:  چشمه
:  ۱۴۵۰
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این کتاب شاهکاری از یک زندگیست
۶ روز پیش، يكشنبه
شاید اما واقعاً به کتاب تنها راه رسیدن به تکامل و ... نمی رسد، باید بررسی نمایی تا ببینی چقدر مفید و نشاط آوره و البته آموزنده است.
۶ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روز شماری مکن..
حتا اگر فکر می کنی در ‌مهلکه افتاده ای روزشماری مکن
حالا هم لحظه شماری مکن

شب ... دیدن ادامه » نمی تواند تمام نشود
طبیعت شب آن است که برود رو به صبح!
نمی تواند یک جا بماند
مجبور است بگذرد
اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظه ها کنی ، خودت لحظه ها را سنگین و سنگین تر می کنی

بگذار شب راه خودش را برود..

___________
22 خرداد 97
۲۳ خرداد
آفرین پس لحظات غیر قابل برگشت زندگی خود را باطل منما.
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل ... دیدن ادامه » و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد دوم آن [که بیشتر برای بانوان است] را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی خود و نسل زیبا و قوی خود و به ویژه برای داشتن ازدواجی موفّـق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. لذا تا هنوز فرصت را ازدست نداده اید، مطالعه و برسی خود را آغاز نمایید، شاید حتّی دقایقی دیگر دیر باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۲۳ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :


خانواده تت اعتراضی است به حد اعلا هنرمندانه علیه بیدادگری، تحقیر، و پوک مغزی. ساختار، و تکنیک بیان قصه در آن به غایت بسته، فشرده، و در عین حال درخشان و کم نظیر است. تمامی ماجرا در سومین تابستان جنگ دوم جهانی در یک روستای کوهستانی، در خانه ی لایوش تت، آتش نشان روستا و پیرامون آن روی می دهد.
۱۴ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان این کتاب که نویسنده در مصاحبه‌ای گفته است آن را تحت تأثیر ماجراهای هاکلبری فین نوشته است، از زبان پسربچه چهارده ساله‌ای روایت می‌شود که داستان دوران ده سالگی‌اش در خانه لهستانی‌ها را بیان می‌کند. زمانی که به همراه مادر و خاله و مادربزرگش در خانه‌ای واقع در محلات جنوبی تهران به همراه چند خانواده دیگر زندگی می‌کرد. داستان ... دیدن ادامه » که از نظر زمانی در دوره پهلوی دوم می‌گذرد، تمرکزش بیشتر بر روی دنیای زنان، روایت گذشته و دغدغه‌ها و ترس‌ها و شیوه تصمیم‌گیری آنهاست
۰۷ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد یک دفعه متوجه چیزی شدم. چیزی که تا آن روز نفهمیده بودم. این که چطور آرامش ما به زندگی آدمی بند بود که حتا یک بار هم ندیده بودیم. یک پیرمرد زهوار دررفته که با مرگش حسابی حال همه ی ما را جا آورد. یک دفعه دلم برای خنده های دلشاد خانم تنگ شد. روزهایی که می آمد وسط حیاط می نشست و همسایه ها دوره اش می کردند و دلشاد خانم با آن لباس های گُل دار ... دیدن ادامه » و موهای قرمزش خنده های از ته دلش را نثار ما می کرد و ما حالیمان نبود که خوشبختی یعنی این.
۰۷ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب بشدت به دل من نشست چون خودم مثل شخصیت اصلی داستانم.
کتاب راجع به کمال گرایی است و تاثیراتش روی زندگی شخصیت اصلی داستان رو به تصویر میکشه.
پیشنهاد میکنم بخونیدش حتما.
۲۸ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم‌ها تا وقتی خیلی نزدیکشان نشده‌ای، همانی هستند که تو از آن‌ها در ذهنت ساخته‌ای، اما وقتی کمی نزدیک می‌شوی بیشتر خودشان می‌شوند و کمتر شبیه ذهنیت تواَند. شاید برای همین است که بعد از هر نزدیک شدنی، دوری لازم است؛ فرصتی برای بازسازی تصویری که از محبوب ساخته‌ای، تصویری که هرچه تلاش کنی با اصلش برابر نمی‌شود. برای همین شاید نزدیک ... دیدن ادامه » شدن همیشه کراهت به‌دنبال دارد.
۲۷ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوشم نیومد، متن و موضوع برام چندان جالب نبود
۲۴ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جالب بود
۲۴ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر قدر به عقیده مردم کمتر اهمیت میداد وجود خدا را در خود نیرومندتر احساس میکرد.
۲۲ ارديبهشت
البته مردم نابخرد و منافق
۲۲ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مِرگان که سر از بالین برداشت ، سلوچ نبود .....
جای خالی سلوچ ، رمانی رئالیستی از محمود دولت آبادی ؛
- خیلی از آدما یه جاهایی خالی تو زندگیشون دارن و همیشه در پی پر کردن این جاهای خالی هستن ، و بعضی از این جاهای خالی هیچ وقت پر نخواهد شد و همیشه خالی خواهد ماند و یه حسرت جاودان تا آخر عمر همراه آدمها باقی خواهد ماند ...
این ... دیدن ادامه » جای خالی میتونه ، یک اسم باشه ، یا شاید یک نیاز ، یک شخص ، یک هویت ، یا یک حس تکرار نشدنی ...
و اسم این کتاب دلیلی بود برای خوندن این رمان ؛
- تا چشمهایت با تو هستند به نظر عادی می آیند ؛
اما همینکه این چشم ها ناگهان کور شوند ،
به میله ای داغ یا به سرپنجه هایی سرد ؛
تو دیگر تنور خانه ای را هم که عمری در آن آتش افروخته ای ، نمیبینی.
تازه درمیابی که چه از دست داده ای !
چه عزیزی از تو گم شده است ...
- جای خالی ....
‏جایش خالى خواهد ماند ، و جاى خالیش از همه آنها که هستند زیباتر است.
۲۱ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اوه مردی است که شما را عصبی ناراحت و نا امید می کند
او با حماقت ها و تعصب های خودش شما را به مرز نفرت می برد .
اما در انتهای چاره ای ندارید که عاشق او باشید
چاره ی ... دیدن ادامه » ندارید که آرزوی داشتن مردی شبیه او را در زندگی کنید.

به نظرم مردی به نام اوه داستانی ساده و روان است که در آن عشق حقیقی که گم شده این روزهاست را به تصویرمی کشد.
اشتباه نکنید اوه پیر و مجرد است :)
۱۷ ارديبهشت
کتاب قشنگی بود
۱۷ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اوه مردی است که شما را عصبی ناراحت و نا امید می کند
او با حماقت ها و تعصب های خودش شما را به مرز نفرت می برد .
اما در انتهای چاره ای ندارید که عاشق او باشید
چاره ... دیدن ادامه » ی ندارید که آرزوی داشتن مردی شبیه او را در زندگی کنید.

به نظرم مردی به نام اوه داستانی ساده و روان است که در آن عشق حقیقی که گم شده این روزهاست را به تصویرمی کشد.
اشتباه نکنید اوه پیر و مجرد است :)
۱۷ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

"... زندگی روانی ناخودآگاه، حالات غیرعمد ناخودآگاه و ویژگی‌های درونی را می‌توان یا به وسیله‌ی اراده‌ی آگاه –عموماً با کوشش اندک- یا به وسیله‌ی انجام اعمال معینی (مثل آیین‌های جادویی، مراسم مذهبی و آیین‌های محلی) تحت‌تأثیر قرار داد...." ص29
"... مردم بسیار به ندرت به یکدیگر می‌پیوندند، مگر به وفاداری شخصی وابسته باشند یا خیلی ساده شادمانی را در تقدیر متعالی مشترک با انسان دیگر بیابند..." ص40
"... ... دیدن ادامه » پزشک نمی‌تواند به بیمار همه‌ی آن‌چه را بگوید که در مورد او می‌داند یا می‌اندیشد، بلکه تنها می‌تواند موضوعاتی را به‌صراحت به او منتقل کند که بیمار بی‌دفاع آسیبی نبیند. پزشک باید در ضمن مراقب باشد که بیمار اطلاعات را به هر روشی –که می‌تواند از نظر حیاتی فاجعه‌آمیز باشد- به‌کار نبرد." ص47
"... اگر قرار باشد بیمار مجاز به دانستن همه‌ی واقعیت باشد، اضطراب نباید به شکل ترس رهبری را به دست بگیرد..... بیمار به عنوان یک انسان حق دارد، آن‌چه را برای او روی می‌دهد به طور کامل بداند. اما به همین دلیل که انسان است در اثر اضطراب خود دچار ماتمی می‌شود که با تأثیراتی فاجعه‌آمیز مایه‌ی آشفتگی دانسته‌های وی می‌شود. بنابراین بیمار حق خود را برای دانستن از دست می‌دهد..." ص48
" تنها روان‌پزشک است که به صورت مرسوم و معمول، موقعیت اجتماعی، محیط، تاریخ شخصی و تجربیات بیمار را در نظر می‌گیرد و به صورت آگاهانه به آن‌ها در طرح درمانی خویش جایی می‌بخشد. پزشکان برای این تکلیف جامع مجهز هستند، اما تنها در صورتی که روان‌پزشک باشند." ص52
"...علی‌رغم نیاز مردم به یاری، آنان نه تنها نسبت به روان‌درمانی، بلکه به هر نوع درمان پزشکی بی‌میل هستند. چیزی در آنان هست که خودیاری را ترجیح می‌دهد." ص54
"... مردمانی هستند که شادابی و سرزندگی آنان بر مبنای عدم‌صداقت –چه نسبت به خودشان و چه نسبت به کل دنیا- رشد می‌کند..." ص57
"... این تمایل خطرناک در روان‌درمانی وجود دارد که واقعیت روانی یک فرد تبدیل به هدفی برای خود او شود. فردی که روان خود را تبدیل به خدا می‌کند، از آن جا که هم دنیا و هم خداوند را از دست داده است سرانجام خود را در خلأ می‌بیند." ص71
"... سال 1936 چیزی روی داد که به صورت بنیادی نو بود. «مؤسسه‌ی پژوهش روان‌شناختی و روان‌درمانی آلمان» زیر نظر ام.ها.گورینگ بنا نهاده شد. این آخرین گام بود که به موجب آن روان‌درمانی جنبه‌ی نهادی پیدا کرد..." ص73
"... به عنوان یک پدیده، روان‌درمانی به دوره‌ای متعلق است که از نظر سنت روحانی، ایمان در آن ضعیف است. روان‌درمانی در عصر حاضر نه‌تنها می‌خواهد به بیماران روان‌نژند، بلکه به کلِ انسانیت از همه‌ی نیازهای روحانی و فردیِ او کمک کند..." ص74
"... هیچ‌کس که برای صد تا صد و پنجاه ساعت در سال به وسیله‌ی روش‌های روان‌شناسی عمقی به صورت پی‌گیر و بی‌وقفه تحلیل نشده باشد، گمان نمی‌رود شایسته برای شرکت در بحث خبرگان در روان‌شناسی یا عمل به روان‌درمانی باشد..." ص77
"... نارسایی در رویارویی یا استرس‌های زندگی به علت فقدان شناخت خود، از طریق عدم صداقت، فریب خود و رفتار با کیفیت پایین، بیشتر منجر به ایجاد منش فروتر و پست می‌شود تا ایجاد روان‌نژندی... با در نظر گرفتن سازوکارها، پدیده‌های روان‌نژندانه نه‌فقط در اثر خودداری بزدلانه، بلکه در اثر جدیت واقعی کوشش متعالی می‌تواند ظاهر شود..." ص83
"... اگر کسی روان‌درمان‌گر بودن را برمی‌گزیند، باید از تجربیات دشواری که در انتظار اوست، آگاه باشد و از عشق خود به انسانیت مطمئن شود..." ص89
کارل یاسپرس
ماهیت روان‌درمانی
ترجمه‌ی فربد فدائی
نشر چشمه
چاپ اول زمستان 1395
شابِک: 9786002296955
۱۴ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پنجره‌ی مشرف به میدان اولین رمانِ هوده وکیلی ا‌ست. نویسنده‌ای که پیش از این تجربیاتِ شاعری داشته است.
رمان شروعی تکان‌دهنده و تند دارد. زنی خودش را مقابلِ چشمِ دوستش که راوی اصلی رمان است می‌کشد... امری که به محور اصلی رمانِ هوده وکیلی تبدیل می‌شود. راوی او زنی‌ است بلاتکلیف از طبقه‌ی متوسط. صمیمی‌ترین دوستش روبه‏ روی خانه‏ ی او ... دیدن ادامه » در میدانِ هفتم خودش را می‌کشد، خانه‌ای که قرار بوده او را از گذشته‌ی ناآرامش دور نگه دارد. اما هر چه رمان جلوتر می‌رود این سؤال پیش می‌آید چرا زن وسط خیابان خودش را به کشتن داده و این‏جاست که زمزمه‌ی «قتل» نیز وسط می‌آید... هوده وکیلی در رمانش کارِ روایی را بر عهده‌ی رابطه‌ی پُرفرازونشیب این دو زن و البته آدم‌های اطراف‌شان می‌گذارد و همین رفت‏وآمدهای زمانی ا‌ست که کم‏کم پرده از معما و رفتارِ عجیبِ زنِ مقتول برمی‌‏دارد. خواننده‌ی رمان در هر بخش از متن شاهدِ شکل‌گیری تکه‌هایی از وجودِ ازهم‌پاشیده‌ی این دو زن است که گویا سرنوشت‌شان به‏هم گره خورده. مهم‌ترین نکته نیز در همین وضعیت اتفاق می‌افتد و آن درکِ مفاهیمی چون خانه، تنهایی و دیگری‌ است و البته یک ماجرای رمزآلود که تا پایان رمان دست از سرِ مخاطب برنمی‌دارد.
۰۳ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار جالبی است. خواندن آن را به دوستان توصیه می‌کنم. این کتاب دید جدیدی نسبت به رابطه‌ی انسان و هنر پیش رویمان قرار می‌دهد.
تصاویر بسیاری از آثار هنری و ... در این کتاب به کار رفته است که متأسفانه به علت چاپ سیاه‌و‌سفید وضوح کافی ندارد لذا لازم دیدم که تصاویر را یک به یک در اینترنت جستجو کنم. نتیجه این شد که تمام تصاویر را در فایلی ... دیدن ادامه » ذخیره کردم تا برای مراجعات بعدی و نیز برای دیگران قابل استفاده باشد. پس اگر تصمیم به خواندن این کتاب دارید این فایل پی‌دی‌اف را دریافت کنید تا تمامی تصاویر را هنگام مطالعه به صورت رنگی دراختیار داشته باشید.

https://www.scribd.com/document/377110752/Art-as-Therapy
۰۳ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه پیمان خاکسار - نشر چشمه
توصیه‌ی خواندن برای شما: ۱ از ۱٠

* ... دیدن ادامه » ترجمه به‌شکل تاسف برانگیزی بده! من اسم «پیمان خاکسار» رو زیاد شنیده بودم و اولین کتابم از ایشون بود ولی واقعا انتظار نداشتم این کیفیت ترجمه باعث مشهور شدن یک نفر بشه! به وفور کلمات و جملات بی معنی در ترجمه یافت می‌شه.
* از معدود کتاب‌هایی بود که با بی‌میلی و زورکی تمومش کردم. واقعا حیف این‌همه وقت برای این کتاب بی سر و ته.
* به شدت سانسور شده. بعد از چهارصد صفحه متوجه می‌شید که «کافه» ای که از اول داستان درباره‌ش حرف زده می‌شد و همه به چشم بد به کافه نگاه می‌کردن، «استریپ کلاب» بوده! اونم چون یادشون رفته این کلمه رو در حدود صفحه‌ی ۴۰۰ سانسور کنن! در صورتیکه اگر از ابتدا این سانسور صورت نمی‌گرفت، توی دید مخاصب خیلی تاثیر بهتری می‌ذاشت.
* داستان کتاب افتضاحه. بی سر و ته و بی معنی. یک مشت ابله شخصیت‌های داستان هستن که علارغم مقدمه که می‌گه «بارها و بارها می‌زنید زیر خنده و روده بُر می‌شید» من بعد از ۴۷۰ صفحه فقط دو بار لبخند زدم. کارهایی که بدون دلیل احمقانه هستن برای ایرانی‌ها خنده‌دار نیست. شخصیت‌ها هیچ هدفی رو دنبال نمی‌کنن و فقط احمق و حال بهم‌زن هستن. شاید هم ترجمه‌ی افتضاح انقدر به داستان لطمه زده چون می‌بینم که خیلی از نظرات فارسی درباره‌ی این کتاب منفیه ولی نظرات زبان‌های دیگه اینجوری نیست.
* بارها و بارها تصمیم گرفتم کتاب رو بذارم کنار اما هی به خودم می‌گفتم تو مقدمه نوشته «داستان هر چه بیشتر پیش می‌رود، بهتر و بهتر می‌شود و نمی‌توان کتاب را زمین گذاشت» اما واقعا هدر دادن وقته.
* داستان شاید برای آمریکایی‌ها خیلی جذاب باشه چون تمام جزئیات به زندگی آمریکایی‌ها ربط داره، دفترچه‌ی مارک «بیگ چیف»، خودکار فلان، خیابان فلان، کافه‌ی فلان، محله‌ی فلان،‌نوشیدنی فلان، اتومبیل فلان، رد شدن از چهارراه فلان. احساس می‌کنم پولیتزر بردن این داستان به خاطر نزدیکی بسیار زیادش با زندگی خود آمریکایی‌هاست و جزئیات رو به دقت از اون سبک زندگی ذکر کرده ولی واقعا هیچ جذابیتی برای من نداشت.
۲۸ فروردين
سلام. خیلی سخت گیرانه نظر دادید.
۳۰ فروردين
این که یه نویسنده کتابی رو مطابق با فرهنگ کشور خودش بنویسه ایراد نیست، گرچه که من شباهت های زیادی بین شخصیت های ادمای داستان با افراد جامعه خودمون هم می بینم.
دیگر این که اسم کتاب کاملا برازنده شخصیت های اونه و داستان در مورد یه عده ادم به ظاهر معمولی ... دیدن ادامه » اما در واقع ابلهه.
سوم این که این سبک داستان شاید مورد علاقه شما نباشه اما سبک خاص و جالب توجهیه، از نمونه های مشابه اون می تونم به مرد زنجبیلی، جزی از کل یا ریگ روان و ناطور دشت اشاره کنم. اکثر
ترجمه های اقای خاکسار هم از این دسته کتابهاس.
اما موافقم که رد پای سانسور در ترجمه مشخصه و باعث اسیب به مترجم شده.
کلا تصور میکنم میشه کتابا رو به دو دسته تقسیم کرد. کتابایی که باعث میشه از لحظه اول عاشق شخصیتا بشی و لذت ببری و کتابایی که شخصیتاش کارایی بکنن که کفرتو حسابی دربیارن اما عاشق ذهن خلاقی بشی که تونستی این قدر مغزتو به بازی بگیره و اتحادیه ابلهان از گروه دومه.
۰۳ ارديبهشت
یوسف و مژگان عزیز؛
من بعد از خوندن کتاب به نظرات GoodReads مراجعه کردم تا ببینم فقط من حس یک ماه وقت تلف کردن رو داشتم یا افراد دیگه‌ای هم بودن.
اما برام جالب توجه بود که به‌جرات ۸۰٪ نظرات فارسی دقیقا همین حس من رو داشتن. کمتر کسی رو تو کتاب‌خوان‌های گودریدز ... دیدن ادامه » پیدا می‌کنید که ازین کتاب خوشش ومده باشه.
۱۲ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توی قصه های پریانِ سنتی جادوگر شرور زشته ولی توی قصه های جدید گونه های برجسته داره و ایمپلنت سیلیکونی
۲۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داشت شروع می شد که خفه اش کردم .
درست وسط جمله بود که نقطه گذاشتم .
نمی خواستم کلام تمام شود . نمیخواستم جمله معنا پیدا کند .
نیمه ... دیدن ادامه » شب بود ، گمانم . ناگهان آمد .
یا بهتر بگویم داشت می آمد که من یک گام پَس رفتم . نقطه را گذاشتم و عقب کشیدم . نقطه را گذاشته بودم وسط کلمه . حتی فرصت تمام شدن کلمه را هم نداده بودم چه برسد به تمام شدن جمله .
نمیدانم نقطه را کجای کلمه گذاشته بودم .
شاید روی دال یا بر قوس واو یا روی لبه ی دندانه ی سین .

۲۵ فروردين
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب را برای نوجوان ها بسیار توصیه می کنم. به جرات میگم بهترین کتابی بوده که خوندم و بسیار از خواندنش اثر پذیرفتم.
مطمئن هستم که آدم بزرگ ها هم از خواندن این کتاب لذت می برند و تکانی میخورند در زندگی.
۲۱ فروردين
حتماً کتاب تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذات واقعی را حتماًتهیه و مطاله نمایید بسیار فوق العاده برای زندگی هم اکنون و آیندۀ تان مهم و البته مفید است.
۲۲ ارديبهشت
حتماً کتاب تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذات واقعی را حتماًتهیه و مطاله نمایید بسیار فوق العاده برای زندگی هم اکنون و آیندۀ تان مهم و البته مفید است.
۲۲ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی هم مشتاق زندگی هم بیزار از زندگی
۱۸ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من معمولا رمان ایرانی نمیخونم این کتاب رو هدیه گرفتم و بسیار خوشحال و راضیم از خوندنش داستان و نگارشش واقعا گیرا و تاثیرگذاره
۱۸ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مجموع اثر جالبی است. تک گویی خوبی دارد و با خواننده به خوبی ارتباط برقرار می کند. شخصا بیش از هر چیز از صراحت نویسنده خوشم آمد.
۱۷ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"کلمه ، ناموس نویسنده است" برگرفته از متن کتاب
راهنمای نگارش رمان و البته راهنمای خیلی چیزهای بدردبخور دیگر
البته نویسنده سعی در محدود کردن نویسندگان ندارد و در کتاب می گوید
" کسی می تواند قوانین را بشکند ، که به قوانین مسلط باشد"
۱۵ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حال و هوای قشنگ و دلپذیری داشت آنقدر که دلم خواست ۱۰۰ سال پیش بود و همراه جری و خانوادش گشتی اطراف کورفو میزدم ... البته در حال حاضر هم کورفو از مناطق زیبا و توریستی یونان است و با خواندن این کتاب ترغیب می شوید سفری به این جزیره زیبا داشته باشید.
۱۰ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در کل اصلا جذبم نکرد ! و در تعجبم چطور به چاپ ٢٥ رسیده؟
۱۰ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ماجرا را که به دیگران گفتیم مسخره مان کردند و گفتند خیالاتی شده ایم.
" گراز ؟ توی این شهر، آن هم بالای درخت؟! "
حتا مادربزرگ هم با آن کله ی گرش مسخره ام کرد و پدربزرگ، که این اواخر عادت کرده تکه ای روزنامه مچاله کند و درون حفره چشمانش، میان آن جمجمه ی رنگ و رو رفته ی صد و بیست ساله فرو کند.

|• ... دیدن ادامه » آواز داوود | قاسم شکری



لج، اسبی است که وقتی خر بشود، یابو هم جلودارش نیست...

|• آواز داوود | قاسم شکری
۲۹ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید تنها مرگ بتواند سبب دلخوشی جماعتی شود که یک عمر به طنازی های کسی خندیده اند که حال ، لودگی هایش لوث و بی ارزش شده و همه از رموز و پیدا پنهانِ کارش باخبرند.

|• همزاد | قاسم شکری
۲۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 30