:  ۵۵۲۴۰۱۹۴
:  شعر معاصر ایران
:  لیونارد شهیار
:  شعر فارسی
   شهیار قنبری
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۳۹۶
:  ۲
:  شومیز
:  ۱۲۸
:  ۱۲۵,۰۰۰ ریال


لیوناردِشهیار ؛ کوهن به روایتِ شهیار قنبری. بی‌ شک، ترجمه ی ترانه‌ها و شعر‌هایش هست، به اضافه ی حرف‌ها ، گفت و گوها و خلاصه، دیدگاهِ من در باره ی او…

تو می ‏گویی که سکوت

به آرامش نزدیک‏تر است

تا

به شعر.

امّا اگر سکوت را

چونان هدیه‏ یی

به تو پیشکش کنم

(چرا که سکوت را می‏ شناسم)

تو خواهی گفت:

– این

سکوت

نیست.

شعرِ

دیگری‏ست.

و هدیه‏ ام را پس می ‏فرستی.

در آغاز کتاب لیوناردِ شهیار می خوانیم :
لیونارد کوهن:

هر بار که به قصد نوشتن ترانه، دورخیز می‏ کنم،

انگار که بار اول است.

… زنگ‏ هایی را به صدا درآور که هنوز

«صدا» دارند!

هدیه‏ ی کامل خودرا فراموش کن.

در هر چیز شکافی هست

و این ‏جوری ‏ست

که

«نور»

وارد می‏ شود!

. . .

اگر می ‏دانستم ترانه ‏های خوب از کجا می ‏آیند، مدام به آن‏جا سر می‏ زدم!

 

فهرست

 

 

پیش‏ پرده: 9

لیونارد کوهن: سرآغاز. 13

دمکراسی.. 17

نخست «منهتن» را فتح می‏ کنیم. 23

هدیه. 27

من دو قالب صابون دارم. 29

کانادایی گمشده «سرگردان». 32

برج ترانه. 34

بارانیِ آبیِ آشنا (کذایی (! 39

سر کلاسِ عالیجناب: 53

با جوباره‏ ها برو… 56

تحفه. 58

من دو بارِ صابون دارم! 60

برای   Anne . 62

در شگفتم که چه تعدادی از مردم این شهر… 63

بانوی من خسبیدن،  می ‏تواند! 67

قصه‏ ی پشت پرده ‏ی «هتل چلسی شماره ‏ی 2». 71

هتل چلسی شماره‏ ی 2. 78

این والس را دریاب! 81

برج ترانه. 87

آواز قوی غول… غول زیبا. 95


لندن. پاییز سال1979. به دیدار این شاعر – آوازخوان بزرگ رفتم. با گروه “Passenger”  مسافر آمده بود و یک آلبوم به‏نام: «ترانه ‏های تازه». من از پانزده ‏سالگی او را دوست داشته ‏ام. با او بود که طعم خوشِ ترانه را چشیدم. که دلم هوای نوشتن کرد. با او بود. با لورکا بود. که «لنی» هم بسیار دوستش می‏ دارد! بعدها فهمیدم. و این نخستین بار بود که او را از نزدیک می‏ دیدم. به فاصله ‏ی چند ردیف دختر و پسری که سر بر شانه‏ ی هم داشتند و از ترانه ‏های جادویی‏ اش مستِ مست بودند. در میانه‏ ی شب، کسی انگار خندید.

لیونارد بزرگ خطاب به مردم گفت:

– فقط احمق ‏ها به شاعران می ‏خندند!

باری و هنوز دفترچه‏ ی تور اروپایی 1979 او را در میان کتاب ‏هایم، «عزیز» نگاه داشته‏ ام. ورق می‏ زنم. به صفحه ‏ی آخر می‏ رسم: نوشته ‏ام:

– شاعری شکسته به زیارت شکسته‏ یی دیگر می ‏رود.

آخرین شب ترانه‏ خوانی لیونارد در لندن. ضیافت عشق و ترانه.

جای چند آدم نازنین خالی‏ ست. کاش همه شاعر بودند. لندن 79.

بعد، به ایران که برگشتم در شمال، شعری نوشتم به نام:

– اگر همه شاعر بودند، که در آلبوم «اگر همه شاعر بودند» یا پیش مرگانه‏ ها: جنبش مقاومت علیه انهدام عشق؛ منتشر شد.

باری، از لیونارد بگوییم. به سال 1968 کمپانی CBS آلبومی منتشر کرد به نام «ترانه‏ های لیونارد کوهن» که شاعری سی‏ و سه‏ ساله را به دنیای «راک» معرفی می‏ کرد. مردی که پیش از آن در سرزمین‏ اش کانادا به عنوان شاعر و قصه‏ نویس، صاحب نام و اعتبار بود. از آن روز تا به آخر، در جهانِ بیداران و هوشیاران، راه درازی آمده است. گاهی، سالی دو آلبوم و گاه سال‏ها بی‏ هیچ کلامی و نغمه‏ یی. نه مصاحبه‏ و گفت ‏‏وگو، نه خبری و جنجالی. یا بگوییم، کم‏تر از همه! تا بخواهید کم‏تر!

امّا، از سال 68 تا به امروز تا، هزاره‏ ی سوم، با ترانه‏ هایی چون:

Suzanne ● So long Marianne ● hey, that’s no way to say goodbye ●

Dance me to the end of love ● the future ● Bird on a wire

وyou want it darker  ، عاشقان‏ اش زندگی کرده ‏اند و تازه شده‏ اند و پوست انداخته‏ اند و قد کشیده ‏اند. (باید می ‏نوشتم زندگی کرده‏ ایم و تازه شده‏ ایم و… قد کشیده ‏ایم!) در جان‏ پناه شاعری زیبا که بیست‏ ویکم سپتامبر 1934 در مونترال به دنیا می‏ آید. رشته ‏ی ادبیات را در دانشگاه Mcgill و بعد در Columbia  به پایان می‏ رساند. نخستین دفتر شعرش به نام «بیا اسطوره ‏ها را با هم مقایسه کنیم» را به سال 1966 منتشر می ‏کند و پس از آن دفترهای دیگری به چاپ می‏ رساند. دو رمان می ‏نویسد
The favorite game  به سال 1963 و beautiful losers سال1966. سال 1978 کتاب شعری به نام «مرگ یک زن شیدا» از او به بازار می‏ آید و در شب کنسرت‏ اش هم به دست من می ‏رسد و مرا به بلندای جادو می ‏برد.

مگر می‏ شود او را خواند، او را شنید، او را فهمید و

عاشق‏ اش نشد؟ درگیرش نشد؟

خراب و آبادش نشد؟!

مگر می ‏شود؟!

 


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
داده ای برای نمایش پیدا نشد!