:  چشمه
:  ۱۶۲۰
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتاب بیخودی بود
حیف پول و وقت که برای این کتاب به هدر رود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از خط ب خط خوندن این کتاب لذت بردم و به نظرم شغل های متعدد نویسنده باعث شده که این شاهکار رو خلق کنه.تا ب اینجا بهترین کتابی بود که خوندم و ب نظرم کسایی که دوسش ندارن کتابو خوب نخوندن و سطحی ازش رد شدن من گاهی وقتا 1 صفحه رو چن بار میخوندم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بوریس شکلکی درآورد و گفت«بله.»
«چرا برایم شکلک در می‌آوری؟»
(همبنطوری،هولم می‌کنی.)
«چرا؟حقیقت ... دیدن ادامه » ندارد که دوستم داری.»
(چرا؟.)
«چرا هیچ وقت خودت به من نمیگویی؟باید همیشه بپرسم؟»
(چون به زبانم نمی‌آید.به نظرم بعضی چیزها را نباید گفت.)
«یعنی وقتی من میگویم دوستت دارم بدت می‌آید؟»
(نه تو میتوانی هر وقت به زبانت آمد بگویی،ولی نباید از من بپرسی دوستت دارم یا نه)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
‏برای آدم های بازنده، دنیا باز هم کلی خوشبختی های ساده و کوچک کنار می گذارد، به این شرط که متواضعانه از آن ها لذت ببرند.
سن عقل
سارتر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* تاریخ که با آفرینش تفاوت های انسان آغاز شده بود، با غلبه بر تفاوت ها و لغو آن ها پایان می یابد.

* به طور کلی، هر چه هنرمندان نسبت به هنر گذشته آگاه تر می شوند، خود هنر برای آنان پیچیده تر و شبهه آمیزتر می شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با صدای پایی
دو نیمه می شود
سایه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باید با تفکر خودت رو ببری به فضای باز ، تنها راهش هم اینه که از اینکه ندونی چی درسته و چی غلط لذت ببری.
تن به بازی زندگی بده و سعی نکن از قانون‌هاش سر دربیاری.
زندگی رو قضاوت نکن. فکر انتقام نباش.
یادت ... دیدن ادامه » باشه آدم های روزه دار گرسنه می مونند و آدم ها گرسنه می‌میرند.
موقعی که خیالاتت فرو میریزند بخند و از همه مهم‌تر، همیشه قدر لحظه لحظه این اقامت مزحکت رو توی این جهنم بدون.
fatemeh mozaffarpour ، فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ارزش چندین بار خوندن رو داره
حداقل روزی چند صفحه‌ش رو باید خوند!
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب یکی از اثار خوب ایتالو کالوینو هست.به شدت پیشنهاد میشه عالیه
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را خواندند
رضا خاتمیان این را دوست دارد
من هم این کتاب رو خوندم و دوست داشتم :-)
۲۳ خرداد
البته پیشنهاد میشه کتاب رو با ترجمه استاد مهدی سحابی بخونید...
۲۸ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا به حال ندیده بودم کسی شاعرانه غذا بخورد.
بنیامین اشرفی و سیّد عرفان باقری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همینگوی:
زمانی که نوشتن به صورت اساسی ترین کار و بزرگ ترین لذت در بیاید، فقط مرگ قادر است آن را متوقف کند.
Zelda link این را خواند
بنیامین اشرفی و سیّد عرفان باقری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قلبش از ترس می تپید و در آن امیدی موج می زد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بهتر است آدم پیرمرد باشد تا پسر بچه ای که گمان می کند مرد است.
Zelda link این را خواند
رها علیپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جواب های هوشمندانه و دلنشین نویسندگان به سوال های مصاحبه کننده خوندن این کتاب رو لذت بخش کرد، بدون شک ترجمه ی خوب بی تاثیر نبود
Zelda link و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چون خجالت آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی می‌کند و به این نتیجه می رسد تنها چیزی که با خود به گور می‌برد ، شرم زندگی نکردن است.

فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی که به تو فکر..حتی فکر..ببین..حتی فکر میکنند را سلاخی میکنم..
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظر من مغازه خودکشی برای افرادی که زیاد کتاب میخونن اصلا جالب نیست چون بسیار قابل پیش بینیه و بیشتر این کتاب قشر جوان رو به وجد میاره و برای کسی که میخواد تازه کتاب خوندن را شروع کنه بسیار خوبه بطوری که داستان و محتوا در طول رمان شمارو به سمت و سوی کنجکاوی میبره و نمیتونی کتاب را زمین بزاری
در کل کتاب نسبتا پرمحتوایی با متنی ساده ... دیدن ادامه » ولی پایانی قابل پیش بینی هستش ولی بازم برا کسایی که زیاد کتاب نمیخونن میتونه پایانش بسیار جذاب باشه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته های استاد دولت آبادی معمولا دارای اصطلاحات خاص با گویشی خاص هست و این اثر ایشان هم مستشنا از این قاعده نیست.در ابتدا به همین دلیل فکر میکردم خواندنش طولانی بشه ولی در کمال تعجب 24ساعته تمومش کردم و خودم از خودم تعجب کردم....باز هم روایت از زنانی که از هر مرد مردترند و شاید پاری احساسات انها را این روزگار خشن قلع و قمع میکند...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاه


فرقی ... دیدن ادامه » ندارد
چه کسی از تو عکس می گیرد
چه کسی از من
یک دوست
یا یک غریبه

تو در همه ی عکس ها
به چشم های من نگاه می کنی
من
به چشم های تو
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب قلم روان و شیوایی دارد و از سطر به سطر خواندن آن لذت بردم. بعضی داستان‌ها هستند که فکرت را مدت‌ها مشغول خود می‌کنند و دنبال چرایی آن‌ها می‌گردی...دنبال چرایی وجه اشتراک وقایع‌شان و دلیلی برایشان پیدا نمی‌کنی و تو می‌مانی و بُهت!
سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارد
سلام
لطفا اگر امکان دارد خلاصه ی کوتاهی از موضوع داستان رو معرفی کنید چون پیام شما ترغیب کننده است اما در سایت توضیحی درباره ی داستان نیست تا حدس بزنم مورد علاقه ی من هست یا خیر...
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتم رو تلف کردم با خوندن این کتاب..
به نظرم نویسنده سقوط از پله های ترقی در شغلهای مختلف رو که در ابتدای کتاب اشاره کرده اینجا هم ادامه داده
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر میکردم سرکوب دیگه منسوخ شده. سال هاست به ما میگن که ترس ها و امیال مون رو سرکوب نکنیم. سرکوب باعث عصبیت و اضطراب و ناشادمانی میشه، به علاوه ی صدتا درد و مرض دیگه. فکر می کردم دیگه دوره ی سرکوب گذشته. به ما می گن که درباره ی ترس هامون حرف بزنیم، با احساساتمون در تماس باشیم.
منظورشون این نبوده که با مرگ در تماس باشیم. مرگ به قدری قدرتمنده ... دیدن ادامه » که باید سرکوبش کنیم، البته اونهایی که راهش رو بلدن.

برفک - دان دلیلو - صفحه 310
فاطمه خیاطی و شهر کتاب آنلاین این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مطالعه این کتاب رو به دانش آموزان به ویژه سنین 12-13 سال به بالا توصیه می کنم. اگر فرزند نوجوانی دارید حتما این کتاب رو براش بخرید. اگر معلم یا استاد دانشگاه هستید حتما این کتاب رو در کلاس معرفی کنید و درباره برخی قسمت هاش صحبت کنید. اگر قصد برگزاری مسابقه کتابخوانی دارید، این کتاب، انتخاب خوبیه.
کتاب کودکانه نیست و برای همه سنین مفیده. ولی موضوعاتی رو مطرح میکنه که دونستن و فکر کردن بهش در سنین پایین تر فایده زیادی داره.
و حالا چرایی این توصیه:

این ... دیدن ادامه » کتاب درباره تاثیر 23 سال دویدن و تمرین ماراتن بر زندگی نویسنده است، از تاثیرات مثبت جدید تا از بین بردن عادت های بد قبلی مانند سیگار کشیدن در اثر این انتخاب ساده (تمرین دو ماراتن توسط یک انسان معمولی). برای نویسنده دوی ماراتن نمادی از زندگیه، که قواعدی را درباره اش کشف کرده و در زندگی به کار گرفته رو با خواننده به اشتراک میگذاره. نویسنده سعی نکرده مثل برخی کتاب ها آمپول انگیزه و تلاش و حکمت رو به خواننده تزریق کنه. سعی کرده با ریتمی آرام و مناسب احساسات و تجربیات شخصی خودش رو به عنوان یک انسان معمولی به سادگی روایت کنه و به خواننده فرصت فکر کردن و حق انتخاب بده. خوندن گزیده ای از فصل اول، دوم و چهارم این کتاب می تونه حال و هوای اون رو بهتر ترسیم کنه.

گزیده ای از فصل اول:
- گاهی اگر خوشم بیاید تندتر می دوم ولی در آن صورت زمان تمرین را کمتر می کنم، چون نکته مهم آن است که شور و نشاط فرد در پایان هر جلسه ورزش به روز بعد منتقل شود. همین رویه را در مورد نوشتن هم در پیش گرفته ام و آن را جزء واجبات می دانم.
- محور اصلی کار یک دونده که هر روز تمرین می کند، رقابت فردی نیست. بی شک دوندگانی هم پیدا می شوند که برای چیره شده بر رقیبی خاص تن به تمرینات سخت می دهند، ولی سوال این است که اگر بنا به هر دلیلی آن فرد نتواند در رقابت شرکت کند آنان چه کار خواهند کرد؟ در چنین مواقعی یا انگیزه شان را به کلی از دست می دهند و یا دست کم میل و رغبت شان فروکش می کند. چنین افرادی در این رشته زیاد دوان نخواهند آورد. عاملی که بیش از هر چیز دیگر به اکثر دوندگان انگیزه می دهد، هدف شخصی است. برای نمونه رسیدن به یک حدنصاب تازه و شکست رکورد خود. مادامی که یک دونده بتواند دست به رکوردشکنی بزند از کار خود خشنود خواهد بود. در غیر این صورت، چنین احساسی سراغ او نخواهد آمد. حتی اگر نتواند به حدنصاب موردنظر خود برسد، تا زمانی که از نتیجه کار و نهایت تلاش خود رضایت داشته باشد -که شاید در جریان مسابقه هم منجر به کشفی مهم در مورد خود او شده باشد- به هدف خود رسیده است و احساسی امیدوارانه و خوشایند تا مسابقه بعد به او انگیزه خواهد داد. این قاعده در حرفه خود من نیز مصداق دارد. در رمان نویسی نیز، تا جایی که من می دانم، مسئله ای به نام برد و باخت مطرح نیست.
- دویدن از دید من، هم تمرین است و هم یک استعاره. من با دویدن هر روزه و شرکت در مسابقات مختلف ذره ذره ملاک ها را بالاتر می برم، و با شفاف کردن هر مرحله از کار در واقع خود را ارتقا می دهم. دلیل تلاش هر روزه من دست کم همین بوده است که سطح کار خود را بالا ببرم. خودم می دانم که دونده بزرگی نیستم، از هیچ نظر. معمولی هستم یا شاید بتوان گفت متوسط. ولی مسئله آن نیست، بلکه نکته مهم این است که آیا می توانم از دیروز بهتر باشم یا نه. در دوهای استقامت تنها رقیبی که باید بر آن غلبه کرد، خود است، کسی که قبلا بوده اید.
- کمبریج پر از دونده است، که شاید به خاطر میزبانی این شهر در مسابقه ماراتن بوستون باشدو مسیر دو آن درامتداد رود چارلز تا ابد ادامه دارد و اگر کسی بخواهد می توان ساعت ها در آن مسیر بدود. متنها اشکالش آن است که دوچرخه سوارها هم از آن استفاده می کنند و دونده باید مدام یک چشمش به دوچرخه های تیزرویی باشد که مثل باد از کنارش رد می شوند. در چند جا هم چاله چوله هایی به چشم می خورد که اگر لحظه ای از آنها غافل شوید کله پا خواهید شد. چند تابلو بلند راهنمایی و رانندگی هم سر راه آدم وجود دارد که می تواند دردسرساز بشود. سوای موارد یاد شده، این مسیر برای دویدن حرف ندارد.
- درک این واقعیت که من باید خودم باشم و نه کسی دیگر، از جمله امتیازات بزرگ برای من محسوب می شود. لطمه روحی، تاوانی است که هر شخص باید بابت استقلال خود بپردازد.
- حس تک افتادگی در پاره ای مواقع می تواند مثل اسیدی که از محفظه اش بیرون ریخته باشد، جان آدمی را ذره ذره پنهانی بخورد و نابود سازد. آن را به شمشیر دو لبه نیز می توان تشبیه کرد. هم از من محافظت می کند و هم در عین حال تکه ای درونم را قطع می کند و جدا می سازد. به شیوه خود -شاید بر حسب تجربه- از این خطر آگاهم و به همین دلیل جسمم را دائم به فعالیت وا می دارم. حتی گاهی تا آخرین رمق از بدنم کار می کشم تا تصویری درست از تنهایی درونی به دست آورم و بتوانم راه درمانی برای آن پیدا کنم.

گزیده ای از فصل دوم:
- طولی نکشید که دور سیگار را هم خط کشیدم. ترک سیگار در واقع یکی از نتایج طبیعی دویدن های هر روزه به حساب می آمد. ""کار ساده ای نبود ولی من نمی توانستم هم خوب سیگار بکشم و هم خوب بدوم."" شورو شوق دویدن و بیشتر دویدن، محرک نیرومندی شد تا دیگر سراغ دود نروم و بر وسوسه های بعدی آن تیز غلبه کنم. ترک سیگار همچنین به حرکتی نمادین برای وداع با زندگی پیشینم شباهت داشت.
- به تعبیری دیگر، انسان نمی تواند همه را راضی کند. کافه را با همین نگرش اداره می کردم. افراد زیادی به آنجا می آمدند و اگر از هر ده نفر یکی خشنود می شد و می گفت دوباره می آید، برای من کفایت می کرد. از هر ده نفر اگر یک مشتری دائمی می شد چرخ کافه می چرخید. به عبات دیگر، مهم نبود که باقی نه نفر از بار من خوششان نیاید. چنین درک و دریافتی انگار باری را از روی دوش من برداشته بود. البته باید یقین پیدا می کردم که آن یک نفر واقعا از کافه خوشش آمده است.
ریتم و سرعت گام ها نسبتا خوب بود و مسابقه هم به نظرم چندان سخت نیامد. اصلا دردی در پاهایم احساس نکردم و نتیجه گرفتم که می توانم در مسابقه دو ماراتن شرکت کنم. ولی بعدها فهمیدم که دشوارترین بخش ماراتن، تازه پس از طی 22 مایل از راه می رسد.
- می گویند: حتما اراده ای قوی دارید. چه کسی از تعریف و تمجید بدش می آید، هر چه باشد از تحقیر که خیلی بهتر است، منتهی بحث صرفا بر سر قدرت اراده نیست. کاروبار جهان که به این سادگی ها نیست. واقعیتش را بخواهید حتی ارتباط چندانی بین دویدن هر روزه و داشتن یا نداشتن اراده ای قوی نمی بینم. فقط به یک دلیل ساده توانسته ام بیش از بیست سال به دویدن بپردازم: با اوضاع و احوال من جور درمی آید، یا دست کم مایه عذابم نبوده است. خواه ناخواه انسان کاری را که دوست دارد دنبال می کند و از انجام کارهای ناخوشایند سرباز می زند. قبول دارم که چیزی شبیه اراده نقشی کوچ در این میان ایفا می کند اما تا کسی اعتقادی قلبی به کاری نداشته باشد نه قدرت اراده به کمکش خواهد آمد نه نگران عواقب ترک کار خواهد بود. در آن تداوم نخواهد داشت و اگر هم داشته باشد بر خود جفا کرده است. به همین دلیل حتی یکبار هم به دیگران توصیه نکرده ام به دو رو آورند.

گزیده ای از فصل چهارم:
- تمرکز یعنی همان توانایی معطوف ساختن تمامی استعداد محدود خود بر امور اساسی در لحظه. بدون آن نمی توان کار ارزشمند ارائه داد، حال آنکه با تمرکز دقیق و کافی می توان استعداد پریشان و یا حتی نیم بند را سروسامان داد.
- قابلیت مهم بعدی برای یک رمان نویس، استمرار و پایداری است. اگر کسی سه چهار ساعت در روز بر نوشته اش تمرکز کند و بعد از یک هفته خسته شود، قادر به نوشتن اثری بلند نخواهد بود. یک داستان نویس -یا کسی که سودای نوشتن یک رمان را در سر می پروراند- باید آنقدر حوصله داشته باشد که به مدت شش ماه، یکسال و یا دوسال هر روز بر کارش تمرکز کند. آن را می توان با عمل تنفس مقایسه کرد. اگر تمرکز را فرآیند نفس گیری و دم بدانیم، در آن صورت استمرار، هنر آرام آرام نفس بیرون دادن و بازدم است، در عین حال که هوا نیز در شش ها ذخیره می شود. چنانچه توازنی میان این دو برقرار نشود در درازمدت نمی توان کار رمان نویسی را ادامه داد، یا دست کم کاری بسیار سخت خواهد بود. پس باید بتوان دم و بازدم، هر دو را انجام داد. خوشبختامه این دو آموزه -تمرکز و استمرار- چون اکتسابی هستند و کارایی شان با تمرین و تکرار بالاتر می رود، تفاوتی اساسی با استعداد دارند. با هر روز پشت میز تحریر نشستن و واداشتن خود به تمرکز بر موضوعی می توان هر دو را فراگرفت. از بسیاری جهات شبیه فرآیند ورزدادن عضلات است.
شهر کتاب آنلاین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرده خوشبخت کسی است که روی زمین دلبستگی نداشته باشد (صفحه 80)
فاطمه خیاطی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه به شدت ضعیف. هر چند صفحه یک بار تصمیم میگرم که کتاب رو تو دریا بندازم اما باز به سختی قبول میکنم ادامه بدم. ترجمه به جای جزئی نوشته برخه‌ای و در جای دیگه به جای واقعیت نوشته فاکت.
این ترجمه رو نخرید خواهشا
ضمن احترام به نظر شما ایرادات شما مربوط به ویراستاری است نه ترجمه.
این کتاب به شیوه نواورانه ای ترجمه شده که ممکنه مورد پسند همه نباشه اما من از خوندنش لذت بردم
۱۸ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستانی بی سر و ته و خسته کننده همراه با شخصیت‌های بی هویت و پوچ. البته ترجمه خوبی دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از دشمنانش پرسیدم گفت و گفت و گفت...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی که دوستمان دارند از کسانی که از ما متنفرند ، ترسناک ترند . مقاومت در برابر آنها دشوارتر است و من کسی را نمی شناسم که بهتر از دوستان بتواند شما را به انجام کاری هدایت کند که درست برخلاف میل شماست
فاطمه خیاطی و Amir hossain Mosavi این را خواندند
امیرحسین آل‌عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 34