:  ۷۹۴۴
:  داستان ایران
:  بامداد خمار
:  داستان های فارسی قرن 14
:   البرز
:  رقعی
:  ۱۳۹۱
:  ۵۲
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۴۳۹
:  ۳۹۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این کتاب رو تو نوجوانی دو بار خوندمش. به نظرم خیلی خوبه
۱۵ فروردين ۱۳۹۶
رضا صادقی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در زمان خودش عالی بود
۱۹ اسفند ۱۳۹۵
سارا رفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب سراب نیرزد به بامداد خمار ...
۲۳ شهريور ۱۳۹۵
علیرضا پورنعمت این را خواند
محمدرضا نجفیان و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر خداوند به کسی نظر لطف و مرحمت داشته باشد، اگر بهشتی روی زمین وجود داشته باشد و اگر سعادت مفهومی داشته باشد، چیزی نیست جز آرامش و عشق زن و شوهری در زیر یک سقف. جز انتظار و التهاب زنی که با اشتیاق ساعت ها را می شمارد تا همسرش از راه برسد. جز شتاب مردی که به سوی خانه و به سوی زنی می رود که می داند آراسته و مشتاق چشم به در دوخته، در کنار سماوری ... دیدن ادامه » که می جوشد و سفره شامی که آماده است نشسته. زنی که لبخند شیرین و دست هایی نوازشگر دارد.
۲۱ شهريور ۱۳۹۵
سبحان معصومی این را خواند
محمدرضا نجفیان ، زهرا پازوکی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
۱۰ شهريور ۱۳۹۵
سبحان معصومی این را خواند
محمدرضا نجفیان ، فرشته حسین پور و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید