:  ۴۳۷۱
:  داستان ایران
:  استخوان خوک و دست های جذامی
:  داستان های فارسی قرن 14
   مصطفی مستور
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۳۳
:  ۱۴.۱
:  ۲۱.۱
:  نرم
:  ۸۲
:  ۱۰۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:
 
داستان در آپارتمان هفده طبقه‌ی خاوران اتفاق مى‌افتد که ساکنان هر طبقه و هر واحد مشکلاتى را در یک روز از سر مى‌گذرانند که نتیجه‌ی عملکرد بعضى‌ها تا فرداى آن روز و بعضى‌ها مثل ملول و بندر تا دو هفته به درازا مى‌کشد. محسن و زنش قصد دارند از هم طلاق بگیرند اما به خاطر دختر نه ساله‌شان، درنا، از این کار منصرف مى‌شوند. الیاس پسر دکتر محمد و دکتر افسانه مهرپور گرفتار سرطان مغز استخوان است. دکتر ظرف چند روز داوطلبى را پیدا مى‌کند که در سایت بانک خون جهانى، قیمت عضو اهدایى‌اش را براى پیوند ۷۵ هزار دلار اعلام کرده است. سوسن در واحد خود هر شب مردانى را به «فریز» مى  آورد و از آنان پول مى‌گیرد. در این میان شاعرى که از زندان آزاد شده و از طرف غلام سگى آشنایى با سوسن به وى داده شده است برخلاف دیگران، شب‌ها نزد سوسن صوفى‌منشانه شعر مى‌گوید و در نهایت پس از به وجود آمدن یک عشق مجازى از او دور مى شود تا سوسن براى همیشه از احتمال برخوردارى از زندگى سالم در آینده محروم بماند. گروه جوانان اهل آواز و موسیقى و رقص و پارتى هم تعللى در کارشان به وجود مى‌آید که آن را در دفتر فروش لوازم پزشکى در طبقه‌ی پانزدهم حل مى کنند و باز به عیش و عشرت جمعى‌شان مى‌پردازند.

بخشی از داستان
 
شب. پنجره‌ی رو به خیابانِ آپارتمانی در طبقه‌ی چهاردهم برج مسکونی خاوران ناگهان باز شد و مردی – اسمش دانیال – انگار کله‌اش را آتش زده باشند، رو به خیابان جیغ کشید: »اون پایین دارید چی کار می کنید؟ با شما هستم! با شما عوضی‌ها که عینهو کِرم دارید تو هم می‌لولید.«

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
با شما هستم! با شما عوضی ها که عینهو کرم دارید تو هم می لولید. چی خیال کردید؟همه تون،از وکیل و وزیر گرفته تا سپور و آشپز و پرفسور، آخرش میشید دو عدد. خیلی که هنر کنید، خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید، فاصله دو عددتون میشه صد.صدام رو میشنفید؟ می شید یه پیرمرد آب زیپوی عوضی بوگندو. کافیه دور تند نیگاش کنید. همین که دور تند نیگاش کردید می فهمید چه گندی زده ید .می فهمید که چه چیز هجو ومزخرفی درست کرده ید.حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟ قراره چه غلطی بکنید که دیگرون نکرده ند؟ واسه چی سر یه مستطیل یا مربع خاکی دخل هم رو در میارید ؟ بدبخت ها! شما به خودی خود بد بخت هستید، دیگه واسه چی اوضاع رو بدتر می کنید؟"
لحظه ای سکوت کرد و نفسش را بیرون داد. با آستین عرق پیشونیش را گرفت و بعد این بار بلندتر فریاد کشید.... "از یه طرف تا چشماتون به هم افتاد،اولین کاری که می کنید، یعنی آسون ترین کاری که میکنید اینه که عاشق همدیگه می شید.لعنت به شما و کاراتون که هیشکی ازشون سر در نمیاره. عاشق میشید و بعد ازدواج می کنید. بعد بچه دار می شید و بعد حالتون از هم به هم می خوره و طلاق می گیرید . گاهی هم طلاق نگرفته باز
عاشق یکی دیگه می شید . لعنت به همتون که حتی مث مرغابی ها هم نمی تونید فقط با یکی باشید !!

دنبال ... دیدن ادامه » چی میگردید ؟ آهای عوضی ها ! آهای با شما هستم ! صدام رو می شنفید ؟..."
۰۷ اسفند ۱۳۹۴
سیدمهدی رضوی و آیدا حصاری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زیباست بسیار زیبا... شخصیت ها مکان ها مثلا همین برج خاوران در کتاب حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه هم تکرار شد حتی جملاتی عینا تکرار میشود مانند نقاشی ای که درنا از پدرش کشیده بود. این را دوست داشتم حس صمیمیت و اشنایی را ایجاد میکند
حتما خواندنش را پیشنهاد میکنم.
نگاه حامد گیر کرده بود به جای خالی دست ها که نبودند ، اما انگار هنوز بودند. ... دیدن ادامه » انگار هنوز می دیدشان.
۰۲ دى ۱۳۹۴
علی حیدری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر زنی در کار نباشد
عشقی هم در کار نیست
شکسپیر و حافظ و رومئو و ژولیت
شیرین ... دیدن ادامه » و فرهاد ول معطلعند.
اگر روزی زن ها بخواهند از این جا بروند
تقریبا همه ی ادبیات و سینما و هنر
دنیا را باید با خودشان ببرند!

استخوان خوک و دست های جذامی - مصطفی مستور
۲۱ آبان ۱۳۹۴
مهسا علیزاده ، سعید زمانی و محمد اکبری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشق مى شید و بعد عروسى مى کنید و بعد بچه دار مى شید و بعد حالتون ازهم به هم مى خوره و طلاق مى گیرید.
گاهى هم طلاق نگرفته باز مى رید عاشق یکى دیگه مى شید.
لعنت به همتون که حتى مثل مرغابى ها هم نمى تونید فقط با یکى باشید!

مصطفی ... دیدن ادامه » مستور
"استخوان خوک و دستهای جذامی"
۱۵ آبان ۱۳۹۴
پریسا آهنین و امیل آژار این را خواندند
مهسا علیزاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فرض اول ،مرگی در کار نیست.اگر مرگ نباشه ،آدم ها از بزرگ ترین خطر و بزرگ ترین تهدید هستی نجات پیدا می کنند.آدم ها برای چی از مریضی می ترسند؟برای اینکه بیماری همسایه ی دیوار به دیوار مرگه.برای چی از تصادف با ماشین می ترسند؟برای اینکه در تصادف احتمال مرگ زیاده.برای چی از قبرستون و مرده می ترسند؟برای اینکه قبرستون یعنی خونه مرگ.
۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید