:  ۹۷۳۸
:  داستان ایران
:  پرنده من (شومیز)
:  داستان های فارسی قرن 14
   فریبا وفی
:   نشر مرکز
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۳۱
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۴۴
:  ۲۲۵,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:
 
پرندهٔ من نخستین رمان فریبا وفی بود و در سال ۱۳۸۱ منتشر شد که بسیار مورد استقبال منتقدین قرار گرفت. این کتاب برنده جایزه بهترین رمان سال ۱۳۸۱، جایزه سومین دوره جایزه هوشنگ گلشیری و جایزه دومین دوره جایزه ادبی یلدا شده است و از سوی بنیاد جایزه ادبی مهرگان و جایزه ادبی اصفهان مورد تقدیر واقع گشته است.

پرنده‌ی من داستان زنی با دو بچه کوچک است که بعد از مدت‌ها دربد‌‌ری صاحب خانه‌ای پنجاه متری می‌شود و از این بابت خوشحال است اما خوشحالی‌اش زیاد طول نمی‌کشد. شوهرش امیر می‌خواهد خانه را بفروشد و به کانادا مهاجرت کند. زن نمی‌خواهد جایی برود. تازه دارد با نگاه به گذشته و تجزیه تحلیل آن جایگاه خودش را در زندگی پیدا می‌کند. در واکاوی گذشته ما نکته‌های ظریف و تازه‌ای از زندگی یک زن ایرانی درمی‌یابیم و همراه با رنج‌ها و شادی‌های او با بغرنجی موقعیت کنونی‌ روبرو می‌شویم. همزمان با رفت و برگشت بین زمان حال و گذشته به محل زندگی‌اش نیز سر می‌کشیم و به مفهوم ماندن و رفتن فکر می‌کنیم. در این تامل و و درون‌نگری است که راوی متوجه می‌شود هر کس برای خودش پرنده‌ای دارد و از خودش سوال می‌کند آیا او هم پرنده‌ای دارد؟
 
 
بخشی از کتاب:
 
این جا چین کمونیست است. من کشور چین را ندیده‌ام ولی فکر می‌کنم باید جایی مثل محلة ما باشد. نه در واقع محلة ما مثل چین است. پر از آدم. می‌گویند در خیابان‌های چین هیچ حیوانی دیده نمی‌شود. هر جا نگاه کنی فقط آدم می‌بینی. با این حساب محلة ما کمی بهتر از چین است. چون یک گربة هرزه داریم که روی هرة ایوان می‌نشیند و همسایه‌ طبقه سوم هم از قرار طوطی نگه می‌دارد. یک مغازة پرنده‌فروشی هم سر خیابان داریم.
 
به این خانه که آمدیم تصمیم گرفتم این جا را دوست داشته باشم. بدون این تصمیم، ممکن بود دوست داشتن هیچ‌وقت به سراغم نیاید. سروصدا زیاد بود و روز اول انگار برای آشناتر شدن ما با محیط،‌ آقای هاشمی دختر چهارده‌ساله‌اش را زیر شلاق گرفت و فحش‌هایی که معجونی از چند زبان بود، مثل سنگریزه‌هایی توی حیاط خلوت ما ریخت.



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
یک روز مرا به پدرت دادند . فکر کردم لابد بابای دومم است و من باید این دفعه دختر او باشم . یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت پدرت نیست . شوهرت است . از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده .

* پرنده ی من | فریبا وفی
۰۴ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کتاب را دارم میخونم و به نظرم عالی است.من به رمانهایی که شخصیت اصلی خانم است و درباره دغدغه های زندگی زنان است بسیار علاقه دارم. شاید در هر یک میتونم بخشی از وجودم و مشکلاتم را با شرح و تفصیل یک فرد دیگر بخوانم.
۲۳ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی که پرنده اش از جایی پر بکشد،مشکل می تواند همان جا بماند.در خانه ی خودش هم غریبه می شود.



پرنده ... دیدن ادامه » ی من... فریبا وفی
۱۶ تير ۱۳۹۵
محمدرضا نجفیان و فاطمه نوروزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون خانم وفی
۱۸ فروردين ۱۳۹۵
افسانه فرهادی فر و Emile آژار این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کتاب را سه بار خواندم و از نظر من عالی بود
۱۶ فروردين ۱۳۹۵
سهیل میراحمد این را خواند
فاطمه نوروزی و افسانه فرهادی فر این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید