:  چشمه
:  ۱۷۸۷
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
درگیری ها شدید بود. تو جنگ های تن به تن حضور داشتم. وحشتناک بود.بنظر می اومد آدمیزاد نمی تونست اون کارها رو انجام بده. میزنن با سرنیزه بدن همدیگه رو سوراخ می کنن، با دست همدیگه رو خفه می کنن، استخونای همدیگه رو می شکنن. همه جا پر از ناله و فریاده. هیچ چیز انسانی نمیشه اینجا پیدا کرد...
۳ روز پیش، چهارشنبه
آلاله پورکرم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر بد است که نمی شود بروی بیرون و فقط ده دقیقه یک نفر را ببینی.همین میزان تماس انسانی برای سه روز من کفایت می کند--بعد ده دقیقه ی دیگر لازم دارم.ولی نمی شود کسی را برای ده دقیقه دعوت کرد‌.می مانند و می مانند و نمی روند تا آخر مجبور می شوی چیزی توهین آمیز مثل این بگویی"حالا برو" سال ها این جمله ی مورد علاقه ام بود"بیشتر از این نگهت ... دیدن ادامه » نمی دارم"یا "بیشتر از این وقتت را نمی گیرم" ولی فایده ای نداشت.آدم های زیادی در دنیا هستند که هیچ کاری ندارند و جایی ندارند بروند و از هیچ چیز به اندازه ی هدر دادن زندگی شان با گپ زدن لذت نمی برند.این را هرگز درک نکردم.


برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این سرگذشت، داستان وحشتناک ختنه ی دختران چیزی است که در تمامی کشورهای اسلامی اتفاق میافتد. حتی در ایران
بیشتر دختران بندر لنگه ختنه میشوند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از اینکه شروع به خوندن این کتاب کنید باید بدونید که قرار نیست یه رمان تاریخی راجع به فوتبال بخونید . این کتاب یک جامعه شناسی جذاب راجع به جذابیتها و حاشیه های داخل زمین و بیرون از زمینه که فکر می کنم همیشه برای قشر علاقه مند به فوتبال جذاب بوده. آقای صدر بخوبی تونستن با لحنی خوب مسائل کشورهای صاحب نام تو فوتبال رو به نگارش در بیارن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اما هیچ داستانِ برجسته ای با پایان خوش تمام نمی شود، بلکه یک‌ داستانِ خوب با پایان خود در مخاطبش شروع می شود. و پدر من آن داستان جذابی بود که هم از آغاز تا پایانش، هر لحظه داستانی را در مخاطب خود که من بودم، آغاز و آغاز و آغاز می کرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبیه،طنز تلخی داره و یه جاهایی ذهن آدمو به چالش میکشه عالی نیست ولی میتونه بر بعضی خواننده ها دوست داشتنی باشه
زیبا لباف این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«صبح روز بعد رفتم ساختمان هابز، دژی استوار در مرکز شهر، هفتاد و هفت طبقه اتاق های عایق صدا، عایق بو، عایق فقیر.....»
«آدم های گناهکار به مرگ محکوم نمی شوند، به زندگی محکوم می شوند»
«....خستگی اش، خستگی ناپذیر بود...»
«یخچال آن ها همیشه پر از غذا بود و مال ما پر از فضا»
زیبا لباف این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندن و البته هدیه دادن این کتاب رو به شدت پیشنهاد می کنم. این کتاب حاصل کار تحقیقی پژوهشی سنگینی هست که از مصاحبه با زنان درگیر جنگ گردآوری شده. کتاب، روایت خواندنی و البته تاثیرگذاری داره که از زبان زنان گفته می شه.
آلاله پورکرم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توی مشخصات تعداد صفحات رو اشتباه نوشته,۷۳۱ صفحه س نه ۹۸۳.
پارمیدا پرمهر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید بسیاری از علاقمندان مسائل زنان بارها با این سوال روبرو شده اند که اگر بخواهند کسی را تشویق به مطالعه و پژوهش در این زمینه کنند، بهتر است برای شروع، چه کتابی را توصیه کنند؟ کتابی که قبل از رسیدن به عرصه های کمابیش پیچیده نظریه ای، گزارشگر تجربه ای واقعی از جنس زنانه باشد و به همین واسطه، باعث شود اولین گامهای علاقه و فهم نسبت به مسائل زنان؛ محکمتر برداشته شود. کتابی به زبان ساده و شامل حقایقی از زندگی، که راوی اش با خواستن تغییر، توانسته زمینه ساز اصلاح بسیاری از امور زندگی خود و اطرافیانش گردد.
در پاسخ به این سوال، من کتاب «در گرگ و میش راه» حکایت تلاش مداوم زنی در جامعه ای بسته و مردسالار را توصیه می کنم. این کتاب خواندنی که به همت ابراهیم مختاری توسط نشر چشمه به چاپ چهارم هم رسیده، روایت زندگی زینت دریایی؛ زنی از جنوب ایران است که به رغم تحمل فشارهای زیاد مردسالارانه، توانسته باعث تغییرات بسیاری در محل زندگی اش، روستای سلخ جزیره قشم شود.
ابراهیم مختاری نویسنده کتاب که با قصد تولید یک فیلم مستند با مضمون ماهیگیری به روستای سلخ در جزیره قشم سفر می کند، به موضوعی جالبتر از ماهیگیری برمی خورد. او در می یابد که زنی با نام زینت و با هدف کمک به مردم از راه بهورزی، برقع برداشته و در راه خدمت به بهداشت و سلامت مردم روستایش، کارهایی کرده که از تیر و ترکشهای تعصبهای مردسالارانه و روستائی در امان نمانده و هزینه های بسیار زیادی را برایش پرداخته است.
اینکه ... دیدن ادامه » زنی بتواند در یک جامعه روستایی، راهی را طی کند که تا پیش از او هیچ یک از همجنسانش نرفته اند، ایده ساخت فیلم در مورد صیادی و ماهیگیری را به ساختن فیملی از زندگی زینت دریایی تغییر می دهد. هرچند ساختن فیلم زینت در گرداب پروانه ساخت در وزارت ارشاد وقت گرفتار می شود؛ اما به پاس نقش زینت در برانگیختن توجه به موضوع شرایط زنان در جنوب ایران، نام او بر فیلم دیگری با مضمون مشابه گذاشته می شود و در نهایت در سال 1372 فیلم زینت در خصوص وضعیت دختران بهورز جزیره قشم ساخته می شود.
کتاب «در گرگ و میش راه» از دو بخش اصلی خاطرات در 90 صفحه و مصاحبه در 85 صفحه تنظیم شده است. بخش خاطرات که از زبان زینت دریایی نوشته شده؛ دربردارنده داستان زندگی زنیت از سالهای کودکی تا بهورز شدن اوست و بخش دوم، مصاحبه ای است که بسیاری از ناگفته های خاطرات زینت را تکمیل میکند.
تحصیل برای زینت مانند بسیاری از دختران روستایی ایران، تا همان کلاس پنجم ابتدایی معنا داشته اما او پدری داشته که تلاش کرده تا دخترش را با مزایای تحصیل و سواد آشنا کند و نخستین تلنگرهای علاقه به اندیشیدن را به او بزند. پدری که وجودش در جامعه متعصب و روستایی برای زینت موهبتی شده تا بذر تلاش برای خدمت به مردم در دوران کودکی در وجودش کاشته شود و نهال آن در دوران بزرگسالی، باعث همراهی های موثر همسرش نیز گردد. کودکی و نوجوانی زینت به مانند دیگر دختران روستا می گذرد و او طبق رسوم ده در سن پائین ازدواج میکند. اما آنچه در تمام دوران نوجوانی در درون زینت بیدار می ماند، تقلاهای فردی اش برای کمک به مردم است. همین تقلاها باعث می شود تا با تلاشی مثال زدنی، همسرش را برای شرکت در دوره آموزش بهورزی در بندرعباس، راضی کند.
اما نقطه عطف تلاشهای زینت؛ برداشتن برقع است. برقعی که در فضای زندگی اش به مثابه حجاب معنا می شود اما زینت برای اشتغال به کار بهورزی در خانه بهداشت روستا، آن را کشف می کند و به جایش، لباس فرم بهورزی می پوشد. او برقعش را برمی دارد و چیزی نزدیک به ده سال حتی به مهمانی هم نمی رود و زندگی اش می شود رسیدگی به امور بهداشتی و درمانی مردم روستا در خانه بهداشت و تربیت و مراقبت از دو فرزندش. در خاطراتش نقل می کند که این کار از طرف خانواده، همسرش، برادرش و مردم روستا، چه فشارهایی را بر او تحمیل می کند. برادرش او را کتک می زند، خانواده اش طردش می کنند و زنان و دختران روستا از او فاصله می گیرند. اما زینت که قصد کرده بوده تا رسیدن به هدفش، دست از تلاش برندارد و کوتاه نیاید، با اشتیاقی مثال زدنی به پیمودن راه انتخابی خودش ادامه می دهد. او پس از 13 سال مدارا با فشارهای فرهنگی و اجتماعی اطرافش و ادامه مسیر خودخواسته اش؛ حالا علاوه بر مدیریت مرکز بهداشت روستای سلخ، نقش تاثیر گذاری در کمکهای حیاتی به ماماروستاها و زایمان بهداشتی تر و کم مساله تر زنان روستایی در جزیره قشم دارد.
تلاشهای بی وقفه زینت دریایی تنها در کمک به ارتقاء وضع بهداشت و سلامت روستائیان خلاصه نشده و او به مثابه یک مصلح اجتماعی، پیگیر کارهای عام المنفعه ای چون دایرکردن مدارس راهنمایی دخترانه روستایی نیز بوده است. گذشت 13 سال تلاش و تحمل انواع فشارهای کمرشکن، بالاخره باعث باور مردم روستا به خیرخواهی زینت شده و مردم در اولین دوره انتخابات شورای ده، بیشترین رای را به او می دهند. هرچند زینت برای ورود به شورا و شرکت در جلسات آن نیز با مشکلات فراوانی ناشی از نظام حاکم مردسالارانه مانند اینکه«ما با یک زن یکجا نمی نشینیم» و …. روبرو بوده اما اینجا هم زحمت می کشد و با پایداری مثال زدنی، موقعیتش را در شورای ده حفظ می کند. او حتی با وجود داشتن بیشترین آراء ماخوذه که طبق قانون، او را رئیس شورا می کرده، با انعطاف، حاضر می شود تنها با عنوان عضو شوراء در جلسات حضور یابد.
زینت؛ دختری که برای خواندن کتاب و بیرون زدن از فضای بسته روستا یا در چاله ای در زیر یک نخل پنهان می شده تا از طرف دیگر روستاییان زیر سوال نرود و یا در زیر ملحفه ای سفید که نور بیشتری داشته، کتاب باز می کرده تا با اعتراض برادرش مواجه نشود؛ حالا یک کتابخانه در خانه بهداشت روستا درست کرده و دخترها را تشویق به کتابخوانی و مطالعه می کند.
او روزهای سختی را از سر گذرانده که زنان روستا با دیدن صورت بدون برقعش، به او پوزخند می زدند و به هم می گفتند عقلش سرجایش نیست. کتک خورده و 13 سال هیچ دوست و همزبانی در روستایش نداشته و درد دلهایش را به موج و دریا می گفته. سالها طول کشیده تا مردم به نیت انسان دوستانه و نگاه بلند او پی ببرند و دیگر به او تهمت و ناسزایی روا ندارند، طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده اما برای او اتفاقی بزرگتر از این نمی توانسته بیفتد. اتفاقی که او با خواسته و همت خودش، راه تفاوت و اصلاح را در پیش گرفته و این چنین نام خود را در تاریخ زنان جزیره قشم ثبت کرده است.
توصیه به خواندن این کتاب و آشنایی با پدیده ای مثل زینت دریایی از آن کارهایی است که می تواند هر علاقمند به مسائل زنان را با یک نمونه تجربی موثر و مثال زدنی در راه زدودن نمادها و نشانه های مردسالارانه، آشنا کند. پس درنگ نکنید و هم سرگذشتش را بخوانید و هم دیگران را به خوانش و تامل درباره اش تشویق کنید.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب ارزشمند را در لینک زیر به طور کامل معرفی کرده ام:

فلسفه، تاریخ و مبانی نظری فمینیسم در کتاب «نظریه فمینیستی»

https://anthropologyandculture.com/%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87%d8%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%88-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d9%81%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d8%aa/
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی بچه هستی برای این که پیرو جمع نباشی با این جمله به تو حمله می‌کنند «اگه همه از بالای پل بپرند پایین، تو هم باید بپری؟» ولی وقتی بزرگ می‌شوی ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب می‌آید و مردم می‌گویند «هی، همه دارن از روی پل می‌پرن پایین، تو چرا نمی‌پری؟»
آلاله پورکرم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی در میانه‌ی بحرانی شخصی در شهر ول می‌گردی، چهره‌ی آدم‌ها کیفیتی به غایت بی‌رحم و بی‌تفاوت پیدا می‌کند. خیلی افسرده‌کننده است این که هیچ‌کس نمی‌ایستد تا دستت را بگیرد.
ایرج پوراردشیر و شهر کتاب آنلاین این را خواندند
fatemeh mozaffarpour و Ssd Sd این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دست‌کم یک نژادپرست، مثلاً کسی که از سیاهان متنفر است، ته دلش آرزو نمی‌کند سیاه باشد. تعصبش، هر چه‌قدر هم زشت و احمقانه، دقیق است و صادقانه. نفرت از پولدارها از جانب کسانی که له‌له می‌‌زنند با آدم‌های منفورشان جا عوض کنند حکایت گوشت و گربه است.
fatemeh mozaffarpour و شهر کتاب آنلاین این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من به‌تون می‌گم اون بیرون چه خبره: یه مشت برده که عاشق آزادی‌یی هستن که به خیال خودشون دارن. ولی اونا خودشون رو به شغل‌شون زنجیر کرده‌ن، یا به یه مشت بچه‌ای که پس انداخته‌ن. اونا هم زندانی‌ان، فقط خودشون خبر ندارن...
شهر کتاب آنلاین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم میخواد سطر به سطر کتاب رو ببلعم یا شاید به جاش، به همه ی اونایی که دوستشون دارم هدیه بدمش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باخودم عهدکرده بودم هر واژه ای که در ذات خود رنگ بویی از اغراق دارد را کنار بگذارم؛اما در برابر این کتاب خلاف قاعده میچرخم.و این اثر را لایق آن می دانم که شاهکار بنامم.شاید ضعف های کوچکی از دل داستان برمی آمد؛اما دربرابر این چنین زیبا چیده شدن کلمات و قوت روایت و شخصیت پردازی گم می شوند.تمام کتاب را با آمیزه ازتحسین و تمجید خواندم!بی ... دیدن ادامه » نظیر...
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب را از دست ندهید!! ترجمه عالی،خود کتاب عالی و داستان ها همه پر مغز... مقدمه اش هم فوق العاده است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه یه فرمت دیگری نیز از این کتاب با عنوان " دختری که پادشاه سوئد را نجات داد" با ترجمه آقای کیهان بهمنی انتشارات آموت وجود دارد. و من ناخواسته هرجفت کتاب رو خریداری کردم.
کاش حداقل عناوین کتاب رو یکی انتخاب کنن تا خواننده ای مثل من گمراه نشه و یکیشو که فکر می کنه بهتره، بخره.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم درد را از یاد می برد، اما خطر نزول درد را هرگز.
Ori Toudeh این را خواند
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بلایی عزیز. چیزی رنج آور که نمی توان عزیزش نداشت. که ندیده نمی توانش گرفت.

زخمی اگر بر قلب بنشیند؛ تو، نه می توانی زخم را از قلبت وابکنی، و نه می توانی قلبت را دور بیاندازی.

زخم ... دیدن ادامه » تکه ای از قلب توست.

زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست.

زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیاندازی.

قلبت را چگونه دور می اندازی؟ زخم و قلبت یکی هستند.
Ori Toudeh این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیا را بگذار آب ببرد.

وقتی تو در توفان گرفتار می آیی، چه خیال که تو دکمه ی یقه ات را بسته باشی یا که نبسته باشی.

چه ... دیدن ادامه » خیالی که خاک در چشمانت خانه کند یا نکند. چه خیالی ؟

تو در توفان گرفتار آمده ای، می خواهی که گلویت خشک نشود ؟
Ori Toudeh این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگرانی همیشه هستند که بار کینه را به کنایه بر زبان می آورند. این دیگران به گمان خود زیرکند!
غافل از اینکه نه زیرک، دو رویه اند. جرأت یکرویگی شان نیست!
Ori Toudeh این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من بعد از یک گفتگو متوجه شدم که شخصیت اوبراین مرد هست ولی تمام مدت خوندن کتاب فکر میکردم که اوبراین یک زن هست!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب پر است از اطلاعات تاریخی بسیار ارزشمند و تحلیل های جامعه شناسی تاریخی بسیار دقیق و خواندنی. در لینک زیر کتاب معرفی شده است:
بازخوانی«خاطره ی تاریخ بلند مقاومت» در کتاب «کالیبان و ساحره»

https://anthropologyandculture.com/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA/
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از ترجمه ی این کتاب بسیار خوش حال شدم اما متاسفانه ترجمه کمی نا امیدم کرد.
خیلی دلم می خواست که کتاب را کامل مطالعه کنم اما نتوانستم با ترجمه ی کتاب ارتباط برقرار کنم و کتاب را تمام کنم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید:

سحرگاه همان شب بود که، شایع شد که پنجره ها کوچ کرده اند. می گفتند که اولین پنجره هایی که به پرواز درآمد، مال خانه کشیش بود. این پنجره ها بر فراز میدان پرواز می کردند تا برادران خود را دعوت کنند تا گرد آیند. پنجره های دهکده یک یک خود را از دیوارها واکندند و به دعوت پیشوایان خود، در پروازی مرتعش متحد شدند. بعد به اشاره ... دیدن ادامه » رهبران خود دسته جمعی در آسمان بی کران، رو به جانب غرب پیش رفتند و لنگه هاشان را به ضربی آرام، چنان که گفتی بال به هم زنان، مثل غازهای وحشی مهاجر به صورت صفی شکسته آغاز کردند. باد که می وزید صفیری از دل آن ها بیرون می کشید که به آواز پرندگان می مانست. به زودی از آن ها جز خط باریکی باقی نماند که در آسمان دریا ناپدید شد. خانه ها با کاسه های چشم خالی مانده شان پرچم تسلیم برافراشتند.
-از متن کتاب-
برانوش محمدزاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"چشمانم را به زیر انداختم تا اشک هایی را که ناگهان از تصور آینده ی منزوی ام در چشمانم جمع شده بود ، پنهان دارم."
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 36