:  ۴۷۰۶۰
:  داستان ایران
:  چراغ ها را من خاموش میکنم
:  داستان
   زویا پیرزاد
:   نشر مرکز
:  رقعی
:  ۱۵
:  ۲۱.۸
:  شومیز
:  ۲۹۶
:  ۳۶۵,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
در کل عادت میکنیم رو بیشتر دوست داشتم ولی این دلیل نمیشه از نثر روان و زیبا و زنانه زویا پیرزاد گذشت.دوستش دارم و اگر این سبک نوشتن ها رو دوست دارید پیشنهاد میکنم بخونید.
۱۱ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب قبل از عروسی تا خواسته بودم حرف مادر و تنهایی اش را بعد از رفتن آلیس پیش بکشم، آرتوش که داشت شلوار توی گنجه آویزان می کرد گفته بود «مادر از کی می آید پیش ما؟»
صفحه ۲۹۱
#چالش_نقل_قول
۱۸ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آرتوش از دم در اتاق برگشت، آمد ایستاد روبه‌رویم و زل زد توی صورتم. «فاجعه هر روز اتفاق می‌افتد. نه فقط پنجاه سال پیش که همین حالا. نه خیلی‌دور که همین‌جا، ور دل آبادان سبز و امن و شیک و مدرن.» ساعتش را بست. گفت «در ضمن حق با توست. طفلک خاتون. طفلک همه‌ی آدم‌ها.» و از اتاق بیرون رفت.

چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم - زویا پیرزاد
۰۸ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم ها زود عوض می شوند. آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاه بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها و دشمنی ها فاصله افتاده است.
۱۲ فروردين ۱۳۹۶
عادله اسوده و شیدا بخشی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چراغ ها را من خاموش میکنم را خوانده ام و حس میکنم هنوز در ذهنم هست آن شخصیها در جنوب. دوقلوها که میخواهند مجله ورق بزنند و مادر میگوید به خاطر امتحانتان فقط زود ورق بزنید که بعدا بخوانیدش. حس یک زن در شهری که بوی نفت میدهد...
۲۲ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"آدمها آنقدر زود عوض می شوند
آنقدر زود که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است!"

چراغ‌ها ... دیدن ادامه » را من خاموش می‌کنم - زویا پیرزاد
۲۵ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید