:  چشمه
:  ۱۵۶۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
یک به اصطلاح رمان جنایی روانشناسانه بی سر و ته و بی مایه. البته ترجمه خوبی دارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا انقدر خوب بود؟ گول متن ساده اش رو نخورید. فوق العاده... فوق العاده... هر چی بگم کم گفتم... پیشنهاد جدی
۲۵ اسفند
معین محبی این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حقیقتا کتاب زیبایی بود. خیلی کم پیش میاد با قهرمانان داستان ها همدردی بکنم یا حتی همزاد پنداری. اما شخصیت های این داستان خصوصا ماریسا کوچولو برام خیلی دوست داشتنی و مظلوم بود. به نوعی معصومیت انسان بی گناه رو به تصویر کشیده بود. تا اواسط داستان بدون توقف مطالعه کردم و دلم میخواست بدونم در ادامه چی میشه. به شدت مطالعه این کتاب رو برای ... دیدن ادامه » داستان دوستان پیشنهاد میکنم.
ترجمه عالی انجام شده و با توجه به قوانین موجود مشخصه تا حد امکان حق امانت داری در ترجمه رعایت شده. جنبه روایی داستان هم خیلی به روان بودن و خواستنی تر شدن داستان کمک کرده.
به شخصه تمایل داشتم سرنوشت همه قهرمان ها رو بدونم ولی خود این کمک میکنه به تخیل پردازی در موردشون و ادامه دار شدن داستان حتی بعد از تموم شدنش.
تشکر میکنم از مترجم سرکار خانم طباطبایی و تقدیر میکنم از قلم زیبای جویس کارول اوتس
۱۶ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آلدو میتونست خودکشی بدون درد داشته باشه مثلا از کیسه خروج استفاده کنه نمیتونست؟ ولی قرص خواب خورد با ماشین رفت تو دیوار چرا؟ هرچند انقدر بدشانس بود شاید بازم نمیمرد ...
کتاب خوبی بود آدم و یاد آثار کافکا میندازه
۱۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام عزیزم. خوبی؟
واژه‌ها طعم دارند. سلام یک طور، عزیزم و خوبی یک طور دیگر. جمع‌شان کنی کنار هم، عطر می‌گیرند. عطر لیموی جاافتاده توی قرمه سبزی. انگار منتظر بود. منتظر همین چند کلمه‌ی کنار هم. منتظر طعمش، عطرش، ترکیبش...
۰۷ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا منتظرم برای جلدهای بعدیش...فکر کنم کلا شیش تا یا پنج تا جلد باشه...ترجمه هم از اقای سرکوهی عالیه
۳۰ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کتاب رو خوندم و لذت بردم. همیشه قرار نیست توی کتاب ها اتفاق های خاص بیفته. بعضی کتابها حس خوبی دارن
۱۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

این کتاب را با دقت خواندم، ولی الان که چند وقت از اتمامش می گذرد، تصاویر زیادی از آن در ذهنم نیست!
۱۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن خیلی ساده و ترجمه ضعیف!
۱۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پشت جلد:
بند محکومین نوشته‌ی کیهان خانجانی تجربه‌ی خاصی است در روایت سرنوشت آدم‌هایی که به واسطه‌ی گذشته‌ی خود کنار هم گرد آمده‌اند. رمان در زندان لاکان رشت می‌گذرد، در بند محکومین. هر زندانی قصه‌ای دارد و خانجانی تلاش کرده با شکافتن گذشته‌ی هر کدام پیوندی میان این آدم‌ها بسازد تا ساختار چند تکه‌اش تکمیل شود. نویسنده در این ... دیدن ادامه » رمان استراتژی نویی ساخته که در آن آدم‌ها ناچار شده‌اند با قصه‌های خود به حیات‌شان در متن ادامه دهند، حیاتی که در مورد هر کدام‌شان متفاوت است. در این ساختار زندان به مثابه‌ی حافظه‌ی متن شده است و مخاطب را با تکه‌هایی روبه‌رو می‌کند که سعی می‌کنند نیشتری باشند بر رئالیسمی محافظه‌کار. برای همین رمان بند محکومین بدل به اثری متفاوت می‌شود. زبان قصه‌گو و غیرتوصیفی نویسنده نیز به این ضرباهنگ افزوده شده و اثر را با سرعت پیش می‌راند. خانجانی جهانی متفاوت می‌سازد که در داستان‌های با محوریت زندان، کم‌نظیر است؛
۱۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم بَنگ که می کِشد، کارهایی می کند که فرداش که یادش می افتد، از بس شرمش می شود باز می کِشد تا فراموش کند
۱۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه ی من قصه ی آدمی است که یک خروار دندان دارد، همه روی لبش.
هر چه قدر درد بکشد، ناله بزند، گریه کند، هیچ کس باور نمی کند.چرا؟
چون دارد می خندد.
هر چه بگویم، می گویند توهم است.
۱۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاو به اندازه ی طنابش چِرا می کند
سگ به اندازه ی طَنابَش گاز می گیرد
ولی دوربین تا نافِ همه چیز را می خواند.
۱۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبیه
از خیلی جهات
۱۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش من نمایشنامه خونم تا رمان خون
آخر بعضی رمان های ایرانی از خودم میپرسم
بعد از این همه توصیف خب که چی
برای ... دیدن ادامه » خودش آدم می‌نویسه یا مخاطب
در تآتر اگه مخاطب نباشه تآتری شکل نمیگیره
رمان ایرانی به من یکی نمیسازه نمی‌دونم چه مرضی که باز میخرم
۳۰ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قدیما زندگی شخصی نویسنده‌ ها از نوشته‌ هاشون جالب‌ تر بود. امروزه روز نه زندگی‌ هاشون جذابه نه نوشته‌ هاشون.
۳۰ دى
سلام. از کتاب خوشتون نیومد؟
۳۰ دى
سلام. چرا. کتاب خوبیه. این جمله هم از خود کتابه.
۰۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان جالب گیرا و خنده دار و در بسیاری مواقع بی سر و ته است. اما متن قوی و معمایی داستان به شدت پیگیری خواننده را ترقیب می کند
۲۶ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نفرت انگیز!
نمی‌دانم چرا در لابلای خاطرات شین، نویسنده به دنبال اظهار فضل و بیان آمار و اطلاعاتی است که البته بی‌ربط به کتاب نیست ولی جای آن لابلای خاطرات شین نیست.
۰۹ دى
کتاب ارومیه در محاربه ی عالم سوز کتاب تاریخ وقایع آذربایجان در تسلط ارامنه و اکراد بر مردم بی دفاع ارومیه می باشد یکبار خواندن کتاب برای درک وقایع کافی نیست جیلولوق در آذر بایجان و توطئه ی اجانب برای تساحب قسمتی از تاریخ و پاکسازی نژادی را بیان می کند ... دیدن ادامه » .
۱۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کتاب خوب،جامع با ترجمه روان فقط چاپ چهارم و ازین ببعدش دیگها عکس ها گلاسه نیستن و حجم کتاب بیش از حد بالاست(اندازه سه جلد کتاب )که خیلی تو ذوق میزنه
۲۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و من
هرچه عکس ها را ورق بزنم
باز کودکی ام را می بینم
که ... دیدن ادامه » ایستاده
و قد تنهایی اش از اوبلندتر است
۲۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درهمین چند دقیقه خواندن این شعر
سلولی درتنت
دست به خودکشی زده است
سلولی ... دیدن ادامه »
اما
در مغزت به دنیا خواهد آمد
وقتی
به زنی که دوستش داری
فکرمیکنی
۲۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی
که تو را دوست دارد
چه سهمی از دوست داشتن من را
دزدیده است؟
۲۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی عالی با ترجمه‌ای محشر. باید خواند و دوباره خواند تا جملات آن بر روح جاری شود
۱۶ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همسرش به سرنوشت اعتقاد داشت، این که تمام مسیرهایی که آدم در زندگی‌اش طی می‌کند، به نحوی به «چیزی» ختم می‌شوند که سرنوشت آدمیزاد را رقم می‌زند. هر بار که سونیا شروع می‌کرد به صحبت درباره‌ی این موضوع، اوه زیر لب چیز نامفهومی می‌گفت و خودش را سرگرم سفت کردن یک پیچ یا چیزی مشابه این می‌کرد. ولی هیچ‌وقت گفته‌های همسرش را قطع نمی‌کرد. ... دیدن ادامه » شاید برای او یک «چیز» سرنوشتش را رقم زده بود، ولی برای اوه آن «چیز»، «یک نفر» بود.
۱۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
غمگین ترین و تلخ ترین کتابی که تا امروز دیدم
به نظرم بیشتر شبیه نوشته های یک فرد افسردست!
واقعا باعث غم و اندوه میشه
به ... دیدن ادامه » هیچ کس پیشنهاد نمیکنم این کتاب رو
و از نشر چشمه متعجبم برای چاپ این کتاب !
۱۳ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بیماری مبتلا به بلای ملال، در بستری به نرمیِ آب نیز، خواب نیست. (ویولن دیوانه - صفحه 113)
۱۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترس، درد بی درمانی است و هر کس که به این درد مبتلا شود از زندگی روی خوشی نمی‌بیند. (ویولن دیوانه - صفحه 46)
۱۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوب و جالبی بود
۲۸ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 33