:  ۳۶۴۴۷
:  داستان ایران
:  روز و شب یوسف
:  داستان های فارسی قرن 14
   محمود دولت آبادی
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۳۸۳
:  ۱
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۷۹
:  ۵۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:
 
وقایع این داستان، حول محور مشکلات روزمره خانواده‌ای تنگدست و زحمتکش می‌گذرد. شخصیت اصلی داستان جوانی است به نام یوسف" که با پدر، مادر و خواهرش زندگی می‌کند، خواهرش "صدیقه" در جایی مشغول به کار است، "شمس الله" پدر ـ از صبح تا شب کار می‌کند و یوسف نیز با بلیت فروشی روزگار می‌گذراند. در آغاز داستان، یوسف برای سواد آموزی به مکتب خانه می‌رود؛ اما به دلایلی آن جا را ترک می‌کند. یوسف همزادی دارد که به گمان خود، سایه به سایه‌اش حرکت می‌کند و....."
 

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
باید یک جوری از این دیوار تنگی که دور خودش کشیده بود بیرون می‌رفت. وگرنه ممکن بود بخشکد. پیش از آنکه شاخ و برگ دربیاورد بخشکد. خشکیدن، مردن مگر چیست؟ فقط یک جور است؟ یوسف فکر کرد ممکن است آرام آرام بمیرد و خودش حالیش نشود.
آفتاب تنبل بود. هوا تنبل بود. یوسف تنبل بود. مگسی بود که بالش، یکی از بال‌هایش شکسته باشد. حس می‌کرد نمی‌تواند از ... دیدن ادامه » جا برخیزد. تنها خیالش وزوز می‌کرد. خیالش بال مگس بود. تقلا می‌کرد. بیچاره تقلا می‌کرد. میخواست خودش را از جایی نجات بدهد. می‌خواست مفری برای خودش پیدا کند. خودش در خودش داشت خفه می‌شد!
سفر چه خوب بود. سفر چی بود؟ یوسف نمی‌دانست سفر چیست. اما می‌دانست که خوب است. یک جا ماندن که چی؟!
۱۲ مهر
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید