:  ۹۰۱۱۴
:  شعر معاصر ایران
:  امشب کنار غزل های من بخواب (مجموعه غزل و چند مثنوی)
:  غزل معاصر
   افشین یداللهی
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۴۴
:  ۱۸۵,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

افشین یداللهی متولد 21 دی ماه ۱۳۴۷ در اصفهان، پزشک متخصص اعصاب و روان و از ترانه‌سرایان به‌نام ایرانی است. او کار حرفه‌ای را در سال 1376 آغاز کرد. یداللهی برای بسیاری از سریال‌های ماندگار تلویزیونی ترانه سروده و همچنین با خوانندگان مطرح موسیقی ملی و پاپ در آلبوم‌های موسیقی‌شان همکاری کرده است.

کتاب امشب کنار غزل های من بخواب، مجموعه ای از غزل های بدیع این شاعر است…

...

- در آغاز کتاب امشب کنار غزل های من بخواب می خوانیم:

سپاس فراوان از جناب آقای رضا عزیزی که پیش و بیش از من – و بی‌آنکه بدانم – بسیاری از سروده‌هایم را گردآوری کرده بودند و پس از مطلع نمودن من، با جدیت و دقت بسیار، تمام مراحل گردآوری نهایی، تایپ و نظم‌دهی اشعار را به انجام رساندند.

بی‌شک بدون حضور و پیگیری ایشان، انتشار مجموعه‌های فعلی امکان‌پذیر نمی‌شد.

 -  فهرست:

    غزل‌ها:

 1- یک روز می‌آیی که من، دیگر دچارت نیستم.. ۱۳
2- آمد و گفت روحِ بادم و رفت…. ۱۵
3- سوزاندیَم که دلم خام‌تر شود. ۱۷
4- آتش بزن آرامشِ خاکستریَت را ۱۹
5- گاهی مسیرِ جاده به بن‌بست می‌رود. ۲۱
6-دلی پشتِ ارابه‌ی عشق بستی و رفتی.. ۲۳
7- آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم.. ۲۵
8- از تو بعید نیست جهان عاشقت شود. ۲۷
9- بانویِ فصلِ درختانِ سارپوش! ۲۹
10 بن‌بست و جاده یکی می‌شود اگر. ۳۱
11- یک شب دلی به مسلخِ خونم کشید و رفت…. ۳۳
12- آیینه‌وار با تو، اقرار پشتِ اقرار. ..۳۵
13- یک بار، مؤمنانه به شوقم نگاه کن.. ۳۷
14- این جمعِ پراکنده اگر ایل ندارد. ۳۹
15- از بس همیشگی شده‌ای مثل باورم. ۴۱
16- آزادِ آزادم، ببین! چون عشق درگیرِ من است…. ۴۳
17- بوی تو می‌دهد آغوشِ خالیَم.. ۴۴
18- لذّت ببر از این که گرفتارِ تو هستم.. ۴۶
19- نه، غیرِ ممکن است کسی را خدای تو. ۴۸
20- داغِ همیشگی شده‌ی عمرِ من، تویی.. ۵۰
21- غریزی‌ترین عاشقِ تو منم، تو با اسمِ من، عشق سَر می‌کشی.. ۵۲
22- بوسیدمت که ببینم چه می‌شود. ۵۴
23-  در خویش سفر کردم، ویرانه به ویرانه. ۵۶
24- دو بیتی، غزل، مثنوی می‌فروشم.. ۵۸
25- رفتی که خاطراتِ تو را زیر و رو کنم.. ۶۰
26- بمان برای زمین تکیه گاه بردارم. ۶۲
27- این یک جنونِ منطقی­ست که می‌خواهمت هنوز. ۶۴
28- تازگی‌ها بوسه‌ات طعمِ سیاست می‌دهد.. ۶۶
29- من را مشایعت کن با بوسه تا جهنم ۶۸
30- چرا این اتفاق افتاد امشب؟. ۷۰
31- شبانه‌های بی‌صدا، سکوتِ نورِ ماه شد.. ۷۲
32- یک فرصتِ طولانی از چشمِ تو می‌خواهم.. ۷۴
33- مرا بی‌میلِ من ایجاد کردی… ۷۶
34- ایستاد، امّا نرفت آنقدر، تا افتاد و رفت…. ۷۸
35- خطِ قرمزهای ما انگار لیمویی شده. ۸۰
36- تو با قلبِ ویرانه‌ی من چه کردی؟. ۸۲
37- کاری کن از سَرِ من آب بگذرد. ۸۴
38- در آغوشِ من هستی و نیستی.. ۸۶
39- مُرددَم میانِ غربتِ شیطان و قُربِ جبرائیل.. ۸۸
40- حقیقتی که در این وعده‌های رویایی­ست…. ۹۰
41- وقتی خدا تکثیر شد امّا یکی ماند.. ۹۲
42- قلبم از اعتنای کَمَت سکته می‌کند.. ۹۴
43- سفر به غیرِ تو را با سراب باطل کن.. ۹۶
44- کار از یقین گذشته و مشکوک مانده‌ای… ۹۸
45- دیوارِ یقین، وسعتِ زندانِ خودم بود. ۱۰۰
46- دیشب کنارِ پنجره‌ام هیچکس نبود. ۱۰۲
47- من خاکِ پایِ مردمِ آزاده‌ی توام. ۱۰۴
48- وقتی که واژه را در بسترِ سکوت، تصویر می‌کنی.. ۱۰۶
49- بهار، هستیِ پنهانِ درونِ آیینه‌ست…. ۱۰۸
50- تا توطئه‌ای دیگر، ‌ای دوست خداحافظ… ۱۱۰

