:  دانژه
:  ۳۳۲
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
سلام, به نظرم کتاب خوبیه, به همه خانمها توصیه می کنم که بخونن, چه مجرد چه متاهل, خودم این کتاب رو دوبار خوندم و به نظرم لازمه چند بار دیگه بخونم
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام این کتاب را امکان دانلود ندارد
۰۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون داشتن آگاهی و منابع قوی و دقیق حرکت در هر حیطه علمی مانند گام برداشتن در تاریکی است. بدین منظور در ادامه مرجعی نسبتأ کامل و مستدل برای مبحث ارزیابی و تشخیص مشکلات کودکان از طریق بازی را معرفی می‌کنیم.

همه کودکان در برهه‌هایی از رشد خود مشکلات رفتاری را نشان می‌دهند که ریشه در هیجانات و احساسات کودک دارد، این مشکلات شامل ترس‌ها، اضطراب، پرخاشگری، ناتوانی در برقراری ارتباط، خجالتی بودن، مشکلات گفتاری و... است.

کتاب ... دیدن ادامه » 101 تکنیک بازی درمانی مجموعه‌ای از بازی‌ها را ارائه می‌دهد که برای کودکان و نوجوانانی که مشکلات عاطفی، ذهنی، حسی و حرکتی دارند و یا آنهایی که در شرایط بهنجار هستند می‌تواند توسط بازی درمانگران، مربی مهدهای کودک، والدین و دیگر متخصصان این حوزه مورد استفاده قرار گیرد.

این کتاب شامل هفت بخش هنر بیانی، داستان گویی، عروسک خیمه شب بازی، گروه، اسباب بازی‌ها، مسابقات و سایر تکنیک‌ها است.

در تکنیک‌های هنر بیانی از روش‌های مختلف هنری مثل رنگ کردن، مجسمه‌سازی، گل، ماژیک‌ها، نقاشی و... برای بیان احساسات توسط کودک و برقراری ارتباط استفاده می‌شود.

برای مثال «تکنیک آیا می‌توان آب و روغن را مخلوط کرد؟»: کادوسون و شافر در این باره می‎گویند طلاق برای کودکان و والدینشان جنبه ویران کننده دارد، این موضوع مربوط به مراحل فقدان و از بین رفتن است. این تکنیک یک تجربه دیداری است که کودک را به درک موضوع طلاق که اشتباه یا گناه او نیست و همچنین درک دلایل طلاق کمک می‌کند.

کودکان دبستانی و نوجوانان برای سازگاری با همسالان و دیگر مولفه‌های رشدی خود نیاز به آموزش مهارت‌های اجتماعی دارند، تکنیک‌های بازی‌های گروهی روش‌های مختلف بازی را برای استفاده به شکل گروهی فراهم می‌آورد. که در جهت افزایش مهارت‌های اجتماعی و مدیریت خشم سودمند است.

برای مثال در این بخش «تکنیک بازی تابلو احساسات» معرفی شده است که از منظر نویسندگان یک تکنیک فوق العاده برای آموزش عاطفی ـ هیجانی کودکان است. این تکنیک سبب آگاهی، شناخت مجدد و شناخت احساسات می‌شود. استفاده از این تکنیک در موقعیت‌های گروهی باعث ایجاد و رشد همدلی و احساس جامعیت می‌شود. همچنین فرصتی را برای کودکان فراهم می‌کند تا همدیگر را به عنوان انسان‌های دارای احساسات مورد تایید و تشویق قرار دهند.

این کتاب به بازی درمانگران کمک می‌کند که با حداقل امکانات و با وسایل در دسترس انواع تکنیک‌های سودمند و هدفمند را اجرا کنند که علاوه بر اثربخشی درمانی، استفاده از وسایل در دسترس موجب افزایش خلاقیت کودک می‌شود.

در بخش اسباب بازی‌ها تکنیکی معرفی شده است به نام «ببینم چقدر زورت زیاد است» این تکنیک بازی درمانی تعاملی و جذابی است که فعالیت مشت زدن به روزنامه و پرتاب کردن روزنامه را شامل می‌شود. هدف این بازی افزایش دلبستگی، اعتماد به نفس، صمیمیت نسبت به دیگران و سرگرمی لذت بخش است. این درمان برای دامنه وسیعی از مشکلات از جمله گوشه گیری یا رفتار افسردگی، رفتار پرخاشگری بیش از حد، ایجاد قشقرق و سر و صدا، هراس، مشکل اجتماعی شدن و دوست گرفتن مورد استفاده قرار می‌گیرد.

بازی درمانی بر چهار جنبه اساسی و مهم استوار است : آموزش، تعامل با کودک، پرورش، ایجاد چالش (مبارزه طلبی) بازی های معرفی شده در کتاب 101 تکنیک بازی درمانی این چهار جنبه را پوشش می‌دهد و منطق هر بازی به همراه توصیف نحوه بازی و کاربرد آن ذکر شده است که علاقه‌مندان به کار با کودک بتوانند بهترین و صحیح‌ترین استفاده را از تکنیک‌های بازی درمانی داشته باشند و در پایان معرفی بازی منابع آن ذکر شده است که این امر دستیابی به منابع و مقالات بسیار زیادی را برای متخصصان کار با کودک فراهم می‌کند.

آموزش تصمیم‌گیری و حل مسئله برای کودکان بسیار الزامی است زیرا سطح رشد کرتکس مغز کودکان همانند بزرگسالان نیست و عملکرد اجرایی‌شان کمتر بالغ و پخته است و آنها اغلب به صورت ساده به موقعیت‌ها واکنش نشان می‌دهند، غالبأ با رفتاری که ناشی از عواطف و هیجان است با کمی یا بدون تفکر عمل می‌کنند.

در بخش‌های مختلف کتاب، تکنیک‌های متعددی برای آموزش حل مسئله به کودکان طراحی شده است مثلأ تکنیک «رویارویی با فرایند حل مسئله» و «ترسیم اجرا» و «ترسیم راه حل» هر سه تکنیک‌های حل مسئله هستند که در بخش هنرهای بیانی قرار دارد و در بخش دوم تکنیک «بازی درمانی به شیوه حل مسئله» آمده است، این بازی برای کمک به کودکان جهت یادگیری گام‌های موثر برای حل مشکلاتشان طراحی شده است و کودکان می‌توانند با این بازی توانایی کلامی ساختن مشکل فعلی را کسب کنند. در این بازی درمانگر با استفاده از عروسک خیمه شب بازی به معرفی مراحل حل مسئله می‌پردازد.

موضوع رایج در کار با کودکان و نوجوانان، ناتوانی در کلامی‌سازی احساساتشان است مخصوصأ صحبت کردن در مورد احساساتی که تهدید کننده هستند، بسیار دشوار است. در کتاب 101 تکنیک بازی درمانی، بازی‌های بسیار متنوعی به این موضوع اشاره دارد که کمک می‌کند کودکان احساسات خود را بشناسند، در قالب کلام بیان کنند و بتوانند آن را پیش از این که به واکنش‌های فیزیولوژیکی تبدیل نمایند تجربه کنند.

در کتاب مذکور تکنیک‌های بازی درمانی برای آموزش بیان احساسات برای کودکان و نوجوانان درگیر مشکلات افسردگی، بیش فعالی، اضطراب، پرخاشگری و تعارض با همسالان طراحی شده است که می‌توان به صورت فردی، گروهی یا خانواده درمانی استفاده کرد و برای درمانگران که فعالیت هدایت شده انجام می‌دهند یا درمانگرانی که فعالیت غیر هدایت شده انجام می‌دهند بسیار سودمند است.

این کتاب با گردآوری مطالبی متنوع درباره نظریه‌ها و روش‌های موجود و در دسترس، منبعی مناسب درباره بازی درمانی و رویکردهای روان‌شناختی آن فراهم آورده است، و به علاقه‌مندان به کار با کودک کمک می‌کند که به صورت علمی برنامه درمانی خود را پیش ببرند.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خانواده مهمترین و نیرومندترین نهاد اجتماعی تلقی می­‌شود. تاکنون کتاب‌های متعدد و متنوعی در خصوص تشکیل خانواده، ازدواج و مسائل مربوط به آن منتشر شده است اما کتاب «با چه تیپ شخصیتی ازدواج کنم» از جمله کتاب‌هایی است که نویسنده در نگارش آن طیف وسیع مخاطبان، یعنی جوانان و خانواده‌هایشان و هم متخصصان امر ازدواج و خانواده را در نظر گرفته است. چاپ چهارم کتاب که توسط نشر دانژه راهی بازار شده است نیز گواه این موضوع است که دکتر حسن زارعی محمود آبادی، نویسنده کتاب، در ارائه کتابی علمی به رغم سادگی، موفق عمل کرده است.

دکتر حسن زارعی محمود آبادی، عضو هیئت علمی دانشگاه یزد است که زمینه پژوهشی وی خانواده و ازدواج، مدل ساختاری برای طلاق، درمان زوجین به شیوه هیجان مدار، خیانت، شناخت درمانی و فراشناخت، کیفیت زندگی، تیپ‌شناسی افراد در ازدواج و شغل، ناباروری، نوجوانان و تمایز یافتگی می‌باشد. از جمله تالیفات دیگر این استاد و محقق دانشگاه کتاب «پیشگیری از طلاق و جدایی(مفاهیم، نظریه ها و کاربست مدل بومی آموزشی)» انتشارات دانشگاه یزد است.
کتاب ... دیدن ادامه » مذکور دارای چهار فصل است. در فصل اول نویسنده به اختصار به بیان ضرورت ازدواج و تفاوت‌های جسمانی و روانی زن و مرد می‌پردازد. مهمترین اصول قبل از انتخاب همسر، اصل ضرورت و اصل خواستگاری عنوان شده است. بنابر اصل ضرورت وقتی چیزی ضروری شد دیگر نمی‌توان برای آن جانشینی تصور کرد. مثلا برای زنده ماندن هوا ضرورت دارد از این‌رو نمی‌توان به جای هوا آب نوشید.

دومین اصل برای ازدواج خواستگاری است که آن نیازمند آشنایی طرفین می‌باشد. نویسنده در این قسمت به ملاک‌های طرفین برای انتخاب اشاره می‌کند و معتقد است مهمترین ملاک جذابیت ظاهری طرفین است. بعد از آن ایمان، اصالت خانوادگی و اخلاق مهم هستند. در مورد انتخاب همسر به دو دیدگاه اشاره شده است؛ یکی انتخاب بر اساس شباهت طرفین و دیگری انتخاب بر اساس تفاوت‌ها. دیدگاه اول تمایل زوج به ازدواج بر اساس شباهت‌های فردی، اجتماعی وغیره را مدنظر قرار می‌هد و در مورد تفاوت‌ها، فرد تمایل دارد با کسی ازدواج کند که مکمل خودش باشد. در ادامه فصل نویسنده تفاوت‌های جسمانی و روانی زن و مرد را مورد بررسی قرار داده است. مهمترین مطالبی که در مورد تفاوت روانی زن و مرد می‌توان به آن اشاره کرد: جرئت و جسارت مرد در مقابل پرهیز و کناره گیری زن، سرعت بالا (مرد) در مقابل کندی روانی (زن)، دید عمقی (مرد) در مقابل دید سطحی زن، مردها جذب اشیاء می‌شوند و زن ها جذب اشخاص، مردها به راه حل و زن‌ها به همدلی احتیاج دارند، توجه به کلیات (مرد) و توجه به جزئیات (زن)، و در فرایند تصمیم‌گیری مردها بیش از اندازه بسته و متمرکز عمل می‌کنند ولی زن‌ها بیش از حد باز و غیرمتمرکز.

یکی از ویژگی‌های بارز این کتاب ذکر مثال‌های زیاد و متنوع و بازگویی تجربیات نویسنده از جلسات مشاوره، و نیز بیان راه‌کارهایی برای درک بهتر زوجین از وضعیت جسمانی و روانی یکدیگر است. برای مثال در بخش تفاوت‌های روانی زن و مرد چنین مثالی آورده شده است: «یکی از شکایت‌های رایج آقایان این است، زمانی که قصد بیرون رفتن از منزل را دارند همسرشان دیر آماده می‌شود. گاهی ممکن است یک ربع تا 20 دقیقه طول بکشد تا زن آماده‌ی بیرون رفتن شود. این موضوع چگونه توجیه می‌شود؟ این مطلب دلالت بر این دارد که روان زن کندتر از مرد است.»

در فصل دوم به تفصیل در مورد جلسه خواستگاری، سوالات متداول جلسه خواستگاری، سن ازدواج، انواع بلوغ و در پایان توصیه‌هایی طلایی به زوجین، مطالبی ارائه شده است. در ادامه این بخش نویسنده به بررسی اشتباهاتی که طرفین در اتاق گفتگو ممکن است مرتکب شوند و عواقب آن پرداخته است. نپرسیدن سوالات کافی، جدی نگرفتن برخی مشکلات (مثل مسائلی از قبیل خشم، خشونت، اعتیاد همسر)، سازش عجولانه، شیفته موقعیت طرف مقابل شدن و یا ایجاد علاقه بعد از ازدواج از جمله مشکلاتی است که زوجین ممکن است در جلسات گفتگو با آن مواجه شوند.

قسمت عمده این فصل به 20 سوال مهم در جلسه خواستگاری اختصاص یافته است. این سوالات دامنه وسیعی داشته به طوری که از اطلاعات شخصی تا اعتقادات و مسائل مذهبی، ارتباط با فامیل، اشتغال همسر، مسائل مالی، مسائل جنسی، بچه‌دار شدن و غیره را دربر می‌گیرد. نویسنده در نهایت توصیه می‌کند «همسری را انتخاب کنید که قبل از ازدواج بتوانید او را با تمامیت وجود (رفتارها و عقایدش) بپذیرید و هرگز به فکر تغییر دادن او نباشید.»

ملاک‌های ازدواج، بخش دیگر این فصل را تشکیل می‌دهد که در آن ذکر ده عامل موثر برای انتخاب همسر منجر به داشتن زندگی زناشویی بهتر خواهد شد. ملاک‌ها شامل ایمان و دینداری، اخلاق، رضایت زوجین، تشابه عاطفی و عطش جنسی، تناسب در ظاهر و غیره می‌باشد. در انتهای این فصل نویسنده 20 توصیه طلایی به زوجین ارائه داده است که شامل مسائل ریز و درشتی است که نویسنده به زوجین گوشزد کرده است. برای مثال در توصیه‌ای به آقایان «یادتان باشد به هیج وجه با لباس کثیف و چروک، موی سر و صورت آشفته در محل کار همسرتان، یا در بیرون از منزل حاضر نشوید که برای زن اصلا قابل تحمل نیست.»

از آنجایی که صحبت‌کردن در مورد مسائل جنسی در کشور ما همیشه تابو بوده است، طبیعتاً آموزشی هم در این‌ زمینه داده نشده و ناآگاهی‌ها عموماً از این مسئله نشأت می‌گیرد. درواقع می‌توان گفت نبود آموزش در مسائل جنسی یکی از بزرگ‌ترین معیارهای ناکامی در ازدواج است. این جنبه مهم از نظر دکتر زارعی مغفول نمانده و وی یک فصل از کتاب خود را به نکاتی پیرامون مسائل جنسی اختصاص داده است. به عقیده دکتر زارعی «در رابطه جنسی، زوجین هرگز نباید تصور کنند که صرفا با یک عمل جسمی سر و کار دارند. در اینصورت هم خود را از لذت عمیق جسمی و روحی محروم و هم به حسن تفاهم بین خود لطمه زده اند.» در ادامه این فصل نویسنده به موضوع زودانزالی، عوامل ایجاد کننده انزال زودرس و روش‌های درمان آن پرداخته است. دست آخر این فصل با علل کاهش میل جنسی در زنان و راهکارهای درمان آن به پایان می‌رسد.

فصل آخر کتاب به پاسخ حول محور این سوال می‌پردازد که «با چه تیپ شخصیتی ازدواج کنم؟» برای پاسخ به این پرسش 16 تیپ شخصیتی بر اساس تحقیقات مایرز-بریگز که از اعتبار خوبی در ایران برخوردار است، ارائه شده است. تیپ مایرز- بریگز چهار بعد شخصیت انسان را مشخص می‌سازد: برون گرا در برابر درون گرا، حسی در برابر شهودی، فکری بودن در برابر احساسی بودن، و با ساختار در برابر منعطف. نویسنده آزمون سنجش تیپ شخصیتی را در اختیار خوانندگان قرار داده و نیز نحوه تعیین آنرا را به خوبی تشریح کرده است. فرد پس از تعیین تیپ شخصیتی خود می‌تواند با مراجعه به تیپ‌های شانزده‌گانه تشریح شده توضیحاتی شامل ویژگی‌ها، نقاط ضعف احتمالی و غیره را مطالعه کند. در این تیپ‌شناسی، هیچ تیپ شخصیتی باهوش‌تر یا اخلاقی‌تر از دیگری نیست. شما به عنوان فردی که ازدواج کرده یا در شرف ازدواج هستید با تعیین تیپ شخصیتی خود و همسرتان متوجه نقاط ضعف خود و قوت یکدیگر می‌شوید و از خصوصیات یکدیگر آگاهی پیدا می‌کنید.

http://www.alef.ir/book
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه به کمبود روحیه شادی در جامعه ایرانی که معمولا از آن سخن گفته می شود خواندن کتابی با عنوان «در جستجوی شادی» برای هر علاقمند به کتابی می تواند وسوسه کننده باشد. این کتابی به قلم راس هریس نوشته شده و دکتر مریم فاتحی زاده ( دانشیار دانشگاه اصفهان) و شیرین عظیمی‌فر آن را به فارسی برگردانده اند.

به اعتقاد نویسنده عقاید رایج در مورد شادی گمراه کننده و نادرست هستند و متاسفانه افراد جامعه زندگی خود را بر این عقاید ناکارآمد بنا نهاده‌اند. برای درک بهتر این ادعا راس هریس دو معنی از واژه شادی ارائه داده است. یک معنای آن به احساس خوشی، لذت و خشنودی دلالت دارد. همه انسان‌ها از تجربه احساسات خوشایند لذت می‌برند و در زندگی خود در جستجوی آن هستند. اما باید در نظر داشت این حس پایدار و ابدی نیست و در نهایت فرد آن را از دست می‌دهد. بنابراین اگر هدف اصلی زندگی جستجو و تعقیب این احساسات خوشایند و لذت بخش باشد نتیجه خوبی نخواهد داشت چراکه هر چه بیشتر تلاش کنیم، احتمال این که به اضطراب و افسردگی دچار شویم بیشتر می‌شود.

اما ... دیدن ادامه » شادی معنای متفاوت دیگری نیز دارد و آن داشتن زندگی پربار و پرمعناست. در واقع با در نظر گرفتن این معنی و مفهوم از شادی، فرد می‌پذیرد که زندگی با درد و رنج همراه است. بنابراین به جای فرار از ناملایمات و احساسات ناگوار زندگی، می‌توان چگونگی کنار آمدن با آنها را فرا گرفت و در مسیر ارزش‌های خود در زندگی قدم برداشت و یک زندگی پربار و پرمعنا برای خود ساخت.

دکتر راس هریس در این کتاب خودآموز، در سه مرحله به مخاطب آموزش می‌دهد که چگونه باید دام شادی را شناسایی کرد، چگونه می‌توان به جای اجتناب از افکار و احساسات دردناک و یا نابود کردن آنها رابطه خود با آنها را تغییر داد، و در نهایت نحوه ایجاد یک زندگی غنی و پربار و احساس سرزندگی و نشاط پایدار را آموزش می‌دهد. این سه مرحله در این کتاب در سه بخش تشریح شده‌اند.

این کتاب بر اساس درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) نگاشته شده است. درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش از درمان رفتاری آمده است و شاخه‌ای از روان‌شناسی بالینی تجربی است. این درمان یکی از رفتاردرمانی‌های مبتنی بر توجه آگاهی (mindfulness) است که اثربخشی آن برای درمان طیف گسترده‌ای از وضعیت‌های بالینی معلوم شده است.

بخش اول این کتاب به این موضوع می‌پردازد که «اجتماع به ما می‌آموزد زندگی باید سرشار از لذت، خوشی، صلح و رضایت باشد و انسان‌ها در کنار یکدیگر با خشنودی زندگی کنند. اما آیا این نگرش واقع بینانه است؟هزاران راهکار روان‌شناختی برای رهایی از احساسات منفی همانند خشم، ترس، عصبانیت، ناامنی و غیره وجود دارد ولی بدون شک متوجه خواهید شد اگر حتی این احساسات برای مدتی ناپدید شوند مجددا باز خواهند گشت.» در عین حال از سال‌های ابتدایی زندگی به ما می‌آموزند که باید احساسات خود را کنترل کنیم که این امر پیش زمینه اصلی برای دام شادی را فراهم می‌کند. اما کنترل احساسات به میزان مناسب و سودمند مشکلی ایجاد نخواهد کرد بلکه کنترل افراطی است که مضر است. راهکار کنترل احساسات ناخوشایند از آن جهت نامناسب است که موجب صرف زمان و انرژی زیاد شده، در دراز مدت ناکارآمد خواهد بود و با بازگشت مجدد افکار، انسان خود را معیوب و سست قلمداد می‌کند. در نهایت دکتر هریس برای در امان ماندن از دام شادی، اولین قدم را افزایش خودآگاهی می‌داند. وی توصیه می‌کند روزانه به هر عملی که برای فرار از افکار و احساسات منفی انجام می‌دهید دقت کرده و به عواقب راهکار کنترل افکار خود فکر کنید.

در بخش دوم کتاب روش‌های متفاوتی برای مواجه شدن با افکار و احساسات ناخوشایند آموزش داده شده است. در واقع در این فصل دکتر راس هریس با استفاده از 6 قاعده اصلی در رویکرد پذیرش و تعهد درمانی به مخاطب می‌آموزد که چگونه می‌توان به جای کشمکش داشتن با افکار و احساسات منفی، به آنها اجازه عبور داد و با افقی جدید به آنها نگریست. شش رویکرد در درمان ACT عبارتند از: گسلش؛ که روشی جدید برای بازگو کردن افکار به گونه‌ای است که تاثیر کمتری بر فرد داشته باشد، گشودگی؛ به معنای ایجاد فضا برای احساسات ناخوشایند، هیجانات و غرایز و امتناع از سرکوبی آنها، ارتباط با زمان حال؛ به معنای زندگی کردن در لحظه کنونی، خودمشاهده‌گر؛ که یک جنبه قدرتمند از آگاهی انسان است، ارزش‌ها؛ یعنی اینکه می‌خواهیم چگونه انسانی باشیم و چه چیزهایی برایمان معنا و اهمیت دارد، و در نهایت عمل متعهدانه؛ که ایجاد یک زندگی با معنا و غنی است.

این بخش از کتاب براساس اصول مذکور و با ارائه مثال‌ها و تمرین‌های متعدد و متنوع، نحوه برخورد با احساسات ناخوشایند، بدون سرکوب و اجتناب کردن از آنها را تشریح کرده است. برای مثال در فصل پنجم از بخش دوم کتاب، نویسنده مهارتی با عنوان «تکنیک صداهای احمقانه» ارائه کرده است و آنرا برای قضاوت‌های منفی و تکرار شونده برای خویشتن بسیار مفید دانسته است. در این تکنیک فرد باید چندین بار افکار منفی خود را با صدای شخصیت های کارتونی طنز، مثلا میکی موس، برای خود بازگو کند. با این کار نه تنها به مجادله، اجتناب، یا جایگزین کردن افکار و احساسات نامطلوب نپرداخته است بلکه درمی‌یابد که آنها چیزی فراتر از یک سلسله واژه نمی باشند و این استنباط موجب می‌گردد تا افکار تاثیر کمتری بر فرد داشته باشند.

در نهایت در فصل پایانی کتاب، نویسنده آموزش‌هایی را ارائه می‌دهد که بتوان به جای جستجوی افکار و احساسات شادی‌آفرین بر ایجاد یک زندگی غنی و پربار تمرکز کرد و بدین صورت به احساسات لذت بخش و پایداری همچون سرزندگی و تکامل دست یافت. برای این منظور نویسنده ابتدا به تبیین مفاهیم ارزش و هدف می‌پردازد سپس بیان می‌کند که در رویکرد ACT به داشتن یک زندگی ارزش مدار اهتمام می‌ورزیم چراکه تا هر میزان که به اهداف خود دست یابید باز هم خواسته‌ی دیگری خواهید داشت. اما ارزش ها همواره باقی خواهند ماند و همواره در دسترس خواهند بود.

ترجمه سلیس و روان مترجمان موجب درک بهتر کتاب شده است. این کتاب با هدف استفاده عموم نوشته شده است اما برای مشاوران، معلمان و روان‌درمانگران بسیار مفید است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اشتباه نکنید! این کتابی از خانواده «روان‌شناسی بازاری» نیست؛ درباره موفقیت در ۵/۱۳روز، یا چگونه می‌توان با آی کیوی ۸۳ انشتین شد؟ یا ... . این کتاب، اتفاقاً درباره این است که چرا باید حریصانه دنبال موفقیت باشیم و این حرص و آز خودمان را به کودکانمان برون‌فکنی کنیم و از آنها بخواهیم که نیابتاً از طرف ما، آرزو‌های برآورده نشده ما را برآورده کنند؟ و به جای این ‌که بگذاریم آنها «کودکی» کنند، وادارشان سازیم که مثل بزرگسالان رفتار کنند و بدین ترتیب، از هول حلیم، خودمان گوشه بایستیم و بچه را بیندازیم در دیگ! این محبت و خدمت به کودکان است یا فربه کردن خودمان، همان خودی که به آن «خود دروغین» می‌گویند؟

داستان، داستان جامعه آمریکاست. نه! نه! فکر نکنید که این کتاب به درد جامعه ما نمی‌خورد؛ چون، ما همان طور که از چین، سنجاق قفلی وارد می‌کنیم، از ایالات متحده هم بعضی معضلات فرهنگی را وارد کرده و می¬کنیم. در جامعه آمریکا که یک جامعه سرمایه‌سالار و رقابتی است، فرزندپروری و تربیت هم به یک کالا تبدیل شده است، یک کالای تجاری که باید سودآوری داشته باشد و برای این‌که تولیدکنندگان و فروشندگان آموزش و پرورش بتوانند کالای خودشان را به فروش برسانند، نیاز دارند به این‌که داستان‌هایی خیلی جذاب و در عین حال، ترساننده درست بکنند و با تبلیغات، پدر و مادرها را متقاعد کنند که مبادا کودکتان از قافله عقب بماند! کودک شما «می‌تواند» انشتین دیگری باشد! کودک شما «می‌تواند» موتزارت دوم باشد! کودک شما «می‌تواند» یک نابغه شود، ... نکند که نشود و بقیه همسالانش بشوند! چگونه می‌تواند؟ ما کالاهایی تولید می‌کنیم، اسباب‌بازی‌هایی، وسایل کمک ‌آموزشی‌ای، تکنولوژی‌های پیشرفته‌ای، کلاس‌های بسیار حساب شده و معلمان کارآزموده‌ای و مهد کودک‌های ۲۴ ساعته‌ای که کودک شما را در بزرگسالی به انشتین ثانی یا موتزارت ثالث تبدیل بکند. مبادا این فرصت را از دست بدهید ... . این گونه می‌شود که مهد کودک‌ها و پیش‌دبستانی‌های آمریکا پر می‌شوند از کلاس‌های فوق برنامه و توده‌ای سیل‌وار از اسباب‌بازی‌های فکری (مثلاً فلش‌کارت‌های آموزش الفبا یا اعداد برای کودکان ۳-۲ ساله همراه با بسته صوتی-تصویری!) و به کودکان تحمیل می‌شود که حتماً با این‌ها بازی کنند و برای دقیقه¬ها و ثانیه‌های آنان برنامه‌ریزی می‌شود که تا دیر نشده به حوزه‌های مختلف علوم و فنون تجهیز شوند: از کلاسی به کلاس دیگر، از زبان‌های خارجی تا موسیقی و باله و از ریاضیات بگیر تا کامپیوتر.

بدین ... دیدن ادامه » ترتیب، از کودکانمان می‌خواهیم که با برنامه ما «اوقات فراغتشان» را پر کنند؛ در حالی که اساساً وقتی نمی‌ماند که کودک در آن «فارغ» باشد. اوقات فراغت به معنی وقتی است که در جدول زمانی خالی است و برای آن از پیش برنامهریزی نشده و فرق آن با اوقات معمولی همین است. ما داریم با تصمیم گرفتن به جای کودکانمان، اوقات فراغت را از آنها میگیریم. ما داریم کودکی کودکانمان را از آنها می‌گیریم.

طبیعت، به اراده پروردگار و طی قرنها تکامل، کودکی را به دو چیز گره زده است: یکی دلبستگی به والدین و تنفس در «فضای ارتباطی با آنها» و دیگری عمل بر محیط که خودش را به صورت «بازی» نشان می‌دهد. بازی یک فرایند از پیش برنامهریزی نشده، خودانگیخته و خلاقانه است و تنها کاری که مربیان باید بکنند، تأمین تنوع قابل قبولی از محرک‌هاست تا کودک با پاسخ به آنها، کم کم نقشه‌ای از جهان طبیعی و اجتماعی را «کشف» کند و این نقشه را برای برطرف کردن نیازهای خود و سازگار شدن با محیط «به کار گیرد». بازی کردن یک فرایند طبیعی است و کودکان آن را خیلی خوب بلدند و از امکانات بی‌شماری که در اطراف خود می‌بینند، اگر آزادشان گذاریم، به خوبی استفاده می‌کنند. کار مربی صرفا تسهیل این فرایند طبیعی و بازی کردن «با» کودک است و نه «به جای» کودک. بنابراین، کلمه «آموزشی» در ترکیب «بازی آموزشی» نه تنها حشو بلکه یک وصف گمراه‌کننده است.

این‌ گونه است که هر دو ستون کودکی، در امواج خروشان «مُد روز تعلیم و تربیت» غرق می‌شوند: دیگر فرصتی برای ارتباط والدین با کودک باقی نمی‌ماند، چه، نه تنها کودک در خانه نیست که پدر و مادر هم برای تأمین مخارج گزاف تحصیل کودکشان باید بیشتر و بیشتر کار کنند. دیگر وقتی برای بازی هم نمی‌ماند، چون مطالب آموختنی باید با بیل درون مغز اطفال ریخته شوند و اگر جایی هم نبود، دو سه بار با پشت بیل بر کپه مطالب کوفته می‌شود تا جا باز کند! کودک، بدین ترتیب، از ارتباط طبیعی با همسالان خود نیز محروم می‌شود.

در واقع، «از یافته‌های پژوهش‌هایی که بر توانایی‌ها و مهارت‌های کودکان دلالت دارد، تفاسیر نادرستی به عمل آمده و عملاً از این تحقیقات سوء استفاده شده است. از تحقیقاتی که برای شناخت قابلیت‌های مغز انسان انجام می‌گیرد، در راستای منافع خطوط تولید استفاده می‌شود. این خطوط تولید، وعده تبدیل نوزاد به اَبَرنوزاد را می‌دهند.» نتیجه التزام به «آیین پیشرفت» و سبقت گرفتن از طبیعت در آموزش و پرورش، این است که در دهه‌های اخیر، سطوح اضطراب و افسردگی، ترس از مدرسه و بیماریهای روان‌تنی در میان کودکان امریکایی به نحو نگران‌کننده‌ای رو به افزایش بوده است و تحقیقات متعددی این آسیب‌ها را به انتظارات آموزشی زیاد از حد، ارتباط اندک با والدین، اضطراب والدین (مبادا وقت و پولی که صرف بچه‌ام کرده‌ام، برنگردد)، تمرکز بر «نتایج» به جای تجارب و نیازهای کودک، و سخت جلوه دادن یادگیری برای کودک مرتبط ساخته‌اند، در حالی که یادگیری در حالت طبیعی خود، نتیجه کنجکاوی و وارسی‌های مکرر از خلال بازی کردن و یک تکلیف رشدی لذت‌بخش است.

شواهد پژوهشی درباره یادگیری در اوایل کودکی روشن کرده‌اند که کودکانی که پیش از موعد، به آموزش‌های علمی خشک واداشته می‌شوند، خلاقیت و شور و شوق کمتری برای یادگیری در مقایسه با همسالان خود نشان می‌دهند و در آینده نیز از حافظه قوی‌تری برخوردار نیستند، در حالی که کودکانی که از طریق بازی کردن یاد گرفته‌اند، علاوه بر رشد شناختی، در مهارت‌های اجتماعی و هیجانی نیز رشد می‌کنند (هوش هیجانی) که برای موفقیت درازمدت در مراحل بعدی کاملاً حیاتی است.

این گونه می‌شود که بنیاد ملی علوم آمریکا (NIS) و بنیاد ملی سلامت کودکان و تحول انسان (NICHD) به سه تن از روان‌شناسان تربیتی طراز اول امریکا بورس تحقیقاتی می‌دهد تا در برابر این جریان به راه افتاده، تحقیقات خود و دیگر متخصصان حوزه رشد کودک را در قالب کتابی گردآوری کنند که در عین استحکام علمی، برای عموم مردم قابل فهم باشد و این شهامت را در آنها به وجود بیاورد که خلاف جریان آب شنا کنند. دو تن از مؤلفان، هیرش پاسک و گولینکف، حداقل سه دهه با یکدیگر همکاری علمی تنگاتنگ داشته¬اند و در سطح بین المللی استادانی شناخته شده‌اند و نفر سوم، ایر، استاد روان‌شناسی دانشگاه تمپل و نویسنده¬ای چیره¬دست است که درباره مادری چند کتاب نوشته که در سطح ملی تحسین شده¬اند.

«انشتین هرگز از فلش‌کارت استفاده نمی‌کرد: چگونه کودکانمان واقعاً یاد می‌گیرند و چرا باید بیشتر بازی کنند و کمتر از بر کنند » حاصل پژوهش‌های محققان برجسته است که از آزمایشگاه مستقیماً به دست مردم رسیده و از تحریفات بازارگرم‌کن تبلیغات رسانه‌ای مصون مانده است و به مردم این توانایی را می¬دهد که این گونه تبلیغات را با نگاهی انتقادی بررسی کنند. تمام حوزه¬های اصلی رشد و تحول کودک (زبان، خواندن، درک ریاضی، مهارت‌های اجتماعی، خودآگاهی و هوش) در فصول کتاب پوشش داده شده¬اند و علاوه بر آن در سرتاسر کتاب، تمرین‌های عملی برای والدین و مربیان (در مجموع، ۴۰ تمرین) تحت عنوان «فرصت‌های آموزشی» ارائه شده تا بتوانند، جریان یادگیری طبیعی کودکان را در هر سنِّ خاص، در بازی-هایشان کشف، تقویت و تسهیل کنند: «بهترین راه یادگیری چهار عمل اصلی، بازی با اشیاء است. اضافه کردن چند قطعه به نوک یک ستون و برآورد زمان فرو ریختن آن، همان ریاضیات است. اگر علایق ریاضی کودکان خود را دنبال کنید (که بسیار قابل توجه است) در جریان بازی، کنجکاوی و یادگیری ریاضی آنان را تقویت خواهید کرد. ما در صورتی می‌توانیم به رشد یادگیری کودکان خود کمک کنیم که جهان را میوه‌ای رسیده و سرشار از فرصت‌های یادگیری در نظر بگیریم. اگر از این حد فراتر رویم، مثل این است که به جای نمایش نوار ویدئویی آن را به جلو ببریم. روی دور تند گذاشتن کودکان مخاطره‌آمیز است و شاید گرایش طبیعی آنها را به یادگیری از بین ببرد.»

و در پایان کتاب، مؤلفان بر اساس گنجینه اطلاعات علمی و کاربردی متقنی که در فصول پیشین درباره رشد کودک با زبانی بسیار ساده داده‌اند، چهار پیشنهاد کلیدی را مطرح می‌سازند که می‌تواند به مثابه شالوده فرزندپروری در اوایل کودکی (سنین پیش‌دبستانی) تلقی شود: ۱. بهترین یادگیری، یادگیری متناسب با فهم و توانایی است، ۲. فرایندگرایی و نه نتیجه‌گرایی سبب علاقه به یادگیری می‌شود، ۳. هوش هیجانی هم مهم است، و ۴. یادگیری واقعی، یادگیری در متن است و بازی بهترین آموزگار است. و باز باید این چهار اصل را با تعادل به کار گرفت، به این معنی که قطعاً همه وسایل بازی زائد و مضر نیستند و قطعاً همه کلاس‌ها هم وقت تلف کردن نیستند.

این اثر، به گواهی برخی از استادان فن، یکی از بهترین منابع موجود درباره فرزندپروری و رشد کودک است و باید به ناشر و مترجم محترم بابت انتشار این اثر گران‌سنگ دست مریزاد گفت.

و نکته آخر اینکه، انشتین حتی در بزرگسالی هم از فلش کارت استفاده نمی‌کرد و چه خوب است که ما هم مثل این مرد بزرگ، همیشه کودک بمانیم. شاید دنیا جای بهتری برای زندگی شود!

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روش‌های تربیتی ما همواره عقلانی و منطقی بوده‌اند نه احساسی. احساسات، بخشی از طبیعت انسانی ما هستند و صرف‌نظر از اینکه تا چه حد آن‌ها را پس می‌زنیم، وجود دارند و ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند. یافته‌های روانشناسان مکاتب مختلف نشان می‌دهد که به میزانی که سرکوب هیجانات در ما بیشتر باشد، مشکلات جسمانی و روانی بیشتر می‌شود. به قول آنتونیو داماسیو، متخصص برجسته و پیشرو علوم اعصاب، توانایی ما برای متوقف کردن هیجانات، به اندازه توانایی ما در متوقف کردن عطسه است. زمانی که ما از روش‌های مقابله‌ای ناسالم خود در مقابل احساسات آگاه نشده‌ایم، به تکرار همان رفتارها و به‌تبع آن، همان نتایجی می‌پردازیم که در کودکی تجربه کرده‌ایم. از همان کودکی روش‌هایی برای خفه کردن و سرکوب احساساتِ «ممنوع» به کار گرفته می‌شوند و با تکرار تا زمان بزرگ‌سالی، سرنوشت ما را در دست خود می‌گیرند و قدرتمندانه به کار خود ادامه می‌دهند.

کتاب «هوش هیجانی» با هدف آگاهی‌بخشی هیجانی و احساسی توسط خانواده، «۲۰۰ راه» برای افزایش هوش هیجانی پسران پیشنهاد می‌کند. امتیاز هوش هیجانی (emotional intelligence) که با شاخص EQ بیان می‌شود، نسبت به هوش کلاسیک (intelligence) که با شاخص IQ نشان داده می‌شود، این است که بیشتر قابلیت تغییر و آموزش دارد و نیز پیش‌بینی‌کننده بهتری برای سلامت جسمی و روانی است. افراد، اگر در کودکی آموزش ببینند که با آگاهی نسبت به احساسات و هیجانات خود عمل کنند، در بزرگ‌سالی سلامت جسمانی و روانی بیشتری خواهند داشت. برای مثال، هیجان «شادی» گاهی در خانواده‌های ایرانی سرکوب و ممنوع تلقی می‌شود و افراد هر چه هم که برخوردار از هوش کلاسیک بالا باشند، زمانی که از این هیجان و تبعات آن آگاه نباشند، «حالشان» بهبود نمی‌یابد. کودکی که آگاهی هیجانی پایینی دارد، در برابر هیجان شادی خود، می‌تواند با این طرز فکر ناهشیار روبرو باشد که: اگر من شاد باشم خودمجازاتگری را رها ساخته‌ام و حتماً با احساسات بد زیربنایی آن مواجه می‌شوم. پس برای اینکه احساس گناه زیر شادی، خشنودی و موفقیت را متوقف کنم، خود را هرلحظه که شاد شوم مجازات می‌کنم و اشتباه جدیدی می‌کنم تا آرزویم را مبنی بر موفقیت، شادی و زندگی رضایت‌بخش پنهان سازم. چنین فرایند پاتولوژیکی، معمولاً تا بزرگ‌سالی ادامه می‌یابد و یکی از زمینه‌های شخصیتی مساعد برای اختلالات هیجانی (اضطراب و افسردگی) است. درواقع، «شخصیت» از نظرگاه روانپویشی چیزی نیست جز همین سبک‌های اختصاصی هر فرد در نحوه برخورد با هیجانات.

افزون ... دیدن ادامه » بر اهمیت این مسئله، آنچه متخصص فرزندپروری و سخنران مشهور در سطح ملی، ویل گلنون، را به نوشتن این کتاب سوق داده، کلیشه‌های فرهنگی جامعه آمریکا در تربیت دختران و پسران است؛ کلیشه‌هایی که ما مخاطبان ایرانی انتظار نداریم تا این اندازه شبیه جامعه ما باشد: مرد که گریه نمی‌کنه! مرد از هیچی نمی‌ترسه! مگه دختری این‌جوری خودتو لوس می‌کنی، خجالت بکش! این کلیشه‌ها گلنون را که قطعاً مهم‌ترین عشق زندگی‌اش «پدر بودن» است، به نوشتن دو کتاب واداشته: ۲۰۰ راه برای افزایش عزت‌نفس دختران و ۲۰۰ راه برای افزایش هوش هیجانی پسران (کتاب حاضر). در کتاب اول، گلنون می‌خواهد راه‌هایی عملی برای غلبه بر کلیشه «جنس ضعیف اما زیبا و لبالب از احساسات بلورین» ارائه دهد تا دختران ما آن‌قدر قوی و مستقل بار بیایند که بفهمند کیستند و راه خود را در زندگی بیابند. در کتاب دوم، گلنون می‌خواهد بگوید که تصورات قالبی درباره پسران منجر به بیگانگی آنان با زندگی هیجانی و دنیای احساساتشان می‌شود. نباید تأکیدی که بر «قدرت» پسران می‌شود آن‌قدر باشد که ارتباط آن‌ها با احساسات و عواطفشان کمرنگ شود. باید پسرانمان بیاموزند که چگونه هیجانات خود را تجربه، درک، و به نحوی سازنده و نه مخرب، ابراز کنند.

هوش هیجانی مرکب از چهار دسته از توانایی‌هاست: قابلیت ادراک و ابراز احساسات، قابلیت استفاده از هیجانات، قابلیت فهم هیجانات و نام‌گذاری آن‌ها، و قابلیت مدیریت هیجان‌ها در خود و دیگران. همه این توانایی‌ها به فرد این امکان را می‌دهند که خود را در موقعیت‌های اجتماعی مختلف بفهمد و با مهار خود با موقعیت پیش رو سازش یابد. تمام این توانایی‌ها در کتاب گلنون پوشش داده ‌شده‌اند. راه‌هایی که او پیشنهاد می‌کند با زبانی ساده و سلیس بیان می‌شوند، و درعین‌حال همگی از روش‌های آزموده شده علمی برگرفته‌ شده‌اند. جامعه هدف این کتاب، والدین و معلمان هستند و در همه بخش‌ها از تجربیات شخصی نویسنده و موقعیت‌های واقعی بهره گرفته شده است. جهت‌گیری گلنون، به آینده پسران نیز معطوف است، پسرانی که باید روزی «پدر» شوند و خود پسرانشان را با هیجاناتشان دمساز و همساز کنند.

گلنون به معنای واقعی وقف تجربه پدری کردن بوده است و وقتی از فرزندپروری سخن می‌گوید، درواقع برای مخاطبان لحظه‌لحظه زندگی‌اش را روایت می‌کند. این ویژگی باعث می‌شود که کتاب، فراتر از یک دستورنامه، کاملاً واقعی و «جاندار» احساس شود. گلنون یک فعال اجتماعی جدی هم هست و مؤسسه Random Acts of Kindness را برای گسترش «مهربانی» با کارهای کوچک تأسیس کرده است (خوب است به سایت این مؤسسه سری بزنید. دیوارهای مهربانی در ایران در صفحه اول آن بازتاب داده شده است: www.randomactsofkindness.org)

اما نکته‌ای هست که در برخورد با سازه هوش هیجانی، که اکنون دیگر فراتر از یک مفهوم بازاری، یک سازه خوش‌ساخت علمی و تجربی است، باید مدنظر قرار گیرد، وگرنه، شاید تمام فنون و گام‌هایی که برای ارتقای آن اجرا می‌شود، از حیث روان‌شناختی، «هزینه‌هایی» به بارآورد که بر «فایده‌های» آن بچربد و آن نکته این است که کاربرد واژه «هوش» را برای ظرفیت تجربه هیجانات، باید یک کاربرد استعاری (metaphorical) تلقی کرد.

وقتی از هوش هیجانی صحبت می‌شود، میزان آگاهی از هیجانات و احساسات و ظرفیت تحمل آن‌ها مطرح است. در یک آزمون هوش، نحوه پاسخ دادن به سؤالاتی که پاسخ صحیح و غلط دارند، نمره‌گذاری می‌شود (performance) درحالی‌که آگاهی به هیجانات، طیفی است که ترجیح فرد را نشان می‌دهد (preference) و اگرچه می‌توان بعضی از پاسخ‌ها را «سازش یافته تر» از پاسخ‌های دیگر تلقی کرد، در آن پاسخ صحیح یا غلطی وجود ندارد. همچنین، مفهوم هوش در تداول عرفی آن، حداقل به نحو ناهشیار، تداعی‌گر «رقابت و برتری‌جویی» و «ثابت بودن نمره» است. رقابت و برتری‌جویی با «سرزنش و تنبیه» در صورت عدم موفقیت همراه است. هنگامی‌که فرد با این باور زندگی کند که «انتقاد کردن از خود و سرزنش نقص‌ها، شکست‌ها و اشتباهات، منجر به تلاش برای بهتر و بهتر شدن می‌شود»، ظرفیت روانی زیادی را صرف پنهان کردن نواقص و شکست‌هایش می‌کند و برای اینکه مورد قضاوت و حمله قرار نگیرد، از پذیرش واقعیت و موجودیت خویش فرار می‌کند تا از ارزش خود و عزت‌نفسش (self-esteem) محافظت نماید. نتیجه این فرایند چیزی نیست جز مسدود شدن مسیر مواجهه با هیجانات، شناخت کمتر آن‌ها و در یک کلام «هوش هیجانی» پایین‌تر!

پس حواسمان باشد که استعمال واژه هوش در ترکیب «هوش هیجانی» یک کاربرد استعاری برای بیان ظرفیت آگاهی هیجانی افراد است و درواقع، به کمال هشیاری داشتن نسبت به هیجانات یا «هشیاری هیجانی» دلالت دارد و نباید با هوش کلاسیک و هوش‌بهر (IQ) که تلویحات رقابت، خودبرتربینی یا خود فروتربینی را در دل خود دارد، اشتباه گرفته شود.(۱) امید است خوانندگان با مطالعه این اثر ارزشمند که توسط دو تن از استادان مطرح روانشناسی ایران ترجمه شده، بتوانند برای «خود» و پسرانشان خودآگاهی بالاتر، روابط غنی‌تر، و خودمختاری حقیقی را رقم زنند که:
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی(۲)

پی‌نوشت:
۱- پس این هوش، آن هوش نیست که این هوش است که:
محرم این هوش، جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست (مولوی)
۲- از دیوان شمس مولوی

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیشتر ما می دانیم ارتباط چشمی برقرار کردن در هنگام گفت و گو مهم است. شاید از دوران کودکی آموخته باشیم که ادب حکم می کند هنگام حرف زدن با دیگران به آن ها نگاه کنیم، شاید برای برخی سخت و خجالت آور باشد و شاید گروهی دیگر اهمیت آن را جدی نگیرند. اما هیچ گاه نیاموخته ایم که ارتباط چشمی به چه دلیل اهمیت دارد؟ یا ارتباط چشمی مناسب و موثر در هر موقعیتی کدام است؟ وقتی معذب و خجالت زده ایم چه روشی برای برقراری ارتباط چشمی به کارمان می آید؟ پاسخ این سوال ها و بسیاری سوالات دیگر مجموعه ‌ای از توانمندی ها ایجاد می کند که تسلط بر «زبان بدن» نام دارد. با فراگیری این مهارت می توانیم پیام های ناخواسته ای را که به وسیله ی زبان بدن خود می فرستیم کنترل کنیم، آگاهانه از این ابزار موثر استفاده کنیم، و در عین حال، قادر به خواندن نشانه های موجود در رفتار و زبان بدن دیگران باشیم تا پیام های ناگفته ی هر گفت و گو را بهتر درک کنیم.

زبان بدن، یا به اصطلاح فن بازیگری، «بدن» در کنار «بیان»، یکی از دو مهارت پایه ای بازیگری است. بازیگر باید بر بدن و بیانش تسلط کامل داشته باشد، چه، این دو، ابزارهای اصلی انتقال پیام در انسان اند و بازیگر که قرار است در کوتاه ترین و انسانی ترین قالب ممکن پیام های درونی شخصیتی که ایفا می کند را منتقل کند، باید بر این دو فن مسلط باشد. بازیگر از هر متد و روشی برای بازیگری استفاده کند و هر نوعی از نقش آفرینی را که انتخاب کند، این دو مهارت پایه ای را به نمایش می گذارد و بدن، شاید مهارت ویژه تر و سخت تر باشد. کم تر بازیگر برجسته ای و نقش به یاد ماندنی ای به خاطر قدرت بیان بازیگر در یادها مانده اند. درصد بالایی از هویت و منش شخصیت در زبان بدن شکل می گیرد. لحظه ای چشمانتان را ببندید و شخصیتی را که از دیدن آن روی پرده ی سینما یا صحنه ی تلویزیون لذت برده اید به یاد بیاورید، کدام ویژگی در خاطره تان پررنگ تر است؟ بیان یا بدن؟

یافته ... دیدن ادامه » های روانشناسی مدرن به ما می گوید که تنها ۷ درصد پیام، با کلمات بیان می‌شود (verbal). بلندی و آهستگی صدا، زیری و بمی و کلاً جنبه¬های آوایی (vocal)، ۳۸ درصد پیام را انتقال می ‌دهند و بیش از نیمی از پیام، یعنی ۵۵ درصد آن، با حرکات بدنی (به خصوص حالت-های صورت) منتقل می ‌شود. بخش زیادی از پیام، یا بهتر است بگوییم روح پیام، مربوط به جنبه-های غیرکلامی (non-verbal) می¬شود که باید با کلماتی که بیان می‌شوند، هماهنگ باشد. در بعضی از متون (مانند «ارتباط درمانی» اثر پل واکتل) این بخش از پیام، پیام ضمنی یا فراپیام (meta-message) نامیده شده که از پیام آشکار مهم¬تر است. زبان بدن است که اساساً پیام را برای مخاطب مفهوم می سازد و در او تصرف می کند. کلام، پیکره پیام است و زبان بدن، جان آن، یا به قول جناب حافظ، «آن» آن .

زبان بدن، نوشته ی الیزابت کونکه، یکی از کتاب های پرطرفدار مجموعه ای است که در خارج از ایران با عنوان "For Dummies" توسط انتشارات Wiley منتشر شده است. این مجموعه در ایران با عناوین مختلف به چاپ رسیده و در یکی از ترجمه ها به مجموعه ی "به زبان آدمیزاد" برگردان شده که شاید تا حدی ترجمه خوبی برای این نام باشد. "For Dummies" که ترجمه ی تحت اللفظی آن به فارسی " برای احمق ها" است و به یقین ترجمه ی گمراه کننده ای است، در واقع نه برای احمق ها، که برای افرادی ریز بین و دقیق نوشته شده که علاقه مندند در حوزه ای ناآشنا اطلاعاتی جامع و مفید داشته باشند. در این مجموعه خواننده درگیر اصطلاحات ناآشنا و پیش فرض های تخصصی حوزه ی مورد بحث نمی شود و در عوض، قدم به قدم با این اصطلاحات و پیش فرض ها آشنا شده و مبانی و اصول و تعاریف حوزه ی مورد بحث را می آموزد. از این روست که ترجمه نام مجموعه به عبارت " به زبان آدمی زاد" ترجمه ای رساتر است.

نگارنده ی این کتاب، که درسال انتشار در لیست پرفروش ترین های جهان قرار گرفته و در نسخه ی انگلیسی به چاپ سوم رسیده، خانم الیزابت کونکه، شاید یکی از بهترین گزینه ها برای نگارش کتابی جامع و همه فهم درباره ی زبان بدن باشد. الیزابت کونکه که فعالیت خود را به عنوان بازیگر تئاتر شروع کرد، با تدریس فنون بدن و بیان به دانشجویان این حوزه، دریافت که با تکمیل دانسته هایش می تواند تاثیر بهتری بر دنیای اطرافش بگذارد. او با تحصیل در رشته های روانشناسی و تجارت، کار حرفه ای خود را به عنوان مشاور ارتباط مؤثر آغاز کرد و در سال ۲۰۰۰ موسسه "kuhnke communication" را برای ارایه خدمات مشاوره ی ارتباط موثر تاسیس کرد و اکنون بیش از بیست سال است که در این حوزه فعالیت می کند.

کتاب، زبانی ساده و گویا دارد و مانند تمام کتاب های این مجموعه، اصول و تعاریف اولیه بحث را باز می کند و تمام حوزه ها و سرفصل های مهم آن را پوشش می دهد. برای تبین موقعیت های خاص، مثال های ساده و روزمره می زند و در کنار مثال های همه فهم و بیان مفاهیم اصلی، راهکار های عملی قابل اجرا ارایه می دهد و گاه از مثال های تاریخی آشنا ( البته بیشتر برای مخاطب غربی) و ارجاع به فرهنگ عمومی استفاده می کند. خواندن کتاب بسیار لذت بخش و روان است و از آن جایی که تلاش نگارنده در متن انگلیسی دوری از پیچیدگی در متن بوده، ترجمه نیز با تلاش خوب مترجمین، روان و همه فهم از کار در آمده.
اتفاقی دوست داشتنی که در چاپ فارسی کتاب رخ داده درباره ی عکس هاست. وقتی کتابی درباره ی زبان بدن می خوانید، چون بسیاری از حالات را در کلمات نمی توان جا داد، وجود تصاویری گویا و مناسب به یقین بخش مهمی از فرآیند درک و دریافت مطالب است. ناشر به جای گرفتن بهانه ی همیشگی ممیزی و حذف تصاویر و یا سانسور و جرح و تعدیل خام دستانه ی تصاویر که نتیجه ای عکس در فهم و درک تصاویر دارد، سلیقه و زمان و هزینه خرج کرده و عکس ها را با مدل های ایرانی بازسازی و عکاسی کرده تا با وجود محدودیت منطقی نشر کتاب در کشور عزیزمان، مخاطب ایرانی هیچ بخشی از لذت مطالعه ی کتاب را از دست ندهد.

کونکه با دقت خوبی تمام حوزه های مورد بحث در زبان بدن را در سطح خوبی پوشش داده و حتی از وام گرفتن از کتاب های مرجع و دیگرانی که چه در نشر و چه در فضای مجازی در این حوزه فعالیت کرده اند، نهراسیده و بسیاری از مطالب، مثال ها و تکنیک های کتاب ها و مقالات مهم این حوزه را در کتاب جمع آوری کرده، به گونه ای که می توان این کتاب را حتی برای کسانی که مطالعات گسترده در زمینه ی زبان بدن دارند نیز مفید دانست؛ چون، این کتاب مروری جامع و خلاصه و ساده است بر تمام آن چه در این حوزه خوانده اند.

هر چند ممکن است دانشجویان روانشناسی و روانشناسان خود را از مطالعه ی چنین کتابی بی نیاز بدانند، مطالعه این کتاب بیش از همه به این گروه توصیه می شود. خواندن زبان بدن و ارایه پیام های صحیح و به جا در مصاحبه بالینی و روند درمان اهمیت بسیار دارد، به ویژه در درمان های پویشی (ناهشیار پویشی در چهره و بدن کدگذاری می¬شود). دانستن معنای دقیق تک تک حرکات و نیز حالات چهره بیمار در حین تعریف یک ماجرا یا بیان یک احساس می تواند عمق ارزیابی های بالینگر را افزایش دهد، به خصوص در مصاحبه های غیر ساخت مند که هنر مصاحبه و توانمندی بالینگر در کنترل بحث و میزان درک و دریافت او از علامت ها و نشانه های مراجع عنصری تعیین کننده است. مطالعه این کتاب تصویری جامع و کامل از هر آن چه یک روانشناس باید بداند تا رفتار غیرکلامی مراجع را تاویل و تفسیر کند به دست می دهد. از سوی دیگر، به بالینگر می آموزد چه طور پیام های غیرکلامی خود را کنترل کند و جدا از پاسخ های کلامی مصاحبه ی بالینی را پیش ببرد و حس اطمینان را که لازمه ی هر فرآیند درمانی است در مراجع به وجود آورد. در غیر این صورت، ممکن است مداخله های درمانگر به نحو بی موردی بیمار را آشفته سازد، در او مقاومت برانگیزد یا به «ارزش خود» بیمار آسیب وارد کند.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شجاعت، تحقق همه‌ی فضیلت‌های روانی انسان
گفت‌وگو - گفت‌وگو با حسین کیانی درباره‌ی برگردان کتاب «شجاعت خلاقیت».

روزبه ... دیدن ادامه » رحیمی: آقای حسین کیانی را با کتاب «تنوع تجربه‌ی دینی» ویلیام جیمز شناختم. کتابی که سال‌ها پیش ترجمه کرده بود اما عوامل و موانع مختلف انتشار آن را به تعویق انداخت. کارنامه‌ی کاری قابل توجه او، صبر و سخت‌کوشی‌اش را آشکار می‌ساخت. با او به گفت‌وگو نشستم درباره‌ی ترجمه‌ی کتاب «شجاعت خلاقیت»، که انتشارات دانژه مدتی‌ست منتشر کرده است.

خوانندگان ما با شما و آثارتان آشنایی دارند و پیش‌تر نیز مطالبی از شما در سایت شهرکتاب منتشر شده بود. برای آشنایی بیشتر خوانندگانی که به تازگی به ما پیوسته‌اند قدری از خودتان و فعالیت‌هایتان بگویید.

من در کنار کار دولتی که از سال ۱۳۶۱ مشغول به آن بودم همواره ذهنم به جاهای دیگری پر می‌کشید، گویی به دنبال چیزی گمشده در پس ظواهر دنیا بودم و این دغدغه سرانجام مرا به فراگیری زبان انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبایی در سال ۱۳۶۴ پیوند داد و افق‌های تازه‌ای در برابر من گشوده شد. در زمان دانشجویی چند مقاله‌ی علمی و از جمله مطالبی درباره‌ی اختر‌شناسی ترجمه کردم. سپس قطعاتی ادبی و عرفانی از جبران خلیل جبران و پس از آن مقاله‌ی معروف فرانسیس بیکن باعنوان «مطالعه» را برای نشریات مختلف ترجمه کردم. پس از پایان تحصیلات با یکی از دوستان به ترجمه‌ی اولین کتاب خود باعنوان «شیوه‌های تفکر ملل شرق» در دو جلد از هاجیمه ناکامورا پرداختیم که به چاپ دوم هم رسید. طی ۲۵ سال گذشته نیز در مجموع حدود بیست کتاب در حوزه‌های فلسفه، روان‌شناسی و ادبیات ترجمه کرده‌ام. همچنین مقالات بسیاری را برای مجلاتی چون اطلاعات حکمت و معرفت، کتاب ماه فلسفه و... ترجمه کرده‌ام که فهرست همه‌ی آن‌ها در ویکیپدیای (دانشنامه) فارسی موجود و قابل دسترسی است.


روان‌شناسی وجودگرا، در مقابل گرایش‌های موجود در روان‌شناسی از قبیل ساخت‌گرایی، کنش‌گرایی، رفتارگرایی، روان‌شناسی گشتالت و روانکاوی که دارای قوانین، اصول و روش‌های معین بودند قد برافراشت. لطفاً در مورد این مکتب و نگاه ویژه‌اش به انسان توضیح دهید.

هر کدام از گرایش‌ها و مکاتب به وجود آمده در روان‌شناسی به بخش یا حوزه‌ی خاصی از عرصه‌ی گسترده و پیچیده‌ی حیات آدمی می‌پردازد. به عبارت دیگر، حد یا پایانی برای ظهور این نظریه‌ها و مکتب‌ها برای ما متصور نیست و طبیعی است که در این میان نگاه یا گرایشی اگزیستانسیال یا وجودگرایانه نیز پدیدار شود. روان‌شناسی وجودگرا از خود انسان شروع می‌کند و او را در فرآیند صیرورت یا شدن در موقعیت‌های زندگی نشان می‌دهد. روان‌شناسی وجودگرا هیچ‌گاه به دنبال کمال نیست چون معتقد است انسانی که پیوسته در حال شدن از حالی به حالی دیگر و از مرتبه‌ای به مرتبه‌ی دیگر است چگونه می‌تواند در جایی تمام شود و کامل شود. کامل شدن و کامل بودن از نظر فلسفه‌ی وجودی یعنی تمام شدن و متوقف شدن. تمرکز اصلی در روان‌شناسی وجودی به اراده و اختیار آدمی و خلاقیت او در یافتن راه‌ها و شیوه‌های جدید زندگی است ضمن آنکه می‌پذیرد انسان‌ها در موقعیت‌ها و شرایط مختلف ممکن است با توجه به میزان خودآگاهی و اراده‌ی خویش واکنش‌های خاصی از خود نشان دهند.


رولو می‌، از جمله کسانی است که در نزدیک‌ کردن افکار پدیدار‌شناختی و روان‌شناختی اهتمام ورزید و معتقد بود که «آنچه در روان‌شناسی به دنبال مطالعه‌ی آن هستیم، انسان است». این اندیشمند، در مکتب روان‌شناسی انسان‌گرا و در میان شخصیت‌هایی چون ویکتور فرانکل، بوگنتالو و یالوم، چه نقش و جایگاهی دارد؟

رولو می‌ در آغاز کارهای تحقیقاتی خود زمان زیادی را صرف شناخت ماهیت اضطراب کرد و آثار سورن کرکگور را برای پی بردن به ابعاد وجودی اضطراب مطالعه کرد که حاصل آن کتابی با عنوان «معنای اضطراب» بود. کتاب معروف دیگر او «عشق و اراده» است که فکر می‌کنم ترجمه شده و در دست چاپ است. رویکرد رولو می تلفیقی از مفاهیم روانکاوانه و مضامین وجودی و همچنین متأثر از آرای آدلر است. همان‌طور که عناوین کتاب‌های او نشان می‌دهند او به مضامین وجودی عشق و اراده، قدرت و معصومیت، شجاعت خلاقیت و آزادی و سرنوشت توجه دارد و در ‌‌نهایت علاقه خود را به آثار کلاسیک با اشتیاقش به وجودگرایی در هم آمیخت و کتاب «ندای اسطوره» را نگاشت.


فکر می‌کنم شجاعت خلاقیت هشتمین کتابی است که از این نویسنده به فارسی ترجمه شده است. در مورد این کتاب، موضوعات مورد بحث آن و اهمیتش در میان سایر آثار رولو می‌توضیح دهید.

تا آنجا که من اطلاع دارم شجاعت خلاقیت چهارمین کتابی است که از رولو می‌به فارسی ترجمه و منتشر شده است. این کتاب در واقع به هسته‌ی اصلی خلاقیت که از نظر او شجاعت است می‌پردازد و معتقد است که شجاعت، فضیلت یا ارزشی در میان سایر ارزش‌ها نیست، بلکه اساس و زیربنای همه‌ی فضیلت‌هاست و خلاقیت را پیامد ضروری هستی می‌داند. خلاقیت از نظر او آنجا پدید می‌آید که آدمی مرزهای عقلانیت و فهم‌های متعارف را درنوردد و این عبور از عادت‌ها و باید‌ها به نوعی شجاعت نیازمند است.


منظور از «شجاعت» در عنوان کتاب، شجاعت خلاقیت، چیست؟

رولو می‌ معتقد است که شجاعت الزاماً به معنای غیاب یأس و ناامیدی نیست، بلکه توانایی حرکت به جلو علی‌رغم یأس و ناامیدی است. خصوصیت اصلی این شجاعت آن است که مستلزم نوعی محوریت در درون هستی خود ماست که بدون آن خود را تهی احساس می‌کنیم. به علاوه، شجاعت، قدرت‌نمایی و لاف زدن نیز نیست. واژه‌ی شجاعت در واقع از ریشه‌ی فرانسوی Coeur به معنای «قلب» مشتق شده است. بنابراین، همان‌طور که قلب آدمی با پمپاژ کردن خون به اندام‌ها موجب توانایی بخشیدن به آن‌ها می‌شود، شجاعت نیز تحقق همه‌ی فضیلت‌های روانی انسان را ممکن می‌سازد. انسان‌ها با بسیاری از تصمیم‌هایی که هر روز در زندگی اتخاذ می‌کنند به ارزش و منزلت خویش دست می‌یابند و این تصمیم‌ها به شجاعت نیاز دارند.


در پیش‌گفتار کتاب آمده است که پل تیلیش استاد و دوست رولو می‌ بود و می این کتاب را به تأسی از کتاب «شجاعت بودن» پل تیلیش نام‌گذاری کرده است. تیلیش در ایران چهره‌ی شناخته‌شده‌ای است و کتاب‌هایی از او و درباره‌اش منتشر شده است. می چه نسبتی با تیلیش و اندیشه‌ی الهیاتی او دارد؟

رولو می بیشتر تحت تأثیر نگاه اگزیستانسیالیستی پل تیلیش بوده است. پل تیلیش از شجاعت در کتاب شجاعت بودن به‌عنوان امری وجود‌شناختی که برای هستی و هست بودن ما ضروری است سخن می‌راند.

آثار شما حوزه‌های مختلف فلسفی (دین، علم و...)، ادبیات و روان‌شناسی را شامل می‌شود. از علایق خود و ملاکتان در انتخاب یک کتاب برای ترجمه بگویید.

من هم مثل هر جستجوگر حقیقتی دوره‌های مختلفی را در زندگی از سر گذرانده‌ام. زمانی اسرار خلقت را در کائنات و طبیعت جستجو می‌کردم و زمانی در دین و عرفان و روان‌شناسی و دوره‌ی کوتاهی هم به بحث‌های اجتماعی و دمکراسی و عدالت و آزادی علاقه‌مند شدم و در هر دوره فکر می‌کردم که آن‌گونه آثار می‌توانند در جامعه اثرگذار باشند ولی اینک به این نتیجه رسیده‌ام که گستره‌ی زندگی درونی و بیرونی انسان طیف وسیع و متکثری از موضوعات را در بر می‌گیرد که هر کدام نقشی و سهمی در سرنوشت او دارند. اگر در ترجمه‌ی آثار جدی و نخبه‌گرا افراط شود خود به خود سهم مردم متوسط و عادی در فهم معارف و ایفای نقش موثر در اجتماع کاهش می‌یابد و چنانچه بیشتر روی آثار عامه‌پسند و به اصطلاح نشریات زرد تکیه شود جامعه نمی‌تواند از استحکام فکری و عقلانی مناسبی برخوردار شود. ما باتوجه به شرایطی که در جامعه‌ی خود داریم نیازمند ترجمه‌ی آثاری هستیم که مردم را هر چه بیشتر به تجربه‌ی زندگی واقعی، نظم و رعایت حقوق و قوانین شهروندی و اخلاق و حفظ محیط زیست و برخورداری از انواع هنر‌ها و ایجاد فضای پویا و پرنشاط و انگیزه‌مند رهنمون سازد. با نگاهی به بازار کتاب گاهی آثاری را می‌بینید که نه تنها هیچ ربط و ارتباطی به مسائل و شکل‌های زندگی ما ندارند و مشکلی را رفع نمی‌کنند بلکه غلظت مالیخولیایی فضای روانی و اندیشه‌ی مردم را افزایش می‌دهند و همه را مستاصل و درمانده‌تر و منفعل می‌سازند و یا ذهن‌ها را معطوف به موضوعات و حوزه‌هایی می‌کنند که گرفتاری و دغدغه‌ی اصلی مردم ما نیست. لذا ملاک من برای انتخاب و ترجمه‌ی کتاب، آثاری است که روشنگر و تاثیرگذار و بهبودگر وضعیت فکری و فرهنگی، اجتماعی، دینی و هنری ما باشند.

شما از مجموعه‌ی دانشنامه‌ی آکسفورد کتابی از نایجل واربرتون ترجمه کرده‌اید که در دست انتشار است. ممکن است در مورد این کتاب هم توضیحی دهید؟

من تاکنون سه کتاب از مجموعه‌ی دانشنامه‌ی آکسفورد با عناوین «درآمدی بسیار کوتاه بر فلسفه»، «درآمدی بسیار کوتاه بر آزادی بیان»، و «درآمدی بسیار کوتاه بر اگزیستانسیالیسم» را ترجمه کرده‌ام که سومین این‌ها با عنوان اگزیستانسیالیسم در سال ۱۳۹۱ از سوی انتشارات بصیرت منتشر شد و اینک چاپ دوم آن در دست اقدام است. قرار است دو کتاب دیگر تا پایان سال جاری چاپ و منتشر شوند. کتاب آزادی بیان نوشته‌ی نایجل واربرتون است که به بحث درباره‌ی آزادی، آزادی بیان و مطبوعات، حدود و مخالفان و موافقان محدودیت‌سازی آزادی بیان و بحث‌های مفیدی درباره‌ی فضای مجازی و شبکه‌های دیجیتال و نسبت آن‌ها با چالش‌های آزادی بیان می‌پردازد.

چه کتاب‌هایی در دست ترجمه یا انتشار دارید؟

در حال حاضر قرارداد جلد اول کتاب «فلسفه‌ی ارتباطات» با ناشر منعقد شده است. این کتاب با همکاری استاد محترم آقای دکتر غلامرضا آذری به صورت مشترک ترجمه شده است که امیدواریم تا نمایشگاه سال آینده چاپ و منتشر شود. جلد دوم این کتاب را نیز در دست ترجمه داریم. کتاب‌هایی را نیز ترجمه و در سال‌های خیلی پیش به انتشارات حکمت تحویل داده‌ام که متأسفانه هنوز چاپ نشده‌اند. از جمله کتابی با عنوان «علم و دنیای نو» از آلفرد نورث وایتهد، و کتاب «اصول روان‌شناسی» از ویلیام جیمز. به جهت علاقه‌مندی به حوزه‌ی ادبیات و داستان، سه داستان کوتاه از جیمز رمزی اولمن، ری بردبری، و رابیندرانات تاگور نیز ترجمه کرده‌ام که با عنوان سه داستان کوتاه از سوی انتشارات رامان سخن در همین روز‌ها منتشر خواهد شد. در سال جاری بیشتر به کارهای ویرایشی مشغول بودم.

خاطرم هست گفته بودید روند چاپ کتاب «تنوع تجربه‌ی دینی» پانزده سال به طول انجامید. این روز‌ها با نشر و سختی‌های آنچه می‌کنید؟

متأسفانه هنوز هم روند چاپ و انتشار کتاب تسهیل نشده است و با مشکلات عدیده‌ای روبروست که تنها به اخذ مجوز محدود نمی‌شود. مشکل عمده‌ی ما فرهنگی است. البته کتاب تنوع تجربه دینی به چاپ دوم رسید، اما خیلی بیش از این‌ها باید این‌گونه کتاب‌ها خوانده شوند. چرا شهرداری یا نهادهای فرهنگی نباید در هر محله‌ای ساختمانی زیبا و با مدیریتی نیرومند به‌عنوان کتابخانه و سالن مطاله بنا کند و خود شهرداری یکی از خریداران عمده‌ی کتاب برای عرضه‌ی عمومی باشد تا به تدریج این واحدهای فرهنگی جایگزین مراکز درمانی سوءاستفاده از مواد شوند. اگر ما می‌خواهیم جرایم و ناهنجاری‌های اجتماعی و اخلاقی در جامعه کاهش یابد و مردم به اصول شهروندی و اجرای قانون و نظم پایبند شوند و به طور کلی پیشرفت کنیم چاره‌ای جز فرهنگ‌سازی نداریم و این امر نیز جز از طریق کتاب، ترویج کتاب‌خوانی و ارائه‌ی آموزش‌ها و مهارت‌های لازم برای یک زندگی مدنی شایسته و در شأن جمهوری اسلامی میسر نخواهد شد. امیدوارم زمانی برسد که متولیان امور فرهنگی به دنبال جلب نظر اساتید، دانشوران، نویسندگان، مترجمان و هنرمندان باشند نه بالعکس.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید