اضافه به لیست علاقمندی ها در حال حاضر این کالا موجود نیست
:  ۳۱۲۲۳
:  متفرقه
:  صادق هدایت (از افسانه تا واقعیت)
:  نقد و تفسیر
   فیروز مهاجر
:   طرح نو
:  رقعي
:  ۱۳۸۹
:  ۳
:  سخت
:  ۳۸۹
:  ۱۶۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
هدایت به دیدگاهی‌ شکل داد که میشود گفت در دهه ۱۳۱۰ بی‌ همتا بود ، دیدگاهی که در آن هیچ گونه پیام اخلاقی‌ مستقیم یا غیر مستقیمی نیست ، هیچ تحلیل رمانتیکی از طبقات پایین جامعه به عمل نمی آید و اجتماع به خاطر فقر ، جهل و فلاکت عامه مردم محکوم نمیشود . بلکه بر عکس ، معلوم میشود که عامه مردم در بد اخلاقی‌ و شرارت اصلا از پولدارتر‌ها عقب نمی مانند و رضایت‌شان از زند‌گی از منتقدان متوسط هم که برای بدبختی و بیچارگی آنها اشک می‌‌ریزند بیشتر است .

موفقیت کوتاه مدت مصدق و نخست وزیری او ، رویدادی کاملا عجیب بود که نمی بایست رخ می‌‌داد ، و به درازا هم نکشید . چنین مردانی به دلیل پیروز بودن شکست می‌‌خورند ، یا به دلیل شکست پیروز میشوند . در ‌یک کلام ، راز شکست آنان در زمان حیات و موفقیت پس از مرگشان این است که آرا و رفتارشان با هیچ چهار چوب مستقر یا متداولی مطابقت ندارد. یعنی‌ تعارض فکر و کارشان بیش از حد تازه و بدیع است و با چنان شهامت و آزادی خاروق العاده‌ای عمل می‌‌کنند که ناگزیر در همه مراکز قدرت موجود ، اعم از دولتی و مخالف دولت ، برای خود دشمن می‌‌تراشند .

غرض ... دیدن ادامه » از رجاله‌ها صرفاً مردم عادی یا ماموران پلیس نیست . به طور دقیق تر (از چشم هدایت ) اینها اشخاص مبتذلی هستند که هم در پول و هم در عشق موفق اند و درست به دلیل اینکه چیزی برای عرضه ندارند ، در دروغگوئی ، حقه بازی و چاپلوسی استادند .

در سر در کارونسرایی ، تصویر زنی‌ به گچ کشیدند

ارباب عمائم این خبر را ، از مخبر صادقی شنیدند

گفتند که واا شریعت ا ، خلق ، روی زن بی‌ نقاب دیدند

ایمان و امان به سرعت برق می‌رفت که مومنین رسیدند

این آب آورد و آن یکی خاک ، ‌یک پیچه ز گًل بر او بریدند

ناموس به باد رفته‌ای را ، با ‌یک دو سه‌ مشت گًل خریدند ...

( ایرج میرزا )

در ورأ این زمین ... نه‌ سعادتی هست و نه‌ عقوبتی . گذشته و آینده دو عدم است و ما بین دو نیستی‌ که سر حد دنیاست دمی را زنده ایم دریابیم ... به عقیده خیام کنار کشتزار‌های سبز و خرم ، پرتو مهتاب که در جام شراب ارغوانی هزاران سایه منعکس می‌کند ، آهنگ دلنواز چنگ ، ساقیان ماهرو گلهای نو شکفته ، یگانه حقیقت زند‌گی است که مانند کابوس هولناکی می‌‌گذارد.

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید ! حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می‌‌کند . ما بچه مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریبهای زند‌گی نجات میدهد .

به من چه ربطی‌ داشت که فکرم را متوجه زند‌گی احمق‌ها و رجاله‌ها بکنم ، که سالم بودند ، خوب می‌‌خوردند ، خوب جماع می‌‌کردند و هرگز ذره‌ای از درد‌های مرا حس نکرده بودند و بالهای مرگ هر دقیقه به سر و صورت‌شان ساییده نشده بود ؟

عشق حقیقی در زنی‌ که دوست داریم نیست ، بلکه هر کس از قوه تصور خودش است که کیف می‌‌کند .

همیشه تعصّب ورزی عوام فریبی کار دغلان و دروغ زنان می‌‌باشد . عمر ، کتاب‌ها را می‌‌سوزانید و هیتلر به تقلید او کتاب‌ها را آتش میزد . اینها طرفدار کند و زنجیر و تازیانه و شکنجه و پوزه بند و چشمبند هستند . دنیا را نه‌ چنان که هست بلکه آنچنان که با منافعشان جور در می‌‌آید می‌‌خواهند به مردم بشناسانند و ادبیاتی در مداح گند کاریهای خود می‌‌خواهند که سیاه را سفید و دروغ را راست و دزدی را درستکاری وانمود بکند .

نه‌ حوصله شکایت و چوس ناله دارم و نه‌ میتوانم خودم را گول بزنم و نه‌ غیرت خود کشی دارم فقط ‌یک جور محکومیت قی‌ الودی است که در محیط گند بی‌ شرم مادر ...‌ای باید طی‌ کنم . همه چیز بنّ بست است و راه گریزی هم نیست .

آدمیزاد حتی در اندیشه و کردار و رفتارش هم آزاد نیست ، از دیگران رودرواسی دارد ، می‌‌خواهد خودش را تبرئه بکند . دلیل می‌‌تراشد از دلیلی‌ به دلیل دیگر می‌‌گریزد ، اما اسیر دلیل خودش است ، چون از خطی‌ که به دور او کشیده شده نمی تواند پایش را بیرون بگذارد .

ادعای هدایت این است که رنج انسان نه‌ به خاطر معصیت آدم و حّوا است ، نه‌ به خاطر گناهان خودش ، گناه انسان صرفاً این است که بی‌ خبر به دنیا آمده و باید مجازات اشد این گناهی را که بی‌ خبر مرتکب شده است ببیند . جزای او این است که به رغم همه کوشش‌ها و تلاش‌هایش محکوم به تنهائی و بیگانگی باشد ، این حکم جبری است که هیچ ربطی‌ به اقدام ظاهراً آگاهانه به خوردن گندم یا دزدیدن آتش ندارد .

کمتر چیزی است که به اندازه افسانه‌ای که مردم میل دارند باور کنند مقاوم و پایدار باشد .

هدایت ‌یک نویسنده ایرانی‌ عصر خود بود ، لیکن در ضمن انسانی‌ حساس بود که ماهیت افکار و رنج‌هایش به مراتب از ‌یک محدوده‌ زمانی و مکانی خاص انسوتر می‌‌رفت.



































































































































۲۰ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید