:  ۶۲۲۴
:  سایر
:  آس و پاس های پاریس و لندن
:  داستان های انگلیسی قرن 20
   جورج اورول
   زهره روشنفکر
:   مجید
:  رقعي
:  ۱۳۸۹
:  ۲
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۲۴۰
:  ۱۵۵,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
ساعت ۷ صبح بود؛ در کوچه “خروس طلایی” پاریس فریادهای گوشخراش مردمان خشمگین و عاصی و همهمه آنان لحظه ای قطع نمی شد. خانم مونس، مدیر مهمانخانه کوچکی که روبروی محل سکونت من واقع است، به پیاده رو آمده بود تا مشتری ساکن طبقه سوم مهمانخانه اش را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد. وی کفش چوبی به پا داشت و موهای خاکستری اش روی شانه هایش ریخته بود……
۲۲ آبان ۱۳۹۴
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ساعت ۷ صبح بود؛ در کوچه “خروس طلایی” پاریس فریادهای گوشخراش مردمان خشمگین و عاصی و همهمه آنان لحظه ای قطع نمی شد. خانم مونس، مدیر مهمانخانه کوچکی که روبروی محل سکونت من واقع است، به پیاده رو آمده بود تا مشتری ساکن طبقه سوم مهمانخانه اش را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد. وی کفش چوبی به پا داشت و موهای خاکستری اش روی شانه هایش ریخته بود.
خانم ... دیدن ادامه » مونس فریاد زد: کثافت! چند بار به تو گفتم که ساسها را روی کاغذ دیواری اطاق نکش؟ به خیالت مهمانخانه را خریده ای؟ نمی توانی آنها را مثل سایرین از پنجره به بیرون بیاندازی ؟ زنیکه شلخته هرجایی!
زنی که در طبقه سوم مورد ناسزا گویی خانم مونس واقع شده بود در پاسخ گفت ” برو گوساله
۲۲ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بودیم، با هم شطرنج بازی میکردیم. و درباره جنگها و هتلها به گفتگو می پرداختم. وی بارها به من توصیه کرده بود که شغل پیش خدمتی در کافه ها یا رستوان ها را اختیار کنم. میگفت:«این کار در خور تو است ، روزی یکصد فرانک عایدی و داشتن یک رفیقه زندگی مطلوب و رضایت بخشی است. به نویسندگی علاقه داری و میخواهی از این راه تامین معاش کنی ولی این قبیل مشاغل ... دیدن ادامه » در امدی ندارند و کار یاست بیفایده. فقط از یک راه میتوان با نویسندگی پول در اورد و ان ازدواج با دختر ناشر است. اگر سبیلهایت را بتراشی پیش خدمت خوبی میشوی . بلند قد هستی و انگلیسی میدانی این دو یکی از ضروریات پیشخدمتی در کافه و رستوران است. صبر کن تا این پای لعنتی من خوب شود، ان گاه هر موقع کاری نداشتی و بیکار بودی نزد من بیا»
اینک که از لحاظ پرداخت کرایه خانه لنگ و خودم گرسنه بودم به یاد وعده های بوریس افتادم و تصمیم گرفتم فورا به دیدارش بروم. البته اامیدوار نبودم به اتکا قولی که او داده بود بلافاصله به سمت پیشخدمتی استخدام شوم. اما ظرفشویی بلد بودم و می توانستم در اشپرخانه کار بکنم. وی گفته بود که رستوران ها و کافه ها فقط در تابستان نیاز به ظرفشو دارند. در هر حال داشتن دوستی منتفذ که بتوانم به وی متکی شوم ارامش بخش بود.
۱۱ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آه که زندگی چه زیبا است، خانمها، آقایان، از تجربیات کامل خودم از عشق با شما سخن خواهم گفت. معنای حقیقی عشق را برای شما بیان خواهم داشت، خواهم گفت که حساسیت و حس تشخیص واقعی و بالاترین لذت و شادی برای مردم متمدن چیست ؟ از خوشترین روزهای زندگیم با شما سخن خواهم گفت، گرچه، زمانی به این روزهای خوش پی بردم که دیگر سپری شده بود.
۱۱ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید