:  چشمه
:  ۱۵۱۹
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
داستان جالب گیرا و خنده دار و در بسیاری مواقع بی سر و ته است. اما متن قوی و معمایی داستان به شدت پیگیری خواننده را ترقیب می کند
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نفرت انگیز!
نمی‌دانم چرا در لابلای خاطرات شین، نویسنده به دنبال اظهار فضل و بیان آمار و اطلاعاتی است که البته بی‌ربط به کتاب نیست ولی جای آن لابلای خاطرات شین نیست.
۰۹ دى
کتاب ارومیه در محاربه ی عالم سوز کتاب تاریخ وقایع آذربایجان در تسلط ارامنه و اکراد بر مردم بی دفاع ارومیه می باشد یکبار خواندن کتاب برای درک وقایع کافی نیست جیلولوق در آذر بایجان و توطئه ی اجانب برای تساحب قسمتی از تاریخ و پاکسازی نژادی را بیان می کند ... دیدن ادامه » .
۱۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کتاب خوب،جامع با ترجمه روان فقط چاپ چهارم و ازین ببعدش دیگها عکس ها گلاسه نیستن و حجم کتاب بیش از حد بالاست(اندازه سه جلد کتاب )که خیلی تو ذوق میزنه
۲۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و من
هرچه عکس ها را ورق بزنم
باز کودکی ام را می بینم
که ... دیدن ادامه » ایستاده
و قد تنهایی اش از اوبلندتر است
۲۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درهمین چند دقیقه خواندن این شعر
سلولی درتنت
دست به خودکشی زده است
سلولی ... دیدن ادامه »
اما
در مغزت به دنیا خواهد آمد
وقتی
به زنی که دوستش داری
فکرمیکنی
۲۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مردی
که تو را دوست دارد
چه سهمی از دوست داشتن من را
دزدیده است؟
۲۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی عالی با ترجمه‌ای محشر. باید خواند و دوباره خواند تا جملات آن بر روح جاری شود
۱۶ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همسرش به سرنوشت اعتقاد داشت، این که تمام مسیرهایی که آدم در زندگی‌اش طی می‌کند، به نحوی به «چیزی» ختم می‌شوند که سرنوشت آدمیزاد را رقم می‌زند. هر بار که سونیا شروع می‌کرد به صحبت درباره‌ی این موضوع، اوه زیر لب چیز نامفهومی می‌گفت و خودش را سرگرم سفت کردن یک پیچ یا چیزی مشابه این می‌کرد. ولی هیچ‌وقت گفته‌های همسرش را قطع نمی‌کرد. ... دیدن ادامه » شاید برای او یک «چیز» سرنوشتش را رقم زده بود، ولی برای اوه آن «چیز»، «یک نفر» بود.
۱۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
غمگین ترین و تلخ ترین کتابی که تا امروز دیدم
به نظرم بیشتر شبیه نوشته های یک فرد افسردست!
واقعا باعث غم و اندوه میشه
به ... دیدن ادامه » هیچ کس پیشنهاد نمیکنم این کتاب رو
و از نشر چشمه متعجبم برای چاپ این کتاب !
۱۳ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بیماری مبتلا به بلای ملال، در بستری به نرمیِ آب نیز، خواب نیست. (ویولن دیوانه - صفحه 113)
۱۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترس، درد بی درمانی است و هر کس که به این درد مبتلا شود از زندگی روی خوشی نمی‌بیند. (ویولن دیوانه - صفحه 46)
۱۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوب و جالبی بود
۲۸ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمانی جذاب و نفس گیر که خواننده رو از ابتدا درگیر میکنه و بی وقفه پیش میبره خیلی منتظر و مشتاقم نوشته بعدی اقای یزدانی خرم رو بخونم
۱۹ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده بود...
۱۹ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین رمانهایی که درباره جنگ خوندم
۱۹ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر میخواهید به یاد شیطنت های دوران بچگی، حسابی بخندید حتمن این کتاب رو بخونید.
۱۷ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب و شانسی از قفسه کتاب برداشتم و خریدم بعد که روشو خوندم دیدم نوشته نویسندش افغان هست خوبه ک نویسندگان افغان تجربه و هنرشونو با ما به اشتراک میزارن.ممنون
۱۶ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خون انسان خیلی رنگ روشن و تندی داره،این رنگ رو نه تو طبیعت دیدم،نه تو تابلوهای نقاشی. جنگ چهره ی زنانه ندارد_سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ
۱۶ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کتاب خوبیه،نویسنده کلی زحمت کشیده با یه چیزی حدود ۱۰۰ تا زنی ک جنگ رفتن صحبت کرده و خیلی روان و ساده اما تاثیرگذار این کتاب و نوشته.
۱۶ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مارون قصه‌ی یک شهرِ کوچک است در سال‌های پُرتب‌وتابِ قبل و بعد از انقلاب. آدم‌هایی از هر دست، از چپ‌های مبارز گرفته تا انقلابی‌های تازه‌نفس، از کاسبان خُرده‌پا تا روستاییانِ کویری، از دخترانِ پُرشور تا پسران ایده‌آلیست. تنوع فراوان این آدم‌ها با ماجراهایی گره می‌خورد که پا در تاریخ و امر سیاسی روزگار نویسنده دارد و برای همین ... دیدن ادامه » رمان دوچندان جذاب می‌شود. مارون در ادامه‌ی مسیر داستان‌نویسی بلقیس سلیمانی، از این جهان‌های تک‌افتاده می‌گوید که ناگهان سرنوشت‌شان تغییر می‌کند و جست‌وجوی مدامی که پیشانی‌نوشت برخی از این آدم‌هاست. سلیمانی ذهنی قصه‌گو دارد و زبانی پُرکلمه و پُرضرب‌آهنگ.
۲۹ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر بخوام پنج رمان مزخرف رو بین اونایی که تا حالا خوندم انتخاب کنم این یکی از اوناست
۲۰ مهر
ضمن احترام به نظر شخصی شما باید عرض کنم که این رمان حتی بهتر از کتب مرجع روانپزشکی علایم یک بیمار مبتلا به اختلال دوقطبی رو توصیف میکنه.
۲۱ مهر
با تشکر از نظر شما
پس میشه گفت رمان مذکور تخصصی هست و به درد عامه مردم نمی خوره
۲۱ مهر
خیلی از رمان های خوب رد پایی از روان شناسی، فلسفه و .... رو در خود دارن و میتونن برای خیلی ها جذاب باشن اما طبیعتا برای مخاطب خاص جذابیت بیشتری دارن.
۲۳ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید:

-از متن کتاب-

هیچ ... دیدن ادامه » وقت مثل این بار این همه عمیق توی کوزه ی شیر را نگاه نکرده بودم. می خواستم درست و حسابی تمیزش کنم...به همین خاطر هیچ وقت متوجه نشده بودم که کف کوزه، شن زاری در حال گسترش یافتن بود که من از بالا، انگار سوار هواپیما باشم، به آن نگاه می کردم.
بین ریگ های روان فراوان که شبیه برکه های خشک شده بودند، ناگهان متوجه کاروانی شدم که به آرامی جلو می رفت. کمی پایین تر پرواز کردم و دیدم یک کاروان شتر است. گردن دراز حیوانات که در هماهنگی با راه رفتن نرم و نازکشان عقب و جلو می رفت، کاملا واضح بود.
دو تا ساربان هم همگام با آن ها می رفتند، یکی جلو کاروان و دیگری عقبش، در رداهای بلند سفیدی که در باد تکان تکان می خوردند، بادی که به نظر می آمد با وجود هوای آبی روشن، حسابی سوزان باشد. تازه می خواستم بار کاروان را دقیق تر ببینم که شنیدم ساربان عقبی چیزی به ساربان جلویی گفت که طنینی فوق العاده ملتهب داشت.
۱۹ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوشم اومد. یک شاهکار بی ادعا. تعجب کردم همچین کتابی چاپ شده. پیشنهاد میکنم حتما بخونین.
۱۱ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قورباغه ای را در کاسه ای پر از آب بر روی شعله آرامی از آتش گذاشته و آتش زیر کاسه را آرام آرام زیاد می کنیم به طوری که قورباغه گرمای تدریجی آب را احساس نمی کند و بدنش به حرارت آب عادت می کند. پس از ساعت ها بالاخره آب آنقدر گرم می شود تا به جوش می آید و قورباغه در حالی که هنوز به آرامی در آب شناور است در آب جوشان می میرد بدون اینکه بداند چه اتفاقی ... دیدن ادامه » افتاده است.
 
بالا بردن حرارت محیط قورباغه آن قدر آرام و تدریجی بوده است که او را تا نقطه ی مرگ به محیطش عادت داده است؛ و این مردم در این خیابان ها و در داخل ماشین هایشان درست مانند قورباغه، روح و بدنشان به آرامی به شلوغتر شدن محیط عادت کرده و تغییر در محیط خود را احساس نمی کنند و متوجه نیستند که برایشان چه اتفاقی می افتد، حتی تا نقطه ی مرگ.
۰۵ مهر
عالی بود و مثل همه ی حقایق ترسناک
۰۶ مهر
مثال جامع وگویایی بود
۰۶ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
محشر بود. مدت‌ها بود کتابی به این خوبی نخوانده بودم. نثر ساده و در عین حال جذاب رمان باعث می‌شد تا نتونم کتاب رو زمین بذارم. طنز خیلی باحالی داشت. من کمدی زیاد خونده بودم ولی بعضی قسمتهای این کتاب باعث قهقهه‌ام می‌شد. در عین حال یک نوع تلخی خاصی هم در داستان وجود داشت. این کمدی سیاه عجب ژانریه و باید خیلی بیشتر توی این زمینه بخونم. واقعا ... دیدن ادامه » جذب این سیاهی طنزناک شدم. کتاب اتحادیه ابلهان هم اینجوری بود. چیزی از داستان لو نمی‌دم تا خودتون برید بخونید. از نشر چشمه واقعا ممنونم بخاطر معرفی چنین نویسنده‌هایی. من چیزی دیگه‌ای از این مترجم نخونده بودم ولی واقعا کارش حرف نداشت. خیلی خوشخوان و بدون کوچکترین گرفتگی در متن. توصیه می‌کنم این شاهکار رو از دست ندین و حتما بخونید.
۰۴ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهم نیست چه روزی یا چه ماهی از سال است، غیر ممکن است به روزنامه نگاهی بیندازید بی آن که در هر خط به ترسناکترین رد پاها از ضلالت بشری برنخورید... هر روزنامه ای، از اولین خط تا به آخر مزخرفی نیست جز سلسله ای از ترس ها، جنگ ها، جنایات، دزدی ها، هرزگی ها، و شکنجه ها؛ چیزی که حاصل عملکردهای شیطانی سردمداران، ملل و مردم است؛ یک عیاشی کامل برای ... دیدن ادامه » پیش بردن قساوت جهانی! و با این پیش غذای نفرت انگیز، هر شهروندی روزانه صبحانه اش را فرو می دهد.
تماشای رنج دیگران
سوزان سونتاگ
۰۳ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
او مردی سیاه و سفید بود
همسرش رنگ بود
تمام رنگ های او ..
۰۳ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواندن و دوباره خواندن این کتاب برای من یک لذت مدام بود مخصوصا ترجمه آقای حسین یعقوبی بسیار روان و عالیست با این کتاب می شود به نوعی فلسفه عملی در زندگی رسید و صرفنظر از پوچی هستی، حال خوبی پیدا کرد حتما خواندن این کتاب را از دست ندهید
۲۸ شهريور
سلام
امکانش هست درمورد کتاب توضیح بدید؟
۲۸ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 32