:  ۹۵۶۹۵
:  شعر معاصر ایران
:  روزشمار یک عشق (مجموعه سپید)
:  شعر فارسی قرن 14
   افشین یداللهی
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۶
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۴
:  نرم
:  ۲۳۸
:  ۲۴۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

کتاب روزشمار یک عشق مشترکاً تـوسط دکتر الهه کسمایی و عزیزمراد اصلانیان به زبان روسی و سیریلیک ترجمه شده و شهریور 1394 همزمان با چاپ کتاب در ایران، در نمایشگاه بین المللی کتاب مسکو و نمایشگاه بین المللی کتاب تاجیکستان، شهر دوشنبه رونمایی شده است.این اثر، همچنین به زبان های انگلیسی و فرانسه در حال ترجمه می باشد.

سپاس فراوان از جناب آقای رضا عزیزی که پیش و بیش از من – و بی آنکه بدانم – بسیاری از سروده هایم را گردآوری کرده بودند و پس از مطلع نمودن من، با جدیت و دقت بسیار، تمام مراحل گردآوری نهایی، تایپ و نظم دهی اشعار را به انجام رساندند. بی شک بدون حضور و پیگیری ایشان، انتشار مجموعه های فعلی امکان پذیرنمی شد.


گزیده ای از کتاب روزشمار یک عشق:

    روزی که برای اولین بار
    تو را خواهم بوسید
    یادت باشد
    کار ناتمامی نداشته باشی

    یادت باشد
    حرف های آخرت را
    به خودت
    و همه
    گفته باشی

    فکر برگشتن
    به روزهای قبل از بوسیدنم را
    از سرت بیرون کن

    تو
    در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
    که شباهتی به خیابان های شهر ندارد

    با تردید
    بی تردید
    کم می آوری..


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
از شعر های این کتاب

کوچه ها
به ... دیدن ادامه » تو نمی رسند
جاده ها
شاید

پرسه کافیست
باید سفر کنم!
۱۸ مهر ۱۳۹۴
فاطمه حبیبی و آرزو آقایی میبدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شعری دیگر از کتاب

شب
از ... دیدن ادامه » پس روشنایی تو بر نمی آید
و تو
از پس تاریکی خودت

تو
از روز روشن تری
یا از شب، تاریکتر؟





۱۸ مهر ۱۳۹۴
آرزو آقایی میبدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمونه ای از شعرهای این کتاب
تو
حق نداری
عاشق ... دیدن ادامه » کسی بمانی
که سالهاست رفته
تو
مال کسی نیستی
که نیست
تو
حق نداری
اسم دردهای مزمنت را
عشق بگذاری
تو
می توانی مدیون زخمهایت باشی

اما
محتاج آنکه زخمیت کرده نه

دست بردار
از این افسانه های بی سر و ته
که به نام عشق
فرصت عشق را از تو می گیرد
انکه تو را
زخمی خود می خواهد
آدم تو نیست
آدم نیست
و
تو
سالهاست
حوای بی آدمی
حواست نیست
۱۲ مهر ۱۳۹۴
Elham Toumari این را خواند
Ali Ganjbakhsh ، آرزو آقایی میبدی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید