:  چشمه
:  ۱۷۳۳
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
عجیب و ترسناک
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبیه.... ولی اگه به صورت یه نفر که میخواد داستان زندگی کسی رو بخونه خونده بشه وسطها ول میشه به امان خدا
kati matury این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ماجرای این کتاب از آن دسته ماجراهای تقریبا بینظیر در ادبیات کاتولیکی یا بطور کلی ادبیات هست , از آنهایی که کمتر احتمال دارد فراموششان کنیم . ماجرای کشیشی میخواره و نه چندان مبادی آداب کلیسا . کشیشی بزدل و سست ایمان ولی نه بی ایمان که همواره مجبور به فرار است ... نه فقط از دست ماموران بلکه از همه چیز ...
نکته جالب برای خودم درباره این کتاب ... دیدن ادامه » این بود که درباره بخشی از تاریخ قرن 20 مکزیک بود که من اصلا از اتفاقات آن خبر نداشتم . پس از خواندن این کتاب به خودم سرکوفت میزدم که چرا زودتر نخوانده بودمش. نثر گرین بسیار روان و سرگرم کننده و پر از نیش و کنایه است . این کتاب در کنار کونسول افتخاری , کتاب های محبوب گرین از میان تقریبا 60 کتابش بودند . با وجود استقبال فراوان منتقدین از این کتاب , کلیسای کاتولیک خیلی روی خوشی به این رمان نشان نداد.
ترجمه این کتاب هم روان هست فقط افرادی که اطلاعات عمومی چندان وسیعی ندارند بهتر است گوگل دم دستشان باشد چون ترجمه این کتاب فاقد پاورقی ها و توضیحات تکمیلی هستند ( به جز چند مورد نادر ). در نهایت هم مقاله ای از بهاالدین خرمشاهی درباره گرین و کتابش ضمیمه شده است .
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا یا من تو را میکشم
... دیدن ادامه » یا تو چاقو را در آب خواهی شست...
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به این که انسان
کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است...
اصلا این فیلم را به عقب برگردان!
آنقدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که میدود در دشت های دور
آنقدر که عصا ها پیاده به جنگل بازگردند...
زینب علیزاده این را خواند
Negar M ، امیرحسین آل‌عوض و لیلا کرم بارنگی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا موجود نمیشه این کتاب
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوب ودر عین حال پر از غم و اندوه
فاطمه خیاطی و امیرحسین آل‌عوض این را خواندند
Anita Neisanian این را دوست دارد
و علی‌رغم اینکه داستان به ظاهر کند پیش می‌ره، کششی بسیار عجیب داره!
۱۴ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
علت کاربرد این همه نقش بی‌خشونت روشن است. مبتکر قالیبافی زنان بودند و به همین دلیل در روی فرش‌هایی که طرح‌های اصیل زنانه دارند، حتا روی بیشتر و نزدیک به همه‌ی فرش‌ها (مگر در نقشه‌ی شکارگاه که تنها نقشه‌ی مردانه است) نقش‌های خشن و اصولاً خشونت دیده نمی‌شود.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
Zahra Samadzad این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جالب بود
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو با آمیزه ای از تحسین و ناراحتی به پایان رسوندم.تحسین از بابت قلم بی نظیر نویسنده و ناراحتی از بابت پایان سطرهایی که هریک از کلماتش برای من دلجسب بود.شاید در تمام بخش های این کتاب می تونی حس کنی نویسنده نوسینده ی عالمی ست کسی که به خوبی از ادبیات و اساطیر ایرانی و تاریخ حقیقی این کشور مطلعه و به خوبی تونسته این اساطیر و تاریخ ... دیدن ادامه » رو با سیر خطی داستانش ادغام کنه و چند داستان موازی با داستان اصلی خلق کنه که به نوبه ی خودش جذاب بود.فقدان چنین رمانی در سال های اخیر ادبیات معاصر کشور خالی بود. ذهنیتم رو نسبت به رمان نویس های ایرانی اخیر تغییر داد. و به نظرم اررزش خوندن رو داره
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پابلو نرودا الهام بخش من در عشق و نگاهی حقیقی به زندگی دنیایی که مملو است از نور خالی از زمان و سرشار از حقیقت ،پایدار و روشن باشید ،
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ پُر است از مردان جوانی که وقتی می‌فهمند دوست داشته شده‌اند حاضرند دست به هر کاری بزنند، حتی آتش زدنِ یک صومعهٔ قدیمی یا حمله به یک دژِ مقاوم در یکی از نبردهای صلیبی
خسرو پرویز و مینا مکوندی این را خواندند
امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و راهبه بودنِ یک زنِ هلندی در مشهد در اواخرِ جنگ و عاشقِ مرد مشهدیِ جواهرفروشی شدنش، از آن اتفاقاتی است که تاریخ فقط می‌تواند بعدِ یک جنگِ مزخرفِ طولانی بسازد تا حالِ خودش را خوب کند.
خسرو پرویز و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
” تاریخ پُر است از گلوله‌هایی که خودشان هم نمی‌خواهند برسند به تنِ کسی. “
خسرو پرویز این را خواند
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار عالی ایه ، رمان به 6 قسمت تقسیم شده که افکار سه نفر را در دو روز میگه . این سه دوست اتفاقات متفاوتی در این دو روز برایشان میوفتد هرچند که در افکار همدیگر هستند ولی تمام افکار همدیگر را نمی دانند . این رمان داره دغدغه های ذهنی افراد رو نشون میده . این رمان داره میگه شما هرچقدر هم با یک نفر دوست باشید تا وقتی که اون نخواد نمی تونید ... دیدن ادامه » از افکار اون نفر خبردار بشید و بهش کمک کنید شما در خیلی از جاهای رمان با خودتون میگید که « چرا این چیزهایی که در ذهنشان هست را به یکدیگر نمی گویند تا بتوانند به هم کمک کنند » ولی اگر خودمون هم اگر در اون موقعیت قرار بگبریم مثل شخصیت های داستان عمل میکنیم شاید هم بدتر از اونا
اگه به شنیدن افکار دیگران علاقه دارید این رمان خیلی خوبیه
من به تمام کتاب خون ها این کتاب رو توصیه میکنم =)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنهایی خیلی سخت است شبانه.
سخت تر از زندگی بی رویاست،ادم همیشه توی ابرها زندگی نمیکنه،کم کم میایی پایین و ان وقت تنهایی از همه چیز سخت تر میشه...

نمیدانم ... دیدن ادامه » این چیزی شدن را چه کسی توی دهان ما انداخت؟
از کی فکر کردیم باید کسی شویم یا کاری کنیم.این همه ادم در دنیا دارند نباتی زندگی میکنند،بیدار می شوند ،میخورند،می دوند و می خوابند.
همین مگر به کجای دنیا برخورده؟؟؟؟
مینا مکوندی این را خواند
fatemeh mozaffarpour این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواندن این کتاب ارزشمند را به همه علاقه مندان به راه آهن و تاریخ معاصر پیشنهاد می کنم. آقای نوروزی واقعا زحمات ارزشمندی کشیدن برای تهیه این اثر زیبا و منحصربفرد. ای کاش این سفر همچنان ادامه پیدا می کرد و دنباله این داستان در جلدهای دوم و سوم چاپ می شد. نویسنده با نگاهی بی طرفانه ضمن حکایت داستان راه آهن ایران، خواننده خود را از قید بسیاری ... دیدن ادامه » روایت های عوامانه و بی پایه در تاریخ معاصر آزاد می کند.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد، ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد، ولی در واقعیت به شکل غیرقابل تحملی خسته کننده و زجرآور است.
هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یک طرفه وجود ندارد.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی عزیز من اییشکم
ساعت ۶/۵نیم آمدم خانه نبودی الان ساعت ۷/۵ است خانه را بدون تو نمیتوانم تحمل کنم می روم بیرون گشتی میزنم و برمیگردم .امیدوارم تو در را به رویم وا کنی.
خانه بدون تو جهنم است
هر ... دیدن ادامه » لحظه که بی تو میگذرد جهنم است
+شاملو
پارمیدا پرمهر این را خواند
مینا مکوندی و بهاره معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقا کتاب خوبی است ولی آخرش خیلی مزخرف تموم میشه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب «به هوای دزدیدن اسب‌ها» اثر «پر پترسون» سال 2003 به نگارش درآمده و در سال 2005 با ترجمه‌ی «آن بورن» به زبان انگلیسی توجه مفسرین و علاقه‌مندان به رمان را به خود جلب کرد. این رمان داستان مردی به نام «تروند ساندر» است که همراه سگش، «لیرا» در حومه‌ی اسلو در انزوا به‌دوراز خانواده، دوستان و آشنایانش زندگی می‌کند. او در اواخر دهه‌ی ششم زندگی‌اش تصمیم می‌گیرد در ویلایی جنگلی در تنهایی مطلقی که سالیان دراز در آرزویش بوده زندگی کند. او در همسایگی مردی زندگی می‌کند که با او از نزدیک آشنا نشده است.
یک‌نیمه شب به دنبال نور چراغ‌قوه «تروند ساندر» کنجکاو می‌شود که از خانه بیرون برود. او در تاریکی شب با همسایه‌اش، آقای «لارس هوگ» روبه‌رو می‌شود که با دلهره و تشویش به دنبال سگش است. «تروند ساندر» در پی اتفاق‌های آن شب به پنجاه سال قبل سفر می‌کند و درگذشته سیر می‌کند. او یاد خاطرات و اتفاق‌های دوران کودکی‌اش می‌افتد. توصیف او از زندگی و کودکی‌اش سبب می‌شود رمان یک داستان خطی نداشته باشد و فصل‌به‌فصل اتفاق‌های کتاب از حال و گذشته در میان خرده روایت‌های جذاب توصیف بشوند.

داستان ... دیدن ادامه » «به هوای دزدیدن اسب‌ها» روایتی از یک انزوای خودساخته است که بازتابی از نوعی تفکر است. برخی به دنبال تنهایی از تمام وابستگان و دل‌بستگان خود می‌گریزند و به گوشه‌ای از این دنیای پهناور پناه می‌برند تا باقی عمر خود را در تنهایی بگذرانند. تنهایی، واژه‌ای پر از ابهام و مفهوم. در هر نقطه از این دنیا هم اگر تنها زندگی کنیم ناخواسته و حتی بدون اجازه‌مان ریشه‌ی خاطرات جان می‌گیرند و خود را نمایش می‌دهند. در تنهاترین لحظات هم گذشته بخشی از وجود ماست و همواره در کنار ما زندگی می‌کند. خاطرات با کوله‌باری از خنده‌ها، گریه‌ها، از دست دادن‌ها و شکست‌ها ما را روانه‌ی آینده می‌کنند.
این کتاب موفق به دریافت جایزه‌ی «ایمپک دوبلین» در سال 2007 شد و «پر پترسون» در سخنرانی اهدای این جایزه‌ی گفت: «این پول بسیار به کارم می‌آید. با چنین پولی می‌توانم زمان خیلی زیادی را برای نوشتن بخرم. این جایزه برای یک نویسنده‌ی نروژی نوعی شهرت بین‌المللی است.» هیئت‌داوران جایزه‌ی «ایمپک دوبلین» این کتاب را از میان 138 رمان برگزیدند و آن را به دلیل نوع نگاه به جهان، کتابی تأثیرگذار و تکان‌دهنده معرفی کردند. «حنان الشیخ»، نویسنده‌ی فمینیست جهان عرب درباره‌ی این کتاب گفته است: «این کتاب مرا به دوران کودکی‌ام برد. اگر این کتاب ترجمه است، پس اصل آن به زبان نروژی حتماً شاهکار است!»

این اثر جایزه رمان خارجی ایندیپندنت و جایزه‌ی ناشران نروژی را نیز از آن خود کرد و پس از انتشار به زبان انگلیسی به‌سرعت توجه روزنامه‌ها و مترجمان سایر کشورها را به خود جلب کرد. «مجله‌ی تایم» این رمان را جزو ده رمان برتر سال 2007 خود قرارداد و به بیش از پنجاه زبان دنیا ترجمه شد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب شاید نقدی است بر توتالیتاریسم و استبداد و دیکتاتوری تاریخی - سنتی حاکم بر جوامع اَتُمیزه شده و مثله شده مثل جامعه کرد . شاید این خانواده محصور در این خانه استعاره ای از جوامعی است که در نتیجه فشار و دیکتاتوری بیش از حد , به نکبت خو گرفته اند به گونه ای که بدون اطاعت از آن نمیتوانند ادامه دهند .
مینا مکوندی این را خواند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند قلم نویسنده روان هست و ترجمه زیبا، اما محتوای خود کتاب سنگینه و انرژی منفی به خواننده می ده. به شخصه به کسانی که روزمرگی فکری شلوغی دارند و زندگی پر تنش، این کتاب رو توصیه نمی کنم.
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، لطفا یک جلد از این کتاب برام پیدا کنید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچه بیشتر میبینمت
احتیاج من به دیدنت بیشتر میشود
دیروز چند لحظه کوتاه بیشتر ندیدمت.تمام سرشب,تنها و بی هدف در خیابان های تاریک و خلوت این اطراف راه رفتم وبه تو فکرکردم.شاید اگر بیرون نمی رفتم میتوانستم دفعات بیشتری ببینمت ولی چون به ات گفته ام که بروی بخوابی و قبول نکردی ناچار رنج ندیدن تورا به خودم هموار کردم و از خانه بیرون رفتم ... دیدن ادامه » که بروی استراحت کنی.
مینا مکوندی و arman bakhtyari این را خواندند
fatemeh mozaffarpour ، فاطمه مهدیخانی و پارمیدا پرمهر این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟!
تکاندن ... دیدن ادامه » برف
از شانه های آدم برفی؟
مینا مکوندی این را خواند
fatemeh mozaffarpour این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اطمینان داشته باشید که خوشبختی کریستف کلمب زمانی نبود که آمریکا را کشف کرد بلکه زمانی خوشبخت بود که می کوشید آن را کشف کند. باور کنید بالاترین سعادت او سه روز پیش از آن بود که دنیای جدید را کشف کرد، هنگامی که خدمه ی کشتی اش سرکشی کرده بودند و در نهایت نومیدی می خواستند عقب گرد کنند و به اروپا بازگردند. اینجا صحبت دنیای جدید نیست، حتی اگر ... دیدن ادامه » قرار بود آنجا مغلوب شود. کریستف کلمب می شود گفت آمریکا را ندیده مرد و در حقیقت ندانست کجا را کشف کرده است. اینجا صحبت زندگی است. فقط زندگی. صحبت تلاش در کشف زندگی است و نه در کشف آن.
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نثر کتاب روانه و توی یک نشست میشه خوند. البته به نسبت ادبیات جنایی پلیسی پیچیدگی چندانی نداره .
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زاویه دید , نوع روایت , فرم , محتوا , داستان همه چیز این کتاب محشره
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 37