:  ۳۲۹۳۶
:  روانشناسی
:  سمینار یونگ درباره زرتشت نیچه
:  روان شناسی
   کارل گوستاو یونگ
   سپیده حبیب
:   قطره
:  رقعي
:  ۱۳۹۳
:  ۵
:  ۱۴.۵
:  ۲۲
:  سخت
:  ۶۲۴
:  ۳۸۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید


- سیاهپوستان معتقدند حیوانات وحشی از انسان دوری می‌کنند، چون تن آدم بویی شبیه بوی بدن شیر دارد، شاید چون گوشتخواریم، بوی حیوانات درنده را می‌دهیم. ص267
- کسی ... دیدن ادامه » که حتی ازدواج نکرده یا به حرفه‌ای مشغول نشده، نمیتواند الگوی چگونه زیستن باشد. اگر همه‌ی مردم از مسیح تقلید کنند، فقط راست راست راه بروند و سخنان حکیمانه بگویند و کار دیگری هم نکنند جز اینکه گاهی از الاغی سواری بگیرند که کار دنیا پیش نمی‌رود؛ چنین افرادی را این روزها در آسایشگاه روانی بستری می‌کنند. ص310
- برای آنکه شما را رفیقی با محبت و دوست داشتنی بدانند، باید چیزی برای بخشیدن و پیشکش داشته باشید. در غیر این صورت سربار دیگرانید. ص315
- نیمی از بیماری‌های روانزاد در کسانی بروز می‌کند که شهود قوی دارند، زیرا شهود این خصوصیت منحصر‌به‌فرد را داراست که مردم را از واقعیت‌های معمولی‌شان بیرون می‌کشد. افراد شهودی همیشه جلوتر از خود گام برمی‌دارند،... زیرا وقایع را بو می‌کشند. ص328
- اینکه نسل حاضر زیر قولش می‌زند را قبلاً هم می‌دانستیم، ولی نکته عجیب و قابل توجه، سهولتی است که این کار برایش دارد، آن هم در جایی که ایالات متحده و انگلستان به مسیحی بودن و پایبندی محکم خود به اخلاق می‌بالند. درست مثل این است که من به کسی صد فرانک بدهکار باشم و بگویم:«بیا! این هم پنجاه‌تایی که بهت بدهکار بودم.»... من این توانایی را دارم که مال دیگران را بخورم، پس از توانایی‌ام استفاده می‌کنم و اصلاً خجالتی هم در کار نیست! ص334
- مهارِ نیکی هنر نیست؛ بلکه این مهارِ بدی‌ست که دشوار است. ص354
- تاریخ قبایل یهودی سرشار از خونریزی و ویرانی است... پس آن‌ها خدا را فردی مستبد و ظالم می‌دیدند که قانون وضع می‌کند و اگر از او اطاعت نکنند، به دوزخ پرتابشان می‌کند. ص370
- اگر تیرگی‌های جهان را از الوهیت سلب کنید، قدرت مطلق و جهان‌شمولی را از آن گرفته‌اید. با منتسب کردن بدی بی کران به انسان و همه‌ی خوبی‌ها به خدا، انسان را زیاده از حد مهم جلوه می‌دهیم: او به بزرگی خدا می‌شود، زیرا نور با فقدان نور برابر است.... ص386
- ... او گفت چیزی با عنوان خدا وجود ندارد و بعد «خود» و ناخودآگاهش گفت: «حالا تو در دستان منی؛ زیرا وجود مرا انکار می‌کنی، تو قربانی منی.» این حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین لحظه‌ی داستان زرتشت است. ص389
- وقتی موقعیت انسان به گونه‌ای باشد که دیگر نیرویی برای مقاومت یا مقابله با آرمان‌هایش در اختیار نداشته باشد –آرمان‌های قدیمی بزرگ‌ترین دشمن آرمان‌های نوینند- و وقتی مقاومتمان را کاملاً از دست داده باشیم، آن گاه است که نمادی جدید ظهور می‌کند. ص398
- نگرش اشرافی نیچه تمایل دارد به قله‌ی اِوِرِست سفر کند و در آنجا یخ بزند و بمیرد، زیرا همسایگیِ خاکِ سیاهِ حاصلخیزی را که می‌توانست گندمش را در آن بکارد، برنمیتابد. ص413
- بعید نیست که آزادی کنونی‌مان در ابراز عقیده و هر آنچه در لیبرالیسم و دموکراسی به آن می‌بالیم نیز رو به افول باشد؛... مثلاً اتریش کشوری بود زیبا و دگراندیش‌پذیر که می‌توانستید هر کار غیر مجازی در آن انجام دهید و حالا باید در آن مراقب زبانتان باشید. ص420
- قانون را فرد دارای اقتدار تغییر می‌دهد، حال چه سزار باشد و چه پیشوا. به نظر می‌رسد آرمان جدید همین است. نمی‌دانم چقدر دوام می‌آورد، ولی همه‌ی خصوصیات یک سبک جدید –اگر نگوییم مذهبی جدید- را داراست. ص421
- می‌دانید، ما نژاد بسیار نامتعادلی هستیم، در نتیجه دستگاه عصبی‌مان از جهتی بسیار نازل عمل می‌کند؛ بسیار خوش قریحه و با استعدادیم، باد و آتش را با هم داریم، ولی از عنصر خاک بهره‌ی چندانی نَبُرده‌ایم. پس عمدتاً راهزن، جنگاور، دزد دریایی و دیوانه از کار در می‌آییم. این ویژگی غرب است و حتی در حالات چهره‌ی ما هم خود را آشکار می‌سازد... ما عمیقاً حساس، زودرنج و احساساتی هستیم، تحمل درد را نداریم و به شدت تحریک پذیریم. ص447
- نیچه در دورانی که زرتشت را می‌نوشت، در یکی‌انگاری کامل با شهود خویش بود و تنها از این کارکرد استفاده می‌کرد تا جایی که همه‌ی توان مغزی‌اش را صرف آن کرد. زرتشت اختلال خاصی در مغزش به وجود آورد: این کتاب بود که با صدمه‌ی قابل توجهی که بر او تحمیل کرد، جنون نهایی‌اش را رقم زد. ص450
- ما انسان‌ها وقتی به خود باد می‌کنیم، مغرور می‌شویم و وقتی باد افاده‌مان می‌خوابد، فروتنی پیشه می‌کنیم. ص459
- مردم معمولاً به خود باد می‌کنند و تاثیر مشابهی هم بر اطرافیانشان می‌گذارند. عکس آن هم صادق است: وقتی کسی نسبت به آنچه واقعاً هست، کوچک‌تر جلوه کند، همین اثر را بر دیگران هم می‌گذارد. 464
- بسیاری از افراد شهودگرا از انواع و اقسام بیماری‌هایی رنج می‌برند که عمدتاً ناشی از غفلت و بی توجهی است. ص467
- کسانی‌ که دچار خودبزرگ‌بینی قابل توجهی هستند، از درک یکی انگاشتن خود با نیروی محرکه‌شان عاجزند. همیشه نیازمند تشدید آن خودبزرگ‌بینی‌اند تا منفجرشان کند و این همان اتفاقی‌ست که برای نیچه افتاد. ص468
- افراد حساس و زودرنج استبداد پیشه می‌کنند تا زندگی خود را سروسامان دهند. آن‌ها با سرکوب دیگران نوعی سازگاری برای خویش دست و پا می‌کنند؛... 489
- افراد پایبند به رویکرد قدرت، همیشه به اتهام زدن و نسبت دادن علاقه‌مندند، خواه ژست قدرت را به خود نسبت دهند و خواه به دیگری.... کسانی که رویکرد قدرتشان بسیار واضح است، بر حقارت خود تاکید بسیار می‌کنند –مثلاً اینکه چه موش‌های ترسوی حقیری هستند و مردم چه برخورد ظالمانه‌ای با آن‌ها دارند- تا جایی که انسان تحت تاثیر تواضع، افتادگی و فقدان خودنمایی‌شان قرار می‌گیرد. ص501
- نیچه‌ی انسان در حقیقت چه بود؟ روحی نحیف و روان‌نژند که از میگرن و سوء هاضمه رنج می‌بُرد و بینایی‌اش چنان ضعیف بود که زمان کمی را صرف مطالعه می‌کرد و ناچار شد حرفه‌ی دانشگاهی‌اش را رها کند، و نتوانست ازدواج کند چون عفونت سیفلیسی از همان ابتدا اِروسِ وجودش را ویران کرد.... ولی افرادی هستند که دارای قدرتند، چشمان تیزبینی دارند، دچار میگرن نیستند و می‌توانند کامروا شوند؛ تهمت «قدرت» زدن به این افراد مضحک است، زیرا آن‌ها می‌آفرینند و از پس کارهای مثبت بر می‌آیند. پس شیطان آن‌ها را در گوشه‌ی دیگری به دام می‌اندازد و این همان چیزی‌ست که روانشناسِ پیروِ نظریه‌ی قدرت نمی‌بیند. ص504
- نیچه فکر می‌کرد یک نفر زمانی گفته خدا وجود دارد و طبیعتاً اگر ادعایش ثابت نشده و مدرکی ارائه نکرده باشد به این معناست که خدا وجود ندارد.... هر نیروی برتر موجود در روانشناسی شما می‌تواند خدای حقیقی باشد و نمی‌توانید بگویید وجود ندارد. ص510
- نماد هرگز ابداع نمی‌شود. بر انسان حادث می‌شود.... برای آنکه چیزی نماد شود، باید بسیار کهن و اصیل باشد. ص512
- هرجا احساس حقارت باشد، نظام قدرتی در شُرُف تکوین است، زیرا فرد همه چیز را با معیار قدرت می‌سنجد: آیا از من قدرتمند‌تر است؟ آیا من از او قوی‌ترم؟ این روانشناسیِ احساس حقارت است. ص532
- ... «من خدمت گزارم، تو خدمت گزاری، ما خدمت گزاریم» و ما به این شرایط نزدیک شده‌ایم، در کشورهای دموکراتیک که اصلاً جز خدمت به دولت کاری نداریم! هر چه می‌کنیم برای دولت یا جامعه است. این دیگر دروغی وحشتناک نیست، حقیقتی‌ست وحشتناک. ص534
- در ناخودآگاه هیچ چیز سوا و خالص نیست و همه چیز به چیزهای دیگر همبسته و متصل است... ناخودآگاه دارای تداوم و پیوستگی است؛ مانند دریاچه... سایه یکی از ماهیان درون این دریاچه است، ولی فقط ما آن را یک ماهی جدا و منفصل می‌بینیم. از دیدِ دریاچه این طور نیست، ماهی با دریاچه آمیخته شده، گویی در آن حل شده باشد... هر یک از چهره‌های ناخودآگاه، بیانگر کل است و با قدرت درهم کوبنده‌ی کلِ ناخودآگاه ظاهر می‌شود. ص537
- اگر بتوانید بدون وارد شدن به کل دریاچه، ماهی‌تان را صید کنید، به هدفتان رسیده‌اید. ولی ماهی بعدی‌ای که به سراغتان می‌آید، یک نهنگ است، یک وال‌اژدها که می‌بلعدتان.... به محض آنکه فرد با ناخودآگاه تماس می‌یابد، اندازه‌های خویش را از دست می‌دهد.ص538
- وظیفه‌ی روانکاو این است؛ اگر بتواند در حین آنکه بیمارش ناخودآگاه جمعی را تجربه می‌کند، ارتباط با واقعیت انسانی را حفظ کند، کارش را درست انجام داده است... هیچ مجنون خوش‌قریحه‌ای نیست که جرگه‌ی پیروانِ خود را نیابد. ولی یافتن کسی که بتواند پایش را بر زمین محکم نگه دارد و همزمان قادر به پرواز هم باشد، کار آسانی نبود. ص540
- دست کم پنجاه سال طول کشید تا دنیا آمادگی لازم را برای فهم نیچه و آنچه بر او گذشته بود، پیدا کند.... نیچه نمونه‌ی خوبی‌ست از انسانی منزوی که کوشید با چنین تجربه‌ای روبرو شود که عواقبش را دیدیم. پاهایش بر زمین نماند، سرش پُر از باد شد و مبدل به یک بالون شد؛ دیگر نمی‌شد از هویت او مطمئن بود، معلوم نبود خداست یا دیو یا اهریمن، شبح است یا مجنون یا نابغه. ص541
- خانم مسن بسیار خوبی را می‌شناختم که روح پاکی داشت و حتی یک کلمه از حرف‌های نیچه را هم نمی‌فهمید، با وجود این می‌گفت: «پرفسور نیچه‌ی بیچاره، هیچ سرمایه‌ای ندارد، نمی‌تواند سخنرانی کند، مستمری‌اش خیلی مختصر است، یک نفر باید برای این مرد بیچاره یک کاری کند.» و برایش پولی فرستاد که به کمک آن توانست زرتشت را بنویسد. ولی نیچه هیچ‌وقت متوجه نشد، همان‌طور که هرگز نفهمید با لگد پراندن به مردمی که زندگی‌اش را تامین می‌کنند، در واقع به خود لگد می‌زند. ص545
- هرچه بیشتر از خود بگریزیم، بیشتر سعی می‌کنیم از ریشه‌های دیگران استفاده کنیم و انگل آنان شویم، و این انحراف، گمراهی و دیوسیرتی‌ست. ص569
- زندگی یعنی شما و اگر تاب آوردن زندگی دشوار است، به این دلیل است که تاب آوردن خودتان برایتان دشوار است. ص573
- وقتی می‌شنوید کسی به دیگری لعنت می‌فرستد و از او نقل قول می‌کند که «فلانی فلان حرف را زد»، بدانید که آن حرف‌ها، نظرات همان شخصی‌ست که در حال عیب‌جویی و ایراد گرفتن است.... آنچه در دیگری سزاوار ناسزا می‌داند، همان خصوصیت خودش است که قادر به دیدن آن نبوده است. ص591
- طبیعی‌ست که یک شخصیت بخشنده با تمایل خاص به اسراف و ولخرجی، به دنبال صرفه‌جویی باشد. و یک فرد صرفه‌جو یا کسی که از فقری خودخواسته در رنج است، طبیعتاً به دنبال ثروتمندان. ص593
- اگر همیشه به فکر سعادت فرزندان باشید، دیگر نمی‌دانید سعادت خود را چگونه جست‌و‌جو کنید، در نتیجه فرزندانتان هم یاد نمی‌گیرند که چگونه به دنبال سعادت خود باشند... همه خود را شکنجه می‌دهند تا شاید فرزندانشان به آن دست یابند، ولی فرزندان بزرگ می‌شوند و همان حماقت والدین را دنبال می‌کنند. ص602
- ... اگر دِینی به کسی نداشته باشید، با صداقت زندگی کنید و تا جایی که ممکن است خوش باشید، بهترین و آبرومندانه‌ترین امکانات را برای فرزندانتان باقی می‌گذارید. ص603

کارل گوستاو یونگ
سمینار یونگ دربارۀ زرتشتِ نیچه:
مه 1934- ژانویه 1939
ویرایش و تلخیص: جیمز ل. جَرِت
ترجمه‌ی دکتر سپیده حبیب
تهران: کاروان 1386
۱۵ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید