:  چشمه
:  ۱۷۱۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد، ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد، ولی در واقعیت به شکل غیرقابل تحملی خسته کننده و زجرآور است.
هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یک طرفه وجود ندارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی عزیز من اییشکم
ساعت ۶/۵نیم آمدم خانه نبودی الان ساعت ۷/۵ است خانه را بدون تو نمیتوانم تحمل کنم می روم بیرون گشتی میزنم و برمیگردم .امیدوارم تو در را به رویم وا کنی.
خانه بدون تو جهنم است
هر ... دیدن ادامه » لحظه که بی تو میگذرد جهنم است
+شاملو
۵ روز پیش، چهارشنبه
پارمیدا پرمهر این را خواند
بهاره معصومی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقا کتاب خوبی است ولی آخرش خیلی مزخرف تموم میشه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب «به هوای دزدیدن اسب‌ها» اثر «پر پترسون» سال 2003 به نگارش درآمده و در سال 2005 با ترجمه‌ی «آن بورن» به زبان انگلیسی توجه مفسرین و علاقه‌مندان به رمان را به خود جلب کرد. این رمان داستان مردی به نام «تروند ساندر» است که همراه سگش، «لیرا» در حومه‌ی اسلو در انزوا به‌دوراز خانواده، دوستان و آشنایانش زندگی می‌کند. او در اواخر دهه‌ی ششم زندگی‌اش تصمیم می‌گیرد در ویلایی جنگلی در تنهایی مطلقی که سالیان دراز در آرزویش بوده زندگی کند. او در همسایگی مردی زندگی می‌کند که با او از نزدیک آشنا نشده است.
یک‌نیمه شب به دنبال نور چراغ‌قوه «تروند ساندر» کنجکاو می‌شود که از خانه بیرون برود. او در تاریکی شب با همسایه‌اش، آقای «لارس هوگ» روبه‌رو می‌شود که با دلهره و تشویش به دنبال سگش است. «تروند ساندر» در پی اتفاق‌های آن شب به پنجاه سال قبل سفر می‌کند و درگذشته سیر می‌کند. او یاد خاطرات و اتفاق‌های دوران کودکی‌اش می‌افتد. توصیف او از زندگی و کودکی‌اش سبب می‌شود رمان یک داستان خطی نداشته باشد و فصل‌به‌فصل اتفاق‌های کتاب از حال و گذشته در میان خرده روایت‌های جذاب توصیف بشوند.

داستان ... دیدن ادامه » «به هوای دزدیدن اسب‌ها» روایتی از یک انزوای خودساخته است که بازتابی از نوعی تفکر است. برخی به دنبال تنهایی از تمام وابستگان و دل‌بستگان خود می‌گریزند و به گوشه‌ای از این دنیای پهناور پناه می‌برند تا باقی عمر خود را در تنهایی بگذرانند. تنهایی، واژه‌ای پر از ابهام و مفهوم. در هر نقطه از این دنیا هم اگر تنها زندگی کنیم ناخواسته و حتی بدون اجازه‌مان ریشه‌ی خاطرات جان می‌گیرند و خود را نمایش می‌دهند. در تنهاترین لحظات هم گذشته بخشی از وجود ماست و همواره در کنار ما زندگی می‌کند. خاطرات با کوله‌باری از خنده‌ها، گریه‌ها، از دست دادن‌ها و شکست‌ها ما را روانه‌ی آینده می‌کنند.
این کتاب موفق به دریافت جایزه‌ی «ایمپک دوبلین» در سال 2007 شد و «پر پترسون» در سخنرانی اهدای این جایزه‌ی گفت: «این پول بسیار به کارم می‌آید. با چنین پولی می‌توانم زمان خیلی زیادی را برای نوشتن بخرم. این جایزه برای یک نویسنده‌ی نروژی نوعی شهرت بین‌المللی است.» هیئت‌داوران جایزه‌ی «ایمپک دوبلین» این کتاب را از میان 138 رمان برگزیدند و آن را به دلیل نوع نگاه به جهان، کتابی تأثیرگذار و تکان‌دهنده معرفی کردند. «حنان الشیخ»، نویسنده‌ی فمینیست جهان عرب درباره‌ی این کتاب گفته است: «این کتاب مرا به دوران کودکی‌ام برد. اگر این کتاب ترجمه است، پس اصل آن به زبان نروژی حتماً شاهکار است!»

این اثر جایزه رمان خارجی ایندیپندنت و جایزه‌ی ناشران نروژی را نیز از آن خود کرد و پس از انتشار به زبان انگلیسی به‌سرعت توجه روزنامه‌ها و مترجمان سایر کشورها را به خود جلب کرد. «مجله‌ی تایم» این رمان را جزو ده رمان برتر سال 2007 خود قرارداد و به بیش از پنجاه زبان دنیا ترجمه شد.
مینا مکوندی و سِیّد عِرفان باقِری این را خواندند
سپهر حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب شاید نقدی است بر توتالیتاریسم و استبداد و دیکتاتوری تاریخی - سنتی حاکم بر جوامع اَتُمیزه شده و مثله شده مثل جامعه کرد . شاید این خانواده محصور در این خانه استعاره ای از جوامعی است که در نتیجه فشار و دیکتاتوری بیش از حد , به نکبت خو گرفته اند به گونه ای که بدون اطاعت از آن نمیتوانند ادامه دهند .
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند قلم نویسنده روان هست و ترجمه زیبا، اما محتوای خود کتاب سنگینه و انرژی منفی به خواننده می ده. به شخصه به کسانی که روزمرگی فکری شلوغی دارند و زندگی پر تنش، این کتاب رو توصیه نمی کنم.
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، لطفا یک جلد از این کتاب برام پیدا کنید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچه بیشتر میبینمت
احتیاج من به دیدنت بیشتر میشود
دیروز چند لحظه کوتاه بیشتر ندیدمت.تمام سرشب,تنها و بی هدف در خیابان های تاریک و خلوت این اطراف راه رفتم وبه تو فکرکردم.شاید اگر بیرون نمی رفتم میتوانستم دفعات بیشتری ببینمت ولی چون به ات گفته ام که بروی بخوابی و قبول نکردی ناچار رنج ندیدن تورا به خودم هموار کردم و از خانه بیرون رفتم ... دیدن ادامه » که بروی استراحت کنی.
مینا مکوندی و arman bakhtyari این را خواندند
fatemeh mozaffarpour ، فاطمه مهدیخانی و پارمیدا پرمهر این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟!
تکاندن ... دیدن ادامه » برف
از شانه های آدم برفی؟
مینا مکوندی این را خواند
fatemeh mozaffarpour این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اطمینان داشته باشید که خوشبختی کریستف کلمب زمانی نبود که آمریکا را کشف کرد بلکه زمانی خوشبخت بود که می کوشید آن را کشف کند. باور کنید بالاترین سعادت او سه روز پیش از آن بود که دنیای جدید را کشف کرد، هنگامی که خدمه ی کشتی اش سرکشی کرده بودند و در نهایت نومیدی می خواستند عقب گرد کنند و به اروپا بازگردند. اینجا صحبت دنیای جدید نیست، حتی اگر ... دیدن ادامه » قرار بود آنجا مغلوب شود. کریستف کلمب می شود گفت آمریکا را ندیده مرد و در حقیقت ندانست کجا را کشف کرده است. اینجا صحبت زندگی است. فقط زندگی. صحبت تلاش در کشف زندگی است و نه در کشف آن.
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نثر کتاب روانه و توی یک نشست میشه خوند. البته به نسبت ادبیات جنایی پلیسی پیچیدگی چندانی نداره .
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زاویه دید , نوع روایت , فرم , محتوا , داستان همه چیز این کتاب محشره
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پاموک این داستان رو تحت تاثیر دوتا از داستان های اساطیری یعنی رستم و سهراب فردوسی و ادیپ شهریار سوفوکل نوشته یا در واقع اون هارو به شکل امروزی بازنویسی کرده و البته در کنار اون یک سری اتفاق دیوید کاپرفیلدی هم در داستان اتفاق می افته که کتاب رو جذاب تر میکنه. هرچند که این کتاب آخر نویسنده تثبیت شده ای مثل پاموک هست اما نویسنده در کتاب ... دیدن ادامه » آثار قبل خودش رو تکرار نکرده و نوآوری داشته . کتاب خوش خوان و برای خوانندگان ایرانی ملموس هست و این درحالیه که داستان دچار ابتذال نمیشه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این مجلد یکی از بهترین منابع در حوزه فلسفه آلمانی و به خصوص ایدئالیسم آلمانی در زبان فارسی بعد از کتاب "فلسفه آلمانی میراث ایدئالیسم" (تری پینکارد) است و هر فصل آن به دست متخصص آن حوزه نگاشته شده و فکر میکنم هر چه زود تر باید جایگزین کتاب تاریخ فلسفه کاپلستون چه در دانشگاه ها و چه در نزد مخاطبان دیگر شود‌ که بر عکس این مجموعه، جناب ... دیدن ادامه » فردریک کاپلستون نه تنها همه ی فصل های هر جلد را خودش نگاشته بلکه تمام مجلدات تاریخ فلسفه را تک نفری تالیف نموده که حداقل در نظر من چنین چیزی ممکن نیست کامل باشد ، به علاوه این مجموعه ترجمه بهتری هم دارد چه در ترجمه نشر چشمه و چه در ترجمه نشر حکمت که البته انشارات حکمت دقیقا به رسم نگارش اثر در زبان اصلی ، در ترجمه آن هم هر جلد را به دست متخصص خود آن حوزه سپرده که حقیقتا کار نیکویی است،در کنار اینها از جلد و چاپ بهتری هم برخوردار است و آن را با خیالت آسوده میتوان خواند و بهره برد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر لحظه‌ای غافل شوم اضافه وزن پیدا خواهم کرد. همسرم درست عکس من است. هرچه دلش بخواهد میخورد. اصلاً هم تمرین نمیکند و در عوض یک گرم هم به وزن بدنش اضافه نمیشود.حتی یک ذره چربی هم ندارد. تنها یک توضیح برای آن دارم: انصاف ندارد زندگی.
بعضی ها تا پای جان تلاش میکنند و به خواسته شان نمیرسند در حالی که عده ای بی آنکه سر سوزنی زحمت بکشند به آن دست می یابند.

کتاب ... دیدن ادامه » "از دو که حرف میزنیم از چه حرف میزنیم"
اثر هاروکی موراکامی
برگردان مجتبی ویسی
نشر چشمه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در همین تنهایی است که من شروع میکنم به دیدن، دیدن چیزهایی که آدم های معمولی به چشم شان نمی آید. آنها به قدری به دیدن چیز ها با دو چشم عادت کرده اند که توانایی حقیقی دیدن را از دست داده اند. در کتابی شنیدم حسِ دیدن مانند حس جهت یابی به مرور زمان در نوع آدمیزاد از بین رفته است. قدیم ها که نه نقشه ای در کار بود و نه جاده و خیابانی، آدمها مانند پرندگان چشم شان را می بستند و مسیرشان را حدس میزدند، اما حالا ناچارند نام خیابان ها وکوچه ها را حفظ کنند و مدام توی نقشه ها بگردند تا خودشان را پیدا کنند.
دیدن هم همین طور است، اگر از آن استفاده نکنی ذره ذره از دستش میدهی.

کتاب ... دیدن ادامه » راهنمای مُردن با گیاهان دارویی
اثر عطیه عطار زاده
نشر چشمه
صفحه 15

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امروزه شکل های عجیب و غریب و ناشناخته ای از فحشا وجود دارد که در قیاس با آن، فحشای واقعی، حرفه ای شرافتمندانه به حساب می‌آید: چون در فاحشه خانه ها حداقل در مقابل پول چیزی هم عرضه میشود.

کتاب عقاید یک دلقک
اثر ... دیدن ادامه » هانریش بل
برگردان از محمداسماعیل زاده
نشر چشمه
صفحه 309

fatemeh mozaffarpour این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تعجب نخواهم کرد اگر روزی یکی از کاتولیک ها پشت کرسی خطابه بایستد و از کمبود فاحشه ها در شهر شِکوه و شکایت کند.

کتاب عقاید یک دلقک
اثر ... دیدن ادامه » هانریش بل
برگردان محمد اسماعیل زاده
نشر چشمه
صفحه 96

fatemeh mozaffarpour این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید در چنبره ای از افکار، "آلدو" به این نتیجه رسیده که بهترین شکل حفاظتِ نفس، مُردن است. یعنی اگر بمیرد دیگر چیزی نمیتواند به او آسیب برساند.

کتاب ریگ روان
اثر ... دیدن ادامه » استیو تولتز
برگردان پیمان خاکسار
نشر چشمه
صفحه 93
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
افلاطون به طرز منسجمی سوفسطاییان را مانند افرادی نشان میدهد که با براهین، چون یک بازی رقابتی روبه‌رو میشوند که در آن پیروزی از آن کسی است که رقیب خود را دچار تناقض کند، در حالی که سقراط برهان را اقدامی همیارانه میداند، که در آن شرکت‌کنندگان در بحث نه رقیب بلکه شریک هم در جست‌وجو برای یافتن حقیقت هستند و ایجاد تناقض برای طرفین گفتگو پایان بازی نیست بلکه مرحلهٔ ضروری مسیر کشف است.

جلد اول تاریخ فلسفه راتلج
برگردان ... دیدن ادامه » از حسن مرتضوی
نشر چشمه
صفحه ۳۹

مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رابطه‌مان به پایان رسید. فکر کردم این جوری بهتر است. واقعا دوست نداشتم کسی یک روز سرم فریاد بکشد « من بهترین سال‌های عمرم رو حروم تو کردم.!» این جوری بهترین سال های زندگی‌اش مال خودش بود.

کتاب جز از کل اثر استیو تولتز
ترجمهٔ ... دیدن ادامه » پیمان خاکسار
نشر چشمه
صفحه ۴۴۳

مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاه با کمک آمریکا کشتیِ مجلل و پر ابهتی ساخت که نهایتاً معلوم شد از کاغذ بوده و از پی نخستین موج غرق شد.
سال‌ها بعد، مقام‌های ایالات متحد علناً تصدیق کردند که در سرنگونی مصدق اشتباه هولناکی کردند، چون در روندِ کودتای[۲۸ مرداد] ارزش‌هایی موافق و همسو با ارزش‌های خودشان را زیر پا گذاشتند.
سال ۱۳۷۹ مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجهٔ رییس جمهور بیل کلینتون، رسماً پذیرفت که در ماجرای سال ۱۳۳۲، ایالات متحد «نقشی مهم در سازماندهیِ سرنگونی نخست وزیر محبوب ایران، محمد مصدق» ایفا کرده است، و این نقش آفرینی به وضوح «ضربه‌ای به فرایند توسعهٔ سیاسی ایران» بوده است.
مصدق ... دیدن ادامه » نخستین رهبر آزادی خواهِ خاورمیانهٔ مدرن بود.عقل گرایی منزجر از عدم شفافیت و معتقد به تقدم قانون بر همه چیز بود. در ایران و در گستره‌ای فراتر از آن، درکش از آزادی استثنایی بود. حقیقت این است که اگر کمتر سرسپردهٔ آزادی بود، غرب بیشتر دوستش می‌داشت. او از خواستش برای استقلال اقتصادی از بریتانیا پا پس نمی‌کشید. برای جلب رضایت واشنگتن کمونیست‌ها را به زندان نمی‌انداخت.
نقشهٔ سرنگونی‌اش عاری از بصیرت بود و در بلند مدت ضربهٔ عظیمی به منافع غرب زد.این آغاز سیاست آمریکا در حمایت از مستبدان حقیر خاورمیانه بود، سیاستی که نخستین شکستش را سال ۱۳۵۷ خورد که انقلاب اسلامی آیت‌الله خمینی شاه را برانداخت، و بعدتر از پی بهار عربی سال ۲۰۱۱ کامل از هم پاشید و نقش بر آب شد.
منطق ناگفتهٔ چنین سیاستی این بود، «نمی‌شود در خاورمیانه به کشورهای صاحب استقلال و آزادی اعتماد کرد؛ قلدرهای طرف‌دار آمریکا بهترین امید به حفظ ثبات در این منطقه‌اند.» صدام حسین چنین قلدری بود. حسنی مبارک هم.

کتاب «تراژدی تنهایی»
اثر کریستوفر دو بلگ
ترجمهٔ بهرنگ رجبی
نشر چشمه


مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در دههٔ شصت یک‌بار وقتی من و دوست صمیمی‌ام، تامس کچارت، ال‌اس‌دی را تجربه می‌کردیم تام ناگهان برگشت و به من گفت:« رفیق الان حالمون عالیه. فکر میکنی میتونیم حال بهتری هم داشته باشیم؟»
پاسخْ متاسفانه مثبت است. ما همیشه می‌توانیم حس بهتری از عالی داشته باشیم. دلیل اینکه می‌توانیم همیشه حال بهتری از عالی داشته باشیم هم این است که در هر زمانی ما تنها می‌توانیم یک درک و حس داشته باشیم. جایی درون خودمان این را خوب می‌دانیم اما کسانی که مواد روان‌گردان مصرف می‌کرده‌اند، از آن کاملاً آگاه هستند. آن‌ها در این سفر ذهنی خودشان را دیده‌اند که از یک سطح درک به سطح دیگری پریده‌اند. آن‌ها خودشان را در حالتی مشاهده کرده‌اند که در حال مشاهدهٔ خودشان هستند که از یک سطح درک به سطح دیگر می‌جهند. وقتی این اتفاق رخ می‌دهد ظرفیت محدود مغز ما سعی می‌کند از حرکت پیش‌تر ما بیش از این که کاملاً در این تالار آینه‌ها فرو رویم جلوگیری کند.
اطلاع از اینکه ما همیشه می‌توانیم بهتر از عالی بشویم می‌تواند یک مسألهٔ ناامید کننده باشد. این نکته به ما یادآوری می‌کند که ما هرگز به نقطهٔ نهایی و قلهٔ شادی و احساس خوشبختی نمی‌رسیم چون شادی و خوشبختی اصولاً قله‌ای ندارد. همیشه یک کوه بلندتر هست. کوهی که در حل حاضر در قله‌اش نشسته ‌ایم و حس خوبی داریم، به زودی تبدیل به سطح هوشیاری و درک معمول می‌شود. روان‌کاوان تجربی از این موضوع با اصطلاح تنظیم شادی یاد می‌کنند. مطالعات و تحقیقات آن‌ها نشان می‌دهد که تحریک احساسات شادی‌بخش، تأثیرات دائم و پایدار بر حس خوب بودن و حال خوب داشتن ما ندارد. فرضیهٔ« تردمیل لذت‌گراییِ» آنها به این نکته اشاره می‌کند که ما پیوسته خودمان را عادت می‌دهیم به سطوح آشنای خرسندی و رضایت و بنابراین مدام به نقطهٔ شروع برمیگردیم، با همان احساسات عادی روزمرهٔ متمایل به افسردگی و استرس.

کتاب ... دیدن ادامه » «هربار معنی زندگی را فهمیدم، عوضش کردند»
اثر دانیل مارتین کلاین
ترجمهٔ حسین یعقوبی
نشر چشمه
صفحات۲۶ و ۲۷

مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دکارت منکر نمی‌شد که خداوند هدف‌هایی(غایت‌هایی) دارد اما به این موضوع اکتفا می‌کند که ما نمی‌توانیم هدف‌های خدا را بشناسیم.
از سوی دیگر به نظر اسپینوزا، مفهوم خداوندِ هدفمند هیچ معنایی ندارد. وی می‌گوید که چنین مفهومی با کمال خداوند ناهمخوان است؛ زیرا اگر قرار بود خداوند به دلیل غایتی عمل کند آن‌گاه ضرورتاً دنبال چیزی می‌گشت که فاقد آن بود. اما خدا به عنوان هستی بی‌کران چیزی کم ندارد.

جلد ... دیدن ادامه » چهارم تاریخ فلسفه راتلج
فصل ۸
نوشتهٔ ج.اچ.آر. پارکینسون
ترجمه حسن مرتضوی
نشر چشمه
ص ۴۹۸

مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من همان داستان اصلی یعنی پاییز ۳۲ از دیگر داستان های این کتاب جالب تره
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در اولین روزهای ماه سپتامبر، درد زخم های صورتم کمتر اذیتم میکند تا این شکستِ بی نبرد و بیهودگی سرنوشتی که نه در ساختنش دخالت داشته ام و نه از آن دفاع کرده ام.

#اتاق_افسران
#مارک_دوگن
امیرحسین آل‌عوض و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب داستانی داره که شما باید بعد از تموم کردن داستان خودتون تصمیم بگیرید که چطور اون رو ببینید : میخواهید داستان را تخیلات پسرک ببینید - میخواهید داستان را خاطرات واقعی پسر داستان ببینید و...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- مراقب باش زرق و برق جامعه تو را به سوى خود جذب نکند. گاه و بیگاه دیده ام که از دستمال گردن و کلاه هاى زیبا استفاده مى کنى. مى دانم، آن ها اغوا کننده هستند. اگر مراقب نباشى، بزودى تو نیز به ترسیم همان نقاشى هاى عامه پسند و پرتره هاى اشخاص، در مقابل پولى که به تو پرداخت مى کنند، دست خواهى زد. این همان چیزى است که موجب نابودى استعداد تو خواهد شد. صبور باش. در مورد هر نقاشى کاملا بیندیش. بگذار دیگران از این طریق به پول دست یابند. به موقع خود، تو نیز به پاداش خویش خواهى رسید.

- هنگامى که برخورد با زیبایى دیگر احساسات پاک انسانى را تحت تاثیر قرار نمى دهد و احساسات سرکوب گشته ى آدمى گرایش بیش ترى را به سکه هاى طلا از خود نشان مى دهند، انسان با اشتیاق بیشترى به این آهنگ مسحور کننده پاسخ مى دهد و به تدریج و نادانسته اجازه مى دهد که روح وى را تسخیر کند. شهرت و اعتبار براى کسى که به ناحق بدان دست یافته است، آرامش روحى به همراه ندارد.

- ... دیدن ادامه » هر فردى باید به امورى که در آن تخصص دارد، بپردازد. من به شخصه براى انسانى که آشکارا و بى پرده اعتراف مى کند که از مطلبى اطلاع ندارد، احترام بیش ترى قائلم تا فردى که چهره ى ریاکارانه به خود گرفته و در مورد موضوعى که نمى داند، اظهار فضل مى کند و مشتى چرندیات بر زبان مى راند.
صفحه 1 از 36