:  چشمه
:  ۱۴۹۰
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
رمانی جذاب و نفس گیر که خواننده رو از ابتدا درگیر میکنه و بی وقفه پیش میبره خیلی منتظر و مشتاقم نوشته بعدی اقای یزدانی خرم رو بخونم
۱۹ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده بود...
۱۹ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین رمانهایی که درباره جنگ خوندم
۱۹ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر میخواهید به یاد شیطنت های دوران بچگی، حسابی بخندید حتمن این کتاب رو بخونید.
۱۷ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب و شانسی از قفسه کتاب برداشتم و خریدم بعد که روشو خوندم دیدم نوشته نویسندش افغان هست خوبه ک نویسندگان افغان تجربه و هنرشونو با ما به اشتراک میزارن.ممنون
۱۶ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خون انسان خیلی رنگ روشن و تندی داره،این رنگ رو نه تو طبیعت دیدم،نه تو تابلوهای نقاشی. جنگ چهره ی زنانه ندارد_سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ
۱۶ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کتاب خوبیه،نویسنده کلی زحمت کشیده با یه چیزی حدود ۱۰۰ تا زنی ک جنگ رفتن صحبت کرده و خیلی روان و ساده اما تاثیرگذار این کتاب و نوشته.
۱۶ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مارون قصه‌ی یک شهرِ کوچک است در سال‌های پُرتب‌وتابِ قبل و بعد از انقلاب. آدم‌هایی از هر دست، از چپ‌های مبارز گرفته تا انقلابی‌های تازه‌نفس، از کاسبان خُرده‌پا تا روستاییانِ کویری، از دخترانِ پُرشور تا پسران ایده‌آلیست. تنوع فراوان این آدم‌ها با ماجراهایی گره می‌خورد که پا در تاریخ و امر سیاسی روزگار نویسنده دارد و برای همین ... دیدن ادامه » رمان دوچندان جذاب می‌شود. مارون در ادامه‌ی مسیر داستان‌نویسی بلقیس سلیمانی، از این جهان‌های تک‌افتاده می‌گوید که ناگهان سرنوشت‌شان تغییر می‌کند و جست‌وجوی مدامی که پیشانی‌نوشت برخی از این آدم‌هاست. سلیمانی ذهنی قصه‌گو دارد و زبانی پُرکلمه و پُرضرب‌آهنگ.
۲۹ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر بخوام پنج رمان مزخرف رو بین اونایی که تا حالا خوندم انتخاب کنم این یکی از اوناست
۲۰ مهر
ضمن احترام به نظر شخصی شما باید عرض کنم که این رمان حتی بهتر از کتب مرجع روانپزشکی علایم یک بیمار مبتلا به اختلال دوقطبی رو توصیف میکنه.
۲۱ مهر
با تشکر از نظر شما
پس میشه گفت رمان مذکور تخصصی هست و به درد عامه مردم نمی خوره
۲۱ مهر
خیلی از رمان های خوب رد پایی از روان شناسی، فلسفه و .... رو در خود دارن و میتونن برای خیلی ها جذاب باشن اما طبیعتا برای مخاطب خاص جذابیت بیشتری دارن.
۲۳ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید:

-از متن کتاب-

هیچ ... دیدن ادامه » وقت مثل این بار این همه عمیق توی کوزه ی شیر را نگاه نکرده بودم. می خواستم درست و حسابی تمیزش کنم...به همین خاطر هیچ وقت متوجه نشده بودم که کف کوزه، شن زاری در حال گسترش یافتن بود که من از بالا، انگار سوار هواپیما باشم، به آن نگاه می کردم.
بین ریگ های روان فراوان که شبیه برکه های خشک شده بودند، ناگهان متوجه کاروانی شدم که به آرامی جلو می رفت. کمی پایین تر پرواز کردم و دیدم یک کاروان شتر است. گردن دراز حیوانات که در هماهنگی با راه رفتن نرم و نازکشان عقب و جلو می رفت، کاملا واضح بود.
دو تا ساربان هم همگام با آن ها می رفتند، یکی جلو کاروان و دیگری عقبش، در رداهای بلند سفیدی که در باد تکان تکان می خوردند، بادی که به نظر می آمد با وجود هوای آبی روشن، حسابی سوزان باشد. تازه می خواستم بار کاروان را دقیق تر ببینم که شنیدم ساربان عقبی چیزی به ساربان جلویی گفت که طنینی فوق العاده ملتهب داشت.
۱۹ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوشم اومد. یک شاهکار بی ادعا. تعجب کردم همچین کتابی چاپ شده. پیشنهاد میکنم حتما بخونین.
۱۱ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قورباغه ای را در کاسه ای پر از آب بر روی شعله آرامی از آتش گذاشته و آتش زیر کاسه را آرام آرام زیاد می کنیم به طوری که قورباغه گرمای تدریجی آب را احساس نمی کند و بدنش به حرارت آب عادت می کند. پس از ساعت ها بالاخره آب آنقدر گرم می شود تا به جوش می آید و قورباغه در حالی که هنوز به آرامی در آب شناور است در آب جوشان می میرد بدون اینکه بداند چه اتفاقی ... دیدن ادامه » افتاده است.
 
بالا بردن حرارت محیط قورباغه آن قدر آرام و تدریجی بوده است که او را تا نقطه ی مرگ به محیطش عادت داده است؛ و این مردم در این خیابان ها و در داخل ماشین هایشان درست مانند قورباغه، روح و بدنشان به آرامی به شلوغتر شدن محیط عادت کرده و تغییر در محیط خود را احساس نمی کنند و متوجه نیستند که برایشان چه اتفاقی می افتد، حتی تا نقطه ی مرگ.
۰۵ مهر
عالی بود و مثل همه ی حقایق ترسناک
۰۶ مهر
مثال جامع وگویایی بود
۰۶ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
محشر بود. مدت‌ها بود کتابی به این خوبی نخوانده بودم. نثر ساده و در عین حال جذاب رمان باعث می‌شد تا نتونم کتاب رو زمین بذارم. طنز خیلی باحالی داشت. من کمدی زیاد خونده بودم ولی بعضی قسمتهای این کتاب باعث قهقهه‌ام می‌شد. در عین حال یک نوع تلخی خاصی هم در داستان وجود داشت. این کمدی سیاه عجب ژانریه و باید خیلی بیشتر توی این زمینه بخونم. واقعا ... دیدن ادامه » جذب این سیاهی طنزناک شدم. کتاب اتحادیه ابلهان هم اینجوری بود. چیزی از داستان لو نمی‌دم تا خودتون برید بخونید. از نشر چشمه واقعا ممنونم بخاطر معرفی چنین نویسنده‌هایی. من چیزی دیگه‌ای از این مترجم نخونده بودم ولی واقعا کارش حرف نداشت. خیلی خوشخوان و بدون کوچکترین گرفتگی در متن. توصیه می‌کنم این شاهکار رو از دست ندین و حتما بخونید.
۰۴ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهم نیست چه روزی یا چه ماهی از سال است، غیر ممکن است به روزنامه نگاهی بیندازید بی آن که در هر خط به ترسناکترین رد پاها از ضلالت بشری برنخورید... هر روزنامه ای، از اولین خط تا به آخر مزخرفی نیست جز سلسله ای از ترس ها، جنگ ها، جنایات، دزدی ها، هرزگی ها، و شکنجه ها؛ چیزی که حاصل عملکردهای شیطانی سردمداران، ملل و مردم است؛ یک عیاشی کامل برای ... دیدن ادامه » پیش بردن قساوت جهانی! و با این پیش غذای نفرت انگیز، هر شهروندی روزانه صبحانه اش را فرو می دهد.
تماشای رنج دیگران
سوزان سونتاگ
۰۳ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
او مردی سیاه و سفید بود
همسرش رنگ بود
تمام رنگ های او ..
۰۳ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواندن و دوباره خواندن این کتاب برای من یک لذت مدام بود مخصوصا ترجمه آقای حسین یعقوبی بسیار روان و عالیست با این کتاب می شود به نوعی فلسفه عملی در زندگی رسید و صرفنظر از پوچی هستی، حال خوبی پیدا کرد حتما خواندن این کتاب را از دست ندهید
۲۸ شهريور
سلام
امکانش هست درمورد کتاب توضیح بدید؟
۲۸ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حتی یک دلقک هم یک دلقک دیگر را نمی فهمد .
۱۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو چقد خوب بودی " در رویای بابل" یه نقد ازش خوندم عالیه شمام بخونید :برخی رمان در رویای بابل را انتقام براتیگان از جامعه‌اش می‌دانند. او جامعه را بسیار پول‌ پرست توصیف کرده است. به شکلی که مادر در هر تماس فرزندش قرض و بدهی او را یادآور می‌ شود و هیچ اثری از محبت مادری در او نمانده است. محتوای مکالمه‌ ی کارآگاه خصوصی با همه‌ی طلبکارانش ... دیدن ادامه » به یک شکل است. تفاوتی نمی‌کند که مادرش باشد یا دوست دوران جنگ و دانشگاه. صرفاً مبلغ بدهکاری‌ اش به آن‌ها متفاوت است. این گویای این مسئله است که ارزش انسان‌ ها برای یکدیگر به سادگی با کمک پول قابل‌ اندازه‌گیری است. اگر برای دوست قدیمی ۲۰ دلار برای مادر ۶۰۰ دلار. چیزی به نام محبت بی قید و شرط وجود ندارد. براتیگان این مسئله را به شکل غریبی با طنازی در گوشت و تن داستانش گنجانده است.گ براتیگان هم به سبک قصه‌هایش بود. او همان‌طور که در داستان‌ هایش اتفاقات عجیب‌ و غریب خیلی ساده و غیر منتظره رخ می‌دهند و خودش هم با ساده‌ترین و بی‌خیال‌ ترین شکل ممکنه آن را روایت می‌کند، تصمیم گرفت رو به دریای پشت پنجره‌ی خانه‌ اش با یک تفنگ خودکشی کند و به زندگی اش پایان بدهد.
۱۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"تو دلت رفته بود، ماندن نداشتی دیگر، هیچکس نمی‌توانست نگهت دارد، چه برسد به من، که دستهایم دور تن‌ات باز بود و خودم پَرَت دادم، مثل کبوتر در آسمان، جلو چشمم بال زدی و دور شدی و دور شدی تا دیگر ندیدمت. حالا دیگر هرچقدر هم زل بزنم به آن تکه‌ی آبی‌یی که در آن محو شدی و فریاد بزنم من هنوز عاشقانه‌هایم را نخوانده‌ام، برنمی‌گردی." ... دیدن ادامه » معرکه‌ست این کتاب..!
اونقدر قشنگ نوشته شده که شخصیت‌های داستان رو لمس کردم
کاملا حس میشد غمی که بعد از رفتن میثاق، زندگی لیلا رو فرا گرفته بود، ترس‌ها و بدبختی‌هایی که از بچگی با شبانه بزرگ شده بود و باعث شده بود نتونه تصمیمی بگیره، و روجایی که حال بدش رو خیلی خوب پشت خنده‌هاش قایم کرده بود و ضجری که بخاطر نرسیدن به آرزوش می‌کشید...
۱۴ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا اون استعدادی رو که می خوای بهت نمی ده.
اون چیزی رو بهت می ده که طبیعت نیاز داره تا چرخه اش از کار نیفته.
این رسم زندگیه که توی تصمیم گیری های بزرگش تو رو پشیزی هم حساب نمی‌کنه، این که اسمت چی باشه، کجا به دنیا بیای، چه استعدادی داشته باشی و مرد باشی یا زن. به هیچ وجه ازت نظر نمی خواد. کار خودش رو میکنه و این تهِ نامردیه.
۰۹ شهريور
نقشه هاش برای ما معلوم نیست ولی دلیل نمیشه بدون نقشه کار کرده باشه!
۱۰ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمـان هـا تـصـویـر هـای خـارق‌الـعـاده ی زنـدگـی هـسـتـنـد،
اون ها قـدرت و وسـعـت مـغـز آدم رو نـشـون مـی دهـنـد،
رمـان ها خـیـال هـامـون رو واقـعـی و واقـعـیـت اطـراف مـون رو خـیـالـی مـی‌کـنـنـد.
۰۹ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبیه به نوعی به توصیف زندگی شمس ومولانا میپردازه.اما بعضی جاها زیاد از حد به توصیفات محیط اطراف و ظاهر آدمها میپردازه ک خسته کننده هست.اما بطور کلی خوبه.
۰۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این داستان ایرانی تا حدود زیادی تیره، کشش خوبی برای خواندن دارد. آن را بخوانید.

از لحاظ روانشناسی، راهی که شخصیت محوری داستان طی می‌کند مستقیماً متأثر از رفتار پدر با او و فرهنگ محیط و سبک زندگی والدینش با یکدیگر می باشد زیرا قبل از برخورد با برادر نامادری‌اش مشکلات عدیده‌ و بسیاری در روان پسرک وجود داشت اما ضربه نهایی روحی و روانی در شکار کبک به او وارد شد. حتی بهتر بود نویسنده رفتارهای پدر پسرک را بیشتر می‌کاوید و از مشکلات روانی برادر نامادری در زندگی‌اش بیشتر پرده بر می‌داشت زیرا متأسفانه چنین پدرها و مرادهایی در این اجتماع کم نیستند و صفحه حوادث روزنامه‌‌ها و شبکه‌های اجتماعی و اخبار از آنان خالی نیست. اینکه دقیقاً چرا پسرک خالی کردن عقده‌های خویش را بر زنان که ضعیف‌تر از خودش بودند، روا می‌داشت و همزمان به آنان احساس نیاز و وابستگی داشت می‌توانست داستان را به یک رمان جدی‌تر تبدیل نماید.

از ... دیدن ادامه » جذابیت‌های احتمالی دیگر این داستان ایرانی برای خواننده، عدم روایت خطی اتفاقات و ایجاد نوعی هم‌پوشانی و همزمانی برای زمان‌های متفاوت تو در توی دو زمانه می‌باشد که این نوع تدوین در داستان‌های ایرانی کمتر دیده می‌شود.

برخی مواقع نویسنده موقعیت جغرافیایی و مکانی افراد داستان را بیشتر از مقدار لازم توصیف می‌کند تا محیط داستان برای خواننده پرحوصله‌ ملموس‌تر شود که پسندیدن این قسمت‌ها سلیقه‌ای است.

نویسنده بخش پایانی داستان را به سرعت و به خوبی به سرانجام رسانده است. البته می‌توانست در برخی جزییات ابهام کمتری در اواخر کار داشته باشد.

یادداشت مختصر و مفید و کمی مبهم (البته این ابهام لازم بود تا خواننده را تشویق کند که بداند ماجرا چیست) دوست فرهیخته و کتابخوان آقای آل‌عوض در دیوار شهرکتاب باعث شد کتاب را به طریقی تهیه کنم و با اشتیاق و تأمل فراوان در شخصیت‌های اصلی داستان به‌ویژه پسرک و پدرش مطالعه نمایم. با تشکر از ایشان.
۰۱ شهريور
خواهش میکنم.
خوشحالم که مطالعه کردید و مورد پسندتون واقع شد.
۰۱ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
“من برا خودم دوتا قانون دارم.

قانون اول: هیچ وقت به مردی که پیپ می کشه اعتماد نکن. قانون دوم: به مردی که کفش براق می پوشه اعتماد نکن.”

“اون ... دیدن ادامه » که پیپ نمی کشید.”

“ولی شبیه اونایی بود که پیپ می کشن.”
۳۱ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کـلیـشـه هـا حـقـیـقـی تـریـن احـسـاس هـا را بـیـان مـی‌کنـنـد
اگـر
گـویـنـده اش بـدانـد کـلـیـشـه انـد و از گـفـتـن شـان خـجـالـت نـکـشـد و خـب، الـبـتـه چـاشـنـی مـفـصـلِ صـداقـت هـم بـاشـد ، بـد نـیـسـت.
.
#چالش_نقل_قول
#چالش_نقل ... دیدن ادامه » قول
۲۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتی: (( من شما مردها را خوب می‌شناسم. تا روی تان باز شود، آدم می‌شود ملک پدری تان و به کسی حق نمی دهید چپ نگاه کند. عین خروس غیرتی!))
و
من سرد گفتم: (( نه که شما مرغ ها بدتان می آید بخزید زیر چتر یک غیرتی خروس نشان تا به مرغ های دیگر پز حسودی یشان را بدهید.))
سپس ... دیدن ادامه » تو گفتی: (( حرف حساب جواب ندارد!))
.
#چالش_نقل_قول
#چالش_نقل قول
۲۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
'هیچ وقت نمیشنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع بویایی اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد فیلسوف عقلش، نقاش چشمش آهنگساز گوشش و اش زبانش... درس من؟ من آزادی ام را از دست دادم...'
چالش نقل قول
۲۱ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
(به افق تهران) عنوان نخستین رمان (مریم طاهری مجد) درباره‌ی دختری است که در فضای سنتی یک محله‌ قدیمی در تهران بزرگ می‌شود. او در عین رشد در چنین محله‌ای، برخی از سنت‌های خاص مردم تهران را بیان می‌کند و داستان هم زمانی تمام می‌شود که او هم از این سنت‌ها گذشته و هم سنی از او گذشته است ولی همچنان به بخش درست سنت‌ها معتقد است.
۲۰ مرداد
من یادم نیست کی خوندمش ولی لذت بردم
۲۰ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 32