:  روزنه
:  ۶۸۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
نثر آقای زیباکلام همیشه آسان و به دور از تکلفه. واسه همین برای همه قابل فهمه. این کتاب هم برای استارت چیز خوبیه. یا برای افرادی که وقت ندارن برن مفصل مطالعه کنند، خلاصه ی تقریبا خوبی گفته
فاطمه خیاطی این را خواند
شهر کتاب آنلاین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بار دومی است که این کتاب را خریده و خواندم ( بار قبل 2 دهه پیش ) ، اثر جالبی است از آقای دکتر صادق زیبا کلام که به جای فرافکنی ( که راه حل ما ایرانی هاست و تمامی مشکلات را بر گردن دیگران می اندازیم ) مشکل عقب مانده گی ایران و سایر ممالک خاورمیانه را در مسائل درونی ، ساختار اجتماعی ، جغرافیایی و سیاسی و به موازات آن پیشرفت جوامع اروپایی ریشه ... دیدن ادامه » یابی کرده . نظریه بسیار جالبی است گرچه میتوان مواردی را در کتاب نقد داشت . سبک نگارش بسیار جالب و متن نیز سلسیس و دلچسب است . در کل خرید و خواندن کتاب را به کلیه علاقمندان به تاریخ و علوم سیاسی پیشنهاد میکنم
شهر کتاب آنلاین این را خواند
صابر حسینی و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب مفیدی است. اگر مایلید بدانید چرا کره جنوبی که بعد از ایران در میبر توسعه قرار گرفت امروز چنان است و ما چنین احتمالا پاسخ ان را در کتاب خواهید یافت. کتاب به بررسی مساله توسعه در هشت کشور بنگلادش، هند، شیلی، مکزیک، کره جنوبی، فیلیپین، موزامبیک و کنگو می پردازد. توصیه شده است در هنگام خواندن در مقام مقایسه واقع گرایانه میان ایران ... دیدن ادامه » و این کشورها در ائید.
شهر کتاب آنلاین این را خواند
مونا کانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار از خواندنش لذت بردم. امیدوارم به زودی شاهد ترجمه فصل های سوم و چهارم از کتاب قصه های ناتمام توسط آقای علیزاده نیز باشیم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهکار تالکین. و انجیل جهان آردا. برای طرفداران واقعی تالکین و جهانی که آفریده خواندن سیلماریلیون واجب است. حتما آن را با ترجمه شیوا و دل نشین آقای علیزاد بخوانید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی حتما یک مداد برای یاداشت شخصیت ها همراه داشته باشید تا حسابی لذت ببرید
بهار موسوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
علل افول و سقوط ملت ها و همچنین تصمیمات استفاده شده برای عظمت و پیشرفت ملل ،از اصلی ترین مباحث این کتاب ارزشمند است .
علی رحیمی این را خواند
فاطمه ثابت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از یک دوست توصیه شده. زمانی که مطالعه کامل شد نظر خواهم داد.
۱۴ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ارزش چندین با مطالعه عمیق دارد.
۰۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
That cold black cloud is comin' down
Feels like I'm knockin' on heaven's door
۲۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندن این کتاب رو به کسایی که قدرت تخیل بالا و حوصله ی زیادی دارن پیشنهاد میکنم
خوندنش واقعا مثل شاخ غول شکوندنه
سخت اما شیرین
منی ... دیدن ادامه » که توی یک روز میتونم یه کتاب 500-600 صفحه ای رو راحت بخونم و تموم کنم واقعا تو سیلماریلیون مونده بودم و روزی بیش از 60-70 صفحه نمیتونستم بخونم
در کل عالیه
۱۴ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اومبرتو اکو را همه با نام گل سرخ می شناسند، اما قطعا سنگین ترین و پیچیده ترین رمانش آونگ فوکوست. شبیه یک سفر شگفت انگیز در تاریخ و شبه تاریخ و داستان باور ما ادم ها به توطئه، داستان اینکه مرز بین حقیقت و دروغ شاید فقط در باور ما باشد.
قطعا بزرگترین افسوس من درمورد آونگ آن است که استنلی کوبریک پیشنهاد داد که فیلمی از رویش بسازد، اما اکو ... دیدن ادامه » بعد از نام گل سرخ (که فیلمش یک فاجعه واقعی و یک جنایت در حق کتاب بود) تصمیم گرفته بود که هیچ یک از کتاب های بعدی اش فیلم نشوند و اجازه این کار را نداد. با وجود احترامی که برای اکو قائلم، فکر میکنم مقایسه آنو با کوبریک کمی بی انصافی بوده
۱۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب دارای چهار نمایش است :

آهنگ بی صدا: صحنه از جایی شروع می شود که زن و شوهری فرزند خردسال خود را از دست داده‌اند و حالا بعد از مراسم خاکسپاری به همراه یک دوستِ قدیمیِ خانوادگی به خانه بازگشته اند.

نگه ... دیدن ادامه » داشت زمستانه: صحنه از جایی آغاز می‌شود که در روز خاکسپاری پسری که خودکشی کرده است، دوستان و خانواده اش گرد هم آمده اند.

حس: صحنه از جایی شروع می‌شود که به تازگی مردی تنها، به واحد رو به روییِ زن و شوهری نقل مکان کرده است.

سراسر: صحنه از جایی آغاز می‌شود که زن و مردی جوان در جست و جوی خانه ای متناسب با پول خود هستند و این بار به خانه ی زوجی سالمند که خارج از شهر است،آمده اند.
۰۴ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حرف زدن در مورد نویسنده بزرگی مثل تالکین خودش یه بحث مفصلی هست که در این پست نمیگنجه و اگه چیزی بخوام بگم واقعا حق مطالب در مورد این نویسنده ادا نمیشه پس این بخش رو میزارم بر عهده خود افرادی که علاقه دارن در مورد تالکین بدونن خودشون بهتره دست به کار بشن.

ولی میرسیم به بحث در مورد کتاب هابیت،به جرعت میتونم بگم اکثر نوجوان ها و جوان ها با ارباب حلقه ها اشنا هستن این باب اشنایی هم بیشتر به خاطر وجود فیلم های ارباب حلقه ها هست که یکی از بزرگترین فیلم های فانتزی سینما حساب میشه که حتی با گذشت زمان زیادی از اکران فیلمش هنوز هم بی رقیب هست و تو چند سال گذشته هم فیلم هابیت اکران شد که اونم خیلی موفق بود و حداقل افرادی که کتاب های تالکین رو نخونده باشن به واسطه پرده نقره ای اشنایی نسبی با این سری کتاب ها دارن.
داستان ... دیدن ادامه » هابیت قبل از ارباب حلقه ها روایت میشه و نسبت به ارباب حلقه ها دنیایی نسبتا شادتر و پرنشاط تری رو به رو میشیم.
ماجرای نوشتن کتاب هابیت هم خودش داستان جالبی داره یک روز که تالکین داشته ورقعه های امتحانی رو تصحیح میکرده با یه ورق سفید مواجه میشه و روی ورق کاغذ مینویسه که:"«در داخل سوراخی در زمین هابیتی زندگی می‌کرد» و این یک خط شروع جرقه ذهن کنجکاو تالکین میشه که خودش از خودش سوال میکنه که اصلا هابیت چیه؟ چرا تو سوراخ زمین زندگی میکنه؟ و خیلی سوالات دیگه، که استارت نوشتن کتاب زده میشه بعدش یه داستان نسبتا خامی رو تو ذهنش ایجاد میکنه و برای بچه هاش تعریف میکرده و بعد یه مدت یه نسخه تایپ شده از این داستان میرسه به یه انتشاراتی،و این انتشاراتی از داستان خوشش میاد و از تالکین میخوان که این داستان رو کامل و پخته کنه و برای چاپ بفرسته.

خلاصه داستان:داستان زندگی هابیتی رو روایت میکنه یک روز با اصرار جادوگری به اسم گاندولف زندگی راحت و اسوده خودش رو ول کنه و همراه با دورف ها که برای باز پس گرفتن گنجینه بزرگی که توسط اژدهای به اسم اسماگ تصاحب شده وارد ماجراجویی بزرگی میشه که زندگی هابیت داستان ما رو زیر و رو میکنه...

برسی داستان:داستان شروع ارومی داره و ما رو با فضا و شخصیت های داستان کم کم اشنا میکنه و بعدش وارد داستان و اتفاق های مختلفی که میفته میشیم،هابیت یه داستان فانتزی هست که به نظرم اگه تو دوره نوجوانی و جوانی خونده بشه لذت بیشتری داره،داستان به زبان خیلی ساده روایت میشه پیچش های داستانی و فراز و فرود های داستان خیلب خوبه و تا صفحه اخر کتاب مخاطب خودش رو مشتاق نگه میداره و هیچ موقعه خسته کننده نمیشه،شخصیت پردازی های کتاب خوب انجام شده که همین باعث انسجام داستان شده،فضا سازی و توصیف هایی هم که ارایه میشه خیلی ساده و کوتاه و به درد بخوره و از زیاده گویی خبری نیست.

نتیجه کلی:اگه از کتاب های فانتزی خوشتون میاد و یا میخوایین شروع به خوندن این نوع کتاب ها بکنید هابیت بهترین انتخابی هست که میشه کرد.
داستان جذاب،شخصیت پردازی خوب،فضاسازی و توصیفات مناسب،ساده و روان بودن داستان، از جمله نکات مثبت کتاب هابیت هست.
۳۱ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای ارسال کتاب خیلی طولش میدهید و کند هستید.
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای ارسال کتاب خیلی طولش میدهید و کند هستید.
۲۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اکبر هاشمی مرد و تموم شد هر چه خاطره نوشت راست و دروغ کج معوج حقیقت یا غیر ان تموم شد .به ما چه دیگه .دیگه نیست تا عده ای بخاطر چاپ خاطراتش کتابش مثلا امیر کبیرش نان بخورند .حال با رتوش یا بدون رتوش گذشت اوهست با نامه اعمالش و رفتارهایش .......حال این مرده را تکان دهید که چی ......؟
۱۶ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
منو به یه سفر خوشمزه و رنگارنگ از ایران برد . عاشقانه ورقش زدم و لذت بردم
۱۹ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صدایی زنانه گفت: «مادرم می‏‌گفت با این هوا که در سر داری عاقبت به همسری شاه می‏‌روی و من خواستم که از زوجات شاه باشم.» اولین کلمه را که گفت لرزه‌ای کوتاه، آمیخته با لذتی ناشناخته، به جانم انداخت. صاحبِ صدا فقط می‌‏توانست همان زنی باشد که آن شب مسخ‏‌مان کرده بود. جمله‌‏اش را که تمام کرد چادرِ سیاهی دیدم که چرخ‏‌زنان در روشنایی ... دیدن ادامه » چراغ‌‌دیواری قرار گرفت. چند دور گِرد مجسمه‌‏ی ناصرالدین‌شاه گشت تا عاقبت نشست و دست‌‏ها را روی ران‌های مجسمه گذاشت. بعد ادامه داد: «از شمارگان صیغه‌‏های محترمه بودن چنگی به دل نمی‌‏زد. نیت کرده بودم از زنان عقدی همایونی باشم.» سرش را بالا آورد تا به صورت مجسمه نگاه کند که گوش‏واره‌‏های بلندش پایین افتاد. شکل قطره‏‌های اشک بود. گفت: «می‏‌خواستم تا آن‏جا طرفِ میل شاه باشم که نقدینه و جواهرآلات و حتی خوراک شاه به دست من باشد.» بعد از پای مجسمه بلند شد و دوباره شروع کرد به چرخیدن.
۰۲ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آرزوی خوندنش رو دارم اما پولی برای تهیه ندارم
۲۶ دى ۱۳۹۶
از موضوعش اطلاعی دارید ؟
۲۶ دى ۱۳۹۶
موضوع؟ کمتر بهتر است.
نویسنده‌ی کتاب، ثورو، معتقد بوده که برای زندگی خوب باید اول اضافات رو دور بریزیم. اینه که خودش میزنه به جنگل و چندسالی به تنهایی، در کلبه‌ی جنگلیش، با کمترین داشته ها، زندگی می کنه. و خوب و شیرین هم زندگی می کنه.
این کتاب، شرح تجربیات ... دیدن ادامه » اون سالها و ایضا شرح اندیشه های نویسنده است.
۰۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
المانی ها خود را عمیق میپندارند چون زبان شان مبهم است .... روشنی فرانسه را ندارد و هرگز دقیقا انچه را باید نمیگویند. بنابراین المانی هرگز نمیداند چه میخواهد بگوید و این عدم قطعیت را با عمق اشتباه میگیرد. با المانی ها مثل زنان هرگز به اصل مطلب نمیرسید.
۰۴ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی فوق العاده که نسخه اصلی آن در دو سال گذشته از پرفروش ترین کتاب های حوزه رهبری بوده است. تاریخ، فلسفه و مهارت را در این‌کتاب یکجا می توان‌دید، بزرگترین‌رهبران‌و در مورد رهبران خوب و بد. مطالعه آن را به علاقمندان به حوزه مدیریت و رهبری پیشنهاد می کنم.
ایرج پوراردشیر این را خواند
کاربر کاربر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه سرباز شکلاتی با دیدگاهی خیال پردازانه و عاطفی نسبت به جنگ، به ویژه در شخصیت رینا و سرگیوس آغاز می شود. آن‌ها با تجربیاتی که به دست می آورند و درس‌هایی که از بلونکلی می آموزند، متوجه می شوند که جنگ چیز باشکوهی نیست.
واقعیت جنگ

رینا ... دیدن ادامه » و سرگیوس تفکراتشان نسبت به جنگ را از کتاب‌ها به دست آورده اند. آن‌ها از سلحشوران و بانوها، مبارزات بر سر شرافت و کسب افتخار صحبت می کنند. سرگیوس می‌گوید که جنگ همچون یک مسابقه است. از دیدگاه جنگ مدرن، افکار او درمورد هدایت و کنترل یک سواره نظام اشتباه بود، چون اسب ها نمی‌توانند در برابر توپ ها و سلاح های جدید مقاومت کنند و دیگر کارایی ندارند. سرگیوس از جوخه اش انصراف می‌دهد و بیرون می‌آید، ناامید و دلسرد شده است از اینکه دیگر سربازان او را جدی نمی گیرند. او نمی‌خواهد وارد بازی این جنگ مدرن شود و شاکی است که همه این‌ها هدفی تجاری در پشت دارد.

کاترین پتکوف درگیر تفکری قدیمی تر درمورد جنگ و میهن پرستی است. وقتی که صلح اعلام می‌شود او ناراحت است و به هم می ریزد، از همسرش می‌پرسد: «آیا امکان داشت صربستان را ضمیمه کشور کنند و شاهزاده الکساندر پادشاه بالکان شود». سرگرد پتکوف توضیح می‌دهد که آن‌ها می بایست ابتدا بر اتریش (متحدان صربستان) مسلط شوند. کاترین نمی‌داند که واقعیت جنگ چیست و چه هزینه ها و تاثیراتی دارد. افکار و دیدگاه او همچون رینا بسیار سطحی هستند. این دو وقتی اخبار پیروزی ها در شهر اسلیونیتسا را و قهرمانی های سرگیو را می شنوند، بسیار هیجان‌زده می شوند. کاترین سرگیوس را می ستاید و در تلاش است همسرش را متقاعد به دادن ترفیع درجه او کند. سرگرد پتکوف می‌گوید که سرگیوس نمی تواند ترفیع درجه پیدا کند چون همه می‌دانند عجول است و هنوز این شایستگی را ندارد.

بلونکی سعی دارد رینا را با این واقعیت روبه رو کند که اگر بلغاری ها او را در اتاقش بیابند، جلوی چشمانش سلاخی خواهد شد و همه جا را خون خواهد گرفت. از مادر رینا خواهش می‌کند که چیزی برای خوردن و جایی برای خوابیدن برایش آماده کند. اعتراف می‌کند که ترسیده است چون از سه روز پیش نخوابیده است. در این قسمت رینا بسیار شجاعانه و قهرمانانه برای نجات او تلاش می کند...
ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/a3
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جذابی است. البته می‌توانست جذاب‌تر هم باشد اگر این گفتگوها چند سال دیگر هم ادامه پیدا می‌کرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همان‌طور که در مقدمه هم گفته شده است, خیلی پراکنده است و فقط برای کسی می‌تواند جالب باشد که با سایر آثار آقای زیباکلام آشنایی داشته باشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
-کوتاه در مورد اسیمیلاسیون یهودیان (همانند سازی)

در دوران باستان ,همجواری آیین هلنی یونان و سنت یهود , منجر به تاثیر گیری های دو جانبه شده و تشکیل "یهودیت هلنیستی " شده بود.زمانیکه مکابیان یهود بر سلوکیان یونانی پیروز شدند , تلاش کردند که این تاثیر هلنیسم و یهودیت هلنی بر یهودیان را کم کنند .اما بسیاری از یهودیان منطقه زبان و فرهنگ یونانی را پذیرفتند و پروسه تعدیل و تغییر سنت یهود آغاز شد.

در ... دیدن ادامه » اواخر قرن ۱۸ این پروسه در اروپای غربی در میان یهودیا ن اشکنازی شدت گرفت.بویژه در آلمان که "Haskala یا رنسانس فرهنگی یهودیان " ظهور کرد.موفقیت اولیه این تلاش امید به بهبود شرایط یهودیا ن از طریق ادغام آنها در جوامع غیر یهودی را زیاد کرده وبویژه در میان طبقات بالای یهودیا ن طرفدارزیادی پیدا کرد.
بتدریج سکونت تعداد زیادی یهودی در شهر های بزرگ بر شیوه زندگی آنها تاثیر گذا شت و حضور آنها را در اقتصاد و فرهنگ پررنگ تر کرد.اما هیچ کدام سبب نشد که قانون این کشور ها حقوق مساوی برای یهودی ها قائل شوند . وقتی که برابر سازی قانونی یهودی ها در آلمان به نتیجه نرسید, بخشی از یهودیهای شهرنشین و تحصیلکرده نیروی خود را صرف کار فرهنگی و انتشار آرمان هاو ایده های روشنفکرانه خودنمودند .ایده ها و آرمان هایی که به زعم آنها امکان پیشرفت را به یهودیها میداد .این ایده ها در حقیقت ایجاد یک جور "یهودیت آلمانی " بود که بتواند حقوق مساوی برای یهودیان کسب کند .
همزمان با اوج گیری ناسیونالیسم در اروپا , هم مسیحی ها و هم یهودی ها درگیر پاسخ به این پرسش بودند که چگونه هرملتی, میتواند یهودی های خود را درون فرهنگ ملی خود ادغام کند و اگر نتوانست باید با آنها چگونه برخورد کرد .
یهودیان طرفدارتغییر با از بین بردن ساختار جمعی سنتی یهودی، Kehilla , کوشیدند که اهمیت "ملیت متمایزو مبتنی بر قومیت "یهود را کاهش دهند ,اما این تلاش ها لزوما تحمل اکثریت غیر یهودی این کشور ها را نسبت به یهودیا ن زیاد نکرد.
پروسه "همانند سازی " حتی تا تغیر دین به مسیحیت هم پیش رفت.برای مثال هیچ کدام از بازماندگان موسی مندلسون (فیلسوف یهودی مشهور درنهضت روشنگری آلمان که او را موسی سوم پس از موسی کلیم و موسی میمون میدانند ), بر دین یهود باقی نماندند .
طرفداران همانند سازی ,قبیله گرایی و ویژگی های خاص فرهنگ یهود را عامل اصلی خصومت علیه یهودیا ن میدانستند و اعتقاد داشتند که تعهدات و وابستگی های قومی در میان یهودیان باید سست ترشود. این بحث ها یهودیا ن را به سمت سوالات فلسفی در باب هویت یهودی کشا ند, چه کسی یک یهودی است؟ تا چه میزان یهودیا ن باید از حق متمایز بودن خود به سود برابری شهروندی خود بگذرند ؟
اما علیرغم همه این تلاش ها ی روشنفکران یهودی برای همانند سازی , نه تمایل توده یهودی به حفظ سنت ها کم شد , نه گرایش های ضد یهودی در اروپا خاموش شد . در کنار این راه حل های مسالمت میز و روشنفکرانه ,همواره شیوه های دیگرحل "مساله یهود " از جمله مهاجرت به سرزمین های دیگر و تشکیل سرزمین یهودی هم سیر خودش را طی می کرد...
رضا قائمی و علیرضا اعرابی این را خواندند
امیرحسین آل عوض و مریم جمالی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمینه تاریخی رمان "خانواده موسکات"

آیزاک بشویس سینگر در کتاب "خانوداه موسکات" به بهانه روایت سرگذشت یک خانواده ثروتمند یهودی در ورشو، در فاصله شروع قرن بیستم تا اولین روز حمله هیتلر به لهستان، سنت‌ها و آداب و رسوم یهودیان حسیدی لهستان را روایت می‌کند. انگار این داستان حجیم بنای یادبود این قوم است، که در زمان داستان از سه‌میلیون نفر بیشتر بودند (جنگ جهانی دوم بیش از 90% یهودیان لهستان را نابود کرد)، و تعدادشان در حال حاضر حدود چهارصدهزار نفر تخمین زده می‌شود و اغلب در آمریکا، انگلستان و اسرائیل زندگی می‌کنند.
حسید ... دیدن ادامه » در لغت به معنی پارساست. جنبش حسیدی به عنوان یک جنبش احیای معنویت در قرن هجده میلادی در اوکراین به‌وجود آمد و به سرعت در شرق اروپا گسترش یافت. امروزه حسیدیون زیرگروهی از یهودیان اولترا-ارتدکس محسوب می‌شوند و ویژگی بارزشان انزواطلبی اجتماعی و محافظه‌کاری مذهبی است.
حسیدیون به فرقه‌های گوناگونی تقسیم می‌شوند، فرقه‌هایی که از آنها با عنوان "بیت" یا "خاندان" نام برده می‌شود و هر یک خاخام مستقل خود را دارند. تکریم خاخام و اطاعت از او جزء اصول کلیدی تفکر حسیدیون است، زیرا خاخام مقامی معنوی تلقی می‌شود و هر مومنی باید برای نزدیک شدن به خداوند به او نزدیک شود. این خاندان‌ها باورهای یکسانی دارند اما سنت‌ها و آدابشان با هم تفاوت دارد.
علاوه بر خاخام بیالودرونا خاخامهای حسیدی دیگری نیز به مراسم آمدند- خاخامهای نوومینسک، آمشینف، و کوژنیتز. آکیبا، که به تازگی جینا را طلاق داده بود، با پدرش خاخام سنتسیمین سوار یک کالسکه شده بود. او روی بالشی که با خود آورده بود نشسته بود تا خیالش راحت باشد که هیچ‌جای بدنش با پارچه پشمی-کتانی صندلی، پارچه‌ای که در شریعت موسی حرام بود، در تماس قرار نمی‌گیرد. (از متن کتاب)
وقتی جمعیت کم شد، آنها که مانده بودند فرصت یافتند با دهن باز به خاخامهای مهمان خیره شوند؛ برخی ریش سیاه و بقیه ریش حنایی، با کلاه‌های مشکی و پالتوهای ابریشم آستر پوستی؛ هریک در حلقه حفاظت خادمان و ملازمان خود. پایوتهای‌شان در باد تکان می خورد، گردنشان را با شال‌گردن پشمی پوشانده بودند، آه می‌کشیدند، از انفیه‌دانهای بزرگ یک انگشت انفیه برمی‌داشتند، با یکدیگر مودبانه احوالپرسی می‌کردند، اما خیلی کم حرف می‌زدند. خاندانهای حسیدی از گذشته‌های دور با هم اختلاف داشتند. وقتی خاخام بیالودرونا خاخام سنتسیمین را دید، رویش را برگرداند؛ حالا که آکیبا و جینا از هم جدا شده بودند، رابطه خویشاوندی که به سبب ازدواج فرزندانشان پیدا کرده بودند از بین رفته بود. با این همه آکیبا، احمق ساده‌دل، به خاخام سنتسیمین نزدیک شد و گفت: "سلام علیکم، پدر زن،" و آن یکی با بی‌حوصلگی شانه بالا انداخت و گفت "سلام علیکم."(از متن کتاب)

یهودیان بیش از هزار سال در لهستان زندگی کرده‌اند. به برکت رواداری مذهبی و خودمختاری اجتماعی، لهستان چندین قرن سکونتگاه یهودیان و مرکز فرهنگ یهودی بوده است. از سال 1025 میلادی، سالی که پادشاهی لهستان بنیاد نهاده شد، تا سال 1569 میلادی، سال تشکیل اتحاد مشترک‌المنافع لهستان-لیتوانی، لهستان پرمداراترین کشور اروپا بود. از این رو این کشور را بهشت یهودیان می‌نامیدند. از قرن هفدهم میلادی به بعد، بر اثر رشد جنبش اصلاح‌طلب پروتستان و مقابله کاتولیک‌ها با آن، مدارای مذهبی لهستان به تدریج کم و کمتر شد. پس از تجزیه لهستان در 1795 و نابودی لهستان به عنوان یک کشور مستقل، یهودیان لهستان تابع قوانین قدرت‌های تجزیه کننده- امپراتوری به‌شدت یهودستیز روسیه، امپراتوری اتریش-مجارستان و پادشاهی پروس- شدند. با اینهمه، لهستان، که پس از جنگ جهانی اول استقلال خود را دوباره به‌دست آورد، مرکز یهودیان اروپا بود و بیش از سه‌میلیون یهودی در این کشور زندگی می‌کردند.
در آن روزها یهودستیزی در تمام اروپا سیر صعودی داشت. انزواطلبی یهودیان و بی‌علاقگی‌شان به ادغام در اکثریت غیریهودی جمعیت لهستان در رشد تنش بین یهودیان و لهستانی‌ها و بالاگرفتن موج یهودستیزی نقش کمی نداشت. در سرشماری سال 1921 بیش از 74% یهودیان لهستان ییدیش یا عبری را زبان مادری خود اعلام کرده بودند. این رقم در سال 1931 به 87% رسید.
یانک هرگز از شنیدن سرگذشت این مردمی که هشتصدسال در لهستان زندگی کرده بودند و هنوز زبان لهستانی را یاد نگرفته بودند خسته نمی‌شد. از کجا آمده بودند؟ آیا واقعا از اولاد عبرانیان بودند؟ آیا ممکن بود از نوادگان خزرها باشند؟ چه باوری آنها را در کنار هم نگه می‌داشت؟ آن ریشهای سیاه مثل ذغال یا سرخ مثل آتش، آن چشمهای وحشی، آن صورتهای رنگ‌پریده اشرافی را از کجا آورده بودند؟ چرا مردم تا این حد از آنها متنفر بودند؟ چرا مرتب از سرزمینی به سرزمین دیگر رانده می‌شدند؟ چه نیرویی آنها را سرازپانشناخته به انگستان، آمریکا، آرژانتین، آفریقای جنوبی، سیبری، استرالیا می‌کشاند؟ چرا دقیقا این مردم بودند که موسی، داود، پیامبران، عیسی، حواریون، اسپینوزا، کارل مارکس را به جهان عرضه کرده بودند؟ (از متن کتاب)

هجوم یهودیان روسی- بخصوص از اوکراین، جایی که در طول جنگ داخلی بیش از 2000 پوگروم اتفاق افتاد- مشکل را تشدید کرد. طبق پیمان صلح ریگا یهودیان بیرون‌ رانده شده مختار بودند محل اقامت خود را انتخاب کنند. صدهاهزار یهودی به لهستان آمدند و به اقلیت پرشمار یهودیان جمهوری دوم لهستان اضافه شدند. بی‌ثباتی ناشی از این رشد ناگهانی جمعیت در افزایش تمایلات ضدیهودی نقش به‌سزایی داشت، و نتیجه‌اش تبعیض، طرد، خشونت در محیط دانشگاه‌ها، و ظهور "جوخه‌های ضدیهود" بود که به جناح‌های راست‌گرا وابسته بودند.
در دوران پیلسودسکی، که مخالف یهودستیزی بود، اوضاع بهتر شد. سال‌های 1926 تا 1935 از نظر بسیاری از یهودیان دورانی خوش محسوب می‌شود. به‌دنبال رکود اقتصادی، و پس از مرگ پیلسودسکی در 1935 شرایط یهودیان رو به وخامت گذاشت.
پیدایش روش‌های تولید انبوه کالا و فروشگاه‌های بزرگ بر کسب‌وکار آنها تاثیری منفی داشت. منابع تامین معاش تقریبا سیصدهزار یهودی که کسب‌وکارهای خانوادگی داشتند از بین رفت. این وضعیت منجر به روی آوردن یهودیان به تحصیل در دانشگاه‌ها شد. در سال 1928 درصد دانشجویان یهودی در دانشگاه‌های لهستان 20.4 بود که هیچ تناسبی با نسبت جمعیت آنان به کل جمعیت لهستان نداشت. رشد یهودستیزی این نسبت را در 1931 به 7.5% رساند.
در راهِ خانه پینی مجبور بود تند راه برود. محله غیریهودی از نزدیکی خیابان شلیسکا شروع می‌شد، و یهودی ممکن بود به دردسر بیفتد. افراد نارا، نازیهای لهستانی، عادت داشتند با چماقهای پلاستیکی گشت بزنند، و آنها را چپ‌وراست بر سر یهودیان بکوبند. میانبرزدن از میان باغ ساکسون می‌توانست به قیمت جان آدم تمام شود. یکی از نوه‌هایش، پسر دختر بزرگش، مجبور بود ایستاده در کلاسهای دانشگاه شرکت کند، زیرا دانشجویان غیریهودی اجازه نمی‌دادند یهودیان بنشینند، یا می‌خواستند که دانشجویان یهودی جدا از دیگران روی نیمکتهای "گتو" بنشینند. و آن ابلهان بر حق خود برای هم‌نشینی با دشمنان بنی‌اسرائیل پافشاری می‌کردند!

بخش بزرگی از کارگران لهستان به اتحادیه‌های کارگری پیوستند. این اتحادیه‌ها تحت نفوذ سوسیالیست‌هایی بودند که سال 1923 پس از انشعاب به حزب کمونیست لهستان و انترناسیونال دوم پیوستند.

"آقای یانووار. درصد یهودیان کمونیست به نحو شگفت‌انگیزی بالاست. نسبتش حقیقتا خارق‌العاده است. آیا روشنفکران یهودی خبر دارند؟ در این مورد چی فکر می‌کنند؟"
"قربان، این ناشی از موقعیت نامساعدی است که یهودیا دارن. ما را در مشاغل دولتی نمی‌پذیرند، در کارخانه‌ها هم نمیتونیم کار بگیریم. یهودستیزی کمونیسم را به‌وجود میاره."
"خوب، فرض کنیم اینطوره، آیا رهبران یهودی متوجه هستند که رواج کمونیسم در میان توده‌های یهودی باعث میشه یهودستیزی ده‌ برابر، صد برابر شدیدتر بشه؟"
"ما این را هم میدونیم. این یک چرخه معیوبه." (از متن کتاب)

سینگر این کتاب را در فاصله کوتاهی پس از پایان جنگ دوم جهانی منتشر کرد. او که در سال 1902 میلادی در یک خانواده یهودی حسیدی ورشو به دنیا آمده بود تا سال 1935، چهارسال پیش از شروع جنگ جهانی دوم و پیش از زمانی که داستان "خانواده موسکات" به پایان می‌رسد در این کشور زندگی کرد. مثل بسیاری از یهودیان اروپا، که بالاگرفتن موج یهودستیزی را حس می‌کردند و بنیه مالی و/یا جسمی مهاجرت را داشتند، سینگر در 33 سالگی به آمریکا مهاجرت کرد.
بنابراین سینگر سالهای کودکی، نوجوانی و بخشی از جوانی خود را در همان دورانی در لهستان گذراند که داستان کتاب "خانواده موسکات" در آن می‌گذرد. پدرش خاخام بود و مادرش دختر یک خاخام دیگر (درست مثل یکی از قهرمانان کتابش، آسا هشل بنت). خانواده‌اش مدتی در خیابان کروخمالنا زندگی می‌کرد. (جایی که دو قهرمان کتاب پس از دوران دشوار جدایی دوباره به‌هم می‌رسند.) وقتی هفت ساله شد خانواده‌اش به "ّبیت" خاخام رادزیمین نقل مکان کرد و پدرش مدیر مکتب‌خانه شد. بنابراین عجیب نیست اگر او آداب و رسوم خاندان‌های خاخامی لهستان و یهودیان این کشور را به خوبی بشناسد و هربار عیدی یا آیینی را با ریزترین جزئیاتش توضیح بدهد: عید سوکوت یا عید سایبان‌ها، عید گشایش(حنوکا)، روش هشانا (سال نوی یهودی)، عید پسح، عید پوریم، عید سیمحا تورا، سدر (اولین شب عید پسح)، ....
حسیدیون بیالودرونا نانوایی خیابان کروخمالنا را اجاره کرده بودند تا بتوانند نان فطیر عید پسح را مطابق دستور شرع درست کنند. تمام کارها را رَبی آرون و دیگران انجام دادند. آنها در چلیکی کاملا نو آب ریختند و گذاشتند یک شب بماند. حسیدیون خودشان میزها را تمیز کردند، وردنه‌ها را سابیدند، پاروی نانوایی را، و تخته‌هایی را که لایه‌های خمیر روی آن بریده و خط انداخته می‌شد. آنها برای خط انداختن نان فطیر از غلطک استفاده نمی‌کردند، بلکه آن را، به سبک قدیم، با چنگک چوبی سوراخ‌سوراخ می‌کردند. (از متن کتاب)

اما توصیف سنت‌ها، آیین‌ها و اعیاد یهودیان حسیدی فقط یکی از مضامین کتاب "خانواده موسکات" است. درست است که تندباد جنگ جهانی دوم حسیدیون لهستان را تقریبا نابود کرد- کشت یا به مهاجرت واداشت- این قوم، مثل هر قوم یا ملت دیگری، علاوه بر آن در معرض نابودی فرهنگی، یا به‌عبارت بهتر دگردیسی فرهنگی به وسیله عواملی بودند که آن سنن در طول قرن‌ها برای دور نگهداشتنشان شکل گرفته بودند. سینگر در این کتاب که گستره‌ای تقریبا چهل ساله را می‌پوشاند این دگرگونی‌ها را نیز نشان می‌دهد: پسر خاخام از دین برمی‌گردد و در آرزوی فراگیری علوم دنیوی به ورشو مهاجرت می‌کند. دختر خاخام دیگری از شوهر به‌شدت متدینش جدا می‌شود تا با عشق دوران کودکی‌اش ازدواج کند. خانواده‌های متمول یهودی دخترانشان را به مدارس جدید می‌فرستند و بعد دیگر قادر نیستند آنها را وادار به ازدواج‌های قراردادی و بر سر گذاشتن کلاه‌گیس زنان متاهل یهودی کنند. دختران با مردان غیریهودی ازدواج می‌کنند، از خانه فرار می‌کنند، خیانت می‌کنند و طلاق می‌گیرند. خاندان‌های خاخامی از رونق می‌افتند.
گفته‌اند که "خانواده موسکات" با رمان‌های بزرگ روسی، مثلا آثار تولستوی، پهلو می‌زند. این کتاب خانواده بزرگ و ثروتمندی در گتوی ورشو را در اوج ثروت و مکنت تا فروپاشی و فقر دنبال می‌کند. داستان با ازدواجِ سومِ بزرگِ این خانواده پدرسالار آغاز می‌شود، و به تفصیل یا گذرا سرگذشت تعدادی از افراد این خانواده را تا اولین روز بمباران ورشو به‌وسیله آلمان نازی دنبال می‌کند.
برخی از پرشمار شخصیت‌های این رمان روشن‌تر و زنده‌تر از بقیه تصویر شده‌اند، شخصیت‌هایی که نقش اصلی را در داستان این خانواده برعهده دارند: رِب مشولام موسکات، بزرگِ مقتدر و باهوش خانواده، داماد خوش‌گذران و دم‌غنیمت شمرِ او آبرام شاپیرو، پیشکارش کوپِل، نوه‌اش هداسا، و البته آسا هشل بنت، جوان روستایی جاه‌طلبی که تصادفا با این خانواده آشنا می‌شود و سرنوشتش با آنها گره می‌خورد. برخی دیگر سیاهی لشکرند، مطلقا بی‌نام و نشان، به برخی بسیار گذرا اشاره شده. اما کتاب، به زعم من روزنی می‌گشاید بر زندگی مردمی که ما خیلی کم می‌شناسیم، هرچند بخش بسیار کوچکی از آنان در ایران زندگی می‌کنند، و یکی از اعیادشان به داستان استر و مردخای مربوط می‌شود که گویا در دوران خشایارشا پادشاه هخامنشی اتفاق افتاده است.
رمان خانواده موسکات "قهرمان" ندارد. هیچ آدمی سیاهِ سیاه یا سفیدِ سفید نیست. سینگر هم‌کیشان و هم‌وطنانِ خود را نه تقدیس می‌کند نه تقبیح. آنان نیز مردمی هستند مثل هر قوم دیگری. دروغ می‌گویند، دزدی می‌کنند، به یکدیگر کمک می‌کنند یا یکدیگر را می‌آزارند. عاشق می‌شوند، خیانت می‌کنند، بیرحمند و دلسوز. آدم‌های واقعی. شخصیت‌های کتاب تقریبا همه باورکردنی و واقعی‌اند، آشنا به‌نظر می‌رسند؛ و یکی از جذابیت‌های اصلی این رمان همین است.
رمان "خانواده موسکات" از همان صفحات اول ما را وسوسه می‌کند و به دنیای خود می‌کشاند، و بعد ما به سینگر اعتماد می‌کنیم و در سفر به شهر دوران کودکی او همراهش می‌شویم. "خانواه موسکات" از آن دسته رمان‌هاست که از همان ابتدای داستان با خواننده ارتباط برقرار می‌کند.
این رمان خواننده‌اش را، هم در جهان خیال و هم از نظر عاطفی، به دنیایی می‌برد که او پیش از آن از وجودش بی‌خبر بوده. این رمان قدرت ایجاد همدلی دارد، ما را می‌ترساند، منزجر می‌کند، سرمان را گرم می‌کند و شگفت‌زده‌مان می‌کند.
هرچند موضوع این کتاب زندگی یهودیان حسیدی لهستان است نه مرگشان به‌عنوان یک قوم، پایان کتاب از این سرنوشت شوم خبر می‌دهد.
"خانواده موسکات" اولین کتاب سینگر است که به انگلیسی منتشر شده (مترجم A. H. Gross، ناشر Alfred A. Knopf نیویورک، 1950). نسخه ییدیش کتاب یازده صفحه از ترجمه انگلیسی (که ماخذ ترجمه فارسی بوده) حجیم‌تر بوده است. آن نسخه با فرارِ بخش کوچکی از خانواده موسکات و رسیدن آنها به فلسطین به پایان می‌رسد. پایانی نسبتا امیدبخش در مقایسه با ترجمه حاضر.
سینگر برنده نوبل ادبیات سال 1978 میلادی است. او دست کم 18 رمان، 14 داستان کودک، دهها داستان کوتاه و چندین مقاله و خاطره‌نویسی منتشر کرده است. سینگر نسخه ییدیش کتاب "خانواده موسکات" را به یاد برادرش اسرائیل، که او نیز نویسنده بود، و پس از مرگ وی منتشر کرد. از ترجمه انگلیسی کتاب حاضر تقریبا 70 سال گذشته است، و در کمال شگفتی، و البته از بخت خوب مترجم، کتاب تاکنون به فارسی ترجمه نشده بود. در حقیقت بسیاری از آثاز این نویسنده، که یکی از بزرگان ادبیات ییدیش به شمار می‌رود، هنوز به فارسی ترجمه شده‌اند. آثاری از قیبل:
شوشا (Shosha, 1978) که داستان پسر خاخامی است که عاشق دوست دوران کودکی‌اش شوشاست. داستان در محدوده زمانی مشابه "خانواده موسکات" آغاز می‌شود اما جنگ دوم جهانی را نیز در برمی‌‌گیرد.
برده (The Slave, 1962) سرگذشت مرد فرهیخته‌ای به نام یاکوب است که پس از قیام (و قتل عام) خملنیتسکی به‌بردگی فروخته می‌شود و به زنی غیریهودی دل می‌بازد. کتاب از دید یاکوب تاریخ ساکن شدن یهودیان را در لهستان در پایان قرن هفدهم میلادی بازمی‌گوید. با وجود این که اکثر کاراکترهای کتاب یهودی‌اند، نگاه کتاب به یهودیان ارتدکس انتقادی است.
ابله (Meshugah, 1981-1983) داستان دیوانه‌وار یک مثلث عشقی بین مردی متاهل به نام مکس، نویسنده‌ای به نام آرون و زنی به نام میریام؛ هر سه از بازماندگان هولوکاست. آرون همان قهرمان کتاب شوشاست و داستان در سالهای 1950 در نیویورک می‌گذرد.
خانه اربابی (The Manor, 1967) این کتاب روایت دشواری‌های یهودیان سنتی در رویارویی با تغییرات اجتماعی لهستان در پایان قرن نوزدهم میلادی است. کاراکتر اصلی کتاب کالمان یاکوبی است، مردی که در مرز کهنه و نو ایستاده و قادر نیست هیچ یک را به تمامی بپذیرد.
ملک اربابی (The Estate, 1969) که به نوعی ادامه داستان "خانه اربابی" است.






رضا قائمی و علیرضا اعرابی این را خواندند
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در جایی ناراحت ولی آزاد خوابیدن
بهتر از خوابیدن در جایی راحت ولی بدون آزادیست.
رها علیپور و الهام ندیمی فر این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3