:  ۷۹۳۸۹
:  اقتصاد
:  چرا ملت ها شکست می خورند؟ (ریشه های قدرت،ثروت و فقر)
:  تاریخ اقتصادی
:   روزنه
:  رقعی
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۵۷۶
:  ۷۹۵,۰۰۰ ریال


 

 درباره کتاب:
 

 

کتاب یادشده با 15 فصل از جمله: نظریه هایی که جواب نمی دهند، تولید فقر و غنا، تفاوت های کوچک و برهه های سرنوشت ساز : وزن تاریخ، من آینده را دیده ام و نتیجه بخش است: رشد تحت سلطه نهادهای استثماری ، در سرزمین ما نه: موانع توسعه ، توسعه معکوس ، پراکندگی رفاه ، چرخه تکاملی ، چرخه شوم ، در هم شکستن قالب و فهم فقر و غنا همراه است.

 
در یادداشت پشت جلد کتاب آمده است: ««چرا ملت ها شکست می خورند؟» با نگارشی درخشان و دلپذیر به پرسشی پاسخ می دهد که قرن ها متخصصان را درمانده کرده است. چرا برخی کشورها ثروتمند و برخی دیگر فقیرند و به واسطه ثروت و فقر ، سلامتی و بیماری ، غذا و قحطی از یکدیگر مجزا می شوند؟»
 
آیا این امر ناشی از فرهنگ ، آب و هوا یا جغرافیاست؟ شاید جهل و غفلت از سیاست های صحیح علت ناکامی هاست؟ مطلقا خیر. هیچ یک از این عوامل قطعی یا محتوم نیستند. از این که بگذریم ، چگونه توضیح دهیم که چرا بوتسوانا تبدیل به یکی از کشورهایی شده است که سریعترین رشدها را در جهان دارند، در حالی که سایر کشورهای آفریقایی همچون زیبمابوه ، کنگو و سیرالئون در ورطه فقر و خشونت گرفتار آمده اند؟
 
دارون عجم اوغلو و رابینسون قاطعانه نشان می دهند که این نهادهای اقتصادی و سیاسی ساخته دست بشرند که شالوده موفقیت اقتصادی (یا فقدان آن) را می سازند. عجم اوغلو و رابینسون بر مبنای پانزده سال مطالعه بر روی منابع اصلی به شواهد تاریخی فوق العاده ای از امپراطوری رم ، دولت - شهرهای مایا و نیز دوران قرون وسطی ، اتحادیه جماهیر شوروی و آفریقا نظم می بخشند تا نظریه اقتصاد سیاسی تازه ای بنا کند که ارتباطی وسیع با پرسش های سترگ امروزین دارد.
 
«چرا ملت ها شکست می خورند؟» نحوه نگاه و درک شما را نسبت به جهان دگرگون می کند.»

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
ملت ها زمانی شکست میخورند که دارای نهادهای اقتصادی استثماری پشتیبانی شده از سوی نهادهای سیاسی استثماری هستند؛زیرا این نهادها رشد اقتصادی شان را کند و گاه مسدود میکنند.
۱۳ آذر
فاطمه خیاطی این را خواند
خسرو پرویز و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرشماری سال ۱۹۳۷ [شوروی] نمونه‌ای است که نشان می‌هد چه روی می‌داد اگر به جای از پیش حدس زدن خواسته‌های حزب کمونیست، شغل‌تان را بیش از اندازه جدی می‌گرفتید. نتایج این سرشماری جمعیت را در حدود ۱۶۲ میلیون نفر اعلام می‌کرد که از ۱۸۰ میلیون نفری که استالین انتظار داشت کمتر بود. جمعیت واقعی به عدد اعلامیِ ۱۶۸ میلیون نفر هم نمی‌رسید، استالین خود این عدد را در سال ۱۹۳۴ اعلام کرده بود و ممکن نبود از آن پایین‌تر برود. پس از سرشماری ۱۹۲۶، این اولین سرشماری بود که در پی قحطی‌های گسترده و پاکسازی‌های سیاسی در اوایل دههٔ ۱۹۳۰ انجام می‌گرفت. تعداد دقیق جمعیت، وقوع این حوادث را منعکس می‌کرد. واکنش استالین دستگیری، تبعید به سیبری و یا تیرباران برای دست‌اندرکاران این سرشماری بود. او فرمان سرشماری دیگری را صادر کرد که در سال ۱۹۳۹ صورت گرفت. این بار متصدیان کار خود را درست انجام دادند؛ آنها دریافتند که جمعیت در واقع ۱۷۱ میلیون نفر بود!

کتاب چرا ملت ها شکست می‌خورند؟
اثر ... دیدن ادامه » جیمز ای. رابینسون و دارون عجم اوغلو
ترجمه از محسن میردامادی و محمدحسین نعیمی پور
نشر روزنه
صفحهٔ ۱۸۰
۰۵ آذر
خسرو پرویز و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
استالین می‌فهمید که در اقتصاد شوروی انگیزه‌های اندکی برای سخت‌کوشی دارند. واکنش طبیعی می‌توانست ایجاد چنین محرک‌هایی باشد و گاهی چنین می‌کرد- عرضهٔ غذا را به مناطقی هدایت می‌کرد که بهره‌وری‌شان افت کرده بود [کذا- احتمالاً افزایش یافته بود] تا به بهبود وضع، پاداش دهد. علاوه بر این، او از همان سال ۱۹۳۱ ایدهٔ تربیت « مردان و زنان سوسیالیست که بدون انگیزهٔ مالی کار می‌کنند» را کنار گذاشت. او در یکی از نطق‌های مشهورش «فروش برابری» را مورد انتقاد قرار داد و پس از آن نه تنها مشاغل گوناگون دستمزد‌های متفاوتی دریافت می‌کردند، که یک نظام پاداش‌دهی ایجاد شد، آشنایی با عملکرد این نظام آموزنده است. تحت برنامه‌ریزی متمرکز معمولاً تولید میزانی از محصول برای هر بنگاه هدف‌گذاری شده بود؛ هرچند که چنین برنامه‌هایی اغلب مورد مذاکرهٔ مجدد قرار می‌گرفتند و تغییر می‌کردند. از دهه ۱۹۳۰، اگر اهداف برنامه در بنگاهی محقق می‌شد کارگرانش پاداش می‌گرفتند. این پاداش‌ها کاملا قابل توجه بودند- برای مثال تا ۳۷ درصد دستمزد مدیران و مهندسان ارشد. اما پرداخت آنها به طرق گوناگون سبب ایجاد انگیزه‌های منفی علیه تغییر فناورانه می شد. برای نمونه نوآوری مستلزم آن بود که بخشی از منابع از فرآیند تولید جاری دور شود و به مطالعه و آزمون ایده‌های جدید اختصاص یابد؛ لذا این خطر را با خود داشت که اهداف تولید برآورده نشود، در نتیجه پاداش‌ها پرداخت نگردد. به عنوان نمونه‌ای دیگر، اهداف تولیدی معمولاً بر مبنای سطوح قبلی تولید تعیین می‌شدند. این امر انگیزه عظیمی ایجاد می‌کرد که تولید هرگز گسترش پیدا نکند؛ چرا که مستلزم تعهدی برای تولید بیشتر در آینده بود و چرخ‌دنده اهداف آتی تولید را چند درجه به سمت بالا حرکت می‌داد. همواره بهترین راه برای رسیدن به اهداف تعیین شده و گرفتن پاداش، کوتاهی در انجام وظایف بود. این واقعیت که پاداش‌ها ماهانه پرداخت میشد نیز سبب تمرکز همگان بر وضعیت حال می‌شد. حال آنکه نوآوری، مستلزم فدا کردن امروز به منظور بیشتر داشتن در فرداست.



کتاب ... دیدن ادامه » چرا ملت ها شکست میخورند؟
اثر جیمز ای. رابینسون و دارون عجم اوغلو
ترجمه از محسن میردامادی و محمدحسین نعیمی پور
نشر روزنه
صفحهٔ ۱۸۲

۰۵ آذر
مینا مکوندی این را خواند
خسرو پرویز این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید