیرفته و بدان استناد یا تمثل کرده‌اند.»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب
.
.
عموماَ والدین برای اینکه فرزندانشان درست رفتار کنند از آن ها می خواهند تا زبان بدن خود را اصلاح کنند. آنچه آن ها واقعا به فرزندان خود می آموزند این است: " احساس واقعی خودت را فاش نکن." خواست آن ها این است که کودکان شان از لحاظ سیاسی و فرهنگی تیزبین باشند تا به سمتی نروند که دیگران را بیازارند.
اردشیر بابکان حکومت ساسانی را بر پایه دین بنیاد نهاد و دین و ملک را دو برادر هم پشت فرا نمود. از آن پس موبدان و هیربدان سعی بسیار کردند تا سرنوشت حکومت و دولت را به دست بگیرند. کسانی از پادشاهان که در برابر جاه طلبی روحانیان در می ایستادند یا همچون یزدگرد اول بزه کار خوانده می شدند و یا چون قباد بدنام و بی دین به شمار می آمدند. آتشگاه در ... دیدن ادامه » سراسر عهد ساسانی بر همه کارها نظارت داشت و موبدان و هیربدان بیشتر شغل ها را در دست داشتند. قدرت و اعتباری چنین که روحانیان را در همه کارهای ملک، نفوذی تمام بخشیده بود، کافی بود تا فساد را به درون دستگاه روحانی بکشاند. در حقیقت نیز موبدان و هیربدان در اواخر این عهد، به فساد گراییده بودند. کتاب پهلوی &quotمینوی خرد&quot که به حکم قرائن در اواخر ساسانی تألیف شده است، یک جا که عیب روحانیان را برمی شمارد، می گوید: &quotعیب روحانیان ریاورزی و آزمندی و فراموشکاری و تن آسایی و خرده بینی و بدگرایی است&quot
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سهروردی شهید؛ شیخ اشراق چهار تن را نمایندگان حکمت خسروانی یا به تعبیر خودش «خمیرۀ خسروانیّین» می داند و این چهار تن عبارتند از بایزید و حلاج و ابوالعباس قصاب و ابوالحسن خرقانی و این چهار تن با مسألۀ جوانمردی ارتباط خاص دارند. در مورد حلاج، سهروردی خود تعبیر «فتی بیضاء» (جوانمرد اهل بیضاء، شهر زادگاه حلاج در نزدیکی شیراز) را به کار می ... دیدن ادامه » برد و در مورد خرقانی جای دیگر به تفصیل بحث کرده ام که چه ارتباطی با تعالیم جوانمردان و اصحاب فتوت داشته است و نشان داده ام که در سراسر تذکرة الاولیاء شاید یکی دو بار کلمۀ جوانمرد و جوانمردی به کار رفته باشد اما در بخش خرقانی تذکره، واژگانی از نوع جوانمرد و جوانمردی و جوانمردان چنان بسامدی دارد که خواننده را به شگفتی وا می دارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عبث نیست که یک خلیفه خودخواه مغرور بلندپرواز اموی مجبور شد، این عبارت معروف را بگوید که: «از این ایرانی ها شگفت دارم. هزار سال حکومت کردند و ساعتی به ما محتاج نبودند و ما صد سال حکومت کردیم و لحظه یی از آنها بی نیاز نشدیم».

دکتر عبدالحسین زرین کوب
دو قرن سکوت / ص۶۹
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را

یار ... دیدن ادامه » بارافتاده را در کاروان بگذاشتند

بی‌وفا یاران که بربستند بار خویش را

مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق

دوستان ما بیازردند یار خویش را

همچنان امید می‌دارم که بعد از داغ هجر

مرهمی بر دل نهد امیدوار خویش را

رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

هر که را در خاک غربت پای در گل ماند ماند

گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را

عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن

ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را

گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش

قبله‌ای دارند و ما زیبا نگار خویش را

خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار

من بر آن دامن نمی‌خواهم غبار خویش را

دوش حورازاده‌ای دیدم که پنهان از رقیب

در میان یاوران می‌گفت یار خویش را

گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی

ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را

درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود

به که با دشمن نمایی حال زار خویش را

گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار

ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را

ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن

تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را

دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق

تا میان خلق کم کردی وقار خویش را

ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم

هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اول دفتر به نام ایزد دانا

صانع پروردگار حی توانا

اکبر ... دیدن ادامه » و اعظم خدای عالم و آدم

صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

از در بخشندگی و بنده نوازی

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

قسمت خود می‌خورند منعم و درویش

روزی خود می‌برند پشه و عنقا

حاجت موری به علم غیب بداند

در بن چاهی به زیر صخره صما

جانور از نطفه می‌کند شکر از نی

برگ‌تر از چوب خشک و چشمه ز خارا

شربت نوش آفرید از مگس نحل

نخل تناور کند ز دانه خرما

از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق

از همه عالم نهان و بر همه پیدا

پرتو نور سرادقات جلالش

از عظمت ماورای فکرت دانا

خود نه زبان در دهان عارف مدهوش

حمد و ثنا می‌کند که موی بر اعضا

هر که نداند سپاس نعمت امروز

حیف خورد بر نصیب رحمت فردا

بارخدایا مهیمنی و مدبر

وز همه عیبی مقدسی و مبرا

ما نتوانیم حق حمد تو گفتن

با همه کروبیان عالم بالا

سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت

ور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نام نشان پس از مرگ مثل آن است که دلمان را خوش کنیم که در وقت غروب آفتاب سایه مان از خودمان بلندتر است.
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید به این خاطر به دنیا می‌آییم که عشق را جست‌و‌جو کنیم... بارها و بارها آن را بیابیم و بارها و بارها از‌دستش بدهیم... با شروع هر عشق٬ از نو زاده ‌می‌شویم و با پایان هر عشق٬ زخم تازه‌ای بر‌می‌داریم...
وجودم پوشیده از جای زخم‌های غرور‌آفرین است...

پائولا / ایزابل آلنده
سعید زمانی و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به مرگ راضی ام از وضع نامنظم ایران ||| ز پا فکنده مرا سخت غصه و غم ایران
دیار کاوه لگدکوب اجنبی بود، آوَخ ||| کجاست سام و چه شد گیوْ نیوْ و رستم ایران؟.ـــــــــورقِ هفتاد و یک.
آوَخ: افسوس.
گیوْ: ... دیدن ادامه » از پهلوانان شاهنامه.
نیوْ: دلیر. پهلوان.
سحر خانلو و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این جانی که دارم عهد با جانان خود کردم ||| که گر پایش نریزم، دشمنی با جان خود کردم
غمت ننشسته بر دل، بُرد از من مایهء هستی ||| ندانستم در آخر دزد را مهمان خود کردم
ز دست بی سر و سامانی خود من ترک سر گفتم ||| به کوی نیستی، فکر سر و سامان خود کردم.ــــــــــورقِ چهل و نُه.
#شب خوانی.
سبحان معصومی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مشاور که بود و چه کس گفت با شه ||| که خود را مجهز به توپ و سپه کن؟
که گفتت شها حمله ور شو به مجلس ||| تو با توپ و یکسانش با خاک ره کن؟
که گفتت درو کن وطن دوستان را؟ ||| که گفتت برو مُلک و ملّت تبه کن؟
که ... دیدن ادامه » گفتت بیا خلق در خاک و خون کش؟ ||| که گفتت شها، روز خود را سیه کن؟
که گفتت چنین و چنان کن وز آن پس ||| هم از اوج مه، جای در قعر چه کن؟
ز روسیه آن روسی رو سیه گفت: ||| بُکش مردم و خویش را رو سیه کن.ـــــــــورقِ سی و شش. خطاب به محمدعلی شاه بعد از توپ بستن مجلس.
#شب خوانی.
سبحان معصومی و داریوش ولیپور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب وصل است، من به رغم رقیب ||| به خر خویشتن سوار شدم
گفت عارف از این خوشم که دگر ||| با غم یار، یارِ غار شدم.ـــــــورق سی و چهار.
#شب خوانی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مکن ای دل هوس سلسلهء زلف بُتان ||| که از این سلسله آثار جنون می آید
اضطرابی به دل افتاد حریفان، بی شک ||| آن که صید دل ما کرد، کنون می آید
پی قتلم صف مژگان زچه آراسته ای ||| بهر یک تن، زچه صد فوج قشون می آید.ــــــورقِ سی.
#شب خوانی.
سبحان معصومی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خداوند وقتی ترقیات انسان را دید ملتفت گردید که در حق حیوان ظلم شده است و برای جبران آن هوش به انسان داد تا لب گور اسباب آزار و عذاب روح او باشد.
فرشید آزادی و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نفر از دانشمندان فرانسوی موسوم به " ژان روستان" پسر "ادموند روستان" شاعر و تیانرنویس مشهور در کتاب خود چنین نوشته است:
( من اگر در بهشت باشم ولی بمن بگویند تو حق نداری جهنم را به این بهشت ترجیح بدهی از آن بیرون می روم)
فرشید آزادی و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نظامیان ملل مختلفه دور گاندی جمع شده اند در صورتیکه او به نخ ریسی مشغول است و میگویند جای تعجب است که این آدم ضعیف و نحیف دارای چنین قدرتی می باشد.
سبحان معصومی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من با این حرفی که می زنی کاملا مخالفم ولی حاضرم جان خود را بدهم که تو حق داشته باشی این حرف را بزنی.

ولتر از حکمای بزرگ فرانسه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"ارزش های هنری و اخلاقی"
ما با موسیقی خوب بیگانه نیستیم
با نقش و نگار زیبا بیگانه نیستیم
و ... دیدن ادامه » نیز با جوانمردی و اخلاص و بخشش و تواضع بیگانه نیستیم
بلکه آنها را می شناسیم و هم می ستاییم
و هم حرمت می نهیم و هم از آنها لذت می بریم
مگر آنکه مزاج ما به سبب بیماری هایی
چون حسادت و طمع و جاه طلبی ناموزون شده باشد.
حتی در آن حال نیز چنین نیست که نمی شناسیم
بلکه پس از شناخت به خاطر سوداهای شخصی
آن شناخت را زیر پا می گذاریم.
امیل آژار این را خواند
مصطفی حیدری ، فاطمه بزرگی و ایرج پوراردشیر این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«آدمی مالک چیست؟»
هیچ چیز را براستی نتوان از آن خود دانست
مگر مرگ را
و ... دیدن ادامه » آن قطعه زمین کوچک بی حاصل را
که پوست و استخوان ما در نقاب آن نهان خواهد شد.
ویلیام شکسپیر
امیل آژار این را خواند
saba mahmoudy ، میرعلی توکلی لاهیجانی و ایرج پوراردشیر این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
« اصحاب کهف»
حکیمان و عارفان داستان (اصحاب کهف) را یک تمثیل و یک رمز و نماد از حقایقی دیگر دانسته اند و آن واقعه را چنان تفسیر کرده اند که در همۀ زمانها و مکانها می تواند مصداق حال کسانی باشد. از جمله گفته اند در دوران ظلم و ستم اگر هیچ راهی برای مبارزه علیه ستمکاران گشوده نیست، دستور این است که آدمیان در گروه های کوچک از ستمکاران پیوند ... دیدن ادامه » ببرند و در غار خلوت خویش گرد آیند و منتظر تغییر اوضاع باشند، زیرا خردمند خود را بی جهت در دسترس ظلم ظالمان قرار نمی دهد بلکه جان را در جایی فدا می کند که در رسیدن به مقصود مقدسی سودمند باشد.
برگرفته از کتاب " در صحبت قرآن"
به قلم حسین الهی قمشه ای
این کتاب معرکست
۱۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2