    مثنوی‌ها:

51- کیست قراولِ غزل؟ شاعرِ شورشی منم.. ۱۱۵
52- من همه کار کرده‌ام، جعلِ خودم، قتلِ غزل.. ۱۱۹
53- سر بریدند آسمان را در زمین.. ۱۲۱
54- در چشمِ ماتم رستگاری موج می‌زد. ۱۲۵

    از روز شمارِ یک عشق

55- زیباییِ تو سَم است، می‌نوشم و می‌میرم. ۱۳۱
56- علتِ شعرهای من.. ۱۳۳
57- درد که می‌کشی، جهان رنگ‌ پریده می‌شود. ۱۳۵
58- خیره شدن به چشم تو. ۱۳۷
59- «ساقی» از ساقِ عجیبِ تو چنین نام گرفت…. ۱۳۹
60- فقط به عشقِ ذوقِ تو زمانِ خواندنِ غزل.. ۱۴۱





دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
از غزلهای این کتاب

بن بست و جاده یکی می شود اگر
رفتن ... دیدن ادامه » بدون تو هم می شود سفر

از ریشه ای که دواندم فراری ام
ای لمس دست تو بر پیکرم تبر

از عاشقان قسم خورده ام نپرس
از من به جز تو ندارد کسی خبر

مردن کنار تو آمرزش من است
ای جمع مبهم آرامش و خطر

بی تو چه نام و نشانی؟ چه حرمتی؟
بفروش نام مرا و مرا بخر

یک تار موی پریشان بیاور و
دنیای تیره و تار مرا ببر

ب یتو نمی رسم و با تو می رسم
بن بست و جاده یکی می شود مگر؟
۱۸ مهر ۱۳۹۴
م نعمت الهی این را خواند
امید امینی ، فاطمه حبیبی و آرزو آقایی میبدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
غزلی از کتاب


گاهی ... دیدن ادامه » مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود


گاهی همان کسی که دم از عقل میزند

در راه هوشیاری خود مست می رود


گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود


اول اگرچه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود


گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود


اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود


وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود


هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود


این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت می رود


بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود

۱۲ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید