:  ۵۵۱۶۴۴۲۵
:  مذهبی
:  ولادت
   سعید تشکری
:   نیستان
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۲
:  شومیز
:  ۳۶۶
:  ۲۳۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
رمان «ولادت» به قلم سعید تشکّری از انتشارات نیستان در هفتاد و سه فصل، آغازگر سلسله داستان‌هایی با محوریّت محبّت و ارادت ایرانیان به اهل‌البیت(ع) است. رمان با ضرباهنگی جذّاب و به دور از کلیشه، ما را به ملاقات آدم‌هایی در تاریخ می‎برد که نماد دل‌بازی‎های انسانی به سبک علوی هستند. استفاده‌ی رمزآلود از ذکر یونسیّه و حدیث کساء در جای‌جای رمان، نشانه‌هایی اثربخش از شخصیّت‌ها را در ذهن خواننده ثبت می‎کند.

تواردهای شاعرانه نیز سهمِ بسزایی در پردازش قصّه دارند. برای مثال در فصل ششم، ص 31 آمده است: « ... پرتاب سنگ‌ها از سوی علویان ادامه داشت. هارون به دنبال تابوت موسی بن جعفر در نیل جلو می‎رفت امّا سنگ‌ها دریا را به آتش کشید. دریای آتش، آتش هاویه ...» چنان‌که می‌بینید نام امام موسی بن جعفر با حضرت موسی و نام هارون [الرّشید] با «هاویه» تناسبی لطیف دارند. از دیگرسو اخوّت موسی و هارون و اشاراتی کنایه‌آمیز در طول قصّه به هارونِ بدسرشت که گاه به عموزادگیِ خود با موسی بن جعفر التجا می‎بُرد، همه و همه چالش‌های معرفتی خاصّی را برای مخاطب ایجاد می‎کنند و جاهایی از متن، چنان نرمای بیان زیاد می‌شود که ذهن خواننده را در خود می‎بلعد و به دقایقی مکث نیاز است. مثلاً در فصل سیزدهم، ص 55: «... آرام به سوی صندوق رفت؛ درِ صندوق را گشود؛ لباس‌ها را کناری زد؛ ترمه‌ی ابوالقاسم را برداشت؛ بویید؛ یک کفن و یک مکتوب و یک وصیّت، همه‌ی داراییِ مانده از شویش بود...».
... دیدن ادامه »
عنصر تأثیرگذار رؤیای صادقه نیز دیگر مؤلّفه‌ی جذّاب متن است. جالب است که شخصیّت‌های مثبت و منفی، استثنایی در این موضوع خاص ندارند و کشمکش‌های خیال انگیز آنها با ضمیرشان ما را با زوایای پنهانی از شخصیّت‌های روایت آشنا می‎کند. مشاغل ذکر شده در رمان نیز کلیدواژه‌هایی برای رمزگشایی روایت است که اگر مخاطب از همان ابتدا با توجّه بهتر و بیشتری در آنها درنگ کند، دریافت‌های موفّق‌تری از پیام داستان خواهد داشت.

یکی دیگر از موارد قابل اشاره در سیر قصّه، آشناییِ به‌موقع با اسم اشخاص و اماکن است که مانع سردرگمی‎ مخاطب می‎شود. آفتِ سردرگمی ‎در اغلب رمان‌ها ملال‌آورست که خوش‌بختانه مؤلّف، قلم خود را از این آفت در امان داشته است.

خوانش ذهن شخصیّت‌های رمان در حدّی قابل تحمّل و تأمّل پیش می‎رود، چه اگر زیاده از حد این کار صورت بگیرد، خیال‌پردازیِ خواننده تعطیل می‎شود که این حد نگهداشتن نشان‌دهنده‌ی تجربه‌ی نگارنده‌ی رمان است. اگر با حواس جمع‌تری رمان را بخوانیم، گاه به گزاره‌هایی برمی‎خوریم که تنها در گفتمان اهل قدرت و سیاست یافت می‎شود. برای مثال در فصل هفدهم، ص 85: «غنیمت را باید خودت بسازی؛ آن وقت شریک نداری». جالب است که به طور ضمنی، روایت به ما گوشزد می‎کند که بدی، کاری جز تحقیر ندارد و اگر انسانِ بد، کسی را برای تحقیر پیدا نکند، خودش را تحقیر می‎کند.

در فصل هفتاد و یکم، روایت به نقطه‌ای طلایی می‎رسد که جز با دعوت به خواندن، نمی‎توان آن را توصیف نمود... در پایان باید اشاره کرد که پرداختن به داستان ارادت ایرانیان به اهل‌البیت(ع) از این منظر، حُسن اتّفاقی است که باید مدام و پویا باشد، تا آثاری فاخر و ماندگار را بر پیش‌خوان فرهنگ و معنویّت ایران زمین شاهد باشیم.

http://www.alef.ir/book
۲۹ مهر ۱۳۹۵
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید