:  چشمه
:  ۱۶۷۶
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
- مراقب باش زرق و برق جامعه تو را به سوى خود جذب نکند. گاه و بیگاه دیده ام که از دستمال گردن و کلاه هاى زیبا استفاده مى کنى. مى دانم، آن ها اغوا کننده هستند. اگر مراقب نباشى، بزودى تو نیز به ترسیم همان نقاشى هاى عامه پسند و پرتره هاى اشخاص، در مقابل پولى که به تو پرداخت مى کنند، دست خواهى زد. این همان چیزى است که موجب نابودى استعداد تو خواهد شد. صبور باش. در مورد هر نقاشى کاملا بیندیش. بگذار دیگران از این طریق به پول دست یابند. به موقع خود، تو نیز به پاداش خویش خواهى رسید.

- هنگامى که برخورد با زیبایى دیگر احساسات پاک انسانى را تحت تاثیر قرار نمى دهد و احساسات سرکوب گشته ى آدمى گرایش بیش ترى را به سکه هاى طلا از خود نشان مى دهند، انسان با اشتیاق بیشترى به این آهنگ مسحور کننده پاسخ مى دهد و به تدریج و نادانسته اجازه مى دهد که روح وى را تسخیر کند. شهرت و اعتبار براى کسى که به ناحق بدان دست یافته است، آرامش روحى به همراه ندارد.

- ... دیدن ادامه » هر فردى باید به امورى که در آن تخصص دارد، بپردازد. من به شخصه براى انسانى که آشکارا و بى پرده اعتراف مى کند که از مطلبى اطلاع ندارد، احترام بیش ترى قائلم تا فردى که چهره ى ریاکارانه به خود گرفته و در مورد موضوعى که نمى داند، اظهار فضل مى کند و مشتى چرندیات بر زبان مى راند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستی می گفت : " گذشته ی شوروی ، آینده ی ماست"
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
چطور میتونم لیست کتابهای مورد علاقه امو توی سایت ببینم؟ همونا ک به عنوان موردعلاقه انتخاب کردم؟
امیر سیرتی این را خواند
علیرضا قانع عزابادی این را دوست دارد
شما گرامی می توانید برای برسی و مشاهده و البته دریافت تخفیف ویژه به سایت (book.soltanpanah.ir) مراجعه نمایید و یا نام کتاب ارزشمند : تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی را را جستجو نمایید.
۲۱ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خسته نباشید. کتاب کی دوباره عرضه میشه سفارش بدیم؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متأسفانه نویسنده از طریق مقایسه فرهنگی شرق و غرب، ایرانیان را موجوداتی خرافاتی، دروغگو و ریاکار معرفی می‌کند
تنها زمانی که ایرانیان راستگو ، صادق و خردورز بودن زمان امپراتوری بزرگ هخامنشیان بود که هرودوت و گزنوفانس و بقیه میگن ایرانیان از بچگی راستگویی و تیراندازی و علم رو یاد میگیرن ، بعد ازون از زمان ساسانیان تا عصر حاضر خرافه ، تظاهر و ریاکاری بافت فرهنگی ... دیدن ادامه » غالب برجامعه ایران بوده و هست چه خوشمون بیاد چه نیاد
۲۹ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مادر شبیه مهربان ترین شبحی است که می تواند از کنارت عبور کند و به یادت بیاورد که در جهان هیچ چیزی برای ترسیدن نیست...
مینا مکوندی این را خواند
fatemeh mozaffarpour و زهرا خدایاری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست ندارم با خمپاره بمیرم. با خمپاره که می‌میری، خیلی شانسی می‌میری. کسی تو را آدم حساب نمی‌کند. الله‌بختکی چیزی می‌اندازند، ممکن است بخورد به تو یا بخورد به شغال. دوست دارم تک‌تیرانداز بزندم. کسی که تو را می‌بیند، نشانه‌گیری می‌کند و راست می‌زند به تو. آن‌جا تو ارزش داری. تو را آدم حساب می‌کنن.
.پسر،سرباز به این خوشگلی در جبهه ... دیدن ادامه » چه میکند؟حیف نیست بمیرد؟جنگ مال بچه خوشگلها نیست .مال ماست.سیاهها، بدقوارهها ،درشت دماغها.
شک نداشتم که خدا کمکم می کند و من زیتون را می خورم. خدا خودش حتما می تواند زیتون را خوب بخورد. ملاجیران می گفت که خدا هیچی نمی خورد، ولی من که باور نمی کنم. من فکر می کنم که خدا نه هندوانه می خورد و نه خربزه
این ها را که همه به راحتی می خورند. خدا میوه ای می خورد که ما آدم ها نمی توانیم بخوریم.
مینا مکوندی این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن چه مدام ذهن را به خود مشغول و درمانده میکرد این بود که هیچ جور نمیشد فهمید قبل از انقلاب زندگی مردم واقعا چگونه میگذشت
مینا مکوندی و محمد مبینی این را خواندند
سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"زندگی تو دره خلق شده. بعد رو بال وحشت های قدیم و شهوت های قدیم و نومیدی های قدیم پریده رفته سرِ تپه ها."
fatemeh mozaffarpour و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه بخوام به این کتاب از 1 تا 10 نمره بدم, بدون مکث نمره 10 رو میدم, ترجمه ی روان استاد نجف دریابندری هم به ارزش این کتاب افزوده, در کل رمان خواندنی بود.
توصیه میکنم فیلم ساخته شده از روی همین رمان به کارگردانی "جیمز فرانکو" را هم حتما تماشا کنید, امیدوارم که لذت ببرید.
fatemeh mozaffarpour و مینا مکوندی این را دوست دارند
مایل هستم این کتاب رو مطالعه کنم.
خواندن کتابهای فاکنر، برای من! مثل دیدن فیلمی می مونه که نمیتونم به راحتی ازش چشم بردارم، از بس که درست و ماهره، شیوه ی نگارشش منو به وجد میاره و مدام از خودم میپرسم آخه چطور تونسته به این مدل متفاوت بیان روایت دست پیدا ... دیدن ادامه » کنه؟
۰۴ مهر
ممنون آقای باقری
۱۵ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بارها به خونمان کشیدند/ به یاد آر/ و تنها دستاورد کشتار/ نان‌پارۀ بی قاتق سفرۀ بی برکت ما بود.
‌‌پ فقیهی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به عقیده من بهتر است آدم تلخکام باشد ولی بداند، تا اینکه خوشحال باشد و فریب‌خورده.

-رمان ابله اثر فئودور داستایفسکی
مینا مکوندی این را خواند
پیمان مرادنژاد ، آرش وطنخواه و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
این کتاب موجود نمیشه؟
واقعا حیفه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جالب بود
پیمان مرادنژاد و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی بود اما پایان خوشی نداشت
من فقط یک چیز توی ذهنمه و اینه که اون خانوادا بعد از آلن چه بلایی به سرشون میاد ؟
این خانواده تازه از لاک افسردگی خودشون بیرون اومده بودند اونوقت یعنی آلن با این کارش همه ی زحمت های خودش را به هدر داد ؟
مگه ... دیدن ادامه » آلن نمیخواست که خانواده اش شاد باشند و به خودکشی فکر نکنند ؟ پس چرا خودش خودکشی کرد ؟
من واقعا نمیتونم این کار آلن رو درک کنم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوبی چت همین است ، هر وقت بخواهی چیزی میگویی و هر وقت نمیخواهی نمی گویی و بدون خداحافظی گم میشوی ، می توانی با بغض بخندی و هیچکس نفهمد داری گریه میکنی . میتوانی جواب حرفی که دوست نداری ندهی ، دست هایت را زیر چانه بزنی خیره شوی به مانیتور و بگویی سرم شلوغ است . میتوانی پشت کامپیوتر بنشینی و خاموش شوی . در یک لحظه اسمت لای اسم آدم ها گم شود ... دیدن ادامه » و هیچکس نگرانت نشود .
مینا مکوندی و امیرحسین آل‌عوض این را خواندند
فاطمه خیاطی و fatemeh mozaffarpour این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پشت جلد کتاب ، اینطور آمده است که :
رمان پیاده، داستان یک زن است در دل تهران. زنی که با شوهرش برای زندگی زناشویی از روستایی در کرمان به تهران می‌آید، سال‌های ابتدای انقلاب. ناگهان همسرش به زندان می‌افتد و او می‌ماند با فرزندی در شکم و فقری که جای نفس کشیدن برایش باقی نمی‌گذارد و اقوامی که دیگر نمی‌پذیرندش. زنی باردار در تهران سال‌های ... دیدن ادامه » دهه شصت که گرسنه و رانده شده تصمیم می‌گیرد به زنده ماندن... سلیمانی رئالیسم تلخ و قصه‌گو را در این رمان به شکلی متفاوت اجرا می‌کند. تنهایی قهرمان و فضای جبرآلودی که پیرامونش وجود دارد، تمام جهانش را دربرمی‌گیرد و دست آخر نیز اتفاقاتی رخ می‌دهند غیرمنتظره. پیاده رمانی است که مخاطب را وادار می‌کند که آن را بخواند و شاهد رنج باشد و البته میل به زیستن، در شرایطی که همه‌چیز برای مردن مهیاست.
مینا مکوندی این را خواند
شهرزاد میرزاعابدینی این را دوست دارد
حیف وقت برای نویسنده ایرانی در واقع به غیر از صادق هدایت ما نویسنده خوب نداریم، نویسنده خوب یعنی کتاب در کشورهای دیگه هم مورد استقبال قرار بگیره و دنیا اون را بشناسن
۲۹ مرداد
اینطور نیست
این که شما سبک هدایت رو می پسندی دلیل نمیشه فقط ایشون نویسنده قابلی بودن
افراد دیگه هم زیاد بودن در زمینه های مختلف ادبیات از داستان تا شعر
مثل جناب ندوشن یا جناب جمال زاده یا بزرگ علوی یا احمد محمود و اقای دولت ابادی و این لیست طولانیه و ... دیدن ادامه » لازم به ذکر نام همه نیست
لطفا با لطف بیشتری به نویسنده های داخلی نگاه کنید
۰۳ شهريور
به نظر من هم ما داریم در حق نویسندگان خودی کم لطفی میکنیم درسته که متاسفانه در سال های اخیر رمان های فارسی به خاطر ترجمه های کم و بد در سایر کشور ها کم فروغ ظاهر شدند و ادبیات ایران با توانمندی گذشته نیست ولی ما نباید بگیم تمام رمان های فارسی بی محتوا و ... دیدن ادامه » یا بدنوشت هستند قطعا ما تو دوره معاصر نویسنده های بسیار توانمدی داشتیم که خیلی از آن ها اگر بهتر از هدایت نبودند در سطح او بودند.
در مورد مثال بعدی شما اشعار خیام و حافظ در اروپا پرطرفدار تر از اشعار فردوسی و سعدی بودند ولی این به معنای ضعیف تر بودن نوشته های سعدی و فردسی نسبت به حافظ و خیام نیست .
۰۸ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای مطالعه کامل این یادداشت می توانید به وبلاگ بنده مراجعه کنید.
behroozadineh.blog.ir

رمان ... دیدن ادامه » کوتاه «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» نوشته خانم عطیه عطارزاده توسط نشر چشمه در 117 صفحه برای اولین بار در بهار سال 1396 چاپ شده است. بنده چاپ پانزدهم این کتاب در سال 1398 به قسمت 17000 تومان خریداری کردم و اطلاع دارم که چاپ هجدهم آن با قیمت 18000 به بازار کتاب آمده است! کتاب از 23 پرده (نویسنده نام پرده را برای هر بخش خود انتخاب کرده است) تشکیل شده است.

قبل از اینکه وارد داستان بشوم، نکته‌ای در مورد تیتر هر پرده باید ذکر کنم. ترکیب «در باب» درست نیست. «در» و «باب» هر دو به یک معنی هستند. البته نظر شخصی نویسنده بوده است و نمی‌توان به آن ایراد گرفت.

از همان پرده اول متوجه می‌شویم که راوی یک دختر 22 ساله است که در 5 سالگی به دلیل سهل‌انگاری پدر کور شده است و با مادرش تنها زندگی می‌کند. پدر به همراه دختر یکی از ملاکان و خان‌های خوی به نام مه‌لقا فرار کرده است و مادر به تهران، خانه ارثی‌اش، پناه آورده است. دخترک با توجه به کتاب‌هایی که مادر برایش می‌خواند و به دلیل اینکه مادر اجازه خروج از خانه را به وی نمی‌دهد، تنها همدم‌هایش ابوعلی‌سینا و سردار نامی هستند. بیشتر واکنش‌ها و کارهای دخترک برگرفته از ابوعلی‌سینا است.

نویسنده در مصاحبه‌هایش ادعا کرده است که نقاشی‌هایی که در برخی صفحات (مجموعا 13 نقاشی در 13 صفحه) آورده شده است کاری جدید در امر نویسندگی است و تابحال کسی اینگونه رمان ننوشته است. این نقاشی‌ها که همواره متنی، با فونت کوچک‌تر از فونت متن اصلی، در بالا یا پایین آن آورده شده است، اطلاعاتی در مورد بعضی واژه‌ها یا موارد موجود در همان صفحه در اختیار خواننده قرار می‌دهد.

از تیتر و نقاشی‌ها که بگذریم به متن اصلی داستان می‌رسیم. شاید نقطه قوت کتاب باید نگاه یک نابینا از جامعه و اطراف‌اش باشد که متاسفانه نیست. جالب اینجاست که نویسنده ادعا کرده است که با چند نابینا در مستند‌هایش کار کرده است. اما نحوه توصیف و اشارات راوی اصلا بنده را قانع نکرد. بیشتر شبیه این بود که کسی خود را به نابینایی زده است اما قادر به دیدن اشیا و محیط پیرامونش است.

نحوه کور شدن دخترک و اینکه چرا معالجه نشده است هم جزو مسائل عجیب کتاب است. پدری دخترش را کور می‌کند و بعد هم به همسرش خیانت می‌کند و می‌رود! خیلی کلیشه‌ای است. حتی توضیحات چندانی هم در کتاب برای اینکه خواننده متوجه علت این اتفاقات شود وجود ندارد.

پرده دوم و سوم کتاب همچنان به مسائل مربوط به دخترک و مادرش می‌پردازد. این دو از طریق سید با دنیای بیرون در ارتباط هستند. سید برای آن‌ها گیاه می‌آورد و این دو داروهای گیاهی می‌سازند و از طریق سید می‌فروشند. اما پرده چهارم کاملا عجیب و غریب است. اصلا معلوم نیست به یک‌باره سر و کله پدر و مه‌لقا از کجا پیدا می‌شود. آیا دخترک پدر را می‌بیند؟ مه‌لقا را از کجا می‌شناسد؟ حتی خواننده هم تا پرده یازدهم گنگ و گیج می‌ماند!

پرده چهارم دوباره نامی جدید، بورخس، به میان می‌آید. باید تا پرده ششم صبر کنید تا بدانید کیست و چرا به داستان وارد شده است.

دوباره در پرده هشتم همه‌چیز عجیب و غریب می‌شود. برلین؟ مه‌لقا؟ همه این‌ها سوال‌هایی است که نویسنده به راحتی در ذهن خواننده ایجاد می‌کند و او را به حال خود رها می‌کند.

در ادامه داستان خاله و پسرخاله دخترک هم وارد ماجرا می‌شوند. رازهایی از مادر فاش می‌شود. از اینجا به بعد، تقریبا پرده دوازدهم، داستان تغییر جهت می‌دهد. دخترک ناگهان هوای فرار به سرش می‌زند. از مادر متنفر می‌شود. احساس به جنس مخالف را می‌خواهد تجربه کند اما خواننده هیچ‌وقت نمی‌فهمد که این احساس چه بلایی سرش آمد! از پرده پانزدهم به بعد دخترک به اوج منفی‌بافی و افسردگی می‌رسد. خیال‌بافی‌های عجیب و غریب با دو موجود، همان ابوعلی‌سینا و سردار، ایجاد شده در ذهنش باعث می‌شود که خواننده تنها با افکار پوچ و بی‌معنی یک انسان افسرده روبرو شود.

در انتهای کتاب هم که مادر می‌میرد و دخترک قصد مومیایی کردن وی را دارد. صحنه‌های مشمئز‌کننده زیادی در چند پرده آخر وجود دارد که واقعا قابل‌قبول نیست. همچنین، دخترک با چند زالو می‌خواهد به زندگی خودش هم پایان دهد!

خب به نظرم مجبور بودم بیشتر داستان را اینجا تعریف کنم. چون همه داستان پر از سوال است. سوال‌هایی که نویسنده چه از روی عمد و چه سهوا در کتابش قرار داده است و خواننده باید خودش برای آن‌ها پاسخی بیابد.

اگر کتاب را خوانده‌اید که هیچ، اما اگر نخوانده‌اید توصیه نمی‌کنم. در همین حدی که در این متن توصیف کرده‌ام کافی است. بقیه‌اش توصیفات اضافی است. حالا اینکه چطور کتاب در مدت دو سال به چاپ هجدهم رسیده است خودش هم سوالی است. من در این کتاب هیچ ندیدم. نه لذت خواندن، با آن صحنه‌های عجیب و غریب، و نه مواردی برای یادگیری.
پیام های شما راهنمایی کننده های خوبی هستند. ممنون.
۲۸ مرداد
خواهش میکنم.
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* خواندن، لذتی است که جایگزین ندارد. ظاهر من استخوانی بود، درون من فقط با یک کتابخانه ی باشکوه و پُر از کتاب جان می گرفت.

* هر کسی حق دارد خوشحالی کوچکی ولو احمقانه داشته باشد.

* ... دیدن ادامه » من منتظر رسیدن زمان مطالعه بودم، گلبرگ های فکرم را با محتوای کتاب ها زینت می دادم، من زندگی ام را وقف امور بی ارزش نمی کردم.

* تنهایی رو به دوستیِ عذاب آور ترجیح میدم.

* من به این قضیه پی برده بودم که عشق برای آنته کریستا پدیده‌ای انعکاسی است، تیری که از قلب او بیرون می‌آید و به سمت خود او باز می‌گردد. کوچک ترین بُرد جهان. ولی آیا می‌توان با بُردِ به این کوچکی زندگی کرد؟

* چه قدر ارزش ها تغییر کرده بودند و این ماجرا، من را به وحشت می انداخت.

* جمله ای از زبور را به یاد آوردم: گرامی بدار کسانی را که برانگیزاننده ی عشق اند.

* وقتی اتاقی پنجره دارد، انسان از آسمان هم سهمی دارد.

* همیشه باید سراغ معنای زندگی رفت، نباید با اون مخالفت کرد. اگه تو زندگی رنج می کِشی، به این دلیله که همیشه زندگی رو پَس می زنی. وقتی که واقعیت زندگی رو بپذیری، دیگه رنج نمی بَری.

* آنان که تصور می کنند مطالعه به منزله ی گریز از دیگران است، سخت در اشتباه اند، خواندن، حضور داشتن در جهان واقعیت در منسجم ترین شکل آن است. میزان آسیب پذیری کسانی که مطالعه می کنند به وضوح کمتر از کسانی است که مطالعه نمی کنند.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
شهریار شماعی ، امیر علیوند و fatemeh mozaffarpour این را دوست دارند
شما خیلی زیبا می نویسید خانم مکوندی
۲۶ مرداد
آقای اشرف این جملات از کتابی است که مطالعه کردم.
در هر صورت از لطف شما و وقتی که گذاشتید و خواندید خیلی متشکرم.
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من پایانش قابل پیش بینی بود، موضوع و ایده عالیه اما بیشتر مناسب گروه نوجوان هست:))، البته شاید به خاطر ترجمه شه
داشتم فکر میکردم اگر این موضوع رو مثلا مارکِز کتاب میکرد چی میشد؟!
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را خواندند
گاهی لازمه یه کتاب ساده و گیرا بخونی، کتابی برای آرامش و دوری از جنجال روزمره
۲۴ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* چرا درختان نهان می کنند
شُکوه ریشه های شان را؟

* ... دیدن ادامه » درباره ی شعر من چه خواهند گفت
آن ها که هرگز خون مرا لمس نکردند؟

* پرتقال ها بر درخت
آفتاب را چگونه تقسیم می کنند؟

* و چگونه زمستان
این همه لایه های آبی را جمع می کند؟

* وقتی محکوم، روشنایی را در ذهنش سبک و سنگین می کند
این همان روشنایی است که بر ما می تابد؟

* تنها برای انتظار برف است
که باغ خود را برهنه کرد؟

* در میان خدایان کلکته
چگونه بفهمیم خدا کدام است؟

* آیا واقعیت دارد که غم غلیظ است
و اندوه رقیق؟

* آیا ثروتمندان رویاهای شان را
در صندوقچه های مرصع نگه می دارند؟

* چرا چترها همیشه
در لندن گردهم آیی دارند؟

* در کاسه ی سر
نمی بینی اجداد محکوم به استخوانت را؟

* در خنده ی دریا
خطر را حس نمی کنی؟

* درخت از زمین چه آموخت
تا بتواند با آسمان سخن بگوید؟

* دشت در آتش نیست
از سوسک های شب تاب؟

* کوب کوب شب از چه بود
از سیاره ها یا نعل اسبان؟

* چه کسی مرا واداشت ویران کنم
دیوارهای غرور خود را؟

* در باریکه راهِ مرگ
چه سود از پا فشاری؟

* آیا ما مهربانی را می آموزیم
یا صورتک مهربانی را؟
fatemeh mozaffarpour و سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#اتاق_افسران
نویسنده: #مارک_دوگن
برگردان: #پرویز_شهدی

«اتاق ... دیدن ادامه » افسران» روایتی است از سربازان جنگ جهانی اول؛ از مهندس نظامی که دقیقاً در روزهای اول جنگ مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می‌گیرد و بخش‌های مهمی از صورت و دهانش را از دست می‌دهد، اما...

جنگ فقط یک کلمه است، اما حجم پیامدهای سنگینش در جهانی از واژه‌ها نیز نمی‌گنجد. برای پی بردن به نتایج یک جنگ نیازی نیست که وارد توصیف صحنه‌های گسترده و کشتارها و ویرانی‌های عظیم آن شویم؛ دیدن حتی یک نفر از کسانی که در هر جنگی شرکت داشته و یک یا چند عضو صورت یا بدنش را از دست داده است، برای پی بردن به عمق فاجعه جنگ، کافی است. جنگ به سادگی می‌تواند انسانی سالم و عادی را به‌یک هیولا تبدیل کند. مارک دوگن در این کتابِ کوچکِ بزرگ، عمق این فاجعه را چنان به وضوح نمایش می‌دهد که همگان را از جنگ متنفر می‌کند.
داستان سرباز جوانی که در نخستین روزهای جنگ جهانی اول با اصابت یک خمپاره صورت خود را از دست می‌دهد، اما زنده می‌ماند و برای سال‌های طولانی مجبور به تحمل درد و جراحی‌های مداوم است و...

*اداره افسران (فرانسوی، La chambre des officiers)، رمان مارک دوگین است که در سال ۱۹۹۸ (۱۹۹۹ به زبان انگلیسی) منتشر شده است و ظاهرا براساس تجارب یکی از اجداد خود نویسنده، در طول جنگ جهانی اول است.

این رمان در سال ۲۰۰۱ به کارگردانی فرانچوئیز دوپایرن و فیلم اریک کاوااکا ساخته شده است.

بیشتر فضای رمان در بیمارستان نظامی می‌گذرد، در سالنی که صورت از دست‌داده‌هایی همچون شخصیت اول در آن بستری هستند و آرام‌آرام ناچار می‌شوند با زیست جدید خود خو کنند. زندگی با این شرایط خاص برای بعضی شخصیت‌های داستان وضعیت‌هایی تراژیکی پیش می‌آورد و برای بعضی دیگر قابل پذیرش است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بیخودی بود
حیف پول و وقت که برای این کتاب به هدر رود.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از خط ب خط خوندن این کتاب لذت بردم و به نظرم شغل های متعدد نویسنده باعث شده که این شاهکار رو خلق کنه.تا ب اینجا بهترین کتابی بود که خوندم و ب نظرم کسایی که دوسش ندارن کتابو خوب نخوندن و سطحی ازش رد شدن من گاهی وقتا 1 صفحه رو چن بار میخوندم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بوریس شکلکی درآورد و گفت«بله.»
«چرا برایم شکلک در می‌آوری؟»
(همبنطوری،هولم می‌کنی.)
«چرا؟حقیقت ... دیدن ادامه » ندارد که دوستم داری.»
(چرا؟.)
«چرا هیچ وقت خودت به من نمیگویی؟باید همیشه بپرسم؟»
(چون به زبانم نمی‌آید.به نظرم بعضی چیزها را نباید گفت.)
«یعنی وقتی من میگویم دوستت دارم بدت می‌آید؟»
(نه تو میتوانی هر وقت به زبانت آمد بگویی،ولی نباید از من بپرسی دوستت دارم یا نه)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
‏برای آدم های بازنده، دنیا باز هم کلی خوشبختی های ساده و کوچک کنار می گذارد، به این شرط که متواضعانه از آن ها لذت ببرند.
سن عقل
سارتر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* تاریخ که با آفرینش تفاوت های انسان آغاز شده بود، با غلبه بر تفاوت ها و لغو آن ها پایان می یابد.

* به طور کلی، هر چه هنرمندان نسبت به هنر گذشته آگاه تر می شوند، خود هنر برای آنان پیچیده تر و شبهه آمیزتر می شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با صدای پایی
دو نیمه می شود
سایه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 35