:  چشمه
:  ۱۴۶۳
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
مهم نیست چه روزی یا چه ماهی از سال است، غیر ممکن است به روزنامه نگاهی بیندازید بی آن که در هر خط به ترسناکترین رد پاها از ضلالت بشری برنخورید... هر روزنامه ای، از اولین خط تا به آخر مزخرفی نیست جز سلسله ای از ترس ها، جنگ ها، جنایات، دزدی ها، هرزگی ها، و شکنجه ها؛ چیزی که حاصل عملکردهای شیطانی سردمداران، ملل و مردم است؛ یک عیاشی کامل برای ... دیدن ادامه » پیش بردن قساوت جهانی! و با این پیش غذای نفرت انگیز، هر شهروندی روزانه صبحانه اش را فرو می دهد.
تماشای رنج دیگران
سوزان سونتاگ
۹ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
او مردی سیاه و سفید بود
همسرش رنگ بود
تمام رنگ های او ..
۱۸ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواندن و دوباره خواندن این کتاب برای من یک لذت مدام بود مخصوصا ترجمه آقای حسین یعقوبی بسیار روان و عالیست با این کتاب می شود به نوعی فلسفه عملی در زندگی رسید و صرفنظر از پوچی هستی، حال خوبی پیدا کرد حتما خواندن این کتاب را از دست ندهید
۲۸ شهريور
سلام
امکانش هست درمورد کتاب توضیح بدید؟
۲۸ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حتی یک دلقک هم یک دلقک دیگر را نمی فهمد .
۱۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو چقد خوب بودی " در رویای بابل" یه نقد ازش خوندم عالیه شمام بخونید :برخی رمان در رویای بابل را انتقام براتیگان از جامعه‌اش می‌دانند. او جامعه را بسیار پول‌ پرست توصیف کرده است. به شکلی که مادر در هر تماس فرزندش قرض و بدهی او را یادآور می‌ شود و هیچ اثری از محبت مادری در او نمانده است. محتوای مکالمه‌ ی کارآگاه خصوصی با همه‌ی طلبکارانش ... دیدن ادامه » به یک شکل است. تفاوتی نمی‌کند که مادرش باشد یا دوست دوران جنگ و دانشگاه. صرفاً مبلغ بدهکاری‌ اش به آن‌ها متفاوت است. این گویای این مسئله است که ارزش انسان‌ ها برای یکدیگر به سادگی با کمک پول قابل‌ اندازه‌گیری است. اگر برای دوست قدیمی ۲۰ دلار برای مادر ۶۰۰ دلار. چیزی به نام محبت بی قید و شرط وجود ندارد. براتیگان این مسئله را به شکل غریبی با طنازی در گوشت و تن داستانش گنجانده است.گ براتیگان هم به سبک قصه‌هایش بود. او همان‌طور که در داستان‌ هایش اتفاقات عجیب‌ و غریب خیلی ساده و غیر منتظره رخ می‌دهند و خودش هم با ساده‌ترین و بی‌خیال‌ ترین شکل ممکنه آن را روایت می‌کند، تصمیم گرفت رو به دریای پشت پنجره‌ی خانه‌ اش با یک تفنگ خودکشی کند و به زندگی اش پایان بدهد.
۱۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"تو دلت رفته بود، ماندن نداشتی دیگر، هیچکس نمی‌توانست نگهت دارد، چه برسد به من، که دستهایم دور تن‌ات باز بود و خودم پَرَت دادم، مثل کبوتر در آسمان، جلو چشمم بال زدی و دور شدی و دور شدی تا دیگر ندیدمت. حالا دیگر هرچقدر هم زل بزنم به آن تکه‌ی آبی‌یی که در آن محو شدی و فریاد بزنم من هنوز عاشقانه‌هایم را نخوانده‌ام، برنمی‌گردی." ... دیدن ادامه » معرکه‌ست این کتاب..!
اونقدر قشنگ نوشته شده که شخصیت‌های داستان رو لمس کردم
کاملا حس میشد غمی که بعد از رفتن میثاق، زندگی لیلا رو فرا گرفته بود، ترس‌ها و بدبختی‌هایی که از بچگی با شبانه بزرگ شده بود و باعث شده بود نتونه تصمیمی بگیره، و روجایی که حال بدش رو خیلی خوب پشت خنده‌هاش قایم کرده بود و ضجری که بخاطر نرسیدن به آرزوش می‌کشید...
۱۴ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا اون استعدادی رو که می خوای بهت نمی ده.
اون چیزی رو بهت می ده که طبیعت نیاز داره تا چرخه اش از کار نیفته.
این رسم زندگیه که توی تصمیم گیری های بزرگش تو رو پشیزی هم حساب نمی‌کنه، این که اسمت چی باشه، کجا به دنیا بیای، چه استعدادی داشته باشی و مرد باشی یا زن. به هیچ وجه ازت نظر نمی خواد. کار خودش رو میکنه و این تهِ نامردیه.
۰۹ شهريور
نقشه هاش برای ما معلوم نیست ولی دلیل نمیشه بدون نقشه کار کرده باشه!
۱۰ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمـان هـا تـصـویـر هـای خـارق‌الـعـاده ی زنـدگـی هـسـتـنـد،
اون ها قـدرت و وسـعـت مـغـز آدم رو نـشـون مـی دهـنـد،
رمـان ها خـیـال هـامـون رو واقـعـی و واقـعـیـت اطـراف مـون رو خـیـالـی مـی‌کـنـنـد.
۰۹ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبیه به نوعی به توصیف زندگی شمس ومولانا میپردازه.اما بعضی جاها زیاد از حد به توصیفات محیط اطراف و ظاهر آدمها میپردازه ک خسته کننده هست.اما بطور کلی خوبه.
۰۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این داستان ایرانی تا حدود زیادی تیره، کشش خوبی برای خواندن دارد. آن را بخوانید.

از لحاظ روانشناسی، راهی که شخصیت محوری داستان طی می‌کند مستقیماً متأثر از رفتار پدر با او و فرهنگ محیط و سبک زندگی والدینش با یکدیگر می باشد زیرا قبل از برخورد با برادر نامادری‌اش مشکلات عدیده‌ و بسیاری در روان پسرک وجود داشت اما ضربه نهایی روحی و روانی در شکار کبک به او وارد شد. حتی بهتر بود نویسنده رفتارهای پدر پسرک را بیشتر می‌کاوید و از مشکلات روانی برادر نامادری در زندگی‌اش بیشتر پرده بر می‌داشت زیرا متأسفانه چنین پدرها و مرادهایی در این اجتماع کم نیستند و صفحه حوادث روزنامه‌‌ها و شبکه‌های اجتماعی و اخبار از آنان خالی نیست. اینکه دقیقاً چرا پسرک خالی کردن عقده‌های خویش را بر زنان که ضعیف‌تر از خودش بودند، روا می‌داشت و همزمان به آنان احساس نیاز و وابستگی داشت می‌توانست داستان را به یک رمان جدی‌تر تبدیل نماید.

از ... دیدن ادامه » جذابیت‌های احتمالی دیگر این داستان ایرانی برای خواننده، عدم روایت خطی اتفاقات و ایجاد نوعی هم‌پوشانی و همزمانی برای زمان‌های متفاوت تو در توی دو زمانه می‌باشد که این نوع تدوین در داستان‌های ایرانی کمتر دیده می‌شود.

برخی مواقع نویسنده موقعیت جغرافیایی و مکانی افراد داستان را بیشتر از مقدار لازم توصیف می‌کند تا محیط داستان برای خواننده پرحوصله‌ ملموس‌تر شود که پسندیدن این قسمت‌ها سلیقه‌ای است.

نویسنده بخش پایانی داستان را به سرعت و به خوبی به سرانجام رسانده است. البته می‌توانست در برخی جزییات ابهام کمتری در اواخر کار داشته باشد.

یادداشت مختصر و مفید و کمی مبهم (البته این ابهام لازم بود تا خواننده را تشویق کند که بداند ماجرا چیست) دوست فرهیخته و کتابخوان آقای آل‌عوض در دیوار شهرکتاب باعث شد کتاب را به طریقی تهیه کنم و با اشتیاق و تأمل فراوان در شخصیت‌های اصلی داستان به‌ویژه پسرک و پدرش مطالعه نمایم. با تشکر از ایشان.
۰۱ شهريور
خواهش میکنم.
خوشحالم که مطالعه کردید و مورد پسندتون واقع شد.
۰۱ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
“من برا خودم دوتا قانون دارم.

قانون اول: هیچ وقت به مردی که پیپ می کشه اعتماد نکن. قانون دوم: به مردی که کفش براق می پوشه اعتماد نکن.”

“اون ... دیدن ادامه » که پیپ نمی کشید.”

“ولی شبیه اونایی بود که پیپ می کشن.”
۳۱ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کـلیـشـه هـا حـقـیـقـی تـریـن احـسـاس هـا را بـیـان مـی‌کنـنـد
اگـر
گـویـنـده اش بـدانـد کـلـیـشـه انـد و از گـفـتـن شـان خـجـالـت نـکـشـد و خـب، الـبـتـه چـاشـنـی مـفـصـلِ صـداقـت هـم بـاشـد ، بـد نـیـسـت.
.
#چالش_نقل_قول
#چالش_نقل ... دیدن ادامه » قول
۲۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتی: (( من شما مردها را خوب می‌شناسم. تا روی تان باز شود، آدم می‌شود ملک پدری تان و به کسی حق نمی دهید چپ نگاه کند. عین خروس غیرتی!))
و
من سرد گفتم: (( نه که شما مرغ ها بدتان می آید بخزید زیر چتر یک غیرتی خروس نشان تا به مرغ های دیگر پز حسودی یشان را بدهید.))
سپس ... دیدن ادامه » تو گفتی: (( حرف حساب جواب ندارد!))
.
#چالش_نقل_قول
#چالش_نقل قول
۲۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
'هیچ وقت نمیشنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع بویایی اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد فیلسوف عقلش، نقاش چشمش آهنگساز گوشش و اش زبانش... درس من؟ من آزادی ام را از دست دادم...'
چالش نقل قول
۲۱ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
(به افق تهران) عنوان نخستین رمان (مریم طاهری مجد) درباره‌ی دختری است که در فضای سنتی یک محله‌ قدیمی در تهران بزرگ می‌شود. او در عین رشد در چنین محله‌ای، برخی از سنت‌های خاص مردم تهران را بیان می‌کند و داستان هم زمانی تمام می‌شود که او هم از این سنت‌ها گذشته و هم سنی از او گذشته است ولی همچنان به بخش درست سنت‌ها معتقد است.
۲۰ مرداد
من یادم نیست کی خوندمش ولی لذت بردم
۲۰ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان در مورد دو طفل عراقی است که مادری ایرانی دارند . آنها در خانه مادربزرگ رشد می کنند ، پدرشان که نظامی بوده مفقودالاثر شده و مادرشان معلوم نیست چه کاره است که آن ها را در خانه راه نمی دهد . خیلی ها می گویند معلوم نیست پدر این دو بچه چه کسی است...
۱۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مـا تـنـهـا مـردمـانـی نـیـسـتـیـم کـه بـا داشـتـن بـهـتـریـن نـیـت هـا بـه بـدتـریـن روزگـار افـتـاده‌ایـم.

#چالش_نقل_قول
#چالش_نقل قول
۱۹ مرداد
با سلام شما در قرعه کشی برنده چالش نقل قول شده اید لطفا به دایرکت اینستاگرام شهرکتاب آنلاین جهت دریافت بن کارت هدیه خود پیام دهید
۰۵ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گـریـه ی مـرد خیـلـی بـا گـریـه ی زن فـرق مـی‌کـنـه. بـه قـول کـیـمـیـایـی، وقـتـی یـه مـرد گـریـه مـی‌کـنـه، زمـان مـتـوقـف مـی‌شـه.

#چالش_نقل_قول
#چالش_نقل قول
۱۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مردها عاشق عذاب وجدان اند.شاید چون همواره گناه کارتر از زن ها بوده اند یا شاید عذاب وجدان ساده ترین راه برای رسیدن به آرامش است،فرایندی ناخودآگاه برای شست و شوی ذهن که لذت را با عذاب آغشته می کند تا بد بودن راحت تر شود.
۱۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موفق بودن یعنی تزلزل ناپذیر بودن فارغ از این که در اوج پرواز باشید یا در حضیض سقوط .
هنر خوب زندگی کردن صفحه ی 241
۱۶ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تـنـهـا مـرگ ، زیـبـایـی عـشـق را آشـکـار مـی کـنـد.
۱۶ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در راه خلق باید بند عواطف را پاره کرد. اگر نه، طنابی می شود دور گردن خودت.
۱۵ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان در یکی از ده های کرمان اتفاق می‌افتد که
پسر بچه ای به نام قدرت ، مادر خود را از دست می دهد و بعد از مدتی پدرش دوباره ازدواج می کند.
بین قدرت و برادر نامادری اش اتفاقی رخ می‌دهد که سرنوشت او را تغییر می دهد...
۱۱ مرداد
با تشکر از شما به‌واسطه‌ی معرفی این کتاب جالب.
۰۱ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
کسی می دونه کدوم ترجمه از این کتاب بهتره؟
من یه ترجمه دیگه رو خریدم اصلا دوست نداشتم.
۱۰ مرداد
سلام ترجمه های دیگر رو ندیدم. ولی ترجمه های آقای سلیمانی نژاد از ادبیات فرانسه ترجمه های خوبین
۱۱ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مغازه‌ی خودکشی یک کمدی-فانتزی سیاهه و از اون دسته کتابهاست که تا ابد توی ذهنتون می‌مونه. اگه با فانتزی آشنایی داشته باشین می‌فهمین که چه کتاب فوق‌العاده‌ایه. خواننده‌های ما زیاد با این ژانر آشنا نیستن ولی تو مقدمه توضیحات خوبی داده شده. ترجمه‌ی کتاب روان و سلیسه و انگار رمان به فارسی نوشته شده. من که لذت بردم و پیشنهاد جدی میدم به ... دیدن ادامه » علاقه‌مندان کتاب و بخصوص دنیای فانتزی سیاه.
۳۰ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش من تا قسمت 5 این کتاب را توانستم بخوانم. بقیه کتاب کشش آنچنانی برایم ایجاد نمیکرد. البته پیش تر هم -کمتر از یک ماه قبل- شروع کردم به خواندن که آنموقع هم زود کتاب از دستم افتاد. البته فکر میکنم علتش آن است که در زمان درستی شروع نکردم به خواندن کتاب. یعنی الان دغدغه مشترکی با موضوع کتاب ندارم علت همین عدم کشش هم همین است. و الا از نام ... دیدن ادامه » بزرگ نویسنده به نظر میرسد کتاب، کتاب با ارزشی باشد.
۲۷ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پس گلوله ای شلیک شد تا بعد از سفری -که در خیال من طولانی می گذرد- در جایی از همین زمین فرود بیاید، منفجر بشود، ویران کند و جایی را به آتش بکشد و ابری از دود در هوا بمانند.
+1
۲۷ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار لذت بردم و آموزنده. ترجمه روان.
توصیه به دوستان علاقمند به کتاب های روانشناسی، مدیریتی
۲۳ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 31