:  ۸۷۴۴۲
:  شعر معاصر ایران
:  انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه تعداد گوسفندان
:  شعر فارسی قرن 14
   سید مهدی موسوی
:   نیماژ
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۱
:  ۱۴
:  ۲۰.۵
:  نرم
:  ۲۳۶
:  ۱۴۰,۰۰۰ ریال


شعری که در کتاب می خوانید:


بسیار دیده ایم غریبان بی وطن
اما کسی به بی کسی ما نمی رسد
در ذهن های ماست و یا این که واقعی است
این شب که هیچ جور به فردا نمی رسد؟
تصمیم را گرفته، به مرداب ریخته
رودی که فکر کرده به دریا نمی رسد

باید بلیط آخر این قصه را خرید
باید کسی خراب کند آنچه ساخت را
با دست های کوچک خود منفجر کند
این زندگی مسخره ی یکنواخت را
باید کسی به هم بزند قبل انتخاب
این بازی همیشگی باخت_باخت را!

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
دست یک مرد توی تاریکی
می زند توی صورت خیسم
خواسته قبل خودکشی کردن
نامه ... دیدن ادامه » ای عاشقانه بنویسم:

کارم از بچگی جنایت بود
مادرم چند جور اسلحه داشت
خواهرم پرتغال را میخورد !
پدرم در فرانسه بمب گذاشت

در چچن زیردست من بوده
هر چریکی که داخل ترن است
انفجار 1960
توی شرق هلند کار من است !!
۲۶ تير
آرش قربانزاده و مینا مکوندی این را خواندند
سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من باختم... اما کسی جز ما نخواهد برد
بوی مرا این آب و صابون ها نخواهد برد
۰۱ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتم برو بمیر به مردی که مرده بود

(سید مهدی موسوی)

از ... دیدن ادامه » مهدی موسوی در آینده
به عنوان سعدی زمان ما یاد خواهند کرد
۱۴ خرداد ۱۳۹۶
آرش رخش این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بترس! ظاهرا این باغبان تبر دارد! / بترس! دیوار از راز ما خبر دارد / یکیش سمت تولد، یکیش سمت چه چیز؟!... / جهان مسخره ی ماست که دو در دارد / خیار را بخوری یا به خورد تو بدهند / برای تقویت حافظه اثر دارد!! / که اعتراف کنی آن چه را نمی دانی / که اعتراف کنی: قورباغه پر دارد!! / خبر رسید به دنیا که حال ما خوب است / ولی کلاغ خبرهای بیشتر دارد / سکوت گاهی از ... دیدن ادامه » اوقات از رضایت نیست / کسی که می خندد چشم های تر دارد / تسلی ام نده! آن کس که دیده حادثه را / نمی شود که از این گریه دست بردارد / شب است و گرگ زیاد است توی خانه بمان! / قدم زدن وسط کوچه ها خطر دارد...
۲۴ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صبح جمعه کتاب می خواندم
علت رنگ پرچم قرمز
شرح و تفسیر شعری از حافظ
اکتشافات ... دیدن ادامه » توی عصر فلز
توی کوچه سعید را کشتند

ظهر جمعه کتاب می خواندم
راه های روان شناسی زن
شرح تاریخ پرشکوه وطن
امتیازات بچه دار شدن
توی کوچه ستاره را کشتند

عصر جمعه کتاب می خواندم
نقد بر روی اقتصاد نوین
زندگی سگی توی اوین
آخرین خاطرات مستر بین!
توی کوچه امیر را کشتند

شب جمعه به خواب که رفتم
خانه از زندگی لبالب بود
همه چی واقعا مرتب بود
شب شب بود،تا ابد شب بود
داخل کوچه هیچ چیز نبود.

مهدی موسوی
۰۲ شهريور ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قرص های همیشه مشکوکی
که شبم را پر از خوشی کرده
مهدی موسوی بد بختی
که در این شعر خودکشی کرده
۱۳ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این آسمان حتما دلش مثل دلم خون است

تا صبح پشت شیشه دارد اشک می ریزد

ساکت ... دیدن ادامه » نشستیم و به این تکرار تن دادیم

ای کاش مردی باز حرف تازه ای می زد

روی مزار گوسفندان آب می پاشم

شاید که نسلی دیگر از این خاک برخیزد
۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از شعرهای کتاب:

بدون ساک بدون بلیط در ترنم
نشسته ... دیدن ادامه » غربت تاریخ در خطوط تنم
«قبای زنده خود را کجا بیاویزم؟!»
به گریه پسرم یا به دست‌های زنم
چقدر بوسه که پشت لبان دوخته است
چقدر بغض که در حال منفجر شدنم
که عاشقانه‌ترین شعر روزگار تویی!
که گریه‌دارترین مرد این قبیله منم!
منی که قفل‌شده دست‌هام در زنجیر
چگونه دست به تصمیم بهتری بزنم؟!
هزار راز نگفته‌ست در میان سرم
هزار ردِ کبودی نشسته بر بدنم
مرا به نورِ پسِ ابرها امید نده!
که از سیاهی پایان قصه مطمئنم
که سایه‌ها ته کوچه چنان مرا بکشند
نه قبر می‌ماند! نه جنازه! نه کفنم
نه می‌شود که در این اضطراب سر بکنم
که گریه می‌کنمت مثل بچه‌های طلاق
که فکر می‌کنمت… تلخ می‌شود دهنم!
نه شوق رفتن و نه انتظار برگشتن
خرابه‌ای‌ست به جا از غرور و وطنم
۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید